۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

32= نقدی بر اندیشه دکتر سروش


      
                                   بنام خداوند جان و خرد

  نقدی به اندیشه  دکتر سروش  به بهانه نامه ای که به

                 اقای خامنه ای تحت عنوان 

      (جشن زوال استبداد دینی به رهبری نظام)
                      نوشته است 

 در این نامه دکتر سروش  می فرماید 
(بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته‌ام و درس دین داده‌ام، از بیداد این نظام استبدادآئین برائت می‌جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم)

 از اینکه انسان از خداوند پوزش بطلبد عمل پسندیده ای است  اما  پوزش اعتراف به خطا است و باید بعد از ان به تصحیح خطا بپردازد  من سئوالی که دارم این است اقای سروش عزیز- هیچ به اصول راهنمای اندیشه و عمل خودت  مراجعه  کرده ای که چرا در خدمت این استبداد سال ها گذراندی  هیچ به فکر افتادی که اصول  راهنمای اعتقادی شما بر خطا بوده است - و شما را در خدمت استبداد قرار داد  و یا هنوز فکر می کنی اصول راهنمای عقل شما کاملا درست است بلکه اشتباه در کاربرد  شما بوده است که اصول را در عمل بخوبی  رعایت نکرده ای  خواهشمندیم یکبار هم که شده به اصول راهنما ی اندیشه و عمل خود را بازبینی کنی شاید  متوجه شوی که اقای سروش را  اصولی است که این اصول باطل است-  اقای سروش مسی است که   در سالیان گذشته  دکتر شریعتی را نقد می کند  و اندیشه اورا ناکارامد می بیند   شریعتی  جهان بینی توحیدی را چکیده  اسلام و قران می داند  توحید را از عالم معنا به عالم مادی می اورد   توحید را فقط در امور نظری مطرح نمی کند بلکه توحید را قانون زندگی می داند که در جزء جزء زندگی حضور دارد   توحید را  میزان  رابطه  ها می داند  اما چرا توحید 1400 سال کنار گذاشته شده بود چه چیزی جای ان  را گرفته بود   جواب ساده است فلسفه منطق صوری ارسطوئی   معیار عقلانیت شده بود  بیشتر از همه فقها ء  با استفاده از  فلسفه منطق صوری ارسطوئی     علم اصول را ساختند  که برای فهم و استنباط امور دینی از ان استفاده کردند و می کنند  کتاب های معروفی در حوزه و دانشگاه  که از کتب اساسی دروس اسلامی است  بر گرفته شده  از  فلسفه منطق صوری ارسطوئی    است از جمله بدایه الحکمه و نهایه الحکمه  طباطبائی   در فلسفه-  و  منطق صوری مظفر   و همچنین اصول فلسفه و روش رئالیسم   مطهری و  همین اقای مطهری از شریعتی ایراد می گیرد که افکارش پشتوانه فلسفی ندارد  و بی مایه است  اما اقای سروش که شریعتی را نقد می کند  در فلسفه و منطق ارسطو غرق است و روحانیت او را خودی می داند  در شورای انقلاب فرهنگی جایگاه پیدا می کند  شریعتی به پیروی از اقبال که متوجه شده بود علت   عقیم شدن دین و فهم غلط  قران سلطه   فلسفه و منطق صور ی ارسطوئی است هشدار می دهد که باید به خویشتن خویش بر گردیم   اقبال در احیاء فکر دینی  می گوید  ( قرن‌ها فكر ديني ما تحت سلطه فكر يوناني بود و هرچه كه قرآن را تفسير كرديم و خوانديم، همه را در پرتو آن فكر و از نگاه آن چشم ديديم و خوانديم. اكنون وقت آن است كه از اين زندان آزاد شويم. اين عينك را از ديدگان برداريم و آزدانه‌تر و پاكتر به حقايق ديني نظر كنيم." )اقبال  معتقد است كه پيش‌فرض‌هاي يوناني ما را به خفگي فكري افكنده‌اند.
و اقبال می گوید 

( قصد من آن است که به طور قطعی این بدفهمی را که اندیشه یونانی، به هر صورت که باشد، تعیین کننده رنگ و خصوصیت فرهنگ اسلامی بوده است، از ریشه بَر کَنم   )
 باز می گوید 


اکنون وقت آن رسیده تا به تحقیق در مبانی اسلام بپردازیم )

درباره اقبال این را گفته اند 



در ديده معني‌نگران، حضرت اقبال         پيغامبري كرد و، پيمبر نتوان گفت

بحق اقبال در احیاء کردن دین اسلام   پیامبری کرد و ادامه دهندگانی چون شریعتی و بنی صدر را پیدا کرد ما نیز راه انانرا باید ادامه دهیم نه از کسانی باشیم که بجای احیاء گری حکم مرگ همه احکام دین را صادر کرده اند و انها را متعلق به عربستان 1400 سال پیش دانسته اند که تاریخ مصرف احکام  تمام شده است 



شریعتی کار اقبال را پی میگیرد  و جهان بینی توحیدی را اصول راهنما خود قرار می دهد  اصولی که فلسفه و منطق خود دین است  و لازم نیست که همه ان را ما در اینجا بیاوریم می توانید  بخوانید  و همزمان با او بنی صدر  روش شناخت بر پایه توحید را می نویسد  سئوالی برای ما پیش امده بود که چگونه است شر یعتی و بنی صدر همزمان به اندیشه توحیدی  به عنوان جهان بینی به توافق  می رسند از خود بنی صدر سئوال شد و عین جواب را می اوریم


(  با سلام اقای بنی صدر لطفا بطور اجمال رابطه  خودتان را  با شھید شریعتی برای پیروان ایشان توضیع بدھد تا  این رابطه  روشنی و وضوح یابد

اقای بنی صدر گفت

ج=   روزی که  من به فرانسه آمدم اقای شریعتی در حال رفتن به ایران بود ما را به ھمدیگر معرفی کردند و در یک جلسه ای بحث بر سر این شد که چرا جھان اسلام گرفتار استبدا د و عقب ماندگی شده است وروحانیت ھم در این زمینه ھیچ کاری نمی کند تقسیم کار کردیم میان خودمان که شریعتی در ایران اسلام و وضعیت موجود را نقد کند و من ھم در قران مطالعه کنم تا ببینیم ایا اسلام ھمین است که روحانیت مبلغ ان است ودر خدمت استبداد است یا نه - و یا می شود از قران بر نامه عملی در اورد که جھان اسلام را از این وضعیت نجات دھد شریعتی در ایران وضع موجود را بخوبی نقد کرد و در انتقاد تنھا ھم نماند و پیشنھادھای ھم مطرح کرد از جمله جھان بینی توحیدی را بعنوان پایه  تفکر اسلامی تبیین کرد منھم پس از مطالعات به این نتیجه رسیدم که توحید اساس اندیشه اسلامی است و بر این مبنا کتاب ھائی را با استفاده از آیات قران نوشتم این تلاقی ما در اندیشه توحید ی بطور اتفاقی بود بدون اینکه باھم مشورت کرده باشیم واین درستی توحید را می رساند که  تحقیق از دو طرف به یک نتیجه  رسیده بود پس از شھید شدن شریعتی من سه سخنرای در رابطه با شریعتی در خارج از کشور انجام  دادم که در اول انقلاب در ایران چاپ شد ولی اکنون نام ان در یاد م نیست و اخرین بار من در سالگرد شھادت دکتر شریعتی در منزل ایشان قبل از کودتای 61حضور یافتم و سخنرانی کردم که شاید متن این سخنرانی در خانواده شریعتی موجود باشد من و شریعتی از دو راه وارد تحقیق شدیم  و در یک نقطه  به  توافق رسیدیم بدون اینکه  ھمدیگررا ببینیم و آن نقطه پایه  و اساس بودن توحید در اندیشه اسلامی است )

بنی صدر روش شناخت بر پایه توحید را می نویسد  روشی که در شناخت انسان و طبیعت و امر های واقع اجتماعی بسیار کار امد است  و بنی صدر با همین روش است - از اول با ولایت فقیه مخالفت می کند   بنی صدر با خمینی بر سر اصول اختلاف داشت نه  بر سر مقام که راه حفظ ان  اطاعت از مقام ما فوق است  همزمان  با در گیری بنی صدر اقای سروش  پله های ترقی را در رژیم ولایت فقیه  طی می کند   - رژیم از سروش به عنوان یک روشنفکر در حذف بنی صدر  شاید بدون اینکه خود سروش هم موافق باشد استفاده می کند  چون نظر سروش را نسبت به اندیشه توحیدی بنی صدر می دانستند   رفسنجانی می گوید بنی صدر با اسلام فیضیه که همان اسلام فقاهتی بر پایه فلسفه ومنطق ارسطوئی است  مخالف است
 اما سروش یکی از پیروان  فلسفه ومنطق ارسطوئی است   در کتا ب نهاد نا ارام جهان  بخوبی از فلسفه ومنطق ارسطوئی  دفاع می کند  وحرکت ماده را بر اساس فرمول   ارسطوئی تبیین می کند و ایمان راسخ دارد که حرکت از  قوه به فعل است   ود ر همینجا  سروش اعتقاد  خود را  به تضاى   در درون ماده بطور روشن بیان می کند  در صورتی که بنی صدر در کتاب تضاد و توحید بیان کرده است که بر مبنای اصول جهان بینی توحیدی  حرکت از توحید است یعنی  از فعل به فعل است و در درون ماده تضاد  وجود ندارد  و نیز سروش که معتقد به منطق صوری ارسطو   است می داند که معرفت در منطق صوری بر پایه تقسیم ثنائی حاصل می شود  به این دلیل است که  در کتاب تضاد دیالکتیکی خود  روش شناخت بر پایه توحید بنی صدر را نقد  و باطل اعلام می کند  در انجا جمله ای دارد که   ذکر ان برای نسل جدید مفید  است که بدانند اقای سروش چه خطا هائی را مرتکب شده است هم در باره خود و هم در باره جوانانی  که پیرو او بودند و امروز از خود سئوال می کنند خطای سروش چه بوده است که امروز  از خدا پوزش می طلبد  در انجا اقای سروش می فرماید ( روش شناخت بر پایه توحید کلیدی است از هوا - که بر هر قفلی داخل می شود اما هیچ قفلی را باز نمی کند ) و این کمال بی ایمانی به اصول فلسفه ومنطق توحیدی  قران است - بله اقای سروش اشتباه شما دوری از تفکر توحیدی است که شما را به اینجا رسانده است  اما این پوزش طلبی شما    از خداوند اگر همراه  به امدن به  فلسفه و منطق توحیدی  خداوند نباشد  چه فایده  بدلیل  همین خطاء  بود که شما برای فهم قران هر روز نظریه جدیدی می دادی-  و طوری که به اینجا رسیدی که قران کلام خداوند نیست    وبرای ضعف تبیین خودت - خود  قران را متهم به عقب ماندگی کردی و بسیاری از ایات قران را برای زمان نزول دانستی چون نمی توانستی از انها معانی برابری در  حقوق بین زن و مرد و جامعه و دولت را استخراج کنی   چون این معانی فقط با کلید خود قران قابل استخراج است یعنی وقتی اصول تفسیر شما توحید باشد ایه نمی تواند معنای نابرابری بدهد  و برای جبران  خطا ی خودتان قران را  متهم می کنید و این است خطا ی شما واز این خطا باید پوزش به طلبید که کتاب خدا را متهم   عقب ماندگی می کنید  اما چرا نمی توانید قران را صحیح  بفهمید که برابری حقوقی را میان انسانها نتیجه بدهد جواب همان است که در ابتداء بیان شد   باطل بودن اصول راهنمای عقل شما ست  که عقل  شما را از کار انداخته است  و ان فلسفه ومنطق صوری ارسطوئی است که شما با روحانیت  حاکم  در ان مشترک هستید  و اگر شما هم در جای اقای خامنه ای بنشینید همانطور حکومت می کنید که اقای خامنه ای می کند  و به دلیل همین اشتراک در اصول بود که شما را در خدمت  ولایت مطلقه فقیه قرار داده بود  تا جائی که امروز صحبت از  دین حد اقلی می کنید و با این سخن می خواهید بیشتر قران را ترک کنید و کرده اید و نام ان را نوگرائی دینی می گذارید   اما صحیح ان است که گفته شود کهنه  گرائی دینی است   نه مانند مشرکین اول اسلام که همه قران را  باطل می دانستند  در شما این جرات هم نیست که   مثل انها سخن بگوئید  بله اقای سروش لجاجت و حسادت شما  نسبت به شریعتی و بنی صدر شما را به این گمراهی انداخته است-  دست از عناد با جهان بینی توحیدی بر دارید و دین خداوند راهم همانطور که خداوند خود  راه نشان داده است بفهمید این است راه پذیرش  در خواست شما هر چند که شما می دانید  راه عرفاء ما هم همین بوده است و علت اختلاف عرفاء با فقهاء هم همین بوده است  عرفا ء به اندیشه توحیدی حکمت ایمانی می گفتند و پیروان حکمت یونان را همیشه دعوت به توحید می کردند   و ترک حکمت یونانی را که بر پایه شرک و ثنویت تضاد  است  و فرمول استبداد می باشد  همت خود قرار داده بودند    و دولت ولایت مطلقه فقیه  همان دولت ولایت مطلقه فلاسفه است که در جهان مسیحیت بنام ولایت مطلقه پاپ خود را نشان داد و روحانیت غرب زده کهنه گرا همان را ولایت مطلقه فقیه  نامیدند  این خطا تنها در سروش نیست بسیاری از کسانی که حتی خود را پیرو به ظاهر شریعتی هم معرفی می کنند بوئی از اندیشه توحیدی شریعتی نبرده اند و  این افراد هم نباید خود را زیر نام شریعتی پنهان کنند  جرات داشته باشید وخود را همانطور که هستید معرفی کنید ما اگر از این ابهام ها بیرون بیائیم می توانیم وطن خود را هم از دست استبداد  فرعونی روحانیت نجات دهیم  انحراف روحانیت نه در عمل سیاسی بلکه در اصول جهان بینی انهاست  که ایجاد کننده   عمل انسان است  اقای سروش خودش در مقاله ای اورده است که (شيخ بهايي به پيروي از مولوي ما را دعوت مي‌كند كه نوعي از حكمت را كه او حكمت يونانيان مي‌خواند فرونهيم و نوع ديگري از حكمت را برگيريم كه او آن را حكمت ايمانيان مي‌نامد:
  چند و چند از حكمت يونانيان                            حكمت ايمانيان را هم بخوان
 و در اینجا من از قول عرفا ء دیگر هم که  در این مورد شعر سروده اند می اوریم
مى دانيم كه  علم حكمت (فلسفه)  بعنوان اصول راهنمای حق يكى از بزرگترين دست آوردهاى انديشه بشرى است اما کمتر به حكمت از ديدگاه انبياء نگريسته شده است در صورتى كه بنابر عقيده بسيارى علم حكمت از انبياء به وجود آمده و سپس در انديشه روشنفكران و علماء رسوخ نموده است. به قول شيخ محمود شبسترى :
 علم حكمت ز انبياء برخاست               حكمت كژ نه حكمت راست
حكمت اول كه بود آب زلال                   مختلط شد به جهل و شرك و ضلال
فلسفه چيست نزد اهل ملل                    شرك و خودرائى و ضلال و حيل
راى اشراقيان افلاطون                       مختلط شد به كفر گوناگون
راى مشائيان به فكر خسيس                  شد مدون به سعى رسطاليس
ساخت آلت ولى در استعمال                  غلط افتادش از ضلال خيال
شكل منطق بدان خيال پرداخت                كه خدا دان شود ذهى پنداشت
  به قياسات عقل يونانى                       نرسد كس به قرب ايمانى
ابلهى باصفا و قلب سليم                        بهتر از زيركى و راى سقيم
شيخ بهائی نيز در مزمت فلسفه و منطق يونانی شعری دارد که با کمی تصرف آن را می آوريم:
ای کرده به علم خرافی خوی                   نشنيده ز علم حقيقی بوی
سرگرم به حکمت يونانی                    بی بهره زحکمت قرآنی
بر علم رسوم چو دل بستی                     بر اوجت اگر ببَرد پستی!
يک در نگشود ز مفتاحش                      اشکال افزود ز ايضاحش!
سور قرآن فرموده نبی                      از سور ارسطو چه می طلبی؟!
نی برده زعلم فروع واصول                  شرمت باد از خدا و رسول!
علمی بطلب که به دل نوراست                 سينه زتجلی آن طور است
علمی بطلب که صوری نيست                  فطری است و خيالی نيست
علمی بطلب که جدالی نيست                   تکوينی است و اوهامی نيست
  علمی که دهد به تو  جان نو                   علم اصول دین است  زمن بشنو

 در این جا می خواهیم یک بحث عمومی راجع به  نوگرائی دینی داشته باشیم که شامل همه کسانی می شود که به نحوی به این مسئله دامن می زنند بدون اینکه بدانند نه نوگرائی دینی بلکه گهنه گرائی دین را بانام نوگرائی می خواهند به خورد جامعه بدهند  بعضی از ما  دانسته این کار را می کنیم و بعضی هم غافلانه این کار را می کنیم  و در تصورمان  کمک به دین می کنیم و یا کمک به انسانها می کنیم  اما در واقع هم بر علیه دین وهم بر علیه انسان عمل می کنیم  چون انسان را  از کتابی محروم می کنیم  که در یک کلمه بیانگر حقوق انسان است  و تنها منبعی است که می تواند در همه زمانها ودر همه مکانها حقوق انسان را ارائه نماید –در  این موضع گیریها   می دانیم که احیا ء فکر دینی را اولین بار اقبال لاهوری مطرح کرده است اما انچه که اقبال می گفت واقعا  احیاء بود  و نه کهنه گرائی  ولی ما  که بر داشت خود را به اقبال نسبت می دهیم  درست بر عکس  نظر اقبال را مطرح و عمل می کنیم در واقع  گهنه گرائی دینی راطرح می کنیم  یعنی کنارگذاشتن  فکر دینی را مد نظر داریم  شاید هم متوجه نیستیم  و نیز گروهی هم از ما  که خود را   پیرو شریعتی  معرفی می کنیم  نواندیشی دینی را مطرح می کنیم که بر گرفته شده از اندیشه شریعتی می باشد ولی در این جا هم ما  در واقع  گهنه  گرائی دینی را در عمل بیان می کنیم  ومی گوییم   بسیاری از ایات قران  مربوط به گذشته است و امروز به درد انسان نمی خورد و باید کنار  گذاشته شود  به  این نظریه هم کهنه   گرائی دینی باید گفت  و نمی توا ن  به این روش  نواندیشی دینی گفت  این همان سخنی است که در خود قران امده و مشرکین زمان پیامبر  می گفتند ((ان هذا الا اساطیر الاولین -نیست این (قران )مگر اساطیر  گذشتگان )) و انها در بیان خود صادقتر بودند چون  کل قران  را می گفتند و اینکه ما  امروز  جرئت انها را هم نداریم  به بخشی از قران می گوییم   ان هم بخشی که   جدیدترین بخش قران است  یعنی زمان پیامبر را تبیین می کند   اگر سخن ما حق باشد 90 در صد قران   مربوط به  نوح ابراهیم  موسی و عیسی و دیگر پیامبران  خیلی قدیمیتر  است و انها اولویت دارند  که کهنه   تصور شوند  و کنار گذاشته شوند  اما خود قران به این افکار ما هم  قبلا جواب داده است ما کسانی هستیم  که قران می گوید ( ا فتومنون  ببعض الکتب  و تکفرون ببعض – آیا پس ایمان می اورید به قسمتی از کتاب و کافر می شود به قسمتی  دیگر    )  پس    جهان بینی و روش ما در اینجا  توحیدی  نیست  از این رو پیرو شریعتی نمی توانیم باشیم    جهان بینی توحیدی  را فقط یک  امر ذهنی کرده ایم  و در روابط انسانها و در فهم و تفسیر قران ان  را  دخیل نمی دانیم از این نظر همانند روحانیت فکر  کنیم   ودر عمل  پیرو مخلوطی از  فلسفه ومنطق صوری ارسطوئی و مارکسیسم و هرمنوتیک بی قانون  می باشیم 

 سئوال چرا  کهنه گرائی دینی  میکنیم ؟

  جواب . واضح است  چون اصول راهنمای اندیشه و بیان و عمل ما   شرک  و ثنویت است   توحید  و اصول دیگر ان را که جهت یاب حرکت توحیدی می باشند  در تفسیر ایات به عنوان هرمنوتیک  قران یعنی اصول تاویل قران بکار نمی بریم  والا هر ایه ای را که  در اصول توحیدی  قرار بدهیم امکان ندارد برداشتی نابرابراز  روابط انسانها تحویل دهد وقتی هم که  اصل راهنما شر ک می شود   امکان ندارد ایه معنای برابری حقوقی در روابط انسانها را  بدهد  به همین دلیل است که بر داشت روحانیت  سر تا پا بر نابرابری استوار است  و از طرف دیگر در این کهنه گرایان دینی هم در اصول با روحانیت مشتر ک هستیم از این رو همین معانی نابرابر را که بر قران  روحانیت  تحمیل می کند عین معنی حقیقی قران تصور می کنیم  و چون با فطرت انسانی مان  که بر پایه توحید است تطابق ندارد عوض اینکه  اصول راهنمای خودمان  را  توحیدی کنیم قران را متهم به  کهنه بودن می کنیم  دوستان   این ما  هستیم که کهنه فکر می کنیم همانطور که گفته شد همان  سخن 1400 سال پیش مشرکین مکه را تکرار می کنیم  اما جرات و صداقت مشرکین را نداریم که بگوئیم ما  در اصول راهنمای اندیشه مشرک هستیم    ودیگر اینکه چرا تا کنون کلمه ای انتقاد از اصول فکری بیگانه با اسلام  روحانیت در نوشته ها و کتاب های ما  نیست  چرا مبانی اندیشه روحانیت را نقد نمی کنیم  برای اینکه خودمان هم مثل انها پیرو اصول شرک فلسفه ومنطق صوری یونان و باضاف ......... هستیم  در خواست می کنم اگر واقعا پیرو شریعتی  نیستیم  بنام او سخن نگوئیم و اگر هم پیرو او هستیم اصول توحیدی را معیار و میزان اندیشه قرار دهیم و با این اصول وارد قران شویم خواهیم دید  که اگر هم بخواهیم نمی توانیم معانی نابرابر ی را از قران استنباط کنیم  همان طور که  بیان شد روشی که ما  در پیش گرفته ایم  بر خلاف احیاء فکر دینی اقبال و نواندیشی شریعتی  است  در اینجا بخشی از مقاله اقای  محمد بقائی  ماکان که بزرگترین اقبال شناس ایرانی است و این مقاله  در تالار گفتمان شریعتی  است   می اوریم خواهیم دید که ما اقتال فکر دینی می کنیم   چون روش احیاء کردن فکر دینی  را  اقبال  چنین بیان می کند

اقبال درمي‌يابد كه از ميان بردن كهنه‌ها، براي پديد آوردن چيزهاي نو است. اقبال در "زبور عجم" مي‌گويد :

كهنه را در شكن و، باز به تعمير خرام       هر كه در ورطه‌ "لا" ماند، به "الا" نرسيد

 اقای ماکانی از قول   اقبال می نویسد  - اقبال در خصوص فهم حقايق قرآن معتقد است كه آن را بايد چنان خواند كه گويي به خود خواننده نازل شده است. او با تأويل و برداشت‌هاي شخصي و نادرست از آيات قرآني مخالف است :

زنده قومي بود از تأويل مرد            آتش او، در ضمير او فسرد

ز تأويلات ملايان نكوتر                نشستن با خود آگاهي دمي چند


و در جاي ديگر (اقبال ) همانند سهروردي در "كلمه التصوف" معني قرآن را در خود قرآن مي‌جويد. گويا اينان را بايد پايه‌ريزان هرمنوتيك در غرب دانست.

معني قرآن، ز قرآن پرس و بس            وز كسي كاتش زده، اندر هوس

شرح :  اقبال فهم کهنه از قران را ویران می کند نه خود قران را تا فهم نو از ان بسازد و  تفسیر قران را با اصول بیگانه از  قران  را هم  مردن قوم مسلمانان می داند که مرده اند    از این رو ملایان را شدیدا انتقاد می کند که با فلسفه ومنطق یونانی قران را تفسیر می کنند   اقبال  قران را  کتاب کهنه و مربوط به گذشته نمی داند اقبال معتقد است گوئی اینکه همین الان قران بر خودت نازل شده است   اقای ماکانی می نویسد اقبال در خصوص فهم  حقایق قران  معتقد  است  که آن را بايد چنان خواند كه گويي به خود خواننده نازل شده است  یعنی هم اکنون و جدید است  و حق با اقبال است  چون گفتمان  قران  بیان امرهای واقع مستمر تاریخی  تقابل حق و باطل است  این گفتمان هر گز کهنه نمی شود چون حق و باطل از اول خلقت تا ظهور مهدی ال ابراهیم و مهدی ال محمد  ادامه خواهد داشت   اقبال در فهم و تفسیر قرا ن معتقد است قران خود باید خودش را تفسیر کند قران کتابی است که مدعی است همه چیز را تبیین می کند و همین طور هم هست اصول جهان بینی قران که همان اصول راهنمای حق است   قانون هستی همه چیز است و هر پدیده را با قانون هستی اش تبیین می کنند  از اینرو اقبال شجاعانه می گوید

معني قرآن، ز قرآن پرس و بس            وز كسي كاتش زده، اندر هوس

بنابراین اصول تفسیر کننده قران در درون خودقران  است و نه در محیط تاریخ  نزول ان -  و در واقع  با این بیان ما  قران خودش  حقانیت ندارد  و حقانیت خود را از خارج از خود یعنی از  محیط  و از مردم بیمار مبتلا به شرک  می خواهند بگیرد   وقران که کتاب توحید است شرک  معیار فهم و تفسیر ان می شود  در این صورت باید هم معانی قران پر از تناقض و ضد بشری باشد چون محیطی که قران امد پر از شرک و تضادد بود و قران برای تغییر و تحول این جامعه و همه جامعه های شرک به  جامعه توحیدی امد   قران در محیط شرک مبلغ توحید شد پس قران نه تنها تابع محیط نیست بلکه برای ایجاد تحول در محیط امده است  نگرش تاریخی  با اصول مارکسیتی   یعنی  تقسیم تاریخ به دوره ها  نگرش باطلی است چون  انچه که مهم است در تمام این دوره های تاریخی چیزی  که حاکم است شرک است  چه در دوران فئودالی و چه در دوران برده داری و چه در دوران بور ژوازی و چه در دوران سرمایه داری اولیه و چه در دوران سرمایه داری مدرن و چه در دوران سرمایه داری فوق مدرن و چه در دورانهای بعدی سرمایه داری-    این شرک است که  عامل تمام بد بختی ها و نکبت انسان است  و در جهان بینی توحیدی این اسم گذاری ها  باطل است  و محتوای تاریخ را که شرک است نادیده می گیرد  واین مطلق نگری به تاریخ  خلاف توحیدی نگری به تاریخ است و این اسم گذاری ها صوری  و بر پایه ظاهر بینی است   قران می گوید

 سوره یوسف ایه  (40)   =مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ
(نمی پرستید از غیر او ( از غیر خداوند ) مگر نامهای را  که نامیده اید او را ( به خدائی ) شما و اجدادتان -  نازل نکرد  خداوند به او ( به مطلق های دروغین ) از سلطانی ( از دلیل قاطعی ) – نیست حکم مگر خداوند را - امر کرد – اینکه نپرستید مگر او را ( خداوند را ) آن است دین (قانون حق) پایدار- ولیکن بیشتر مردم علم ندارند )
 تجزیه  زمان و جدا کردن هر کدام و دادن حکم های متضاد  بر هر قسمت  و مطلق  کردن زمانها بر خلاف نگرش توحیدی به تاریخ  است  نگرش توحیدی به تاریخ یک نگرش  مستمری است که  بتمامه   تقابل  شرک و توحید است با این تفاوت که توحید  سلامتی است و شرک مرضی است که بر توحید عارض می شود و باید معالجه کرد و انبیاء ( روشنفکران )  کارشان همین بوده است و در هر زمان روابط و مناسبات انسانها توحیدی  می شد یا بشود انسان  دارای حقوق و آزادی و استقلال و  کرامت انسانی می شدند  و می شوند  نگاه کنید نوح قبل از فئودالیته- انسانها را به توحید دعوت می کند  بعداز  او ابراهیم و موسی و عیسی ومحمد  وتمام پیامبرا میانی  پس اینکه قران در تاریخ معیینی  امد ه است  و باید  قوانین ان زمان  را بیان کند از نگرش  شرکی و تضادی ما به  تاریخ منتج شده است اگرمتد  نگرش ما  توحیدی  می بود این تصورات باطل هر گز بوجود نمی امد   و با همان نگرش شرکی که از محیط نزول قران گرفته ایم و می خواهیم محیط شرک را بر قران تحمیل  کنیم  در نتیجه  کتاب توحید را با معیار شرک  تفسیرمی  کنیم   اگر متد ما توحیدی باشد ایه نمی تواند معنای نابرابری حقوقی بدهد چراکه  ایه برای اینکه معنای صحیح بدهد نباید از معیار و میزان خود خارج شود در نتیجه همه ایات معنای توحیدی یعنی برابری حقوقی می دهند  به همین دلیل است بنام احیاء فکر دینی  اقتال فکر دینی می کنیم  اما در مورد شریعتی باید گفت شریعتی اساس اندیشه اش توحید است  اوست که جهان بینی توحیدی را  به عنوان متد ارائه داده است چطو ما  این  ادعا می کنیم پیرو شریعتی هستنیم اما با متد شرک و ثنویت و تضاد و با نگرش تجزیه گرایانه  تاریخی  به قران نگاه می کنیم   شریعتی بر مبنای جهان بینی  توحید ی  تقابل حق (توحید ) و باطل (شرک )را   از ادم تا حال تبیین می کند  ایا غیر از این است که جامعه امروز ما هم همان تقابل حق و باطل  هابیل و قابیل است  تنها چیزی که فرق کرده است  ابزار  زندگی تکامل پیدا  کرده است و الا در روابط انساها همان از خود بیگانگی  از توحید به شرک است که ادامه دارد و ما اگر ادعای  روشنفکر دینی  داریم باید با نگرش توحیدی با امور نگاه کنیم و چون توحید سلامتی  و شرک مرض است  ومبارزه با مرض قابل فهم است  و باید ما  به مبارزه با شرک بر خیزیم وبا  پایه قرار دادن توحید - ایات قران را که کتاب توحید است توحیدی تفسیر کنیم و  امر های واقع مستمر تقابل حق و باطل را که قران  بخوبی بیان می کند شناسائی کنیم و به معالجه انها بپردازیم  این نگرش است که موافق جهان بینی توحیدی  شریعتی است و می توان به ان نوگرائی دینی گفت   و الا با مخلوط کرد ن  نگرش مارکسیتی با فلسفه ومنطق صوری و  هرمنوتیک   جدید که همه چیز را وابسته به محیط می کند  و انسان  و هر پدیده دیگر  و از جمله قران  از دورن پوچ می کند   نمی توانیم قران را بفهمیم   این همان راهی است که حنیف نژ اد در نوشته هایش  رفت و به متلاشی شدن مجاهدین خلق منتهی شد  از اینرو ما  باید   متد جهان بینی توحیدی را  در عمل بکار ببریم   و به عنوان متد تفسیر  قران قرار  بدهیم  همان طور که خود قران این متد را ارائه داده است  در نتیجه کل قران را باید یک مجموعه بهم پیوسته (توحید ) که دارای نظام (بعثت) و رهبری (امامت ) و مسیر (عدالت) و جهت (معاد ) به سوی   توحید  متعالی تر باید  ببینیم    این است جهان بینی توحیدی در فهم و تفسیر قران   و لا غیر -  در این صورت ما می توانیم بگوییم  ادامه دهنده راه  اقبال و  شریعتی هستیم  شریعتی می گوید  با قران باید دیالوگ کرد   دیالوگی که در این وسط اصول جهان بینی توحیدی   حکم یعنی داور است و ما را از منحرف شدن جلوگیری می کند  و الا راهی که بنام نوگرائی دینی می رویم   چیزی غیر ار کهنه  گرائی دینی نیست امروز  ایات مربوط به اوامر و نواهی قران را که حدود نامیده می شود تر ک می کنیم و فردا بناچار همه را  باید کنار بگذاریم چون متد ما شرک است و با متد شرک نمی توان کتاب توحید را فهمید  در نتیجه روش ما کهنه  گرائی دینی است  به هوش باشیم   اگر به جهان بینی توحید در عمل به جزئیات  مسلح نباشیم   جریا ن مجاهدین خلق تکرار  خواهد شد  و دیر یا زود ما از اسلام خروج خواهیم کرد  همانطور که مجاهدین کردند   در زیر به ایه ای اشاره می کنیم که روش فهم و تفسیر قران را  خود قران به  ماه  تعلیم می دهد


 سوره ال عمران ایه 7 -  هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾
اوست آن که نازل کرد  بر تو کتاب را – از او ( از کتاب ) آیاتی محکمات است – ایشان ( محکمات) پایه کتاب است و دیگر ( آیات ) متشابهاتند (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه) پس اما آنان که در قلبهایشان میل ( به انحراف ) است پس پیروی می کنند آنچه را که متشابه (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه) است از او (از کتاب) به جویای فتنه ( گرفتاری) و جویای تاویلش ( برگرداندن به معنی دلخواهشان ) و علم ندارد به تاویلش ( برگرداندن به معنی صحیحش ) مگر خداوند و رسوخ کنندگان در علم ( به طور نسبی) می گویند ایمان آوردیم به او ( به کتاب) همگی از نزد پروردگار ما است – متذکر نمی شوند مگر دارندگان خردها.
 یکی از شاخصه های که قران خود تعلیم می دهد  قبول کلیت قران است( كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا) و نباید  نگرشمان  تجزیه گرایانه باشد   که بعضی از ایات را قبول  کنیم  و بعضی  دیگر را انکار می کنیم  یک روش گزینشی  و پرشی که  خودی و غیر خودی را داخل قران می کند   همانطور که گفتیم این نگرش  به دلیل عدم بکار بردن اصول توحیدی است  اگر کسی همان طور که خود قران می گوید با نگرش توحیدی به قران نگاه کند هرگز نیاز ی  به روش   تجزیه گرایانه ندارد چرا که در نگرش توحیدی قران بمثابه یک بنیان و یا  یک سامانه و سیستم است که کوچکترین ایه جایگاه و  کار ایائی خود را می یابد که  بر  پایه محکمات قران که همان اصول پنجگانه   جهان بینی توحیدی است   که متشابهات قران را تفسیر می کند و هر جزئی را  در مکان  خود بکار می گیرد و ایه در مجموع خود یک معنی  هماهنگ  بر پایه برابری حقوقی  میان اوامر و نواهی  حق و باطل  نهفته در ایه را بیان می کند    و به خواننده می فهماند که نهی های باطل چه چیز ها هستند و امر های حق چه چیز ها هستند و با یک موازنه دقیق اوامر حق را به جای نهی های باطل  می نشاند  و باطل را کنار می گذارد   در اینجا چگونگی کار برد محکمات را  در ترجمه متشابهات ارائه می دهیم تا  ما  بتوانیم  روش کار برد اصول راهنما ی توحیدی  را در فهم ایات در ک کنیم

1-  اصل اول توحید =  هر پدیده تکوینی  راباید  مجموعه ای از اجزا د ر نظر گرفت که اجزا نسبت به همدیگر  نسبی و فعال هستند  و در مجموعه ای شورائی  همکاری می کنند  و هویت پدیده را بوجودمی  آورند    بنا بر این  قدم اول شناخت   پدیده  شناخت مجموعه  روابط اجزا درونی و  بیرونی ان است   از اینرو
هر آیه تدوینی  قرآن  هم  مجموعه ای از کلمات است   که نسبت بهم دیگر  فعال هستند و همکاری می کنند  و با آیات دیگری هم  که در این موضوع  هستند   رابطه دارند  بنابر این  هم در درون آیه و هم در بیرون آیه   اصل توحید باید   حاکم باشد    یعنی معنی ایه هم در درون و هم با آیات دیگر تضاد نداشته باشد  

2-بعثت  = نظام  خود جوش درون هر پدیده است  از اینرو  نظام درونی هر آیه هم  بیانگر توحید  اجزاء آن باید  باشد   و کلمات نباید همدیگر را تخریب کنند بلکه   سازدنده  همدیگربوده  باشند
3- امامت =  رهبری درونی و ذاتی  هر پدیده است  از اینرو روابط درونی کلمات  یک آیه هم  باید  هدایتگر  همدیگر باشند برای  رسیدن به یک مسیر  قرار می گیرند  از اینرو
4-عدالت =  عدالت  همان تعادل درونی  اجزاء پدیده است   که  هر جزئی در مکان خود نسبت به اطراف خود رابطه اکمال متقابل دارد  بنابراین کلمات هم  باید در جایگاه خود و در معنی خود قرار گیرند تا آیه در یک جهت  تکاملی  معنی یابد
5- معاد = یعنی هدف نهائی که هر پدیده ای در هستی خود دارد و آن رسیدن به کمال مطلوب است  - از اینرو در یک آیه هم  هدف نهائی  بدست دادن معنی توحیدی  ایه است  که از مبداء  توحید  شروع شده وبه  هدف  توحیدی  متعالیتر برسد-  یعنی  اگر این آیه   روابط دو انسان رابخواهد  تبیین کند  رابطه  --  رابطه توحیدی باشد  تا  مجموعه  روابط بیانگر - شور – جاذبه – و حفظ  -همدیگر  بوده و  جامعه توحیدی  که پر از محبت و عشق به همنوع است این  چنین سامان می گیرد  توحید و چهار اصل دیگر  موازین حق هستند  ودر جامعه ای که روابط بر پایه حق برقرار شود   -جامعه در کلیت خود جامعه حقوقمدار می شو د  و چون  این اصول  بوجود آورنده ذات  هر انسان است  پس حقوق انسان  در ذات او است  و حقوق ذاتی - دادنی و گرفتنی  ویا تمرین کردنی نیست   خود بخود هستی دارد  و حقوق وضعی هم  در قانون گذاری باید تابع حقوق ذاتی انسان   باشد – و یادمان نرود این اصول  بعنوان اصول رهنما در مغز انسا نها باید قرار گیرد نه در دولت   واگر در جامعه ای قانون اساسی  بر پایه حقوق بشر نوشته شود  ان جامعه  بخواهی نخواهی الهی است ومردم ان خلیفه الله هستند و جامعه بدون سوء استفاد از نام  یک دین  بر علیه ادیان دیگر  بهشت آزادی و استقلال  و کرامت انسانی می شود   برای اشنائی بیشتر می توان به مقاله جهان بینی توحیدی در وبلاگ جهان بینی توحیدی مراجعه کرد

   حالا باز به خود قران مراجعه می کنیم و ببینیم قران در باره این روش تجزیه گرایانه نسبت به قران چه می گوید  ایا باز هم می خواهیم اندیشه های این یا ان شخص   یا فلسفه ومنطق بیگانه را بر قران تحمیل کنیم  و روش کهنه گرائی دینی را از کجای قران استنباط کرده ایم   اگر قران بر خلاف  نظر کهنه گرائی  ما نظر  می دهد  چگونه خود را پیرو اندیشه توحیدی بر گرفته شده از قران بدانیم  باید برای این تناقض راه حلی یافت و الا  ما نه - نو گرای دینی بلکه  عقب مانده ترین روش کهنه  گرایان  دینی هستیم ما در  د رمقابل این ایات مسئول هستیم  چگونه ان را برای خود توجیه کنیم  
 سوره الحجر  ایات زیر

الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ﴿91﴾
91) آنانکه قرار دادند قرآن را پاره ها( بر پاره ای ایمان آوردند و پاره دیگر را رد کردند )
فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ ﴿92﴾
92) پس قسم بپروردگارت البته سوال می کنیم حتماً ایشان را ( در قیامت ) همگی
عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿93﴾
93) از آنچه که بودند عمل می کردند .
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ﴿94﴾
 پس بترکان ( ابلاغ کن ) بآنچه که امر کرده می شوی – و اعراض کن  از مشرکان .
 ما مسلمانان چگونه در مقابل این ایات  خود را قانع کنیم  که ما  مسلمان  هستیم در همان حال مخالف ایات قران  اندیشه و عمل می کنیم و در اخر ایه می فرماید  این  نوع از انسانها از مشرکین هستند  ایا قران راست می گوید یابعضی از ما - ایا خدا راست می گوید یا ما  آیا ما خود را فوق خدا قرار نداده ایم و خود را مطلق العنان نکرده ایم آیا ما مستبد ترین انسانها نیستیم    یکی ما  را راهنمائی کند  تا از این ورطه شرک نجات یابیم چرا ما باید   قران را تکه پاره کنیم  از کجای قران این حکم را می توانیم استنباط می کنیم  تا  شامل این ایه زیر نشویم
سوره البقره ایه 85
(  أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿85﴾
(آیا پس  ایمان می آورید به برخی از کتاب ( برنامه زندگی ) و کافر می شوید ( انکار می کنید ) به برخی ( دیگر ) پس چیست جزای کسی که می کند آن را - از شما مگر خواری در زندگی دنیا – و دوران  قیامت برگردانیده می شوید بسوی شدیدترین عذاب – و نیست خداوند غافل از آنچه که عمل می کنید .)
 اما  احیاء فکر دینی  اقبال و یا نو اندیشی دینی که شریعتی مطرح می کند یا  حقوقمداری که بنی صدر می گوید ریشه از خود  پیامبر گرفته است   .موافق  خود ایه ای است که روش تاویل متشابهات به محکمات را بیان کرده است  که قبلا خوانده شد
وچکیده سخن  اقبال این شعر  است 
معني قرآن، ز قرآن پرس و بس            وز كسي كاتش زده، اندر هوس

سخن اقبال  بر گرفته شده از  ایات قران و حدیثی است که در این زمینه از پیامبر روایت شده است 

سورة‌ ابراهيم‌ آية‌ 204 :

الم‌ تَرَكيف ضَرَبالله  مثلاً كَلِمة‌طيبه‌ كَشَجَرَة طَيّبة‌ اَصْلُها ثابِت‌ و فَرع‌ها في‌السّماءِ

(آيا نديدي‌ چگونه‌ زد خدا مثل‌ را (در دين‌) كلمه‌ پاكي‌ كه‌ مانند درخت‌ پاكي‌ است‌ اصلش‌ ثابت‌و فرعش‌ در آسمان‌ است‌.)


اصل‌ ريشه‌  درخت‌ ثابت‌ است‌ و به‌ دليل‌ ثباتش‌ درخت‌ در فصلها و ايام‌ با اينكه‌ برگ‌ وگل‌ و ميوه‌ و خزان‌ دارد اما ثابت‌ و پابرجا مي‌ماند  و هر زمان محصول مناسب را می دهد .

سوره‌ ابراهيم‌ آيه‌ 25:

تؤتي‌ اُكُلَهَا كَل حين‌ بَاءذن‌ ربَّها و يَضْرِب‌ اللهُ الامثال‌ للنَّاس‌لَعَلَّهُم‌ يَتَذَكَّرون‌

(مي‌دهد خوراكش‌ را هر زمان‌ با اجازه‌ پروردگارش‌ و مي‌زند خدا مثالها را بر مردم‌ شايد ايشان‌ پند بگيرند)

سورة‌ ابراهيم‌ آيه‌ 27:

يُثَبِّت‌ اللهُ الَّذين‌ءَامَنُوا بِالْقَوْل‌ الثَّابِت‌ في‌الْحيوة‌ الدُّنيا وَ في‌ الْاخرة‌وَ يُضِل‌ اللهُ الظَّلمين‌ وَ يفْعَل‌ اللهُ مايَشاءُ

 

(ثابت‌ مي‌كند خدا آنان‌ را كه‌ ايمان‌ آوردند به‌ سخن‌ ثابت‌ (اصول‌ دين‌) در زندگی دنيا و در آخرت‌ - و گمراه‌ مي‌كند خدا ستمگران‌ را (به‌ سبب‌ علمشان‌) و مي‌كند خداآنچه‌ را مي‌خواهد.)

ودر   کتاب ینابیع الموده  این حدیث امده است حتما اقبال ان را خوانده  است  و از ان الهام گرفته است

اِن‌ اللهَ يبعث‌ لهذه الامُه‌ علي‌ كل‌ مائة‌ سَنَة‌ مَن يُجدد لَهَا دينها

همانا خدا برمي‌انگيزد (نظام‌ مي‌دهد) براي‌ اين‌ امّت‌ بر هر صد سال‌ كسي‌ را كه‌ تازه‌ (زنده‌) كند بر او دينش‌ را

 اقای سروش از خداوند اجازه می خواهد  جمهوری ولایت مطلقه فقیه را لعنت کند  در نامه اسفند 1389

از تو رخصت می طلبم تا بر جمهوری کافرپرور اسلامی ایران، لعنت و نفرین  بفرستم

  از اقای شروش توقع داریم که بجای لعنت کردن جمهوری اسلامی بقول خودش کافر پرور  ان اصول راهنمائی را که سبب کافر پروری می شود را لعنت کند  و برائت خود را از ان اعلام کند  و ان اصول چیزی نیست مگر همان فلسفه ومنطق ارسطوئی که به حکمت یونانی نزد عرفاء ما معروف است   که اقای سروش و دیگر دوستان را به گمراهی انداخته است طوری که قران را انقدر پوج کرده است که بعضی از نوگرایان دینی چاره را در ترک بخشی از قران می بینند تاخودشان را از تناقض خود ساخته نجات بدهند
از زبان پیامبر خداوند می فرماید
سوره فرقان  ایه 30 وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
   و گفت رسول – ای پروردگار من همانا قوم من گرفتند این قرآن را متروک شده ای
 با ترک قران همه یا بعضی ازایات ان  در واقع   شامل ایه بعدی ان می شویم
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا ﴿31﴾
و بدینسان قرار دادیم برای هر پیامبری دشمنی از مجرمین – و کافی بود پروردگارت هدایت کننده و یاری کننده
   تقلید از فلسفه ومنطق یونانی  انسانهای بسیاری را  در طول تاریخ بر باد داده است 

خلق را تقلیدشان بر باد داد     ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
  امیدوایم از این تقلید توبه کنیم  و به فلسفه ومنطق جهان بینی توحیدی  بر گردیم که تنها راه فهم دین و تنها راه نجات انسان است  و خود را از این تقلید تاریخی رها کنیم  اقبال همین را می گفت و شریعتی برای نجات از این تقلید بود که جهان بینی توحیدی را تبیین کرد و بنی صدر روش شناخت بر پایه توحید را نوشت  فلسفه ومنطقی که قران را  به عنوان کتاب حقوق بشر تبیین می کند  حقوق بشر چه انکه در منشور جهانی امده است  که بر خواسته از وجدان بشر است  و چه انکه قران بیان می کند که خالق وجدان  ان را بیان می کند و هر دو یک چیز است ما دونوع حقوق بشر نداریم بشر یکی است و حقوقش هم یکی است و در پایان عرض می شود  اعتراف به خطا  فضیلت است و اصلاح خطا  پیروزی است

    امید وایم اقای سروش  و دیگرانی که به دین می پردازند به اسلام بر پایه جهان بینی توحیدی بپیوندندودر اخر نظر دکتر شریعتی که بر پایه جهان بینی توحیدی اوست می اوریم تا معلوم شود سروش چقدر از اسلام خروج کرده است که قوانین اسلامی توحیدی = برابری حقوقی بین انسانها را  به دلیل نداشتن جهان بینی توحیدی و عجز او از تبیین ایات قران در برابری حقوقی انها را کهنه و تاریخ مصرف تمام شده و و با کنار گذاشتن انها به دین حداقلی  فقط اعتراف به وجود خدای و عبادات محدود می کندخدائی که با قوانین خود در زندگی انسان دیگر حضور ندارد  

شریعتی در (مجموعه‌آثار ۲۱/ انتظار عصر حاضر از زن مسلمان/ ۱۳۵۱) نظر خود را  کاملتر بیان می کند 

( ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقد که حقوق اسلامی و قوانین اسلامی، قوانین منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت دست و اراده‌ خالق قوانین طبیعت است و قوانین طبیعت کهنه نمی‌شود؛ بنابراین قوانینی نیز که بر اساس این ناموس کلی خلقت پی‌ریخته شده‌باشد، کهنه‌شدنی نیست. بنابراین این ارزش‌ها کهنه نمی‌شود.
اما سنت‌های اجتماعی (خارج از قران که ساخته بشرند مثل احادیث و فتوا هایی که بر پایه فلسفه ومنطق صوری صادر شده اند   )، زائیده نظام تولید، نظام مصرف، نظام فرهنگی نو و نظام اجتماعی است. این نظام وقتی دوره‌اش تغییر می‌کند، تحول پیدا می‌کند، عوض می‌شود، کهنه می‌شود، عبث و منحط می‌شود، منفی می‌شود یا مانع ترقی و رشد می‌شود و حالت ارتجاعی می‌گیرد؛ آن وقت مذهب هم که یک پدیده‌ی زنده و جاوید است و امروز به کار می‌آید، چون در قالب منحط و جامد و کهنه‌شده‌ی سنت قرار گرفته، نمی‌تواند نقش موثر در زندگی معتقدان و پیروانش داشته باشد و نمی‌تواند از هجوم و حرکت جهان مصون بماند و خودش را در هر قرنی و نسلی زنده و حاضر و موثر نشان دهد.
روشنفکر آگاه یک سنت‌شناس، تاریخ‌شناس، اسلام‌شناس و زمان‌شناسی است که بزرگ‌ترین رسالت فرهنگی‌اش این است که اسلام را به عنوان یک محتوای همیشه‌زنده از درون قالب‌های سنتی‌ کهنه که از اسلام نبوده،

 [بلکه] متعلق به زندگی‌ی بومی‌ یک ملت و یک قوم بوده، خارج کند و دور سازد. 

این قالب‌های سنتی( بشر ساخته  ) است که باید شکست و نابود کرد و قالب‌های جدید و نو و متناسب با زمان و نیاز زمان ساخت. و این محتوای همیشه‌زنده و همیشه متحرک و همیشه تکامل‌بخش اسلامی را باید متناسب با هر نیازی و هر زمانی حفظ کرد. 

و من به عنوان تجربه -تجربه‌ حسی، نه تحقیق علمی- عرض می‌کنم که: روشنفکر‌ترین بینش‌های مترقی و عصیانی و حتی آشوبی، اگر ارزش‌های عریان و خالص اسلامی‌ی دور از سنت‌های جاهلی و بومی و قومی و موروثی به آن‌ها عرضه شود، بیشتر و زود‌تر از هر کسی در برابرش تسلیم می‌شوند.)

 بنا براین شریعتی قوانین  توحیدی تاویل شده بر پایه  جهان بینی توحیدی را  / مثل طبیعت همیشه نو وجدید می داند و همه زمانی و همه مکانی می داند  مثل طبیعت که کهنه نمی شود انسان هم یک موجود طبیعی است و قوانین طبیعی برای او خدا تدوین کرده است 

در پایان تعریف روشنفکر را از قول شریعتی می اوریم تا ببینید چه کس یا کسانی روشنفکر هستند  


محمد لامعی ، برگزیده آثار و اندیشه های دکتر شریعتی ، ص ۴۰۸
                      تعریف روشنفکر
(روشنفکر )  کارش، پیامبرانه است ، مسئول است ، رسالت دارد ، پیام دارد ........ کار روشنفکر ادامه کار ابراهیم ، زرتشت ، بودا ، موسی ، عیسی ، محمد(ص) وعلی (ع) و حسین (ع) ... است

علی محمدی - مسئول مرکز پژوهش و مطالعات تطبیقی دین با حقوق بشر و مردم سالاری دانشجویان  ایران
 21 اسفند 1389





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر