۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

31= قبل از انکه به نقد هرمنوتیک شبستری بپردازیم تاریخچه ای از هرمنوتیک را بررسی می کنیم





   قبل از انکه به نقد هرمنوتیک شبستری بپردازیم  تاریخچه ای از  هرمنوتیک

                                 را بررسی می کنیم

چرا روحانیت  قران را به اصول محکمات قران تاویل (هرمنوتیک ) نمی کنند ؟

مشکل فهم روحانیت و پیروان روحانیت در فهم قران ربطی به این ندارد که متن قران از خدا است یا از پیامبر است  اقای شبستری همان راه را می رود که 14 قرن است رفته شده است و نتیجه ان دولت ایران است  از  ابتدای شروع تفسیر  کسانی که می خواستند قران را تفسیر کنند پیش فرض خود را به عنوان کلید فهم قران بر قران تحمیل کرده اند و هنوز می کنند  و تا کنون قران با کلیدی که خود قران  ارائه می دهد تفسیر نشده است در نتیجه همه تفاسیر   - تفسیر  به  رای  مفسر بوده است و اقای شبستری هم باز همان راه را پیشنهاد می دهد تا کنون قران
 1=با  حدیث های ساخته بشر که پیامبر نوشته شدنش را ممنوع کرده بود
(حاکم کردن شان نزول یا تفسیر تاریخی = اخباری گری )

 2= و فلسفه و منطق  افلاطونی = اشراقیون    و فلسفه ومنطق  ارسطوئی =مشائیان  ( سلطه فلسفه و منطق صوری یونانی بر قران  )

3=و فلسفه ومنطق تصوف = رهبانی  ( با سلطه  اصول وحدت وجود  بر قران )

 4=و فلسفه ومنطق  مارکسیستی مجاهدین خلق ( تفسیر بر پایه تضاد )

5=و امروز هم با هرمنوتیک بی خدایان - هر منوتیک نسبی گرائی مطلق  (که اقای شبستری  به همراه نگرش تاریخی = اخباری گری   پیشنهاد  می دهد)

بیشتر این مکتب ها بر اساسِ اصول  راهنمای  شرک عملی یعنی  ثنویتِ  تضاد محوری شکل گرفته  است  
 1- ثنویت عالم مثل با عالم ماده  در فلسفه افلاطون
2-  ثنویت  خدا و هیولی  در فلسفه ارسطو  
3- ثنویت دنیا  و آخرت در سکولاریسم  فلسفی
4  - وثنویت  حقوق بشر  و سرمایه داری  در زندگی
5-  ثنویت   نسبیت با مطلقیت  در هر منوتیک  بی خدایان در خدمت استبداد  سرمایه داری

و تا وقتی نظام جهانی  که بر این پایه است سرمایه نقش خدائی (ولایت مطلقه )دارد و انسان زیر سلطه سرمایه  له می شود  در تمام   تاریخ  بی خدایان و خدا باوران صوری گفته اند که خدا وجود ندارد و اگر هم وجود دارد با انسان تقابل دارد  (یعنی اصول راهنمای عقل را  شرک عملی = ثنویت تضاد محوری ) قرار داده اند

اول لازم است تعریفی از خود کلمه هرمنوتیک ارائه بدهیم بعضی معتقدند هرمنوتيك عنوانی است برگرفته از واژه‌ی يونانیhermeneu ein به معنای خبردادن و ترجمه كردن و تعبير كردن که از کلمه  هرمس گرفته شده است  و هرمس همان پیامبری است که اولین بار خط و نوشتن را به انسان تعلیم داد که در تورات با نام اخنوخ و در قران با نام ادریس = تدریس کننده امده است  هر منوتیک مورد نظر بنیان گذار این فلسفه ومنطق یعنی شلایر ماخر( 1834) ) هم به این معنااست اما  ماخر المانی است واین  کلمه یونانی در  زبان ر المانی امروز  به لهجه Harmoni   یاHarmonisch تلفظ می شود که به معانی توازن -تطابق - تناسب - سازگاری - هماهنگی  - توافق - همسازی و همسوئی  است که مخرج مشترک همه وحدت جوئی است بنا براین 

Hermeneutik  =   همان تاویل قرانی است که به  وحدت جوئی  تعبیر می شود 
 ماخر از  مسیحیان  موحد بود و بر این باور بود اگر خدا توحید است چگونه ممکن است کتاب مقدس پر از تضاد و تناقض باشد برای اینکه این تضاد ها و تناقض ها را در تفسیر کتاب مقدس  رفع کند هر منوتیک = وحدت جوئی را در کتاب مقدس بکار برد و برای اینکه در  این وحدت جوئی در خوانش  کتاب مقدس  موفق شود قواعد عمومی را در پی بود که هر کسی اگر با این قواعد کتاب مقدس را بخواند   در کتاب مقدس  را وحدت یافته ببیند و اثری از تضاد و تناقض ها نباشد در نتیجه می توانست کتاب مقدس را در پذیرش  دموکراسی وحقوق بشر و ازادی و اختیار و انتخاب انسان همسو کند  به جستجوی قواعد عمومی تفسیر بر آمد؛ قواعدی که وابسته به متن خاصی نباشد و همه متون را تفسیر کند آن دو اصطلاح
1- تفسیر دستوری( (رعایت گرامر زبان متن )

 2-و تفسیر مولف شناسی  بود(در مورد کتاب مقدس خدا شناسی )

شلایر ماخرگفت:«هدف واقعی هرمنوتیک تفسیر مولف شناسی است، زیرا مقصد اصلی تفسیر، رسیدن به اهداف خاص نویسنده می باشد. »

هر منوتیک =وحدت جوئی ماخر هرمنوتیک نسبی گرائی  -نسبی بود یعنی محدود به قواعد می شد  بعد اوهرمنوتیک او  بدست بی خدایان افتاد و امثال نیچه - هایدیگر- گادامر و دریدا و پل ریکور  
هرمنوتیک خدا باوری  را – که در ان   فقط خدا مطلق است و هر انچه غیر خدا هست نسبی است را تبدیل به تضاد  جوئی کردند هر چند نام هر منوتیک  بر روی ان ماند اما اصولی را بر ای ان تبیین کردند که به تضاد جوئی منتهی می شد و شد چرا که با وحدت جوئی نمی شد انکار خدا کرد و دین را از زندگی بشر بیرون راند 

ازنگاه گادامر
هر انسانی در بستر یک موقعیت فرهنگی به نام «سنت» متولد می شود و افکار و فهم خود را از طریق زبان از آن «سنت» می گیرد گادامر می گوید سنت در تحول است - وافق دید مفسر است- پس هیچکس آنچه را دیگری می بیند به شکلی که او می بیند، نمی تواند ببیند، زیرا یکسانی در نگاه مستلزم یکسانی سنت است و سنت هیچ دو نفری یکسان نیست ميگويد: و
 ما كاشف معناي متن نيستيم؛ ما خالق معناي متن‌ايم

در نتیجه با مطلق کردن مفسر و تاریخ او = سنتی که او در ان  زندگی می کند  به تعداد مفسر از متن معانی بوجود می اید یعنی تفرقه و این را هرمنوتیک نسبی گرائی مطلق می گویند


و پل ریکور (۱۹۱۳ میلادی ۲۰۰۵ میلادی) دوست گادامر- فیلسوف و ادیب فرانسوی است او  مى گويد هيچ گونه هرمنوتيك كلى يا قاعده و قانون كلى براى شرح و تفسير وجود ندارد. تنها چيزى كه هست، نظريه هاى پراكنده و مخالف در باره قواعد و قوانين تفسير مى باشد. قران به ریکور جواب می دهد سوره یونس آیه 39  ( بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه  - بلکه تکذیب کردند بآنچه احاطه  علمی نیافتند  به او )قواعد وقوانین کلی برای تفسیر و تاویل وجود دارد   این جنابان چون  بدان دست نیافته اند  آن را نفی می کنند  اصول پنجگانه دین خداوند همان قوانین تاویل است که  در کتب دینی از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی  تا محمد  آن را  بیان یا عرضه کرده اند هر چند بشر آن را دیر فهمیده است  خدائی که مطلق فعال است  قادر بوده است با دادن کتاب دینی اصول فهم آن را هم بدهد البته نه خدائی که  بعضی مفسران  ادیان  معرفی می کنند که نسبی ومحدود است و در زمان ومکان و در حرکت و آمد شد است  و حتی شکل انسانی پیدا کرده است    و دارای دست و پا و چشم و گوش است  و تنهاچیزی که برایش قائل نیستند  آلت تناسلی است این خدا  اولا خدا نیست ثانیا  مخلوق ذهن  بشر است وثالثا  عامل استبداد  و دیکتاتوری و  تروریسم است  خدای مطلق فعال  (بی نهایت ) که در درون انسان حضور دارد نه به یگانگی با انسان-  ودر بیرون انسان حضور دارد نه به بیگانگی از انسان-- خدای  بی نیازاز زور گوئی است و ایمان آورندگان به این خدا تروریست و دیکتاتور و انسان کش نمی شوند  این است خدای حق
پس از گادامر دریدا  تیر خلاص را بر هرمنوتیک = وحدت جوئی  ماخر زد 
                          
  هرمنوتیک ( (تاویل ) ساختار شکن ژاک دِریدا 

  ژاک دريدا (۱۹۳۰۲۰۰۴) افراطي تر از همه  کسانی که راجع به هر منوتیک متن  و تفسير سخن گفته است  چکیده نظر او چنین است -  او می گوید 
حقيقتي وراي ديدگاهها، رويكردها و تأويلهاي خود ما وجود ندارد. به همين جهت است كه نمي توان متن را داراي حقيقت و معناي واحدي دانست، زيرا كه حقيقت امر واحدي نيست
 هر كس به ديدگاه تأويل خاص خويش پايبند است. در اين صورت مي توان هر از چندگاهي اين ديدگاه را با مفهوم مخالف آن، جا به جا كرد و نشان داد كه مي توان به گونه اي غير از وضع موجود انديشيد به همين سبب بوده كه هرمنوتیک دریدا را  - ساختار شكن  ناميده شده است
. به نظر او، معنا در خود لفظ، حضور ندارد و ميان لفظ و معنا، وحدت و دلالت در كار نيست، بلكه تمايز و تفاوت است. وي در كتاب (نوشتار و تمايز) اين مطلب تصريح مي كند و مسألة كلام و زبان را بر پاية همين غيريت يا ديگربودگي لفظ و معنا، مورد بحث قرار مي دهد. دریدا عصر حاضر را «دوران گريز از مركز» مي نامد كه در آن، دلالتها به حالت شناور در آمده اند.- شناوري دلالتهاي متن- و -سياليت معناها و فهم ها- از مسائل مهم هرمنوتیک است.
دريدا متن را صريحا موجودی   مستقل از مولف  مي نامد. يعني رهائی  اين متن  به مناسبت آن، با نويسنده اش محدود نمي شود. بلكه از مخاطب خود نيز رها مي شود. يك پيام مكتوب، قبل و بعد از آنكه مخاطب، آن را قرائت نمايد داراي معنايي مستقل است. دريدا به -استقلال كامل متن از مولف - معتقد است به این دلیل امروز کتب مقدس را دیگر نمی توان کتب خدا گفت
و این همان هرمنوتیکی است که امروز امثال ارامش دوستدار و نیکفر و گنجی و به ان معتقد هستند   حالا  اقای شبستری بدام هرمنوتیک بی خدایان افتاده است –  و

1=هر منوتیک نسبی گرائی مطلق  را
2=  به همراه نگرش تاریخی = اخباری گری را  پیشنهاد  می دهد

که این همان تفسیر به رای است که پیامبر مسلمانان را از ان بر حذر داشت

قال رسول الله -قال اللّه جل جلاله : ما آمن بى من فسر برايه كلامى

(به خدا ايمان ندارد, كسى كه كلام خدا را صرفا با راى خود تفسير كند.)
 قال رسول الله -من فسر القرآن برأيه فليتبوأ مقعده من النا

(هر کس تفسیر کرد قران را به رای اش پس جای می گیرد مقعدش در اتش )

 اگر شبستری به تطور تدریجی هرمنوتیک وکشف اصول ان در خداباوران  توجه می کرد خیلی به فهم قران نزدیک می شد چون هرمنوتیک شلایر ماخری در ادامه تحول ان تقریبا به اصول قران نزدیک شده است

اقای شبستری  توجهی به اصول هرمنوتیک از دید خدا باورانی چون دیلتای- امیلو بتی و اریک هرش و پلنتینجا ....... و تکامل ان ندارد که سر به نگرش سیستمی و منطق فازی باز کرده است که نزدیک است  به  اصول قران برسند چون خود قران در سوره
سباء ایه 6 گفته است که علمائ بالاخره به حقانیت  قران خواهند رسید

وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿6﴾

می بینند آنانکه داده شدند علم را – آنکه نازل کرده شد بسوی تو از پروردگارت -او حق است- و هدایت می کند بسوی مسیر شرافتمند و ستایش شده

می دانیم که علم حق است و حق علم است و علماء خدا باور به حقانیت  قران و اصول ان پی خواهند برد و دارند پی می برند با کشفیاتی که در زمینه های هرمنوتیک  سیستمی  فاز ی دست یافته اند امروز  به اصول قران می رسند

اقای شبستری به هرمنوتیکی چنگ زده که بی خدایان بر پایه شرک = ثنویت تضاد محوری  بیان می کنند تا بتوانند علاوه بر اینکه کتب مقدس و پیامبری را بلکه خدا را انکار کنند در زیر اصول نگرش سیستمی را می اوریم که امروز  زیر مجموعه ای از اصول  هرمنوتیک خدا باوران شده است و تقریبا به اصول قران نزدیک شده است
جهان بینی  سیستمی ( بنیانی = سامانه ای )
 یک جهان بینی  توحیدی  دیالکتیکی و هر منو تیکی است
 تفکر سیستمی اولین بار تحت عنوان نظریه عمومی سیستمها  توسط لود ویک فون برتالنفی اطریشی  انتشار یافت لودویک فون برتالنفی، زیست ‌شناس و متفکر اتریشی، مفهوم نظریه عمومی سیستم‌ها را در طی سال‌های 1930 و 1940 مدون کرد. وی که ازدیدگاه ارگانیستی به موجودات زنده می‌نگریست به‌تدریج دریافت که این نظرگاه میدانی بس وسیع را دربر می‌گیرد و مفهوم ارگانیسم نیز خود مفهومی جهان‌شمول است.
بر داشتی از کتاب نگرش شیستمی (مهدی فرشاد،41-40)داخل پرانتز ها را ما گذاشته ایم
مبانی تفکر سیستمی از چند اصل تشکیل می شود که عبارتند از :
1- مفهوم کلیت: اندیشه سیستمی بر خلاف تفکر تجزیه گرایانه(بی خدایان ) کل پدیده را اساس قرار می دهد. در این جا استدلال بر این است که شناخت یک سیستم کل از شناخت ماهیت و خواص عناصر میسر نمی گردد. در این مکتب، یک کل یا سیستم، خود دارای شخصیت و کارکردی است که در عناصر متشکله آن وجود ندارد .(توحید)
2- تمامیت ارتباط های یک سیستم در قالب یک مفهوم کلی به نام ساخت و یا سازمان سیستم قابل بیان است . ساخت یا نظام یک سیستم را می توان متشکل از سطوح یا طبقاتی تصور کرد . ساخت عمقی یک نظام سیستمی، معرف سطوح یک سیستم و سلسله مراتب میان آن سطوح سیستم می باشد .(بعثت)
3-  از عمده ترین ارتباط ها ، ارتباط کنترلی است که سطوح مختلف یک سیستم از لحاظ کارکرد ، تغییر و توسعه به یکدیگر پیوند می یابند. (امامت)
4-  مفهوم سیستم و تصور یک کل با مفهوم ارتباط  تعادلی بین اجزاء سیستم نزدیک است . ارتباط بین اجزای یک سیستم، ارگانیک، متقابل و پویا می باشد .(عدل)
5) هدف گرایی سیستم (معاد)
نگرش سیستمی، کلیه پدیده های موجود در طبیعت و اجتماع را مرتبط به هم و موثر درهم می داند و روابط پایدار آنها را قانونمند تلقی می کند
ملاحضه می کنید که نگرش سیستمی چقدر به اصول دین اسلام نزدیک شده است اما همین نگرش سیستمی را  بی خدایان تحریف کردند و اصل اول را بر پایه تضاد گذاشتند تا بتوانند  خدا را و دین را انکار کنند و در واقع   نگرش سیتیمی را در خدامت استبداد سرمایه داری  قرار دادند طوری که امروز  بین  حقوق بشر که بر پایه توحید است با سرمایه داری که بر پایه تضاد است تناقض وجود دارد و عامل بحران در جهان  شده  است  وبعد از این مرحله به منطق فازی می رسیم که که بیانی از   قدر  است که هر چیزی در طبیعت نسبی است و دارای  درجات است حتی کلمات در معنی خود دارای درجات  از نرم تا سفت  ویا  از ضعف تا شدت دارد
 منطق فازی (به انگلیسی: fuzzy logic) اولین بار در پی تنظیم نظریهٔ مجموعه‌های فازی به وسیلهٔ پروفسور لطفی زاده (۱۹۶۵ م) در صحنهٔ محاسبات نو ظاهر شد.

منطق فازی نیز بخشی از هرمنوتیک خدا باوران  است و امروز  خدا باوران جهان بر پایه   منطق هرمنوتیکی سیستمی فازی به امور و از جمله به متون  و در متون به متون دینی نگاه می کنند که در واقع پیش گوئی قران است که درست در امد و علماء به حقانیت  اصول دین به عنوان  هرمونتیک  هستی پی برده اند و حالا سئوال این است چرا به راه و روشی که خود قران ارائه می دهد توجه نمی شود  مگر قران نمی گوید   متشابهات (همه ایات که شبیه همند ) را به محکمات  تاویل (هرمنوتیک ) کنید محکمات قران چیست که ام الکتاب است  - روح قران است  - فرقان است - سنت الله است و ....و که در خود قران دارای 26  نام است من می گویم اگر قبول ندارید تجربه کنید  اصول دین  توحید بعثت  امامت  عدالت معاد است که محکمات قران است   قانون هستی است و مفتاح   تاویل قران است  فرقی نمی کند قران را خدا بیان کرده یا محمد خود نوشته این متن قابل فهم بشری است بشرطی که باکلید ی که خود اعلام می کند  گشوده شود کلیدی  که ال محمد گفتند

 علینا القاء  الاصول علیکم ان تفرعوا  ایا این اصول را نگفتند که همان 5 اصل است البته که گفتند  باید پرسید   فاین  تذهبون

 با اصولهای اختراعی هر گز قران فهمیده نمی شود نشده و نخواهد شد از تحمیل  پیش فرضهای باید پرهیز کرد هر کسی پیش فرضی دارد که به عدد مفسر -  تفسیر های ضد و نقیض بوجود امده و خواهد امد

 کتاب توحید و وحدت امت به تفرقه و تضاد بین امت بدل شده است   هر چیزی برای سنجیده شدن وسیله ای  دارد  وسیله  قران اصول قران است نه انکه اقای شبستری  تکرار می کند که باید راه  گذشتگانی در تحریف قران رفته اند را ما هم برویم  ما هم با اصول خود ساخته خودمان قران را تفسیر کنیم در نتیجه قرانی وجود نخواهد داشت رای  افراد است و همه تفسیر به رای( من مطلق شده (مفسر ) است و این کتاب دیگر  نه کتاب خدا و نه کتاب محمد  خواهد بود به تعداد مفسر-  تفسیر قران بوجود خواهد امد  اما اگر  وسیله  یگانه باشد هر کی ان را تفسیر  کند نمی تواند ان را تحریف کند

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾
7) اوست آن که نازل کرد  بر تو کتاب را – از او ( از کتاب ) آیاتی محکمات است – ایشان ( محکمات) پایه کتاب است و دیگر ( آیات ) متشابهاتند (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه) پس اما آنان که در قلبهایشان میل ( به انحراف ) است پس پیروی می کنند آنچه را که متشابه (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه بدون تاویل ان به محکمات ) است از او (از کتاب) به جویای فتنه ( گرفتاری  شرک و تضاد ) و جویای تاویلش ( برگرداندن به معنی باطل ) و علم ندارد به تاویلش ( برگرداندن به اصولش که حاکم بر قران است ) مگر خداوند(بطور مطلق ) و رسوخ کنندگان در علم ( به طور نسبی) می گویند ایمان آوردیم به او ( به کتاب) همگی از نزد پروردگار ما است – متذکر نمی شوند مگر دارندگان خردها.
 ایا این ایه دروغ می گوید که همگی از خداوند است و کلید فهم را بما می دهد چرا کلید را نمی گیرید تا این کتاب را بگشایید  ما ترجمه ای بر پایه اصول دین از قران انجام داده ایم لطف کنید بخوانید  کدام نقص را در کدام ایه می یابید قران کتاب برابری حقوقی بین همه انسانها است اگر بر پایه توحید  قرائت شود


تأویل یعنی انتقال دادن لفظ از پوسته  آن به مغز است  مولوی می گوید
 
  ما زقران مغز را بر داشتیم         پوست را بر دیگران  بگذاشتیم

 اقبال می گوید
زان که رومی مغز را داند ز پوست     پای او محکم فتد در کوی دوست

 معنی قران  زقران پرس و بس      وز کسی کاتش زده اندر  هوس
   
اگر اميرالمومنين على (ع) در خطبه 158 مى فرمايند:

(
ذلك القرآن فاستنطقوه، ..... كتاب الله تبصرون به وتنطقون به وتسمعون به وينطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض. لايختلف فى الله و لايخالف بصاحبه عن الله)

يعنى -  ان است قران  پس بسخن اورید  او را ......   کتاب خدا وند است   بینش می یابید بسبب او  و سخن می گوئید بسبب او  ومی شنوید بسبب او  و سخن می گوید بعضیش بعضی را   و شهادت می دهد بعضی بر بعضی  که  اختلاف نمی کند در خداوند  و مخالفت نمی کند همراهش را  از خداوند

(القرآن ظاهره انيق وباطنه عميق، لاتفنى عجايبه ولاتنقضى غرائبه. )

ظاهر قرآنزیبا  و باطن آن عميق است، عجايب آن تمام نمى‏شود و غرايب آن پايان نمى‏پذيرد .

و يا (ان للقرآن ظهرا وبطنا ولبطنه بطنا الى سبعة ابطن.)
قرآن ظاهرى دارد و باطنى، باطن آن هم باطنى تا هفت‏بطن دارد
      تأويل برمبنا جهان بینی توحید  به عنوان اصول راهنمای حق 
بهره ما از حقيقت همان تأويل ما از واقعیت ها است، بنابراين حقيقت  مطلق  و نهايي شده  در دست ما نیست  و  داشتن آرمان تأويل نهایی مطلق  خودش باطل است ، چرا که  ما نسبی هستیم .  وبسته به اصول موازین تاویل شناخت انسان ممکن است درجه ای ازحق باشد  و ان هم در صورتی است که جهان بینی خود قران   موازین  معرفت باشد . می دانیم که  اینکه جهان بینی توحیدی  بنیان  (سامانه) وجودی  قران است و ما هم  در درون اين سامانه واقع شده­ايم و نمي­توانيم به نحوي ديگر و فارغ از تعلق به آن بينديشيم و جهان بینی به عنوان معیار روابط انسان است معرفت انسان از يك  یا از مجموعه ای از افقها  صورت مي­گيرد. هر معرفتی  در واقع يك تفسير از يك افق دید  است. اصول و موازین معرفت ( یعنی جهان بینی وجهان شناسی  توحیدی   )  اگر در میان  همه مفسران مشترک باشد  اين افق ها     همسو و هم جهت  مي­شوند  و تفسیر واحدی بطور نسبی  بر مبنا شوری و عقل جمعی  بدست می اید  معرفت عيني به معناي مطابقت صد در صدی  با واقعیت نيست. بلكه هم سوئی و هم جهتی  ميان واقعیت ­هاي مورد نظر با كل موازین  تاویل  است انسان­ در جهت  شناخت حقيقت یک متن ، خود را در معرض مكالمه قرار مي­دهند و از طرفی  مي­پذيرند كه بخشي از حقيقت ممکن است  در رابطه با همان متن  از دید او پنهان بماند  و نزد ديگري باشد. اعتقاد به اينكه حقيقت مطلق را  من يافته­ايم، برابر  انكار حقيقت مطلق است.  از اینرو حقيقت  را  بايد در جمع و با جمع و در دنياي مكالمه و بطور نسبی یافت   چون نسبیت  در این دنیا  خود حقیقت است مطلقیقت دراین  جهان  وجود ندارد و مطلق گرائی  خود باطل  است چرا که   حقیقت مطلق را  فقط  وجود مطلق می تواند بشناسد  بنا براین باقبول  موازین  جهان بینی و جهان شناختی  توحیدی به عنوان حکم و داور میان خود و متن یا طبیعت   برای  كسب شناخت حقيقت، رويكرد گفتگوئی   باید داشت و اين رويكرد همراه با يك فرايند مستمر  تفاهمی   با متن  ممکن  است از اینرو
متن قرآن درست از همان لحظه‌ نخست – يعنی از زمانی که پيامبر آن را در لحظه‌ نزول وحی-  قرائت کرد – قابل فهم، بود ،و از تنزیل به تأویل تحول پيدا کرد  و دارای کلید بود  که بوسیله ان گشوده می شد . فهم پیامبر از متن یکی از نخستین مراحل حرکتی است که منجر به پيوند متن با عقل و اصول محکمات   شده است .  با این فرض که احاديث چیزی بيش از برداشت توسط  پیامبر بر پایه اصول از پيام خدا ‌، نیست ، نمی‌توان احادیث پیامبر را  یک تفسير معتبر از قرآن بوسیله  شخص پيامبر برای همه‌ زمانها و مکانها  ، قبول کرد :اين ادعا(  که فهم پيامبر مقدس است منجر به نوعی شرک می‌شود، چون امر نسبی را مطلق می‌انگارد )چون هدف  الاهی را با فهم بشر از هدف  او یکی می‌گيرد، حتی در مورد فهم رسول. اين ادعایی است که منجر به بت ‌سازی می‌شود و با مخفی کردن حقيقتِ انسان بودنِ پیامبر و با عدم انتقال روشن این نکته که او فقط نامه رسان  بود، به او جايگاهی قدسی می‌دهد، فهم هر فرد هرگز فهمی مطلق نیست. فهم فرد هميشه فهمی است نسبی چون دریافت  پيام-  الاهی بسته به - اصول راهنمای گيرنده- آن فرق می‌کند ال محمد که معلمان اصول تاویل (هرمنوتیک ) قران بودند ما را  بر حذر داشتند که احادیث را معیار و میزان  فهم قران قرار ندهیم بلکه حدیث خود محتاج تایید شدن از قران است در ضمن نگرش تاریخی = اخباری را محمد و ال محمد باطل دانسته اند چون تاریخ چیزی به غیر از زندگی مردم نیست و قوانینی که در زندگی بکار می برند در نگرش تاریخی = اخباری قران تابع محیط و در محیط تابع قوانین جاهلیت می شود که قران آمده ان قوانین را تصحیح کند نه اینکه قوانینی جاهلیت را به نام خدا و پیامبری تثبیت کند

چنانکه در روایت از امام باقر آمده: الأصول من الکافی، ج 1، ص 69، چاپ تهران

(إذا جاءکم عنا حدیث فوجدتم علیه شاهداً أو شاهدین من کتاب الله فخذوا به وإلاّ فقفوا عنده   )
یعنی: (هنگامی که حدیثی از قول ما (امامان) به شما رسید پس یک یا دو شاهد از کتاب خدا بر آن یافتید، حدیث مزبور را بگیرید و گرنه در برابر آن توقف کنید...)
و همچنین از امام صادق رسیده است که فرمود: وسایل الشیعة، تألیف شیخ حر عاملی، ج 18، ص 80

(ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف)
یعنی: (هر حدیثی که با قرآن موافق نبود، بیهوده است)

عارفان مسلمان نيز بر همين روش سير كرده اند. در آثار سهروردي، خواجه عبدالله انصاري، مولوي، شمس تبريزي، عين القضاة همداني، عطار، جامي، ابن عربي وشیخ محمود  شبستري و صدها عارف، حکیم، متكلم و مفسر ديگر، مباحث عميق و وسيعي وجود دارد كه جملگي صبغة قوي هرمنوتيكي( تاویلی= وحدت جوئی  )  دارند

(تأويل گذر  دادنمتشابهات ( آیاتبه محکمات  ( روح قران و اصول

راهنمای ان ) برای تفسیر  کردن  متشابهات   است  برای 

جلو گیری کردن  از پیش فرضهای مفسر  که اگر دخالت

کند   نقش نخاله را دارد  و معنی متن  را تحریف می کند

تا  لب معنی  متن بدست اید -  روح  قرآن جلوه‌ای از

ذ ات حق است  و در عین آنکه در وجود حق قدیم مطلق  است،

اما در عین حال از آن نظر که نوعی تجلی از  ذات حق

است ، تأخر داشته و بنابراین محدث ومقدر = نسبی  است. بدین ترتیب

چالش در مورد حدوث و قدم و یا خالق  و یا مخلوق‌بودن 

قرآن در پرتو روش هر منوتیک  توحیدی به تفاهم  می‌رسدفهم مؤمنان

از قرآن، همگام با فرایند دگرگونی‌ای که بر همه جهان حاکم است

تکامل می یابد  چرا كه تجلی خداوند  مستمر  است آنچه

در آیه 269 سوره بقره، (وَ مَنْ یُؤتَي الْحِکْمَهَ فَقَدْ اوتیَ خَیْراً کَثیرا  - و هرکسی را که حکمت دادیم به او نیکويی کثیر  دادیم. )
 ناظر به همین درک‌های فراوان و متکثر بر پایه  حکمت است . منظور از خیر زیاد(خیراً کثیراً) همان برداشت‌های فراوان یا متکثر  تکامل یابنده در طول هم  است که در آن نیکی فراوان نهفته است چون جهان متن تدوینی نیز همچون جهان متن تکوینی است. میان گوینده و شنونده (فرستنده و گیرنده) باید نوعی  تفاهم وجود داشته باشد که تفاوت میان ظاهر متن قرآن و باطن حکیمانه  آن همانا تفاوت میان زبان بشر و زبان خداست. زبان بشر اعتباری است و حال آنکه رمز حقیقت متن از زبان خداست. به بیان دیگر مدلول پنهان متن همانند خود خداوند در پس عبارت پنهان  (روح= اصول )و آنچه ظاهر می‌شود، همان پیکره مادی است که به نوعی چهره پنهان معنا را آشکار ولی همزمان پنهان می‌کند. اسلوب  غیب و شهود  اینجا نیز موضوعیت می‌یابد، معنا همزمان که عین متن نیست اما از آن جدا هم نیست، هر چند آن را آشکار می‌کند، همزمان می‌پوشاند. این کارکرد متدرج(فازی ) از ظاهر به باطن  به نوعی در همه هستی که کلمات خداست قابل مشاهده است.  مفسر  برای گذر از ظاهر و ورود به باطن و درنهایت مطلع متن است بنابراین هر چند ممکن است در ظاهر قران  آن ناسازگاری مشاهده کند ، اما در معنای باطنی  آن که قرینه ذات توحید مطلق  است، ناسازگاری راهی ندارد. و وقتی که  ظاهر به باطن تاویل می شود  ان ناسازگاری رفع می شود
وهمه احکام حقوفی قران بر پایه برابری تبیین می شود
 این  است  ان سبک تحلیلی در روش تأويل  کردن قران را به  روح ان  و وقتی می گویند  انا اعطیناک کوثر، ما به تو کوثر دادیم، یعنی آنکه دانشی کلان از متکثر در  توحید تفصیلی و فهم یگانگی در عین تکثر (از هستی است) (  فتلقى آدم من ربه كلمات- آدم از پرورنده‌اش اصول راهنمایی را  دریافت کرد، یا به مراتبی از ملکوت، و روح دست یافت.) همچنین به باور ما  دلیل اینکه عیسی در قرآن کلمه نامیده شده این است که او  بر پایه حکمت  اولیه  خلق شده  است .
 لايزال عبدي يتقرب الي بالنوافل حتى أحبه، فإذا احببته كنت سمعه‌الذي يسمع به، و بصره‌الذي يبصر به، ويده التي يبطش بها، و رجله‌التي يمشي بها‏-  بنده‌ای که پیوسته با نوافل (  کثرت در عمل توحیدی ) به من نزدیکی می‌جوید تا دوستش می دارم آنگاه که دوشتش  شدم  پس گوش او می‌شوم که با من می‌شنود و چشم او می‌شوم که با من می‌بیند و دست او می‌شوم که با آن اقدام می کند   و پای او می‌شوم که با آن می‌رود  همه هستی انسا توحیدی می شود

تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۰, ساعت ۲۲:۵۵
هرمنوتیک قرآن
محمد مجتهد شبستری
 بسیاری از فهم های پیشین از قرآن امروز از نظر اخلاقی و علمی نامقبول می‌نماید

استادان گرامی و دانشجویان عزیز

1- به سبب تغییرات عمده فرهنگی که در یک قرن اخیر در جامعه‌های اسلامی پدید آمده بسیاری از فهم های پیشین از قرآن امروز از نظر اخلاقی و علمی نامقبول می‌نماید.
 از آنجا که آن متون منبع و مأخذ اصلی کسب ارزش‌های اخلاقی و معنای زندگی انسانی و دفع نهیلیسم در این جامعه ها می باشد نمی توان این نامقبول بودن را که الهام بخشی اخلاقی و معنوی آن ها را تهدید می کند به حال خود گذاشت.
امروزه ضرورت دارد از آن متون فهم جدید ارائه کنیم.

نقد = (در اخرین بند این نوشته اقای شبستری با بیان اراء خود می نویسد هرمنوتیک (   عین پیروی از روش پیامبر و الگوهای او و روح قرآن در عصر حاضر است)
اگر هرمنوتیک عین پیروی از روح قران است نتیجه می گیریم که چیزی وجود دارد و نام ان  روح قران است و هر منوتیک شما عین پیروی از ان روح است  یعنی هر منوتیک شما تابع  روح قران است  پس چرا قران را با روح قران  تفسیر نمی کنید  روح قران  -  بله( وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا-  و بدینسان وحی کردیم به سوی تو روحی (اصول دین ) را از امر ما) -   توحید بعثت امامت عدالت و معاد اصول تاویل (هرمنوتیک ) است که 14 قران قبل خدا ما را دعوت کرده است که قران را با ان قرائت کنیم و شما روحانیون چرا ان را ترک کرده اید  و بدنبال اصول هرمنوتیک(تاویل )  از بیگانه می گردید و تمام این خرافه بافی های که بنام تفسیر قران   روحانیت مرتکب شده است بسبب همین انحراف و ترک   روح  قران =  محکمات قران = اصول دین است  نه چیز دیگر و  هر منوتیک شما  با روح قران تطبیق ندارد چون هرمنوتیک شما بر پایه بی خدائی است اما روح قران با هرمنوتیک خدا باوران که اصول ان  به مرور زمان با نگرش سیستمی و منطق فازی تکمیل شد ه است  تطبیق دارد )

2- به نظر ما این فهم جدید تنها با تفسیر تاریخی آن متون مورد نظر میسر می‌شود. تفسیر تاریخی این است که کوشش کنیم به آن زمینه های تاریخی ـ اجتماعی که آن متون در آغوش آنها به وجود آمده و ناظر به آن ها شکل گرفته و قدر امکان معرفت پیدا کنیم
 و محتوای آن ها را به مثابه گفتگوی متن با آن زمینه‌ها بفهمیم. جدا افتادگی متن‌ها از زمینه تاریخی و اجتماعی آن مهمترین سبب طرد آن‌ها از سوی نسل نقد اندیش مسلمان در عصر حاضر است.

نقد= (تفسیر تاریخی یعنی توجه به شان نزول ایات  وقوانین  زندگی مردم ان زمان در اصطلاح مسلمانان اخباری گری است که روشی است که اهل سنت بیشتر ان را بکار برده اند و اندازه هم شیعه بکار می برد این روش باطل است چون  قران که بیانگر حق است تابع وضع زندگی مردم ان زمان می شود گویا وضع زندگی مردم معیارحق  است که قران با ا ن سنجش می شود تا حقانیت قران ثابت شود در نتیجه قران خود حقانیت ندارد و در کسب حقانیت به بیرون از خود محتاج است و اگر زندگی مردم حق بود احتیاجی به امدن قران نبود قران امد تا ان مناسبات باطل را با اوردن قوانین حق تغییر دهد نه اینکه  جاهلیت ان زمان را مهر تایید بزند این روش در تفسیر قران قرنها است که بکار رفته و می رود نه تنها دردی را علاج نکرده خودبه  دردسری بزرگتر بدل شده است که قران را تبدیل به کتاب خرافات کرده است  و در ضمن این روش بر پایه شرک و ثنویت تضاد محوریسازگار  است گویا خدا عاجز از ان است که وحی بفرستد چون قران تحت تاثیر محیط تدوین شده است و اصلا وحی در کار نیست و محمد هم درغگوئی بیش نیست در نتیجه خدائی هم وجود ندارد اگر وجود می داشت  محمد را باید رسوا می کرد که بنام او این همه خرافه  بافی کرده است و این نگرش بر پایه  بی خدائی است و اگر محمد خود با عقل خود این کتاب را نوشته چرا باید  دروغ به این بزرگی بگوید و کار خود را به خدا نسبت دهد ایا دروغگو لیاقت پیروی شدن را  دارد )
3- آنچه گفتم درباره آیات احکام و آیات انذار و قصه ها و اسطوره های قرآن بیش از موارد دیگر آشکار می‌شود. آنچه امروز فقیهان سنتی

1= از آیات بریدن دست دزد،

نقد = (بریدن دست فیزیکی انسان در قران نیست بر پایه همان انحراف از روح قران و تاریخی نگری در تفسیر جعل شده است البته وقتی این معنی عیان می شود که ایه مورد نظر را با روح هرمنوتیکی قران تفسیر کنیم )

2= زدن همسران در مواقع استنکاف از روابط زناشوئی،

نقد= ( کلمه ضرب به معنی زدن هست اما کلمه کتک که وکزاست در ایه نیست پس کدام زدن  که روح قران ان را تبیین می کند گردن زدن و اقتال یا  گوشت گاو سوره بقره را به بدن مرده زدن و احیاء  کدام معنی  را دارد و یا معانی دیگری بر پایه  تدرج معانی که در کلمات وجود دارد  )

3= تنظیم ارث،

نقد=( ندانستن انچه که در مقابل زن  دریافت می کنداین نابرابر به ذهن انسان می اید  و ان نفقه است اگر ارث مساوی شود  نفقه از مرد ساقط می شود با روح قران هم تطابق  دارد مثل دولت های اروپائی که مرد نفقه نمی دهد و ارث هم مساوی است  البته تفصیل ان را باید در تفسیر بر پایه روح قران بیان کنیم )

 4= تعدد زوجات،
نقد =( عدم اگاهی روحانیت بر نکاح بدون تماس جنسی  بدلیل ترک  روح قران خالق انواع مشکلات شده است نه تنها  تعدد زوجات بلکه تعدد ازواج هم هست که برای حل مشکل  ایتام و اسیران جنگی مرد و زن   قران  تجویز کرده است که باید بطور تفصیل در سوره احزاب قرائتی با روح قران شود )

5= قصاص بدن و اعضاء،
نقد =( قصاص یعنی پی گیری بطور برابر از حقوق انسان است اما در قران دعوت به عفو گذاشته شده و سه درجه دارد 
گرفتن دیه وتبدیل به زندان
 - گرفتن دیه و ازادی
 -  بدون گرفته دیه و بخشش کامل
که خدا  سومی بر یک انسان  مسلمان توصیه می کند پس  قابل بر داشته شدن است که بسته به جامعه است که حق خود را چگونه عمل کند در دیگر کشور ها هم همینطور عمل شده  و می شود )

6=  قتال و جزیه،
نقد=(قتال هجومی در قران نیست  فقط دفاع در مقابل کسانی که به حقوق  جامعه ای تجاوز می کنند بقدر دفع  است و لا تعتدوا    جزیه یعنی گرفتن غرامت جنگی  از متجاوز هم از حقوق  انسانی است که مورد تجاوز واقع شده است  اما اگرغیر مسلمانان   ساکنان در  یک جامعه  با اکثریت مسلمان که زندگی  مشترک باهم دارند باشد  باید به جامع مالیات بپردازند   جزیه  فقط نامش فرق دارد چون از همه مردم مالیاتی در اسلام گرفته می شود که نامش  زکات است و همان را غیر مسلمان بنام جزیه =  مقابل می پردازد اگر خوشایندشان نباشد می توانند بنام زکات بپزدازند )

7= محاربه و افساد فی الارض و ...

می‌فهمند از نظر اخلاقی و در پاره‌ای از موراد به سبب تغییرات فاحش که در واقعیات اجتماعی سیاسی و اقتصادی جامعه های اسلامی و روابط بین المللی آنها پیش آمده است نامقبول می‌نماید فقیهان مفاد آن آیات را مجموعه‌ای از احکام ابدی فهمیده‌اند و این فهم مشکل ساز شده است. درباره آیات انذار قرآن هم مطلب از همان قرار است. در عصر حاضر بسیاری از مسلمانان می‌پرسند از نظر اخلاقی چگونه می‌توان پذیرفت که خدا در آخرت انسان را به سبب اعمال زشت آن نه تنها مجازات بلکه شکنجه خواهد کرد

نقد =( تفسیر بر پایه روح قران به ما می گوید چه کسی محاربه با خدا است و چون انسان خلیفه خدا بر زمین است   عده اندکی همیشه می خواهند با تسلط بر جامعه حقوق جامعه را ضایع کنند از حقوق انسانها  حق انتخاب حکومت است که با رای مستقیم مردم و امرهم شوری بینهم  انتخاب می شود و هر کسی و یا هر گروه اندگی بخواهند حکومت جامعه را با سلاح  وکودتا غصب کند  محاربه با مردم است و چون مردم جانشین خدا هستند و رای مردم همان رای خدا است ید الله مع الجماعه  این افراد محاربه با خدا هستند بنظر شما باید به کودتاچیان جایزه  داده شود یا مجازات شوند تا تکرار نشود و در مورد ایات انذار باید گفت که انذار است که ای مردم حقوق همدیگر را رعایت کنید و بر حقوق دیگران تجاوز نکنید با این کار شما خود  - خودتان را به عذاب می برید و الا خدا هیچ فردی را که رعایت حقوق مردم را کند هیچ مجازاتی نمی کند  متجاوزان به حقوق مردم  خود  - خود را شکنجه می کنند و نه خدا و خدا انذار می دهد که خودتان - خودتان را شکنجه نکید چاه کن همیشه ته چاه است)


سپس  اقای شیستری ادامه می دهد

(سوره4، آیه 51) راه حل‌های تفسیری پاره‌ای از عارفان و فیلسوفان از این آیات هم نزد اهل نظر درست نمی‌نماید زیرا این تفسیرها با اصول قابل قبول تفسیر متون در دانش هرمنوتیک امروز سازگاری ندارد.

نقد= (أنظُرْ كَيفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُّبِينًا ﴿50﴾
50) نگاه کن ( با چشم عقل ) چگونه می بافند بر خداوند دروغ را و کافی است به او ( به بافتن دروغ ) گناه شفافی را .
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ﴿51﴾
51) آیا نگاه نکردی به سوی آنان که داده شدند سهمی از کتاب را - ایمان می آورند به جبت ( خدای تصوری ) و طاغوت ( مستبد ) و می گویند  بر آنان که کافر شدند ( حق ,  و حقوق انسان  را انکار کردند ) اینها ( منکران حق ) هدایت یافته ترند از آنان که ایمان آوردند جهتی را ( جهت توحید – خداوند مطلق فعال را ) .
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ﴿52﴾
52) آنها -  آنانند که لعنت کرد خداوند –و هر کس را لعنت کند خداوند پس هرگز نمی یابی برای او یاری کننده ای را .
در این ایات بالا  نمی دانیم چه چیزی را اقای شبستری درست نمی داند )


ادامه سخن اقای شبستری
فهم پیشین از قصه‌ها و اسطوره‌های قران هم امروز مشکل ساز شده است. فهم پیشین آن قصه ها و اسطوره ها را واقعیات تاریخی دانسته است. اما معلومات تاریخی انسان امروز نشان می‌دهد بسیاری از آن‌ها را نمی‌توان واقعیات تاریخی به حساب آورد.

نقد= (در اینجا نیر توضح کافی نیست منظور چیست اما اگر منظور به قصه ادم و حوا باشد و هابیل و قابیل اینها  هر روز جلوی چشم ما دارد اتفاق می افتد و انسان هر روز با مطلق گرائی که ادم کرد و رابطه شرک و ثنویت تضاد با طبیعت بر قرار کرد تا بر طبیعت سلطه بر قرار کند و خدا شود  و هر سلطه گری زیر سلطه می رود و زیر سلطه طبیعت رفت  این روابط هر روز در زندگی ما با ترک رابطه توحیدی = برابری حقوقی با دیگران تکرار می شود و ما هر روز ممکن است میوه ممنوعه رابطه شرک و ثنویت تضاد محوری را بخوریم و مشکلات ما هم همین تکرار  ان است  و برادر کشی هابیل و قابل ادامه داد قران بیانگر امر های واقع مستمر است و قران به امور مقطعی  اصلا نمی پردازد البته عدم فهم این معانی از اقای شبستری بدلیل همان ترک  روح قران است که ممکن است اصلا نمی داند )

ادامه سخن اقای شبستری

از این مثال‌ها که بگذریم مواردی در قرآن هست که با مسلمات علمی عصر حاضر ناسازگار است مانند آن آیه که می‌گوید نطفه مرد از میان «صُلب» و «تّرائب» (سوره 86، آیه 7) بیرون می‌آید و ....

نقد= (يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿7﴾
خارج می شود از میان سفتی( ذکر ) و نرمیهای( (مهبل )

 البته اگر اقای شبستری نمی داند مشکل اوست البته این مشکل به دلیل ترک  روح قران است  و الا این ایه بیان علمی دقیق است )

4- اگر می‌خواهیم الهام بخشی معنوی و اخلاقی قرآن در میان مسلمانان حفظ شود باید از آن متون که به عنوان مثال آوردم تفسیر تاریخی داده شود. پاره‌ای از صاحب نظران می‌گویند تفسیر تاریخی «توجیه» تراشیدن برای آن متون نامقبول و تحمیل به قرآن است.
 معنای آن متون همان است که پیشینیان فهمیده‌اند و آن‌ها را نمی‌شود به گونه‌ای دیگر تفسیر کرد. به نظر ما این صاحب نظران اشتباه می‌کنند. تفسیر تاریخی توجیه تراشیدن نیست.  این تفسیر عوض کردن فهم است با انگیزه‌های معنوی و اخلاقی به منظور تأمین اهداف معنوی و اخلاقی. تفسیر تاریخی این است که کوشش کنیم بفهمیم قصد کنشگر ارتباطی (گوینده قرآن) از ایجاد ارتباط با مخاطبان خود در آن زمینه تاریخی و اجتماعی که او سخن می‌گفته چه بوده است؟ او می‌خواسته به چه هدفی نائل شود چه چیز را تغییر دهد و به چه صورت تغییر دهد چه باوری ایجاد کند، چه اثری بگذارد؟ و ...

نقد= (البته یاد اوری شویم که بخشی این معانی غلط بدلیل تفسیر تاریخی= اخباری  است که در طول قرون انجام داده شده است و با ترک روح قران = اصول دین واقع شده است  حاکم کردن تاریخ = شان نزول انحراف از راهی است که در سور ه ال عمرا ن ایه هفت خدا بیان کرده است باید به هرمنوتیک خود قران تاویل متشابهات به محکمات = اصول دین و قانون هستی= سنت الله  بر گشت )

5- امروز بر اثر فاصله تاریخی که میان ما و عصر آن متون اتفاق افتاده وقتی در زمینه‌های تاریخی و اجتماعی متون یاد شده کاوش می‌کنیم و آن‌ها را در آغوش آن زمینه‌ها نگاه می کنیم و به فهم قصد کنشگران ارتباطی از ارتباط گرفتن می‌پردازیم به این نتیجه می‌رسیم که قصد گوینده ایجاد تغییرات معینی در واقعیات و ارتباطات موجود اجتماعی مخاطبان معیّن به نفع اهداف اخلاقی مشخص بوده است نه چیز دیگر.این کار ایجاد تغییر در وضعیت یک جامعه معیّن و مشخص و یک عمل نسبی بوده است. از چنین قصدی و چنین عملی نمی توان «حکم ابدی» فقهی استنباط کرد. آنچه در نظر گوینده اعتبار ابدی داشته آن اهداف اخلاقی بوده که گوینده را به آن کنش ارتباطی (گفتن) برانگیخته است. صاحب این قلم در مقاله قرائت نبوی از جهان (شماره 1) مصداق‌های این نوع تفسیر را بااستناد به آیات احکام قرآن با تفصیل برشمرده است.

نقد= ( باید عرض کنیم  به اقای شبستری جامعه معین هدف نبوده است بلکه انسان و   روابط معین = شرک وثنویت تضاد محوری هدف  بوده است  که قران به ترک ان و به بر قراری روابط توحیدی و تعاون شورائی  دعوت کرده است  و  این روابط هم مستمر است هنوز هم  روابط تضاد انسان را بدبخت کرده است  و باید روابط را توحیدی کرد و این روابط وقتی در احکام هم رعایت شود احکام توحیدی البته ابدیمی شود ولی انچه امروز روحانیت بدان نام احکام داده به هیچ وجه احکام نیست چون محکمات قران بر ایه حاکم  نشده تا ایه به حکم – و  احکام بدل کند اینها را باید انهدام نام داد  که با نگرش تاریخی = اخباری و فلسفه منطق صوری یونانی  ایجاد شده است )

6- ابدی تلقی کردن احکام قرآن یک «بنا گذاری اعتقادی ـ سیاسی» بوده که خلفا و فقها انجام دادند تا جامعه مسلمانان قوانینی داشته باشد و با آن قوانین اداره شود. این «بنا گذاری» که پس از وفات پیامبر انجام شد به علل مختلف تا عصر حاضر به وسیله فقیهان و حاکمان ادامه یافته است. می‌گوییم چون واقعیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی مسلمانان در عصر حاضر تغییر یافته آن بنا گذاری را باید تغییر داد. این پیشنهاد کنار گذاشتن سیره حاکمان و فقیهان گذشته و بازگشت به اهداف معنوی و اخلاقی پیامبر اسلام است نه کنار گذاشتن سنت نبوی. این کار عین تبعیت از سیره و سنت نبوی است.

نقد= (ما هم موافق هستیم این انهدامات که بنام اسلام و بر پایه   فلسفه ومنطق صوری و تاریخی= شان نزول  و اخباری گری  بافته شده است ربطی به قران ندارد همانطور که بیان شده ایه ای را که محکمات بران حاکم نشود به احکام بدل نمی شود و اینها انهدام دین است باید به روح قران = محکمات بر گشت و ایات را تابع  روابط توحیدی کرد )

7- بنا گذاری فقیهان و حاکمان پس از فوت پیامبر بر یک «فهم» از نبوت و رسالت مبتنی بود. آن‌ها چنین می‌فهمیدند که پیامبر از آنان خواسته از وی پیروی کنند و این پیروی با عمل به همان احکام امضائی و یا تأسیسی صورت می گیرد که پیامبر آن‌ها را تأسیس یا امضاء کرده است.
این فهم با واقعیات فرهنگی عصر آن‌ها سازگار بوده و علت یا دلیلی آن‌ها را از آن فهم منصرف نمی‌کرده است. آن‌ها در ادامه فهم خود اصل‌هائی را تأسیس کردند. این اصل‌ها در دهه‌های بعد مدون و کاملتر شد و به عنوان علم «اصول فقه» در زمره علوم اسلامی قرار گرفت.
 در عصر حاضر به سبب پیدایش تغییرات وسیع در فرهنگ‌های جامعه‌های اسلامی، بخش دوم از فهم آن حاکمان و فقیهان، یعنی وجوب عمل به عین آن احکام نامقبول می‌نماید.

نقد =( علم اصول بر پایه منطق صوری ارسطوئی نوشته شده و قران را تابع  ثنویت تضاد محوری  منطق صوری می کند و همه ایات  وارونه تفسیر می شوند  و با اصول بیگانه از قزان می خواهند قران را تفسیر کنند و این در واقع سلطه گری انسان بر قران است و انچه بنام دین و احکام دینی بر پایه ان فلسفه ومنطق و تاریخی نگری = اخباری گری استنتاج می شود  خرافاتی بیش نیست و تحریف قران است اما راهی که اقای شبستری هم توصیه می کند فقط  اصول  باطل دیگری بجای اصول باطل قبلی  می گذارد و هر منوتیک نسبی گرائی مطلق هم شرک وثنویت تضاد محوری را اساس روابط انسانها می کند که تایید استبداد شدیدتر از استبداد روحانیون است   - اصول تاویل ایات به محکمات     اصول دین اسلام است

اقبال لاهوری  در ابتداي كتاب احیاء فكر ديني در اسلام مي‌گويد

 كه "قرن‌ها فكر ديني ما تحت سلطه فكر يوناني بود و هرچه كه قرآن را تفسير كرديم و خوانديم، همه را در پرتو آن فكر و از نگاه آن چشم ديديم و خوانديم. اكنون وقت آن است كه از اين زندان آزاد شويم. اين عينك را از ديدگان برداريم و آزدانه‌تر و پاكتر به حقايق ديني نظر كنيم.
صفحه 6 - احیاء فکر دینی در اسلام - سطر دهم – "فلسفه ارسطوئی باعث گردید تا بینش مسلمانان را در بهاره قرآن دچار تاریکی کند.
سطر اول - صفحه 7 – "طلاب حوزه‌های اسلامی قرآن را در پرتو فلسفه شناخت یونانی تلاوت و تفسیر می‌کردند مدت 200 سال طول کشید تا دنیای اسلام آنهم نه به صورت واضح، دریافتند که روح قرآن ضد فلسفه شناخت یونانی است.
صفحه 83 - سطر 13 "به عقیده من روح قرآن به صورت کلی ضد فلسفه شناخت یونانی است.
سطر اول - صفحه 148 "اینکه قرآن جهان را در اصل بالانده و نامحدود و قابل افزایش می‌دانست باعث گردید تا بالاخره مسلمانان را به معارضه با اندیشه ارسطوئی برانگیزند".
سطر چهارم - صفحه 148 "  زیرا مسلمانان متوجه این امر شده بودند که روح قرآن اصولا ضد فلسفه شناخت یونانی است.
سطر پنجم - صفحه 148 "از آنجائیکه که فلاسفه اسلامی اعتماد تامی به متفکران فلسفه شناخت یونانی داشتند نخستین تاثیر آن این گردید تا قرآن را در پرتو فلسفه شناخت یونانی فهم کنند از آنجائیکه که روح قرآن به امور عینی توجه داشت ولی بر عکس فلسفه ارسطوئی به امور نظری می‌پرداخت و از حقایق عینی غفلت می‌کرد این امر باعث گردید تا فلسفه شناخت ارسطوئی در جهان اسلامی با شکست و بن بست روبرو گردد.
سطر 20 - صفحه 148 "غزالی هم روی هم رفته پیرو منطق ارسطوئی باقی ماند و در کتاب قسطاس غزالی آیات قرآن را بر پایه قیاس منطقی ارسطوئی تفسیر می‌کند".
اقبال در صفحه 200 و 201 - کتاب احیای فکر دینی در اسلام خود علاوه بر آفات فلسفی و تفسیری و منطقی و... فلسفه شناخت ارسطوئی به تبین آفات نفوذ اندیشه شناخت آینه‏ائی ارسطو در حوزه فقه و فقاهت مسلمانان می‌پردازد و چگونگی شکل گیری فقه منجمد و قدرت طلب و قشری و دگماتیسم و... توسط نفوذ اندیشه یونانی می‌پردازد.
صفحه 200- سطر 20 "استفاده از منطق ارسطو در مراحل تکامل فقه زیان آور گردید چراکه فقه در باب زندگی مردم صحبت می‌کرد و لذا به همین ترتیب وضع زندگی مردم را نمی‌توان به صورت عده‏ائی از مفاهیم کلی منطق ارسطوئی بدست آورد اگر با عینک منطق ارسطوئی بخواهیم فقه اسلامی را تنظیم بکنیم فقه همچون دستگاه ماشینی محض و ساده می‌نماید که هیچ اصل حرکت در آن وجود ندارد.
اینچنین بود که با سرازیر شدن اندیشه فلسفه شناخت یونانی تمامی عرصه‌های اندیشه جهان اسلامی اعم از اندیشه‌های منطقی و فلسفی و تفسیری و فقهی و علمی و... مورد تاخت و تاز قرارگرفت به موازات آن اندیشه بشریت و در راس آن جهان مسیحیت که با استقرار اندیشه ارسطو دوران اسکولاستیک مسیحیت آغاز شد در تاریکی سیاه انگیزاسیون قرون وسطائی فرو رفت. )

8- در تفسیر تاریخی متون، نگاه به زبان نگاه تجربی است. در این نگاه فلسفه زبان که چیستی زبان را مشخص می‌کند از تجربه انسان از زبان گرفته می‌شود نه از مفروضات متافیزیکی. فلسفه‌های تجربی زبان به ما می‌گوید هر جا نمونه‌ای از زبان انسانی وجود دارد پنج محور تجربی هم وجود دارد.

این پنج محور اموری «علی القاعده» تجربی برای همگان‌اند. این پنج محور عبارتند از:
1. گوینده که زبان از او نشأت می‌گیرد
2. محور شنونده یا آدرس که زبان به او متوجه می‌شود
3. محور زمینه Context که جایگاه زبان است
4. محور جماعت و اهل آن زبان که زبان در میان آن‌ها وسیله تفاهم مشترک است
 5. محور محتوا که زبان آن را بیان می‌کند. بنا بر این تحلیل فلسفی نمی تواند گفتار یا نوشتاری را که زبان انسانی است محصول گوینده‌ای دانست که علی القاعده تجربه شدنی نیست.

نقد= ( بیان شما تا اندازه ای درست است چون ان فلسفه که مورد استفاده قرار می گیر د فلسفه  ان زبان و ان گوینده و ان شنونده نیست   فلسفه  اس می تواند ان روابط را ترجان حق کند که خود حق باشد و چون فلسفه ومنطق صوری ارسطوئی مورد استفاده رو حانیت باطل است نمی تواند رابطه  یگانگی بین خدا و پیامبر و انسانهای دیگر بر قرار کند
1- زبان انسان بر پایه توحید از طرف خدا خلق شده است

2-  زبانی که خدا می داند با ان زبان می تواند با مخلوق خود رابطه گوینده و شنونده قرار کند

3- اگر خدا نتواند با زبانی که خود خلق کرده با انسانی باز خود خلق کرده رابطه بگیرد این خدا برای جرز دیوار خوب است و نه برای داشتن نام خدا  

4- خدا قادر مطلق است پس به هر سه مورد را توانا است و ان لیاقت را هم به انسان داده است  در این رابطه مشارکت کنداگر قادر نباشد پس خدا نیست البته کسانی که هرمنوتیک بی خدائی را تدوین کردند  قصدشان همین  فلج کردن خدا ودر نتیجه انکار او و نبوت و دین بوده است بهتر است اقای شبستری  در هر منوتیک خود تجدید نظر کند و به هرمنوتیک خدا باورانی مثل   ماخر و دلتای وپلینتینجا و تکمیل کنند گان هرمنوتیک با  نگرش سیستمی و منطق فازی    روی اورد که در نهایت به روح قران =  اصول دین به عنوان اصول هرمنوتیک می رسد )

9- در اینجا است که باب مدعای مهمی گشوده می‌شود آن مدعا این است که چون متن قرآن نمونه‌ای از زبان انسانی است لاجَرَم به وسیله یک گوینده که علی القاعده قابل تجربه برای همگان (انسان) بوده به وجود آمده و نه مستقیماً به وسیله خدا یا فرشته که قابل تجربه برای همگان نیستند.
نقد= (باید پرسید  این سخن به چه درد می خورد  و به دیگران چه ربطی دارد مگر برای  همه وحی کتاب خواهد شد  البته خدائی که بر زنبور عسل که موجود کم عقل  است وحی می فرستد  و زنبور را هم لیاقت دریافت این وحی را داده  بر انسان عاقل که اسانتر است اما نیازی نیست  
همانطر  که خدا این قران را به محمد  وحی کرده با زبان خدائی چون همه زبانها – زبان خدائی است انسان زبان را بوجود نیاورد
1- زبان مخلوق خدا است
2-انسان مخلوق خدا است
3-وحی مخلوق خدا است
4-  خدا خوداحدیت  مطلق است همه را بر پایه توحید خلق کرده  است
5- روابط توحیدی بین مخلوقاتش گذاشته است و قادر است پیام توحیدی با زبان توحیدی به انسان توحیدی با برقراری رابطه توحیدی بفهماند
  و هیچ گونه بین خدا و انسان  رابطه شرک وثنویت و تضاد وجود ندارد انهائی که اصل راهنمای عقلشان  شرک و ثنویت و تضاد محوری است این خیالات را دارند چون با این اصل نمی تواند با خدا رابطه بر قرار کرد همه چیز را در ثنویت  و تضاد می بینند )

10- تحلیل بیشتر این مدعا به آنجا می‌رسد که چون متن قرآن از نظر تاریخی به پیامبر اسلام منسوب است گفتار خود اوست که نوشته‌اند.

 در این‌صورت متن های گوناگون موجود در قرآن اثر یک انسان نبی دیده می‌شود که بازتاب دهنده انواع تجربه‌های شخصی آن پیامبر است.
وقتی این افق از فهم باز می‌شود می‌توان گفت نه تنها انذارها و تبشیرها و قصه‌ها و اسطوره‌های قرآن، بلکه انواع دیگر از محتویات و معانی آن هم باید در ارتباط وثیق با تجربه‌ها و آگاهی‌های آن نبی فهمیده شود که دربطن و متن واقعیات اجتماعی تاریخی فرهنگی حجاز عصر خود به اظهار نبوت و اداء رسالت مشغول است.
 البته این انسان چون پیامبر است یک ادعای بزرگ دارد و آن این است که او همه آن سخنان و آیات را در پرتو امداد ویژه الهی که او آن را «وحی» می‌نامد اداء می‌کند. او می‌گوید اگر وحی نبود او قادر نمی‌شد سخنانی از جنس قرآن بگوید، قادر نمی‌شد تجربه‌هائی داشته باشد که در این متن منعکس است و آن‌ها را چنان بیان می‌کند که در قرآن آمده است.

نقد = (با این بیان باید پرسید ایا  روش محمد-  توحیدو روابط توحیدی و بیان توحیدی بوده است یا شرک و ثنویت و تضاد بوده است  اگر روش محمد توحید است و بیانش هم توحیدی است و چون معیار حق توحید است  بیان محمد حق و حقوق انسان است اما اگر روش محمد شرک و ثنویت و تضاد بوده  باید پرسید کدام بخش از ایات قران اگر با توحید  تفسیر شود معانی متضاد از انها بیرون می اید و اگرایه ای نباشد که بیان تضاد باشد  این   سخن بافی برای چیست  شما هر اینه ای که مورد نظر شما است در روح قران = اصول توحید بعثت  امامت  عدالت معاد  تفسیر کنید اگر   ایه ای یافتید که بیان روابط تضاد  بود می توانید حکم به بطلان کل  قران بدهید که خود قران مدعی ان است
سوره نساء 82
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿82﴾
آیا پس تدبر نمی کنند در قرآن – و اگر بود ( قرآن ) از نزد غیر خداوند – البته می یافتند در او ( در قرآن ) اختلاف بسیاری را )
بنا براین این سخن که محتویات و معانی قران باید در ارتباط وثیق با تجربه‌ها و آگاهی‌های آن نبی فهمیده شود باطل است بلکه باید  اصولی که محمد خود قران را با ان می فهمید قران را فهمید و ان همان رو ح قران  یعنی محکمات قران است که اصول هرمنوتیک قران است این است روش فهم هر منوتیکی از قران )

11- بدین ترتیب متن قرآن محصول وحی دانسته شود و نه خود «وحی». این اعتقاد که الفاظ و معانی قرآن از سوی خدا مستقیماً یا به وسیله فرشته به پیامبر وحی شده نه تنها از میان برداشته می‌شود بلکه با نگاه تجربی به زبان غیر قابل دفاع می‌گردد.
از نبوت و رسالت هم معنای جدیدی به دست می‌آید. پیامبر اسلام چنان انسانی شمرده می‌شود که نبوت و رسالت خود را محصول امداد ویژه‌ الهی (وحی) تجربه می‌کند و نه کسی که سخنانی را از خدا می‌گیرد و آن‌ها را عیناً تحویل مخاطبان می‌دهد.
 چنین انسانی گرچه نبی و مبعوث و صاحب وحی است ولی انسان است که با همه ویژگی‌های نبوی سخنان او در قرآن مانند سخنان همه انسان‌های دیگر از سوابق شخصی زندگی او، فرهنگ محیط او، آگاهی‌ها و تجربه‌هائی که خود در زندگی به دست آورده متأثر است.اما او در عین تأثر از همه اینها بر اثر امداد ویژه الهی مبعوث به اداء رسالت است. این رسالت اعلان «توحید» است. توحید به مثابه «موحدانه زیستن» نه به مثابه یک «اعتقاد». سراسر قرآن موحدانه زیستن پیامبر و دعوت دیگران به این گونه زیستن دیده می‌شود.

نقد= (بله درست است متن قران محصول وحی است نه خود وحی وکسی هم این ادعا را نکرده اما محصول وحی ایا می تواند خارج از خود وحی باشد  اگر منظور الفاظ قران باشد ایا فکر می کنید الفاظ قران را خود بشر خلق کرده یا ان را هم همان خدا خلق کرده و مناسب  به بیان انسان فهم وحی خلق کرده اگر بین الفاظ و- وحی ثنویت و تضاد می بود امکان نداشت محمد وحی را بتواند بگیرد و بالفاظ بیان کند بلکه بین وحی و الفاظ   هم-   در هستی یافتن و هم در رابطه با هم رابطه توحیدی بر قرار بوده است   البته با بیان توحیدی از رابطه وحی و الفاظ بیان جدیدی ممکن است از پیامبری ارائه شود و می شود

 امادر ان حالت  سخن شبستری دارای  تناقضاست  و بیان توحیدی هم ان را نقض می کند چون محیط  زندگی محمد شرک وثنویت و تضادمحوری  بود اگر محیط دخالتی در وحی کرده باشد باید این تضاد ها در قران ظهور داشته باشد و نیز این خدای  عاجز  که نتوانسته سخن خود را بدون دخالت   مشرکینی  که در روابط ثنویت و تضاد زندگی می کردند بیان کند و شرک و ثنویت و تضاد در قران جای توحید و روابطه  تعاون شورائی را گرفته است  - باید گفت  اصلا خدائی در کار نیست البته این نتیجه هرمنوتیک نسبی گرائی مطلق = بی خدایان است که اقای شبستری گرفتار ان شده است
که  با بیان اخر متن خود که می گوید قران بیان توحید و موحدانه زیستن است   تناقض دارد کتابی که سر تا سر ان بیان توحیدی نباشد و دارای احکام  متضاد و - روابط سلطه گری و سلطه پذیری باشد کتاب توحید نیست و خدای توحید ان را نازل نکرده است-  خدا توحید مطلق است و کتابش  ایه او ست و باید بیان توحید نسبی باشد اگر تضادی در ان یافته شود باطل است چون معیار حق توحید و معیار باطل تضاد است قران را باید با روح قران خواند تا دچار این تناقض گوئی ها نشد روح قران توحید است  )

12- در این صورت مسأله انذارهای شدید اللحن، قصه‌ها، اسطوره‌ها وگاهی مطالبی ناسازگار با علوم عصر حاضر و خشونت‌های غیر قابل قبول و خیلی از ناهمواری‌های متن قرآن حل می‌شود. این‌ها به انسانیت پیامبر و عصر و محیط و آگاهی‌های وی بر می‌گردد.
آنچه غیر نسبی و دائمی و پیام الاهی می‌ماند موحدانه زیستن در فکر و اخلاق عملی است در هر جامعه و عصری متناسب با فرهنگ آن جامعه و عصر.

نقد= ( البته نمونه های که از خشونت و انذار و غیره در بالا اورده بود جواب داده شد علت در قران نیست علت در اصول هر منوتیکی است ایشان بکار می برد و اصولی است که روحانیت در طول 14 قرن با ان قران را قرائت کرده است البته در انحرافی بودن اصول قرائت روحانیت اقای شبستری هم ان را با ارائه اصول هرمنوتیکی خود تایید می کند اما اصول هرمنتیکی اقای شبستری هم بر پایه شرک وثنویت تضاد محوری است و نمی تواند کتاب توحید را  تبیینی  بر پایه انها کند  به همین دلیل هم من تا کنون از اقای شبستری یک سوره ندیده ام که تفسیر کرده باشد مگر این که  بسیاری از ایات  را خط قرمز بکشد و اثبات می شود که قران کتاب توحید و برابری حقوقی بین انسانها نیست و این بطلان قران و وحی و پیامبری و وجود خدا است نتیجه طبیعی هرمنوتیک بی خدایان است اما این جمله ایشان باطل است که می فرماید

آنچه غیر نسبی و دائمی و پیام الاهی می‌ماند موحدانه زیستن در فکر و اخلاق عملی است

نقد= (در نظر  هرمنوتیک شبستری انچه نسبی است دائمی نیست در حالی که در این جهان هیچ موجود مطلقی وجود ندارد فقط خدا مطلق است و موحدانه زیستن اعتراف به این است که هیچ امر مطلقی در جهان نیست و همه چیز نسبی است و نسبیت دائمی است و هر موجودیکه از نسبیت خارج شود   در واقع خود را خدا می کند البته چون دروغ است خدا نمی شود بلکه فرعون می شود و مشرکانه در فکر و اخلاق زندگی می کند و تمام روابطش با دیگران  ثنویت و تضاد محوری می شود و تضیع حقوق انسان می شود ببینید هرمنوتیک نسبی گرائی مطلق  اقای شبستری بکجا می برد که  موحدانه زیستن را فرعون شدن  می داند بله   خواننده عزیز  این هرمنوتیک با اصول ارسطوئی که امروز در ایران  در وجود ولایت مطلقه  تجلی یافته هیچ فرقی ندارد و در عمل همان ولایت مطلقه فقیه می شود و باید این متن غلط را این چنین تصحیح کرد )
سخن شبستری
(آنچه نسبی و دائمی و پیام الهی می‌ماند موحدانه زیستن در فکر و اخلاق عملی است)

نقد=
1=هرمنوتیک نسبی گرائی نسبی = توحید است که هر منوتیک خدا باوران است

2= و هرمنوتیک نسبی گرائی مطلق = تضاد است که هر منوتیک بی خدایان است )

13- البته مقام و موقعیت نبوت و رسالت پیامبر اسلام به این معنا در اینجا توضیح داده شد با آنچه عارفان و پاره‌ای از فیلسوفان و تکلمان مسلمان گفته‌اند بسیار متفاوت است. اما آنچه از متن قرآن درباره پیامبر اسلام بر می‌آید فراتر از آنچه گفتیم نیست. در قرآن با صراحت آمده پیامبر در همه جهات بشریت با دیگران مساوی ست و تنها امتیاز او این است که وی وحی دریافت می کند (قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی الی إنما الهکم اله واحد (آیه 110 سوره 18).

نقد =(بله  اقای شبستری این همان نسبی گرائی نسبی است در نسبیت همه ما برابر هستیم اگر کسی خود را مطلق کرد از نسبی گرائی نسبی که بیان توحید است خارج شده و مشرک یعنی نسبی گرائی مطلق می شود و از همه اطاعت مطلق می طلبد و رابطه اش با دیگری ثنویت تضاد محوری می شود که فرمول  استبداد  است  )

14- آیا روی آوردن به تفسیر تاریخی بخش‌های مهمی از قرآن آنگونه که توضیح داده شد یک هرمنوتیک تحمیلی است که قرآن تاب آن را ندارد؟ این ادعائی است که پاره‌ای از صاحب نظران مطرح می کنند بدون اینکه این تفسیر تاریخی را با دقت مورد مطالعه قرار دهند.

نقد =( همانطور که شرح داده شد نگرش تاریخی چیز جدیدی نیست همان اخباری گری است که بجای تفسیر قران با روح قران = اصول هرمنوتیک   توحید  بعثت امامت عدالت و معاد باشد  با توجه به اصل دیگر این هرمنوتیک که انسان مطلق می کند و سلطه مطلق انسان را بر قران اعمال می کند مثل رابطه  شرک و ثنویت وتضاد محوری  ادم با درخت ممنوعه -  و قران را ملعبه دست مفسر  مطلق العنان می کند و از قران چیزی باقی نمی ماند هر زمان و هر لحظه می تواند بخشی از قران  تاریخ مصرف تمام شده اعلام کند تا جائی که هیچ از او باقی نماند البته در تمام امور زندگی این شخص همان روش استبدادی را بکار می برد و خدائی می کند و دیگر خدای خالق هستی هم وجود نخواهد داشت و استبدا  در لباس دیگری خود را بر انسان تحمیل می کند )

ادامه سخن شبستری
 آیا صرف نظر کردن از بخشی از احکام قرآن و حدیث و تمرکز بر اهداف اخلاقی مورد نظر شارع (پیامبر اسلام) و مثلاً برگزیدن حقوق بشر عصر حاضر به عنوان اساس تنظیم روابط سیاسی در جامعه اسلامی سرپیچی از روش پیامبر اسلام و قرآن است

نقد= (خوبه که خودتان هم به این نتیجه رسیده اید که باید بخشی از احکام قران صرف نظر شود ولی توجه نکرده اید که احکام وقتی معنی پیدا می کنند که ایات به محکمات قران = روح قران = اصول توحید بعثت امامت عدالت و معاد عرضه شود و انچه را که محکمات حکم دارد بر اینکه این معانی با اصول قران توافقیافت  احکام گفته می شود

1= با توحید =نسبی گرائی نسبی و روابط توحیدی در حقوق
2= با بعثت یعنی نظام ازادی و سازندگی  و زندگی با اختیار و انتخاب خود
3- با امامت یعنی برابری و استقلال انسان و مشارکت جمعی در رهبری جامعه
4= با عدالت یعنی حرکت در مسیر  مستقیم کمال جوئی  برای عموم جامعه  و باز بودن راه برای انسان در تمام ابعاد  زنگی 
5= تا انسان در جهت هدف نهائی یعنی جامعه کمال مطلوب که در ان نه دولتی باشد و نه حکومتی هر انسانی حق خود را عمل می کند و حقوق دیگران را هم رعایت می کند جامعه ای که هیچ حاکمی به غیر از خود جامعه نیست یعنی  حاکمیت خلیفه خدا بر زمین که نمونه کوچک  ان را در ایام حج در مکه می بینیم حالا سئوال این است کدام ایه قران را با روح قران تاویل کرده اید و اصول انها را احکام توحیدی برابری در   حقوق  بیان نکرده  که باید صرف نظر کنیم  )

ادامه سخن شبستری
 و مسلمان نمی تواند حقوق بشر عصر حاضر را بپذیرد؟ این هم مدعائی است که پاره‌ای دیگر از صاحب نظران مطرح می کنند بدون اینکه دریابند

این صرف نظر کردن‌ها و
 برگزیدن‌ها
عین پیروی از روش پیامبر و الگوهای او و روح قرآن در عصر حاضر است.

نقد =( اما در مورد حقوق بشر باید عرض شود قران اگر با هرمنوتیک خود تفسیر شود تماما حقوق بشر است به همین دلیل هم برای اولین با ر کسی که در حقوق بشر کتاب نوشت ان را بر گرفته شده از قران معرفی کرد
پیکودلا میراندولا  ایتالیائی   بنیان گذار امانیسم و حقوق بشر قران را  الهام بخش خود معرفی می کند
 پیکودلا میراندولا  ایتالیائی   ((Pico della Mirandola (1463ـ1494)  او  بنیان گذار انسان گرائی و اولین کسی که کتابی در حقوق بشر نوشت و اودر کتاب خود  می نویسد من حقوق بشر  را  از یک عرب  (محمد ) اخذ کرده ام او در ایتالیا مورد تعقیب قرار گدفت و به فرانسه فرار کرد و در انجا دستگیر و کشته شد
علاوه بر این"پیکو" ایمان به انسان را با کلمات معروفی بیان کرد. او در خطابة مقام انسان، این کلمات را به خداوند نسبت میدهد: 
ای آدم من به تو مقامی از پیش مقدر شده یا سیمای مخصوص، یا امتیازات ویژه ای اعطا نکرده ام
زیرا تو باید تمامی اینها را از طریق تصمیم و انتخاب خود به دست آوری.
 آنچه مشمول قوانین تعیین شده از جانب من می باشد محدودیتهای سرشت مخلوقات دیگر است
اما تو باید سرشت خویش را بدون فشار هر گونه حصاری، توسط قدرت اختیاری که به تو واگذار کرده ام معین نمایی،
من تو را در مرکز جهان قرار داده ام به طوری که می توانی از آن نقطه آنچه را در جهان است بهتر ببینی،
 من تو را آسمانی یا زمینی، فانی یا باقی نساخته ام در حالی که می توانی مانند یک استاد  کامل  و مختار قالبی بریزی و خود را به همان شکل که انتخاب کرده ای بسازی و کامل کنی
شایان ذکر است که اومانیتسهای خداپرست انسان، ارزش و آزادی او را هدف تلقی کرده و شناخت خداوند و قدرت وی را وسیله ای در جهت وصول به آن هدف می دانند)

و در اینجا نظرات دکتر شریعتی را راجع به احکام قران می اوریم

 شریعتی در (مجموعه‌آثار ۲۱/ انتظار عصر حاضر از زن مسلمان/ ۱۳۵۱) نظر خود را  کاملتر بیان می کند 

( ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقد که حقوق اسلامی و قوانین اسلامی، قوانین منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت دست و اراده‌ خالق قوانین طبیعت است و قوانین طبیعت کهنه نمی‌شود؛ بنابراین قوانینی نیز که بر اساس این ناموس کلی خلقت پی‌ریخته شده‌باشد، کهنه‌شدنی نیست. بنابراین این ارزش‌ها کهنه نمی‌شود.
اما سنت‌های اجتماعی (خارج از قران که ساخته بشرند  )، زائیده نظام تولید، نظام مصرف، نظام فرهنگی نو و نظام اجتماعی است. این نظام وقتی دوره‌اش تغییر می‌کند، تحول پیدا می‌کند، عوض می‌شود، کهنه می‌شود، عبث و منحط می‌شود، منفی می‌شود یا مانع ترقی و رشد می‌شود و حالت ارتجاعی می‌گیرد؛ آن وقت مذهب هم که یک پدیده‌ی زنده و جاوید است و امروز به کار می‌آید، چون در قالب منحط و جامد و کهنه‌شده‌ی سنت قرار گرفته، نمی‌تواند نقش موثر در زندگی معتقدان و پیروانش داشته باشد و نمی‌تواند از هجوم و حرکت جهان مصون بماند و خودش را در هر قرنی و نسلی زنده و حاضر و موثر نشان دهد.
روشنفکر آگاه یک سنت‌شناس، تاریخ‌شناس، اسلام‌شناس و زمان‌شناسی است که بزرگ‌ترین رسالت فرهنگی‌اش این است که اسلام را به عنوان یک محتوای همیشه‌زنده از درون قالب‌های سنتی‌ کهنه که از اسلام نبوده،
 [بلکه] متعلق به زندگی‌ی بومی‌ یک ملت و یک قوم بوده، خارج کند و دور سازد. 
این قالب‌های سنتی( بشر ساخته   ) است که باید شکست و نابود کرد و قالب‌های جدید و نو و متناسب با زمان و نیاز زمان ساخت. و این محتوای همیشه‌زنده و همیشه متحرک و همیشه تکامل‌بخش اسلامی را باید متناسب با هر نیازی و هر زمانی حفظ کرد. 

و من به عنوان تجربه -تجربه‌ حسی، نه تحقیق علمی- عرض می‌کنم که: روشنفکر‌ترین بینش‌های مترقی و عصیانی و حتی آشوبی، اگر ارزش‌های عریان و خالص اسلامی‌ی دور از سنت‌های جاهلی و بومی و قومی و موروثی به آن‌ها عرضه شود، بیشتر و زود‌تر از هر کسی در برابرش تسلیم می‌شوند. نظر شریعتی تمام شد )

و نیز یاد اور می شویم که اقای ابولحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران بعد از انقلاب که به خاطر حقوق بشر و اسلام توحیدی با روحانیون بقول رفسنجانی پیروان  اسلام فیضه  در افتاد و مقام را از دست داد اما تسلیم  ام الفساد یعنی ولایت مطلقه فقیه نشد کتابی در 41 ماده در حقوق بشر از قران نوشته است که 30 ماده ان همان حقوق بشر سازمان ملل است و 11 ماده دیگر زیاتر از ان را دارد  بنا براین من جناب اقای شبستری شما  را تا دیر نشده و دستت از دنیا کوتاه نشد ه  دعوت می کنم یک باز نگری در هرمنوتیک منحرف بی خدائی  ضد  حق و حقوق انسان بنمایید و قران را با هرمنوتیک روح  خود قران که در پایان مقاله تان به ان اشاره کرده اید بخوانید قران را سر تاسرحقوق بشر خواهی یاقت  و ترجمه قران به عنوان قران کتاب حقوق بشر  می توانید در این وبلاگ http://mpmtdbhm.blogspot.ch/بخوانید )

مقاله نقد شده متن سخنرانی محمد مجتهد شبستری در کنگره دانشکده الهیات استانبول در اکتبر سال 2011 بود که از منبع : وبلاگ قرائت بر داشت شده است





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر