۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

30= دکتر علی شریعتی با اصول و مبانی خود از علی شریعتی دفاع می کند



 بنام خدای که واحد الاحد است و کتابی بر پایه  جهان بینی 


توحیدی   ودارای احکام توحیدی  فرستاده است .


دکتر علی شریعتی با اصول و مبانی شریعتی  از علی شریعتی 

دفاع می کند

علی‌شریعتی/ ميزگرد پاسخ به سوالات و انتقادات/ ۱۳۵۰)
 مجموعه اثار 22 مذهب علیه مذهب

اصول اعتقادی دکتر علی شریعتی (انچه در داخل پرانتز است توضیح علی محمدی  است )
 اصول اعتقادی را که در تمام عمر بر آن بوده‌ام و تمام دوران جوانی و بیست سال تحصیل و تعلیم و نوشتن و گفتن و کار فکری و اجتماعی‌ام را نثار آن کرده‌ام، به عرض برسانم که:
 «من غیر نظامی، علی شریعتی، متهم به هر اتهامی که می‌توان بر زبان آورد، معتقدم به:
1-یگانگی خدا  ( جهان بینی توحیدی است که جهان شناسی توحیدی و جهان زیستی توحیدی و جهان تصمیمی توحیدی و جهان پوئی توحیدی و جهان هدفی توحیدی را  تبیین می کند )
 2- حقانیت همه انبیاء از آدم تا خاتم(  تصدیق نبوت و وحی و قران کتاب وحی است  )

3- رسالت و خاتمیت حضرت محمد (ص)( در نبوت اما رسالت ادامه دارد در ال محمد - کما درال ابراهیم ادامه داشت  از علی تا ........مهدی ال محمد محمد ابن الحسن کما مهدی ال ابراهیم عیسی ابن مریم که درتشهد نماز این کما بیان شده  و جهان بینی توحیدی و همه احکام توحیدی  ابدی است     )

4- وصایت و ولایت امامت علی بزرگوار(در ادامه رسالت تا رسول خاتم  مهدی منتظر)

 5- اصالت «عترت» به عنوان تنها باب عصمت برای ورود به قرآن و سنت.(   قران کتاب خدا و سنت  همان سنت الله که که محکمات قران است و کلید فهم قران است )


 6- اعلام وصایت و امامت علی به وسیله پیغمبر، نه تنها در غدیر خم، بلکه در بیست و یک مورد دیگر در زندگی پیغمبر که همه را استنباط کرده‌ام و تدریس نموده‌ام. .... ) ( وصایت همان امامت در تعلیم دین و اصول ان برای نسلهای بعدی بود که بدرستی انجام دادند و اصول را برای ما بیان کردند و الا هیچ خبری از اصول دین بما نمی رسید  تا روش تاویل متشابهات به محکماتشود ) 

 7- شوری (بیعت و اجماع، دموکراسی) یک اصل اسلامی است، اما در مورد و موقعی که اصل فوریتر «وصایت متکی به وحی» وجود ندارد و توسل به این اصل شوری در سقیفه، سوء استفاده از یک حق بود برای پامال کردن یک حق بالاتر دیگر یعنی وصایت پیغمبر و حق علی. ( در اداره موقت جامعه تا  مردم را  به حقوق شانتعلیم دهند  تا بعد از این  دوره موقت   استبداد   بوجود نیاید  )

8- پیغمبر اسلام دارای دو رسالت بود: یکی ابلاغ وحی (نبوت) و دیگر، بنیاد امت (امامت). رسالت اولش، در حیات خودش ختم شد، اما رسالت دومش، در طی چند نسل پیوسته (سه قرن)، تحت رهبری پیوسته خود و اوصیاء دوازده‌گانه خود باید تحقق می‌یافت و ختم می‌شد، بنابراین، پیغمبر خاتم رسالت «نبوت»‌اش است (خاتم النبیین) و ائمه، خاتم رسالت «امامت» او. ( متاسفانه  تحقق نیافت و استبداد  جاهلی  باز سازی شد )
 9- اما تاریخ، بر اساس خواست پیغمبر و پیش بینی وی پیش نرفت و از سقیفه به بعد، کم کم منحرف شد و اسلام در تاریخ دو مسیر جداگانه گرفت: تسنن، اسلامی بود که در طبقه حاکم جریان یافت و به وسیله حکام و ائمه وابسته به حکام پرورده شد و تشیع، اسلامی بود که در طبقه محکوم و در میان مردم مظلوم و عدالتخواه جریان داشت. آن، اسلام خلافت شد و تبعیض، استبداد و استثمار و این، اسلام امامت ماند و عدالت، آزادی متعهد و برابری طبقات. ( امید واریم مسلمانان با تعلیم سنت الله از ال محمد همچنانکه شریعتی و ادامه دهندگان راه او می کنند به عرفان توحیدی بر حقوق خود از قران  و برابری توحیدی  بین همه انسانها و در بین زن ومرد و و ازادی  اختیار و با استقلال در انتخاب به راه تکامل  ایمان اودند )
10- خلافت در تاریخ پیروز شد و امامت تحقق اجتماعی نیافت، غیبت پیش آمد.(اکنون دوران  ادامه رسالت عام است  این رسالت را  دیگرانی در گذشته ادامه دادند تا به شریعتی رسید  و در بنی صدر ادامه دارد و ما مسئول تعمیم ان هستیم  )

 11- عصر غیبت (از غیبت امام آخرین تا ظهور آخر الزمان)، عصر مسئولیت رهبری اجتماعی مردم است و دوران انتخاب رهبر به عنوان مقام «نیابت امام» به وسیله مردم.(یعنی مردم خود بر خود ولایت و امامت دارند .  تنها کسی می تواند نایب  امام زمان تلقی شود که منتخب مستقیم  ازاد و مستقل مردم باشد که به امانت این نیابت از مردم می گیرد و مردم مسئول  نصب و عزل او هستند  )
 12- اصل «انتظار فرج بعد از شدت»، به عنوان «انتظار، مذهب اعتراض»، به عنوان یک «فلسفه جبر تاریخ»، «زوال قطعی نظام ظلم اجتماعی و تبعیض طبقاتی» بر خلاف آنچه می‌گویند اعتقاد به این است که: «هر وقت مردم، در برابر ظلم حاکم بر عالم، قیام کردند، قائم می‌رسد و اینکه امام موعود منتظر مسلح قائم به شمشیر منتقم عدالت گستر آزادی بخش مردم جهان، در حقیقت منتظر ماست». ( در گرفتن حقوق نباید  از غاصب  حق ولایت و حاکمیت مردم گدائی کرد  باید او را سرنگون کرد حتی با قیام مسلحانه شمشیر رمز ان است امروز شما می بینید هیچ فرعونی با خواهش کردن از او  کنار نمی رود با سرنگونی او جامعه و حتی او را هم از حاکمیت  زور بر او باید ازاد و مستقل کرد در درون هر فرعونی یک انسان اسیر است  )
13- «امامت و عدالت، دو اصل مذهب شیعه است و توحید و نبوت و معاد، سه اصل دین اسلام»، تعبیر درستی نیست و شیعه را متهم می‌کند که عبارت است از مذهبی که اسلام است و بقیه‌اش چیز دیگر. من معتقدم که توحید و نبوت و معاد سه اصل دین است، به معنای اعم، زیرا اگر هر یک از این سه کم باشد، دین نیست و اسلام قرآن، دو اصل امامت و عدالت را اضافه دارد و شیعه هیچ نیست جز اسلام، یعنی قرآن و سنت، یعنی اسلام منهای خلافت سیاسی، قومیت نژادی و اشرافیت طبقاتی = تشیع علوی = تسنن محمدی.( امامت   صورت عملی سه اصل دیگر  در خط عدالت است  و اسلام هر گز عملی نمی شود بدون اعتقاد به  امامت ال محمد درادامه رسالت در   تبیین اصول دین به عنوان اصول  راهنما وسنت الله و کلید فهم قران  -  همانطور که تا به امروزنشده است  )
14- معتقدم به تقلید (به معنی تقلید مردم از متخصص در فروع عملی، فروع دین، احکام فقهی، یعنی تقلید فنی و تخصصی، یا علمی، نه عقلی و فکری و نه در اصول اعتقادی).( که اصول  فلسفه ومنطق عقل است و اگر کسی عقل خود را تعطیل کند   به گفته قران  از حیوانات پست تر می شود چون حیوان طبیعتش همان است اما انسان از طبیعت خود بیگانه می شود بنابراین تقلید از یک فرد خاصی نیست بلکه گرفتن نو اوری ها  در همه زمینه ها در همه علوم از همه متخصصین  در ان رشته می باشد همچنین تقلید  سازمانی و حزبی و گروهی و کشوری دراجرای  قوانین از انهائی که با رای  خود  مقلدین  تصویب و منصوب  شده اند   و..... )
15- به تقیه (نه از ترس، برای حفظ ایمان، نه تقیه فرد غیر مسئول و بیکاره، تقیه افرادی که پنهانی در راه ایمان و پیروزی حق، عدالت و امامت تلاش می‌کنند در برابر دشمن، یعنی اصل رازداری در مبارزه و نیز تقیه شیعه در جامعه بزرگ اسلامی، در برابر مسلمانان اهل سنت برای جلوگیری از جنگ مذهبی، تعصبات فرقه‌ای و تفرقه و برای ایجاد محبت و وحدت اسلامی در قبال دشمن مشترک).( تقیه با عمل به اصول راهنمای  دین یعنی جهان بینی توحید ی و شناخت  وضع موجود و تصمیم گیری  مطابق وضع موجود تا مبازران  دفاع از حق و حقوق انسان  بتوانند با فرعونهای هر زمانه= مدعیان ولایت مطلقه   مبارزه کنند برای تحقق ازادی و استقلال انسان  )
16- به اجتهاد، یعنی کوشش علمی و آزادی افراد متخصص آگاه برای جستجوی دائمی حقایق اسلامی و تکامل در فهم اسلام و پاسخ گویی به مسائل جدید و شرایط متحول زمان و جامعه و نیازها و دشواری‌های ویژه هر عصری و نسلی.( تا احکام توحیدی در برابری حقوقی  برای همه زمانها و مکانها تبیین مناسب پیدا کند و انسان  در معرفت به حقوق خود و عمل بدان توانا گردد )
17- به مرجعیت علمی و به نیابت امام، برای رهبری فکری، اجتماعی و بسیج نیروها و کارگیری از همه قدرتها و امکانات در راه پیروزی دین خدا و زندگی خلق و آگاهی مردم نسبت به عقیده‌شان و سرگذشتشان.(  روشنفکری در  تجدید حیات توحیدی  دادن به احکامی که قبلا اجتهاد شده و حالا  مناسب شرایط موجود نیست و.... تا با تاویل به محکمات = جهان بینی توحیدی  تبیین مجدد شود )
 18- به پرداخت زکات و سهم امام، برای تأمین بودجه اقتصادی در راه اداره تشکیلات علمی و اجتماعی و تحقق برنامه‌ها و هدفهای علمی جامعه شیعی (نه جامعه شیعیان)!( زکات حد اکثرش  خمس است نه بیشتر بدون تامین   بودجه ای مراکز تحقیقی نمی توانند در تبیین  احکام مورد نیازتوحیدی  جامعه فعالیت کنند و نیز تعلیم دادن نیرو های جانشین احتیاج به بودجه مردمی دارد تا مراکز اموزشی  حقوق بشر و ازادی و استقلال وابسته به حکومت های  مستبد نشوند که امروز به انها  موسسات مردم نهاد گفته می شود)
19- به برگزاری مراسم محرم، عاشورا، ذکر، احیای خاطره ائمه و تشکیل دوره‌ها و جلسات مذهبی و حتی اشک! نه به عنوان یک سنت موروثی، «طبق معمول سنواتی» بلکه برای آموزش توده مردم، آگاهی جامعه و زنده داشتن همیشگی مکتب شهیدان نه فقط عزاداری، زیرا که کسی نمرده است، شهید زنده جاوید است و حی و حاضر است، عزادار نمی‌خواهد، پیرو می‌خواهد. شیعه به معنی پیرو علی است و پیرو حسین و زینب و خاندان پیغمبر؛ و پیروی یک عمل عینی است، نه پرستش! که بر خلاف توحید است و نه حتی عشق تنها بی‌شناخت و بی‌عمل، که یک امر عاطفی است.(تا جهان بینی  توحیدی و جهان زیستی توحیدی و جهان تصمیمی توحیدی و جهان پوئی توحیدی و جهان هدفی توحیدی ملکه هر انسانی شود و بدون ترس از مامور و  زندان و غیره  خود بخود حقوق همدیگر را رعایت کنند این مردم می توانند شیعه محمد و ال محمد کما شیعه ابراهیم و ال ابراهیم شوند همانطور که قران می فرماید  سوره صافات ایه73   و ان من شیعته  لابراهیم    .... تا شیعه  الله شویم  )  
20- به توسل و شفاعت پیغمبر و ائمه و حتی خاک شهید بزرگ راه «حقیقت»، «حریت» و «عدالت»: حسین! نه به این معنی که عامل کسب «نجات ناشایسته» باشند، بلکه بر عکس، عامل کسب «شایستگی نجات»‌اند و در رستاخیر نیز کسانی از شفاعت بهره‌مند می‌شوند که واجد صلاحیت باشند.( و بالاترین توسل  =  تعلیم گرفتن  اصول  جهان بینی توحیدی و تبعات ان    بوسیله محمد و ال محمد  و  روشنفکران ادامه دهنده  را ه انان باشیم امروز شریعتی   شهید هم   وسیله ما در این کار  است  )

21- و به نیایش، نه به عنوان وسیله تخدیر، جانشینی عمل و مسئولیت، راه نجات فردی و راه فردی نجات، بدون توجه به سرنوشت مردم اسیر، بلکه درست برعکس، به عنوان عامل نیرومندی در پرورش ارزشهای متعالی انسانی و طرح درخواست‌های بلند جمعی و تلطیف و تکامل روح خشن و رسوبی بشری و در کاملترین شکل نیایش، نیایش در مکتب سجاد، یعنی تجلی «عشق، نیاز، آگاهی و مبارزه» در نیایش. ( بالاترین نیایش نماز است که در انجا  سه راه تمرین می کنیم    صراط مستقیم راه  انعمت علیهم که حق و حقوق  انسان را مثل  انبیاء بشناسیم و عمل کنیم  و راه مغضوب علیهم مثل فرعونهای مستبد هر زمان که راه ضایع کردن حق و حقوق انسان را می روند تا درس عبرتی باشد که دچار ان نشویم و راه  ضا لین  را که در بین حق و حقوق انسان بدلیل نداشتن اصول  جهان بینی توحیدی    گمراه هستند  وتوانائی شناخت  حتی حق و حقوق خود را هم ندارند  که از انها نباشیم  چونکه ما ادامه رسالت انبیاء  را  در محمد و ال محمد کما ابراهیم و ال ابراهیم بود   شناخته ایم )

22- و بالاخره، به عنوان روشنترین جهت و شدت و معنی ایمانم به «تشیع علوی»، یعنی «تشیع شهادت» نه «عزا»، «تشیع سرخ» نه «سیاه». آنچه در مصر، کنار اهرام، بر سر گور هزاران برده‌ای که در زیر سنگ کشی برای ساختن اهرام بر قبر فرعون، جان داده‌اند و پنج هزار سال پیش اینجا چال شده‌اند، خطاب به یکی از این بردگان مظلوم نظام فرعونی و قارونی و بلعمی  (استبداد سیاسی و استثمار اقتصادی و استحمار مذهبی) گفتم (در نامه‌ای تحت عنوان: «آری، این چنین بود، برادر»): «... من برادر، پس از مرگ تو، پنج هزار سال است که با دیگر برادرانم، خواهرانم، در زیر شلاق فرعون‌ها قصر ساختیم و از خون و رنج و کار و گرسنگی مان برای قارون‌ها گنج نهادیم و با افسون روحانیون رسمی همه مذاهب، معبدها بنا کردیم و قربانی فریب و جهل و تعصب و جنگهای بیهوده «مقدس» شدیم! و اکنون، برادر! در فرار از همه کاخ‌ها و گنجینه‌ها و معبدهای ضرار و ذلت در طلب آگاهی و آزادی و عدالت، سرم را بر در خانه گلین و مظلوم «فاطمه» نهاده‌ام و هزار و چهارصد سال است به تهدید هیچ تیغی و تطمیع هیچ طلایی و فریب هیچ تسبیحی، سر بر نگرفته‌ام و از این «خانه کوچکی که از همه تاریخ بزرگتر است» به سراغ هیچ کاخی و هیچ معبدی نرفته‌ام، نه تخت جمشید پارس، نه مسجد سلطان احمد، نه مسجد شاه عباس... که در این خانه علی هست، فریاد رنج همه حق‌های غصب شده؛ که در این خانه فاطمه هست، اعتراض همه زنان مظلوم، که در این خانه حسن هست و حسین، شهادت رسواگر بلند همه شهیدان تاریخ و در این خانه، زینب هست، خشم همه خواهران ما، برادر»!

(1= و امروز مائیم و قابلها بر همه عرصه های حیات مسلط شده اند و امروز برای ما  فرعونها = مغضوبینبی خدایان = خود خدا شده مبلغ جهان بینی شرک-  معلم تعلیم دین توحید شده اند و قران کتاب توحید را کتاب چند صدائی متضاد و محمد را یک کلاش معرفی می کنند ودر ضایع کردن حق و حقوق انسان عقل را زندانی  اصول  شرک و تضاد محوری می کنند
 2= و امروز  برای ما بلعمی  ها =  ضالینی که با فلسفه ومنطق های  شرک و  تضاد محوری    برای خدای  قادر مطلق که خالق  کتاب تکوینی= طبیعت است  و قوانین همه زمانی و مکانی طبیعت را  صادر کرده است  عجز مطلق قائلند  یعنی خدا  عاجز از  صدرقوانین  همه زمانی و همه مکانی برای جامعه بشری بوده است و قران کتاب تدوینی خدا  را   تاریخی  = برای  زمان گذشته می دانند یعنی خدا نسبت به اینده جاهل بوده است در حقیقت می خواهند بگویند اصلا خدا نیست ولی بتدریج از راه مستقیم توحید دور می شوند ومی گویند  محمد این کتاب راخود  نوشته است  واین  ضالین= تاریک فکران  همیشه در نهایت به مغضوبین= طاغوت ها  ملحق  می شوند چرا طغیان بر خدا و پیامبران که مبلغان جهان بینی توحیدی و احکام توحیدی برابری حقوقی  هستند  تدریجی است خدا در باره انها می فرماید

     سوره 7ایه 182  وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ

و انانکه تکذیب کردند ایات ما را  بتدریح ایشان را (به نابودی  )می بریم  طوری که علم ندارند
انها با انکار جهان بینی توحیدی و احکام توحیدی برابری حقوقی  تبیین شده بوسیله ان  از حق و حقوق انسان زوایه پیدا می کنند و در کمترین فاصله زمانی خود  فرعون می شوند
خدایا تو را شکر می کنیم که ما را به راه مستقیم  توحید و احکام توحیدی برابری حقوقی  انسانها بوسیله شریعتی و....... و ائمه و و انبیاء هدایت نمودی  و ما را از وسوسه ضالین دوست نما  در امان نگه دار 

گنجی در مقاله 4 نقد شریعتی نظر شریعتی در رابطه با قوانین اسلام چنین  از مجموعه اثارج 31 ص374 نقل کرده است

(حقوق اسلامی و احکام فقهی، «قوانین منبعث از فطرت است» این قوانین را خالق طبیعت وضع کرده است، لذا «کهنه شدنی نیست». بدین ترتیب احکام فقهی، احکام ابدی است)

  گنجی دروغگو است و دروغگو فرعون است.


 در اینجا باید گفت که گنجی تحریف گر بزرگی است چون در متن کتاب و در نوار سخنرانی شریعتی  کلمه احکام فقهی وجود ندارد گنجی اول سخنان شریعتی را تحریف می کند و سپس حکم دروغی را بنام شریعتی صادر می کند و به نقد دروغ خود ساعته  مشغول می شود و ان این  است که می گوید شریعتی می گوید  احکام فقهی - احکام ابدی است اما شریعتی هر گز این سخن را نگفته است در زیر عین سخنان شریعتی را می اوریم و متذکر می شویم که احکام فقهی -  فهم انسان از ایات است و قابل تغییر هم هست  و مناسب  درجه تکامل علمی انسان قابل تغییر و تکامل است انچه که ابدی است خود  ایات قران است که در هر زمان و مکان بر پایه محکمات خود حکم فقهی  مناسبی را صادر می کند 

شریعتی در (مجموعه‌آثار ۲۱/ انتظار عصر حاضر از زن مسلمان/ ۱۳۵۱) نظر خود را  کاملتر بیان می کند 


( ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقد که حقوق اسلامی و قوانین اسلامی، قوانین منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت دست و اراده‌ خالق قوانین طبیعت است و قوانین طبیعت کهنه نمی‌شود؛ بنابراین قوانینی نیز که بر اساس این ناموس کلی خلقت پی‌ریخته شده‌باشد، کهنه‌شدنی نیست. بنابراین این ارزش‌ها کهنه نمی‌شود.
اما سنت‌های اجتماعی (خارج از قران )، زائیده نظام تولید، نظام مصرف، نظام فرهنگی نو و نظام اجتماعی است. این نظام وقتی دوره‌اش تغییر می‌کند، تحول پیدا می‌کند، عوض می‌شود، کهنه می‌شود، عبث و منحط می‌شود، منفی می‌شود یا مانع ترقی و رشد می‌شود و حالت ارتجاعی می‌گیرد؛ آن وقت مذهب هم که یک پدیده‌ی زنده و جاوید است و امروز به کار می‌آید، چون در قالب منحط و جامد و کهنه‌شده‌ی سنت قرار گرفته، نمی‌تواند نقش موثر در زندگی معتقدان و پیروانش داشته باشد و نمی‌تواند از هجوم و حرکت جهان مصون بماند و خودش را در هر قرنی و نسلی زنده و حاضر و موثر نشان دهد.
روشنفکر آگاه یک سنت‌شناس، تاریخ‌شناس، اسلام‌شناس و زمان‌شناسی است که بزرگ‌ترین رسالت فرهنگی‌اش این است که اسلام را به عنوان یک محتوای همیشه‌زنده از درون قالب‌های سنتی‌ کهنه که از اسلام نبوده،

 [بلکه] متعلق به زندگی‌ی بومی‌ یک ملت و یک قوم بوده، خارج کند و دور سازد. 

این قالب‌های سنتی است که باید شکست و نابود کرد و قالب‌های جدید و نو و متناسب با زمان و نیاز زمان ساخت. و این محتوای همیشه‌زنده و همیشه متحرک و همیشه تکامل‌بخش اسلامی را باید متناسب با هر نیازی و هر زمانی حفظ کرد. 

و من به عنوان تجربه -تجربه‌ حسی، نه تحقیق علمی- عرض می‌کنم که: روشنفکر‌ترین بینش‌های مترقی و عصیانی و حتی آشوبی، اگر ارزش‌های عریان و خالص اسلامی‌ی دور از سنت‌های جاهلی و بومی و قومی و موروثی به آن‌ها عرضه شود، بیشتر و زود‌تر از هر کسی در برابرش تسلیم می‌شوند.)

 بنا براین شریعتی احکام توحیدی تاویل شده بر پایه  جهان بینی توحیدی را  هم قابل تکامل می داند چرا که احکام را انسان استنباط می کند و بسته بدرجه علمی انسانها و دقت کار برد محکمات در فهم ایات  احکام مختلفی می توان از نظر  نقص و کمال از ایات  استخراج کرد  و اصلا کلمه احکام در قران نیست .


(از اینرو طرح  شریعتی اسلام منهای روحانیت است یعنی اسلام منهای احکام  روحانیت که بر پایه فلسفه ومنطق صوری تبیین شده است  )

شریعتی با طرح تز "اسلام منهای روحانیت" نیروی جانشین به جای   اسلام فلسفه ومنطق صوری  -یعنی  بجای اسلام  شرک = وثنویت تضاد محوری - با تبیین جهان بینی توحیدی و =تعاون شورائی  و تفسیر ایات و احکام  بر پایه توحید را تئوریزه کرده و به جامعه ایران معرفی نمود. اندیشه شریعتی بمثابه یک "خط فکری" تنها مجموعه مدونی است که توانسته است – و می تواند – در ابعاد عظیمی در گروه های  اقشار مختلف مردمی وارد شده و اسلام غرب زده  و اندیشه های عقب مانده  فیلسوفا ن پفیوز را از ذهن و روح آنان بزداید. البته یار غار شریعتی ابولحسن بنی صدر راه او را ادامه داده و در همه زمینه ها تا حدی که ممکن بوده است   احکام توحیدی را تبیین نموده است

1-کتاب  حقو ق بشردر 52 ماده              بر پایه توحید
2- وکتاب  مردم سالاری                        بر پایه توحید
3- و کتاب بیان  استقلال و ازادی             بر پایه توحید
4-و کتاب  موازنه ها در شناخت حق و باطل  بر پایه توحید
5-  و کتاب منطق عقل ازاد                     بر پایه توحید
6-  وکتاب اصول راهنمای اسلام در شرح جهان بینی توحیدی
7- کتاب کیش شخصیت در ترک مقام در بیان حقوق انسان در مقابل سلطان جائر  (کاری که در مخالفت با  ولایت فقیه کرد )            بر پایه توحید
 8- و کتاب تضاد و توحید       روش شناخت بر پایه جهان بینی توحید,....

 را عرضه کرده است و مکتب نیمه تمام و در میانه راه بقول احسان را  جلو برده است  همه می دانند حتی انها که اندیشه های امانیستی شرک –  و ثنویت تضاد محوری را تبلیغ می کنند مثل  ارش بی خدا و  نیکفر و ارامش دوستدار وگنجی و...... اینها برای اینکه اندیشه شریعتی را  از جامعه بزدایند  ریشه را می زنند به این معنی که می گویند  احکام قران  تاریخی و موقتی بوده و دیگر اسلام  جائی در زندگی انسان ندارد یعنی جهان زیستی توحید ی کشک است هر چند در برابر جهان بینی توحیدی سکوت می کنند  چون می دانند متد عملی  جهان بینی توحیدی -   احکام توحیدی است وقتی احکامی توحیدی  نباشد  جهان بینی توحیدی یک امر ذهنی شده  و فراموش می شود اما  احکام غرب زده و شرک الود  = ثنویت تضاد محوری روحانیت را بر گرفته شده از فلسفه ومنطق صوری غربی را همان اسلام حقیقی می باورانند که اصلا ربطی به اسلام توحیدی ندارد در نتیجه جهان بینی توحیدی محو می شود  متاسفانه بعضی  از دوست  نمایان شریعتی هم بدلیل جهلشان برمحکمات بودن  جهان بینی توحیدی  که تبیین کننده احکام توحیدی است بدام انها افتاده اند  و احکام  توحیدی قران را تاریخی برای گذشته و وموقتی  که تاریخ مصرف ان تمام شده  بلغور می کنند ( مثل  سروش و شبستری و  علی جانی و......)و به اسلام مهر ختام می زنند و  اومانیسم توحیدی  = تعاون شورائی  جای خود را به اومانیسم شرک= و ثنویت تضاد محوری  سرمایه داری می دهد و به همین دلیل گنجی شریعتی را دانش اموخته  مدرسه لنین معرفی می کند چون احکام توحیدی در همه زمینه ها یعنی  برابری حقوقی از داخل خانواده تا اداره یک کشور و از جمله احکام اقتصاد توحیدی بر اندازنده  سرمایه داری سلطه گر به عمل در نمی اید  و اینها اسلام را - همانی به مردم می باورانند که روحانیت غرب زده با اصول  شرک =   تضاد محوری  تبیین کرده اند  و احکام اسلام همه بر اساس دو صدائی یعنی ثنویت و تضاد محوری از داخل خانواده تا اداره کشور شده است  برای اینکه خدا باوری و پیامبری   حذف شود قران را کتاب تضاد معرفی می کنند در حالی که قران کتاب توحید و تبیین کننده احکام توحیدی است -  ببینید درجه فریب کاری  و اگر بعضی از دوستان  شریعتی دان نه شریعتی شناس هم بدام انها می افتند  بدلیل پیچیدگی این  شیطنت است  شیطان ادم های اولیه  را فریب دادو از بهشت توحیدی  برابری و ازادی و استقلال بیرون راند  و اینها هم امروز بعد از تبیین  شدن جهان بینی توحیدی که کلید  احکام توحیدی است می خواهند ما را فریب بدهند و برای اینکه بتوانند شریعتی رادر مقابل این هجوم سخیفان خلع سلاح کنند دوستان شریعتی و ادامه دهندگان  این مکتب در نیمه راه را  دشمنان شریعتی معرفی می کنند  تا کسی نباشد که از اندیشه توحیدی و نتایج ان در جهان زیستی توحیدی یعنی   حاکمیت احکام توحیدی و برابری حقوقی در جامعه بین انسانها دفاع کند زهی به این خیال باطل  افرادی مثل من هستند تا پای جان از جهان بینی توحیدی و جهان زیستی توحیدی (یعنی حاکمیت احکام توحیدی برابری حقوقی بین انسانها دفاع خواهند کرد  )
به گفته شریعتی  عزیز  در
(ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقد که حقوق اسلامی و قوانین اسلامی، قوانین منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت دست و اراده‌ خالق قوانین طبیعت است و قوانین طبیعت کهنه نمی‌شود؛ بنابراین قوانینی نیز که بر اساس این ناموس کلی خلقت پی‌ریخته شده‌باشد، کهنه‌شدنی نیست. بنابراین این ارزش‌ها کهنه نمی‌شود.)

اما نه احکام بر پایه جهان بینی شرک و ثنویت تضاد محوری غرب زده فلسفه ومنطق یونانی روحانیت بلکه بر پایه جهان بینی توحیدی و جهان شناسی توحیدی  این و جهان زیستی توحیدی از دید شریعتی این مکتب نیمه تمام است و در نیمه راه است و مابرا ی  تکمیل  ان و راه بردن ان   نیاز به جهان تصمیمی توحیدی داریم ما نیاز به جهان پوئی توحیدی داریم  نیاز به جهان هدفی توحیدی داریم که

بقول احسان شریعتی

( تداومِ اندیشه و راهِ شریعتی مستلزمِ طرحِ تهاجمیِ ( و نه دفاعیِ تکراری ) دیدگاه‌های نویی است که به مقتضیات و نیازهای عصر و نسلِ امروز پاسخ گوید و این بدونِ بازبینی و سنجش و ساخت زداییِ آراء و شعارهای دیروز از سویی - و توانِ استنباط و اجتهاد ( مستلزمِ وفای به عهد و اصول + نوآوریِ مستمر ) در ارائهٔ خطوطِ فکری و اجتماعیِ نوین نا ممکن است  =قول احسان تمام شد ) 

با طرح "اسلام منهای روحانیت روحانیت همواره در هراس از اندیشه شریعتی بسر برده است. مطهری در نامه ای که برای کسب تکلیف به خمینی ارسال داشت نوشت: « کوچکترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاههای ظلم و زور علیه تودۀ مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی در آورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملاّ، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشتهاند.» (کتاب سیری در زندگانی استاد مطهّری - انتشارات صدرا)

(   بی خدایا و تاریک فکرانی چون نیکفر و ارامش دوستدار و گنجی عناد ورزانی چون  سروش و شبستری که جهان بینی توحیدی  را کلیدی از هوا می دانند که به هر قفلی می خورد اما هیچ قفلی را باز نمی کند و دوستان فریب خورده چون علی جانی که بجای فلسفه ومنطق جهان بینی توحیدی  -  فلسفه رویکرد تاریخی ( بخوانید مارکسیستی ) و الهامی( به خوانید  منطق صوری تمسک به لفظ کلمه و بدون تاویل ان به توحید  )امروز یار و یاور رو حانیت شده اند و همه می گویند قرائت روحانیت همان اسلام است که خدا و محمد باهم بوجود اوردند و   این کمک به استبداد  سلسله روحایت است  که انها را درمقام  تنها گروه  تبیین کنندگان  دین خدا معرفی می کنند  و بظاهر با انها مبارزه می کنند اما چون در جهان بینی  با روحانیت درنگرش به قران کلیدشان  جهان بینی شرک= ثنویت تضاد محوری  یعنی دو صدائی بودن قران مشترک هستند روحانیت به دو صدائی بودن قران افتخار می کند  ان را عین حق می باوراند تا روحانیون دارای ولایت مطلقه بر مردم  - ومردم صغیر و نیازمند به  ولی -  سلطه و استبداد خود را بر قرار کنند اگر هم روزی این رژیم برود و اندیشه منتقدان  شریعتی حاکم شود همانی می شود که با خمینی شد  ابتداء  در  باغ سبز نشان دادن بود   اما وقتی وارد عمل شدند   همان استبدا شاه بلکه بدتر از ان شد شریعتی اسلام منهای روحانیت را   بیان می کند این  دشمنان توحید و برابری  حقوقی  - شریعتی  را  تئورسین  ولایت فقیه معرفی می کنند و چون توانائی مقابله با جهان بینی توحیدی را ندارند   برای محو جهان بینی توحیدی  -  جهان زیستی توحیدی  یعنی احکام توحیدی را می زنند و احکام قران را  تاریخی  برای عرب جاهلی گذشته  و موقتی یعنی  دوره مصرف تمام شده معرفی می کنند اما قران خود جواب می دهد 


سوره: 41 , آیه: 42
لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ 

نمی اید باطل  (قران را )  از میان  جلویش ( اینده  ) ونه از پشتش(گذشته )  نازل شده ای است از حکیم (که  تا بی نهایت را  می بیند  )و شتایش شده  ( در همه زمانها و مکانها است    تجربه ان را ثابت می کند )

باید پرسید چرا این جماعت براه شرک و ثنویت تضاد محوری وکمک به  استبداد  روحانیت می روند قران خود جواب می دهد 
سوره 10  ایه 39
بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ﴿39﴾

بلکه تکذیب کردند به آنچه که احاطه نکردند به علمش (نمی فهمند ) -  و هنوز نیامده است ایشان را تاویلش ( نتیجه اش ) بدینسان تکذیب کردند آنان که از قبل ایشانند  پس نگاه کن چطور بودعاقبت ظالمان( سلطه گران ) .


اما روش کار این نفهمان چیست باز قران خود می گوید 



 سوره الحجر  ایات زیر
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ﴿91﴾

91) آنانکه قرار دادند قرآن را پاره ها( بر پاره ای ایمان آوردند و پاره دیگر را رد کردند )

فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ ﴿92﴾
92) پس قسم بپروردگارت البته سوال می کنیم حتماً ایشان را ( در قیامت ) همگی

عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿93﴾
93) از آنچه که بودند عمل می کردند .
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ﴿94﴾

 پس بترکان ( ابلاغ کن ) بآنچه که امر کرده می شوی – و اعراض کن  از مشرکان .

مسلمان چگونه در مقابل این ایات  خود را قانع کند  که   مسلمان  باشد در همان حال مخالف ایات قران   اندیشه و عمل کند  و در اخر ایه می فرماید  این  نوع از انسانها از مشرکین هستند    و چگون خود را از   شامل شدن به  ایه زیر دور نگهداریم
سوره البقره ایه 85
  أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿85﴾
(آیا پس  ایمان می آورید به برخی از کتاب ( برنامه زندگی ) و کافر می شوید ( انکار می کنید ) به برخی ( دیگر ) پس چیست جزای کسی که می کند آن را - از شما-  مگر خواری در زندگی دنیا – و دوران  قیامت برگردانیده می شوید بسوی شدیدترین عذاب – و نیست خداوند غافل از آنچه که عمل می کنید .)


توجه   =  هشدار می دهیم به رهروان جهان بینی   توحیدی  به دام  شیطان و اندشه شرک  نیفتید  قران کتاب توحیدو برابری حقوقی با  احکام توحیدی است  - و ان کتاب  دو صدائی متضاد یعنی کتاب شرک  معرفی نکنید در راه شریعتی  وفا دار  به جهان بینی توحیدی  و احکام توحیدی باشید که شریعتی انها را مطابق با فطرت انسان (توحید ) و همه زمانی و همه مکانی می داند و اگر از شریعتی خروج کرده اید شجاعت ان عرب جاهلی را حد اقل داشته باشید که می گفتند قران همه اساطیر الاولین است 

سوره 8 ایه 32
سوره ره ایه 32
ان هذا الا اساطیر الاولین 
نیست این (قران )مگر اساطیر  گذشتگان

 نه اینکه یومنون ببعض و یکفرون ببعض باشد که نفاق می شوید و منافق در  اسفل السافلین است

سوره 4 ایه 145 



إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا ﴿145﴾
همانا منافقان در عمق زیرین از آتشند و هرگز نمی یابی برای ایشان یاری کننده ای.

اما روش بدست اوردن احکام حقوقی  قرانی  بر پایه جهان بینی توحیدی شریعتی چگونه است 

 نظریه شریعتی را ازسایت نشر مستضعفین  درسهائی از شریعتی شماره 1 نقل می کنیم سپس نظر خود قران را هم خواهیم اورد که نظر شریعتی مطابق با قران است 


((از نظر شریعتی، بزرگ‌ترین کاری که محمد انجام داد، زمینی کردن، و یا به عبارت دیگر، تاریخی کردن وحی و قرآن بود، زیرا محمد با تاریخی و زمینی کردن وحی، پای تغییر و تکامل را در سوبژکتیو قرآن باز کرد، چراکه شریعتی معتقد بود که طرح آیه‌ی محکم و متشابه در قرآن(سوره آل عمران آیه ۷: هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ...) دلالت بر همین رابطه‌ی تغییر و ثوابت می‌کند. از نظر شریعتی، آیات محکمات که در قرآن لایتغییر می‌باشد، دلالت بر آیه‌هائی می‌کند که توصیف‌کننده یا تبیین‌کننده‌ی رابطه‌ی انسان و خدا هستند، برعکس آیات متشابهات، که متغییر می‌باشند، و دلالت بر تبیین رابطه‌ی متغییر انسان و جامعه می‌کند. بر پایه‌ی این رابطه‌ی دوگانه‌ی تغییر و ثابت است که شریعتی اصل تاریخی بودن قرآن را تبیین می‌کند. تعریفی که شریعتی برای تاریخی بودن وحی می‌کند عبارت است از این مشخصه‌ی قرآن که رابطه‌ی قرآن با بشر یک دیالوگ بشری است، نه یک دیالوگ فوق بشری. این‌که قرآن به‌ جای این‌که مانند تورات که بر موسی به‌صورتِ یکبارگی نازل شد، به مرور زمان در مدت ۲۳ سال بر محمد نازل می‌شود، بدان دلیل است که محمد می‌خواهد وحی و قرآن را تاریخی کند، چراکه فقط قرآنِ تاریخی است که می‌تواند هدایت‌گر انسانِ تاریخی و جامعه‌ی تاریخی و... بشود. قرآن مافوق تاریخی، از نظر شریعتی، نمی‌تواند هدایت‌گر این‌جهانی‌ی انسان و جامعه‌ی تاریخی، که اصل تغییر و سیالیت و تکامل و تحول جز ذات آنها می‌باشد، گردد. شریعتی، با کشف تاریخی بودن قرآن، علاوه بر این‌که پی برد که قرآن یک کتاب زمینی می‌باشد که وحی‌ی آسمانی در کالبد ادبیات محمد و فرهنگ زمان محمد و وقایع تاریخی‌ی زمان محمد و خود محمد و... جاری و ساری شده است، وحی تاریخی‌ی قابل شناخت نیز می‌باشد، چراکه از نظر شریعتی، وحی ماوراء تاریخی برای بشر تاریخی قابل شناخت نیست، و تا زمانی‌که این وحی آسمانی مافوق تاریخی و ماوراء تاریخی به‌صورتِ تاریخی استحاله‌ی تاریخی نشود، قابل شناخت نخواهد بود.
و سپس ادامه می دهد
از نظر شریعتی این دینامیسم قرآن بر بستر یک دیالکتیک سوار می‌باشد که از دو مؤلفه‌ی ثابت و متغییر شکل گرفته است. مؤلفه‌ی ثابت قرآن از نظر شریعتی عبارت می‌باشد از وجه‌ی از قرآن که توصیف‌کننده یا تبیین‌کننده‌ی رابطه‌ی انسان و خدا می‌باشد، و بعد متغییر قرآن عبارت است از آن بخش از قرآن که تبیین‌کننده‌ی رابطه‌ی انسان با جامعه و تاریخ می‌باشد. بر این پایه است که شریعتی بخش اول قرآن را محکمات قرآن می‌نامد، و بخش دوم قرآن را متشابهات قرآن می‌نامد، یعنی محکمات قرآن از نظر شریعتی دلالت بر آن آیاتی می‌کند که تبیین‌کننده‌ی رابطه‌ی انسان و خدا می‌باشد، و متشابهات قرآن عبارت است از آن دسته از آیات قرآن که تبیین‌کننده‌ی رابطه‌ی انسان با جامعه و تاریخ می‌باشد، و از آنجائی‌که مهم‌ترین خصیصه‌ی جامعه و تاریخ خصیصه‌ی تکامل‌پذیری یا تغییرپذیری‌اش می‌باشد، لذا این امر باعث می‌گردد تا توسط آیات متشابهات قرآن بتوانیم قرآن را با زمان و عصر تطبیق دهیم، و توسط این تطبیق‌پذیری قرآن با تغییرات جامعه و تاریخ است که باعث می‌گردد تا قرآن دینامیسم خود را حفظ نماید، و خصیصه‌ی هدایت‌گری و تغییردهی‌ی خود در زمان، آن‌چنان‌که قبلاً مطرح شد، به انجام رساند.
(نظر شریعتی تمام شد )

قران کتاب تاریخ گذشته و حال و اینده است شریعتی به قران چنین نگاه می کند  تا انسان تاریخی هست قران هم تاریخی  هست وقتی دنیا تمام شود قران هم تمام می شود قران کتاب همه تاریخ است چون تقابل مستمر  تاریخی حق و باطل را بیان می کند تا انسان هست تقابل حق و باطل هم هست  و قران با محکمات یعنی  جهان بینی توحیدی حاکم  و داور در شناخت حق از باطل است و راهی که خور قران در تبیین  احکام حقوی بیان می کند 


در سوره ال عمران ایه 7

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾
اوست آن که نازل کرد  بر تو کتاب را – از او ( از کتاب ) آیاتی محکمات است – ایشان ( محکمات= داوری کننده ) پایه کتاب است و دیگر ( آیات ) متشابهاتند (تشابه حق و باطل در تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه ) پس اما آنان که در قلبهایشان میل ( به انحراف به باطل ) است پس پیروی می کنند آنچه را که متشابه  است (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه بدون اینکه تاویل به محکمات کنند )  از او (از کتاب) به جویای فتنه ( گرفتاری شرک و استبداد ) و جویای تاویلش ( برگرداندن به اصول باطلند ) و علم ندارد به تاویلش ( برگرداندن به اصول محکمات  ) مگر خداوند(بطور مطلق ) و رسوخ کنندگان در علم ( به طور نسبی) می گویند ایمان آوردیم به او ( به کتاب) همگی از نزد پروردگار ما است – متذکر نمی شوند مگر دارندگان خردها.

شرح – یکی از شاخصه های که قران خود تعلیم می دهد  قبول کلیت قران است( كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا) و نباید  نگرشمان  تقسیم تاریخی مارکسیستی  باشد  که بعضی از ایات را قبول  کنیم  و بعضی  دیگر را انکار کنیم  یک روش گزینشی  و پرشی که  خودی و غیر خودی را داخل قران می کند   همانطور که گفتیم این نگرش  به دلیل عدم بکار بردن اصول توحیدی است  اگر کسی همان طور که خود قران می گوید با نگرش توحیدی به قران نگاه کند هرگز نیاز ی  به روش   تاریخی مارکسیستی ندارد  چرا که در نگرش توحیدی قران بمثابه یک بنیان و  یک سامانه و یک  سیستم است که کوچکترین ایه جایگاه و  کار آئی خود را می یابد که  بر  پایه محکمات قران که همان اصول پنجگانه   جهان بینی توحیدی است   هر جزئی را  در مکان  خود بکار می گیرد و ایه در مجموع خود یک معنی  هماهنگ  بر پایه برابری حقوقی  احکام  حق و باطل  نهفته در ایه را بیان می کند    و به خواننده می فهماند که نهی های باطل چه چیز ها هستند و امر های حق چه چیز ها هستند و با یک موازنه دقیق اوامر حق را به جای نهی های باطل  می نشاند  و باطل را معالجه می کند    محکمات قران علاوه بر اینکه اصول راهنمای تفسیر ایات است  قانون خلقت جهان هم هست  و عبارتند از توحید – بعثت – امامت – عدالت- معاد و به همین دلیل  بنا بر اصل اول که اصل الاصول است به ان  جهان بینی توحیدی گفته می شود  


در اینجا روش کار برد اصول راهنما ی جهان بینی  توحیدی  رابیان می کنیم 

1-  اصل اول توحید =  هر پدیده تکوینی  راباید  مجموعه ای از اجزا د ر نظر گرفت که اجزا نسبت به همدیگر  نسبی و فعال هستند  و در مجموعه ای شورائی  همکاری می کنند  و هویت پدیده را بوجودمی  آورند    بنا بر این  قدم اول شناخت   پدیده  شناخت مجموعه  روابط اجزا درونی و  بیرونی ان است   از اینرو
هر آیه تدوینی  قرآن  هم  مجموعه ای از کلمات است   که نسبت بهم دیگر  فعال هستند و همکاری می کنند  و با آیات دیگری هم  که در این موضوع  هستند   رابطه دارند  بنابر این  هم در درون آیه و هم در بیرون آیه   اصل توحید باید   حاکم باشد    یعنی معنی ایه هم در درون و هم با آیات دیگر تضاد نداشته باشد  
2-بعثت  = نظام  خود جوش درون هر پدیده است  از اینرو  نظام درونی هر آیه هم  بیانگر توحید  اجزاء آن باید  باشد   و کلمات نباید همدیگر را تخریب کنند بلکه   سازدنده  همدیگربوده  باشند
3- امامت =  رهبری درونی و ذاتی  هر پدیده است  از اینرو روابط درونی کلمات  یک آیه هم  باید  هدایتگر  همدیگر باشند برای  رسیدن به یک مسیر  قرار می گیرند  از اینرو
4-عدالت =  عدالت  همان تعادل درونی  اجزاء پدیده است   که  هر جزئی در مکان خود نسبت به اطراف خود رابطه اکمال متقابل دارد  بنابراین کلمات هم  باید در جایگاه خود و در معنی خود قرار گیرند تا آیه در یک جهت  تکاملی  معنی یابد
5- معاد = یعنی هدف نهائی که هر پدیده ای در هستی خود دارد و آن رسیدن به کمال مطلوب است  - از اینرو در یک آیه هم  هدف نهائی  بدست دادن معنی توحیدی  ایه است  که از مبداء  توحید  شروع شده وبه  هدف  توحیدی  متعالیتر برسد-  یعنی  اگر این آیه  روابط دو انسان رابخواهد  تبیین کند  رابطه  --  رابطه توحیدی باید  باشد  تا  مجموعه  روابط بیانگر - شورا – جاذبه – و حفظ  -همدیگر  بوده و  جامعه توحیدی  که پر از محبت و عشق به همنوع است این  چنین سامان می گیرد  توحید و چهار اصل دیگر  موازین حق هستند  ودر جامعه ای که روابط بر پایه حق برقرار شود   -جامعه در کلیت خود جامعه حقوقمدار می شو د  و چون  این اصول  بوجود آورنده ذات  هر انسان است  پس حقوق انسان  در ذات او است  و حقوق ذاتی - دادنی و گرفتنی  ویا تمرین کردنی نیست   خود بخود هستی دارد  و حقوق وضعی هم  در قانون گذاری باید تابع حقوق ذاتی انسان   باشد – و یادمان نرود این اصول  بعنوان اصول رهنما در مغز انسا نها باید قرار گیرد نه در دولت   واگر در جامعه ای قانون اساسی  بر پایه حقوق بشر نوشته شود  ان جامعه  بخواهی نخواهی الهی است ومردم ان خلیفه الله هستند و جامعه بدون سوء استفاد از نام  یک دین  بر علیه ادیان دیگر  بهشت آزادی و استقلال  و کرامت انسانی می شود  (  شرح کامل جهان بینی توحیدی را در این ادرس   بخوانید)  http://mpmtdbhm.blogspot.com/      
و دراینجا  دو باره نظر شریعتی  بزرگ را در رابطه با حقوق سلامی و احکام فقهی که  بر پایه جهان بینی توحیدی باید تبیین شود را می اوریم  تا حجتی باشد بر منافقان که خود را در راه شریعتی معرفی  می کنند و با پنهان کردن نظر شریعتی  راجع به احکام  سخن های شرک و دوصدائی متضادرا بنام شریعتی بخورد ملت می دهند   باید گفت  منافق حیا کن شریعتی را رها کن یا اینکه خروج خود را از راه شریعتی علنی کن دران صورت   شما را بخدا می سپاریم و برای شما ارزوی هدایت  داریم 
بگفته شریعتی 

(ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقد که حقوق اسلامی و قوانین اسلامی، قوانین منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت دست و اراده‌ خالق قوانین طبیعت است و قوانین طبیعت کهنه نمی‌شود؛ بنابراین قوانینی نیز که بر اساس این ناموس کلی خلقت پی‌ریخته شده‌باشد، کهنه‌شدنی نیست. بنابراین این ارزش‌ها کهنه نمی‌شود.)


در این جا چگونگی استنباط احکام را بوسیله محکمات (اصول دین  ) از  متشابهات بیان می کنیم اما قبل از ان نظر شریعتی را می اوریم که چگونگی بدست اوردن احکام را بوسیله  اصول زیر بنایی توحیدی مکتب  بیان می کند به سخنان این و ان شخص که کلید های برون دینی و خود ساخته برای فهم قران  ارائه می کنند  توجه نکنید که از راه توحیدی  شریعتی و همه انبیاء  خارج می شودید

 شریعتی در قسمت 5 طرح هندسی اسلام شناسی چنین می گوید

((در بخش احکام – ایدئولوژی انقلابی اسلام – به طرح  مواضع کلی و عامی پرداخته است که هر زمان  مصداق و چگونگی عملی شدن و اجرای آنها -  بر اساس اجتهاد و نیاز و کشش زمان و انسانها – معیین می گردد به بیانی دیگر   - احکام کلی و عام جهت دارو اصول زیر بنایی توحیدی مکتب – در جایگاه های زمانی - مکانی  ویژه ای  قالب و فرم خاصی یافته و عملی می شود ( تعیین نوع اجرا -و عملی شدن – مواضع عام می تواند هم بصورت  نفیی  یا نهیی و هم اثباتی باشد  )   ..... ))


حالا در این جا چگونگی استنباط احکام بوسیله محکمات را از  متشابهات بیان می کنیم

توحید اصل الاصول و اصول دیگر بیانگر سمت و سو و جهت دهنده حرکت توحیدی است که به مجموع انها محکمات گفته می شود  و به غیر از اصول بقیه همه فروع هستند وعمود  فروع  نماز است و بقیه فروع شاخه و برگ است که همه انها  متشابهات هستند  محکمات در ابعاد زیر کار برد  اصولی دارد دارد
1-جهان بینی توحیدی
2-جهان شناسی توحیدی
3جهان زیستی توحیدی
4-جهان تصمیمی تویدی
5--جهان پوئی توحیدی
6جهان هدفی توحیدی

1=   محکمات حاکم بر متشابهات است و بر متشابهات حکم می راند و
2- بعد از تاویل متشابهات بر محکمات  - محکمات پس از بررسی و تحلیل  تعیین می کند  و حکم می دهد این متشابه
الف – امرخدا  است
ب-  نهی خدا است
ت- مباح از طرف خدا  است
و به مجموع این سه مطلب -  احکام گفته می شود چون محکمات بر انها حکم داده است
3-محکمات حکم می دهد - هر امر خدا حلال است  و هر حلالی  حق است و از حقوق انسان است  و واجب است  که عمل شود
4-محکمات حکم می دهد هر نهی خدا حرام است و هر حرامی باطل است و  ابطال کننده حقوق انسان است و واجب است ترک شود
5-محکمات حکم می دهد هر مباحی مستحب یامکروه است  وهر مستحبی یا مکروهی در اختیار انسان است و انتخاب  می کند  که مباح موجود ترک شود یا عمل شود
به این ترتیب ما متشابهات را  با تاویل به  – محکمات تبدیل به احکام  کرده ایم 

وباید  نظر شریعتی در رابطه با حقوق اسلامی و قوانین اسلام  آویزه گوش کنیم 



( ما مسلمان هستیم و به این اصل معتقد که حقوق اسلامی و قوانین اسلامی، قوانین منبعث از فطرت است و همان قوانینی است که ساخت دست و اراده‌ خالق قوانین طبیعت است و قوانین طبیعت کهنه نمی‌شود؛ بنابراین قوانینی نیز که بر اساس این ناموس کلی خلقت پی‌ریخته شده‌باشد، کهنه‌شدنی نیست. بنابراین این ارزش‌ها کهنه نمی‌شود.


حال برای بهتر پی بردن به رابطه اصول (جهان بینی ) و فروع (جهان زیستی )ایات زیر را بررسی می کنیم

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء ﴿24﴾

آیا ندیدی چطور زد خداوند مثلی را ( برای دین اسلام ) کلمه پاکیزه ای (علمی و حق )که مانند
درخت پاکیزه ای است اصلش ( اصول دین= جهان بینی = محکمات  ) ثابت است و فرعش( فروع
دین= جهان زیستی  ) در آسمان( در تحول است چون زندگی در تکامل است )

تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ  حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿25﴾

می دهد خوردنیش را ( نتیجه اش رابرای نو بنو شدن زندگی  ) هر وقتی با اجازه پروردگارش – و می زند خداوند مثلها را برای مردم شاید ایشان متذکر شوند.

وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿26﴾

و مثل کلمه کثیف ( دین خرافی ) مانند درخت کثیفی است که کنده شده است  از روی زمین – نیست برای او از استقراری.

يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء ﴿27﴾
ثابت می کند خداوند آنان را که ایمان آوردند به گفتار ثابت ( اصول دین ) در زندگانی دنیا و در آخرت – و گمراه می کند خداوند ظالمان ( سلطه گران ) را -  و می کند خداوند آنچه را که می خواهد.

با توجه به روش استنباط احکام بر پایه تاویل متشابهات به محکمات که در بالا بیان شد و ایاتی که در زیر ان گذاشته شد به بیان رابطه  اصول (محکمات )و فروع (متشابهات )می پردازیم در میان فروع دین که با تاویلش به محکمات   - احکام استنباط می شود  نماز عمود احکام  دین است که مانند تنه ان درخت طیبه (دین اسلام )است که محکمات (اصول ) و احکام (فروع ) را به هم مربوط می کند  بنا براین نماز  عمود احکام دین است یعنی همه احکام دین(فروع ) بر ان قرار گرفته  و  ان هم بر  محکمات (اصول ) قرار گرفته است اگر رابطه  احکام(فروع ) را با محکمات (اصول )با ترک عمود احکام (نماز ) قطع کنیم   و با  دسها ( پنهان کردن اصول زیر خاک ) ریشه را در معرض مرگ قرار می دهیم و چون وقتی اصول بوسیله   نماز(عمود درخت )اسلام  با بقیه فروع رابطه نداشته باشدو نتواند  نور و اکسیژن  گیرد  اصول هم می میرد ومی  بینیم که فروع کمک به حیات اصول می کند و اما اصول هم با دادن مواد کانی از طریق عمود درخت ( نماز )به بقیه فروع  انها را تغذیه می کند و فروع توانائی شکوفائی و دادن اکل ها ( نتیجه اش  ) می یابد بنا براین  احکام حقوقی  دین (فروع )اگر بر پایه  محکمات ( اصول ) تاویل و تبیین نشود هر گز نمی تواند نتیجه بدهد و خرافاتی بیش نمی شود اما نماز چیست و چه چیزی در نماز وجود دارد خیلی ساده

 1- انعمت علیهم ( نعمت شناخت احکام حق و حقوق انسان  را) در رابطه با محکمات (اصول )دارد و در راه تکامل حرکت می کند

2- و مغضوب علیم ( احکام حق و حقوق  انسان را تبدیل به باطل ودر تضییع ان ) نقض می کند و رابطه  انها
را با محکمات قطع می کند و در راه  انحطاط تا مرگ خواهد رفت و هم چنین


3-  ضالین را نماز به ما نشان می دهد که با( نشناختن فرق بین  حق و باطل   ) سرگردان می ماند و از رشد و تکامل باز می ماند

بنا براین هیچ یک از ایات قران تبدیل به حکم و احکام نمی شود مگر بر پایه محکمات تبیین شود علت انحطاط روحانیت در تفسیر ایات قران و تبدیل انها به معانی طبقاتی و سلطه گری و تبعیض   در این است که بجای محکمات قران  فلسفه ومنطق صوری  ارسطوئی را جای ان قرار دادند  و ان شد که امروز قوانین نابرابری درارث و ضرب زنان و تعدد ازواج و دیه زن نصف دیه مرد  و صیغه  بی اندازه زنان  و زن حق خروج ندارد  و......... همه نتیجه این  انحراف روحانیت از محکمات ( اصول دین ) است  و ما امروز با تعهد به اصول باید اجتهاد مستمری کنیم وهمه احکام  قران را به اصالت خود یعنی برابری بر پایه توحید بر گردانیم  به امید ان 


مشی و برنامهٔ نهاییِ شریعتی از زبان  

احسان شریعتی1382   از سایت شاندل


آخرین پروژهٔ دکتر به هنگامِ هجرت در دو محور خلاصه می‌شد :

۱. تاکید بر دو وظیفه : نخست، بازخوانیِ فلسفیِ متونِ کلاسیکِ مقدس و حکمتِ ایرانی ـ اسلامی در راستای تبیینِ انسان شناسیِ عرفانیِ فلاح و بازسازیِ جهان بینیِ توحید ( در برابرِ انواعِ مدرنِ ماتریالیسم و ایدئالیسمِ سنتیِ اندیشهٔ نو افلاطونی در تاریخِ فلسفهٔ اسلامی )، سپس، باز اندیشیِ مبانیِ فلسفهٔ سیاسی به منظورِ طراحیِ یک پروژهٔ توسعه و رشدِ خود ویژه، خودکفا و درون زا در دو حوزهٔ مردم سالاریِ سیاسی و اجتماعی بود؛ با تاکیدی ویژه بر ترسیمِ حدودِ مداخلهٔ روشنفکر در رهبریِ فکری و اجتماعی و ضرورتِ رعایت و پایبندیِ بیش از پیش به الزامات و اُسلوب‌های دموکراسیِ سیاسی و تشکیلاتی.

٢. با درس آموزی از تجاربِ ادوارِ مبارزاتیِ گذشته، او کارِ اصلیِ خود و روشنفکرِ مسئول را طراحیِ آن نوع از انقلابِ فرهنگی می‌دانست که زمینه سازِ تربیتِ سیاسیِ رهبرانی از متنِ مردم برای سازماندهیِ شوراییِ مبارزاتِ آزادی خواهانه ـ عدالت طلبانهٔ آنها ( در جامعهٔ مدنی ) و تمرینِ مردم سالاری برای کسبِ قدرتِ سیاسی توسطِ خودِ مردم و حاکمیتِ نمایندگانی منتخب از میانِ خودشان گردد ( احزاب و دولت )


         چشم اندازِ کنونیِ تداومِ راه

۱. تنها راهِ خروج از چنبرهٔ تناقضاتِ سنت و تجدد، دین و دمکراسی، بازگشت به خطوطِ نوزاییِ فرهنگِ ملی و دین پیرایی است که بار دیگر صحنه‌اش نهضتِ نو اندیشیِ روشنفکریِ مذهبی پس از سید و اقبال، در شریعتی به هیأتِ یک مکتب در آمد، هرچند نیمه تمام و در میانهٔ راه و سرشار از نیاندیشیده‌ها.

٢. تفکرِ شریعتی در این ٢
۵ سال، متکی بر پتانسیل و دینامیسمِ درونیِ خویش ( بیش از پی گیری و پُرکاریِ پویندگانش )، در جامعهٔ فکریِ ما و حتی سایرِ سرزمین‌های مسلمان، کنش و واکنش برانگیخته و تاثیر و حضور و حیات داشته است، هرچند برخی از جوانبِ آن در سایه قرار گرفته باشد ( بازگشت به خویش، ایدئولوژیزاسیون، امت و امامت و... ) و برخی دیگر جاذبه یافته باشند ( کویریات، استحمارستیزی، روشنفکریِ دینی و... ).
۳. تداومِ اندیشه و راهِ شریعتی مستلزمِ طرحِ تهاجمیِ ( و نه دفاعیِ تکراری ) دیدگاه‌های نویی است که به مقتضیات و نیازهای عصر و نسلِ امروز پاسخ گوید و این بدونِ بازبینی و سنجش و ساخت زداییِ آراء و شعارهای ( متاثر از پارادایم‌های ) دیروز از سویی و توانِ استنباط و اجتهاد ( مستلزمِ وفای به عهد و اصول + نوآوریِ مستمر ) در ارائهٔ خطوطِ فکری و اجتماعیِ نوین، نا ممکن است.
بیست و پنجمین سالگشتِ ( شهادتِ ) شریعتی را ما امروز در شرایطی گرامی می‌داریم که رشدِ جنبشِ شهروندیِ مردم به نقطهٔ بازگشت ناپذیریِ خود رسیده و به رغمِ همهٔ موانعِ ساختاری، رو به شکستنِ بُن بست‌های مقطعیِ پیشا روی خود دارد و از این رو، اقبال به راهِ سومی که شریعتی میانِ مسجد و میخانهٔ تجدد و سنت و با نقدِ هم زمانِ این دو نشان می‌داد، گواهِ حقانیتِ تاریخی و اعتقادیِ این اندیشه و مشی است. هرچند جامعهٔ ما هنوز در آغازِ این راه به سر می‌برد، تجاربِ منفیِ گذشته و انتخابِ مثبتِ امروزِ اکثریتِ ملتِ ما، به‌ویژه نسلِ جوان، در لبیک به نو زایی و نو اندیشی و دین پیرایی و مردم سالاری، این امید را تقویت می‌کند که دیگر راه و بیراهه‌ها در گسترهٔ سرزمینِ ما شناخته شده‌اند و از این پس، بر ماست تا با سرعت بخشی به ریتم و آهنگِ حرکتِ خویش، در این مسیر به پیش تازیم.


آممین یا رب العالمین


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر