نقد نظریه تاریخی و الهامی رضا علیجانی
براساس روش شناخت بر پایه جهان بینی توحیدی
تیتر
نظریه- = چهار چالش و شش پاسخ) پاسخی که به این چالش ها داده شده است و رویکردی که خود بیشترقبول داریم (یعنی رویکرد تاریخی _ الهامی( را توضیح خواهیم داد. در این رویکرد می توانیم یک منطق مشترک و یک منطقه بی طرف فکری بین روشنفکری مذهبی و عرفی به وجود آوریم.
نقد تیتر –رویکرد تاریخی الهامی خود را منطق می داند و اصول ان بر گرفته شده از مارکس و ارسطو است در واقع یک منطق اختلاطی است و می توان گفت – مارکس ارسطوئیسم است اما فلسفه
ومنطق خود متن قران اصول پنجگانه محکمات ان است اما روشنفکر عرفی اگر پیرو حق است
اصول حق همین پنج اصل توحید- بعثت – امامت
– عدالت - معاد است و اگر قبول ندارید
می توانید تجربه و امتحان کنید و
اصول دیگری را پیشنهاد دهید مثل همین
رویکرد تاریخی الهامی که پیشنهاد شده
است که بر خلاف قران است و در نهایت می خواهد متن قران را محو کند بنابراین ربطی به دین ندارد
و یک نظریه التقاطی از مارکسیسم و ارسطوئیسم است اما منظور از بی طرفی چیست یعنی میان حق و باطل
موضع نداشته باشد یعنی هیچ - یا مخلوطی از حق و باطل باشد که به آن هم نفاق گفته می شود و کلا در تمام دنیا بیش از سه نظریه وجود ند ارد
1 حق =بر پایه جهان
بینی توحیدی وتعاون شورا ئی است
2- باطل= بر پایه جهان بینی شرک و ثنویت تضاد محوری است
3- نفاق = بر جهان بینی اختلاطی از حق و باطل یعنی
خلط توحید و شرک باشد
4- چهارمی وجود
ندارد اگر یافتید ما را هم خبر کنید
1- ادامه نظریه- برخی از احکامی که در متن مقدس آمده است. مانند تعزیرات )که تازیانه زدن را انسان جدید نوعی شکنجه می داند( و ... و در حوزه زنان هم مانند بحث تعدد زوجات، حق طلاق مردانه، نامتساوی بودن دیه )مثلاً اگر مردی زن را به قتل برساند، باید خانواده مقتول جهت مجازات قاتل نصف دیه او را به خانواده قاتل پرداخت کنند( و...
نقد
– تمام این انحرافات را روحانیت است که بر پایه فلسفه ومنطق شرک و ثنویت ارسطوئی بر
قران تحمیل کرده است لطفا با محکمات
قران یک بار دیگر قران را مطالعه کنید مگر می شود بر ایه معنی تبعیض و نابرابری را
تحمیل کرد وقتی که معیار تفسیر
حاکمیت توحید برآیه است
حتی بعضی از این کلمات در قران اصلا وجود ندارد مثل تعزیرات - برده داری و...... در قران با نگرش توحیدی تک همسری است
طلاق و ازدواج طرفینی است به حکم
قاضی است
دیه مساوی است ارث دوبرابر در مقابل نفقه زن است می توان نفقه را از مرد
بر داشت ارث مساوی می شود و ...... اینها همه همان - فرعها فی السماء
- است که بر پایه محکمات در فصلهای مختلف
دارای برگ و گل و میوه و خزان می شود
بنابراین مفسر و معنا دهنده متن جهان بینی توحیدی است که بر ایه حاکم می
شود و اجازه نمی دهد از توحید یعنی از برابری در روابط حقوقی منحرف شود وتاوقتی که ایه به محکمات تاویل نشود حکمی پیدایش نمی یابد
2- - ادامه نظریه-یکی دیگر از چالشهای مهم متون با دنیای جدید، برخی مفاهیم وآموزه های فرهنگی آنهاست. به طور مثال جها نشناسی متون مقدس مبتنی است بر خدا یا خدایان، ایزدان، ایزدبانوان، فرشتگان، ابلیس، شیطان، جن، ارواح پاک و ناپاک و … و بحث سحر، چشم زخم، بدشگونی و... یابرخی آموزه ها مانند برتری مذکر بر مؤنث که در همه متون مقدس موجود است. این نوع آموز هها
با فرهنگ و معتقدات انسان معاصر ناهمگون است.
نقد - قران چکیده صحیح همه متون دینی قبل است و
متون قبلی را تحریف شده می داند و اصل را
بر توحید و تک خدائی است و وقتی معیار فهم
و تفسیر محکمات می شود همه بر داشت های قبلی دگر گون می شود ان می شود شما می
خواهید به امید خدا همه متن را ترجمه کرده ایم و بزودی در دسترس عموم قرار خواهیم
داد خود شما هم می توانید بر پایه اصول
راهنمای توحیدی متن قران را دوباره با روش خود متن ترجمه و تفسیر کنید
خواهید دید که مرد به هیچ وجه بر زن بر تری ندارد
3- ادامه نظریه- نکته سوم، برخی مسائلی است که در متون مقدس راجع به موضوعات طبیعی آمده است مثل هفت آسمان و نگاه عمودی که به جهان وجود دارد، حرکت ماه و خورشید، سیر شکل گیری جنین (این سیر که در برخی متون مقدس آمده با علم پزشکی امروز همخوانی ندار)و...
نقد- انچه را که در این زمینه عیب شمرده شده حسن
قران است شما هفت اسمان را چه می
دانید مگر قران نمی گوید سقف زمین است مگر
سقف زمین غیر از جو ان است
مگر جو- هفت طبقه نیست مگر خود زمین هفت طبقه
پوست پیازی نیست مگر خورشید بدور محور
خود نمی چرخد مگر خورشید با کل کهکشان شیری در حرکت نیست و مگر جنین دقیقا با کشفیات علمی - همانی نیست
که قران می گوید
4- ادامه
نظریه- نکته چهارم معجزاتی است که کم و بیش در همه متون مقدس وجود دارد مانند برخی رخدادهای ناگهانی و نابودکننده که بر قومی وارد شده و آن را نابود می
کند مثل بانگ رعدآسا، زلزله، باران آتش و...
نقد – معجزات حسی
با امدن قران پایان یافت خود قران
معجزه عقلی است آیا می توانید بجای اصول دین قانون هستی دیگری
را تصور کنید معجزات هم با نگرش توحیدی کاملا شدنی بوده و شده
است و با علم- انسان امروز یا در اینده انها را تکرار خواهد
کرد و بهتر از ان را بدست خواهد اورد مگر معجزه
خلقت عیسی (ع) امروز با تشابه سازی
اثبات نشده است برای انها معجز ه بود ولی
برای انسان امروزی امر طبیعی است اما خود طبیعت
هم هنوز در خیلی چیزها معجزه
است تا رسیدن به خلافت الهی راه بسیار است
همه علوم معجزه هستند
تیتر نظریه- - روشنفکران مذهبی نیز تأکید ویژه ای براجتهاد و تأویل دارند. در نظام های حقوقی جدید یک سری قوانین اساسی داریم که معمولاً درقانون اساسی هر کشور تدوین می شود و سپس یک سری قوانین عمومی وجود دارد و بعد به طور سلسله وار به قوانین ریزتر و آیین نامه های اجرایی هر یک از نهادها و ارگان های اجرایی می رسد. هر کدام از این قوانین از قوانین بالاتر انشقاق پیدا می
کند اجتهاد هم در واقع همین انشقاق قوانین در مواجهه متون مقدس با مسائل دنیای قدیم است. اما امروزه به نظر می رسد که همه نیازها را نمی توان با رویکرد اجتهادی و انشقاق فروع از اصول و قوانین پایین تر از قوانین بالاتر و در نهایت مبنا قرار دادن احکام نهفته در متون مقدس پاسخ داد. ، رویکرد اجتهادی _ تأویلی به متون هم تا یک جایی پاسخگوست و از یک جا به بعد پاسخگو نخواهد بود. در همینجاست که باید رویکرد تاریخی _ الهامی جایگزین رویکرد اجتهادی _ تأویلی شود. اما یک ویژگی نواندیشان مذهبی در برخورد با این چالش ها گزینشی برخورد کردن است یعنی کنار گذاشتن بخشی از نمونه ها و آیات و مسکوت گذاشتن و توجه نکردن به برخی از آنها. نواندیشان مذهبی به طور عمومی این گونه برخورد می کنند: گزینشی و پرشی. پرش از همان بخش هایی که سنتی_ بنیادگراها از یک سو و گرایشات لائیک از سوی دیگر بر آنها انگشت می گذارند
نقد - اگر منظور ازکلمه احکام برای قوانین فرعی باشدبرای این منظور در قران نیامده است بلکه حکم و حکومت و حکمت و محکمات امده است که بیانگر
اصول است و اصول بر فروع حاکم است و حکومت می کند و برای شناخت فروع و شاخه و برگ و گل و میوه
و غیره .... حکومت اصول بر انها
کاملا طبیعی است و در تمام علوم و ...... همینطور است و اگر غیر از این باشد جهل است - خود
قران هم دین اسلام را به منزله درختی می داند که دارای اصول
و........ و می گوید اصلها ثابت و فرعها فی السماء و بقول نظریه تمام
قوانین دنیا هم همینطور است - هستی دارای
بنیان و سامانه و سیستماتیک است و
صحیحترین روش هم طبق بیان خود قران ارجاع
متشابهات به محکمات اساست انچه شما نقد می
کنید نظریه شرک و ثنویت رو حانیت است و
نقد شما بر ان صحیح است ولی پیشنهاد شما
بجای ان باطل است -که در بالا تحلیل
توحیدی شد و به اثبات رسید همانطور که بیان شد عیب در رویکرد اجتهادی و تاویلی نبود عیب در اصول نظریه رو حانیت بود که
بیگانه از قران و بر پایه شرک و ثنویت تضاد بود
که با ارائه اصول خود متن بر طرف شد و گزینشی و پرشی عمل کردن روش غلطی بوده است که
رویکرد تاریخی الهامی خود مبتلا به ان
هست که در بالا نقد شد و بخشی از قران را چون نمی فهمد
ترک می کند اگر با اصول راهنمای
توحیدی متون خوانده شوند بر طرف می شود
تیتر نظریه = شش برخورد با این چالشها
–1 ادامه نظریه- برخورد تحلیلی
غیر دینی= یک نوع برخورد غیرمؤمنانه برخورد تحلیلی –
غیردینی است در این برخورد پیامبر به عنوان یک مصلح اجتماعی در نظر گرفته می شود. یعنی جنبه وحیانی و دینی متون کنار نهاده می شود
2- ادامه نظریه- برخورد ضددینی و ستیزه گرانه.
= در این برخورد چالش های چهارگانه را دست مایه تمسخر و حمله به دین قرار داده اند. برخی از این افراد، عمدتا در رابطه با تعدد همسران پیامبر و بویژه ماجرای زینب که پیامبر او را به همسری می گیرد به عنوان یک ماجرای عشقی در زندگی پیامبر؛ به پیامبر حمله کرده و یا مثلاً در حوزه سیاست پیامبر را فرد جاه طلبی که با تئوری یکتاپرستی می خواهد اعراب را متحد کرده و خود ریاست دولت را برعهده بگیرد، معرفی کرده اند. در این رویکرد بیشتر ستیزه گرانه برخورد می شود. این رویکرد هم برخوردش با تاریخ گزینشی است چون انگشت بر مواردی میگذارد ولی موارد دیگری را نادیده میگیرد. بحث های این رویکرد درونمایه پژوهشی کمتری دارد ولی مایه احساسی و تخاصمی در آن بسیار بالاست
نقد- در تحقیق
نمی شود کافرانه و یا مومنانه یا ستیزه گرایانه با موضوع تحقیق بر خورد کرد چون تحقیق پیش داورانه می شود در تحقیق صحیح
باید پدیده را بر پایه قانون
هستی پدیده مطالعه کرد از اینر
توحید - بعثت –امامت – عدالت –
معاد قوانین هستی است و قبل از ادیان وجود داشته است واگر ادیان بر ان پایه بوجود امده اند بدلیل همان قانون هستی بودن این اصول است چون
اگر غیر از این باشد دین بوجود نمی اید
پس برای اینکه تحقیق بی طرفانه باشد و فقط برای کشف واقعیت حق باشد باید بر پایه اصول جهان بینی توحیدی باشد که هستی جهان بر ان پایه تحقق یافته است
تیتر نظریه- اما چهار برخوردی که دینی
است:
1-ادامه نظریه - برخورد سنتی _ اعتقادی.
در برخورد سنتی _ اعتقادی به طور دقیق سعی می شود که در رویکرد سنتی – اعتقادی، آموزه ها و احکام متن را هم می توان بی هیچ استدلالی و به طور تعبدی پذیرفت و هم می توان سعی کرد که آنها را مدلل نمود
در برخورد سنتی _ اعتقادی به طور دقیق سعی می شود که در رویکرد سنتی – اعتقادی، آموزه ها و احکام متن را هم می توان بی هیچ استدلالی و به طور تعبدی پذیرفت و هم می توان سعی کرد که آنها را مدلل نمود
نقد
- روش سنتی اولا برون دینی هستند چون اصول انها ارسطوئی است ثانیا کلمه تعبد در قران نیست و دروغ است ثالثان عبد وعباد در قران وعبادت نتیجه استقراء
وعلم است و علم هم بر پایه اصول
هستی ممکن است و بهترین عابدان علماء هستند
سوره فاطر-
إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ
غَفُورٌ ﴿28﴾
قطعاً می هراسند خداوند را از عبادت کنندگانش فقط علماء-
همانا خداوند شرافتمند آمرزنده است
کتاب
منهاج العابدین ص12 از قول رسول الله
الا ادلکم عي اشرف اهل الجنه، قالوا بلي يا رسول الله. قال: هم علماء
امتي –
ایا دلالت نکنم
شما را بر اشرف اهل بهشت –گفتند
چرا - یا رسول الله - گفت
ایشان علماء امت من هستند
2- ادامه نظریه- برخورد علمی _ انطباقی.
در این برخورد ظاهر متن پذیرفته می شود، اما سعی می شود که منطبق بر علم جدید شود مثلاً فرشتگان و شیطان، نیروهای طبیعی معرفی می شوند
در این برخورد ظاهر متن پذیرفته می شود، اما سعی می شود که منطبق بر علم جدید شود مثلاً فرشتگان و شیطان، نیروهای طبیعی معرفی می شوند
نقد- روشی بودکه مهندس بازرگان در پیش گرفته بود که راه انبیاء همان راه بشر است و سبب شد که حنیف نژاد از
مارکسیسم استفاده کرد و مجاهدین
خلق منحرف شدند استفاده از علم ضروری است
اما حکم یعنی داور-
محکمان قران یعنی اصول رهنمای جهان بینی توحیدی است بدون اصول انحراف حتمی است
3- ادامه نظریه- برخورد تأویلی – تطبیقی.
این رویکرد نمی خواهد متن را بر علم جدید منطبق کند به هر حال این رویکرد می خواهد با تفسیرها و قرائت های جدید آن چالش ها را فروبکاهد. این رویکرد با طرح برخی بحثهای زبا ن شناسانه، با هرمنوتیک و اجتهاد سعی می کند چالش متن با دنیای جدید را حل کند. این تفسیر می گوید شما متن را اشتباه فهم می کنید. البته این رویکرد بخش هایی از متن را توضیح می دهد ولی به چالش در مورد بخش های دیگر، پاسخ نمی دهد.
این رویکرد نمی خواهد متن را بر علم جدید منطبق کند به هر حال این رویکرد می خواهد با تفسیرها و قرائت های جدید آن چالش ها را فروبکاهد. این رویکرد با طرح برخی بحثهای زبا ن شناسانه، با هرمنوتیک و اجتهاد سعی می کند چالش متن با دنیای جدید را حل کند. این تفسیر می گوید شما متن را اشتباه فهم می کنید. البته این رویکرد بخش هایی از متن را توضیح می دهد ولی به چالش در مورد بخش های دیگر، پاسخ نمی دهد.
نقد - این روش همان
روشی است که شریعتی ان را شروع کرده بود و
روشی است که خود قران هم ان را پیشنهاد می
دهد یعنی ارجاع متشابهات به محکمات است اما برای شریعتی فرصت نشد تا بر پایه این روش به متون بپردازد شریعتی
هنوز در مقدمات کارش بود که شهید شد امروز
ما با همان روش است که نظریه تاریخی
الهامی را نقد می کنیم رویکرد تاریخی
الهامی که یک نظریه اختلاطی از مارکسیسم و ارسطوئیسم است و برون دینی است می خواهد خود را بر دین تحمیل
کند و همان طور که خود نظریه بیان کرده است دین را در شش کلمه ( معنا و جهت انگیزه و مسئولیت
امید و آرامش ) خلاصه می کند وهمه متون دینی و از
جمله اصول جهان بینی توحیدی را محو کند نظریه
ای که فقط کارش- اموزش ترک گرائی دینی است و در زمینه های - سیاسی -
اقتصادی - فرهنگی – اجتمائی و اخلاقی و دفاعی – و اجتهادی و هنری و ........ هیچ کار بردی ندارد و با گفتن اینکه( ولی به چالش در مورد بخش های دیگر، پاسخ نمی دهد.) روش اجتهادی
و تاویلی بر پایه جهان بینی توحیدی را
ترک می کند - و در حذف دین از زندگی انسان قدم نهائی را بر می دارد
ادامه
نظریه - اما نقد این رویکرد به این معنا نیست که ما هرمنوتیک را قبول نداریم. برخورد تاریخی –
الهامی که ما قبول داریم خود نوعی برخورد تاریخی _ هرمنوتیکی است ولی نمیخواهد با هر چالشی برخورد هرمنوتیکی بکند و از هر چیزی، قرائتی دیگر به دست بدهد. هر چیزی را چیز دیگری معنا کردن هیچ مبنایی برای فهم متن باقی نمی
گذارد. برخورد هرمنوتیکی با متون مقدس نباید مغایر با ساختار متن باشد و باید چارچوب معنای متن را حفظ کند. نمی توان برداشت و قرائتی کرد که متن
آن قرائت را قبول نداشته باشد
نقد
– نظریه تاریخی الهامی خود را هم نظریه هرمنوتیکی
(تاویلی ) معرفی می کند
اما چون هیچ اصولی جهان شمولی ندارد
و خود را در برخورد با چالش های دیگر
عاجز می بینید از زیر مسئولیت فرار
می کند و می گوید با هر چالشی نمی توان بر
خورد هرمنوتیکی ( تاویلی ) کرد ودر همینجا خود را لو می دهد و فکر می کند که بر خورد هرمنوتیکی یعنی قرائت دلبخواهی از
متن کردن است در صورتی که قرائت هرمنوتیکی (تاویلی ) قرائتی
است بر پایه اصول ثابت تا متن از روح کلی و جاودانه خود منحرف نشود
و چون پایه ان اصول توحید است در همه زمانها و در همه مکانها اجازه نمی دهد هر کسی دلبخواهی از
متن تفسیر بکند و هر گونه استبداد و اسارت و ذلت
و نابرابری را در روابط حقوقی بین انسانها بر قرار کند در این روش توحید ام
الکتاب است و هیچ قانونی نباید ان را نقض
کند در نتیحه تنها راهی که متن را حیات جاودانه می
بخشد تفسیر متن بر پایه روش اجتهادی و تاویلی بر پایه اصول
توحیدی است و این اصول توحیدی است که به متن معنا می دهد
و الا متن به ظاهر خود ممکن است مثل قضیه
شکل مار با نوشته مار باشد که جاهلان را فریب می دهد
ادامه نظریه - به هر حال آنچه در متون آمده است مبتنی بر علم زمانه، عقل زمانه و عدل زمانه بوده و برخی از این سه در زمانه ما تغییر کرده و ممکن است ما با آنها دچار چالش شویم. در چالش با هر کدام از این سه می توانیم رویکردهای مختلفی را داشته باشیم و بگوییم که مثلا علم یا عقل یا عدل زمان ما نادرست است و آنچه متن می گوید درست تر است
نقد -
قبلا تابع نبودن متن قران از علم وعقل و عدل زمانه را پاسخ داده
ایم در اینجا می افزاییم - خدائی که خود
فرازمانی و فرامکانی و در نتیجه فرا تاریخی است
چگونه عاجز است که نمی تواند برای همه زمانها و همه مکانها قانون گذاری کند و چگونه می تواند ادعای خدائی کند در حالی که همین خدا برای طبیعت قانون همه زمانی و همه مکانی قرار داده است اما واین خدای عاجز بقول منطق تاریخی - الهامی چگونه است که ادعا می کند نمی
توانند مجموعه انس و جن یک سوره مثل ان را
بیاورد
سوره البقره- وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى
عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ
اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿23﴾
23)
و چنانچه بودید در شکی از آنچه که نازل کردیم بر پرستنده ما (محمد «ص» ) پس
بیاورید سوره ای (بخشی ) از مانند او (که
اصولش قانون هستی و میزان شناخت حق و باطل و نفاق و موازین اجتهاد باشد) - و دعوت
کنید شاهدانتان را (که با شما هم عقیده اند ) از غیر خداوند را ( که بر پرستنده
خود محمد «ص» اصول راهنمای حق را فرستاد) چنانچه بودید راستگویان.
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ
الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ ﴿24﴾
24)
پس چنانچه نکردید و هرگز نمی کنید (چون اصول راهنما ی حق را ندارید) پس حفظ کنید (با ایمان آوردن به
اصول حق – خودتان را از ) آتش آنکه سوختش مردم (اهل باطل) و سنگها ( بتها- زغال
سنگها و غیره و ...) است.آماده کرده شد برای کافران (انکار کنندگان اصول راهنمای
حق).
وچگونه است که محمد این همه دروغ را به این خدا
نسبت می دهد و آیا محمد دروغ گو می تواند
پیامبری برای همه زمانها و همه مکانها
باشد و ختم نبوت را اعلام کند ایا نظریه
پرداز تاریخی الهامی که همه متن قران را ترک می کند بجزء
شش کلمه( معنا و جهت انگیزه و مسئولیت
امید و آرامش)
بجای
قوانین قرانی چه چیزی را جای گزین می کند
غیر از این است که ادعائی که خدا کرده- که نمی توانید مثل قران را بیاورید و نظریه می گوید ما می
اوریم بلکه بهتر از ان را هم می اوریم -
نظریه می گوید خدا بی خود گفته ما می توانیم و کسی که بتواند همه قران را
کنار بگذارد چه نیازی به شش کلمه اخیر دارد که نگه می دارد - ولی جواب درست این
است که شش کلمه هم از قران نیست نظریه پرداز خود انها را جعل کرده است در نتیجه بر پایه این نظریه نیازی به خدای
هیچکاره هم نداریم
4- ادامه نظریه - اما در رویکرد تاریخی – الهامی
نقطه عزیمت بحث این است که متون در چارچوب پارادایم فرهنگی و مناسبات عینی زمانه یعنی همان علم و عقل و عدل زمانه حرکت کرده اند. محور این رویکرد پذیرش دیالکتیک زمینه و متن است یعنی بین متن مقدس و زمینه تاریخی خودش که این زمینه تاریخی هم فرهنگی است و هم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حقوقی، یک ارتباط دیالکتیکی وبه عبارتی نوعی پذیرش و فراروی وجود دارد یعنی هم علم و عقل و عدل زمانه پذیرفته شده و هم علیه آن ستیز شده است و فرارو یهایی اساسی در متون وجود دارد. متون در علم، عقل و عدل زمانه خودشان رفرم یا به اصطلاح شریعتی اصلاح انقلابی کرده اند. رویکرد متون انقلابی نیست یعنی رویکردی ویرانگر با علم، عقل و عدل زمانه ندارد. به طور اساسی توقع بیجایی است که یک متن بتواند کل نظام حقوقی زمان خود را وارونه و سرنگون کند
نقطه عزیمت بحث این است که متون در چارچوب پارادایم فرهنگی و مناسبات عینی زمانه یعنی همان علم و عقل و عدل زمانه حرکت کرده اند. محور این رویکرد پذیرش دیالکتیک زمینه و متن است یعنی بین متن مقدس و زمینه تاریخی خودش که این زمینه تاریخی هم فرهنگی است و هم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حقوقی، یک ارتباط دیالکتیکی وبه عبارتی نوعی پذیرش و فراروی وجود دارد یعنی هم علم و عقل و عدل زمانه پذیرفته شده و هم علیه آن ستیز شده است و فرارو یهایی اساسی در متون وجود دارد. متون در علم، عقل و عدل زمانه خودشان رفرم یا به اصطلاح شریعتی اصلاح انقلابی کرده اند. رویکرد متون انقلابی نیست یعنی رویکردی ویرانگر با علم، عقل و عدل زمانه ندارد. به طور اساسی توقع بیجایی است که یک متن بتواند کل نظام حقوقی زمان خود را وارونه و سرنگون کند
نقد-
نظریه پرداز باز هم با تجزیه گرائی تاریخی
مارکسیستی زمان متن را مطلق می کند و بر متن حاکم می کند اما در عین حال چون نمی تواند کل متن را تابع
ان زمان نشان دهد می گوید ( هم علم و عقل و عدل زمانه پذیرفته شده و هم علیه آن ستیز شده است ) و این سخن
متنا قض است اگر چیزی در زمان
گذشته جهل و
هوس و ظلم بوده و مردم زمانه ان را
علم و عقل و عدل تصور می کرده اند با تصور
مردم انها تبدیل به علم و عقل و عدل نمی شود
وخداوند تصور مردم را در قران جای
نمی دهد همچنانکه خود نظریه در ابتدا در تعریف دین گفت-
دین برای ( تغییر مناسبات
اجتماعی ) امده است و این تغییر از جهل و هوس و ظلم
به علم و عقل و عدل بوده است
- اما اگر امری در زمان نزول متن
علم و عقل و عدل بوده است چرا
باید متن با ان ستیز کند می دانیم که علم و عقل و عدل - حق هستند
و حق همه زمانی و همه مکانی است و قران
فرقان است و برای تبیین حق و باطل امده است و هر امری که توحیدی باشد حق است و هر امری که
شرک باشد باطل است بنا بر این - قران هر
گز با اموری که حق هستند ستیز نمی کند و نکرده
است برای همین هم حنفیت را که
باقی ماند ه از ابراهیم و اسماعیل در زمان
نزول متن بود تایید کرد ه است و حنفیت
چون توحیدی است تا قیامت هم حق خواهد ماند
برای اینکه معیار حق – توحید است
و این سخن که متن نمی توانسته است ( کل نظام حقوقی زمان خود را وارونه و سرنگون کند) سخن درستی
است چون متن نیامده بود تا نظام حقوقی زمان خود را وارونه و سرنگون کند - بلکه امده بود ( کل
نظام باطل زمان خود را وارونه و سرنگون کند) و کرد
و اما اینکه چرا مردم این نظام
حقوقی بر پایه توحید را عمل نکرده اند و
هنوز هم در ایران با حاکمیت روحانیت نمی
کنند نقص در نسخه الهی برای شفای مرض ها
ی زندگی بشری نیست نقص در
عدم عمل انسان به این نسخه الهی است و
امروز هم همان روز است و امراض زندگی ما هم همان امراض است یعنی باطل در طول تاریخ باطل بوده است
- فقط در هر زمان شکل ان متلون می
شود و الا محتوا همان شرک و ثنویت
است که در تفسیر متون هم روحانیت ان را وارد کرده است و ان را بر متن
توحیدی تحمیل نموده است مانند میکروب که
بر بدن عارض می شود و جامعه توحیدی بدن را
دچار ثنویت می کند و نظریه رویکرد تاریخی
الهامی هم چون بر پایه شرک و ثنویت
است تمام متن قران را وارونه می کند و پس از اثبات باطل بودنش برای نجات بشریت از
باطل ان را الغی می کند و طوری که از متن دین
فقط شش کلمه بدون محتوا باقی می ماند
همچنانکه گفته شد ان شش کلمه هم ربطی به دین ندارد در نتیجه نظریه ای که خود را
نوگرائی دینی می نامید از ترک
گرائی دینی سر در می اورد وهمه دین را محو می کند
دادمه نظریه - رویکرد تاریخی – الهامی گامی به پیش برای نوگرایی مذهبی است
و نوگرایی مذهبی را از رویکرد اجتهادی – تأویلی که عمدتاً برخورد با مذهبِ تاریخی است تا مذهبِ متن، گامی به جلو می برد و آن را با خود مذهب متن پیوند می دهد - این رویکرد، رویکرد اجتهادی – تأویلی را نقد می کند. اما معتقد به نقد استعلایی است نه نقد مخرب. این رویکرد معتقد است اجتهاد و تأویل درحوزه های خاصی کاربرد دارد و از جایی به بعد پاسخگو نیست
نقد- روی کرد
تاریخی الهامی خود را گامی به پیش برای
نوگرائی دینی می داند ولی این روی کرد نه
یک گام بلکه گام نهائی را بر می دارد و برای همیشه انسان را از شر دینی که در شرایط
زمانی مکانی گذشته امده بود آسوده می کند و پس از ابطال کامل ان - جایگزین خود را
که بر اساس علم وعقل و عدل این
زمانه است می نشاند
والا بشر نمی تواند بدون قانون زندگی کند - این روی کرد معتقد است رویکرد
اجتهادی و تاویلی را با متن دین پیوند می دهد
در نتیجه با حذف متن از شر روش اجتهادی و تاویلی هم راحت می شود چون وقتی
که متنی نباشد- بود و نبود روش اجتهادی و
تاویلی هم فرقی نمی کند و برای اینکه خود را از اتهام
دشمنی با روش اجتهادی و تاو یلی نجات دهد
می گوید رویکرد اجتهادی و تاویلی
در حوزه های خاصی کار برد داشته است
ولی دیگر پاسخگو نیست یعنی در حوزه
های عمومی امروز کار برد نداشته و ندارد پس
نبودنش مشکلی ایجاد نمی کند سئوال این است
اگر منظور نظریه - روش اجتهادی و
تاویلی روحانیت است که بر مبنای شرک و
ثنویت یونانی متن را تقسیر می کند ما هم موافق هستیم - اما در هیچ جای این نظریه مخالفت و انتقادی از
روش رو حانیت دیده نمی شود پس منظور همان
روش خود متن است که مولف متن برای فهم و
تفسیر قران ارائه داده است و باید گفت در
حالت خوشبینانه- باید گفت نظریه پرداز
غفلت کرده است و اگر غفلتی در کار نیست
خیلی استادانه می خواهد نظریه
اجتهادی و تاویلی متن قران را همراه متن محو کند
غافل از اینکه کسانی هم هستند که قادرند بر اساس روش اجتهادی و تاویلی خود متن از متن دفاع
کنند و بیاد بیارویم که قرا ن در این مورد چه می گوید
سوره النمل -
وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿50﴾
و حیله کردند حیله ای را و
حیله کردیم حیله ای را و ایشان شعور ندارند
سوره ال عمران - وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ
الْمَاكِرِينَ ﴿54﴾
54)
و مکر کردند ( حیله کردند) و مکر کرد خداوند – و خداوند بهترین مکر کنندگان است.
در تکمیل مفهومِ "تاریخ" در
رویکردِ "تاریخی ـ الهامی"
بخشی
از سخنرانی متون مقدس و دنیای جدید علیجانی بنقل از سایت تالار گفتمان شریعتی را می اوریم تا
خواننده بطور دقیق این نظریه را بفهمد علیجانی می گوید
متن نظریه -
اما وقتی کلمهی "تاریخ" را در رویکردِ تاریخی ـ الهامی به کار میبریم،
چه حوزهای را در بر میگیرد. اگر بخواهیم مشخصتر و ریزتر مطرح کنیم، تعبیر و
اصطلاحِ تاریخ در این رویکرد به سه معناست :
1- در این رویکرد پیشینهی تاریخی و دیرینهی
مطالب و آموزههایی که در متون آمده است را در نظر میگیریم، یعنی ما تبارِ نظریات
و تبارِ مناسبات را میپذیریم، و در موردِ آن پژوهش میکنیم .
نقد (در واقع می
گوید که قران وحی نیست جمع اوری شده از
قصه های تاریخ گذشتگان یعنی
اساطیر الاولین است در اینجا گذشته
مطلق می شود وتاریخ گذشته مقام خدائی می گیرد و بوجود اورنده بخشی از قران می
شود اما محمد چگونه بر ان اساطیر اگاهی یافته جای سئوال است و محمد می گوید این
کتاب از من نیست و از ان خدا است منطقتاریخی - الهامی بزبان اشاره می گوید محمد دروغگو است البته دروغگو پیامبرهم نمی تواند باشد و این نگرش بر پایه شرک است
یعنی گذشته مطلق فعال می شود و با خدا در
مطلقیت شریک می شود وبخشی از انچه که محمد
در قران بیان می کند الهاماتی است که از تاریخ گذشته گرفته است )
ادامه متن - به
فرض داستانِ طوفانِ نوح فقط در قرآن نیامده است، و در اساطیرِ بشر هم موجود است.
ما وقتی سیرِ این داستان را ببینیم، رویکرد ما تفاوت خواهد کرد، تا اینکه فکر
کنیم خدا در قرآن این داستان را بدونِ پیشینهی قبلی بیان کرده است.
نقد - در مورد طوفان نوح
پیشنه قبلی تحریف شده و باطل شده بود وقران ان را
تصحیح کرده و بیان می کند اما این
منطق با تکیه بر گذشته- باطل
را می خواهد بر صحیح حاکم کند اموری هم هست که هیچ سابقه تاریخی ندارد انها
چه می شود مثل اختراعات و نو اوری ها و رمانهای خیالی و نوشته هایی مثل نوشته های ژول ورن اگر رویکرد تاریخی الهامی منطق است
همانطور که قبلا ذکر کرده اید اموری که
جدید است را چگونه تحلیل می کند در
ضمن طوفان نوح یک امر واقع مستمری است و امثال ان هنوز هم اتفاق می افتد طوفانهای که در اندونزی امریکا و ژاپن اخیرن روی داده از طوفان نوح بزرگتر بوده اند طوفان نوح فقط در
منطقه سکونت انسانها بوده است که در بین النهرین زندگی می کردند پس می بینیم که
قران بر امور مقطعی توجه ندارد بلکه همانطور که گفته شد قران امر های واقع مستمر
را بیان می کند و انچه که در قران امده و
بیان شده حتما دو باره روی خواهد داد پس
قوانین مستمری را بیان می کند و انسان را هشدار می دهد که کشتی = وسیله بساز برای
چنین اموری که زندگی انسانها را تهدید می کند که این منطق از توجه به این امور غفلت می کنید گویا
قران اساطیر الاولین را بیان می کند مثلا
در قران دابه االارض امده است و یا قیامت را بیان می کند که هیچ سابقه تاریخی در گذشته
ندارد البته می توان گفت اینها هم از نبوغ محمد است که چنین ادعا های بزرگی را کرده
است در نتیجه این نگرش تاریخ را
معیاری برای بوجود امدن و تفسیر ایات
قرار می دهد که تکرار همان اخباری گری است که قرنها است در جهان اسلام در تفسیر قران
بکار می برند و با داخل شدن تخیلات بشر در
تفسیر قران چیزی از قران باقی نمی ماند و
انچه که هم ارائه می دهند خرافات بیش
نبوده است ادامه ان راه هم بنام تاریخی - الهامی خود افزودن بر مشکلات است
ادامه متن - نگاهِ
تاریخی در رویکردِ تاریخی ـ الهامی، از متن هالهزدایی میکند.هالهای که به دورِ
متن تنیده شده است را میزداید، و قرآن را خواندنی میکند، و شما میتوانید با آن
ارتباطِ "متن چون یک اثر" برقرار کنید.
نقد - بلعکس متن رادر هاله زمان و مکان گذشته زندانی می کند وبه زمان و مکان گذشته مقام خدائی می دهد واصلا خدا بی محل می شود و نتیجه ان شرک = ثنویت تضاد
محوری می شود که در ترجمه و تفسیر ایات
ایجاد می شود و شده است به همین
دلیل است که این منطق هم نمی تواند قران
را توحیدی تفسیر کند در حالی که قران حقانیتش در
خودش است و کتابی که تبیانا لکل شی است ایا نمی تواند خود را
تبیین کند و این نقض قرض است قران محکماتی دارد که همه علاوه بر اینکه کل
هستی را تبیین می کند ایات خود را باید بدان تاویل کرد تا تبیین شوند
ادامه متن -
وقتی ما میبینیم طوفانِ نوح یا آخرالزمان شناسی در همهی متون و فرهنگ و حتی در
قبل از دورانِ ادیان، در دورهی اساطیر هم وجود دارد، و به گونهای خاص دنیا به
پایان میرسد، که نظمِ کیهانی به هم میریزد، آتش میآید، رودها جاری میشوند،
ستارگان میریزند و...، دیگر آن تقدس و تعصبی که اینها را اختصاصیِ فرهنگِ دینیِ
خود میداند، و این هاله، فرو میریزد، و این را میفهمیم که اینها عناصرِ فرهنگیای
است که در آن جهان و آن دوران در بسیاری از جوامع، بنا به دلایلی که اینک موردِ
بحثِ ما نیست، وجود داشته است. البته وجودِ تبارِ تاریخی برای یک مفهوم یا پدیده
به معنای درست یا نادرست بودنِ آن نیست.
نقد (همانطور که در متن
امده چون وجود تبار تاریخی در درست و نادست بودن یک مفهوم تاریخی هیچ اثری ندارد
پس برای چه - رویکرد تاریخی الهامی منطق
حلال مشکلات فهم قران معرفی می شود در حالی که در شناخت حق و باطل بی اثر است قران
کتاب بیان تقابل مستمر حق و باطل در تاریخ گذشته و حال و اینده است و اصولی را به انسان می دهد که در فهم و
تفسیر قران کلید است و ان جهان بینی
توحیدی است )
ادامه متن
-به اعتقادِ من، برخی عناصرِ اسطورهها هم به نوعی وَحیانی هستند، و در یک ارتباطِ
اشراقی و شهودی با جهانِ خلق شده، و براساسِ دانشِ زمانهی خودشان تعبیر شدهاند،
و چون سطحِ دانش کم بوده است، افسانهسازی حول و حوشِ این اسطورهها فراوان شده
است. اسطورهها یک مرحله از تفکر و تاملِ بشر، و یک نحوهی مواجهه با جهان است و
ذهن و وجودِ بشر اولین فعالیتها و اولین مواجههاش را با جهان از طریقِ اساطیر
انجام داده است.
نقد (وحی به ادم و داستان
ادم و شیطان افسانه نیست هر روز تکرار می شود خوردن از میوه ممنوعه = شرک و رابطه
من دون الله واقعیت روز مره است رابطه تضاد با دیگران و سلطه گری و استبداد همان میوه ممنوعه است و اگر برخی از عناصر اسطوره ای را این منطق وحی می داند
چرا قران وحی نباشد و نیازی به تاریخی که در حق و باطل بودن ان اثری ندارد نداشته باشد بلکه این تاریخ گذشته است که در
درست و غلط بودنش محتاج وحی و قران است که
انها را تصحیح کند و حقیقت انها را با وحی بیان کند در
نتیجه قران کتاب تاریخی وحیانی است نه تاریخی
الهامی که از تاریخ گذشته الهام گرفته شده باشد )
ادامه متن -
این اساطیر در درونِ ادیان تصفیه و استخراج شده، و به نوعی بازتولید شدهاند. بههرحال،
اگر ما این سیر و روند را ملاحظه کنیم، آن تعصب که این مطالب شش دانگ از مذهبِ ما
بوده است، هالهاش کمرنگ میشود.
( در اینکه قران کتاب
تاریخی است و تاریخ در روی زمین از لحظه ای شروع می شود که انسانها در جامعه
توحیدی بهشت با پدیده ای رابطه شرک = ثنویت تضاد محوری بر قرار می کنند و با
هبوط به شرایط پر از تضاد از خود بیگانه
می شوند و این اسطوره نیست واقعیت است که می بینیم و تا
زمانی که تضاد حق و باطل وجود دارد زندگی
تاریخی بشر هم وجود دارد تا زمانی که بتوانیم
جامعه بهشت حقوق مداری و ازادی و استقلال
را بوجود اوریم که نمونه ان را هر سال در حج می بینیم جامعه ای که نه دولت و
نه حکومت در ان وجود ندارد هر کسی حق خود را عمل می کند و حقوق دیگران را هم رعایت
می کند )
ادامه متن-
پس وقتی میگوییم برخوردِ "تاریخی"، یعنی دیرینه و گذشته و تبارِ یک
اندیشه و موضع را میدانیم.
نقد (گذشته
مطلق فعال قران مطلق منفعل- ثنویت = شرک
و قران کتاب رونویسی شده ار اسطوره
های گذشتگان می شود چه راهی بهتر ازاین می
شد تا قران را محو کرد اما
این روش در زمان خود نزول وحی از زبان
جاهلان بهتر بیان شد ان هذا الا
اساطیر الاولین و قران خود به انها پاسخ داد
که پاسخ به نظریه تاریخی الهامی هم هست )
ادامه متن -
این موضوع در رابطه با احکام سادهتر است. بهطورِ مثال بردهداری در کلِ تاریخِ
بشر موجود است، و مبادلهی زنان به عنوانِ کالا، که البته در قرآن نیست، ولی در
اوستا وجود دارد: "زنپیمان" یعنی شما در مبادلهی کالا میتوانید زن
بدهید. بهطورِ مثال بینِ دو قبیله در رابطه با یک اختلاف، توافقی صورت میگرفت.
آنها میگفتند ما به ازای حلِ آن اختلاف چقدر زمین یا چند زن میدهیم. البته این
موضوع چیزی نیست که تنها در اوستا آمده باشد. در کلِ تمدنِ بشری زنپیمان وجود
دارد، و اوستا هم آن را در حوزهی خاصی پذیرفته است. بههرحال اگر چه ممکن است ما
چیزی را اینک قبول نداشته باشیم، ولی اگر پیشینهاش را بدانیم، با مثلاً اوستا یا
قرآن راحتتر برخورد خواهیم کرد. اصلاً بحثِ برخوردِ مؤمنانه و غیرِ مؤمنانه هم
نیست. این پیشنیه در مناسباتِ آن جامعه وجود دارد و یا در روانِ قومیِ آنها، اگر نظریهی
یونگ را بپذیریم که یک نا خودآگاهِ جمعی هم داریم که حاویِ بخشی از عناصرِ فرهنگیِ
جامعه است. بخشی از مطالبی که در قرآن آمده، در روانِ فردیِ پیامبر وجود نداشته
است، ولی در روانِ قومیِ آن جامعه وجود دارد. فرض کنید اگر پیامبرانِ عهدِ جدید یا
عهدِ عتیق را با قرآن مقایسه کنیم، میبینیم بخشهایی از آن مشترک و بخشهایی هم
مشترک نیست. حکایتِ قومِ عاد، ثمود، و شعیب در عهدِ قدیم و جدید نیست، و فقط در
قرآن وجود دارد، و فقط مربوط به جغرافیای حجاز است. این نمونهها در روانِ قومیِ
زمانِ پیامبر وجود داشته است.
نقد – منطق تاریخی – الهامی فرض را بر
این گذاشته که قران وحی خدا نیست و اگر هم وحی باشد خدا اعمال باطل انسانهای گذشته را تایید کرده است و انها را بصورت وحی بر پیامبر
نازل کرده است در واقع خدائی که خود
توحید مطلق است روابط شرک = ثنویت تضاد را که فرمول استبداد = فرعونیت است و در گذشته بین انسانها حاکم بوده است را نه
تنها مشروعیت داده است بلکه واجب کرده است
و کتاب خود را کتاب شرک = تضاد قرار داده
است عجب خدای جاهلی بوده که با
کتاب خود – خود را نقض می کند و از طرف دیگر می گوید
سوره نساء ایه 82
(افلا یتدبرون القران لو
کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا
ایا پس در قران
تدبر نمی کنید اگر بود از نزد غیر خدا
البته می یافتید در ان اختلاف بسیار )
اما چون منطق
تاریخی – الهامی بر وحی معتقد نیست و شاید هم از روی غفلت این سخنان را می گوید -
اما طبق این منطق چون در گذشته بشر برده داری بوده و یا زن تحت سلطه مرد بوده و یا
چون روش سنتی بیگانه از قران بر پایه فلسفه ومنطق ارسطوئی
هم انها را تایید کرده است پس قران
برده داری را تایید کرده است ایکاش
به خود زحمت می دادند و با روش جهان بینی
توحیدی ایات را قرائت می کردند همانی که
قران خود می گوید تاویل متشابهات را به محکمات می کردند تا حکم و
جمع ان احکام قران را استخراج می کردند اما نمی دانند که در قران اصلا کلمه برده =
رق بعربی وجود ندارد از طرفی دیگر برای
معالجه این مشگل بر طبق منطق
تضاد مارکسیستی که معتقد به تقسیم تاریخ به دور های منقطع جبری است این قسمت از ایات باید ترک کرده شود چون متعلق به دورانهای قبل است که در دورانهای بعدی نباید
وجود داشته باشند به این ترتیب بخشی از قران کشته می شود وبه جای احیاء فکر دینی - اقتال فکر دینی عملی می شود در اینجا منطق تاریخی - الهامی کاربرد خود را نشان می دهد که
پیرو منطق مارکسیسم است
۲. منظورِ
دوم از تاریخ، تاریخِ هم عصرِ متن است. هدف از "تاریخ" گاه طرحِ پیشینهی
یک موضوع یا موضع است، و گاه تاثیرپذیریِ همزمانانه
از فرهنگ و مناسباتِ جامعه.
نقد (
عجبا بخشی دیگر از قران ساخته شده از فرهنگ
عرب جاهلی است شان نزول تراشی = جفرافیای
زمان و مکان بر قران حاکم شده است و پیامبر
فرهنگ جاهلی عرب را وارد متن قران کرده است در این نگرش با
مطلق فعال شدن زمان و مکان = و
مطلق منفعل شدن متن قران = ثنویت = شرک - امر قطعی می شود و قران کتب استبداد و سلطه گری می شود البته روحانیون قبل از از اینکه منطق تاریخی – الهامی بوجود اید ان را جغل کرده بودند و در تفسیر
قران ازان استفاده کرده اند و هنوز می
کنند و در نتیجه منطق تاریخی الهامی در
اصول خود پیرو نگرش روحانیون هست که بر
پایه فلسفه ومنطق صوری ارسطوئی قبل از او افتخار این جعلیات را کسب کرده اند به همین
دلیل هم هست که نگرش تاریخی الهامی
هیچگونه نقدی برفلسفه ومنطق ارسطوئی روحانیون
ندارد بلکه تفسیر های انها را تایید هم می
کند چون همان راه را پیشنهاد می دهد که قبلا روحانیون انجام
داده اند در اینجا منطق تاریخی – الهامی - پیرو فلسفه ومنطق ارسطو است )
اگر تاریخ در معنای اول را
توجه به گذشته بگیریم، اینجا به معنای توجه به حال است، حالِ هم زمانِ متن. اینکه
قرآن میگوید: "ما ارسلنا من رسول الا بلسان
قومه"(سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۴) ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبانِ
قومِ خودش. این به آن معنا نیست که مثلاً برای اعراب پیغمبری چینی نفرستادیم.
"زبانِ قوم" یعنی فرهنگ و مناسباتِ آن جامعه. چیزی که آن جامعه فهم میکند،
"سنتِ" آن جامعه.
( لسان
فرهنگ نیست زبان است چون
فرهنگ را هم زبان بوجود می اورد بدون زبان
مردم نمی توانند همدیگر را بفهمند و با کار جمعی خود نو اوری و ابتکار
داشته باشند تا فرهنگ = نور هدایت را در میان
خود بوجود اوروند و عادت های جاهلی فرهنگ نیست بلکه ضد فرهنگ است
ودر جامعه جاهلی عرب ان زمان فرهنگی در
کار نبود انچه بود ضد فرهنگ بود
و اگر منظور از لسان فرهنگ می بود کلمه
عربی ان ثقافه = فرهنگ است در ایه اورده
می شد اما همانطور که گفته شد هر فرهنگی بر پایه یک لسان بوجو د می اید البته در
جامعه جاهلی عربستان ان زمان فرهنگ هم بود که به
حنفاء معروف بودند که پیروان پیامبران قبل از جمله ابراهیم و اسماعیل بودند
که این فرهنگ = توحید بود که نور هدایت است و اگر در قران توحید از ادم تا خاتم
تکرار شده به این دلیل است که ما ادیان نداریم و دین خدا یکی است و اصول ان هم از
ادم تا خاتم یکی بوده است و اگر توحید در
قران نمی امد باید به وحی و پیامبری محمد شک می شد و امدن توحید هم نه به دلیل
وجود موحدین در عربستان بود بلکه دین
خدا بر پایه جهان بینی توحیدی بوجود امده است البته کلمه سنت هم فقط در امور
عادات و تقلیدهای جاهلی خرافی کار برد ندارد سنت الله هم وجود دارد اگر سنت بر پایه توحید باشد سنت الله است اگر
بر پایه شرک باشد سنت های خرافی است
فرهنگ =ثقافه و سنت الله هر دو بر پایه توحید هستند و ضد فرهنگ =(عادت
های جاهلی) و سنتهای خرافی هر دو بر پایه شرک هستند
حال سئوال این است قران کتاب توحید است
یا شرک
انچه که در منطق تاریخی – الهامی امده
است منظور ضد فرهنگ =(عادت های جاهلی) و سنتهای
خرافی هر دو بر پایه شرک هستند در نتیجه قران کتاب دو صدائی متضاد می شود و که انعکاس جامعه
شرک ان زمان است و خدا و دین - وحی و پیامبری محو می شود
۳. در قسمتِ سوم فرارَویهای
"تاریخی" و تاثیرگذاریهای "تاریخیِ" متن را در نظر میگیریم.
دو قسمتِ قبل، گذشته و حال را در برمیگرفت،
این قسمت، نگاه به آینده
دارد. یک مضمون یا موضع در متن ریشههایی از گذشته دارند، اما این متون تاثیرگذاریهایی
هم در این کالبد دارند. این تاثیرگذاریها را میتوان کاملاً مستند کرد. بسیاری از
کسانی که متون
و تاریخِ اسلام را بررسی کردهاند، به این ماجرا تاکید کردهاند.
نقد (متن قران تا
اینجا بر طبق منطق تاریخی- الهمی از اساطیر الاولین و عادت و سنت های جاهلی
بوده است اما این قسمت که مربوط به تاریخ مسلمانان می شود در متن دین اثری ندارد
چون تاریخ مسلمانان بعد از نزول قران است
در نزول قران بی تاثیر است )
ادامه متن - مسیح در یک امپراطوری به دنیا آمده است، ولی
محمد در یک جامعهی بسیار عقبمانده به لحاظِ مناسباتِ اجتماعی. او و قرآن در
عربستان دولتسازی و سپس تمدنسازی کردهاند. هرچند این تمدن(تمدنِ اسلامی)، از
تمدنهای مجاورِ خودش خیلی تغذیه کرده است، اما درعینحال یک تمدنِ بزرگ از اعماقِ
تاریخ در این منطقه بیرون زده است، که برای خیلی از مورخین شگفتانگیز است. آنها
معتقدند خونِ جدیدی به رگهای این منطقه وارد شده است. شاید در بینِ متونِ مقدس،
قرآن فرهنگسازترین و تاریخسازترینِ آنها بوده است. برخی مورخان و تحلیلگرانِ تاریخ
و تمدنهای بشری، از این فرهنگسازی و تمدنسازی، با واژههای حیرتانگیز، عجیب، و
شگفتانگیز یاد کردهاند.
نقد (اگر
متن قران را زمان و مکانهای اساطیر
الاولین و عادت های جاهلی و سنت ای خرافی
عربستان بوجود اورده نمی تواند
تمدن ساز باشد اگر قران تمدن ساز شد علتش
در علم و حق بودن ان است که از مبداء علم وحق مطلق وحی شده است و متشابهات ان وقتی بر پایه محکماتش تفسیر می شود کتابی است که بیان علم و حق و حقوق همه مخلوقات است و این
دلیل بوجود امدن ان تمدن شد هر چند که نتوانستند
کامل و به تمامه بر پایه اصول خود قران - ان را بفهمند و عملی کنند اگر شده
بود امروز جهان دیگری داشتیم
ذات نا یافته از هستی بخش کی تواند که بود هستی بخش
ادامه متن -
بههرحال، ما این وجه اثرگذاریِ تاریخی را به عنوانِ ضلعِ سومِ منظورمان از کلمهی
تاریخی در تعبیرِ "تاریخی ـ الهامی" به کار میبریم. بکارگیریِ هم زمانِ
هر سه ضلع یعنی:
ادامه متن -
روند را دیدن،
نقد (یعنی ریشه اولیه قران
را دیدن که اساطیر الاولین است که از دور
های برده داری و فئودالی نشات گرفته است و چون
تاریخ را تقسیم به دوره های منقطع جبری بر پایه مار کسیسم می کندبرای رهائی
از این بخش از ایات که
تاریخ مصرف انها تمام شده و باید
حذف شودند )
ادامه متن
- مناسباتِ علم و عقل و عدلِ زمانهی متن
را هم دیدن،
نقد (شان نزول = سلطه
جغرافیای زمان و مکان متن= اخباری گری بر قران و این روش پیروان منطق صوری ازسطوئی است که بیان
استبداد و سلطه گری است و برای اینکه بقول منطق تاریخی – الهامی انسان به معنا و جهت و انگیزه و مسئولیت و امید و شادی برسد که به نظر منطق تاریخی – الهامی هسته
باقی مانده دین است باید ان قسمت
هم که انعکاس سنت های خرافی عربستان در ان زمان و مکان
نزول ایات است حذف شود )
اامه متن
- و تاثیرگذاریهای متن را در تاریخِ خودش
هم دیدن
که نوعی فرارَویِ ژرف و
شگفتانگیز است. این تاثیرگذاریها را مذهبیها به عنصرِ وحیانی نسبت میدهند،، و در آن یک
عنصرِ مرموز و یک راز میبینند، و غیرِ مذهبیها آن را به تیزهوشیِ پیامبر نسبت میدهند.
نقد (اگر قسمت اول و قسمت
دوم وحی نیست قسمت سوم هم نمی تواند وحی باشد بلکه همان تیز
هوشی و نبوغ و اجتهاد های خود محمد است که
داستان سرائی هائی را به بنفع خود کرده
است در نتیجه همه قران نتیجه تاریخی است – که محمد از انها الهام گرفته
است یعنی
هر سه بخش ان وحی نسیت یعنی وحی خدا نیست و محمد دورغگو است که همه را به خدا نسبت
داده است در نتیجه پیامبر هم نیست و دین هم دروغی است که دروغگو بافته است و بهترین کار برای نجات انسان ترک دورغ
است )
ادامه متن –
البته همین جا اشاره میکنیم
که وقتی میگوییم تاریخی ـ الهامی، نمیخواهیم متن را فرا نقد کنیم. در این
رویکرد، متن فرا نقد نمیشود، تا هر اشکالی که امروز پیدا کردهایم بگوییم آن امر
متعلق به تاریخ بوده است.
(مگر بعد از سه مرحله دینی ماند است که
تا نقد شود داستانهای گذشته و
داستانهای عرب جاهلی و نبوغ داستان سرائی محمد همه اینها شد قران
در اینجا دیگر خدا – وحی – پیامیر – دین وجود ندارد فاتحه )
ادامه متن -ولی درعینِحال این
رویکرد میخواهد برخوردِ همزمانانه با متن بکند، و خطای آناکورنیستی صورت نگیرد،
و ما ناهمزمانه با متن مواجه نشویم، و با دیدِ امروزی گذشته را بررسی نکنیم.
(تصدیق
اینکه قران برای این زمان نیست برای
تاریخ گذشته + تاریخ عرب جاهلی + داستان سرائی محمد اگر چیزی یافته
شد که با علم و عقل این زمان تطبیق نداشت امر عادی است و چرا قران کتاب علم
وحق نیست = پس باطل است )
ادامه متن -در برخوردِ همزمانانه،
ابتدا دچارِ بد فهمی نمیشویم، و متن را به درستی و در مختصاتِ زمانی و مکانیِ
خودش فهم میکنیم،
(مطلق فعال بودن زمان و
مکان و مطلق منفغل بودن قران و محمد و خدا= شرک و
=ثنویت تضاد محوری اساس این منطق است
اگر این منطق روزی بر یک جامعه ای حاکم
شود می تواند گفت محصول مشترک
مارکس ارسطوئسیم چه می شود
استبداد ی مانند شوروی و مانندروحانیون ایران که شاگرد ان ارسطو هستند
می شود منطق تاریخی - الهامی علاوه بر اینکه اختلاطی مارکس ارسطوئیسم است از طرف دیگر چون در فهم قران به تاریخ گذشته مراجعه می کند و تاریخ گذشته را معیار و میزان در فهم ایات قرار می دهد در واقع یک منطق سلفی گری است که از سلفی گری اخباریون شدیدتر است چون اخباریون فقط به زمان و مکان نزول ایات توجه دارند ودر فهم قران شان نزول و وقایعه ان زمان را برقران حاکم می کنند که انحراف از اصول جهان بینی توحیدی است در حالی که منطق تاریخی - الهامی علاوه بر اینکه با سلفی ها متفق است به گذشته دورتر تا اساطیر الاولین - تاریخ می رود و برای فهم قران از انها الهام می گیرد و در واقع یک منطق مطلق گرائی در نگرش به تاریخ گذشته و زمان نزول ایات است و تاریخ را میزان حق می داند و قران را با ان تبیین می کنددر حالی که تاریخ اندیشه و عمل انسانها است و انسانها معیار و میزان حق نیستند اشخاص را با میزان حق می سنجند نه بر عکس ان . اما قران کتاب حق است و میزان حق اصول ان است و تاریخ گذشته را هم با میزان حق باید سنجید منطق تاریخی - الهامی اولا مارکس ارسطوئیسم است ثانیا سلفی گری تقلیدی است به همین دلیل هم هست که پیروان این منطق با سلفی ها متحد هستند اگر کسی به سایت ملی مذهبی ها نظری باندازد این امر را متوجه می شود می دانیم که نگاه سلفی ها به قران بدون اصول محکمات قران است وبه همین دلیل سر از استبداد ال سعود و تروریسم طالبان در اورده است یک بار دیگر یاد اوری می کنیم تاریخ عمل انسانها و تقابل مستمر حق و باطل است و برای تبیین حقیقت تاریخ باید با اصول حق یعنی جهان بینی توحیدی تاریخ سنجیده شود بنا براین تاریخ در شناخته شدنش محتاج قران و اصول ان است و بر پایه جهان بینی توحیدی قران کتاب تاریخی - الهامی نیست بلکه قران کتاب تاریخی - وحیانی است و خداوند حقایق تاریخ را با وحی در قران بیان کرده که دیگران قبلا بدان عمل کرده اند تا الگوی عمل دیگران باشد و نیز باطلهای تاریخ را هم تبیین کرده تا درس عبرت برای نسلهای اینده باشد چون زندگی انسان که همان تاریخ می شود که تقابل حق و باطل بطور مستمر است و کلام اخر اینکه قران کتاب تاریخی - الهامی نیست بلکه کتاب تاریخی - وحیانی است و بوسیله وحی فارق حق و باطل شده و امروز هم می شود و در اینده هم خواهد شد به شرطی که با اصول مستقل و ازاد خود قرائت شود و نه با معیار های این و ان ساخته بشری که علم ماکان و ما یکون ندارند )
ادامه دارد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر