۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

16=سامانه پیشنهادی برای آیند ه جنبش مردم ایران

سامانه پیشنهادی برای آیند ه جنبش مردم ایران

اگر مردم فقط جمهوری ایران را خواستند


پيشگفتار

در آغاز به يك بررسى تاريخى مى‏پردازيم و علل شكست استقرار مردمسالارى در تجارب گذشته تاريخ ايران را اجمالاً بررسى مى‏نمائيم. اين مقدمه از آنجا لازم است كه ما ايرانيها بارها بهاى اين امر را پرداخته‏ايم كه بجاى نقد و بررسى تجربه‏ها و در نتيجه تصحيح اشتباهات و ادامه تجربه، يا به تكرار آنها پرداخته و يا تجربه را نيمه كاره گذاشته و تجربه‏اى ديگر را آغاز كرده‏ايم و در نتيجه گذشته به مثابه چراغ راه آينده نگشته و در مدار بسته به پايان نرساندن تجربه‏ها وامانده‏ايم. بعد از اين مقدمه، اصول و فكر راهنمايى كه نظام مورد نظر ما بر آنها استوار است را تشريح ميكنيم .تعاريف اين اصول از ديدگاههاى مختلف همواره در ابهام مانده‏اند و اغلب بدون وارد شدن به اين بحث اساسى به ارائه نظر در باره شكل دولت پرداخته شده است. در نتيجه بحثها بيشتر به روى اشكال بوده‏اند و نه درباره محتواى نظامها. پس از روشن كردن اين اصول، مشخصات و شكل نظام مورد نظر و بيان حقوق شهروندان را بعنوان پيشنهادى براى بحث و نقد در اختيار مردم ايران مى‏نهيم.

مقدمه‏

تجارب گذشته در هر جامعه‏ اى براى تشكيل سامانه مردمسالار بايد فكر راهنمايى متناسب با آن سامانه وجود داشته باشد. در ايران در صد سال اخير تحولاتى روى داد كه بنيادهاى ذهنى و عينى استبداد را ضعيف كرد. از سه عامل اصلى يعنى دولت شاهنشاهى-کمونیسم و بالاخره استبداد دينى، اولى از بين رفت، دومى ضعيف شد و سومى هنوز در احتضار ميكند. فرد فرد ما ايرانيان بايد بدانيم كه در فرهنگ ملى ما نقاط قوت زيادى وجود دارند، نقاط ضعف نيز وجود دارند و از جمله يكى از كارهاى نيروهاى مردمسالار امروز شناختن اين نقاط ضعف و پيدا كردن راه حلهايى براى از بين بردن نقاط ضعف و تقويت نقاط قوت است. در هر جامعه نيروهايى هستند كه در تاسيس نظام دمكراتيك نقش عمده‏اى پيدا ميكنند. در نهضتهاى گذشته متاسفانه فكر راهنماى اين نيروها با فكر راهنماى نهضتها تطابق نداشت و از علتهاى اصلى انحراف نهضتها و پاى نگرفتن مردمسالارى اين اختلاف در فكر راهنما بوده است. پيش از وارد شدن در طرح عملى بحث نظام مورد نظر ما ابتدا لازم است به تجربه‏هايى كه در تاريخ معاصر ما مردم ايران انجام داده‏ايم، نظرى افكنده و ببينيم چگونه شد كه انقلاب مشروطه و بدنبال آن ملى كردن صنعت نفت و سپس انقلاب اسلامى بهمن 57 به برقرارى مردمسالارى نيانجاميدند. ايراد كار كجا بود؟ در جنبش مشروطه ابتدا برخى از روشنفكران، اعم از غير روحانى و روحانى كه با نظريه‏هاى غرب در مورد دولت مشروطه آشنايى پيدا كرده بودند، پرچمدار جنبش شدند. در همين دوران مخالفين اين نظر، نظريه مشروعه را به ميان آوردند و دو دسته با يكديگر به مبارزه پرداختند. نظريه مشروطه خواهى در توده مردم چنان مينمود كه هدف از اين جنبش برقرارى عدالتخانه و استقرار حكومتى عادل و پايان دادن به ظلم و استبداد است. پس تقريباً حمايت عمومى جانب مشروطه را گرفت و با حمايت بخشى از روحانيت، مشروطه‏خواهان غلبه كردند. اما چرا با اينكه در جنبش مشروطه اين پيروزى بزرگ كسب شد و در ذهنيت جامعه اسطوره ايدئولوژى شاهنشاهى شديداً تضعيف گشت، نظام مورد نظر تحقق نيافت؟ شايد عوامل بسيارى را بشود براى انحراف از آرمان اصلى جنبش مشروطه كه همان استقرار مردمسالارى بود، برشمرد ولى عواملى كه تجربه‏پذير و ملموس‏ترند عبارتند از :

1 - در درون خود سامانه پيشنهادى تناقض وجود داشت. بهمين خاطر قابل پياده كردن و اجرا در جامعه نبود. طبق سامانه پيشنهادى، شاه داراى حق نصب وزرا و فرماندهى كل قوا بود، در عين حال مسئوليت نداشت. از آنجا كه شاه اختيارات قبلى خود را خواستار بود، از هر زمينه‏اى در جهت اعمال قدرت استفاده ميكرد. مثلاً محمد عليشاه، نه تنها اين اختيارات و بيشتر از آن را بكار مى‏برد، بلكه توقع بيشتر از آن داشت و ميگفت مجلس باشد ولى در سياست دخالت نكند!! قدرت بين شاه و مجلس و روحانيت به ترتيبى تقسيم شده بود كه بجاى يك مجموعه هماهنگ، مراكز در حال نزاع بوجود مى‏آورد.
2 - دستگاه روحانيت خواهان اجراى فقه بعنوان قانون بود. همانطور كه ميدانيم فكر راهنماى فقه با چهارچوبى که از فلسفه ومنطق صوری دارد، یونانی زده و استبدادى و بر اطاعت مطلقه بنا نهاده شده است، بنابراين با مشروطه در تعارض واقع ميشد. روحانيون مشروطه‏خواه نيز در رفع اين نقيصه يا كوششى نكردند و يا اگر كردند ناچيز بود. ميدانيم هر طرحى بايد در جامعه، طرز فكر متناسب با خود را پيدا كند تا اجراى آن ممكن شود. و چون فقه كه در طول تاريخ با مقام استبدادى سازگارى جسته بود، نتوانست نو شود، بنياد روحانيت با مشروطه همخوانى پيدا نكرد و چون ذهنيت و رفتار دينى جامعه نيز تغيير نكرد، تأسيس مشروطيت جا نيفتاد.

3 - مجلس نتوانست حاصل جريان آزاد انديشه‏ها و اطلاع‏ها در جامعه باشد و محل بحث و تحصيل انديشه جمعى بگردد. مجلس انتخاب آزاد مردم نشد، بلكه انتخاب مقام دارهاشد. مجلس محلى شد در بيرون مردم كه فعل و انفعالهاى سياسى در آن، ميان گروه بنديهاى مقام دار بعمل مى‏آمدند، مجلس از اين نقش نيز بتدريج محروم شد تا اينكه مجلس ششم بكلى نقش خود را از دست داد.

4 - از نظر سياسى، سازمانها و احزاب منسجمى جوشيده از درون جامعه كه با اصول مشروطه و بطور كلى با مردمسالارى سازگار باشند و بتوانند نظام باثباتى را تشكيل و نگاهدارند نبودند. آنها هم كه در مجلس بودند بيشتر بصورت فرد و هر از چندى در دسته‏بازى جديدى وارد شده و از امروز به فردا تغيير راى ميدادند و ثبات راى بسيار كم در آنها ديده ميشد.

5 - چنانچه نقش نيروهاى خارجى مشخصاً سفارتخانه‏هاى روس و انگليس را در اين دوره بنگريم ،بيشتر روشن ميشود كه در آن دوره در رابطه با خارج سه نظريه حاكم بود. الف - طرفداران روس، قبل از انقلاب اكتبر و بر سر كار آمدن كمونيسم در روسيه جانبدار تزار و بعد از آن جانبدار حكومت جديد شدند. نظريه آنها اين بود: اگر ما خود با روسها كنار نيائيم آنها از بالاى سر ما با انگليسها ساخته و ايران را بين خود تقسيم ميكنند. فقدان يك حكومت باثبات سبب شد كه آنچه از آن مى‏ترساندند بر سر ايران آيد، آمد: قرارداد 1907 را روس و انگليس بستند و ايران را ميان خود تقسيم كردند. ب - طرفداران سياست انگليس معتقد بودند بايد به انگليس تكيه كرد و جلو روس را گرفت. چون انگليس با ما هم مرز نيست، بنابراين تماميت ارضى ايران را تهديد نميكند، در حاليكه روس در همسايگى ما قرار دارد و به خاك كشور ما چشم دوخته است. اين نظر انعقاد قرارداد1919 را ببار آورد. هر دو دسته از اين واقعيت تظاهر به غفلت ميكردند كه وجود خود آنها بود كه مانع استقرار يك حكومت ملى با ثبات ميشد. ج - سومين دسته، طرفداران استقلال، كه شاخص آنها مدرس و مصدق بودند اعتقاد داشتند كه نه تنها به ايندو، بلكه به هيچ قدرت خارجى نبايد امتيازى داده شود تا بهانه دخالت آنها از بين برود. بدينقرار، مشروطيت كادرهاى لازم را براى برپايى و حفظ خود نداشت.

6 - آنچه از نهضت مشروطيت به اجرا آمد با اصل موازنه توحیدی كه استقلال وآزادی ايران بر آن از ديرباز حفظ شده بود سازگار نبود. نهادهاى جامعه بخصوص نهادهاى دينى و تربيتى نوسازى نشدند. در نتيجه استقلال و آزادى در اين معنى كه در داخل كشور كسى، بنيادى و قدرتى شريك حاكميت مردم نيست (آزادى) و در خارج نيز هيچ قدرتى شريك
,ولایت مردم نيست (استقلال) به عمل درنيامد و تأسيس مشروطيت بنيادهاى مردمسالارانه را نتوانست بوجود آورد. نه تنها روسها در شمال حضور نظامى-سياسى داشتند و انگليسها در جنوب، بلكه حكومت مركزى نيز بازيچه دست آنها بود، دولت بودجه نداشت و با پولى كه همه ماهه قدرتهاى خارجى ميدادند، اداره ميشد. پس دولت از حداقلهاى لازم جهت اجرا نيز برخوردار نبود. در نتيجه كودتاى رضاخانى توانست با حداقل شعار حكومت باثبات و امنيت عمومى و با همكارى و هميارى استعمار انگليس خود را به جامعه تحميل نمايد.
آيا در جنبش ملى كردن صنعت نفت همان عوامل از نو دست اندركار شدند؟ جنبش ملى كردن صنعت نفت، بار ديگر ملت را به حركت آورد و به آنها نقش داد. البته اين حركت و جنبش در مجلس توسط عده‏اى از نمايندگان آزاديخواه و استقلال‏طلب به رهبرى دكتر محمد مصدق براه افتاد و جنبه پارلمانى داشت ولى همانطور كه قبلاً يادآورى شد در مجلس فرهنگ مردمسالارى غالب نبود و عده‏اى از نمايندگان وابسته بودند، دكتر مصدق ناچار جنبش و شورا را بدرون مردم برد.

1 - در به اجرا درآوردن اهداف جنبش ملى كردن نفت علت العلل سلطه بيگانه شمرده شد و اين نظر پيش آمد كه با ملى كردن صنعت نفت استقلال پيدا ميكنيم. پس به اصل استقلال تقدم داده شد. ولى در روابط خارجى بطور كامل اجرا نشد، ملى كردن صنعت نفت به از ميان بردن سلطه انگليس و از ميان بردن بقاياى سلطه روس (ملى كردن شيلات، بانك ايران و روس) انجاميد، اما در داخل خلع يد از عمال اين دو سياست به عمل نيامد.

2 - رهبرى نهضت ملى به اين امر كه شاه بايد يك مقام تشريفاتى شود توجه كرد. اما ايران اينبار با شكل جديدى از خطر روبرو شد. كمونيسم بين‏المللى و سقوط ايران از درون توسط حزب توده و عوامل آن و از سوى ديگر وابستگى دربار به غرب. بدينسان نهضت همانند گذشته ميان دو جبر و سنگ آسياب گير افتاد.

3 - روحانيت اينبار در شكلى سياسى، از اسباب اعتلا و انحطاط نهضت ملى شد. كاشانى با همان فكر ولايت‏مابى در نهضت ملى شركت جست. اين شد كه تا پايان تجربه نتوانست در نهضت ملى كردن نفت بماند.

4 - كادرهاى سياسى، اينبار بنابر ايدئولوژى، وابستگى را پذيرفته بودند: فراماسونها از قبل وابسته بودند، حزب توده مسكو را مركز انقلاب سوسياليستى جهانى ميپنداشت و غرب گرايان معتقد به ايدئولوژى چهار جنگ (جنگ سرد، جنگ كلاسيك، جنگ چريكى و جنگ عقيدتى) بودند و هر سه به استمرار در موازنه شرک عمل ميكردند. كادرهاى طرفدار و مدافع آزادى دچار گسست درونى بودند و هيچگونه انسجامى نداشتند. مصدق يكبار گريسته و گفته بود ببينيد با چه كسانى دارم با امپراطورى انگليس ميجنگم. در همان زمان، استبداد با همكارى آمريكا و با كودتاى 28 مرداد به بازسازى خود پرداخت. اين كودتا نشان داد كه تلاش براى اصلاح نظام شاهنشاهى بى‏فايده است و اين نظام از موانع بزرگ استقرار مردمسالارى مى‏باشد. در اصل با اين كودتانطفه انقلاب 57 بسته شد.

5 - فرقى كه اين دوره با مشروطيت داشت، اين بود كه اينبار كادرها اكثراً استقلال را بر آزادى مقدم شمردند. فكر دستگاه دينى همان بود كه در مشروطه بود، جز اينكه در بيرون حوزه كوششهايى براى بازيابى دين كه توسط استبداد از خود بيگانه شده بود، بعمل مى‏آمد. (فعاليتهاى مرحومان آقايان سيد محمو طالقانى، مهندس مهدى بازرگان، محمد تقى شريعتى و...) بعد از كودتا، مليون كه در جبهه ملى گردآمده بودند، خلاف انديشه نهضت ملى كه رهبريش با مصدق بود، اينبار به آزادى تقدم دادند. در خرداد 42 آقاى خمينى با "اسلام مقدم است" وارد صحنه مبارزه شد. از اين زمان تا سالهاى پيش از انقلاب، جنگ تقدم‏ها بود. آزادى مقدم است، ترقى مقدم است، انقلاب اجتماعى مقدم است، اسلام مقدم است، استقلال مقدم است و...اما آيا در آن دو تجربه مطالعه‏اى بعمل آمد و عواملى كه سبب ناكامى آن دو تجربه شدند، يافته شدند و كوشش براى بى‏اثر كردن آن عوامل بعمل آمد؟ پاسخ را در انقلاب اسلامى 57 بجوئيم.

1 - انقلاب در استقلال كامل از دو قدرت و عوامل آنها بعمل آمد و سبب رها شدن از جبر "يا غرب و يا شرق" شد.

2 - اسلام در خلوص خويش، بر اصل موازنه توحیدی ، بيان آزادى و استقلال و رشد گشت و مانع ذهنى را از سر راه برداشت، بدين ترتيب تقدم‏ها از بين رفتند.

3 - اما بيشترين كمبود بر سر توافق بر سر سامانه مردمسالاری بود. از طرفى سامانه مشروطيت با كودتاى 28 مرداد بكلى بى‏اعتبار شده بود، اكثريت ماركسيستها بشدت مردمسالارى را رد ميكردند و بخشى از مذهبيون نيز تحت نفوذ و تأثيرپذير از آنها بودند و بخشى ديگر معتقد به فقه
صوری استبدادی بودند. در نتيجه توافق عمومى بين نيروهاى مختلف بر سر طرح جديد بوجود نيامد. بدينسان طرح مردمسالارى براى مردم به تجربه درنيامد و كادرهاى لازم را نيز پيدا نكرد. طرفداران مردمسالارى در سطح كادرها، اقليت كوچكى بودند. در نتيجه قانون اساسى مدون اولين مجلس خبرگان حتى با اينكه در آن فقيه حق اجرائى مهمى نداشت، با اصول مردمسالارى يكسانى نمى‏جست. تشكيل نهادهاى انقلاب بجاى تغيير ساخت ادارى-نظامى موجود نشان ديگرى بود از عملكرد متصديان امر بر خلاف اصول انقلاب و در مضقيه بودن مردمسالارى از لحاظ كادر.

4 - گرچه مبارزه مسلحانه به عنوان تنها راه‏حل شكست خورده بود، اما با پيروزى انقلاب، قهرستايى از نودركار آمد و مانع از آن شد كه موافقتها و مخالفتها از طريق سياسى بعمل آيند.

5 - با اينكه انقلاب با فكر دينى كه بيان آزادى و استقلال و رشد بود بعمل آمد، اما بگاه ساختن سامانه جديد بنياد دينى در ابعاد سياسى و فقهى خود مانع از استقرار مردمسالارى شد. اگر در مشروطيت از بعد فقهى مانع تحول ميشد و در نهضت ملى از بعد سياسى، اينبار با تمام قوا و از هر دو بعد عرض وجود كرد.

6 - برخى از روشنفكران و روحانيت با توجه به اينكه در تعارض با جامعه قرار گرفته بودند به سراغ خارجى رفتند و با گروگانگيرى اصل آزادی واستقلال را زير پا گذاشتند و به قدرت خارجى در ايران نقش دادند.

7 - اينبار نقص دو تجربه قبلى رفع شده بود و برخورد بين حاكميت روحانى و مردم انجام گرفت. تا جايى كه در مقابل پيشنهاد همه پرسى از سوى رئيس جمهورى وقت آقاى بنى‏صدر، آیت الله خمينى در خرداد 60 نقض عهد کرد که گفته بود میزان رای ملت است گفت اگر 35 ميليون نفر بگويند بله من ميگويم نه- امروز هم آیت الله خامنه ای همان را تکرار می کند و رای مردم را در انتخابات اخیر وتو کرده است

8 - سازمانهاى سياسى كه بتوانند يك دولت پايدار را اداره كنند، وجود نداشتند. اين خلأ بود كه عده ای را به اين فكر انداخت تا آن را با "ولايت فقيه" پر كند. روشنفكران و جانبداران مردمسالارى نيز نتوانستند يك جبهه سياسى تشكيل دهند. برغم آنكه جامعه به اصول راهنماى انقلاب شعور نسبى داشت اما فكر جمعى براى سامانه مردمسالار پديد نيامده بود. اصول راهنماى مردمسالارى بدرستى شناخته نشده و مشكلهاى زير نيز هنوز برجايند:
الف - آزادى، شعار و اصلى كه ظاهراً، اعم از نخبه و توده با آن موافق بودند، بعد از پيروزى به ابزارى براى كسب مقام تبديل گشت. اكثر ماركسيستها خواهان ديكتاتورى پرولتاريا و انقلاب دوم بودند و خود اين امر با آزادى تناقض داشت. نيروهاى ملى‏گرا، مذهبى و غيرمذهبى آزادى را بر استقلال مقدم ميدانستند. همان تز قبلى كه در نهضت ملى مضار آن ثابت شده بود را رها نكرده بودند. مستبدين مذهبى با استفاده از خلأ سياسى در پى‏بازسازى نظريه قديمى خود شدند و اينبار حاكميت فقه و ولايت، هر دو را با هم ميخواستند و در تدارك آن گشتند. نيروهاى معتقد به اصول راهنماى انقلاب و جانبداران مردمسالارى نيز با كم اهميت شمردن موضوع و خالى كردن تدريجى صحنه، فرصتها را از دست دادند. حتى در مواردى از اصلى كه بدان اعتقاد داشتند عدول كردند. هنوز اصول راهنماى انقلاب معانى روشن خود را كه جامعه آزموده و در زندگى فردى و جمعى خود بكار برده باشد، نزد مردم، پيدا نكرده‏اند. و هنوز مشكل تقدم و تأخر اصول نزد همه حل نشده است.
ب - اينبار نيز عدم حزب و سازمان سياسى منسجم و كادرهاى لازم كه واقعاً و صادقانه مدافع مردمسالارى باشند بسيار تعيين كننده بود. نقش چنين سازمانى را تجربه مردمسالارى هند بخوبى عيان ميكند. حزب كنگره هند يكى از عوامل ثبات دولت و تشكيل حكومت در هند بود.
ج - عامل ديگرى كه در عدم تحول فكرى جامعه به مردمسالارى و فرهنگ آن مؤثر بوده است اين است كه در نزد اغلب ايرانيان اين عادت غلط مرسوم است كه هر بار و بدنبال هر شكست در تجربه بجاى اينكه علتها را بجويند، بدنبال مقصر گشته‏اند. بنابراين بجاى نقد فكر و انديشه و استدلال، اين افراد بودند كه مورد قضاوت قرار مى‏گرفتند و نهايتاً مقصر شناخته ميشدند. در جنبش مشروطه تقصير بگردن افراد بود، بدون اينكه به اصل و انديشه راهنماى آنها توجه شود. در نهضت ملى كردن نفت، عده‏اى كاشانى و عده‏اى مصدق را مقصر شناختند و اينبار نيز بجاى نقد و اصلاح عمل و اصل و انديشه راهنما، اشخاص مورد قضاوت قرار گرفتند. با انقلاب 57 انتظار مى‏رفت كه روشنفكران و حتى جامعه اين غلط را اصلاح كرده باشند. ولى متاسفانه، رفتارها خلاف اين را نشان داد. در سامانه ولايت فقيه نيز معيار حق اصل راهنماى سامانه نيست بلكه شخص است. اين قانون نيست كه رفتار رهبر را تعيين ميكند، اين رهبر است كه قول و فعلش قانون است. هنوز كه هنوز است بر خلاف قول على عليه السلام، حق را به شخص مى‏سنجند و نه شخص را به حق. اينست كه سامانه قانونى نمى‏تواند برپا شود. هنوز فرهنگ بحث آزاد عموميت پيدا نكرده است. و در بحث‏هائى كه مى‏شوند اين خود شخص است كه معيار است و مورد ارزيابى قرار ميگيرد و نه فكر و انديشه او. به اين جهت است كه سازمانها و گروههايى كه به مردمسالارى اظهار پايبندى ميكنند، بايد در ايجاد فرهنگ بحث آزاد و برخورد انديشه و جدا كردن حساب عقيده از افراد كوشش كنند. اما نقصهاى ديگرى وجود دارند كه بايد برطرف شوند تا راه براى استقرار مردمسالارى و دوام آن هموار گردد. از جمله:

1 - اهميت بايسته به اصول راهنما ی حق داده نمى‏شود. جريان انديشه قوت نگرفته است و زورمدارى هنوز جاى خود را آنطور كه بايد به بحث و استدلال و نقد نداده است.

2 - طرح عمومى مردمسالارى بر اساس اصول راهنماى انقلاب ايران و بيان و زبانى كه عموم مردم بتوانند تجربه كنند وجود ندارد. ما پژهندگان تلاش ميكنيم كه طرح خود رابا شما در ميان بگذاريم، طرحى قابل تجربه و مبتنى بر مشاركت مردمى.

3 - نبود احزاب و كادرهاى لازم و موافق مردمسالارى كه ثبات دولت را تضمين كنند و هدفشان حفظ مردمسالارى، گسترش و تعميق آن و نه در دست گرفتن فقط حکومت باشد. از اين جهت كوشش براى گسترش جبهه مبارزان اهميت پيدا ميكند. براى استقرار مردمسالارى نيز با سازمانهايى كه بر اصول استقلال و آزادى عمل ميكنند بايد همكارى كرد و حق اختلاف را كه از حقوق ذاتی انسانهاست چون انسانها ذاتا مختلف خلق شده اند رعايت كرد.

4 - بايد با اين تصور كه ناچاراً قدرتهاى خارجى در ذهنيتها و در روابط سياسى و اقتصادى و فرهنگى نقش تعيين كننده دارند و عمل ميكنند مبارزه كرد و باطل بودن آن را ثابت نمود و جلوى دخالت قدرتهاى خارجى را در آنچه مربوط به سرنوشت ماست گرفت.

5 - فكر مذهبى حاكم بر جامعه، دين از خود بيگانه بوسیله فلسفه ومنطق صوری و فقه استبدادی بود. نوسازى مذهبى و بازگشت به اصول ولایت جمهور مردم كوششى است كه در بيرون حوزه‏ها بعمل آمده و ميايد. اما هنوز حوزه‏ها را فرا نگرفته و آنها را از فلسفه ومنطق صوری يونانى و يونانزدگى خلاص نكرده است. با وجود اين حوزه‏ها نيز دارند متوجه اين امر مى‏شوند كه دين خالى از حقوق بشر و آزادى و استقلال و رشد، همان اسلامی كه پيامبر ابلاغ فرموده نيست. جامعه نيز بايد ديدگاه خود را نسبت به دين عوض كند. هر شخصى براى درك دين و بدست آوردن باور دينى زحمت بكشد تا دين از حالت ارثى بودن بيرون آيد. در اينصورت ديگر نميتوان بنام دين كسى را فريب داد و افراد را كارپذير نمود.

6 - كارى كه در دو انقلاب پيشين بخاطر "افراط گرائى" ممكن نگشت و موجب تعطيل مشروطيت و شكست نهضت ملى شد، در انقلاب اسلامى ايران تا حدودى انجام گرفت: بحث آزاد به قصد خالى كردن صحنه سياسى از قهر و برقرارى جريان انديشه. اما همچنان بحث آزاد بر سر انديشه و اصول راهنما صورت نميگيرد. نه تنها طرز فكرهاى استبدادى كه جانبداران مردمسالارى نيز به بحث در اين موارد حاضر نيستند.

7 - با رعايت نشدن امر عدم سازش با انحصار طلبی. در هر نوبت، انحصار طلبها توانستند مشروعيت بستانند و با همدستى با قدرت خارجى، تجربه را متوقف كنند. هنوز ضرورت دورى جستن از انحصار طلبی عموميت پيدا نكرده است.

8 - توجه عمومى به نقش ويرانگر زورمدارى پيدا شده است. افكار استبدادى كه در تجربه‏هاى پيشين مسلط بودند اينك دارند صحنه را ترك ميگويند: ولايت مطلقه فقيه، ديكتاتورى پرولتاريا، ناسيوناليسم پرخاشگر و... در نتيجه بيطرف بودن بنياد دولت دارد مقبوليت پيدا ميكند. با وجود اين بايد رابطه دولت و حكومت و رابطه دولت با جامعه را هر چه دقيقتر بيان كرد و با ابهام زدائى پيدايش فرهنگ مردمسالارى را ممكن گرداند.

9 - اما مردمسالارى، اقتصاد، نيروهاى انتظامى، سياست فرهنگى و نظام آموزش و پرورش متناسب با خود را ميخواهد. اگر بزرگ مالكى زمانى از موانع استقرار مردمسالارى بود، اقتصاد تك محصولى، ساختار حاكم بر بازار و تجارت و سوداگرى و سازمان بدون در و پيكر و مصرف كننده دولتى اكنون از موانع جدى هستند. تركيب اقتصاد ايران بايد عوض شود و اين امر در مردمسالارى و با مشاركت مردم ممكن است. اگر اين تغيير صورت نگيرد دوباره استبداد مستمر خواهد بود . همچنان سياست فرهنگى و نظام آموزش و پرورش بايد تغيير جدى كند تا بجاى فرهنگ اطاعت، فرهنگ چرائی و مشاركت جايگزين گردد. همچنين نيروهاى انتظامى كشور بايد نقش خود را تغيير دهند و متناسب با مقتضيات مردمسالارى عمل نمايند. سياست كنترل و سركوب بايد جاى خود را به امنيت همگانى بدهد.

10 - و بالاخره اينكه مردمسالارى به حضور مردم در صحنه نياز دارد و مستمر بودن در طلب حقوق ذاتی خود و اين حضور زمانى ممكن ميشود كه عدالت اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى بعنوان ميزان در تدابير مختلف در نظر گرفته شود تا بتوان به كمك آن مردمسالارى را هر چه عميقتر كرد.
سامانه حقوقمدار از ديدگاه ما

با توجه به آنچه در بالا به عنوان نقد تجربه آمد، اصولى را كه از ديدگاه ما بر سامانه حقوقمدار لازم است بيان ميكنيم. اما از آنجا كه در باره مبحث سامانه ابهامات وجود دارند، قبل از آن لازم است تعريف كوتاهى از اين مبحث ارائه دهيم.

توضيحى در باره مبحث سامانه


در فرهنگ سياسى ايران جمعى دولت را و برخى حكومت را سامانه قلمداد ميكنند و تعريف روشنى از سامانه ارائه نمى‏دهند. در صورتی که سامانه شامل هر دو آنها می شود در اصطلاح سياسى، تعريف كلى از سامانه اين است

بنیان اداره يك كشور را سامانه ميگويند. اما اين بنیان دو وجه دارد. يكى در وجه دولت و ديگرى در وجه حكومت. پس باید این دو وجه را سامانه توضیح بدهیم تا اختلاف برداشت بوجود نيايد، از اینرو ترجيح بر اين است كه تعريف دولت و حكومت را ارائه بدهيم و از اين به بعد از اين دو اصطلاح استفاده خواهيم كرد.


دولت = مجموعه قوانین نظام و رهبری و مسیر و جهت یافته را گویند - که بر پایه حقوق انسان تدوین شده است و ضامن حاكميت ولایت جمهور مردم و رشد جامعه می باشد که قانون اساسی مظهرآن است . بر اين اساس دولت بايد همواره امكان ابراز حاكميت و ولایت را از طريق جمهور مردم فراهم بياورد. بنابراين دولت نمى‏تواند صاحب مرام ودین ومذهب خاصى از خود باشد. دولت بايد نسبت به افكار و اديان مختلف بيطرف باشد و قانون اساسى كه تنظيم كننده حقوق مردم و روابط ارگانهاى مختلف دولتى است بايد حقوق مردم و خصوصاً برابرى كليه افراد، از هر جنس، قوم و با هر تفكر و دينى را تامين كند. لذا اين برابرى بايد براى كليه نامزدان مسئوليتهاى مختلف تصريح گردد. طرح دولت در هر جامعه بايد چنان ريخته شود كه طول عمرش هر چه ممكن است دراز باشد تا جامعه ثبات گيرد.

اما حكومت = هر کدام از راس سه قوه را مي گويند كه به مدت محدود در چارچوب اصول بنيان دولت یعنی قانون اساسى به تدبير امور ميپردازند و مصوبات مجلس و برنامه‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى خود را به اجرا ميگذارند و در مقابل اجراى آنها مسئول هستند. مسلم است كه هر حكومت اصول عقيدتى و روش عمل خاص خود را خواهد داشت. پس كسانى كه مشروعيت خود را از مردم ميگيرند تا به عنوان حكومت زمام امور را در دست گيرند ميتوانند هر عقيده‏اى وهردینی داشته باشند. البته دین وعقايد آنان نمى‏تواند خلاف اصول بنيادين دولت حقوقمدار باشد. به عنوان مثال نمى‏تواند آزاديها را محدود كند و يا اصل استقلال را زير پا بگذارد.

سامانه دولت حقوقمدار از ديدگاه ما


اصول بنيان دولت از ديدگاه ما استقلال، آزادى حقوق مداری است. اين اصول از هم جدايى‏ناپذير و با يكديگر رابطه‏اى تنگاتنگ دارند و از حقوق ذاتی انسان است .

الف - آزادى: آزادى از لحاظ مردمسالارى به معناى حاكميت (اختیار جمهور مردم) است. به اين معنى كه هيچكس در حاكميت با مردم شريك نيست. نه رهبر، نه حزب پيشاهنگ، نه ارتش و نه نهاد مذهبى و يا ايدئولوژيك. هيچكدام بر حاكميت مردم حقى ندارند. تمامى افراد جامعه، از هر جنس، قوم و با هر عقيده‏اى حقوق برابر دارند. افراد جامعه بايد در بيان عقايد خود آزاد باشند. بدين قسم آزادى اديان، احزاب، سنديكاها، مطبوعات و رسانه‏هاى عمومى، انجمن‏ها و... لازمه هر جامعه مردمسالار است. جمهور مردم در شركت در امور جامعه آزاد هستند و از كسى نميتوان اين حق را گرفت. نميتوان بنام دفاع از استقلال كشور آزاديها را محدود كرد و يا بنام دفاع از آزاديها ،استقلال كشور را به خطر انداخت. اين دو، در اصل بيانگر يك معنا هستند. آزادى در فطرت انسان است و همه از حق حيات برخوردارند و هر انسان بخاطر انسانيتش منزلت دارد و حقوق او بايد حفظ شود.


ب - استقلال : استقلال فضايى است كه در آن ولايت ( انتخاب جمهور مردم )انجام ميگيرد. استقلال تضمين كننده حقوق جمعى انسانهاست. بدين قسم استقلال به معنى حفظ تماميت ارضى، در يايى و فضايى كشور است. به معناى عدم دخالت دولتها و قدرتهاى خارجى چه مستقيم و يا غير مستقيم در ولایت مردم است. به اين معنى است كه سرنوشت ميهن را ولایت عمومی تعيين ميكند و در اين ولایت قدرتهاى خارجى شريك نيستند. استقلال به معناى رشد در عدم وابستگى است. استقلال به معناى اجراى سياست عدم سلطه است. نه بايد سلطه را پذيرفت و نه بايد سلطه‏گر شد.


ج - رشد بر پایه حقوق: برنامه و عملكردها در جامعه بايد رشد را در زمينه‏هاى مختلف در نظر بگيرد. حق هر انسان است كه از امكانات رشد استفاده كند. دولت بايد امكانات لازم و برابر جهت شركت عمومى در رشد و استفاده برابر از آن را فراهم سازد. تأمين حداقل نيازمنديهاى اوليه، خوراك، بهداشت، مسكن، آموزش و پرورش و امنيت تمامى افراد جامعه از وظايف دولت است.

سه اصل بنيانی بالا جز لاينفك حقوق انسان هستند و از نظر ما سامانه دولت باید حقوقمدار باشد و اصول حقوق انسان که خداوند در خلقت انسان در ذات انسان قرار داده است باید اصول قانون اساسى باشد- و اهم حقوق انسان و مسئوليتهاى وى و جامعه در قبال وى ،از ديدگاه ما موارد زير هستند.

قانون اساسی دولت برپایه حقوق و تکالیف فرد و جامعه



1 - حقوق فطرى انسان است بنابراين از حيات انسان جدائى‏ناپذير است،. قانون اساسى و قوانين عادى، نه بر پايه دادنى و ستادنى بودن حقوق، كه بر اساس ذاتى بودن آنها بايد انشا شوندو همه انسانها از حق حيات برخوردارند و هر انسان بخاطر انسان بودن منزلت دارد و داراى حقوق فطرى، خدشه و تباهى‏ناپذير است.

2 – آزادى و استقلال در عقيده، وجدان و تعلق دینی و مذهبى حق غير قابل خدشه‏اند و اعمال و اجراى بدون مزاحمت مراسم هر دين و مذهب و عقيده‏اى تامين ميگردد و حدود آن را قانون تعيين ميكند. همه انسانها در عقيده و دين و مذهب آزاد و مستقل هستند و كسى را بابت داشتن عقيده‏اى دینی یا مذهبی نمى‏توان تعقيب نمود و هركس حق دارد عقيده يا دين مذهب خود را انتخاب، عرضه، تبليغ و يا تغيير دهد.

3 - كليه اشخاص اعم از زن و مرد در مقابل قانون حقوق متساوى دارند و بدون هيچ گونه تبعيض استحقاق حمايت يكسان از قانون را دارند. از اين لحاظ بايد هرگونه تبعيض را منع و براى كليه اشخاص حمايت مؤثر و متساوى عليه هر نوع تبعيض خصوصاً از حيث نژاد ،رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقايد سياسى ومذهبى و عقايد ديگر، اصل و منشأملى و اجتماعى، مكنت، نسب و يا هر وضعيت ديگر را تضمين كرد.

4 - تمامى شهروندان حق زندگى، حق امنيت، حق رشد، حق سلامت و حق ايفاى نقش در امور رهبرى كشور، چه مستقيم و چه از طريق نمايندگان خود را دارند و امكانات عملى شدن آن را بطور مساوى براى كليه شهروندان بايد فراهم كرد.

5 - حيثيت، جان، مال، ، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است.

6 - بازرسى و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفنى و رايانه‏اى، افشاى مخابرات تلگرافى و تلكس، سانسور و عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون در موارد معين بنا به تصميم دادگاه.

7 - تشكيل احزاب، جمعيتها و انجمنهاى دينى، سياسى و صنفى و فرهنگى به اخذ اجازه از هیچ مرجعی ندارد . شركت افراد در اينگونه گروهها حق او است و هيچكس را نميتوان از شركت در گروه دينى، سياسى و اجتماعى دلخواه خود منع كرد يا به شركت در يكى از اين گروهها مجبور ساخت.

8 - مطبوعات و ديگر رسانه‏ها مانند راديو و تلويزيون و تارنامه‏هاى رايانه‏اى در نشر مطالب، افكار و نقد و بيان عقايد آزادند و هيچ گونه محدوديت در بيان و نقد افكار و باورها ندارند، مگر در نشر اتهام، افترا و تعرض به حيثيت و باور اشخاص حقيقى و حقوقى كه مغاير حقوق بشر هستند.

9 - امكان برخوردارى از آموزش و پرورش براى همه مردم كشور بطور يكسان و حداقل تا پايان دوره متوسطه (راهنمايى) و بطور رايگان حق همه است. آموزش تا اين مرحله اجبارى است تا هر كس بتواند فراخور استعدادش از آموزش و پرورش و رشد و شكوفائى برخوردار گردد و محدوديت امكانات سد راه پيشرفت او نشود.

10 - تعليم و تربيت بايد تشويق به احترام حقوق انسانها و آزاديهاى اساسى، بردبارى، دوستى بين انسانها و ملتها و جمعيتهاى نژادى و مذاهب و كشورها را افزايش دهد.

11 - هر كس حق دارد شغلى را كه بدان مايل است برگزيند، و شرايط كارى مناسب و عادلانه را دارا باشد. شغل افراد نبايستى تخريبى و مغاير حقوق بشر باشد. امكان اشتغال بكار و تامين رشد استعدادها و توانائيها با شرايط مساوى حق هر انسانى است.

12 - برخوردارى از تامين اجتماعى از نظر بازنشستگى، بيكارى، پيرى، از كار افتادگى، بى سرپرستى، در راه ماندگى، حوادث و سوانح و نياز به خدمات بهداشتى و درمانى و مراقبتهاى پزشكى بصورت بيمه و غيره حقى است همگانى.

13 - هر كس حق دارد بدون هر نوع تبعيض، حقوق مساوى در مقابل كار مساوى، دريافت دارد .

14 - انواع برده دارى و كار اجبارى قدغن است.

15 - هر كس كه كار مى‏كند، حق دارد حقوق عادلانه دريافت دارد تا بتواند با آن براى خود و خانواده خود زندگى متعارف وشرافتمندانه و درخورانسان را داشته باشد.

16 - هر كس حق دارد اوقات استراحت، تفريح و تفنن داشته باشد و بدين منظور بايد ساعات كار و تعطيلات با حقوق در خور داشته باشد.

17 - هر كس حق اعتصاب و حفاظت ازبيكار شدن بدون دليل و برهان را دارا مى‏باشد.

18 - سعى و كار و حاصل آن، حق هركس مى‏باشد. هيچكس نمى‏تواند بعنوان مالكيت بر سعى و كار خود، امكان سعى و كار را از ديگرى سلب كند. امكان سعى و كار براى همه بايد چنان فراهم گردد كه هيچكس مورد بهره‏كشى و استثمار ديگرى قرار نگيرد. هيچ ملكى را نمى‏توان بعنوان نياز عمومى از صاحبش گرفت يا مصادره كرد مگر با پرداخت قيمت عادلانه آن .

19 - هركس حق دارد در حدود قانون از حمايت معنوى و مادى آثار علمى، ادبى، هنرى، و صنعتى و كشاورزى و تجارى خود، برخوردار باشد.
20 - هركس حق دارد بدون هرگونه تبعيض به استخدام مقامهاى دولتى درآيد.
21 - حقوق انسان بعنوان توليد كننده و مصرف كننده بايد رعايت شود و مورد حمايت قرار گيرد.
22 - خانواده واحد بنيادى جامعه است وبدين جهت وظيفه حمايت از او برعهده جامعه است.
23 - قوانين بايستى براى مادر و پدر امكانات مادى و معنوى درنظر بگيرد تا بتوانند وظيفه پرارج مادرى و پدرى را عهده دار گردند. مادران و فرزندان حق كمك مجزا دارند.
24 - نگاهدارى و تربيت فرزندان حق طبيعى والدين آنها و در وهله اول تكليف آنهاست ولى بايستى در صورت ناتوانى پدر و مادر در تامين امكانات مادى و معنوى، با وضع قوانين به آنان يارى رساند. مادران در زمان باردارى و مادران يا پدران تا حداقل مدت زمانى معين بعد از تولد كودك (زمان بيشتر به تعداد بچه ها) بايد مورد حمايت خاص قرار گيرند. امكان كار نيمه وقت براى مادران يا پدران را بايد بوجود آورد.

25 - هر زنى حق دارد بعد از دوره باردارى به كار خود بازگردد. بيكار نمودن زنان بابت ازدواج يا باردارى ممنوع است.
26 - هر زن و مردى، با رسيدن به سن قانونى، حق دارد بدون هيچ محدوديت نژادى و عقيده‏اى ازدواج نمايد. ازدواج را زمانى مى‏توان برقرار كرد و رسميت داد كه زن و مرد در كمال آزادى خواهان آن باشند.
27 - زن و مرد بطور مساوى و يكسان از حق تقاضای طلاق برخوردارند.
28 - حقوق و منزلت كودكان، مستقل از وجود والدين و يا نوع رابطه والدين بايكديگر بايد مورد حمايت قرار گيرد و مطابق قانون تمامى كودكان از شرايط مساوى براى رشد مادى و معنوى برخوردار شوند.
29 - كودكان داراى حق زيست درخور انسان و مراقبت و محافظت ويژه‏اند. كودكان نيز حق ابراز آزاد نظرات خود را دارند و در مسائلى كه مربوط به آنهااست بايستى به نظرات آنها با توجه به سن و مراحل رشدشان ترتيب اثر داده شود.
30 - كار كودكان تا پايان دوره اجبارى آموزشى ممنوع است. و در مسائل مربوط به آنها منافع والاى كودكان بايستى در مرحله اول مورد نظر قرار بگيرد. هركودكى حق دارد روابط شخصى و مستقيم با والدينش داشته باشد مگر اينكه منافع كودك را در معرض خطر قرار دهد .
31 - سالخوردگان حق استفاده از شرايط يك زندگى مناسب دارند تا آنان در سالخوردگى نيز بتوانند از يك زندگى درخور و مستقل برخوردار باشند و در سالخوردگى نيز شركت فعال در حيات اجتماعى - فرهنگى جامعه داشته باشند.
32 - بهينه كردن شرايط زندگى معلولين، امكانات مناسب و در خور را از هر نظر فراهم كردن حق معلولين است.
33 - دادخواهى حق مسلم هر فرد است. در صورت پايمالى اين حقوق و حقوق بشر، هر كس حق دارد به منظور دادخواهى به دادگاه صالح، مستقل و بى طرف رجوع كند وبه دعوايش منصفانه و در صورت خواست طرفين ،علناً رسيدگى شود.
34 - اجراى قانون و ايجاد قسط در دادن حكم، رفع خصومت و تبديل روابط خصمانه به روابط دوستانه، خشونت زدايى به معنى تبديل كينه و خصومت به بخشش و بردبارى، تخفيف شقاوتها و رنجها و تبديل نشدن به ابزار خشونت، استقلال از قوه مجريه و نيروهاى فشار، رعايت اصل توبه و اصلاح مجرم و جامعه، دفاع از اصول مسئوليت و اختيار انسان و اصل را بر برائت قرار دادن از اصول حاكم بر قضاوت در جامعه قرار گيرند.

35 - هيچكس را نمى‏توان از رجوع به دادگاهى كه به موجب قانون، بايد در مورد او قضاوت نمايد، منع كرد و به دادگاه ديگرى فرستاد. در همه دادگاه‏ها طرفين دعوا حق دارند وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايى انتخاب وكيل را نداشته باشند، بايد امكانات آنرا تأمين كرد .
36 - هر شهروندى حق دارد كه دولت و دستگاه ادارى به امور وى بطور عادلانه و بدون تبعيض و در اسرع وقت و بدون فوت وقت رسيدگى كند. هر زمان بتواند به آن رجوع نمايد. و قبل از صدور حكم يا دستورى كه به ضرر او صادر ميگردد، حق‏اظهار نظر و دفاع از حقوق خود و دسترسى به پرونده خود را داشته باشد.
37 - اصل بر برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نمى‏شود. مگر اينكه در دادگاه صالح جرم ثابت گردد. حكم به مجازات و اجراى آن بايد به موجب قانون باشد و هيچكس را نمى‏توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبى كه قانون معين ميكند و در صورت بازداشت موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتباًبه متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بسيار محدود پرونده مقدماتى به مراجع قضايى ارسال و مقدمات محاكمه در اسرع وقت فراهم گردد.

38 - از آنجا كه حق حيات به مثابه پايه‏اى‏ترين حق هر انسان محسوب ميگردد از اينرو مجازات اعدام لغو مى‏شود.
39 - هيچكس را بابت يك جرم نمى‏توان دو بار محكوم كرد .
40 - شكنجه بدنى ويا روانى جهت اقرار گرفتن و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار اشخاص به شهادت و يا اقرار و يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و يا اقرار و يا سوگندى فاقد ارزش و اعتبار است.
41 - هيچ فعل يا ترك فعلى جرم محسوب نميشود، مگر به استناد قانونى كه پيش از وقوع آن وضع شده باشد.
42 - لطمه به حرمت و حيثيت انسانى، در زندگى خصوصى، خانوادگى، در محل اقامت، در ارتباطات شخصى، به هر صورت كه باشد، ممنوع است. هر كس حق دارد قانون از او، در مقابل هر نوع لطمه به حرمت و حيثيت، حفاظت نمايد.
43 - هر گونه تبعيض برپايه قوانين كشورى كه فرد تبعه آنست مجاز نيست.
44 - هيچكس نمى‏تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به حقوق عمومى قرار دهد.
45 - از هيچ ايرانى نمى‏توان سلب تابعيت كرد مگر به در خواست خود او. در حق تابعيت افراد نسب مادرى و پدرى حق يكسان دارند.
46 - هيچكس را نمى‏توان از محل اقامت خود تبعيد يا از اقامت در محل دلخواهش ممنوع و يا به اقامت در محلى مجبور ساخت. مگر در مواردى معين به حكم دادگاه صالحه.
47 - جامعه موظف است وسائل اقامت را براى اشخاصى كه در كشورهاى خود بابت دفاع از حقوق انسان مورد تعقيب قرار گرفته‏اند را برقرار كند و حق پناهنده شدن را براى آنها لحاظ كند. از اعاده افراد به كشورى كه در آن خطر اعدام و يا شكنجه آنها را تهديد ميكند و يا رفتارهاى غير انسانى منزلت انسانى اين افراد را سلب ميكند اجتناب ورزد.

48 - حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسلهاى آينده بايد در آن حيات اجتماعى رو به رشدى داشته باشند، وظيفه عمومى تلقى مى‏شود. از اين رو فعاليتهاى اقتصادى و غير آن كه با آلودگى محيط زيست يا تخريب آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است.

59 - سعادت انسان در كل جامعه بشرى آرمان است و رسيدن به استقلال و آزادى و رعايت حقوق، حق كل جامعه بشرى است. اعلام و اقدام بجنگ خلاف حقوق بشر است. در صورت تجاوز به ميهن، جامعه حق و وظيفه دفاع از خود را دارد و بايد سعى كند خسارات مالى و جانى محدود شوند و عمده تلاش در راه برقرارى صلح صرف شود.

50 - هر انسانى مسئول است و وظيفه تك تك افراد جامعه است كه ناظر بر اين حقوق باشند. هر انسانى حق و وظيفه دارد در صورت عدم رعايت حقوق بتواند اعتراض كند و يا به مراجع قانونى نظر و يا اعتراض و يا شكايت خود را ابراز نمايد.

با اينكه اصول بالا واضح و مشخص هستند. اما با توجه به آنچه در دوران مختلف بر جامعه ايران گذشت، رسيدگى جداگانه به دو موضوع اهميت خاص خود را دارد. يكى جايگاه دين در جامعه و رابطه‏اش با دولت و حكومت و ديگرى مسئله مشاركت عمومى و عدم تمركز و وجود اقوام و گروه‏هاى جمعيتى مختلف در درون ملت ايران است. به اين دو مسئله در زير مى‏پردازيم.

جايگاه دين در دولت و حكومت‏ وسیاست

با توجه به تعاريف بالا در باره دولت از ديدگاه ما، از آنجا كه انقلاب ايران با اصول راهنماى مبتنى بر توحيد انجام يافت و از آنجا كه مردم ما بعنوان يك نيروى اجتمائی با باورهاى مذهبى هستند لازم است كه جاى دين و رابطه‏اش با دولت و حكومت وسیاست را مشخص كنيم. اين مسئله از ابهامهاى بزرگ است كه هنوز جامعه ايران و روشنفكرانش با آن دست بگريبانند. از ديدگاه ما اصل راهنماى حق، توحيد، بر اساس عدم زور است و روش عدم زور را براى كليه وجوه عملى انسان پيشنهاد ميكند. با عمل به اين روش، استقلال و آزادى ممكن ميگردد و انسان رستگار ميشود. بنابراين دين روش زندگى و رشد براى انسان است. دين باورى است درونى كه هيچ دولت، حكومت و يا سیاستمداری نميتواند آن را به انسان تحميل كند. دين توسط هر فرد آزادانه و مستقلانه بعنوان روش زيست انتخاب ميشود و هر انسان در اين انتخاب بايد آزاد ومستقل باشد. ازاینرو دولت یعنی قانون اساسی نسبت به همه ادیان ومرامها بیطرف باید باشد یعنی هیچ دین رسمی در قانون اساسی نباید باشد. بدينقرار قانون دولت نسبت به هر دين و عقيده‏اى بيطرف است و بيانگر هيچگونه برداشت رسمى از دين و يا عقيده خاصى نمى‏باشد.

رابطه دین وحکومت = هر فرد ویا هر حزبی. با دین یا مرام خاص خود وهمه باورمندان به هر دين یا مرامی -حق دارند دین خود را به جامعه پيشنهاد كنند و خود را در مقابل مردم نامزد قبول مسئوليتهاى حکومتی نمايند از رو جدائی دین از حکومت ممکن نیست اما در چارچوب فعاليتهاى حكومتى برداشتهاى مبتنى بر دين يا مرام تنها پس از گذراندن مراحل قانونى ضمانت اجرائى مى‏يابند. هيچ برداشتى به صرف دينى بودن قانونیت پيدا نميكند و هيچ اعتقادى موقعيت ويژه‏اى ندارد، و هیچ كسى مشروعيت خود را در مقام حكومت از عقيده و يا دينش نميگيرد. بلكه مردم هستند كه منشأ مشروعيت هستند و حاكميت و ولایت از طريق راى مردم انجام مى‏پذيرد

رابطه دین و سیاست =ا از آنجا كه دین یا مرام را از زندگی نميتوان جدا كرد، جدايى دين از سياست، هم ممكن نيست. سياست يعنى تدبير امور و دين نيز روش تدبير امور را در اختيار انسانها قرار داده است. پس، از ديدگاه ما شعار جدايى دين از سياست تحديد و در واقع مغاير حقوق انسان است یعنی از این رو هر سیاستمداری ویا هر حزبی دارای دین یا مرام خاص خود می باشد

.
مشاركت عمومى و عدم تمركز ملت ايران از سويى متشكل از گروه‏هاى جمعيتى، با مذاهب، قوم‏ها و طوايف و ايلهاى مختلف مى‏باشد كه به ايران غناى تاريخى-فرهنگى بخشيده‏اند، و از سوى ديگر ايران، در مجاورت با كشورهائى متشكل از قوم‏هاى يگانه با قومهاى ايران مانند تركهاى آذربايجان، كردهاى عراق و تركيه، تاجيك‏هاى افغانستان، تاجيكستان و ازبكستان، بلوچهاى افغانستان و پاكستان، اعراب عراق و يا مذهب مشترك قرار گرفته است. در طول تاريخ، ايران قلب يك حوزه فرهنگى بزرگ بوده است، با اينحال در نبود يك دولت حقوقمدار و مدافع حقوق كليه شهروندان، استبداد همواره مانع توحيد ملى از طريق مشاركت برابر شهروندان در اداره امور كشور بوده است و مانع از ايجاد شرايط مسالمت‏آميز براى همزيستى با همسايه‏هاى هم فرهنگ ايران بوده است. با اينكه در جنبش‏ها وجدان ملى عمل كرده است، تجارب تاريخى نشان داده‏اند كه توحيد ملى، ميهن زمانى تامين ميگردد كه تك تك افراد كشور بتوانند در رهبرى جامعه شركت كنند.
اصول سياستى كه هم زيستى مسالمت‏آميز بين قوم‏ها و مذاهب مختلف در داخل و خارج مرزها را امكان‏پذير كند، در ذيل پيشنهاد مى‏كنيم :

1- تعريف هويت فرهنگى، مذهبى، ملى... نبايستى بر اصل تضاد باشد. يعنى هويت برمبناى منافع يكى، يا تحقير نمودن ديگرى و يا برترى جستن بر ديگرى قرار نگيرد. در تعريف بر مبناى توحيد، صفاتى كه ارزش پيدا مى‏كنند، تنها صفاتى هستند كه خداوند به خليفه خود، انسان داده است و از همه انسانها دعوت مى‏كند تا اين صفات را در خود رشد بدهند: درستى، انسانيت، محبت، عدالت، رشد، كسب علم ...
و از ويژگى‏هايى مانند جنسيت، نژاد، قوم، و يا مذهب به هيچ وجه براى ايجاد تضاد نبايد استفاده كرد كه انحراف و مغاير حقوقمدارى است.

2- دولت بايد بى طرف باشد.. در نتيجه، همانطور كه دولت نمى‏تواند دینی یا عقيدتى يا مذهبى باشد، نژادى و قومى هم نمى‏تواند باشد. بنابراين، دولت نبايد نماينده قومى با يك زبان، يك مذهب و يا ... باشد. بلكه دولت بايد دربرگيرنده قومهاى مختلف، مذاهب مختلف و... باشد. نهادهاى دولتى در خدمت يك قوم، يك مذهب... نمى‏توانند باشند و تنها ميزان استخدام براى شهروندان در دولت، صلاحيت افراد است. بهمان ترتيب، هر نوع تقسيم بندى نهادهاى دولتى بر مبناى قوميت (براى مثال فدراليسم بر مبناى قوميت)، مذهب، نژاد... مغاير با اصول مردم سالاری واستفلال و آزادى و رشد است. تنها سازماندهى بر اساس عدم تمركز بمثابه گسترش آزاديها، در جهت تحقق مردمسالارى مشاركتى مقبول است.

3- هر شهروند حق دارد هويت خود را حفظ كند، زبان خود را صحبت كند و بيآموزد، به مذهب خود عمل كند، مذهب خود را تبليغ كند و... اين حقوق اصول حقوق انسان هستند و هيچ قدرتى حق سلب آنها را ندارد.

4- نقش دولت در امكان برخوردارى از اين حقوق و رشد فرهنگى تعيين كننده است. بنابراين، دولت بايستى امكاناتى را براى گروههاى اجتماعى، قوم‏ها، مذاهب... مختلف فراهم بياورد تا همه هويت‏هاى فرهنگى زنده بمانند و رشد كنند. از جمله حق استفاده از زبان محلى و احترام به اديان و مذاهب مختلف و ايجاد وسائل لازم براى رشد فرهنگهاى مختلف از لوازم تحكيم توحيد ملى است. از اينرو دولت ايران حافظ حقوق كليه اقوام و گروه‏هاى مختلف مردمى مى‏باشد.

5 - زبان مشترك وسيله جريان انديشه و تبادل فرهنگى بين شهروندان مختلف ايران است و نبايد عامل سلطه بگردد. زبان فارسى زبان مشترك مردم ايران است. اما استفاده از زبان و گويش‏هاى ديگر در هر جاى ايران و در همه مراحل مختلف آموزش و پرورش و در رسانه‏هاى عمومى نه تنها مجاز است بلكه دولت موظف است امكانات مادى و معنوى رشد و شكوفايى زبانها و گويشهاى ديگر را تامين كند.

6 - گسترش آزاديها ملزم به تحول مردمسالارى انتخابى به مردمسالارى مشاركتى است تا مشاركت تمامى شهروندان در امور خود را امكان‏پذير نمايد. دولت ايران بايد براساس عدم تمركز قدرت و واگذارى صلاحيتها حكومت ملى به نهادهاى محلى منتخب مردم سازماندهى شود:

7 - نهادهاى منطقه‏اى و محلى بايد بتوانند در تعيين سياستها، برنامه گذارى و نظارت در امور مربوط به فرهنگ و آموزش و پرورش، بهداشت، شهرسازى و مسكن، اقتصاد محلى، سرزمين‏آرايى، كشاورزى، راه و ترابرى، ارتباطات محلى، محيط زيست و امنيت محلى و تعيين مسئولين اجرائى اين امور.
شركت مستقيم داشته باشند.



نوع دولت پيشنهادى جمهور ی است
با توجه به اصول دولت از ديدگاه ما، و با توجه به جنبه‏هاى تاريخى تحول فكرى و اجتماعى در ايران مناسب‏ترين نوع نظام دولتى، جمهورى است. جمهورى دستاورد انقلاب بزرگ ايران بود. جمهورى بيانگر حاكميت ولایت ملى و مردمى است و مشاركت هر چه بيشتر مردم در امور خود را بايد ميسر سازد. در جمهورى مسئوليت و اختيار همواره جدائى‏ناپذيراند و جمهورى هيچ مقام غير مسئول، يا موروثى و يا بدون محدوديت زمانى را نمى‏پذيرد. بنا به آنچه در بالا آمد، ما-در مبارزه خود براى برقرارى دولتى مردمسالار بر اصل مشاركت، تشكيل جمهورى در ايران را خواستار یم و مردم را به مبارزه براى استقرار اين جمهورى فرا ميخواند

تا بر پایه این دولت هر دین ومذهب وعقیده وهر فکر واندیشه ای بتواند به حا کمیت برسد

مرکز پژوهش و مطالعات تطبیقی دین با حقوق بشر و مردم سالاری دانشجویان ایران




19/2/2010 مطابق با 11/30/1388

15= حقوق بشر در قران





حقوق‌ بشر در قرآن‌ بر پايه‌ اصول‌پنجگانه‌ فلسفه ومنطق توحیدی

قرآن‌ كتابي‌ است‌ كه‌ هر چيزي‌ را تفسير مي‌كند و تمام‌ احتياجات‌ بشري‌ را در هر عصر و مكان‌ برمي‌آورد به‌ شرطي‌ كه‌ فهميده‌ شود و براي‌ اينكه‌ فهميده‌ شود نياز به‌ اصولي‌ دارد كه‌ بتواند معاني‌دقيق‌ آيات‌ را و ارتباط‌ آنها را با يكديگر بيان‌ كند بعد از 14 قرن‌ كه‌ ظهور اسلام‌ مي‌گذرد مسلمانان‌هنوز نتوانسته‌اند به‌ يك‌ تفسير واحدي‌ بسرند. تفسيرها همه‌ ضد و نقيض‌ و در نتيجه‌ سبب‌ شده‌است‌ كه‌ انواع‌ مذاهب‌ پيدا شود.
و آنچه‌ كه‌ نشده‌ است‌ تفسير قرآن‌ بر پايه‌ محكمات‌ آن‌ (يعني‌ اصول‌ دين‌) هرگز انجام‌ نشده‌ است‌و تا كنون‌ قرآن‌ بر پايه‌ روش‌هاي‌ زير تفسير شده‌ و هيچ‌ گونه‌ دردي‌ را هم‌ از دردهاي‌ بشر حل‌ نكرده‌است‌ و در ساده‌ترين‌ مسائل‌ مسلمانان‌ را دچار تفرقه‌ كرده‌ است‌
1 ـ تفسير قرآن‌ بر پايه‌ حديث‌ و اخبار: در اين‌ روش‌ تفسيري‌ آنچه‌ كه‌ اصل‌ قرار مي‌گيرد حديث‌و اخبار است‌ و قرآن‌ تابع‌ آن‌ مي‌شود در نتيجه‌ حديث‌ و اخبار كه‌ امور صد در صد يقينی‌ نيستند اساس‌تفسير قرآن‌ قرار گرفته‌ و خود بالاتر از قرآن‌ قرار مي‌گيرد اين‌ روش‌ هيچ‌ مشگلي‌ را از مشكلات‌مسلمانان‌ حل‌ نكرده‌ بلكه‌ چهار ديواري‌ شده‌ است‌ كه‌ اكثريت‌ مسلمانان‌ در آن‌ اسير شده‌اند درصورتي‌ كه‌ حديث‌ و اخبار در تفسير شدن‌ نيازمند به‌ قرآن‌ هستند و نه‌ برعكس‌ آن‌ و اين‌ اشتباه‌ ازآنجا پديد آمده‌ است‌ كه‌ در حديثي‌ از پيامبر روايت‌ شده‌ كه‌:
السّنة‌ تفسر القرآن‌ و تبينه‌
سنت‌ تفسير مي‌كند قرآن‌ را و بيان‌ مي‌كند
و ندانسته‌اند كه‌ اين‌ سنت‌ حديث‌ نيست‌ بلكه‌ همان‌ سنت‌ الله است‌ كه‌ اصول‌ دين‌ اسلام‌ مي‌باشد.
2 ـ تفسير بر پايه‌ فلسفه‌ و منطق‌صوری ارسطوئي‌: چون‌ فلسفه‌ و منطق‌ بر پايه‌ شرك‌ (يعني‌ تضاد تك‌ محوري‌) است‌ با اين‌ روش‌ تفسيري‌ قرآن‌ به‌ صورتي‌ تفسير مي‌شود كه‌ ستمگران‌ لازم‌ داشته‌اند وبه‌ حكومت‌هاي‌ استبدادي‌ شرعيت‌ داده‌ است‌ يعني‌ جامعه‌ را تقسيم‌ به‌ خبرگان‌ (محور فعال‌) و تومردم‌ (محور منفعل‌) كرده‌ است‌ و مردم‌ را صغير و خبرگان‌ را قيّم‌ مردم‌ قرار داده‌ است‌ در اين‌ روش‌است‌ كه‌ ولايت‌ مطلقه‌ فيلسوق‌ به‌ ولايت‌ مطلقه‌ پاپ‌ و در اسلام‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ بدل‌ شده‌ است‌ واسلام‌ را موافق‌ انديشه‌ خرافي‌ ارسطو تببين‌ كرده‌ است‌ و اين‌ همان‌ اسلام‌ تقليدي‌ است‌ كه‌ در انحصارتبلور يافته‌ است‌.
3 ـ فلسفه‌ و منطق‌ تصوف‌: با اين‌ روش‌ تفسيري‌ از قرآن‌ بدست‌ مي‌دهد كه‌ دين‌ را از حيات‌روزمره‌ و اجتماعي‌ خارج‌ و آن‌ را به‌ وسيله‌اي‌ براي‌ سستي‌ و خمودگي‌ انسان‌ بدل‌ كرده‌ است‌
4 ـ فلسفه‌ و منطق‌ ماركسيستي‌: با اين‌ روش‌ قرآن‌ را به‌ يك‌ كتاب‌ مادي‌ صرف‌ بدل‌ كرده‌اند و ازابعاد معنوي‌ آن‌ دوري‌ جسته‌اند و معاني‌ كلماتي‌ چون‌ آزادي‌ و استقلال‌ و تكامل‌ كه‌ از ابعاد معنوي‌زندگي‌ انسان‌ است‌ كلماتي‌ ميان‌ تهي‌ مي‌شود.
5 ـ تفسير بر پايه‌ فلسفه‌ و منطق‌ ارسطوئي‌ و به‌ اضافه‌ حديث‌ و اخبار و به‌ اضافه‌ علوم‌ روز اين‌روش‌ نيز كار بجائي‌ نبرده‌اند بلكه‌ انحراف‌ را شدت‌ داده‌اند و دين‌ را از دو راه‌ به‌ انحراف‌ كشيده‌اند دربعد فلسفه‌، حاكميت‌ ارسطو را بر دين‌ به‌ انجام‌ رسانده‌اند و در بعد حديث‌ خرافات‌ مذهبي‌ را رواج‌داده‌اند .
از طرف‌ ديگر با استفاده‌ از علوم‌ روز خواسته‌اند به‌ دين‌ رنگ‌ علمي‌ به‌ هند در صورتي‌ كه‌ بايد گفت‌دين‌ را ملعبه‌ نظريات‌ علمي‌ كرده‌اند و در بعضي‌ مواقع‌ هم‌ كه‌ علم‌ و دين‌ به‌ يكانگي‌ رسيده‌اند چون‌فلسفه‌ و حديث‌ در ميان‌ آمده‌ علوم‌ را نيز از كمارآرائي‌ انداخته‌اند
6 ـ و آخرين‌ روش‌ تفسيري‌ قرآن‌آيه‌ به‌ آيه‌ است‌ هر چند بازگشت‌ به‌ قرآن‌ را پايه‌ قراردادن‌ بيان‌ مي‌كند اما چون‌ در اين‌ تفسير نيز اساس‌ تفسير آيه‌ به‌ آيه‌ همان‌ تفسير متشابه‌ با متشابه‌است‌ هر چند مفيد است‌ اما چون‌ راه‌ اصلي‌ تفسير كه‌ بازگشت‌ متشابهات‌ به‌ محكمات‌ است‌ نمي‌باشدباز هم‌ آن‌ تفسير حقيقي‌ كه‌ خود خداوند آن‌ را دستور داده‌ است‌ نيست‌.
7 ـ تفسير متشابهات‌ به‌ محكمات‌
اين‌ همان‌ روشي‌ است‌ كه‌ خود قرآن‌ براي‌ تفسير شدنش‌ پيشنهاد مي‌كند تفسير متشابهات‌ بامحكمات‌ است‌ وقتي‌ ما پايه‌ را بر محكمات‌ (اصول‌ دين‌) قرار بدهيم‌ پايه‌ بر توحيد، بعثت‌، امامت‌،عدالت‌، معاد باشد. هر چند از هر علمي‌ يا نظري‌ هم‌ بهره‌ بگيريم‌ چون‌ ميزان‌، خود اصول‌ دين‌ است‌دچار زيغ‌ يعني‌ انحراف‌ نخواهيم‌ شد. و اكنون‌ ما با پايه‌ قرار دادن‌ اصول‌ دين‌ نظر به‌ آياتي‌ مي‌اندازيم‌كه‌ در مورد حقوق‌ انسان‌ بطور عام‌ و حقوق‌ زن‌ بطور خاص‌ است‌ و نشان‌ خواهيم‌ داد كه‌ چقدر معاني‌آيات‌ با اين‌ روش‌ با فطرت‌ انسان‌ همخواني‌ دارد و راحتي‌ وجدان‌ را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد و بهانه‌هاي‌ كه‌ديگران‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ نقص‌ اسلام‌ از تفاسير با روش‌هاي‌ قبلي‌ بدست‌ آورده‌اند خلع‌ سلاح‌ مي‌شوندو اسلاح‌ يك‌ دين‌ مترقي‌ و جوابگو و همسو با فطرت‌ انسان‌ و آرامش‌ بخش‌ و قوي‌ در استدلال‌ ومبارزه‌جو براي‌ مقابله‌ با افكار ديگر نمايان‌ مي‌شود.

در قلمرو عمومي‌

ماده‌ اول‌: انسان‌ بر فطرت‌ بدنيا مي‌آيد و فطرت‌ توحيد است‌ به‌ سخن‌ ديگر انسان‌ به‌ هنگام‌ تولدقدم‌ در دنياي‌ دشمني‌هاي‌ نمي‌گذارد در طبيعت‌ و جاندارها و انسانها آشناو دوستند در جريان‌ حركت‌و پويايي‌ در محيط‌ شرك‌ و تضادها و خصومت‌هاست‌ كه‌ از فطرت‌ بيگانه‌ مي‌شود بدينسان‌ برابر نظرقرآن‌ انسان‌ بر فطرت‌ آفريده‌ شده‌ است‌ بر فطرت‌ خدائي‌ آفريده‌ شده‌ است‌.
سوره‌ روم‌ آيه‌ 30:
فاقم‌ وجهك‌ للذين‌ حنيفاً فطرت‌ الله التي‌ فطر الناس‌ عليها لاتبديل‌ لخلق‌ الله ذلك‌ الدين‌ القيم‌ ولكن‌ اكثر الناس‌ لايعلمون‌
پس‌ برپادار جهتت‌ را براي‌ دين‌ صحيح‌ فطرت‌ (هويت‌) الهي‌ كه‌ فطرت‌ (هويت‌) بخشيد مردم‌ را براو (فطرت‌ خدائي‌) نيست‌ تبديل‌ براي‌ خلق‌ الله (قانون‌ خلقت‌ ثابت‌ است‌ و آن‌ اصول‌ دين‌ است‌) آن‌ديني‌ كه‌ پايدار است‌ ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند (قانون‌ هستي‌ را نمي‌شناسند دين‌ قانون‌ هستي‌ وقانون‌ جامعه‌ بشري‌ است‌)
آفريده‌ شدن‌ بر فطرت‌ خدائي‌ بدين‌ معناست‌ كه‌ اصول‌ دين‌ علاوه‌ بر اينكه‌ قانون‌ خلقت‌ و هستي‌همه‌ پديده‌هاست‌ در ذات‌ خداوند متعال‌ در درجه‌ مطلق‌ ازلي‌ و ابدي‌ وجود دارد يعني‌ (توحيد، بعثت‌،امامت‌، عدالت‌، معاد) قانون‌ ذاتي‌ وجود خود خداوند است‌ و چون‌ همه‌ پديده‌ها را خداوند بر پايه‌فطرت‌ الهي‌ خودش‌ آفريده‌ است‌ همين‌ قوانين‌ را در ذات‌ پديده‌ها به‌ طور نسبي‌ (مقدر) قرار داده‌است‌ و از اينروست‌ كه‌ همه‌ پديده‌ها آيات‌ خداوند هستند و تنها راه‌ شناخت‌ خداوند هم‌ از راه‌شناخت‌ آيات‌ و ديدن‌ اين‌ قوانين‌ در هويت‌ همه‌ پديده‌هاست‌ در نتيجه‌:
آفريده‌ شدن‌ انسان‌ بر فطرت‌ او را از سه‌ خصيصه‌ اساسي‌ برخوردار كرده‌ است‌.
اختيار و آزادي‌ و استقلال‌ ذاتي‌ خلقت‌ انسان‌ است‌ چرا كه‌ آدمي‌ بر فطرت‌ خدائي‌ خلق‌ شده‌ ودر فطرت‌ خداوند، جبر و اسارت‌ و وابستگي‌ راه‌ ندارد بلكه‌ اختيار، آزادي‌ و استقلال‌ وجود دارد ازاينرو اختيار و آزادي‌ و استقلال‌ نسبي‌ در نهاد انسان‌ است‌ و به‌ او امكان‌ مي‌دهد كه‌ نه‌ تنها ميان‌خوبها انتخاب‌ كند بلكه‌ مي‌گذارد كه‌ ميان‌ خوبي‌ها و زشتي‌ها نيز انتخاب‌ كند.
سوره‌ الشمس‌ آيه‌ 8:
فالهمها فجورها و تقوايها
پس‌ الهام‌ كرد (خدا) به‌ او (انسان‌) استعداد انتخاب‌ فجور كاري‌ و تقواكاري‌ را.
2 ـ انسان‌ خليفه‌ خدا بر روي‌ زمين‌ است‌.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 30:
اِني‌ جاعل‌ في‌ الارض‌ خليفة‌
همانا من‌ (خدا) قرار دهنده‌ام‌ در زمين‌ جانشين‌
بنابراين‌ فطرت‌ و خلقت‌ و به‌ نام‌ خلافت‌ حق‌ انسان‌ است‌ كه‌ از امكانات‌ رشد و تكامل‌ صفات‌خدائي‌ در خودش‌ برخوردار گردد بدين‌ صفت‌ انسانها بر زمين‌ و فضا حقي‌ برابر پيدا مي‌كنند.
سوره‌ الزخرف‌ آيه‌ 10:
الذي‌ جعل‌ لكم‌ الارض‌ مهداً و جعل‌ لكم‌ فيها سبلاً لعلكم‌ تهتدون‌
آنكه‌ قرار داد براي‌ شما زمين‌ را بستري‌ و قرار داد براي‌ شما در او راههاي‌ شايد شما هدايت‌ پيداكند. يعني‌ با استخدام‌ نعمتهاي‌ الهي‌ در سبيل‌ رشد و تكامل‌ قرار گيريد
3 ـ انسان‌ صاحب‌ امانت‌ است‌ اين‌ امانت‌ مسئوليت‌ رهبري‌ است‌
سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 72:
انا عرضنا الامانات‌ علي‌ السموات‌ و الارض‌ و الجبال‌ فابين‌ ان‌ يحملنها و اشفقن‌ منها و حملهاالانسان‌ انه‌ كان‌ ظلوماً جهولا
همانا عرضه‌ كرديم‌ امانت‌ را (امانت‌ مسئوليت‌ رهبري‌ را) بر آسمانها و زمين‌ و كوهها پس‌نپذيرفتند (يعني‌ اظهار ناتواني‌ كردند) كه‌ حمل‌ كنندش‌ و هراسان‌ شدند از او (امانت‌) و حمل‌ كرد او را(امانت‌ را) انسان‌ همانا او (انسان‌) بود (و هست‌) ستم‌گر و نادان‌ (انسان‌ با اختيار خود راه‌ به‌ ستمگري‌و ناداني‌ مي‌رود.
و اين‌ مسئوليت‌ نه‌ تنها همگاني‌ است‌ همه‌ مسئولند.
سوره‌ شوراي‌ آيه‌ 38:
و امرهم‌ شوري‌' بينهم‌
بلكه‌ هر عضوي‌ از اعضاي‌ انسان‌ نيز در بودن‌ بار امانت‌ و مسئوليت‌ شركت‌ دارد.
سوره‌ الاسري‌' آيه‌ 36:
ولاتقف‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌ اِن‌ السمع‌ و البصر والفواد كل‌ اولئك‌ كان‌ عنه‌ مسئولاً
و پيروي‌ نكن‌ آنچه‌ نيست‌ بر تو به‌ او دانش‌ همانا گوش‌ و چشم‌ و دل‌ همگي‌ آنها بود (و هست‌) از او(امانت‌ رهبري‌) پرسيده‌ شونده‌)
حقوقي‌ كه‌ انسان‌ از آن‌ برخوردار مي‌شود به‌ يكي‌ از سه‌ خصيصه‌ بالا باز مي‌گردد.
ماده‌ دوم‌: حق‌ حيات‌ نه‌ تنها حقي‌ است‌ كه‌ همه‌ از آن‌ برخوردارند بلكه‌ هر كس‌ حق‌ دارد دفاع‌ ازاين‌ حق‌ را از ديگران‌ بخواهد حيات‌ بالاترين‌ ارزشها است‌ زنده‌ كردن‌ يك‌ تن‌ زنده‌ كردن‌ تمامي‌بشريت‌ است‌ و كشتن‌ يك‌ فرد بيگناه‌ گشتن‌ تماميت‌ انسانهاست‌.
سوره‌ الامائده‌ آيه‌ 32:
من‌ قتل‌ نفساً بغير نفس‌ او فساد في‌ الارض‌ فكانما قتل‌ الناس‌ جميعاً و من‌ احياها فكانما احياهاالناس‌ جميعاً
هر كس‌ بكشد فردي‌ را بدون‌ (اينكه‌ او كشته‌ باشد) فردي‌ را يا فساد در زمين‌ كند پس‌ گويا اينكه‌كشت‌ مردم‌ را همگي‌ و هر كس‌ زنده‌ كندش‌ (انساني‌ را) پس‌ گويا اينكه‌ زنده‌ كرد مردم‌ را همگي‌.
ماده سوم :از انجا که روش حق خود حق است و برخورداری از فضای ازادی و استقلال و نیز معرفت بر ازادی و استقلال شر ط ازاد و مستقل زیستن است و زندگی را عمل به حقوق کردن است تحصیل اطلاع و دانش- حق هر کس است و جریان اندیشه و اطلاعات بلحاظ اینکه امکان دانستن را برای هر انسان فراهم می اورند حق هر انسان است و از انجا که تکلیف بیرون از حق حکم زور است هرکس حق دارد بداند امری که انجام می دهد حق است
در نتیجه نباید امر بباطل کند و نباید تن به امر باطل دهد
مائده ایه 48 و مومنون ایه71 نساءایات 31 و 32 و 60 و طور ایه 32 و تحریم ایه 1 تا 7 و صفات ایه 30 و32
پیامبر نباید از هوسهای باطل پیروی کند پیروی از هوسهای باطل زمین و اسمان را فاسد می کند
ولا تتبع اهوائهم عما جائک من الحق ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السماوات والارض من فیهن
وپیروی نکن هوسهای شان را بعد از انچه که امد تو را از حق و اگر پیروی کند حق هوسهایشان را البته فاسد می شود اسمانها وزمین و وهرکس که در ایشان است
انسانها نباید امر –زور مدار ها را اطاعت کند
یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفرو به
می خواهند اینکه داوری ببرند به سوی طاغوت و بدستیکه امر کرده شدند انکار کنند او را (طاغوت را )
پیامبر و بطریق اولی غیر او حق ندارند محض خاطر این و ان قول و قراری ناقض حق در میان آورند واگر اوردند باطل است
یا ایهاالنبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک
ای پیامبر چرا حرام می کنی انچه را که حلال کرد خداوند برای تو می جوئی رضایت همسرانت را بنا براین کسی حق ندارد به خود یا دیگران دستور دهد عمل به باطل کنند و کسی حق ندارد امر به باطل را فرمان دهد
ام تامر هم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون
یاا امر می کند ایشان را خیالاتشان به این (باطل ) یا ایشان قومی طغیانگر هستند
وما کان لنا علیکم بسلطان بل کنتم قوما طاغین فاغویناکم انا کنا غاوین
ونبود برای ما قاطعیتی (از دلیل ) بلکه بودید قومی طغیان کننده و نقص جوکردیم شما را همانا ما بودیم نقص جویان
واز انجاکه اصل (المامور معذور ) بیان زورمداری و ناقض حق است – هر امری باید معرف (شناخت حق و باطل ) باشد و هر انسانی می باید مطمئن باشدکه دستور دینی یا سیاسی یا نظامی یا اقتصادی یا اجتمائی یا فرهنگی که به او می دهند یا او به دیگران یا به خود می دهد حق است و کلمه حق وسیله رسیدن به هدف باطل نشده باشد بنا براین امر باید باشفافیت تمام بر حق دلالت کند و نباید ناقض حقی از حقوق انسان ویا حقوق جمع انسانها باشد
بقره ایه 42و76و77و234و235 ال عمران ایه 71و یونس ایه 10 و رعد ایه 10 و انبیاء ایه 3و نحل ایه 19 و قصص ایه 32
ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتمواالحق وانتم تعلمون
و ملبس نکنید حق را بسبب باطل وکتمان نکنید حق را و شما علم دارید
ونجوای شیطان –سر و پنهان کاری بر ستم وونیز همکاری پنهانی با ستمگر و خیانت پیشه ناقض حق و ممنوع است اهل فریب مخفی کاری می کنند تا بفریبند بنابراین هر (سر دولتی )که ناقضحقی از حقوق یک انسان و جامعه انسانها باشد ستمگری و ممنوع است و می توان مطمئن شد اگر انسانها به حق خویش بر دانستن آگاه بودند و بدین حق عمل می کردند نزدیکبه تمامی جنگ ها انجام نمی گرفت و نزدیک به تمامی تجاوز ها به حقوق به عمل نمی امدند – آغاز و پایان هر فراخوانی به حق و حقوق –فراخوان به این معروف است که غفلت از حقوق به غفلت از حق دانستن آغاز می شود اطاعت کور کورانه ناقض حقوق انسان است حتی این اطاعت اگر در دین خدا باشد و ظن نیز کافی نیست به احراز حقانیت – حق تحقق پیدا می کند
سوره یونس ایه 36
. ما یتبع اکثرهم الا ظنا-ان الظن لایغنی من الحق شیا
و پیروی نمی کنند اکثرشان (حق را )مگر ظنی را همانا ظن بی نیاز نمی کند از حق چیزی را
تذکر –بر خورداری از این حق به بر خورداری از حق اطلاع از امور کشور که در ماده 13 تعریف شده است
ماده‌ چهارم‌:هر كس‌ حق‌ دارد از صلح‌ برخوردار باشد ناموس‌ صلح‌ را نبايد شكست‌ مگر وقتي‌ كه‌آزادي‌ و استقلال‌ تبليغ‌ حق‌ و حقوق‌ و اختيارات‌ انسان‌ بزور (يا به‌ فريب‌) از او سلب‌ گردند جنگ‌ به‌قصد سلطه‌ بر ديگران‌ و خراب‌ كردن‌ عمارت‌ و طبيعت‌ فساد بر روي‌ زمين‌ است‌ و بنابراين‌ حق‌ ووظيفه‌ انسان‌ است‌ كه‌ براي‌ حفظ‌ صلح‌ بكوشد چرا آنانكه‌ صلح‌ نمي‌كند فساد مي‌كنند.
سوره‌ الاشعراء آيه‌ 152:
والذين‌ يفسدون‌ في‌ الارض‌ و لايصلحون‌
آنانكه‌ فساد مي‌كنند در زمين‌ و صلح‌ نمي‌كنند.
الف‌ ـ اگر ميان‌ دو جامعه‌ مسلمان‌ جنگ‌ روي‌ نمود بايد بكوشيد ميانشان‌ صلح‌ برقرار كرد و درصورتي‌ كه‌ يكي‌ از دو طرف‌ از قبول‌ صلح‌ سرباز زد همه‌ بايد در كنار جامعه‌اي‌ كه‌ به‌ صلح‌ راضي‌ است‌قرار بگيرند و جنگ‌ طلب‌ را به‌ صلح‌ وادار كنند
سوره‌ الاحزاب‌ آيه‌ 9:
و اَن‌ طائفتن‌ من‌ الموقنين‌ اقتتلو فاصلحوا بينهما فان‌ بغت‌ احد'يهما علي‌ الاخري‌' فقاتلوا التي‌ تبتغي‌حتي‌ تفي‌ء الي‌ امر الله فان‌ فائت‌ فاصلحوا بينهما بالعدل‌ و اقسطوا اِن‌ الله يُحِب‌ المقسطين‌
و چنانچه‌ دو طائفه‌ از مومنان‌ جنگ‌ كردند پس‌ صلح‌ كنيد ميانشان‌ پس‌ چنانچه‌ جوياي‌(سلطه‌گري‌) شد يكي‌ از ايشان‌ بر ديگري‌ پس‌ جنگ‌ كنيد آنكه‌ جوياي‌ (سلطه‌گري‌) مي‌كند تا برگرددبه‌ امر خدا پس‌ چنانچه‌ برگشت‌ پس‌ صلح‌ كنيد ميانشان‌ به‌ عدالت‌ و انصاف‌ كنيد همانا خداوند دوست‌دارد انصاف‌ كنندگان‌ را.
ب‌ ـ نه‌ تنها مسلمانان‌ برادرند و بايد ميانشان‌ صلح‌ برقرار كرد و اين‌ مسئوليت‌ بر عهده‌ همگان‌است‌.

سوره‌ حجرات‌ آيه‌ 10:
انما المومنون‌ اخوه‌ فاصلحوا بين‌ اخويكم‌
همانا مومنان‌ برادرند پس‌ صلح‌ دهيد ميان‌ برادرانتان‌.
و نه‌ تنها بلكه‌ مسلمانان‌ كه‌ با غير مسلمانان‌ كه‌ به‌ جنگ‌ بر نخواسته‌اند مي‌توان‌ دوستي‌ كرد
سوره‌ الممتحنه‌ آيه‌ 8:
لا ينهكم‌ الله عن‌ الذين‌ لم‌ يقاتلونكم‌ في‌ الدين‌ و لم‌ يخرجوكم‌ من‌ دياركم‌ اَن‌ تبرّوهم‌ و تقسطوا اليهم‌اِن‌ الله يحب‌ المقسطين‌.
نهي‌ نمي‌كند شما را خدا از آنانكه‌ نبرد نكردند با شما در دين‌ و بيرون‌ نكردند شما را از ديارتان‌اينكه‌ نيكويي‌ كنيد ايشان‌ را و انصاف‌ كنيد به‌ ايشان‌ همانا خدا دوست‌ دارد انصاف‌ كنندگان‌ را
بلكه‌ كوشش‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ جنگ‌ وظيفه‌ و حق‌ انسان‌ است‌ چرا كه‌:
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 25:
و الله يدعوا الي‌ دارالسلم‌
و خداوند دعوت‌ مي‌كند به‌ جامعه‌ سالم‌ (خالي‌ از جنگ‌)
و در هر تنازعه‌اي‌ بايد بنا را بر صلح‌ گذاشت‌ چرا كه‌:
سوره‌ نساء آيه‌ 128:
و الصلح‌ خير
و صلح‌ خير است‌
اگر دشمنان‌ به‌ صلح‌ تن‌ دادند بايد مسلمان‌ صلح‌ را برقرار كند
سوره‌ الانفال‌ آيه‌ 61:
و اَن‌ جنحوا لِلسلم‌ فاجنح‌ لها
و چنانچه‌ ميل‌ نمودند به‌ صلح‌ ميل‌ نمائيد براي‌ او (به‌ صلح‌)
با كافراني‌ كه‌ با مسلمانان‌ قصد جنگ‌ ندارند نبايد جنگيد و مسلمانان‌ را بر عقيده‌ و جان‌ و مال‌ آنهاسلطه‌اي‌ نيست‌.
سوره‌ نساء آيه‌ 90
فما جعل‌ الله لكم‌ عليهم‌ سبيلاً
پس‌ قرار نداد خدا بر ايشان‌ راه‌ (سلطه‌گري‌ را)
از آنجا كه‌ صلح‌ حق‌ و جنگ‌ باطل‌ است‌ مگر....... در صورت‌ ضرورت‌ جنگ‌ بايد از ارتكاب‌ اعمالي‌كه‌ سبب‌ گسترش‌ دامنه‌ جنگ‌ و پايمال‌ شدن‌ انسان‌ و طبيعت‌ گردد خودداري‌ كرد علاوه‌ بر حرام‌كردن‌ جنگ‌ در چهارماه‌ از سال‌
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 217:
يسئلونك‌ عن‌ الشهرِ الحرام‌ قتال‌ فيه‌. قل‌ قتال‌ فيه‌ كبير
مي‌پرسند از تو از ماه‌ حرام‌ نبرد در آن‌. بگو نبرد در آن‌ (گناه‌) بزرگ‌ است‌.
مقرّر مي‌دارد كه‌ مسلمانان‌ جهاد را با تجاوز يكي‌ نگردانند
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 190:
ولا تعتدوا اِن‌ الله لا يحب‌ المعتدين‌
و تجاوز نكنيد همانا خداوند دوست‌ ندارد تجاوز كنندگان‌ را
خداوند مقرر مي‌دارد كه‌ تجاوز و زياده‌روي‌ در جنگ‌ نكنيد نه‌ در موضع‌ ضعف‌ و نه‌ از موضع‌ ضعف‌بلكه‌ از موضع‌ قدرت‌ مسلمانان‌ بايد دعوت‌ به‌ صلح‌ كنند
سوره‌ المحمد آيه‌ 25:
فلا تهنوا و تدعوا الي‌ السلم‌ و انتم‌ الاعلون‌
پس‌ سستي‌ نكنيد و نخواهيد به‌ سوي‌ صلح‌ (در حالي‌ كه‌ ضعف‌ داريد) و شما برتريد (پس‌ دعوت‌كنيد به‌ صلح‌)
با وجود اين‌ اگر زور در كار آيد و ستمگران‌ به‌ زور حقوق‌ انسان‌ حتي‌ يك‌ فرد را پايمال‌ كنند قيام‌براي‌ احقاق‌ حق‌ مظلومن‌ وظيفه‌ واجب‌ همگان‌ است‌ به‌ شرحي‌ كه‌ مي‌آيد.
ماده‌ پنجم‌: برابري‌ جستن‌ از لحاظ‌ نژادي‌ و قوميت‌ و مليت‌ و جنسيت‌ حق‌ هر انسان‌ است‌ نه‌تنها تفاوتي‌ از اين‌ چهار جهات‌ ميان‌ انسانها نيست‌ بلكه‌ حق‌ و وظيفه‌ انسان‌ است‌ كه‌ بر ضد اين‌ گونه‌تبعيضيها مبارزه‌ كند در حقيقت‌ انسانها از لحاظ‌ نژاد و قوميت‌ و مليت‌ و جنسيت‌ برابرند.
سوره‌ الحجرات‌ آيه‌ 13:
يا ايها الناس‌ انا خلقناكم‌ من‌ ذكر و انثي‌ و جعلناكم‌ شعوباً و قبائل‌ لتعارفوا اِن‌ اكرمكم‌ عندالله اتقكم
‌اي‌مردم‌ همانا ما خلق‌ كرديم‌ شما را از نر و ماده‌ و قرار داديم‌ شما را شعبه‌ها و قبيله‌ها تا بشناسيدهمديگر را همانا گرامي‌ترين‌ شما نزد خداوند با تقوي‌ترين‌ شماست‌.
و آنها كه‌ از تبعيضهاي‌ بالا جانبداري‌ مي‌كنند ستمگرند و بايد با آنها مبارزه‌ كرد تا از تبعيضهاي‌باطل‌ دست‌ بردارند.
سوه‌ اسري‌' آيه‌هاي‌ 4 تا 8 و سوره‌ يونس‌ آيه‌هاي‌ 82 تا 90 و سوره‌ القصص‌ آيه‌هاي‌ 74 تا 82
ماده‌ ششم‌: از آنجا كه‌ آزادي‌ و استقلال‌ فطرت‌ انسان‌ است‌ خريد و فروش‌ انسان‌ برخلاف‌ حق‌ وفطرت‌ اوست‌ بنابراين‌ برده‌برداري‌ در اشكال‌ گوناگونش‌ خلااف‌ حق‌ و شخصيت‌ و شأن‌ انسان‌ و ممنوع‌است‌ اسلام‌ خريد و فروش‌ انسان‌ را حرام‌ كرده‌ است‌ و پيامبر آن‌ را زشت‌ترين‌ عمل‌ها شمرده‌ است‌بيشتر از اين‌ از قله‌ تكامل‌ بالا رفتن‌ را برداشتن‌ يوق‌ بندگي‌ از گردن‌ برده‌ مي‌شمارد.
سوره‌ بلد آيه‌هاي‌ 12 و 13:
و ماادريك‌ مالعقبه‌ فك‌ رقبه‌
و چه‌ چيز دانا كرد ترا كه‌ چيست‌ عقبه‌ برداشتن‌ يوق‌ اسارت از كردني‌ است‌
و مي‌پرسند و بسيار كه‌ پس‌ اين‌ همه‌ گفتگو از برده‌ در قرآن‌ چيست‌ پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌ اسلام‌ بنا براصل‌ فطرت‌ برده‌داري‌ و خريد و فروش‌ انسان‌ را تحريم‌ و ممنوع‌ كرده‌ است‌ تنها درباره‌ اسيران‌جنگي‌ كه‌ شيوه‌اي‌ را برگزيده‌ است‌ براي‌ رهايي‌ اسيران‌ جنگي‌ توضيح‌ اينكه‌ مرسوم‌ اين‌ بود و هنوزنيز به‌ اين‌ يا آن‌ صورت‌ مرسوم‌ است‌ كه‌ اسيران‌ جنگي‌ را به‌ بردگي‌ مي‌گرفتند و مي‌گيرند اسلام‌ دوروش‌ در قبال‌ اين‌ مشگل‌ پيشنهاد مي‌كند.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 85:
و اِن‌ يأتوكم‌ اُسري‌' تفادوهم‌ و هو محرّم‌ عليكم‌ اخراجهم‌
و چنانچه‌ آيد شما را اسيران‌ فديه‌ (مي‌گيريد و مي‌دهيد) و او حرام‌ است‌ بر شما اخراج‌ كردنشان‌.
و اين‌ روشي‌ بوده‌ كه‌ سرزمينهاي‌ مردم‌ را مي‌گيرند و ساكنانش‌ را اخراج‌ مي‌كنند و به‌ بردگي‌مي‌گيرند از اينرو بر پيامبر مي‌فرمايد كه‌ اسير گرفتن‌ براي‌ مال‌ دنيا شايسته‌ نيست‌.
سوره‌ انفال‌ آيه‌ 67:
ما كان‌ لِنبي‌ اَن‌ يكون‌ له‌ اسري‌' حتي‌ يثخن‌ في‌ الارض‌ تريدون‌ عَرَض‌َ الدنيا و الله يريد الاخره‌
سزاوار نيست‌ براي‌ پيامبري‌ كه‌ باشد براي‌ او اسيراني‌ تا گير اندازد (مردم‌ را) در زمين‌ مي‌خواهيدنمايش‌ دنيا را و خداوند مي‌خواهد (براي‌ شما) آخرت‌ را
از اينرو مي‌فرمايد:
الف‌ ـ قرار داد ميان‌ متخاصمان‌ درباره‌ مبادله‌ اسيران‌ و به‌ بردگي‌ نگرفتن‌ آنان‌
ب‌ ـ و اگر دشمنان‌ تن‌ به‌ قرار داد ندادند بنابر اصل‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ نگاهداشتن‌ اسيران‌ جنگي‌ اجازه‌مي‌دهد اما بنابر رحمت‌ در عين‌ رعايت‌ جهات‌ امنيت‌ جامعه‌ اسلامي‌ ترتيب‌ آزادي‌ و استقلال‌ آنان‌ رافراهم‌ مي‌آورد. بدين‌قرار، هر بار كه‌ در قرآن‌ از اسير جنگي‌ به‌ (ملكت‌ ايمانكم‌ صاحب‌ شد دستهايتان‌)سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد. يكي‌ از تدابير و قرارها را پيشنهاد مي‌كند.
1 ـ مهرباني‌ به‌ اسيران‌ جنگي‌ و رعايت‌ مرتبت‌ انساني‌ آنان‌
سوره‌ النساء آيه‌ 36:
و بالوالدين‌ احساناً و بذي‌ القربي‌ و.... و ما ملكت‌ ايمانكم‌
و به‌ والدين‌ نيكي‌ كنيد و به‌ صاحب‌ قرابت‌ و..... و به‌ اسيران‌ جنگي‌
2 ـ دعوت‌ به‌ دادن‌ مال‌ به‌ منظور ايجاد برابري‌ در رزق‌ با اسيران‌ جنگي‌
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 71:
رزقهم‌ علي‌ ما ملكت‌ ايمانكم‌ فهم‌ فيه‌ سواء
روزيشان‌ بر اسيران‌ جنگي‌شان‌ پس‌ ايشان‌ در او (رزق‌) برابرند.
3 ـ آزاد كردن‌ اسير جنگي‌ به‌ مناسب‌ كوتاهي‌ كردن‌ در عبادت‌ و قسم‌ دروغ‌
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 89:
او تحرير رقبة‌
يا آزاد كردن‌ گردني‌ (اسير جنگي‌) .
4 ـ آزاد كردن‌ اسير جنگي‌ بمناسبت‌ ارتكاب‌ جرم‌ غير عمد
سوره‌ النساء آيه‌ 93:
فتحرير رقبة‌
پس‌ آزاد كردن‌ گردني‌ (اسير جنگي‌)
5 ـ آزاد كردن‌ اسير جنگي‌ بمناسبت‌ پشيماني‌ از ظهار (وقتي‌ مرد به‌ همسر خود مي‌گويد تو براي‌من‌ به‌ منزله‌ مادرم‌ هستي‌).
سوره‌ المجادله‌ آيه‌ 3:
فتحرير رقبة‌
پس‌ آزاد كردن‌ گردني‌ (اسير جنگي‌)
6 ـ ازدواج‌ يكي‌ از تدابيري‌ است‌ كه‌ براي‌ آزاد كردن‌ اسير جنگي‌ پيشنهاد شده‌ است‌ از اينرو اسلام‌نه‌ تنها ازدواج‌ با اسيران‌ جنگي‌ را اجازه‌ مي‌دهد بلكه‌ آن‌ را تشويق‌ مي‌كند
1 ـ سوره‌ النساء آيه‌ 3 ـ 24 ـ 25
2 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 221:
3 ـ سوره‌ نور آيه‌ 32:
7 ـ دادن‌ مال‌، مال‌ خدا (خمس‌، زكات‌) اسيران‌ جنگي‌ تا بتوانند خودشان‌ را باز خريد كنند و درباز خريد كردن‌ نيز نبايد اسير جنگي‌ را به‌ عجله‌ وادار كرد.
8 ـ آزاد كردن‌ و شدن‌ اسير جنگي‌ از راه‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگي‌ به‌ دولت‌
سوره‌ النور آيه‌هاي‌ 32 و 33
9 ـ تنها راه‌ تكامل‌ آزاد كردن‌ گردنها از هر گروهي‌ است‌ از جمله‌ اسير جنگي‌
سوره‌ بلد آيه‌ها 4 تا 14
فك‌ رقبه‌ (برداشتن‌ يوغ‌ از گردني‌ كه‌ گيراست‌)
بدينسان‌ در قرآن‌ برده‌ داري‌ نيست‌ روش‌ آزاد كردن‌ است‌ و آنهم‌ اسيران‌ جنگي‌ يعني‌ غير از اسيرجنگي‌ در اسلام‌ هيچ‌ انساني‌ در گرو قرار نمي‌گيرد ـ نتيجه‌ عمل‌ به‌ اين‌ روش‌ آن‌ شد كه‌ برغم‌ تخلف‌مستمر صاحبان‌ قدرت‌ از احكام‌ و روشهاي‌ قرآني‌ اثر خويش‌ را برجا گذاشت‌ امروز جمعيت‌ مبارزه‌ بابرده‌داري‌ بمناسبت‌ صد و پنجاهمين‌ سالروز لغو برده‌داري‌ آمار صد ميليوني‌ بردگان‌ جهان‌ را بدست‌مي‌دهد بنابراين‌ شمار بردگاني‌ نسبت‌ به‌ 150 سال‌ پيش‌ بيشتر شده‌ است‌ .
ماده‌ هفتم‌: حق‌ هر انساني‌ و هر مجموعه‌ انساني‌ است‌ كه‌ ستم‌ نبيند و وظيفه‌ اوست‌ كه‌ ستم‌نكند حق‌ هر كس‌ و هر مجموعه‌ انساني‌ است‌ كه‌ رعايت‌ حقوق‌ خويش‌ را از ديگران‌ بخواهد و وظيفه‌اوست‌. كه‌ به‌ حقوق‌ ديگران‌ تجاوز نكند و در برابر هر تجاوزي‌ بر پا خيزد، و براي‌ استقرار انصاف‌مجاهد كند.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 279:
لا تظلمون‌ وَ لا تُظلِمون‌
نه‌ ستم‌ كنيد و نه‌ ستم‌ كرده‌ شويد.
ستم‌ نكردن‌ و ستم‌ نپذيرفتن‌ و يار ستمديده‌ شدن‌ اصلي‌ است‌ عمومي‌ و حقي‌ است‌ اساس‌ و براين‌اساس‌ هر مسلمان‌ بايد عمل‌ خويش‌ بر عدل‌ خداوند گواهي‌ دهد و ميزان‌ قسط‌ را بر پا دارد.
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 8 و سوره‌ النساء آيه‌ 135:
يا ايها الذين‌ آمنوا كونوا قوامين‌ بالقسط‌ شهداء لله
اي‌ آنانكه‌ ايمان‌ آورديد باشيد بر پا دارندگان‌ قسط‌ و گواهاني‌ بر خدا.
امام‌ علي‌ (ع‌) در بيان‌ اصل‌ قرآني‌ فوق‌ بازگو مي‌كند وقتي‌ كه‌ مي‌گويد:
(ستمگر مباش‌ ستم‌پذير مباش‌ و يار ستمديدگان‌ در برابر ستمگران‌ باش‌)
در نهج‌ البلاغه‌ فيض‌ الاسلام‌ ص‌ 921
اين‌ حق‌ عمومي‌ است‌ يعني‌ هم‌ اقتصادي‌ و هم‌ سياسي‌ و هم‌ فرهنگي‌ و هم‌ اجتماعي‌ است‌ به‌سخن‌ ديگر انسان‌ حق‌ دارد در انديشه‌ و عمل‌ و نيز از لحاظ‌ موقعيتها و شرايط‌ رشد و تكامل‌ نخست‌زير ستم‌ قرار نگيرد يعني‌

در قلمرو اقتصادي‌

ماده‌ هشتم‌: مالكيت‌ انسان‌ بر عمل‌ خويش‌ و آنچه‌ از آن‌ بدست‌ مي‌آورد مالكيتي‌ شخصي‌ است‌هيچ‌ انسان‌ را نمي‌توان‌ از اين‌ حق‌ محروم‌ كرد خواه‌ به‌ طور مستقيم‌ يعني‌ جلوگيري‌ از كار فكري‌ ويدي‌ و خواه‌ غير مستقيم‌ با جلوگيري‌ از دسترس‌ او به‌ منابع‌ و زمينه‌ها و ابزار كار و زمين‌ اين‌ حق‌ درحد اصلي‌ است‌ كه‌ بنابر آن‌
سوره‌ النجم‌ آيه‌هاي‌ 39 ـ 31 ـ 48
و سوره‌ المائده‌ آيه‌ 66
و سوره‌ اليونس‌ آيه‌هاي‌ 52 و 108
و سوره‌ اسري‌' آيه‌ 15 ـ 20
و سوره‌ الاشعراء آيه‌ 183
و سوره‌ الهود آيه‌ 11
و ان‌ ليس‌ لَلانسان‌ اِلاّ ما سعي‌
و همانا نيست‌ براي‌ انسان‌ مگر آنچه‌ (بدست‌ آورد) به‌ كوشش‌
همه‌ بر كار خويش‌ مالكيت‌ شخصي‌ دارند و در حد عمل‌ خويش‌ بر نتايج‌ آن‌ حق‌ پيدا مي‌كنندكسي‌ بيش‌ از اين‌ حق‌ ندارد از اين‌ حق‌ دو حق‌ اساسي‌ نتيجه‌ مي‌شوند كه‌ در عين‌ حال‌ شرط‌ تحقق‌حق‌ بالا هستند
الف‌ ـ هر كس‌ حق‌ دارد به‌ زمين‌ و ابزار كار و منابع‌ و زمينه‌ها و دانش‌ و فن‌ براي‌ كاركردن‌ و افزايش‌باروري‌ آن‌ و رشد و تكامل‌ و شكوفائي‌ استعدادههايش‌ دسترس‌ داشته‌ باشد.
ب‌ ـ هر كس‌ حق‌ دارد از نتايج‌ كار خويش‌ برخوردار شود و بنابراين‌ بازده‌ و كارش‌ نبايد از راه‌شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ استثمار و ستم‌هاي‌ مرسوم‌ ديگر از دستش‌ بدر رود اسلام‌ 48 شيوه‌ استثمار ودزدي‌ را بر مي‌شمرد و ممنوع‌ مي‌كند.
1 ـ رشوه‌ اداري‌ 2 ـ انحصار 3 ـ ارزان‌ خريدن‌ و گران‌ فروختن‌ 4 ـ مصادره‌ اموال‌ مردم‌ 5 ـ بيگاري‌ 6ـ ربا 7 ـ قضاوت‌ سوء (رأي‌ به‌ باطل‌ با گرفتن‌ رشوه‌) 8 ـ تمركز مشاغل‌ 9 ـ اعمال‌ قدرت‌ سياسي‌ 10 ـغصب‌ 11 ـ مقام‌ فروشي‌ 12 ـ خوردن‌ بيت‌المال‌ 13 ـ خوردن‌ تركه‌ ارث‌ 14 ـ شهادت‌ باطل‌ وپرونده‌سازي‌ 15 ـ دزدي‌ 16 ـ پيش‌كش‌ و هديه‌ گرفتن‌ و دادن‌ 17 ـ ازدواج‌ اجباري‌ براي‌ دستيابي‌ به‌مال‌ 18 ـ جواز فروشي‌ 19 ـ نپرداختن‌ مزدي‌ كه‌ بايد پرداخت‌ 20 ـ قرض‌ گرفتن‌ به‌ استفاده‌ از قدرت‌سياسي‌ پس‌ ندادن‌ 21 ـ جنگ‌ به‌ خاطر غارت‌ و غنيمت‌ 22 ـ قمار 23 ـ تحميل‌ مخارج‌ شخصي‌ ياگروهي‌ به‌ ديگران‌ 24 ـ انواع‌ هزينه‌هاي‌ قدرت‌ مداري‌ 25 ـ برداشت‌ بخش‌ از مزد كارگر و كارمند ومقداري‌ از محصول‌ دهقان‌ و پيشه‌ور 26 ـ فروش‌ انسان‌ و حيات‌ او 27 ـ باج‌ و درصد و دلالي‌ گرفتن‌28 ـ كاستن‌ ارزش‌ پول‌ 29 ـ استفاده‌ از بحران‌ ـجنگ‌ و غيره‌) 30 ـ گران‌ فروشي‌ 31 ـ فروش‌مجازاتهاي‌ مجرمان‌ 32 ـ حق‌ حمايت‌ از كار و مال‌ گرفتن‌ 33 ـ وضع‌ انواع‌ ماليات‌ به‌ قصد انتقال‌ ثروت‌به‌ صاحب‌ امتيازان‌ 34 ـ يك‌ ماليات‌ را چند برابر و چند بار از ميزان‌ مقرر گرفتن‌ 35 ـ تيول‌ و انواع‌ديگر تصدي‌ اموال‌ عمومي‌ 36 ـ كار با سرمايه‌ ديگري‌ يا سرمايه‌ عمومي‌ بدون‌ حق‌ 37 ـ معاملات‌ حرام‌(قاچاق‌...) 38 ـ تقلب‌ در وزن‌ كالا به‌ هنگام‌ خريد و فروش‌ 39 ـ انواع‌ حساب‌سازي‌ها به‌ قصد تجاوز درحق‌ شريك‌ يا بالا كشيدن‌ وجوه‌ عمومي‌ 40 ـ سودا بازي‌ انواع‌ فريبها در معاملات‌ 41 ـ خوردن‌ مال‌خدا 42 ـ خيانت‌ در امانت‌ 43 ـ انواع‌ كلاه‌ برداري‌ها 44 ـ تهديد به‌ لو دادن‌ افراد به‌ لحاظ‌ عقايدشان‌ واخذ مال‌ 45 ـ حمي‌ يعني‌ بنام‌ خود ثبت‌ دادن‌ اراضي‌ و منابع‌ طبيعي‌ 46 ـ فروش‌ اموال‌ دولت‌ به‌فاميل‌ و اقربا 47 ـ استخدام‌ غيرضروري‌ براي‌ حيف‌ و ميل‌ بودجه‌ 48 ـ كتمان‌ و سانسور تصميمهاي‌اقتصادي‌ دولت‌.
ماده‌ نهم‌: از آنجا كه‌ رشد عمومي‌ جامعه‌ شرط‌ رشد هر انسان‌ و بعكس‌ است‌ هر كس‌ حق‌ دارداز جامعه‌ بخواهد كمبودهاي‌ او را جبران‌ كند بنابراين‌ حق‌ جامعه‌ يا امكانات‌ و وسائل‌ كار را در اختياراعضاء خويش‌ بگذارد از آنجا كه‌ اين‌ حق‌ همگاني‌ است‌ غير مسلمانان‌ نيز در جامعه‌ اسلامي‌ از آن‌برخوردارند جامعه‌ اسلامي‌، جامعه‌ تعاوني‌ است‌ آنها كه‌ مازاد خود را در اختيار ديگران‌ مي‌گذارند وآنها كه‌ از راه‌ كار نان‌ در مي‌آورند از همه‌ شأن‌ و مرتبت‌ برخوردارند و دست‌ انداختنشان‌ گناهي‌نابخشودني‌ است‌
سوره‌ التوبه‌ ايه‌ 79:
الذيت‌ يلمزون‌ المطوعين‌ من‌ المومنين‌ في‌ الصدقات‌ و الذين‌ لا يجدون‌ اَلاّ جهدهم‌ فيسخرون‌ منهم‌سخر الله منهم‌ و لهم‌ عذاب‌ اليم‌
آنانكه‌ نكوهش‌ ميكنند دواطلباني‌ را از مومنان‌ كه‌ صدقه‌ مي‌دهند و آنانكه‌ نمي‌يابند مگركوششان‌ را پس‌ (عده‌اي‌ هم‌ هستند كه‌ ) مسخره‌ مي‌كنند از ايشان‌ (از داوطلبان‌ صدقه‌ دادن‌ و به‌كوشش‌ نان‌ در آوردن‌) مسخره‌ مي‌كند خدا ايشان‌ را (مسخره‌ كنندگان‌ را) و براي‌ ايشان‌ شكنجه‌دردناك‌ است‌.
در صورتي‌ كه‌ قادر به‌ كار نباشد و يا با وجود كار كردن‌ قادر به‌ تأمين‌ معاش‌ متناسب‌ زمان‌ و كافي‌براي‌ تأمين‌ لباس‌، مسكن‌، و بهداشت‌ و تأمين‌ خدمات‌ اجتماعي‌ و تعليم‌ و تربيت‌ نباشند جامعه‌ بايدكمبود آن‌ را جبران‌ كند.
سوره‌ المعارج‌ آيه‌ 18 تا 25 نگاه‌ كنيد
مال‌ دنيا را جمع‌ كرده‌ و همه‌ را ذخيره‌ نمودند چرا كه‌ انسان‌ آفريده‌اي‌ حريص‌ و بيقرار است‌. و چون‌مال‌ و دارايي‌ به‌ او روي‌ كند از راه‌ بخل‌ احسان‌ نكند مگر نمازگزاران‌ (حقيقي‌)
و الذين‌ في‌ الموالهم‌ حق‌ للسائل‌ و المحروم‌
و آنانكه‌ در اموالشان‌ حقي‌ معين‌ براي‌ سئوال‌ كنندگان‌ و محتاجان‌ است‌.
ماده‌ دهم‌: حق‌ درخواست‌ كمبودها حقي‌ جهان‌ شمول‌ است‌ به‌ اين‌ اعتبار كه‌ رشد اگر همگاني‌نباشد و چند ملت‌ رشد كنند و بقيه‌ ملل‌ رشد نكنند ناگزير جريان‌ رشد متوقف‌ مي‌شود و ميزان‌ غضب‌و تخريب‌ افزايش‌ مي‌يابد از اين‌ رو، هر كس‌ و هر گروه‌ و هر جامعه‌ انساني‌ حق‌ دارد از جامعه‌ بشري‌جبران‌ كمبودهاي‌ خويش‌ را بخواهد انفال‌ تأمين‌ منابع‌ مالي‌ براي‌ احقاق‌ اين‌ حق‌ و تعاون‌ وسيله‌تحقق‌ آن‌ است‌ تعاون‌ ميان‌ جامعه‌هاي‌ بشري‌ حقي‌ است‌ كه‌ هر جامعه‌ و هر فرد عضو هر يك‌ ازجامعه‌ها دارند اين‌ حق‌ است‌ كه‌ به‌ هر كس‌ امكان‌ مي‌دهد از حقوق‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ و اجتماعي‌ وفرهنگي‌ لازم‌ براي‌ شكوفايي‌ آزاد و مستقل‌ شخصيت‌ و اعتلاي‌ مرتب‌ انساني‌ خود برخوردار گرددشعار عمومي‌ كه‌ رفتار جامعه‌ اسلامي‌ را با جامعه‌هاي‌ ديگر معين‌ مي‌كند تعاون‌ در نيكي‌ است‌ .
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 2:
و تعاونو علي‌ البر و التقوي‌' و لا تعاونو علي‌ الاثم‌ و العدوان‌
همكاري‌ كنيد بر نيكي‌ و حفظ‌ (موازين‌ رشد و تكامل‌) و همكاري‌ نكنيد بر بدي‌ و دشمني‌ بايكديگر.
بر اين‌ اساس‌ جامعه‌ اسلامي‌ نه‌ تنها مسئول‌ هر محروم‌ و مظلوم‌ در هر جاي‌ جهان‌ است‌ بلكه‌مسئول‌ طبيعت‌ نيز است‌ كه‌ تخريب‌ نگردد.
سوره‌ الروم‌ آيه‌ 40:
ظهر الفساد في‌ البر و البحر بما كتب‌ ايدي‌ الناس‌ ليذيقهم‌ بعض‌ الذي‌ عملوا لعلهم‌ يرجعون‌
ظاهر شد فساد در خشكي‌ و دريا به‌ سبب‌ آنچه‌ كسب‌ كرد دستهاي‌ انسانها (به‌ همين‌ دليل‌) خدا تابچشاند ايشان‌ را برخي‌ از آنكه‌ عمل‌ كردند (تا طبيعت‌ را خراب‌ نكنند) شايد ايشان‌ برگردند (از اين‌كار).
ماده‌ یازدهم‌: هر كس‌ حق‌ دارد كاري‌ را كه‌ دلخواه‌ اوست‌ انتخاب‌ كند به‌ شرط‌ آنكه‌ كارش‌ مايه‌ خرابي‌طبيعت‌ و زيان‌ جامعه‌ نباشد بدينسان‌، حق‌ جامعه‌ اين‌ است‌. كه‌ اعضايش‌ از قاعده‌ ضرر نديدن‌ و ضررنرساندن‌ پيروي‌ كند و حق‌ فرد اين‌ است‌ كه‌ به‌ كاري‌ مجبور نگردد كه‌ دلخواه‌ او نيست‌ جمع‌ اين‌ دومقصود بدان‌ است‌ كه‌ از نتيجه‌ كار خويش‌ و از راه‌ آبادان‌ كردن‌ زمين‌ بخورند كه‌ گفت‌:
سوره‌ يس‌ آيه‌ 34 تا 35:
و جعلنا فيها جنت‌ من‌ نخيل‌ و اعناب‌ و فجرنا من‌ العيون‌ لياكلو من‌ ثمره‌ و ما عملته‌ ايديهم‌
و قرار داديم‌ در او (زمين‌) بوستانهاي‌ از خرما و انگور و جاري‌ كرديم‌ از چشمه‌ها تا بخورند ازمحصولش‌ و انچه‌ كار كرد درستهاشان‌.
و ديگراني‌ هستند كه‌ مي‌خواهند به‌ صنعت‌ و هنر و علم‌ و خدمات‌ بپردازند همه‌ اين‌ كارها به‌ شرط‌رعايت‌ قاعده‌ بالا مجازند.
خدا خود به‌ انسان‌ صنعت‌ آموخت‌.
سوره‌ هود آيه‌هاي‌ 37 ـ 38
سوره‌ المومنون‌ آيه‌ 27
سوره‌ طه‌ آيه‌ 39
سوره‌ انحل‌ آيه‌ 88
و به‌ انسان‌ آنچه‌ نمي‌دانست‌ خدا آموخت‌.
سوره‌ علق‌ آيه‌ 5
علم‌ الانسان‌ مالم‌ يعلم‌
ياد داد به‌ انسان‌ آنچه‌ را كه‌ نمي‌دانست‌ .
خدا به‌ انسان‌ هنر نوشتن‌ را آموخت‌
سوره‌ علق‌ آيه‌ 4
الذي‌ علّم‌ بالقلم‌
آنكه‌ (خدا) ياد داد با قلم‌ (نوشتن‌ را)
و كار نيك‌ را عبادت‌ و كارهاي‌ كه‌ در آن‌ سود و خدمتي‌ به‌ ديگران‌ نهفته‌ برترين‌ عبادتها دانست‌
سوره‌ الانعام‌ آيه‌ 160
سوره‌ الشوري‌ آيه‌ 23
و اين‌ قاعده‌ بزرگ‌ را كه‌ آدمي‌ از ياد مي‌برد به‌ او ياد آور شد كه‌ پاداش‌ نيكي‌ و نيكو كاري‌ است‌
سوره‌ الرحمن‌ آيه‌ 60؟:
هل‌ جزاء الاحسان‌ اِلاّ الاحسان‌
آيا پاداش‌ نيكوكاري‌ جز نيكوكاري‌ است‌.
و انسان‌ را به‌ عدالت‌ و نيكي‌ فراخواند
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 90:
ان‌ الله يأمر بالعدل‌ و الاحسان‌
همانا خداوند امر به‌ عدالت‌ و نيكوكاري‌ مي‌كند.
خرابي‌، خرابي‌ها را فزونتر مي‌كند و سازندگي‌ عمران‌ را بيشتر مي‌كند و بدان‌ فضاي‌ رشد انسان‌گسترده‌تر مي‌گردد رهنمودهاي‌ قرآن‌ درباره‌ كار همه‌ از اين‌ قاعده‌ مايه‌ مي‌گيرند و ترجمان‌ آنند ازاينروست‌ كه‌:
الف‌ ـ براي‌ كار برابر درآمُد مقرر مي‌دارد به‌ سخن‌ ديگر درآمُد به‌ كار تعلق‌ مي‌گيرد و فاعل‌ كار چه‌سياه‌ و چه‌ سفيد و چه‌ زن‌ و چه‌ مرد بابت‌ آن‌ كار مزدي‌ برابر دريافت‌ مي‌كنند
سوره‌ بقره‌ آيه‌هاي‌ 134 ـ 141 ـ 286
سوره‌ النساء آيه‌ 32
سوره‌ هود آيه‌ 21
ب‌ ـ توليد را از آن‌ كار مي‌شناسد نه‌ ابزار
(براي‌ اين‌ منظور نگاه‌ كنيد به‌ كتاب‌ اقتصاد ما، محمد باقر صدر 130 ـ 134 و 194 ـ 215 ـ 230بنابر اقتصاد قسط‌ و قاعده‌ ضرر نكردن‌ و ضرر نرساندن‌ و دادوستد به‌ رضايت‌ طرفين‌ بايد باشد.
سوره‌ النساء آيه‌ 29:
يا الذين‌ آمنوا لا تأكلوا اموالكم‌ بينكم‌ بالباطل‌ اِلاّ اَن‌ تكون‌ تجارة‌ عن‌ تراض‌

اي‌ آنانكه‌ ايمان‌ آورده‌ايد نخوريد اموالتان‌ در ميانتان‌ به‌ باطل‌ مگر كه‌ باشد تجارتي‌ از رضايت‌طرفين‌
هر كس‌ بايد از كار خود درآمدي‌ متناسب‌ زندگي‌ در راحتي‌ بدست‌ آورد.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 185:
يريد الله بكم‌ اليسر و لا يريد بكم‌ العسر
خدا مي‌خواهد براي‌ شما آساني‌ (در زندگي‌) و نمي‌خواهد به‌ شما سختي‌ (در زندگي‌).
ج‌ ـ و البته‌ همه‌ كساني‌ كه‌ كار مي‌كنند حق‌ دارند به‌ هر شكل‌ كه‌ مقتضي‌ بدانند شوري‌ تشكيل‌دهند، شوري‌ اساس‌ سازماندهي‌ اداره‌ كارهاي‌ گوناگون‌ در جامعه‌ اسلامي‌ است‌.
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 38:
و امرهم‌ شوري‌ بينهم‌
و كارشان‌ به‌ شوري‌ در ميانشان‌ است‌.

در قلمرو سياسي‌

ماده‌ دوازدهم‌: ولايت‌ و حاكميت‌ از آن‌ جمهور مردم‌ است‌.
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 55:
اَنما وليكم‌ الله و رسوله‌ و الذين‌ آمنوا
همانا ولي‌ شما (بطور مطلق‌) خداست‌ و (بطور خاص‌) رسول‌ او و (بطور عام‌) آنانكه‌ ايمان‌ آوردند.
اين‌ آيه‌ معروف‌ به‌ آيه‌ ولايت‌ است‌ به‌ روشني‌ مي‌گويد كه‌ در زمان‌ غيبت‌ معصوم‌ مردم‌ خودشان‌ برخودشان‌ ولايت‌ دارند و چون‌ انسان‌ عهده‌دار امانت‌ مسئوليت‌ رهبري‌ است‌ و همگان‌ امانت‌ دارند وبناگزير بايد حق‌ امانت‌ را ادا كنند چگونه‌ بتوان‌ انسان‌ را مسئول‌ شمرد و وي‌ را از مهمترين‌ مسئوليتهاكه‌ اداره‌ امور جامعه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كند معاف‌ كرد از اينرو:
الف‌ ـ شركت‌ در مسئوليت‌ اداره‌ امور جامعه‌ (يعني‌ ولايت‌) حق‌ و وظيفه‌ هر كس‌ است‌ و اين‌ شركت‌از آنجا كه‌ همگاني‌ است‌ بناگزير از راه‌ شوري‌ انجام‌ مي‌گيرد.
سوره‌ الشوري‌ آيه‌ 38:
و امرهم‌ شوري‌ بينهم‌
و كارشان‌ به‌ شوري‌ در ميانشان‌ است‌
در نتيجه‌ صاحب‌ امر جامعه‌ را مردم‌ خود انتخاب‌ مي‌كنند و ولايت‌ خودشان‌ را به‌ امانت‌ براي‌مدت‌ محدودي‌ در اختيار او قرار مي‌دهند.
سوره‌ النساء آيه‌ 58:
اِن‌ الله يأمر كم‌ اَن‌ تودوا الامانات‌ الي‌ اهلها و اذا حكمتم‌ بين‌ الناس‌ اَن‌ تحكمو بالعدل‌
همانا خداوند امر مي‌كند شما را كه‌ بجا آوريد (تحويل‌ بدهيد) امانتها را به‌ اهلش‌ و آنگاه‌ كه‌حكومت‌ كرديد ميان‌ مردم‌ اينكه‌ حكومت‌ كنيد به‌ عدالت‌
1 ـ حكومت‌ امانتي‌ است‌ كه‌ مردم‌ به‌ ولي‌ امر ميدهند و چون‌ امانت‌ را بايد به‌ اهلش‌ پس‌ بدهديعني‌ مدت‌ حكومت‌ محدود است‌ و در جريان‌ حكومت‌ هم‌ بايد به‌ عدالت‌ حكومت‌ كند، هر موقع‌معلوم‌ شود از عدالت‌ خارج‌ شده‌ بايد عزل‌ شد حتي‌ قبل‌ از انتها مدت‌ مقرري‌ كه‌ خود مردم‌ تعيين‌كرده‌اند .
2 ـ يعني‌ اصالتاً حق‌ حاكميت‌ از آن‌ مردم‌ است‌ و بدست‌ ولي‌ امر به‌ امانت‌ است‌ كه‌ از صاحبان‌حكومت‌ گرفته‌ است‌.
3 ـ نتيجه‌ مهم‌ و ازلي‌ و ابدي‌، كه‌ پايه‌ مردم‌ سالاري‌ است‌ اين‌ است‌ بر پايه‌ آيات‌ قرآن‌

ولايت‌ و حاكميت‌ حق‌ جمهور مردم‌ است‌

الف‌ ـ و تا زماني‌ كه‌ در مدت‌ مقرره‌ ولي‌ امر در منصب‌ خود خيانت‌ به‌ امانت‌ نكرده‌ است‌ مردم‌ بايداز او اطلاعت‌ كنند تا مدتش‌ سر آيه‌.
سوره‌ النساء آيه‌ 59:
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول‌ و اولي‌ الامر منكم‌
اطاعت‌ كنيد خدا را و رسولش‌ را ولي‌ امر را كه‌ از خودتان‌ است‌ (يعني‌ به‌ انتخابتان‌ است‌)

و خيانت‌ نكردن‌ ولي‌ امر به‌ اين‌ است‌ كه‌ تحت‌ قانون‌ الهي‌ (ولايت‌ مطلقه‌ خدا) يعني‌ بر پايه‌ اين‌آيات‌ قرآني‌ كه‌ ولايت‌ و حاكميت‌ را حق‌ مردم‌ مي‌داند و نيز تحت‌ ولايت‌ رسول‌ (ص‌) يعني‌ تحت‌ سنت‌رسول‌ الله (ص‌) كه‌ همان‌ اصول‌ دين‌ (توحيد، بعثت‌، امامت‌، عدالت‌، و معاد) است‌. و مسئول‌ در مقابل‌مردم‌ (يعني‌ به‌ رسميت‌ شناختن‌ ولايت‌ و حاكميت‌ مردم‌) عمل‌ كند.
در غير اين‌ صورت‌ ولي‌ امر طاغوت‌ است‌ و جهاد براي‌ سرنگوني‌ آن‌ و گرفتن‌ حق‌ غصب‌ شده‌ ولايت‌و حاكميت‌ جمهور مردم‌ از واجبات‌ حتمي‌ و عمومي‌ است‌.
سوره‌ النساء آيه‌ 76:
الذين‌ آمنوا يقاتلون‌ في‌ سبيل‌الله و الذين‌ كفروا يقاتلون‌ في‌ سبيل‌ الطاغوت‌ فقاتلوا اولياء الشيطان‌اِن‌ كيد الشيطان‌ كان‌ ضعيفا
آنانكه‌ ايمان‌ آوردند (به‌ ولايت‌ و حاكميت‌ مردم‌ كه‌ خدا دادي‌ است‌) نبرد مي‌كنند در راه‌ خدا (يعني‌در راه‌ مردم‌) و آنانكه‌ كافر شدند (به‌ ولايت‌ و حاكميت‌ كه‌ خدادادي‌ است‌) نبرد مي‌كنند در راه‌طاغوت‌ (يعني‌ فرعون‌ پس‌ (اي‌ صاحبان‌ ولايت‌ و حاكميت‌) نبرد كنيد با اولياء شيطان‌ (كسي‌ با كساني‌كه‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ مي‌خواهند همانا نقشه‌ شيطان‌ بود (و هست‌) ضعيف‌ (و شما پيروزيد)

ب‌ ـ نه‌ تنها هر كس‌ حق‌ و وظيفه‌ دارد در رهبري‌ جامعه‌ خويش‌ شركت‌ كند نه‌ تنها بايد مانع‌ ازاستقرار زور (ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌) بگردد بلكه‌ بايد نيروي‌ امامت‌ و رهبري‌ را در خود پرورش‌ دهدو آنرا امانت‌ خدا و اساس‌ خليفة‌اللهي‌ و برترين‌ ارزشها بداند و هست‌
سوره‌ فرقان‌ آيه‌هاي‌ 71 تا 74:
و الذين‌ لايشهدون‌ الزور اذا مروا باللغو مروا كراماً.... و الذين‌ يقولن‌ ربنا اجعلنا للمتقين‌ اماماً
و آنانكه‌ گواه‌ نمي‌شوند زور را (باطل‌ را) و آنگاه‌ كه‌ گذر كنند به‌ لغوي‌ گذر مي‌كنند به‌ بزگواري‌....و آنانكه‌ مي‌گويند خدايا.....ما را امام‌ متقين‌ قرار بده‌.
ج‌ ـ از آنجا كه‌ مسئوليت‌ رهبري‌ مهمترين‌ مسئوليت‌ انسان‌ و با اهميت‌ترين‌ شاخص‌ شخصيت‌ وشأن‌ انساني‌ و كارآمدترين‌ عامل‌ رشد او است‌ هر كس‌ حق‌ و وظيفه‌ دارد خود را براي‌ شركت‌ دررهبري‌ آماده‌ كند در جامعه‌ تركيب‌ كار بايد چنان‌ باشد كه‌ هر كس‌ فرصت‌ بيابد بخشي‌ از وقت‌ خود رابه‌ كار رهبري‌ بپردازد بنابراين‌ حق‌ وظيفه‌ و ارزش‌ برين‌ هر كس‌ حق‌ دارد خود را براي‌ احراز مقامي‌از مقامات‌ مديره‌ جامعه‌ كانديد كند امامت‌ جامعه‌ حق‌ ويژه‌ و انحصاري‌ كسي‌ نيست‌ براي‌ احراز آن‌علم‌ و سلامتي‌ و لياقت‌ اخلاقي‌ بايسته‌ است‌. ابراهيم‌ از خدا مي‌پرسد آيا امامت‌ در خاندان‌ او به‌ ارث‌مي‌ماند پاسخ‌ مي‌شنود.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 124:
لا ينال‌ عهدي‌ للظالمين‌
نمي‌رسد پيمان‌ من‌ برا ستمكاران‌
رهبري‌ بر پايه‌ كتاب‌ الله يعني‌ همين‌ آياتي‌ كه‌ ذكر كرده‌ شد) و سنت‌ (يعني‌ اصول‌ پنجگانه‌ دين‌اسلام‌) كمي‌ مال‌ و نداشتن‌ موقعيت‌ اجتماعي‌ ممتاز مانع‌ از رهبري‌ نيست‌ خدا به‌ بني‌اسرائيل‌ كه‌مي‌گفتند طالوت‌ از خاندان‌ بزرگ‌ نيست‌ و ثروت‌ ندارد پاسخ‌ داد.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 247:
و زاده‌ بسطه‌ في‌ العلم‌ و الجسم‌
و زيادي‌ داد و گشايش‌ داد او را (طالوت‌ را) در علم‌ و سلامتي‌ جسم‌
بدينقرار، خداوند رهبري‌ را به‌ كسي‌ يا كساني‌ ميدهد كه‌ عالم‌ و سالم‌ جسمي‌ و اخلاقي‌ و بر ميزان‌كتاب‌ و سنت‌ انبياء و ام‌الكتاب‌ آن‌ يعني‌ سنت‌ الله (اصول‌ دين‌) رهبري‌ كند همان‌ طور كه‌ طالوت‌طابوت‌ سكينه‌ را (كه‌ تورات‌ و كتب‌ انبياء قبل‌ در او بود) آورد و رهبر را يا خدواند خود بايد انتخاب‌كند مثل‌ انبياء و اوصياء و در غير اين‌ صورت‌ مردم‌ بنابر خلافت‌ الهي‌ خودشان‌ انتخاب‌ مي‌كنند.
اگر اين‌ مشخصات‌ در رهبري‌ جامعه‌ نبود غاصب‌ است‌ كه‌ عهد و مسئوليت‌ و امانت‌ به‌ ظالمان‌ ونادانان‌ و ناقص‌ الجسم‌ نمي‌رسد اينكه‌ مي‌گويند ولي‌ امر در جامعه‌ اسلامي‌ منصوب‌ از طرف‌ خداست‌صحيح‌ است‌ و راه‌ كار آن‌ اين‌ است‌ چون‌ مردم‌ خليفه‌ خدا بر روي‌ زمينند پس‌ هر كسي‌ را كه‌ مردم‌انتخاب‌ و نصب‌ و يا عزل‌ كنند مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ كارها را كرده‌ است‌ از اينرو در قرآن‌ آمده‌:
سوره‌ آيه‌
يدالله فوق‌ ايديهم‌ دست‌ خدا بالاي‌ دست‌ راي‌دهندگان‌ است‌
يدالله مع‌ الجماعه‌ دست‌ خدا با مردم‌ است‌
ماده‌ سیزدهم‌: حق‌ اختلاف‌، حقي‌ است‌ عمومي‌ و همه‌ از آن‌ برخوردارند جامعه‌ اسلامي‌ بر اين‌اصل‌ اداره‌ مي‌شود كه‌ يك‌ شخص‌ و يك‌ گروه‌ و حتي‌ يك‌ نسل‌ تمام‌ حقيقت‌ را نمي‌دانند درجه‌اي‌ ازحقيقت‌ را مي‌دانند بنابراين‌ با وجود توافق‌ در دين‌ حق‌ دارند در مسائل‌ و شناخت‌ و تفسير دين‌اختلاف‌ نظر داشته‌ باشند
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 213:
هدي‌ الله الذين‌ آمنوا لما اختلفو فيه‌ من‌ الحق‌ باذنه‌ و الله يهدي‌ من‌ يشاء الي‌ صراط‌ مستقيم‌
هدايت‌ كرد خدا آنانرا كه‌ ايمان‌ آوردند بر آنچه‌ اختللاف‌ كردند در او (در تفسير و فهم‌ دين‌)
از حق‌ با اجازه‌ او (الله) و خداوند هدايت‌ مي‌كند هر كس‌ را بخواهد به‌ راه‌ مستقيم‌، اگر اختلاف‌ برپايه‌ حق‌ باشد و چون‌ ميزان‌ حق‌ توحيد است‌ و توحيد برقراري‌ روابط‌ دوستي‌ و محبت‌ مي‌باشد درنتيجه‌ همه‌ اختلافها وقتي‌ برپايه‌ عدم‌ اعمال‌ زور باشد راه‌ به‌ توحيد خواهد برد و جامعه‌ را در مجموع‌خود در مسير مستقيم‌ كمال‌جوئي‌ قرار خواهد داد آزادي‌ و استقلال‌ رأي‌ و اجتهاد (برپايه‌ اصول‌ دين‌)حقي‌ انكار نكردني‌ است‌ اين‌ اختلاف‌ نظر و اجتهاد بارور است‌ معني‌ سخن‌ پيامبر اختلاف‌ در امت‌ من‌رحمت‌ باور است‌. همين‌ است‌ اين‌ سخن‌ تاكيد همان‌ رهنمود قرآني‌ است‌ كه‌ وقتي‌ پيامبر اسلام‌ دراقليت‌ قرار گرفت‌ و اداره‌ جنگ‌ بنابر رأي‌ اكثريت‌ سبب‌ شكست‌ شد در باور به‌ شوري‌ تزلزل‌ پديد آمدو گروهي‌ بر آن‌ شدند كه‌ راه‌ صواب‌ آن‌ است‌ كه‌ هر چه‌ پيامبر گفت‌ همان‌ شود پاسخ‌ قرآن‌ روشن‌ وصريح‌ است‌.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 159:
و شاور هم‌ في‌ الامر
در كار با ايشان‌ شوري‌ كن‌
اين‌ حق‌ در جامعه‌ مسلمانان‌ براي‌ غير مسلمانان‌ نيز محفوظ‌ است‌ غير مسلمانان‌ حق‌ دارند عقايدسياسي‌ ديگر داشته‌ باشند با آنها به‌ همانسان‌، كه‌ شرح‌ شد در كار نيك‌ و عدل‌ و تقوا به‌ راه‌ تعاون‌رفت‌.
سوره‌ كافرون‌ آيه‌6:
لكم‌ دينكم‌ ولي‌ دين‌
دين‌ شما از آن‌ شما و دين‌ من‌ از آن‌ من‌ است‌.
روش‌ اسلام‌ تعاون‌ و همكاري‌ با همه‌ انسانهاست‌ اختلاف‌ در رنگ‌ و نژاد و زبان‌ حق‌ است‌ و نه‌باطل‌ و ننگ‌ نيست‌.
ماده‌ چهاردهم‌: حق‌ آگاه‌ شدن‌ از امور كشور حقي‌ است‌ كه‌ هر عضو جامعه‌ از آن‌ برخوردار است‌بنابراين‌ حق‌ انواع‌ سانسورها ملغي‌ است‌ هر كس‌ حق‌ و وظيفه‌ دارد حقيفت‌ را بيان‌ كند.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 42:
لا تلبسوا الحق‌ بالباطل‌ و تكتموا الحق‌ و انتم‌ تعلمون‌
و نپوشاند حق‌ را به‌ باطل‌ (باطل‌ را حق‌نمائي‌ نكنيد) و سانسور نكنيد حق‌ را و شما (خودتان‌)مي‌دانيد چه‌ كار مي‌كنيد.
از اينرو هر كس‌ حق‌ دارد از حقيقت‌ آگاه‌ شود آگاهي‌ از شرايط‌ مسئوليت‌ است‌ اما عدم‌ آن‌ رفع‌مسئوليت‌ نيست‌ بنابراين‌ حق‌ و وظيفه‌ هر كس‌ است‌ كه‌ از امور عمومي‌ آگاه‌ گردد اين‌ حق‌ آنقدر بزرگ‌است‌ كه‌ خداوند فرستادن‌ پيامبرو بيان‌ حق‌ را حجت‌ انسان‌ بر خود مي‌خواند.
سوره‌ النساء آيه‌ 165:
رسلاً مبشرين‌ و منذرين‌ لئلا يكون‌ للناس‌ علي‌ الله حجه‌ بعد الرسل‌
رسولاني‌ فرستاد بشارت‌ و اخطاردهنده‌ آنسان‌ كه‌ براي‌ مردم‌ بر خدا حجتي‌ نماند بعد از آمدن‌رسولان‌.
و از آنانكه‌ كتاب‌ داد پيمان‌ ستاند كه‌ آن‌ را براي‌ مردم‌ بيان‌ كنند.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 187:
و اذ اخَذَ الله ميثاق‌ الذين‌ اُوتوا الكتاب‌ لَتبينّنه‌ للناس‌ و لا تكتمونه‌
و آنگاه‌ كه‌ گرفت‌ خدا پيمان‌ از آنانكه‌ داده‌ شدند كتاب‌ را كه‌ البته‌ بيان‌ كنند براي‌ مردم‌ و كتمان‌نكنندش‌.
و پيامبران‌ را از آنرو فرستا تا آنچه‌ كه‌ طاغوتها (كساني‌ كه‌ ادعاي‌ ولايتت‌ مطلقه‌ دارند) از مردم‌پنهان‌ مي‌كردند بر مردم‌ آشكار سازند.
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 15:
يا اهل‌ الكتاب‌ قد جاءكم‌ رسولنا يبين‌ لكم‌ كثيراً ممّا كنتم‌ تخفون‌ من‌ الكتاب‌
اي‌ اهل‌ كتاب‌ بدرستي‌ كه‌ آمد فرستادگان‌ ما كه‌ بيان‌ كنند براي‌ شما بسياري‌ از آنچه‌ بوديد پنهان‌(سانسور) مي‌كرديد از كتاب‌ (قانون‌ زندگي‌)
و كتمان‌ حق‌ را گناه‌ و ستم‌ شمرد
سوره‌ البقره‌ آيه‌هاي‌ 140 و 283 :
و من‌ اظلم‌ ممن‌ كتم‌ شهادة‌ عنده‌ من‌ الله
و كيست‌ ستمكارتر از كسي‌ كه‌ پنهان‌ كرد گواهي‌ (بر حق‌ را) كه‌ نزد اوست‌ از طرف‌ خدا
سر و نجوي‌' را وقتي‌ مجاز شمرد كه‌ كس‌ يا كساني‌ بخواهند به‌ خدمت‌ تظاهر كنند و بخواهند درخير مردم‌ انديشه‌ كنند.
سوره‌ النساء آيه‌ 114:
لا خير في‌ كثيرٍ من‌ نجويهم‌ اِلاّ مَن‌ْ امر بصدقه‌ او معروف‌ اَو اصلاح‌ بين‌ الناس‌
نيست‌ خيري‌ در بسياري‌ از نجواهايشان‌ مگر كسي‌ كه‌ امر كرد به‌ راستي‌ يا شناخت‌ (حق‌) يا اصلاح‌ميان‌ مردم‌ .
و گرنه‌ آن‌ را عمل‌ منافقان‌ و شيطان‌ خواند امور مردم‌ را از مردم‌ پنهان‌ كردن‌ و در خفا طرح‌ براي‌خفه‌ كردن‌ صداي‌ حق‌ كشيدن‌ را عملي‌ فرعوني‌ (ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌) خواند
سوره‌ طه‌ آيه‌ 62:
فتنازعوا امرهم‌ بينهم‌ و اَسرّوا النجوي‌
پس‌ منازعه‌ كردند كارشان‌ را ميانشان‌ و سر شمردند و نجوي‌ كردند، در خيانت‌ به‌ مردم‌.
در سرّ و نجوي‌ سخن‌ گفتن‌ را كار منافقان‌ شمرد و ممنوع‌ كرد و گفت‌.
سوره‌ المجادله‌ آيه‌ 9 ـ 10:
يا ايها الذين‌ آمنوا اذا تناجيتم‌ فلا تناجوا بالاثم‌ و العدوان‌ انما النجوي‌ من‌ شيطان‌ ليحزن‌ الذين‌آمنوا
اي‌ آنانكه‌ ايمان‌ آورديد آنگاه‌ كه‌ رازگوئي‌ كرديد پس‌ رازگويي‌ نكنيد به‌ گناه‌ و دشمني‌ (با اهل‌ايمان‌) همانا رازگوئي‌ از (عمل‌) شيطان‌ است‌ تا اندوهگين‌ كند آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند .
و از آنجا كه‌ حجت‌ و حق‌ انسان‌ بر خدا مقتضي‌ بيان‌ و آگاه‌ كردن‌ است‌ و پيامبران‌ براي‌ انذار وبشارت‌ برگزيده‌ مي‌شوند.
سوره‌ غافر آيه‌ 24:
و لقد ارسَلنا موسي‌' بآياتنا و سلطان‌ مبين‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ فرستاديم‌ موسي‌' را با آيات‌ و و سلطان‌ مبين‌ تا انذار و بشارت‌ دهد.
وظيفه‌ رهبري‌ جامعه‌ است‌ كه‌ بر سنت‌ پيامبر مردم‌ را از آنچه‌ راجع‌ است‌ به‌ آنها آگاه‌ سازد از آنجاكه‌ از مردم‌ به‌ صرف‌ مطلق‌ العناني‌ حكومت‌ رفع‌ مسئوليت‌ نمي‌شود بر عالم‌ اظهار علم‌ واجب‌ شد و درصورت‌ خودداري‌ سزاوار لعنت‌ خدا شد.
حديث‌ نبوي‌
قال‌ رسول‌ الله (ص‌):
اذا ظهر البدع‌ في‌ اُمّتي‌ فليظهر العالم‌ علمه‌ فمن‌ لم‌ يفعل‌ فعليه‌ لعنة‌ الله
گفت‌ رسول‌ خدا (ص‌):
آنگاه‌ كه‌ ظاهر شد انحراف‌ در امت‌ من‌ پس‌ بايد ظاهر كند عالم‌ علمش‌ را (براي‌ بيان‌ حق‌) پس‌ كسي‌كه‌ نكرد پس‌ بر او لعنت‌ خدا باد
وظيفه‌ و حق‌ هر كس‌ است‌ كه‌ در جستجوي‌ حق‌ تا به‌ علم‌ نرسد از پيروي‌ كردن‌ از رهبري‌ سر باززند
سوره‌ اسري‌ آيه‌ 36:
ولا تقف‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌
و پيروي‌ نكن‌ در آنچه‌ نيست‌ براي‌ تو به‌ او علمي‌
و البته‌ مردم‌ مختارند آنچه‌ را مي‌شنوند بپذيرند يا نپذيرند حتي‌ اگر اين‌ سخن‌ حق‌ اليقين‌ باشد وپيامبر نيز حق‌ تحميل‌ نداشت‌.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 108:
قل‌ يا ايها الناس‌ قد جاءكم‌ الحق‌ من‌ ربكم‌ فمن‌ اهتدي‌' فانّما يهتدي‌ لِنفسه‌ و من‌ ضل‌ فانما يضل‌عليها و ما انا عليكم‌ بوكيل‌
بگو اي‌ مردم‌ حق‌ آمد شما را از پروردگارتان‌ پس‌ هر كس‌ هدايت‌ يافت‌ جز اين‌ نيست‌ هدايت‌مي‌يابد براي‌ خودش‌ و هر كس‌ گمراه‌ شد جز اين‌ نيست‌ كه‌ گمراه‌ مي‌سود بر او (خودش‌) و نيستم‌ من‌ برشما وكيل‌ (وظيفه‌ من‌ نيست‌ كه‌ حتماً شما را هدايت‌ كنم‌ هدايت‌ بدست‌ خودتان‌ است‌).
آگاه‌ شدن‌ و نشدن‌ به‌ اختيار انسان‌ است‌ هر كس‌ آگاه‌ مي‌شود به‌ خود سود مي‌رساند و هر كس‌ درجهل‌ مي‌ماند به‌ خود زيان‌ مي‌رساند.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 107:
و ما جعلناك‌ عليهم‌ حفيظا و ما انت‌ عليهم‌ بوكيل‌
و قرار نداديم‌ تو را برايشان‌ نگهبان‌ (مراقب‌ باشي‌ تا هدايت‌ شوند) و نيستي‌ تو برايشان‌ وكيل‌
ماده‌ پانزدهم‌: حق‌ بيان‌ و آزادي‌ بيان‌ حق‌ هر انسان‌ است‌ ارزيابي‌ و انتقاد حق‌ و وظيفه‌ هرانسان‌ است‌ جامعه‌ بايد جامعه‌ ارزياب‌ و منتقد باشد مسلمان‌ اگر از زبابي‌ سخن‌ لغو بشنود بايد از بكاربردن‌ زور خودداري‌ كند بكوشد با سخن‌ نيكو بر گوينده‌ سخن‌ بيهوده‌ سره‌ را از ناسره‌ آشكار كند اگرممكن‌ نشد بايد با خوشرويي‌ راه‌ خود گيرد. و بداند كه‌ حتي‌ پيامبر نيز نمي‌تواند هر كه‌ را خواست‌هدايت‌ كند.
سوره‌ القصص‌ آيه‌ 55 ـ 56:
سلم‌ عليكم‌ لا نبغي‌ الجاهلين‌ انك‌ لا تهدي‌ من‌ اجبت‌ و لكن‌ الله يهدي‌ من‌ يشاء
و هنگامي‌ كه‌ شنيدند سخن‌ لغوي‌ را دوري‌ كردند از او گفتند اعمال‌ ما براي‌ ماست‌ و اعمال‌ شمابراي‌ شماست‌. خداحافظ‌ شما، نمي‌خواهيم‌ راه‌ جاهلان‌ را (اي‌ پيغمبر) همانا تو هدايت‌ نمي‌كني‌ هركسي‌ را كه‌ دوست‌ داشتي‌ و لكن‌ خداوند هدايت‌ مي‌كند هر كسي‌ را كه‌ بخواهد (با عقلشان‌)
با اين‌ همه‌ به‌ عنوان‌ بيان‌ حقيقت‌ و جستجوي‌ حقيقت‌ كسي‌ حق‌ ندارد اسرار نظامي‌ و يا غير آن‌ رابر دشمنان‌ خارجي‌ فاش‌ كند
سوره‌ النساء آيه‌ 83:
و اذا جاء هم‌ امر من‌ الامن‌ او الخوف‌ اذاعو به‌ ولو ردوه‌ الي‌ الرسول‌ و اولي‌الامر منهم‌ لعلمه‌ الذين‌يستبطونه‌ منهم‌
و آنگاه‌ كه‌ آمد امري‌ از امن‌ يا ترس‌ (از دشمن‌ خارجي‌) افشا كردندنش‌ و اگر برگردانند (اخبار را)به‌ رسول‌ و صاحبان‌ امر از ايشان‌ (از طرف‌ مردم‌) البته‌ بدانندش‌ و استنباط‌ كنندش‌ (بهتر از ايشان‌)
دو حق‌ و وظيفه‌ يكي‌ آگاه‌ شدن‌ و ديگري‌ بيان‌ عقيده‌ از حقوق‌ ذاتي‌ انسان‌ است‌.
سوره‌ الزمر آيه‌ 18:
فبشر عبادالذين‌ يسمعون‌ القول‌ فيتبعون‌ احسنه‌
پس‌ بشارت‌ باد بندگان‌ را آنانكه‌ مي‌شنوند سخن‌ها را پس‌ پيروي‌ مي‌كنند از بهترين‌ را
با وجود اين‌ مسلمان‌ حق‌ ندارد به‌ مسلمان‌ و غير مسلمان‌ نيز ناسزا و مرگ‌ باد... بگويد.
سوره‌ الانعام‌ آيه‌ 108:
و لاتسبوا الذين‌ يدعون‌ من‌ دون‌ الله..... فيبوا الله عدواً بغير علم‌
و ناسزا (فحش‌ و مرگ‌ بر فلان‌....) نگوييد به‌ آنانكه‌ دعوت‌ مي‌كنند به‌ غير خدا (به‌ غير از دين‌خدا) پس‌ (اگر اين‌ كار را كرديد) ناسزاي‌ مي‌گويند به‌ خد (و مقدسات‌ شما) به‌ دشمني‌ و بدون‌ آگاهي‌
از اينرو در اجتماعات‌ اسلامي‌ زنده‌ باد و مرگ‌ باد و به‌ اين‌ و به‌ آن‌ با اخلاق‌ اسلامي‌ مطابقت‌ ندارد.و بجاي‌ اين‌ شعارهاي‌ خلاف‌ اسلام‌ شعار اصلي‌ و اوليه‌ و ابدي‌ اسلام‌ گفته‌ شود و آن‌ چيزي‌ نيست‌ جزصلوات‌ بر محمد و آل‌ محمد و يا كف‌ زدن‌ كه‌ امروزي‌ است‌.
ماده‌ شانزدهم‌: به‌ شرحي‌ كه‌ در دو ماده‌ اخير گذشت‌ حق‌ به‌ علم‌ و بيان‌ بكرسي‌ قبول‌ مي‌نشنيد وباطل‌ در جو سانسور (كتمان‌) و جهل‌ و بر جا مي‌ماند و با بيان‌ مي‌رود و نباود مي‌شود
سوره‌ اسري‌ آيه‌ 81:
قل‌ جاء الحق‌ و زهق‌ الباطل‌ ان‌ الباطل‌ كان‌ زهوقاً
بگو آمُد حق‌ و پوچ‌ شد باطل‌ همانا باطل‌ بود و (هست‌) پوچ‌ شونده‌
و سوره‌ شوري‌ آيه‌ 24:
و يمحو الله الباطل‌ و يحق‌ الحق‌ بكلمة‌
و محو مي‌كند خدا باطل‌ را و ثابت‌ مي‌كند حق‌ را با كلماتش‌
كلام‌ حق‌ همان‌ (توحيد، بعثت‌، امامت‌، عدالت‌، معاد) است‌ كه‌ اصول‌ حق‌ هستند
بنابراين‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر (باطل‌)، حق‌ و وظيفه‌ هر كس‌ است‌ .
سوره‌ البقره‌ آيه‌هاي‌ 178 ـ 180 ـ 263
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌هاي‌ 104ـ 110 ـ 114
و براي‌ استفاده‌ از حق‌ و عمل‌ به‌ وظيفه‌ بايد تمايل‌هاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ و ديني‌ آزاد باشد خواه‌ درجامعه‌ اسلامي‌ و خواه‌ در رابطه‌ مسلمانان‌ با غير مسلمانان‌ اصل‌ راهنما اين‌ است‌

سوره‌ البقره‌ آيه‌ 256:
لا اكراه‌ في‌ الدين‌ قد تبين‌ الرشد من‌ الغي‌
در قبول‌ دين‌ نيست‌ زور و اجباري‌ به‌ درستي‌ كه‌ راه‌ رشد و تكامل‌ از بيراه‌ انحطاط‌ و تحجر روشن‌شد
و نيز ارتداد از دين‌ هم‌ جرم‌ تلقي‌ مي‌شود.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 217:
و من‌ يرتد منكم‌ عن‌ دينه‌ فيمت‌ و هو كافر فاولئك‌ حبطت‌ اعمالهم‌ في‌ دنيا و الاخرة‌
و هر كس‌ مرتد شد از شما (مسلمانان‌) از دينش‌ پس‌ بميرد (يعني‌ خودش‌ مي‌ميرد و كسي‌ حق‌ كشتن‌او را ندارد) و او كافر است‌ پس‌ آنها كه‌ (مرتد شوند) هدر رفت‌ اعمالشان‌ در دنيا و آخرت‌.
بنابراين‌ مرتد مهدور الاعمال‌ است‌ نه‌ مهدور الدم‌ چرا كه‌ تكرار ارتداد نيز جرم‌ نيست‌.
سوره‌ النسان‌ آيه‌ 137:
و ان‌ الذين‌ آمنوا ثم‌ كفروا ثم‌ آمنوا ثم‌ كفروا ثم‌ ازدادوا كفراً لم‌ يكن‌ الله ليغفر لهم‌ و لا يهديهم‌ سبيلا.
و همانا آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند سپس‌ كافر شدند (مرتد شدند) سپس‌ ايمان‌ آوردند و سپس‌ كافرشدند (براي‌ دومين‌ بار مرتد شدند) سپس‌ زياد كردند كفر را نبود خدا را كه‌ بيامرزد براي‌ ايشان‌ و نه‌هدايتشان‌ كند به‌ راهي‌ (راه‌ ايمان‌ و رشد و تكامل‌ در چهارچوب‌ اصول‌ دين‌)
مي‌بينيم‌ كه‌ نه‌ تنها ارتداد را جرم‌ تعقيب‌ نمي‌شمارد و برايش‌ مجازات‌ معين‌ نمي‌كند بلكه‌ تكرارآن‌ نيز جرم‌ قابل‌ قابل‌ تعقيب‌ نمي‌شمارد و براي‌ اينكه‌ چون‌ و چرا باقي‌ نگذارد
سوره‌ ممتحنه‌ قسمت‌ دوم‌ آيه‌ مي‌فرمايد:
سوره‌ ممتحنه‌ آيه‌ 10:
اگر زنان‌ از اسلام‌ به‌ كفر بازگشتند از كفار مهر و نفقه‌ را مطالبه‌ كنيد
سوره‌ ممتحنه‌ آيه‌ 10:
ولا تمسكوا بعضهم‌ الكوافر و و سئلوا ما انفقتم‌ و ليسئلوا ما انفقوا‌
و نگيريد به‌ نگاهداري‌ زنان‌ كافر شده‌ و آنچه‌ انفاق‌ كرد (بر زنان‌ مرتد شد) بخواهيد و بايد كه‌بخواهند (از زنان‌ مون‌ شده‌) آنچه‌ را كه‌ انفاق‌ كرده‌اند (كافران‌)
اگر زنان‌ از اسلام‌ به‌ كفر بازگشتند خداوند مي‌فرمايد مهر و نفقه‌ را كه‌ بر آن‌ زنان‌ خرج‌ كرده‌ايد ازكافران‌ مطالبه‌ كنيد و حتي‌ زناني‌ كه‌ از كفر به‌ ايمان‌ مي‌آيد كافران‌ حق‌ دارند مهر و نفقه‌ آن‌ زنان‌ را ازمسلمانان‌ مطالبه‌ كنند.
بديهي‌ است‌ كه‌ اگر ارتداد جرم‌ و مجازات‌ آن‌ اعدام‌ بود قرآن‌ بنا را بر زندگي‌ مرتد بعد از ارتدادنمي‌گذاشت‌ و خواستار غرامت‌ گرفتن‌ و پرداختن‌ بابت‌ مرتد نمي‌شد.
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 54:
يا ايها الذين‌ آمنوا من‌ يرتد منكم‌ عن‌ دينه‌ فسوف‌ ياتي‌ الله بقوم‌ٍ يحبهم‌ و يحبونه‌
اي‌ آنانكه‌ ايمان‌ آورديد هر كس‌ مرتد شد از شما از دينش‌ پس‌ بزودي‌ مي‌آورد خدا گروهي‌ را (به‌ايمان‌) كه‌ دوست‌ دارند (مومنان‌ را) و دوست‌ دارند (خدا را)
خداوند به‌ پيامبر و مومنان‌ دلگرمي‌ مي‌دهد كه‌ نگران‌ ارتداد اشخاص‌ از اسلام‌ نباشيد به‌ آنها وعده‌مي‌دهد گروهي‌ ديگر به‌ اسلام‌ خواهند گرويد و به‌ ياري‌ اسلام‌ بر خواهند خواست‌ بدين‌ خاطر، كه‌اشراف‌ قريش‌ مسلمانان‌ را بزور شكنجه‌ به‌ ارتداد وادار مي‌كردند.
ممكن‌ است‌ امروز هم‌ بعضي‌ها را با پول‌ بخرند و به‌ ارتداد وادار كنند نبايد نگران‌ شد و نبايد براي‌حفظ‌ اسلام‌ دست‌ به‌ جنايت‌ يعني‌ كشتن‌ مرتدان‌ زد.
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 106:
من‌ كفر بالله من‌ بعد ايمانه‌ الاّ من‌ اُكره‌ قلبه‌ مطمئن‌ بالايمان‌ و لكن‌ من‌ شرح‌ بالكفر صدراً فعليهم‌غضب‌ من‌ الله و لهم‌ عذاب‌ عظيم‌
كسي‌ كه‌ كافر شد به‌ خدا از بعد ايمان‌ آوردنش‌ مگر آنكه‌ اجبار كرده‌ شد و دلش‌ مطمئن‌ به‌ ايمان‌است‌ وليكن‌ كسي‌ كه‌ گشود به‌ كفر سينه‌اش‌ را پس‌ بر ايشان‌ خشمي‌ از خداست‌ و براي‌ ايشان‌ عذاب‌بزرگي‌ است‌ (در قيامت‌)
اولا مرتد ممكن‌ است‌ براي‌ مال‌ باشد يا اجبار باشد و يا هر چيز ديگر اما اگر قلبش‌ ايمان‌ داشته‌باشد اصلاً مرتد حساب‌ نمي‌شود.
ثانياً اگر هم‌ داوطلبانه‌ كافر شده‌ باشد خداوند خشمي‌ بر او مي‌گيرد كه‌ در قيامت‌ مجازات‌ خواهدشد و نه‌ در دنيا و هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند ادعا كند كه‌ او خداست‌ يا نماينده‌ خداست‌ و معلوم‌ مي‌شود كه‌ارتداد به‌ زبان‌ نيست‌ به‌ دل‌ است‌ اما چه‌ كسي‌ مي‌تواند از حال‌ دل‌ آگاه‌ شود و هيچ‌ كس‌ از راز دل‌كسي‌ آگاه‌ نيست‌ و قرآن‌ براي‌ اينكه‌ راه‌ را بر تفتيش‌ عقيده‌ ببندد نه‌ تنها تجسس‌ و جاسوس‌ و غيبت‌و.... حرام‌ مي‌كند بلكه‌ خطاب‌ به‌ پيامبر مي‌فرمايد:
سوره‌ محمد آيه‌ 30:
لو نشاء لاريناكهم‌ فلعرفتهم‌ بسيماهم‌ في‌ لحن‌ القول‌ و الله يعلم‌ اعمالكم‌
و اگر بخواهيم‌ البته‌ نشان‌ مي‌دهيم‌ به‌ تو ايشان‌ را به‌ چهره‌شان‌ در لحن‌ صدا و خدا مي‌داند اعمالتان‌را
اما هنوز لازم‌ است‌ تصريح‌ كند و تاكيد كند كه‌اي‌ پيامبر تو كاره‌اي‌ نيستي‌ و حساب‌ و كتاب‌ ايمان‌مردم‌ بدست‌ خداست‌
سوره‌ غاشيه‌ آيههاي‌ 21 ـ 26
لست‌ عليهم‌ بمصيطر الا من‌ تولي‌ و كفر فيعذ به‌ الله العذاب‌ الاكبر ان‌ الينا ايابهم‌ ثم‌ علينا حسابهم‌
نيستتي‌ (تو اي‌ پيامبر) برايشان‌ مسلط‌ مگر كسي‌ كه‌ رو برگرداند و كافر شد پس‌ عذاب‌ مي‌كند خدااو را عذابي‌ بزرگ‌ همانا به‌ سوي‌ ماست‌ برگشتشان‌ سپس‌ بر ماست‌ حساب‌شان‌
بله‌ ـ حساب‌ و كتاب‌ مربوط‌ به‌ خداست‌ آنهم‌ روز قيامت‌ حتي‌ به‌ پيامبر هم‌ ربطي‌ ندارد چه‌ رسد به‌انسانهاي‌ ديگر
تنها جزائي‌ كه‌ قرآن‌ براي‌ مرتد معين‌ مي‌كند اين‌ است‌.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 87:
اولئك‌ جزائهم‌ اِن‌ عليهم‌ لعنة‌ الله و الملائكه‌ و الناس‌ اجمعين‌
آنها را كه‌ (مرتد شدند) جزايشان‌ همانا برايشان‌ است‌ لعنت‌ خدا و ملائكه‌ و مردم‌ همگي‌
و بديهي‌ است‌ كه‌ مرتد توبه‌ كند خدا توبه‌ او را مي‌پذيرد.
سوره‌ اسراء آيه‌ 8:
علي‌ ربكم‌ اَن‌ يرحمكم‌ و اِن‌ عدتم‌ عدنا و جعلنا جهنم‌ للكافرين‌ حصيرا
بر پروردگارتان‌ است‌ كه‌ رحم‌ كند شما ر (به‌ توبه‌) و اگر برگشتيد (مرتد شديد) بر مي‌گرديم‌ (به‌عذابشان‌) و قرار داديم‌ جهنم‌ را براي‌ كافران‌ محاصره‌ كنند
تنها در دادگاه‌ الهي‌ آن‌ هم‌ در قيامت‌ به‌ اعمال‌ آنها كه‌ مي‌آيند به‌ راه‌ خدا رسيدگي‌ خواهد شد.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 106:
يوم‌ تبيض‌ وجوه‌ و تسود وجوه‌ فاما الذين‌ اسودت‌ وجوههم‌ اكفرتم‌ بعد ايمانكم‌ فذوقوا العذاب‌ بماكنتم‌ تكفرون‌
روزي‌ كه‌ سفيد مي‌شود رويهايي‌ و سياه‌ مي‌شود رويهايي‌ پس‌ اما آنانكه‌ سياه‌ شد رويهاشان‌(مي‌گويد خدا به‌ ايشان‌) آيا كافر شديد بعد از ايمان‌ آوردنتان‌ (مرتد شديد) پس‌ بچشيد عذاب‌(قيامت‌ را) به‌ آنچه‌ بوديد كفر مي‌ورزيديد.
و مي‌ماند ناسزا به‌ خدا و پيامبر و اولياء دين‌ در ناسزا روش‌ همان‌ در گذشتن‌ به‌ بزرگواري‌ است‌حضرت‌ علي‌ (ع‌) درباره‌ زني‌ كه‌ به‌ او ناسزا گفته‌ بود فرمود پاسخ‌ ناسزا يك‌ ناسزا است‌ آن‌ را هم‌ من‌نمي‌دهم‌ با اين‌ همه‌ يك‌ سوره‌ قرآن‌ به‌ ابولهب‌ و همسرش‌ كه‌ مظهر ناسزا گويان‌ به‌ پيامبر بودنداختصاص‌ يافته‌ است‌.
سوره‌ لهب‌
تبت‌ يدا ابي‌ لهب‌ و تب‌ ما اغني‌ ماله‌ و ما كسب‌ سيصلي‌ ناراً ذات‌ لهب‌ و امرته‌ حمالة‌ الحطب‌ في‌جيدها حبل‌ من‌ مسد
زيان‌ كرد دو دست‌ ابي‌ لهب‌ و زيان‌ كرد (خودش‌ را) بي‌نياز نكرد از او مالش‌ و آنچه‌ بدست‌ آورد وبزودي‌ داخل‌ مي‌شود در آتش‌ كه‌ داراي‌ شعله‌ است‌ و همسرش‌ حمل‌كننده‌ سوخت‌ است‌ در گردنش‌طنابي‌ از (آتش‌) پيچيده‌ است‌.
مي‌توانيد به‌ قاموس‌ لعنت‌ مراجعه‌ كنيد خواهيد ديد كه‌ تبت‌ يعني‌ زيان‌ كرد به‌ خودش‌ و به‌ پيامبرهيچ‌ زياني‌ نتوانست‌ برساند و سئوال‌ اينجاست‌ چرا اسلام‌ ناسزا گفتن‌ به‌ پيامبر و اولياء دين‌ را جرم‌قرار نداد زيرا خدا حق‌ است‌ پيامبر و اولياء او مظاهر حق‌ هستند و آنكس‌ كه‌ به‌ آنها ناسزا مي‌گويداين‌ ناسزا به‌ خود او باز مي‌گردد و ناسزا خود شهادتي‌ مي‌شود بر حقانيت‌ حق‌ اگر جانبدار حق‌ بر حق‌بيشتر پا بفشارد (مي‌دانيم‌ كه‌ ميزان‌ حق‌ توحيد است‌) ناسزا خود سبب‌ مي‌شود كه‌ توجه‌ عمومي‌ به‌حق‌ فزونتر بگردد چنين‌ بود كه‌ ابولهب‌ خود از عوامل‌ گسترش‌ پيام‌ حق‌ شد (مي‌توانيد به‌ طور روزمره‌اين‌ امر را به‌ تجربه‌ كنيد) بدينسان‌، راه‌ حل‌ يكي‌ استواري‌ بر حق‌ و ديگري‌ دوري‌ از ناسزا گوئي‌ وناسزا گوهاست‌ تا جامعه‌ از اين‌ بيماري‌ بياسايد .
از اينرو امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر ـ حق‌ و وظيفه‌ همگاني‌ است‌ بنابراين‌ استفاده‌ از آن‌ بايدبدون‌ خشونت‌ و در محيط‌ تفاهم‌ انجام‌ بگيرد پيامبر نيز بايد از وسوسه‌ شيطان‌ به‌ خدا پناه‌ برد(شيطان‌ دعوت‌ به‌ خشونت‌ مي‌كند) و بنا را بر پرهيز از نادان‌ و عفو بگذارد.
سوره‌ اعراف‌ آيه‌هاي‌ 199 ـ 200
خذ العفو و امر بالعرف‌ و اَعرض‌ عن‌ الجاهلين‌ و اما ينز عنك‌ من‌ الشيطان‌ نزغ‌ فاستعذ بالله
و بگير عفو كردن‌ را (روش‌ عملي‌) و امر كن‌ به‌ شناخت‌ (حق‌ و باطل‌) و دوري‌ كن‌ از جاهلان‌ وچنانكه‌ وسوسه‌ مي‌كند ترا (اي‌ پيامبر) از شيطان‌ وسوسه‌ كردني‌ پس‌ پناه‌ ببر به‌ خدا (از دست‌ شيطان‌)
و بايد همه‌ و حتي‌ پيامبر بدانند كه‌ هدايت‌ با خداشت‌ و هيچ‌ كس‌ را به‌ زور نمي‌شود و نبايدهدايت‌ كرد.
سوره‌ اسراء آيه‌ 15:
من‌ اهتدي‌ فانما يهتدي‌ لنفسه‌ و من‌ ضل‌ فانما يضل‌ عليها
هر كس‌ هدايت‌ شد جز اين‌ نيست‌ كه‌ هدايت‌ مي‌شود براي‌ خودش‌ و هركس‌ گمراه‌ شد جزا اين‌ نيست‌كه‌ گمراه‌ مي‌شود بر او )خودش‌)
به‌ شرحي‌ كه‌ گذشت‌ حتي‌ در رابطه‌ با كافران‌ بايد از اصل‌ زير پيروي‌ كرد
سوره‌ كافرون‌ آيه‌ 6:
لكم‌ دينكم‌ ولي‌ دين‌
براي‌ شماست‌ دينتان‌ و براي‌ من‌ است‌ دينم‌
بديهي‌ است‌ كه‌ هركس‌ حق‌ دارد در درستي‌ عقايد خويش‌ شك‌ كند و از آنها باز گردد نه‌ تنها حق‌دارد بلكه‌ وظيفه‌ دارد كه‌ تا به‌ يقين‌ نرسيده‌ است‌ دست‌ از پژوهش‌ و كارش‌ بر ندارد.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 99:
و اعبد ربك‌ حتّي‌ ياتيك‌ اليقين‌
و پرستش‌ كن‌ پروردگارت‌ را تا بيايد براي‌ تو يقين‌
از اينرو تصحيح‌ عقيده‌ تا مرگ‌ ادامه‌ دارد.
ماده‌ هفدهم‌: براي‌ برخورداري‌ از حقوق‌ و عمل‌ به‌ وظايف‌ هر شخصي‌ و هر گروه‌ حق‌ دارد ودارند در صدد تشكيل‌ حزب‌ و جمعيت‌ برآيد و برآيند و به‌ ارزيابي‌ و انتقاد جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌مي‌كند و مي‌كنند. بپردازد و بپردازند.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 104:
ولتكن‌ منكم‌ امه‌ يدعون‌ الي‌ الخير و يامرون‌ بالمعروف‌
و بايد باشد از شما گروهي‌ كه‌ مي‌خوانند به‌ سوي‌ خير و امر مي‌كنند به‌ شناخت‌ (حق‌ و باطل‌)
بنابراين‌ حزبها و جعيت‌ها بايد آزاد و مستقل‌ باشند كسي‌ را نمي‌توان‌ از عضويت‌ بازداشت‌ و يا به‌عضويت‌ در جمعي‌ مجبور گرداند بخصوص‌ دولتي‌ و ملتي‌ و كسي‌ حق‌ ندارد مردم‌ را براساس‌ نژاد وقوميت‌ و موقعيت‌ مالي‌ و باور ديني‌ يا سياسي‌ طبقه‌بندي‌ كند و پاره‌اي‌ را از حقوق‌ ويژه‌ برخوردار وديگران‌ را از حقوق‌ خود محروم‌ كند كه‌ اين‌ كار فرعوني‌ است‌.
سوره‌ القصص‌ آيه‌ 4:
ان‌ فرعون‌ علا في‌ الارض‌ و جعل‌ اهلها شيعاً يستضعف‌ طائفه‌ منهم‌
همانا فرعون‌ (ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌)برتري‌ جست‌ درزمين‌ و قرارداداهلش‌ راگروه‌ گروه‌ وضعيف‌ مي‌كندگروهي‌ از ايشان‌ را.
در جامعه‌ اسلامي‌ نيز كسي‌ و مقامي‌ و دولتي‌ حق‌ ندارد مردم‌ را بر اساس‌ تمايلات‌ دسته‌بندي‌ كندو خود را گروه‌ برگزيده‌ (صاحبان‌ ولايت‌) بشمارد و در دين‌ پراكندگي‌ و بر پايه‌ آن‌ مردم‌ را در گروههاي‌متخاصم‌ پراكنده‌ كند (خودي‌ و غيرخودي‌ )
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 160
ان‌ الذين‌ فرقوا دينهم‌ و كانوا شيعاً لست‌ منهم‌ في‌ شي‌ء
همانا آنانكه‌ تفرقه‌ كردند در دينشان‌ و بودند گروههايي‌ و نيستي‌ تو از ايشان‌ در چيزي‌
(مشترك‌ در انديشه‌ و عمل‌)
منع‌ قدرتها از طبقه‌بندي‌ ديني‌ و سياسي‌ مردم‌ از اين‌ قاعده‌ تاريخي‌ مايه‌ مي‌گيرد كه‌ پراكندگي‌عقيدتي‌ و خصومتهاي‌ خشن‌ و تباهي‌ها كه‌ ببار مي‌آورند همه‌ نتيجه‌ آن‌ است‌ كه‌ قدرت‌ مطلق‌ العناني‌بدون‌ايجاد پراكندگي‌ و خصومت‌ بر پا نمي‌ماند،استبداد همه‌ جانبه‌ حتي‌ ميان‌ هواداران‌ خود بنا را برتقابل‌ و تضاد مي‌گذارد.
سوره‌ روم‌ آيه‌ 32
كل‌ حزب‌ بما لديهم‌ فرحون‌
هر حزبي‌ به‌ آنچه‌ نزد ايشان‌ است‌ شادمانند (و ديگري‌ را باطل‌ مي‌انگارند).
مشي‌ توحيد كه‌ از خشونت‌ و دشمني‌ به‌ مهرباني‌ ودوستي‌ واز كينه‌ به‌ محبت‌ است‌ ،بنابراين‌ درعين‌ رعايت‌ حق‌ هر گروه‌ و هر كس‌ بگرد آمدن‌ دراحزاب‌ و جمعيتها مشي‌ عمومي‌ را مشي‌ خصومت‌ به‌آشتي‌ و تخريب‌ به‌ سازندگي‌ و از شرك‌ و تضاد به‌ توحيد و تفاهم‌ قرار مي‌دهد.
ماده هجدهم‌: انسان‌ به‌ عنوان‌ خليفه‌ خدا بايد صفات‌ خدائي‌ را در خود پرورش‌ دهد چرا كه‌ رشدسرشت‌ اوست‌ بنابراين‌ هر كس‌ حق‌ و وظيفه‌ دارد كه‌ دانش‌ آموزد طلب‌ علم‌ فرضيه‌ هر مرد و زن‌ است‌(حديث‌ نبوي‌) و در كسب‌ دانش‌ بايد به‌ هر جاي‌ جهان‌ برود (حديث‌ نبوي‌) هر جامعه‌ بايد براي‌فرزندان‌ دختر و پسر خود تأسيسات‌ لازم‌ را براي‌ تعليم‌ و تربيت‌ فر اهم‌ آورد به‌ خصوص‌ كار را بايدچنان‌ سازمان‌ داد كه‌ كار توليدي‌ مانع‌ كار تعليم‌ و تربيت‌ و ابداع‌ و ابتكار نگردد جامعه‌ بشري‌ وظيفه‌دارد بني‌آدم‌ را اعضاي‌ يكديگر تلقي‌ كند (شعر سعدي‌) و اسباب‌ تعليم‌ و تربيت‌ ملتهاي‌ فقير را فراهم‌آورد زيرا كه‌ آنها كه‌ مي‌دانند با آنها كه‌ نمي‌دانند مساوي‌ نيستند.
سوره‌ زمر آيه‌ 9:
قل‌ هل‌ يستوي‌ الذين‌ يعلمون‌ و الذين‌ لا يعلمون‌
بگو آيا مساوي‌ است‌ آنان‌ كه‌ مي‌دانند و آنان‌ كه‌ نمي‌دانند.
البته‌ كه‌ مساوي‌ نيست‌ و اين‌ نابرابري‌ اگر به‌ دانا شدن‌ نادان‌ نيانجامد هر تمدني‌ را از اساس‌ ويران‌مي‌گرداند از اينرو:
الف‌ ـ آنهائي‌ كه‌ رشد را از آن‌ تمام‌ بشر مي‌دانند مثل‌ نادانان‌ و مستكبران‌ نمي‌گويند.
سوره‌ الجن‌ آيه‌ 10:
و اِنّا لاندري‌ اَشر اُريد بمن‌ في‌ الارض‌ ام‌ اراد بهم‌ رشداً
همانا نمي‌دانيم‌ آيا شر خواسته‌ شد به‌ كساني‌ كه‌ در زمين‌ هستند يا خواست‌ (خدا) به‌ ايشان‌ تكامل‌يافتن‌ را.
و نه‌ هيچ‌ قدرت‌ جهاني‌ و منطقه‌اي‌ و غير اينها حق‌ ندارند جهل‌ را به‌ ديگران‌ تحميل‌ و نه‌ هيچ‌ملتي‌ و گروهي‌ و شخصي‌ حق‌ ندارد از قدرتهايي‌ كه‌ اساس‌ كار خود را بر ناداني‌ و جهل‌ مردم‌گذاشته‌اند پيروي‌ كند.
سوره‌ هود آيه‌هاي‌ 96 ـ 97:
لقد ارسلنا موسي‌' بآياتنا و سلطان‌ مبين‌ الي‌ فرعون‌ و ملائه‌ فاتبعوا امر فرعون‌ و ما امر فرعون‌برشيد
البته‌ بدرستي‌ كه‌ فرستاديم‌ موسي‌ را با آيات‌ و حجت‌هاي‌ روشن‌ به‌ سوي‌ فرعون‌ (صاحب‌ ولايت‌مطلقه‌) و اطرافيانش‌ پس‌ پيروي‌ كردند امر فرعون‌ (مطلق‌ العنان‌ را) و امر فرعون‌ تكامل‌ يابنده‌ نبود.

ب‌ ـ در تعليم‌ و تربيت‌ تبعيض‌ نبايد يعني‌ همگان‌ از هر دين‌ و مذهب‌ و قوم‌ بايد از آن‌ برخوردارشوند هيچ‌ حكومتي‌ حق‌ ندارد به‌ بهانه‌ باور ديني‌ و يا مذهبي‌ و يا سياسي‌ كسي‌ را از تعليم‌ و تربيت‌محروم‌ كند چرا كه‌ علم‌ وديعه‌ الهي‌ و هدايت‌ همگاني‌ است‌.
سوره‌ انسان‌ آيه‌ 3:
انا هديناه‌ السبيل‌ اما شاكراً و اما كفراً
همانا ما هدايت‌ كرديم‌ جهات‌ (تكامل‌ و انحطاط‌ را) چنان‌ كه‌ (كس‌) شاكر شود (راه‌ تكامل‌ را رود)و يا چنانكه‌ (كسي‌) كافر شود (به‌ راه‌ انحطاط‌ رود)
خداوند بدون‌ تبعيض‌ به‌ آدميان‌ استعداد آموزش‌ داد و به‌ انسان‌ هر چه‌ را نمي‌دانست‌ آموخت‌ .
سوره‌ علق‌ آيه‌ 5:
علم‌ الانسان‌ ما لم‌ يعلم‌
ياد داد به‌ انسان‌ آنچه‌ را نمي‌دانست‌.

ج‌ ـ تعليم‌ و تربيت‌ بايد از اختلافها در سطح‌ جامعه‌ و در مقياس‌ جامعه‌هاي‌ بشري‌ بكاهد و بر ميل‌تفاهم‌ و تعاون‌ در جامعه‌هاي‌ مختلف‌ بيفزايد در حقيقت‌ علم‌ وقتي‌ پيراسته‌ از دروغ‌ است‌ كه‌ با از بين‌بردن‌ جهل‌ اختلافها را به‌ تفاهم‌ بدل‌ مي‌كند بنابراين‌ جهت‌ عمومي‌ تعليم‌ و تربيت‌ بايد جهت‌ كاستن‌از اختلافها و افزايش‌ اميد و صلح‌ و تعاون‌ در خانواده‌ بشر باشد همانسان‌ كه‌ پيغمبران‌ به‌ علم‌ رفع‌اختلاف‌ مي‌كنند.
سوره‌ الزخرف‌ آيه‌ 63:
عيسي‌ (ع‌) مي‌گويد:
قد جئتكم‌ بالحكمه‌ و لا بين‌ لكم‌ بعض‌ الذي‌ تختلفون‌
بدرستي‌ كه‌ آوردم‌ به‌ شما حكمت‌ (داوري‌ حق‌ و باطل‌ را) و تبين‌ كنم‌ براي‌ شما برخي‌ از آن‌ كه‌اختلاف‌ مي‌كنيد.
بايد توجه‌ به‌ اهميت‌ اساس‌ علم‌ در رفع‌ اختلافها و ايجاد محيط‌ صلح‌ و همبستگي‌ است‌ كه‌ خدا به‌مردم‌ مي‌گويد در اموري‌ كه‌ علم‌ نداريد احتجاج‌ نكنيد.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 66:
فلم‌ تجاجّون‌ فيما ليس‌ لكم‌ به‌ علم‌
پس‌ چرا احتجاج‌ مي‌كنيد در آنچه‌ نيست‌ براي‌ شما به‌ او علمي‌
پس‌ مخالفت‌ با امري‌ نياز به‌ علم‌ دارد به‌ چيزي‌ كه‌ علم‌ نداريد نبايد احتجاج‌ كنيد پس‌ اول‌ بايدمعلومات‌ كسب‌ كرد و سپس‌ نظر داد و خدا
از پيامبر مي‌خواهد بشر را از راه‌ حكمت‌ و پند نيك‌ راهنمايي‌ كن‌
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 125:
اُدع‌ الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه‌ والموعظ‌ الحسنه‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ احسن‌
بخوان‌ به‌ سوي‌ جهت‌ پروردگارت‌ با حكمت‌ (اصول‌ راهنماي‌ انديشه‌ و عمل‌ يعني‌ اصول‌ دين‌) وپند نيك‌ و مجادله‌ كن‌ با ايشان‌ (با اهل‌ باطل‌) بآنكه‌ او بهترين‌ است‌
از آنجا كه‌ بنابر تجربه‌ تاريخي‌ رشد و تكامل‌ هر فرهنگ‌ در گرو بالا رفتن‌ سطح‌ فرهنگ‌ توده‌ مردم‌است‌ و بدون‌ بالا رفتن‌ سطح‌ فرهنگ‌ توده‌ها استعدادها محيط‌ فرهنگي‌ مناسب‌ براي‌ رشد را پيدانمي‌كنند تعليم‌ و تربيت‌ بايد عمومي‌ و همگاني‌ باشد كودكان‌ به‌ طور عموم‌ بايد بتوانند از تعليم‌ وتربيت‌ بهره‌ يابند و همانسان‌، كه‌ رويه‌ اسلامي‌ است‌. نه‌ تنها تعليم‌ و تربيت‌ بايد مجاني‌ باشد، بلكه‌ برحكومت‌ است‌ كه‌ براي‌ كساني‌ كه‌ بخواهند به‌ تحصيل‌ ادامه‌ دهند. اسباب‌ مادي‌ را فراهم‌ آورد. در اين‌باره‌ تعليم‌ قرآن‌ روشن‌ است‌ پيامبران‌ از ميان‌ اُمّي‌ها برانگيخته‌ مي‌شوند و مأموريت‌ اولشان‌ تعليم‌اُمّي‌ها به‌ كتاب‌ و حكمت‌ است‌.
سوره‌ جمعه‌ آيه‌ 2:
هو الذي‌ بعثت‌ في‌ الاميين‌ رسولاً منهم‌ يتلوا عليهم‌ آياته‌ و يزكيهم‌ و يعلمهم‌ الكتاب‌ و الحكمه‌ و اِن‌كانوا من‌ قبل‌ لفي‌ ضلال‌ مبين‌.
اوست‌ (خدا) آنكه‌ برانگيخت‌ در توده‌ها فرستاده‌اي‌ از ايشان‌ كه‌ مي‌خواند آيات‌ او (خدا را) و پاك‌مي‌كند ايشان‌ را (از جهل‌ و عقب‌ماندگي‌ فرهنگي‌) و ياد مي‌دهد حكمت‌ (قانون‌ شناخت‌ حق‌ و باطل‌را) چنانچه‌ بودند از قبل‌ البته‌ در گمراهي‌ (عدم‌ شناخت‌ حق‌) آشكار.
و خداوند در سوره‌ عبس‌ به‌ آموزش‌ و هدايت‌ اُمي‌ها تقدم‌ بخشيد و گفت‌ با تغيير امّي‌ها است‌ كه‌جهان‌ ديگر مي‌شود. (سوره‌ عبس‌ از اول‌ تا آخر)
براساس‌ اين‌ تعاليم‌ و رهنمودها و حقوق‌ بود كه‌ اما صادق‌ (ع‌) دانشگاه‌ آزاد بزرگ‌ را در جامعه‌اسلامي‌ بنيان‌ گذارد دانشگاهي‌ كه‌ بر روي‌ نژادها و همه‌ مذاهب‌ و مردم‌ عادي‌ نيز باز بود. و بحث‌ آزادروش‌ اصلي‌ تعليم‌ و تربيت‌ بود چه‌ روشي‌ چه‌ گوهري‌ كه‌ جامعه‌ اسلامي‌ و جامعه‌ بشري‌ گم‌ كرد و هنوزآن‌ را باز نيافته‌ است‌.
ماده‌ نوزدهم‌: بنابر آنچه‌ شرح‌ شد.
الف‌ ـ هر كس‌ حق‌ و وظيفه‌ دارد در حيات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ خود و جامعه‌ جهاني‌ شركت‌ كند درمقام‌ پرورش‌ استعدادهاي‌ خود و جامعه‌ به‌ ابداع‌ وابتكار علمي‌ و هنري‌ بپردازد و به‌ روش‌ خدا از آنچه‌مي‌داند به‌ آنها كه‌ نمي‌دانند بياموزد بداند كه‌ ساعتي‌ تفكر از يك‌ سال‌ عبادت‌ بهتر است‌ حديث‌ نبوي‌از تفسير قرطبي‌ در تفسير
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 191:
قال‌ رسول‌ الله (ص‌): تفكر ساعة‌ خيرٌ مّن‌ عبادة سنة‌
يك‌ ساعت‌ تفكر بهتر از عبات‌ يك‌ سال‌ است‌ .
و همگان‌ در آموزش‌ يكديگر از اين‌ رهنمود قرآني‌ پيروي‌ كنند.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 237:
ولا تنسوا الفضل‌ بينكم‌
(و فراموش‌ نكنيد نيكي‌ و احسان‌ كردن‌ در ميانتان‌) و بدانند كه‌ برترين‌ انفاقها انفاق‌ علم‌ است‌.
(حديث‌ علي‌ (ع‌) فرمود: هر كس‌ يك‌ كلمه‌ به‌ من‌ بياموزد مرا بنده‌ خويش‌ كرده‌ است‌.
با وجود اين‌ كسي‌ حق‌ ندارد به‌ نام‌ انفاق‌ علم‌ ديگري‌ يا ديگران‌ را به‌ پيروي‌ از خود ناگزير كند به‌سخن‌ ديگر آموزش‌ و انفاق‌ بايد خالي‌ از هر گونه‌ غرض‌ و بخصوص‌ برتري‌جوئي‌ باشد به‌ پيامبر نيز حق‌و وظيفه‌ تعليم‌ داده‌ شد و نه‌ حق‌ هدايت‌ كردن‌ يا حكومت‌ كردن‌
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 272:
ليس‌ عليك‌ هداهم‌ ولكن‌ الله يهدي‌ من‌ يشاء و مماتنفقوا من‌ خير فلا نفسكم‌ و ما تنفقون‌ الا ابتغاءوجه‌ الله و ما تنفقوا من‌ خير يوف‌ اليكم‌ و انتم‌ لا تطلمون‌
نيست‌ بر تو هدايت‌ كردنشان‌ (مردم‌ را) ولي‌ خداوند هدايت‌ مي‌كند هر كس‌ را بخواهد و آنچه‌ انفاق‌مي‌كنيد از خوبيهاپس‌ براي‌ خودتان‌ است‌ (نتيجه‌اش‌ در آخرت‌) و انفاق‌ نمي‌كنيد مگر جوياي‌ رضاي‌خداست‌ و آنچه‌ انفاق‌ مي‌كنيد از خوبيها تمام‌ مي‌دهد (بشما در آخرت‌) و شما ظلم‌ كرده‌ نمي‌شويد.
ب‌ ـ سه‌ مسابقه‌ در اسلام‌ ارزشمند است‌ شركت‌ در اين‌ سه‌ مسابقه‌ حق‌ هر كس‌ است‌ و برندگان‌مسابقه‌ها، بندگان‌ ويژه‌ خداوند هستند، و به‌ آنها وعده‌ همه‌ گونه‌ پاداش‌ داده‌ است‌. و نابرابري‌ در اين‌سه‌ را ارزشمند شناخته‌ است‌.
1 ـ مسابقه‌ در علم‌ و پيشي‌ گرفتن‌ در آن‌.
سوره‌ الزمر آيه‌ 9:
قل‌ هل‌ يستوي‌ الذين‌ يعلمون‌ و الذين‌ لايعلمون‌ اِنّما يتذكر اولوالباب‌
بگو آيا مساوي‌ است‌ آنان‌ كه‌ مي‌دانند و آنان‌ كه‌ نمي‌دانند جز اين‌ نيست‌ كه‌ پند مي‌گيرند صاحبان‌دانش‌
2 ـ مسابقه‌ در عدالت‌ و پيشي‌ گرفتن‌ در آن‌.
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 76:
رجلين‌ احدهما الكم‌ لايقدر علي‌ شي‌ء و هو كَل‌ٌّ علي‌ مَولئه‌ اينما يوجهه‌ لايات‌ بخير هل‌ يستوي‌ هو ـو من‌ يامُرُ بالعدل‌ و هو علي‌ صراط‌ مستقيم‌
دو مرد يكي‌ گنگ‌ است‌ كه‌ قادر نيست‌ بر چيزي‌ و او مشگلي‌ است‌ بر بستگانش‌ هر جا متوجه‌مي‌كرداندش‌ نمي‌آورد خيري‌ ـ آيا مساوي‌ است‌ او و كسي‌ كه‌ كار مي‌كند بعدالت‌ و او بر صراط‌مستقيم‌ است‌ (راه‌ تكامل‌)
3 ـ مسابقه‌ در خدمت‌ در راه‌ خدا يعني‌ راه‌ مردم‌.
سوره‌ التوبه‌ آيه‌ 19:
اَجعلتم‌ سقابه‌ الحاج‌ و عماره‌ المسجد الحرام‌ كمن‌ آمن‌ بالله و اليوم‌ الآخره‌ و جاهد في‌ سبيل‌ الله لايستون‌ عند الله
آيا قرار داديد آب‌ دادن‌ حاجيان‌ و عمارت‌ مسجدالحرام‌ مانند كسيكه‌ ايمان‌ آورد به‌ خدا و روزآخرت‌ و مبارزه‌ كرد در راه‌ خدا (يعني‌ راه‌ مردم‌ چون‌ مردم‌ خليفه‌ خدا برزمينند) مساوي‌ نيست‌ (اين‌دو) نزد خدا.
بنابراين‌ مسابقه‌ در سه‌ جهت‌ در زندگي‌ انسان‌ با ديگران‌ ضروري‌ است‌ و آنكسي‌ برتر است‌ كه‌: 1 ـدانش‌ اندوزد 2 ـ عدالت‌ ورزد 3ـ عدالت‌ را براي‌ عموم‌ مردم‌ بخواهد و در اين‌ راه‌ مبارزه‌ كند. چرا كه‌عدالت‌ صراط‌ مستقيم‌ تكامل‌ است‌ و تكامل‌ حق‌ همه‌ است‌ با وجود اين‌، هر كس‌ بايد بداند كه‌دانشمندتر از او وجود دارد.
سوره‌ يوسف‌ آيه‌ 76:
و فوق‌ كل‌ ذي‌ علم‌ عليهم‌
و بالاتر از هر صاحب‌ علمي‌ عالمتري‌ هست‌.
بنابراين‌ نه‌ تنها حق‌ دارد به‌ كوشش‌ علمي‌ و يا هنري‌ ادامه‌ بدهد بايد به‌ پيامبر تأس‌ كند و از خدابخواهد كه‌ پيوسته‌ بر دانش‌ او افزوده‌ گردد.
سوره‌ طه‌ آيه‌ 114:
رب‌ زدني‌ علماً
پروردگار من‌ زياد كن‌ دانش‌ مرا
ج‌ ـ بديهي‌ است‌ كه‌ بنابر حق‌ مالكيت‌ هر كس‌ بر كار خويش‌ و دستاورد آن‌ هر محقق‌ و هردانشمند و هر هنرمندي‌ بر كشف‌ و ابداع‌ و تأليف‌ و اثر خويش‌ حق‌ دارد با وجود اين‌ نبايد از ياد بردكه‌ آموختن‌ به‌ حيوانات‌ نيز ارزشمند است‌.
سوره‌ المائده‌ آيه‌ 4:
و ما علمتم‌ من‌ الجوارح‌ ملكبين‌ تعلمو نهّن‌ مما علّمكم‌ الله
و آنچه‌ ياد داديد از پرندگان‌ (شكاري‌) و سگان‌ ياد مي‌دهيدشان‌ از آنچه‌ خدا ياد داد شما را.
و نبايد از فضل‌ خود ديگران‌ را محروم‌ كنيد.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 237:
ولا تنسوا الفضل‌ بينكم‌
و فراموش‌ نكنيد احسان‌ كردن‌ را ميانتان‌

و بايد از رهنمود قرآني‌ در فضل‌ رساندن‌ به‌ ديگري‌ و فضل‌ پذيرفتن‌ از ديگري‌ پيروي‌ كند.

در قلمرو اجتماعي‌

ماده‌ بیستم‌: زندگاني‌ شخصي‌ و حيثيات‌ و شئون‌ هر كس‌ از زن‌ و مرد و فرزندان‌ بايد از هر گونه‌تعرض‌ مصون‌ باشد.
الف‌ ـ زندگاني‌ شخصي‌ ـ اشخاص‌ بايد از ظن‌ و تجسس‌ و سخن‌ چيني‌ افراد و قدرت‌ حكومتي‌مصون‌ باشد.
سوره‌ الحجرات‌ آيه‌ 12:
يا ايها الذين‌ آمنوا اجتنبوا كثيراً من‌ الظن‌ اِن‌ بعض‌ الظن‌ اثم‌ و لا تجسّسوا و لا يغتب‌ بعضكم‌ بعضاًاَيحب‌ احدكم‌ اَن‌ ياكل‌ لحم‌ اخيه‌ ميتاً فكرهتموه‌ اِتقوا الله.
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد دوري‌ كنيد از بسياري‌ از گمانها همانا بعضي‌ از گمانها گناه‌ است‌ وجاسوسي‌ نكنيد و غيبت‌ نكنيد برخي‌ از شما برخي‌ را ـ آيا دوست‌ دارد يكي‌ از شما كه‌ بخورد گوشت‌برادرش‌ را كه‌ مرده‌ است‌ پس‌ بدتان‌ آمد از او (خوردنم‌ گوشت‌ برادر) حفظ‌ كنيد (موازين‌ حق‌) خدائي‌را.
ب‌ ـ احترام‌ و شخصيت‌ افراد بايد مصون‌ باشد و هيچ‌ كس‌ مجاز نيست‌ ديگري‌ را تحقير كند.
سوره‌ الحجرات‌ آيه‌ 11:
يا ايها الذين‌ آمنوا لا يسخر قوم‌ من‌ قوم‌ عسي‌ اَن‌ تكونوا خيراً منهم‌ ولا نساء عسي‌ اَن‌ يكن‌ّ خيراًمنهن‌ ولا تلمزوا انفسكم‌ و لا تنابزوا بالالقاب‌ بئس‌ الاسم‌.
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد مسخره‌ نكنيد قومي‌ از قومي‌ ممكن‌ است‌ كه‌ باشند بهتر از ايشان‌ و نه‌زنان‌ (مسخره‌ نكنيد) ممكن‌ است‌ كه‌ باشند بهتر از ايشان‌ و نكوهش‌ نكنيد خودتان‌ را و بر چسب‌ نزنيدبه‌ لقب‌ها بد است‌ اسم‌گذاري‌ .
ج‌ ـ هر كس‌ حق‌ داردد از تهمت‌ ناروا مصون‌ باشد در درون‌ خانه‌ زن‌ و مرد نيز بايد از تهمت‌ به‌يكديگر بپرهيزند بخصوص‌ مردان‌ نبايد همسران‌ خود را به‌ ريختن‌ آبرو تهديد كنند.
سوره‌ النساء آيه‌ 20:
و اِن‌ اردتم‌ استبدال‌ زوج‌ مكان‌ زوج‌ و آتيتم‌ احدي'هن‌ قنطاراً فلا تأخذوا منه‌ شياً اَتأخذونه‌ بهتاناً واثما مبيناً
و چنانچه‌ خواستيد تبديل‌ كنيد همسري‌ را مكان‌ همسر (ديگر) و داديد به‌ يكي‌ از ايشان‌ را (مال‌)هنگفتي‌ پس‌ نگيريد از او چيزي‌ آيا مي‌گيريد از او به‌ بهتان‌ و گناهي‌ آشكار.
د ـ خانه‌ ااشخاص‌ از تعرض‌ مصون‌ است‌ و وارد خانه‌ كسي‌ نبايد شد مگر به‌ اذن‌ صاحب‌ آن‌.
سوره‌ النور آيه‌ 27 ـ 28:
ياايها الذين‌ آمنوا لاتدخلوا بيوتاً غير بيوتكم‌ حتي‌ تستأنسوا و تسلموا علي‌ اهلها فان‌ لم‌ تجد فيهااحداً فلا تدخلوا حتي‌ يوذن‌ لكم‌ و اِن‌ قيل‌ لكم‌ اِرجعو فارجعوا
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد داخل‌ نشويد خانه‌اي‌ را غير از خانه‌ خودتان‌ تا آشنا شويد (دخول‌ بااجازه‌ باشد) و سلام‌ كنيد بر اهل‌ خانه‌ پس‌ چنانچه‌ نيافتيد در او (خانه‌) كسي‌ را پس‌ داخل‌ نشويدش‌ تااجازه‌ داده‌ شود براي‌ شما و چنانچه‌ گفته‌ شد براي‌ شما برگرديد پس‌ برگرديد.
ماده‌ بيست و یکم‌: هر كس‌ مختار است‌ در كشور خود در هر كجا خواست‌ منزل‌ كند و به‌ هر نقطه‌اي‌ كه‌خواست‌ سفر كند انتخاب‌ اقامتگاه‌ حق‌ هر انسان‌ است‌ بنابراين‌:
الف‌ ـ سفر در داخل‌ كشور و خارج‌ آن‌ نه‌ تنها حق‌ هر كس‌ است‌ بلكه‌ عمل‌ ارزشمند و مورد تشويق‌است‌.
سوره‌ عنكبوت‌ آيه‌ 20:
قل‌ سيروا في‌ الارض‌ فانظروا كيف‌ بدأ الخلق‌
بگو (اي‌ پيامبر) سفر كنيد در زمين‌ و نگاه‌ كنيد چگونه‌ شروع‌ كرد (خدا) خلقت‌ را)
سوره‌ ملك‌ آيه‌ 15:
هو الذي‌ جعل‌ لكم‌ الارض‌ ذلولاً فامشوا في‌ مناكبها و كلوا من‌ رزقه‌ و اليه‌ النشور
اوست‌ آن‌ كه‌ قرار داد براي‌ شما زمين‌ را رام‌ پس‌ برويد در اطرافش‌ و بخوريد از روزيهايش‌ به‌سوي‌ او (خدا) بلند شدن‌ (از قبرها روز قيامت‌)
ب‌ ـ كسي‌ را نمي‌توان‌ از خانه‌ و ديار خويش‌ بيرون‌ كرد پيامبر را يكبار از مكه‌ بيرون‌ كردند ومهاجرت‌ كرد و يكبار ديگر خواستند از مدينه‌ بيرون‌ كنند.
سوره‌ التوبه‌ آيه‌ 13:
و هموا باخراج‌ الرسول‌ و هم‌ بَداُ وكم‌ اوّل‌ مرّه‌
و قصد كردند به‌ بيرون‌ كردن‌ رسول‌ و ايشان‌ شروع‌ كردند (به‌ اخراج‌) شما را اول‌ بار
از اينرو، با كساني‌ كه‌ اشخاص‌ را به‌ زور از ديار خود بيرون‌ مي‌كنند بايد مبارزه‌ كرد.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 26:
قالوا و ما لنا الاّ نقاتل‌ في‌ سبيل‌ الله و قد اُخرجنا من‌ ديارنا و ابنائنا
گفتند چيست‌ ما را كه‌ نبرد نكنيم‌ در راه‌ خدا (راه‌ مردم‌) و بدرستي‌ كه‌ اخراج‌ كرده‌ شديم‌ از ديارمان‌و فرزندانمان‌
از اينرو، خوني‌ را به‌ باطل‌ نريختن‌ و آدميان‌ را از خانه‌ و ديار خود نراندن‌ عهدي‌ با خداست‌.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 84:
و اذ اخذنا ميثاقكم‌ لا تسفكون‌ دماءكم‌ و لاتخرجون‌ انفسكم‌ من‌ دياركم‌
و آنگاه‌ كه‌ گرفتيم‌ پيمان‌ شما را كه‌ نريزيد خونهايتان‌ را و بيرون‌ نكنيد خودتان‌ را از ديارتان‌
چرا كه‌ خداوند خانه‌ها را جاي‌ آسايش‌ انسان‌ قرار داده‌ است‌.
سوره‌ االنحل‌ آيه‌ 80:
والله جعل‌ لكم‌ من‌ بيوتكم‌ سكناً
و خداوند قرار داد براي‌ شما از خانه‌هايتان‌ آرامشگاهي‌
ماده‌ بيست‌ودوم ‌: از آنجا كه‌ اختلاف‌ در نژاد و قوميت‌ و مليت‌ و فرهگ‌ و زبان‌ و رنگ‌ حق‌ است‌پس‌:
الف‌ ـ هيچ‌ كس‌ را نمي‌توان‌ از مليت‌ و قوميت‌ خويش‌ محروم‌ كرد شناخته‌ شدن‌ به‌ نژادي‌ و مليتي‌و قومي‌ حق‌ طبيعي‌ هر كس‌ است‌.
سوره‌ الحجرات‌ آيه‌ 133:
و جعلناكم‌ شعوباً و قبائل‌ لِتعارفوا
و قرار داديم‌ شما را ملتها و قومها تا بشناسيد همديگر را
ب‌ ـ اختلاف‌ در فرهنگ‌ و زبان‌ و رنگ‌ از آيات‌ خداوند است‌.
سوره‌ الروم‌ آيه‌ 22:
و من‌ آياته‌.... و اختلاف‌ السنتكم‌ و الوانكم‌
و از آيات‌ او (خدا) است‌.... و اختلاف‌ زبانهايتان‌ و رنگ‌هايتان‌
بنابراين‌ به‌ استناد رنگ‌ و فرهنگ‌ و قوم‌ و زبان‌ كسي‌ را نمي‌توان‌ از مليت‌ محروم‌ كرد اين‌ رسم‌ راكه‌ هنوز برجاست‌ اسلام‌ ملغي‌ كرده‌ است‌.
ج‌ ـ پرندگان‌ و چرندگان‌ نيز به‌ اِمّم‌ تقسيمند.
سوره‌ النعام‌ آيه‌ 38:
و ما من‌ دابة‌ في‌ الارض‌ و لا طائرٍ يطير بجناحيه‌ اِلاّ اُمم‌ امثالكم‌
و نيست‌ از جنبه‌اي‌ در زمين‌ و نه‌ پرنده‌اي‌ كه‌ پرواز كند با دو بالش‌ مگر امتهاي‌ مثل‌ شمايند.
و در يك‌ ملت‌ اقوام‌ گوناگون‌ وجود دارند حتي‌ قوم‌ محض‌ شناسايي‌ تنظيم‌ امور به‌ طوائف‌ تقسيم‌زيان‌ مي‌شود اين‌ گونه‌ تقسيم‌بنديها سبب‌ هيچ‌ امتيازي‌ براي‌ طائفه‌اي‌ به‌ زبان‌ طائفه‌ ديگر نسيت‌ و به‌هيچ‌ يك‌ حق‌ نمي‌دهد ديگران‌ را شهروند و از مليت‌ محروم‌ سازد.
سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 160:
و قطعنا هم‌ اثني‌ عشر اسباطا اُمماً
و تقسيم‌ كرديم‌ ايشان‌ را به‌ 12 طائفه‌ و امتهايي‌
در اخراج‌ از سرزمين‌ و محروم‌ كردن‌ از مليت‌ بنام‌ اختلاف‌ دين‌ و عقيده‌ كه‌ از دير باز و هنوز برجاست‌ ملغي‌ است‌ و نيز كس‌ و يا كساني‌ را نمي‌توان‌ به‌ دليل‌ ضعف‌ از خانه‌ و ديار بيرون‌ كرد و بيگانه‌شمرد اين‌ روش‌ ستمگران‌ و مستكبران‌ است‌ كه‌ ميثاق‌ خدا را نقض‌ كرده‌اند.
سوره‌ ابقره‌ 84 ـ 85:
ثم‌ انتم‌ تقتلون‌ انفسكم‌ و تخرجون‌ فريقاً منكم‌ من‌ ديارهم‌ تظهرون‌ عليهم‌ بالاثم‌ و العدوان‌ و اِن‌يأتواكم‌ اسري‌ تفدوهم‌ وهو محرم‌ عليكم‌ اخراجهم‌
سپس‌ شما اينهائي‌ هستيد كه‌ مي‌كشيد خودتان‌ را و بيرون‌ مي‌كنيد گروهي‌ از خودتان‌ را ازديارشان‌ و پشتيباني‌ مي‌كنيد برايشان‌ به‌ گناه‌ و دشمني‌ و چنانچه‌ بياوريد (گير بياوريد) اسيراني‌ فديه‌ميگيريد و آن‌ حرام‌ است‌ بر شما اخراجشان‌ (اسير گرفتن‌ و پول‌ گرفتن‌)
هـ ـ اما هر كس‌ حق‌ دارد از ديار و مليت‌ خويش‌ بيرون‌ رود و مليتي‌ ديگر بپذيرد اگر مورد ستم‌ بودو وظيفه‌ دارد كه‌ چنين‌ كند
سره‌ النساء آيه‌ 97:
قالوا كنا مستضعفين‌ في‌ الارض‌ قالوا الم‌ تكن‌ ارض‌ الله واسعه‌ فتهاجرو فيها
وگفتند بوديم‌ ضعيف‌ شدگان‌ در زمين‌ گفتند آيا نبود زمين‌ خداوند گشاد پس‌ مهاجرت‌ كنيد در اوزمين‌.
ماده‌ بيست‌ و سوم‌: هر كس‌ حق‌ داردد در صورتي‌ كه‌ مورد ستم‌ قرار گرفت‌ پناهندگي‌ بجويد.
الف‌ ـ نه‌ تنها بيگانه‌ بلكه‌ دشمن‌ نيز حق‌ دارد به‌ جامعه‌ اسلامي‌ پناه‌ آورد و بايد به‌ او پناه‌ داده‌.
سوره‌ توبه‌ آيه‌ 139:
و اِن‌ من‌ المشركين‌ استجارك‌ فاجره‌ حتي‌ يسمع‌ كلهم‌ الله ثم‌ ابلغه‌ مأمنه‌
و چنانچه‌ يكي‌ از مشركين‌ پناه‌ آورد ترا (به‌ رهبر جامعه‌) پس‌ پناه‌ بده‌ تا بشنود كلام‌ خدا را پس‌برسان‌ او را به‌ مأمن‌ خود
ب‌ ـ هر كس‌ مورد ستم‌ قرار گيرد حق‌ و وظيفه‌ دارد مهاجرت‌ كند و به‌ مبارزه‌ براي‌ احقاق‌ حق‌ادامه‌ دهد.
سوره‌ انحل‌ آيه‌ 110:
ثم‌ اِن‌ ربك‌ للذين‌ هاجروا من‌ بعد ما فتنوا ثم‌ جاهد و صبروا اِن‌ ربك‌ من‌ بعدها لغفور رحيم‌
سپس‌ همانا پروردگارت‌ براي‌ آنان‌ كه‌ هجرت‌ كردند از بعد آنكه‌ گرفتار (ستم‌گر بودند) سپس‌ جهادكردند و شكيبايي‌ نمودند همانا پروردگارت‌ از بعد او (هجرت‌ و جهاد) البته‌ بخشنده‌ و مهربان‌ است‌.
ماده‌ بيست‌ و چهارم‌: حق‌ محرومين‌ و بي‌ سرپرستان‌ است‌ كه‌ در درجه‌ اول‌ خويشاوندان‌ آنها را ازنمردن‌ از گرسنگي‌ و بي‌خانماني‌ نجات‌ دهند. سوره‌ النور آيه‌ 61 و اگر آنان‌ ناتوان‌ بودند بر عهده‌ ابرارسراسر جهان‌ است‌
سوره‌ انسان‌ آيه‌ 4 ـ 8:
اِن‌ الابرار... و يطعمون‌ علي‌ حبه‌ مسكيناو يتيماً و اسيراً
همان‌ نيكوكاران‌.... مي‌خورانند بر دوستي‌ (مال‌) به‌ بيچارگان‌ و يتيمان‌ و اسيران‌
ماده‌ بيست‌ و پنجم‌: ازدواج‌ ميان‌ زن‌ و مرد بايد براساس‌ علاقه‌ و عقيده‌ باشد عوامل‌ اقتصادي‌ وسياسي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ كه‌ سبب‌ سلب‌ آزادي‌ زنان‌ و مردان‌ و بيشتر زنان‌ مي‌شود و آنان‌ راناگزير از ازدواج‌ بر خلاف‌ ميل‌ مي‌كنند از اعتبار ساقط‌ است‌ بنابراين‌:
الف‌ ـ زن‌ و مرد از نفس‌ واحد خلق‌ شده‌اند.
سوره‌ النساء آيه‌ 1:
ربكم‌ الذي‌ خلقكم‌ من‌ نفس‌ واحده‌
پروردگارتان‌ آن‌ كه‌ خلق‌ كرد شما از نفس‌ يگانه‌
و رابطه‌ بايد بر عشق‌ و احترام‌ متقابل‌ باشد.

سوره‌ الروم‌ آيه‌ 21:
و جعل‌ بينكم‌ موّده‌ و رحمه‌
و قرار داد (خدا) ميانتان‌ دوستي‌ و مهرباني‌ را
و ازدواج‌ به‌ اكراه‌ باطل‌ است‌.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 232:

فلا تعضلو هن‌ اَن‌ ينكحن‌ ازواجهن‌ اِذا تراضوا بينهم‌ بالمعروف‌
پس‌ مشكل‌ ايجاد نكنيد كه‌ ازدواج‌ كنند با همسرانشان‌ آنگاه‌ كه‌ راضي‌ شدند ميانشان‌ به‌ شناخته‌شده‌ (حق‌)
ب‌ ـ از آنجا كه‌ اساس‌ قانون‌گذاري‌ اسلامي‌ بر پايه‌ توحيد (عدم‌ سلطه‌گري‌ و سلطه‌پذيري‌ است‌) واز آنجا كه‌ از حقوق‌ اساسي‌ و فطري‌ انسان‌ حق‌ دوست‌ داشتن‌ است‌ و آزادي‌ شرط‌ دوست‌ داشتن‌است‌ زنان‌ بايد از بسياري‌ از قيود آزاد شوند و مهمترين‌ اين‌ قبود اقتصادي‌ و فرهنگي‌ هستند. در حال‌حاضر كه‌ در كشورهاي‌ صنعتي‌ بيشترين‌ بيكاران‌ را زنان‌ تشكيل‌ مي‌دهند و در همه‌ جاي‌ جهان‌ زنان‌در عين‌ حال‌ مادر، كارگر، همسر و به‌ نسبت‌ روزافزودني‌ سرپرست‌ و كفيل‌ خرج‌ خانواده‌ مي‌شود و دوسوم‌ ساعات‌ كار بشريت‌ بر عهده‌ آنان‌ است‌ و تنها يك‌ دهم‌ از درآمدها و كمتر از يكصدم‌ اموال‌ از آن‌آنهاست‌.
بنابر قاعده‌ رحمت‌ و براي‌ اينكه‌ زندگي‌ مشترك‌ معني‌ پيدا كند حق‌ زنان‌ است‌ كه‌ به‌ سود آنها:
1ـ به‌ تعليم‌ و تربيت‌ زنان‌ تقدم‌ داده‌ شود.
(در حديث‌ نبوي‌، پيامبر تربيت‌ دختران‌ را بر جهاد مقدم‌ شمرد)
2 ـ كفالت‌ مخارج‌ خانه‌ با مرد باشد.
سوره‌ النساء آيه‌ 34:
الرجال‌ قوامون‌ علي‌ النساء بما فضل‌ الله بعضهم‌ علي‌ بعض‌ و بما انفقوا من‌ اموالهم‌
مردان‌ بر پا دارندگان‌ (حقوق ) بر زنانند بدان‌ چه‌ احسان‌ كرد خدا بعضي‌شان‌ را بر بعضي‌ و بدانچه‌هزينه‌ كردند از اموالشان‌ (مردان‌ بر زنان‌)
3 ـ اجرت‌ كاركرد زن‌ در خانه‌ شوهر از اموال‌ شوهر داده‌ شود.

سوره‌ النساء آيه‌ 24:
فما استمتعتم‌ به‌ منهن‌ فاتوهن‌ اجورهن‌ فريضه‌
پس‌ آنچه‌ بهره‌ برديد (شما مردان‌) به‌ او (كار زنا در خانه‌ شوهر) از ايشان‌ (از زنان‌) پس‌ بدهيدايشان‌ رامزدشان‌ را كه‌ واجب‌ است‌.
4 ـ زن‌ از نفقه‌ مرگ‌ شوهر و طلاق‌ و بارداري‌ و.... برخوردار شود.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 240:
و الذين‌ بتوفون‌ منكم‌ و يذورن‌ ازدواجاً وصيه‌ لِازواجهم‌ متاعاً الي‌ الحول‌ غير اِخراج‌
و آنان‌ كه‌ مي‌ميرند از شما (مردان‌) و مي‌گذارند جفت‌ها را (زنان‌ را) وصيتي‌ براي‌ زنانشان‌ بهره‌اي‌تا يك‌ سال‌ (خرج‌ زندگي‌) بدون‌ بيرون‌ كردن‌ (زن‌ از خانه‌)
5 ـ اگر زن‌ در ازاء كار مادري‌ و شير دادن‌ تقاضاي‌ مزد كرد دريافت‌ دارد.
سوره‌ طلاق‌ آيه‌ 6:
و اِن‌ كن‌ أولات‌ حمل‌ فانفقو عليهن‌ حتي‌ يضعن‌ حملهن‌ فان‌ ارضعن‌ لكم‌ فاتوهن‌ اجورهن‌
و چنانچه‌ باشند (زنان‌) صاحبان‌ حمل‌ پس‌ هزينه‌ كنيد برايشان‌ حتي‌ بگذارند حملشان‌ را پس‌چنانچه‌ شير دادند (زنان‌) براي‌ شما (براي‌ فرزندان‌) پس‌ بدهيد مزدشان‌
6 ـ به‌ ترتيب‌ فرزند و مادري‌ تقدم‌ داده‌ شود و در صورتي‌ كه‌ در آمد شوهر كفايت‌ مخارج‌ را نكردكسري‌ را بيت‌ المال‌ تأمين‌ كند.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 215:
قل‌ ما انفقتم‌ من‌ خيرٍ فللوا الدين‌ و الاقربين‌ و اليتيمي‌ و المساكين‌ و ابن‌ السبيل‌
بگو آنچه‌ انفاق‌ كرديد از خيري‌ پس‌ براي‌ والدان‌ و نزديكان‌ و يتيمان‌ و بيچارگان‌ و در راه‌ ماندگان‌
ممكن‌ است‌ پرسيده‌ شود پس‌ چرا قران‌ سهم‌ ارث‌ زنان‌ را نصف‌ مردان‌ قرار داده‌؟
پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌ در واقع‌ عكس‌ ادعا درست‌ است‌ زيرا سهمي‌ كه‌ مرد بابت‌ ارث‌ مي‌برد از آن‌خانواده‌اي‌ است‌ كه‌ تشكيل‌ مي‌دهد و بايد نفقه‌ آن‌ را تأمين‌ كند اما زن‌ بابت‌ سهمي‌ كه‌ مي‌برد وظيفه‌مالي‌ بر عهده‌ ندارد و اگر پرسيده‌ شود چرا به‌ زن‌ برخلاف‌ اصل‌ وظيفه‌ از ارث‌ حق‌ مي‌رسد حال‌ آنكه‌وظيفه‌ مالي‌ بر عهده‌ نمي‌گيرد پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌:
اولاً: نابرابري‌ ميان‌ زن‌ و مرد از لحاظ‌ كار وجود دارد زن‌ مادر مي‌شود و اگر هم‌ بخواهد نمي‌تواند به‌اندازه‌ مرد كار كند و امكان‌ برابر نيز ندارد.
ثانياً: هنوز ما از اقتصاد و فور دوريم‌ بيش‌ از 90 درصد مردم‌ روي‌ زمين‌ فقيرند بنابراين‌ نه‌ درگذشته‌ تاريخي‌ و نه‌ در دوران‌ ما ارث‌ اهميتي‌ از لحاظ‌ گذران‌ زندگي‌ جز براي‌ ده‌ درصد بشريت‌ نداردو نود درصد و بيشتر بشر جز فقر چيزي‌ به‌ ارث‌ نمي‌گذارند. بنابراين‌، بنابر قاعده‌ رحمت‌ مردان‌ بايدكفيل‌ خرج‌ خانواده‌ بشوند، و زنان‌ تأمين‌ اقتصادي‌ پيدا كنند در نتيجه‌ زنان‌ براي‌ تأمين‌ نابرابري‌ و نيزبه‌ خاطر تأمين‌ عقب‌ ماندگي‌ تاريخي‌ محتاج‌ درآمد بيشتر و تأمين‌ اقتصادي‌ وافرتر هستند از اينروعلاوه‌ بر ارث‌، مهر، نفقه‌، اجرت‌ كار كردن‌ زن‌ در منزل‌ شوهر، گرفتن‌ نفقه‌ يك‌ سال‌ از مال‌ شوهردر صورت‌ فوت‌ شوهر، گرفتن‌ مخارج‌ زندگي‌ در ايام‌ عده‌ طلاق‌، گرفتن‌ نفقه‌ بارداري‌ در زمان‌طلاق‌ اگر باردار بود، براي‌ زنان‌ در اسلام‌ مقرّر شده‌ است‌ زنان‌ حق‌ دارند كار كنند و بابت‌ كار مزدبگيرند و از آن‌ خودشان‌ است‌ بدون‌ اينكه‌ بار مسئوليت‌ مالي‌ بر عهده‌ داشته‌ باشد.
اهميت‌ اين‌ قانون‌گذاري‌ مالي‌ وقتي‌ بدرستي‌ فهميده‌ مي‌شود كه‌ بدانيم‌ بنابر تحقيقات‌ جدي‌ درامريكاي‌ لاتين‌ ـ چهل‌ درصد زنان‌ همسر، مادر، كارگر و علاوه‌ بر همه‌ اينها سرپرست‌ خانواده‌ و متكفل‌مخارجند و در آسياي‌ دور زناني‌ كه‌ سرپرست‌ خانواده‌ هستند هنوز از جواني‌ بهره‌ نبرده‌ مي‌ميرندوگذران‌ و معيشت‌ زنان‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ از وضع‌ زنان‌ در دنياي‌ عقب‌ مانده‌ بهتر است‌ و متناسب‌ باسطح‌ درآمد در مقياس‌ جهان‌ در رديف‌ بهترينهاست‌ با همه‌ اينكه‌ اسلام‌ در تماميت‌ خود در اين‌كشورها اجرا نمي‌شود و حقوق‌ بشر از زن‌ و مرد رعايت‌ نمي‌شود.
ج‌ ـ ازودواج‌ بايد براساس‌ عقيده‌ و علاقه‌ باشد.
سوره‌ النور آيه‌ 26:
الخبيثات‌ للخبيثين‌ للخبيثات‌ و الطيبات‌ للطيبين‌ و الطيبون‌ للطيبات‌
پليده‌ (از زنان‌) براي‌ پليدان‌ (از مردان‌ هستند) و پليدا (از مردان‌) براي‌ پليدان‌ (از زنان‌) هستند وپاكيزه‌ها (از زنان‌) براي‌ پاكيزگان‌ (از مردان‌ هستند) و پاكيزه‌ها (از مردان‌) براي‌ پاكيزگان‌ (از زنان‌)هستند.
بنابر اين‌ زنان‌ مسلمان‌ با مردان‌ غير مسلمان‌ و مردان‌ مسلمان‌ با زنان‌ غير مسلمان‌ تا اسلام‌نياوردند نبايد ازدواج‌ كنند و اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ بر پايه‌
1 ـ علاقه‌
2 ـ عقيده‌
ازدواج‌ كنند.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 221:
و لا تنحكوا المشركات‌ حتي‌ يومن‌ و لامه‌ مؤمنه‌ خيرٌ مشركه‌ ولو اعجبتكم‌ لا تنحكوا المشركين‌حتي‌ يومنوا و لَعبد مومن‌ خيرٌ من‌ مشرك‌ ولو اعجبكم‌
ازدواج‌ نكنيد با زنان‌ مشرك‌ تا ايمان‌ بياورند (به‌ خدا) و البته‌ اسير جنگي‌ مومن‌ بهتر از مشرك‌است‌ و او خوش‌ آيد شما را ـ و ازدواج‌ نكنيد با مردان‌ مشرك‌ تا ايمان‌ بياورند (بر خدا) و البته‌ اسيرجنگي‌ مومن‌ بهتر از مشرك‌ است‌.
گفتيم‌:
اين‌ در صورتي‌ است‌ بخواهيد بر پايه‌ عقيده‌ ازدواج‌ كنيد اما اگر نخواهيد رعايت‌ عقيده‌ را كنند يابراساس‌ عقيده‌ ديگري‌ ازدواج‌ كنند مسئوليت‌ از آن‌ خود آنهاست‌ و تنهانزد خدا پاسخ‌ گويند به‌ هيچ‌كسي‌ ربطي‌ ندارد.
و طعامكم‌ حل‌ لهم‌ و طعام‌ الذين‌ اوتو الكتاب‌ حل‌ لكم‌ و طعامكم‌ حِل‌ٌ لهم‌ و لمحصنات‌ من‌المومنات‌ و المحصنات‌ من‌ الذين‌ اوتوا الكتاب‌ من‌ قبلكم‌
و خوراك‌ شما حلال‌ است‌ براي‌ ايشان‌ و خوراك‌ آنان‌ كه‌ داده‌ شدند كتاب‌ را (اهل‌ الكتاب‌) و زنان‌كه‌ ايمان‌ آوردند (به‌ محمد) و زناني‌ از آنان‌ كه‌ داده‌ شده‌ كتاب‌ از قبل‌ شما
حلال‌ براي‌ ازدواج‌ هستند و چون‌ تمام‌ افعال‌ ضميرها و مذكر آمده‌، در قرآن‌ وقتي‌ كه‌ فعل‌ و ضميرمذكر باشد شامل‌ زن‌ و مرد هر دو مي‌شود.
همان‌ طور كه‌ زنان‌ اهل‌ كتاب‌ بر مسلمانان‌ حلال‌ است‌ زنان‌ مسلمانان‌ نيز بر اهل‌ كتاب‌ حلال‌همسر فرعون‌ خداپرست‌ بود و همسر لوط‌ و نوح‌ پيامبر خداپرست‌ نبودند.
سوره‌ القصص‌ آيه‌ 9:
و قالت‌ امرأت‌ فرعون‌ قرّت‌ عين‌ لي‌ ولك‌ لاتقتلوه‌
و گفت‌ زن‌ فرعون‌ (كه‌ مسلمان‌ بود) آرامش‌ چشم‌ براي‌ من‌ و براي‌ توست‌ نكش‌ او را (موسي‌' را)
و ضرب‌ الله مثلاً للذين‌ كفروا امرات‌ نوح‌ و امرات‌ لوط‌ كانتا تحت‌ عبدين‌ من‌ عبادنا صالحين‌ فخانتهما
و زد خدا مثل‌ براي‌ آنان‌ كه‌ كافر شدند ـ زن‌ نوح‌ و زن‌ لوط‌ را كه‌ بودند تحت‌ (ازدواج‌) دو بنده‌ ازبندگان‌ صالح‌ پس‌ (آن‌ دو زن‌) خيانت‌ كردند.
چون‌ كافر بودند اخبار پيامبرانرا به‌ دشمنان‌ آنها مي‌بردند اين‌ بود خيانتشان‌.
د ـ در خانواده‌ پدر و مادر را بايد گرامي‌ داشت‌ و از گل‌ نازكتر به‌ آنها نگفت‌
سوره‌ اسري‌' آيه‌ 23:
فلا تقل‌ لهما اف‌
پس‌ نگو براي‌ پدر و مادر اف‌
و به‌ خصوص‌ مادر را بيشتر از همه‌ بايد عزيز شمرد
سوره‌ القمان‌ آيه‌ 14:
و وصينا الانسان‌ بوالديه‌ حملته‌ اُمّه‌ وهناً علي‌ و هن‌ٍ فصاله‌ في‌ عامين‌ اَن‌ اشكرلي‌ و لوالديك‌
ووصيت‌ كرديم‌ انسان‌ را (درباره‌) والدينش‌ و حمل‌ كرد مادرش‌ در ضعفي‌ بر ضعفي‌ و شير دادنش‌دو سال‌ اينكه‌ تشكر كن‌ مرا (خدا) و والدينت‌ را
و زن‌ و شوهر يكديگر و فرزندان‌ را بايد نور چشم‌ بدانند و شكر كنند خدا را
سوره‌ الفرقان‌ آيه‌ 74:
والذين‌ يقولون‌ ربّنا هب‌ لنا من‌ ازواجنا و ذريتنا قرة‌ اَعين‌ٍ و جعلنا للمتقين‌ اماما
و آنان‌ كه‌ مي‌گويند پروردگارا ببخش‌ براي‌ ما از همسران‌ و فرزنداني‌ نور چشم‌ و قرار بده‌ ما رابراي‌ متقين‌ رهبراني‌
و خانواده‌ به‌ مثابه‌ مجموعه‌ امام‌ و راه‌جوئي‌ توحيد حمايت‌هاي‌ قانوني‌ برخوردار گردد.
هـ ـ فرزندان‌ در عقيده‌ و باور ديني‌ حق‌ دارند از پدر و مادر پيروي‌ نكنند.
سوره‌ لقمان‌ آيه‌ 15:
و اِن‌ جاهداك‌ علي‌ اَن‌ تشرك‌ بي‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌ فلا تطعهما و صاحبهما في‌ الدنيا معروفاً
و چنانچه‌ كوشش‌ كنند (پدر و مادر) ترا بر اينكه‌ مشرك‌ شوي‌ به‌ خدا در آنچه‌ نيست‌ براي‌ تو به‌ آن‌علمي‌ و پس‌ اطاعت‌ نكن‌ آن‌ دو را ولي‌ همراهي‌ كن‌ با آن‌ دو در دنيا به‌ خوبي‌
ماده‌ بيست‌ وششم: انسان‌ مسئول‌، اين‌ مسئوليت‌ را به‌ اندازه‌ توانائي‌ بر عهده‌ دارد بنابراين‌:
الف‌ ـ نبايد به‌ كسي‌ كاري‌ را كه‌ تواناي‌ انجامش‌ را ندارد تحميل‌ كرد و يا با سنگيني‌ و مدت‌ كار او رافرسوده‌ كرد. انسان‌ خود مسئول‌ خويش‌ نيز هست‌ و جامعه‌ نيز مسئول‌ اعضاي‌ خود بايد باشد و برقانون‌ خداوندي‌ از كسي‌ بيش‌ از حد توانائي‌ كار نكشد.
سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 42:
و الذين‌ آمنوا و عملوا الصالحات‌ لا تكلف‌ الله نفساً الاّ و سعها اولئك‌ اصحاب‌ الجنة‌
و آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند و كردند كارهاي‌ شايسته‌ تكليف‌ نمي‌كند خدا نفسي‌ را مگر به‌ اندازه‌توانائي‌اش‌ آنهايند اصحاب‌ بهشت‌.
ب‌ ـ به‌ همان‌ روش‌ كه‌ خداوند براي‌ آرامش‌ انسان‌ و بهتر كردن‌ زندگي‌ او به‌ او علم‌ اموخت‌ وطبيعت‌ را مسخر او كرد.
سوره‌ ابراهيم‌ آيه‌هاي‌ 32 ـ 33:
اللهالذي‌ خلق‌ السموات‌ و الارض‌ و انزل‌ من‌ السماء ماءً فاخرج‌ به‌ من‌ الثمرات‌ ررقاً لكم‌ و سخّر لكم‌الفلك‌ لتجري‌ بامره‌ و سخر لكم‌ الانهر ـ و سخّر لكم‌ الشمس‌ و القمر دائبين‌ و سخّر لكم‌ اليل‌ و النهار
خدا آن‌ كه‌ خلق‌ كرد آسمانها و زمين‌ را و فرود آورد از آسمان‌ آب‌ را (باران‌) پس‌ بيرون‌ آورد به‌ اواز ميوه‌ها روزي‌ براي‌ شما و مسخّر كرد كشتي‌ را تا روان‌ شود بامرش‌ و مسخّر كرد رودها را ـ و مسخّركرد براي‌ شما خورشيد و ماه‌ را مستمر و مسخّر كرد براي‌ شما شب‌ و روز را
و بايد بر دوام‌ با بهتر كردن‌ فن‌ توليد بر باروري‌ كار انسان‌ افزود گردد تا او بتواند به‌ كارهاي‌ ابداع‌ ورهبري‌ و انواع‌ ديگر مشاركت‌ در تكامل‌ بپردازد.
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 1 ـ 25 ملاحظه‌ شود
ج‌ ـ انسان‌ حق‌ دارد آسايش‌ و تفريح‌ داشته‌ باشد چرا ك‌ طبيعت‌ او اقتضا مي‌كند كه‌ پس‌ از كاراستراحت‌ كند از اينروست‌ كه‌ گردش‌ روز و شب‌ و فصول‌ چنان‌ گشته‌ است‌ كه‌ موجودات‌ بتوانند ازخستگي‌ كار بياسايند.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 10:
هو الذي‌ جعل‌ لكم‌ اليل‌ لتسكنوا فيه‌ و النهار مبصراً
اوست‌ آنكه‌ قرار داد براي‌ شما شب‌ را تا آرامش‌ گيريد در او و روز را بينائي‌ داد (به‌ كار و كوشش‌
بدينقرار، استراحت‌ بايد امكان‌ داشته‌ و امكانش‌ محدوديت‌ ساعت‌ كار و مرخصي‌ با استفاده‌ ازحقوق‌ است‌.

در قلمرو قضائي‌

ماده‌ بيست‌ و هفتم‌: حق‌ به‌ آزادي‌ و حيات‌ و ديگر حقوق‌ بدون‌ حق‌ به‌ امنيت‌ تحقق‌ پيدانمي‌كند هركس‌ حق‌ دارد از سوي‌ كس‌ يا گروه‌ و يا حكومت‌ مورد تعرض‌ قرار نگيرد بنابراين‌:
الف‌ ـ كسي‌ را از زن‌ و مرد بدون‌ اينكه‌ كاري‌ كرده‌ باشد نبايد آزار داد.
سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 58:
والذين‌ يوذون‌ المومنين‌ و المومنات‌ بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و اثماً مبيناً
و آنان‌ كه‌ آزار مي‌كنند مردان‌ مومن‌ و زنان‌ را بدون‌ آنچه‌ كسب‌ كردند (گناهي‌) پس‌ حقاً حمل‌ كردندبهتان‌ و گناهي‌ آشكار (بر خود)
ب‌ ـ حكومت‌ و هيچ‌ قدرت‌ ديگري‌ حق‌ ندارد در زندگي‌ افراد يا عقايدشان‌ تجسس‌ و تفتيش‌ كند وبه‌ صرف‌ ظن‌ امنيت‌ آنها را سلب‌ نمايد.
سوره‌ الحجرات‌ آيه‌ 12:
يا ايها الذين‌ آمنوا اجتنبوا كثيراً من‌ الظن‌ اِن‌ بعض‌ الظن‌ اثم‌ و لاتجسسوا و لا يغتب‌ بعضكم‌ بعضاً
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد اجتناب‌ كنيد بسياري‌ از گمانها را همانا برخي‌ از گمانها گناه‌ است‌ وجاسوسي‌ نكنيد و غيبت‌ نكنيد برخي‌تان‌ برخي‌ را
ج‌ ـ با استناد خبر فلان‌ و گزارش‌ وزارت‌ امنيت‌ و اطلاعات‌ نمي‌توان‌ آزادي‌ و استقلال‌ كسي‌ راسلب‌ كرد.
سوره‌ الحجرات‌ آيه‌ 6:
يا ايها الذين‌ آمنوا اِن‌ جاءكم‌ فاسق‌ٍ بنبا فتبينوا ان‌ تصيبوا قوماً بجهاله‌ فتصجوا علي‌ ما فعلتم‌ نادمين‌اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورد چنان‌ چه‌ آورد به‌ شما متمردي‌ خبري‌ و پس‌ بررسي‌ كنيد مبادا دچار كنيد قومي‌را به‌ جهالت‌ (به‌ آزار و اذيتي‌) پس‌ مي‌شويد بر آنچه‌ كرديد پشيمان‌.
چه‌ بسيار كودك‌ و جوان‌ و پير كه‌ به‌ گزارش‌ گرفتار مي‌شوند و بعد اعلام‌ مي‌شود كه‌ اشتباه‌ شده‌است‌.
د ـ حكومت‌ و هيچ‌ مقامي‌ و هيچ‌ مقصري‌ حق‌ ندارد گناه‌ را بگردن‌ بيگناه‌ بياندازد
سوره‌ نساء آيه‌ 112:
و من‌ يكسب‌ خطيئه‌ اواثماً ثم‌ يرم‌ به‌ برياً فقدا حتمل‌ بهتاً و اثماً مبيناً
و كمسي‌ كه‌ كسب‌ كرد غلطي‌ يا گناهي‌ را سپس‌ مي‌اندازد (گناه‌ را) به‌ بي‌گناهي‌ پس‌ بدرستي‌ كه‌حمل‌ كرد بهتان‌ و گناه‌ آشكاري‌ را)
ماده‌ بيست‌ و هشتم‌: هيچ‌ كس‌ نبايد مجبور گردد رفتار غير انساني‌ و تحقيرآميز ببيند از راه‌شكنجه‌ و غير آن‌ براي‌ اقرار و يا قبول‌ يا نفي‌ عقيده‌اي‌ تحت‌ فشار قرار گيرد از پيامبر مي‌پرسد خدا
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 99:
افانت‌ نُكره‌ الناس‌ حتي‌ يكونوا مومنين‌
آيا تو مجبور مي‌كني‌ مردم‌ را تا بشوند ايمان‌ آورندگان‌
حتي‌ در مقام‌ كمك‌ و انفاق‌ نيز حق‌ تحقير نيست‌.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 264:
يا ايها الذين‌ آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم‌ بالمن‌ و الاذي‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد باطل‌ نكنيد بخششهاي‌ خودتان‌ را با منت‌گذاري‌ و اذيت‌ كردن‌
و اكراه‌ و اجبار رافع‌ مسئوليتند
سوره‌ النحل‌ آهي‌ 106:
من‌ كفربالله من‌ بعد ايمانه‌ اِلاّ من‌ اُكره‌ و قلبه‌ مطمئن‌ بالايمان‌
كسي‌ كه‌ كافر شد به‌ خدا از بعد ايمانش‌ (مسئول‌ است‌ در برابر خدا) مگر كسي‌ كه‌ اجبار كرده‌ شد وقلبش‌ مطمئن‌ به‌ ايمان‌ است‌
ماده‌ بيست‌ و نهم‌: همگان‌ در برابر قانون‌ مساويند و بايد بدون‌ تبعيض‌ از حمايت‌ قانون‌برخوردار شوند .اين‌ برابري‌ وقتي‌ واقعي‌ است‌ كه‌ از مستضعفان‌ حمايت‌هاي‌ لازم‌ براي‌ برخورداري‌ ازاين‌ حق‌ به‌ عمل‌ بيايد .
سوره‌ نساء آيه‌ 127
و ان‌ تقوموا لليتمي‌ بالقسط‌
و اينكه‌ بر پا داريد براي‌ يتيمان‌ انصاف‌ را
و سوره‌ بقره‌ آيه‌ 282
ماده‌ سی ام: هر كس‌ حق‌ دارد براي‌ رفع‌ ستم‌ و احقاق‌ حق‌ خويش‌ به‌ دادگاه‌ صالح‌ رجوع‌كند براي‌ اينكه‌ اين‌ حق‌ صوري‌ واقعي‌ گردد در مراجعه‌ به‌ دستگاه‌ قضائي‌ براي‌ كساني‌ كه‌ به‌ جهتي‌ ازجهات‌ ناتوانند بايد تسهيل‌ گردد.
سوره‌ نساء آيه‌ 58
و اذا حكمتم‌ بين‌ الناس‌ ان‌ تحكموا بالعدل‌
و آنگاه‌ كه‌ داوري‌ كرديد ميان‌ مردم‌ اينكه‌ داوري‌ كنيد به‌ عدالت‌
ماده‌ سي‌ و یکم‌: هيچ‌ كس‌ را نمي‌توان‌ خودسرانه‌ توقيف‌ و زنداني‌ كرد و يا تبعيد كرد تكرار بايد كردكه‌:
سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 58
و الذين‌ يوذون‌ المومنين‌ و المومنات‌ بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتاً و اثماً مبيناً
و آنان‌ كه‌ آزار مي‌كنند زنان‌ و مردان‌ را بدون‌ آنچه‌ كسب‌ كردند (گناهي‌) پس‌ حقاً حمل‌ كردند (برخودشان‌) بهتان‌ و گناهي‌ آشكاري‌ را .
ماده‌ سي‌ و دوم‌: هر كس‌ حق‌ دارد و حق‌ برابر و در برابري‌ كامل‌ بايد بتواند ادعاي‌ خود را به‌ عرض‌دادگانه‌ مستقل‌ (منتخب‌ مردم‌) برساند دادگاه‌ بايد با رعايت‌ اصول‌ قضاوت‌ اسلامي‌ كه‌ در كتاب‌ (اصول‌حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ آمده‌) به‌ طور منصفانه‌ و علني‌ به‌ شكايت‌ شاكي‌ رسيدگي‌ كند و بر وفق‌ قانون‌وارد بودن‌ يا نبودن‌ بر حق‌ بودن‌ يا نبودن‌ ادعا را مورد رسيدگي‌ قرار دهد و تكليف‌ شاكي‌ را معيين‌كند.
سوره‌ النساء آيه‌ 105:
انا انزلنا اليك‌ الكتاب‌ بالحق‌ لتحكم‌ بين‌ الناس‌ بما ارئك‌ الله
همانا ما فرو فرستاديم‌ بر تو كتاب‌ (قانون‌ را) بحق‌ تا دواري‌ كني‌ ميان‌ مردم‌ بدآنچه‌ نمود به‌ تو خدا
ماده‌ سي‌ و سوم‌: بنابر سه‌ قاعده‌: 1 ـ اصل‌ برائت‌ 2 ـ قبح‌ عقباب‌ بلا بيان‌ 3 ـ عطف‌ بماسبق‌
اصل‌ برائت‌ ـ سوره‌ اسري‌ آيه‌ 15:
و لاتز وازرة‌ ورز اخري‌'
و برندارد هيچ‌ بردارنده‌اي‌ بار گناه‌ ديگري‌ را
سوره‌ ص‌ ـ از آيه‌ 21 ـ 24 (قبح‌ بلابيان‌)
و سوره‌ نساء آيه‌ 22 (عطف‌ بما سبق‌)
الف‌ ـ هر كس‌ بجرمي‌ متهم‌ بگردد مجرميت‌ او توسط‌ دادگاه‌ صالح‌ و علني‌ و بر وفق‌ قانون‌ و بارعايت‌ همه‌ اصول‌ راهنماي‌ قضاوت‌ تا وقتي‌ ثابت‌ نگشته‌ است‌ در حكم‌ بيگناه‌ است‌ و بايد با او معامله‌بيگناه‌ شود.
ب‌ ـ كسي‌ را نمي‌توان‌ خلاف‌ يا جرم‌ يا جنايتي‌ به‌ جز آن‌ مجازاتي‌ محكوم‌ كرد كه‌ در موقع‌ عمل‌جرم‌ شناخته‌ مي‌شده‌ است‌ .
ج‌ ـ به‌ موجب‌ قانوني‌ كه‌ بعد از وقوع‌ عمل‌ تصويب‌ مي‌شود نمي‌توان‌ كسي‌ را تحت‌ تعقيب‌ قرار دادبنابراين‌ و قوانين‌ و عرفها و سنتي‌ نيز كه‌ از پيش‌ وجود داشته‌اند اما در دستگاه‌ قضائي‌ رسميت‌نداشته‌ و مورد عمل‌ نبوده‌اند نمي‌توان‌ عمل‌ كسي‌ را مورد داوري‌ قرار داد مگر پس‌ از آنكه‌ موافق‌قانون‌ اساسي‌ و پس‌ از طي‌ تشريفات‌ قانوني‌ قابليت‌ و قوت‌ اجرائي‌ پيدا كند در اين‌ صورت‌ از تاريخي‌كه‌ قابليت‌ اجراء پيدا مي‌كنند حاكم‌ بر اعمال‌ اشخاص‌ مي‌شوند.
سوره‌ نساء آيه‌ 23:
الا قد ماسلف‌
مگر بدرستي‌ كه‌ آنچه‌ گذشت‌ (قبل‌ از قانون‌گذاري‌ جرم‌ نيست‌)
ماده‌ سي‌ و چهارم‌: هر كس‌ در هر محل‌ شخصيت‌ حقوقي‌ دارد و به‌ خصوص‌ مسئولان‌ قضائي‌ اين‌شخصيت‌ حقوقي‌ را بايد بشناسند در نتيجه‌:
الف‌ ـ از راه‌ رسيده‌ و غريب‌ نه‌ تنها شخصيت‌ حقوقي‌ خود را از دست‌ نمي‌دهد بلكه‌ از راه‌ احسان‌بايد از تسهيلات‌ و مساعدتهاي‌ لازم‌ برخوردار شود.
سوره‌ النساء آيه‌ 36:
واعبد الله و لاتشركو به‌ شياً و بالوالدين‌ احساناً و بذي‌ القربي‌' و اليتمي‌ و المساكين‌ و الجار ذي‌القربي‌' و الجار الجنب‌ و الصاحب‌ بالجنب‌ و ابن‌ السبيل‌ و ما ملكت‌ ايمانكم‌ پرستش‌ كنيد خدا را (ميزان‌توحيد است‌) و شريك‌ قرار ندهيد به‌ او چيزي‌ را (در ميزان‌) و به‌ والدين‌ نيكي‌ كنيد و به‌ دارنده‌ قرابت‌و يتيم‌) و بيچارگان‌ و همسايه‌ داراي‌ قرابت‌ و همسايه‌ دور و رفيق‌ در نزديكي‌ و فرزند راه‌ (مسافر) وآنچه‌ مالك‌ شد دستهايتان‌ (اسير جنگي‌)
ب‌ ـ بيگانگان‌ از دين‌ و قوميت‌ بايد از حمايت‌ قانون‌ برخوردار باشند و دستگاه‌ قضائي‌ بايد بدون‌تبعيض‌ به‌ دعاوي‌ آنها رسيدگي‌ كند حتي‌ اگر بيگانه‌ از قوم‌ دشمن‌ باشد.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 8:
يا ايها الذين‌ آمنوا كونوا قوامين‌ للله شهداء بالقسط‌ و لايجر منكم‌ شنان‌ قوم‌ علي‌ آن‌ لاتعدلوا ـاعدلوا ـ هو اقرب‌ للتقوي‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد باشيد بر پا دارندگان‌ (قانون‌) براي‌ خدا شاهداني‌ به‌ انصاف‌ و ناچار نكنديقيناً شما را دشمني‌ گروهي‌ بر اينكه‌ عدالت‌ نكنيد ـ عدالت‌ كنيد ـ كه‌ او نزديكتر است‌ به‌ تقواي‌ (حفظ‌اصول‌ حق‌ در انديشه‌ و عمل‌)
ماده‌ سي‌ و پنجم‌: هر كس‌ حق‌ دارد در رژيمي‌ زندگي‌ كند كه‌ در آن‌ حقوق‌ بشر رعايت‌ مي‌شود.
الف‌ ـ نظامي‌ اجتماعي‌ مي‌طلبد كه‌ در آن‌ حقوق‌ و آزاديهاي‌ انساني‌ مندرج‌ در قرآن‌ رعايت‌ گردد وهمواره‌ دسترس‌ به‌ دستگاه‌ قضائي‌ عدالت‌ گستر ممكن‌ باشد رژيمي‌ كه‌ اگر در آن‌ به‌ كس‌ ستمي‌ رفت‌بتواند احقاق‌ حق‌ كند و به‌ قدر ستمي‌ كه‌ ديده‌ است‌ حق‌ عقاب‌ داشته‌ باشد ـ شايد كه‌ ميل‌ عفو و صبرتقويت‌ گردد.
سوره‌ حج‌ آيه‌ 60:
و من‌ عاقب‌ بمثل‌ ما عوقب‌ به‌ ثم‌ بُغِي‌ عليه‌ لينصر نه‌ الله
و كسي‌ كه‌ عقوبت‌ كند به‌ مانند آنچه‌ كه‌ عقوبت‌ كرده‌ شد به‌ او جوياي‌ (سلطه‌گري‌) كرده‌ شد بر اوالبته‌ ياري‌ مي‌كند او را خدا)
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 126:
و اِن‌ عاقبتم‌ فعاقبوا بمثل‌ ما عقوبتم‌ به‌ لئَن‌ صبرتم‌ لهو خيرٌ للصابرين‌
و اگر عقوبت‌ كنيد پس‌ عقوبت‌ كنند به‌ مانند آنچه‌ عقوبت‌ كرده‌ شديد به‌ او ـ و البته‌ چنانچه‌ صبركرديد البته‌ او بهتر است‌ براي‌ صبركنندگان‌
نظام‌ اجتماعي‌ كه‌ ميل‌ به‌ عفو و برادري‌ بر ميل‌ انتقام‌ و غلبه‌ داشته‌ باشد
سوره‌ فتح‌ آيه‌ 29:
رحماء بينهم‌
مهربانند ميانشان‌ (به‌ همديگر)
ب‌ ـ در نظام‌ جهاني‌ زندگي‌ كند كه‌ ملتي‌ بر ملتي‌ ديگر سلطه‌ نجويد و ملتها به‌ زيان‌ يكديگر منافع‌نخواهند و حكومت‌هاي‌ پشتيبان‌ يكديگر در استقرار مطلق‌ العناني‌ و تضييع‌ حقوق‌ و آزاديهاي‌ انسان‌نباشند.
سوره‌ جاثيه‌ آيه‌ 17 ـ 19:
فما اختلفوا اِلاّ من‌ بعد ما جاءَهم‌ العلم‌ بغياً بينهم‌... و لئن‌ الظالمين‌ اولياء بعض‌ والله ولي‌ المتقين‌
پس‌ اختلاف‌ نكردند مگر از بعد آنچه‌ آمد ايشان‌ را علم‌ جوياي‌ (سلطه‌ گري‌) ميان‌ يكديگر و هماناستمگران‌ يار يكديگرند و خدا يار متقين‌ (حفظ‌ كنندگان‌ موازين‌ حق‌
سوره‌ ابراهيم‌ آيه‌ 42:
ماده‌ سي‌ و ششم‌: هر انساني‌ در قبال‌ جامعه‌ وظايف‌ و تكليف‌ نيز بر عهده‌ دارد:
الف‌ ـ اين‌ وظايف‌ و تكاليف‌ را در قبال‌ جامعه‌اي‌ بر عهده‌ دارد كه‌ امكان‌ تكامل‌ آزاد و همه‌ جانبه‌ اودر آن‌ فراهم‌ باشد جامعه‌ عدل‌ و قسط‌ باشد.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 143:
و كذلك‌ جعلناكم‌ امة‌ و سطاً لتكونوا شهداء علي‌ الناس‌ و يكون‌ الرسول‌ عليكم‌ شهيداً
و بدينسان‌ قرار داديم‌ شما را قصد كنندگان‌ ميانه‌رو (در تعادل‌) تا باشيد گواهاني‌ بر مردم‌ (درعدالت‌ و كمال‌جوئي‌ و باشد رسول‌ (رهبري‌ بر شما گواه‌ (عمل‌ نمونه‌ و الگو)
ب‌ ـ در صورتي‌ كه‌ حقوق‌ و آزاديهاي‌ انسان‌ در جامعه‌ اسلامي‌ رعايت‌ نشده‌ و مقررات‌ و قوانين‌ ياموافق‌ حقوق‌ و آزاديهايش‌ بودند ولي‌ اجراء نشدند و يا مخالف‌ آزاديهايش‌ بودند او نه‌ تنها حق‌ بلكه‌وظيفه‌ دارد براي‌ احقاق‌ حق‌ خويش‌ قيام‌ كند.
سوره‌ نساء آيه‌ 75:
و مالكم‌ لاتقاتلون‌ في‌ سبيل‌ الله و المستضعفين‌ من‌ الرجال‌ و النساء و الوالدان‌ الذين‌ يقولون‌ ربنااخرجنا من‌ هذه‌ القربه‌ الظالم‌ اهلها واجعل‌ لنا من‌ لدنك‌ ولياً واجعل‌ لنا من‌ لدنك‌ نصيراً
و چيست‌ بر شما كه‌ نبرد نمي‌كنيد در جهت‌ الله (جهت‌ حاكميت‌ امر الله كه‌ مردم‌ خود حاكم‌ بر خودباشند.) و ضعيف‌ شدگان‌ از مردان‌ و زنان‌ و بچه‌ها آنان‌ كه‌ مي‌گويند پروردگار ما بيرون‌ كن‌ ما را ازاين‌ شهر كه‌ ظالم‌ است‌ اهلش‌ و قرار بده‌ براي‌ ما از نزد خودت‌ ولي‌ (رهبري‌) و قرار بده‌ براي‌ ما ازجانب‌ خودت‌ ياري‌ كننده‌اي‌
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 41:
لمن‌ انتصر بعد ظلمه‌ فاولئك‌ ما عليهم‌ من‌ سبيل‌
و براي‌ كسي‌ كه‌ ياري‌ خواست‌ از بعد ستم‌ شدنش‌ پس‌ بر آنها نيست‌ (عيب‌) كه‌ ياري‌ خواهند ازجهتي‌
ج‌ ـ در صورتي‌ كه‌ جامعه‌ اسلامي‌ و هر جامعه‌ ديگري‌ تهديد به‌ سلطه‌ خارجي‌ شد و تبليغ‌ آزاد ومستقل‌ عقيده‌ و ديگر حقوق‌ به‌ خطر افتاد جاي‌ هيچ‌ گونه‌ كوتاه‌ آمدن‌ نيست‌ بايد با شدت‌ از استقلال‌و آزادي‌ جامعه‌ اسلامي‌ يا هر جامعه‌ ديگري‌ دفاع‌ گردد.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 251:
لو لا دفع‌ الله الناس‌ بعضهم‌ ببعض‌ لفسدت‌ الارض‌
و اگر نبود دفع‌ كردن‌ (خدا) مردمان‌ را برخي‌شان‌ را به‌ برخي‌ البته‌ خراب‌ مي‌شد زمين‌
اين‌ دفاع‌ تا وقتي‌ است‌ كه‌ مانع‌ از سر راه‌ برداشته‌ شود و به‌ قصد سلطه‌گري‌ نباشد.
سوره‌ النساء آسه‌ 9:
يا ايها الذين‌ آمنوا اذا ضربتم‌ في‌ سبيل‌ الله فتبينوا و لا تقولوا لمن‌ القي‌ اليهم‌ السلم‌ لست‌ مومناًتبتغون‌ عرض‌ الحيوة‌ الدنيا
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد هنگامي‌ كه‌ زديد (قدم‌) در راه‌ خدا (راه‌ حاكميت‌ مردم‌ بر خودشان‌) پس‌آشكار كنيد (با چه‌ و كه‌ و چطور عمل‌ مي‌كنيد) و نگوئيد براي‌ كساني‌ كه‌ پيشنهاد مي‌دهند به‌ شما صلح‌را نيستي‌ مومن‌ (به‌ گفتارت‌)و مي‌جوئيد (سلطه‌گري‌) نمايش‌ (بهره‌) زندگاني‌ دنيا را و قرآن‌ دستورمي‌دهد كه‌ تجاوز نكنيد.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 190:
و لا تعتدوا
تجاوز نكنيد.

حقوق‌ بشر در جامعه‌ ملي‌ و جهاني‌

ماده‌ سي‌ وهفتم: هيچ‌ گروه‌ و امتي‌ حق‌ ندارد بنام‌ اسلام‌ در پي‌ سلطه‌ گري‌ (ولايت‌ مطلقه‌جوئي‌)بر امتهاي‌ ديگر باشد بسيار واقع‌ شده‌ و هنوز نيز واقع‌ مي‌شود كه‌ حكومتها بنام‌ عقيده‌ و دين‌ امابدنبال‌ منافع‌ جنگ‌ بپا مي‌كنند اين‌ عمل‌ حتي‌ با جامعه‌هاي‌ هم‌ دين‌ نيز انجام‌ مي‌گيرد و اسلام‌ وحقوق‌ بشر قرباني‌ اين‌ (دفاع‌ مقدس‌ از اسلام‌) ميگردد. بخصوص‌ كساني‌ كه‌ بنام‌ اين‌ حقوق‌ و دين‌ به‌حكومت‌ مي‌رسند نبايد دين‌ را وسيله‌ اربابي‌ خود بر ديگران‌ قرار دهند و بدينسان‌، اين‌ حقوق‌ وآزاديها يعني‌ دين‌ را قرباني‌ كنند.
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 92:
و لا تكنوا كالتي‌ نقضت‌ غزلها من‌ بعد قوه‌ انكاثاً تتخذون‌ ايمانكم‌ دخلاً بينكم‌ اِن‌ تكون‌ امه‌ اربي‌من‌ امه‌
و نباشيد مانند آن‌ كه‌ خراب‌ كرد بافته‌اش‌ را از بعد قوتي‌ به‌ رشته‌هايي‌ ـ مي‌گيريد سوگندهايتان‌ راداخل‌ شدن‌ ميانتان‌ اينكه‌ باشد امتي‌ بالاتر (مسلط‌) از امتي‌

حقوق‌ كودك‌ ـ

ماده‌ سي‌ و هشتم‌: كودكان‌ عضوهاي‌ تمام‌ عيار خانواده‌ هستند تا رسيدن‌ به‌ رشد پدر و مادر و اگريتيم‌ بودند اولياء جامعه‌ بايد نيازهاي‌ آنها را برآورند از آنچا كه‌ رشد فطري‌ بشر است‌ كودكان‌ بايد براي‌آينده‌ تربيت‌ شوند بنابراين‌ نه‌ بايد به‌ پذيرفتن‌ عقيده‌اي‌ مجبورشان‌ كرد كه‌ فرمود: لا اكراه‌ في‌ الدين‌(در دين‌ اجباري‌ نيست‌) و نه‌ آنها مي‌توانند به‌ عذر اطاعت‌ از پدر و مادر به‌ مرام‌ و ديني‌ بگروند.
الف‌ ـ وقتي‌ كودك‌ به‌ دنيا مي‌آيد شير دادن‌ وظيفه‌ مادر است‌ و تأمين‌ هزينه‌ او بر عهده‌ پدر است‌تأمين‌ هزينه‌ زندگي‌ هم‌ بر عهده‌ پدر است‌.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 232:
والولدات‌ يرضعن‌ اولاد هن‌ حولين‌ كاملين‌ لمن‌ اراد ان‌ يتم‌ الرضاعه‌ و علي‌ المودله‌ رزقهن‌ و كسوتهن‌ بالمعروف‌ لا تكلف‌ نفس‌ الا وسعها لاتضاروا والده‌ بولدها و لا مولود له‌ بولده‌ و علي‌ الوارث‌ مثل‌ذلك‌ فان‌ ارادا فصالاً عن‌ تراض‌ منهما و تشاور فلا جناح‌ عليها و اِن‌ اردتم‌ اَن‌ تسترضعوا اولادكم‌ فلاجناح‌ عليكم‌ اذا سلمتم‌ ما آتيتم‌ بالمعروف‌ و اتقوا الله و اعلموا ان‌ الله بما تعلمون‌ بصير
و مادران‌ شير مي‌دهند اولادشان‌ را دو سال‌ تمام‌ براي‌ كسي‌ كه‌ خواست‌ تمام‌ كند شير دادن‌ را و برپدر است‌. روزيشان‌ و جامه‌شان‌ تكليف‌ كرده‌ نشود هيچ‌ تني‌ مگر باندازه‌ طاقتش‌ و بايد رنج‌ رسانيده‌نشود مادري‌ به‌ سبب‌ فرزندش‌ و نه‌ پدري‌ به‌ فرزندش‌ و بر وارث‌ است‌ مانند آن‌ پس‌ اگر ارده‌ كردند ازشير باز گرفتن‌ را از روي‌ خوشنودي‌ از ايشان‌ و مشورت‌ پس‌ نيست‌ گناهي‌ بر شما چون‌ تسليم‌ كنيدآنچه‌ داديد به‌ خوبي‌ و حفظ‌ كنيد (موازين‌ حق‌ را) و بدانيد همانا خدا به‌ آنچه‌ مي‌كنيد بيناست‌.
از ترس‌ فقر نبايد فرزند را كشت‌ و بر روي‌ اين‌ زمين‌ هر انساني‌ كه‌ بدنيا مي‌آيد حق‌ استفاده‌ ازمواد غذايي‌ را دارا است‌.
سوره‌ اسري‌' آيه‌ 31:
و لاتقتلوا اولادكم‌ خشية‌ املاق‌ نحن‌ نرزقهم‌ و اياكم‌
و نكشيد فرزندانتان‌ را از ترس‌ فقر ما (خدا) روزي‌ مي‌دهيم‌ ايشان‌ و شما را
ب‌ ـ كودكاني‌ كه‌ پدر و مادر خود را از دست‌ مي‌دهند بيگانه‌ نمي‌شوند فرزندان‌ جامعه‌ هستند و به‌روش‌ پيامبر و علي‌ بايد در حق‌ آنها عواطف‌ بيشتر اظهار كرد و به‌ قسط‌ محيط‌ رشدشان‌ را آماده‌گرداند.
سوره‌ نساء آيه‌ 127:
و اَن‌ تقوموا لليتمي‌' بالقسط‌
و اينكه‌ بر پا داريد براي‌ يتيمان‌ قسط‌ را (تا رشد كنند).
ج‌ ـ كودكان‌ نيازمند همه‌ گونه‌ حمايت‌ از جمله‌ حمايت‌ سياسي‌ هستند اين‌ حمايت‌ بر عهده‌ هرجامعه‌ و نيز جامعه‌ جهاني‌ است‌ كودكان‌ حق‌ دارند كه‌ از سوي‌ قدرتهاي‌ مطلق‌ العناني‌ آزار نشوند و نيزبه‌ خدمت‌ گرفته‌ نشوند بر عهده‌ جامعه‌ جهاني‌ است‌ كه‌ نگذارد كانونهاي‌ زورپرستي‌ كودكان‌ را عمله‌ زورو پرستندگان‌ طاغوت‌ (كسي‌ كه‌ ادعاي‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ مي‌كند) تربيت‌ شوند.
سوره‌ النساء آيه‌ 75:
ما لكم‌ تقاتلون‌ في‌ سبيل‌ الله و المستضعفين‌ من‌ الرجال‌ و النساء و الوالدان‌ الذين‌ يقولون‌ ربنااخرجنا من‌ هذه‌ القريه‌ الظالم‌ اهلها
و چيست‌ براي‌ شما كه‌ نبرد نمي‌كنيد در جهت‌ راه‌ خدا (راه‌ مردم‌) و ضعيف‌شدگان‌ از مردان‌ و زنان‌ وكودكان‌ آنان‌ كه‌ مي‌گويند پروردگار ما بيرون‌ آور ما را از اين‌ قريه‌ (كشور) كه‌ ظالم‌ است‌ و اهلش‌(حكومت‌ و مردمش‌).
د ـ از آنجا كه‌ رشد ذاتي‌ انسان‌ است‌ و اگر انسان‌ در راه‌ رشد نيفتد در راه‌ غي‌ (نقص‌جوئي‌ است‌) وتخريب‌ مي‌افتد از آنجا كه‌ انسان‌ بر فطرت‌ آفريده‌ مي‌شود و سپس‌ پدر و مادرند كه‌ كه‌ او را يهودي‌مسيحي‌ و زردشتي‌ و... مي‌گردانند
حديث‌ نبوي‌:
(ما من‌ مود يولد عي‌ الفطره‌ فابواه‌ يهو دانه‌ او ينصرانه‌ او بمجسانه‌
نيست‌ از مولودي‌ مگر تولد مي‌يابد بر فطرت‌ (اسلام‌ بر پايه‌ اصول‌ دين‌) پس‌ پدر و مادرش‌يهودي‌ يا نصراني‌ يا محوس‌ مي‌گردانند.
چون‌ قانون‌ خلقت‌ انسان‌ پنج‌ اصل‌ ـ اصول‌ دين‌ اسلام‌ است‌ پس‌ هر انساني‌ مسلمان‌ زاده‌ مي‌شودو چون‌ فطرت‌ دوستي‌ و محبت‌ است‌ كودك‌ را نبايد به‌ زور معتاد كرد و به‌ اجبار او را به‌ قبول‌ ديني‌كرد از آنجا كه‌ جامعه‌ ضد رشد جامعه‌ استبداد و تخريب‌ است‌ كودك‌ نه‌ براي‌ تكرار گذشته‌ كه‌ براي‌آينده‌ جامعه‌ در رشد است‌ از اينرو در عقيده‌ و دين‌ جاي‌ اطلاعت‌ از پدر و مادر نيست‌.
سوره‌ عنكبوت‌ آيه‌ 8:
و اِن‌ جاهداك‌ علي‌ اَن‌ تشرك‌ بي‌ ماليس‌ لك‌ به‌ علم‌ فلا تطعهما و صاحبهما في‌ الدنيا معروفاً
و چنانچه‌ تلاش‌ كردند (پدر و مادر) ترا بر اينكه‌ مشرك‌ (زورگو و مستبد) شوي‌ به‌ خدا به‌ آنچه‌نيست‌ براي‌ تو به‌ او علمي‌ پس‌ پيروي‌ نكن‌ آن‌ دو را و همراهي‌ كن‌ در دنيا به‌ حق‌
ماده سی نهم : حقوق پدر و مادر و خويشاوندان‌
بديهي‌ است‌ كه‌ كودكان‌ از تمامي‌ حقوق‌ بشر برخوردارند علاوه‌ بر آن‌ حقوق‌ اين‌ حق‌ مخصوص‌ رانيز دارند وضعيت‌ كودكان‌ در جامعه‌هاي‌ جهاني‌ امروز بهترين‌ دليل‌ بر ضرورت‌ تاكيد قرآن‌ بر حقوق‌كودكان‌ است‌ و نيز وضعيت‌ رقّت‌ باري‌ كه‌ پيران‌ در جامعه‌هاي‌ امروز پيدا كرده‌اند حق‌ را به‌ قرآن‌مي‌دهد كه‌ علاوه‌ بر حقوقي‌ كه‌ بشر دارد حقي‌ نيز براي‌ پدران‌ و مادران‌ پير و از كار افتادگان‌ قائل‌ شودفرزندان‌ را نور چشم‌ پدر و مادر بخواند.
سوره‌ فرقان‌ آيه‌ 7:
والذين‌ يقولون‌ ربنا هب‌ لنا من‌ ازواجنا و ذريتنا قره‌ عين‌
و آنان‌ كه‌ مي‌گويند پروردگار ما ببخش‌ براي‌ ما از همسران‌مان‌ و فرزندان‌مان‌ آرامش‌ يافتن‌چشم‌مان‌
و نيكي‌ به‌ پدر و مادر را به‌ آنها سفارش‌ كند
سوره‌ عنكبوت‌ آيه‌ 8:
و صاحبهما في‌ الدنيا معروفاً
و همراهي‌ كن‌ به‌ آن‌ دو (پدر و مادر) در دنيا شايسته‌ (كه‌ خودشان‌ است‌)
1 ـ پدر و مادر به‌ محبت‌ و اكرام‌ فرزندان‌ حق‌ دارند
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 83:
و بالوالدين‌ اِحساناً
به‌ پدر و مادر نيكي‌ كنيد.
سوره‌ اسري‌ آيه‌ 23:
و قل‌ لهما قولاً كريماً
و بگو (گفتگو كن‌) براي‌ آن‌ دو گفتي‌ ارزشمند
و از آنجا كه‌ حق‌ محبت‌ و احترام‌ و اكرام‌ از حقوق‌ مادي‌ نيست‌ تنها خداپرست‌ مي‌تواند آن‌ را به‌عنوان‌ حق‌ بپذيرد
2 ـ و اگر پدر و مادر در زندگي‌ نيازمند بودند بر فرزندان‌ است‌ كه‌ از راه‌ انفاق‌ نياز آنها را برآورده‌كنند.
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 215:
يسئلونك‌ ماذا ينفقون‌؟ قل‌ انفقتم‌ من‌ خير فللوالدين‌ و الاقربين‌ و اليتامي‌ و المساكين‌ و ابن‌ سبيل‌ وماتفعلوا من‌ خير كان‌ الله به‌ عليهم‌
از تو (اي‌ پيامبر مي‌پرسند چه‌ چيزي‌ انفاق‌ كنند بگو انفاق‌ كنيد از خيرات‌ پس‌ براي‌ پدر و مادر ونزديكان‌ و يتيمان‌ و بيچارگان‌ و در راه‌ ماندگان‌ (در راه‌ خدا) آنچه‌ مي‌كنيد از نيكي‌ پس‌ همانا خدا بدان‌عالم‌ است‌ .
هر چند انفاق‌ به‌ پدر و مادر حقي‌ مادي‌ است‌ اما اگر با محبت‌ و احترام‌ همراه‌ نباشد براي‌ آنهاشكنجه‌ بار مي‌شود از اينرو تنها آنها كه‌ بر پايه‌ توحيد مي‌انديشند و عمل‌ مي‌كنند مي‌توانند از عهده‌اين‌ حق‌ بزرگ‌ آنسان‌ كه‌ بايد بر آيند.

حق‌ انسان‌ بر طبيعت‌ و جانداران‌ و حق‌ طبيعت‌ و جانداران‌انسان‌

ماده‌ سي‌ و چهلم‌: طبيعت‌ و منابع‌ آن‌ از آن‌ نسلهاي‌ بشرند هر نسل‌ بشر بايد از آنها بهره‌ بجويد واسراف‌ نكند.
سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 31:
كلوا و اشربوا و لاتسرفوا
بخوريد و بياشاميد و اسراف‌ نكنيد
سوره‌ ابقره‌ آيه‌ 60:
كلوا و اشربوا من‌ رزق‌ الله و لاتعثوا في‌ الارض‌ مفسدين‌
بخوريد و بياشاميد از روزي‌ خدا (داده‌) و مرتكب‌ نشويد در زمين‌ فسادكنندگان‌
و انسان‌ حق‌ دارد محيط‌ زيست‌ سالمي‌ داشته‌ باشد و مسئول‌ حفظ‌ و آبادي‌ آن‌ است‌.
سوره‌ هود آيه‌ 61:
انشاكم‌ من‌ الارض‌ و استعركم‌ فيها
آفريد شما را از زمين‌ و طلب‌ نمود آبادي‌ كنيد در او (زمين‌)
ماده‌ چهل و یکم‌: وجود جانداران‌ براي‌ انسان‌ فوايد گوناگون‌ دارد و انسان‌ از نگرش‌ در احوال‌ آنان‌ درس‌عبرت‌ مي‌گيرد.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 5 ـ 9:
والانعام‌ خلقها لكم‌ فيها دف‌ و منافع‌ و منها تاكلون‌ ولكم‌ فيها جمال‌ حين‌ تريحون‌ و حين‌ تسرحون‌ وتحمل‌ اثقالكم‌ الي‌ بلدٍ لم‌ تكنوا بالغيه‌ الاّ بشق‌ الانفس‌ اِن‌ ربكم‌ لروف‌ الرحيم‌ و الخيل‌ و البغال‌ والحميرلتركبوها و زينه‌ و يخلق‌ ما لا تعلمون‌
و چهارپايان‌ را آفريد براي‌ شما در اوست‌ قوت‌ و منفعت‌ها و از او مي‌خوريد و براي‌ شما در اوزيبايي‌ است‌ هنگامي‌ كه‌ استراحت‌ مي‌دهيد و هنگامي‌ كه‌ روانه‌ مي‌كنيد و حمل‌ مي‌كند بارهايتان‌ را به‌سوي‌ سرزمين‌ (دور) كه‌ نبوديد رساننده‌ مگر با زحمت‌ بدني‌ همانا پروردگارتان‌ البته‌ مهربان‌ وملايمت‌كننده‌ است‌ و اسب‌ها و قاطرها و خرها را تا سوار شويدش‌ و تجملي‌ است‌ و خلق‌ مي‌كند آنچه‌را نمي‌دانيد (وسايل‌ نقليه‌ موتوري‌ و غيره‌...) بنابراین جانداران نیز حق حیات دارند و انسان حق ندارد محیط زیست را برای زیست نا مساعد کند و یا نسل جانداری را براندازد. و جز در آنچه‌ كه‌ تغذيه‌ او اقتضاء مي‌كندجانداري‌ را بي‌جان‌ كند روئيدنيها براي‌ تغذيه‌ انسان‌ و جانداران‌ اهلي‌ و غيراهلي‌ است‌ جانداران‌محيط‌ زيست‌ انسان‌ را زيبا مي‌كنند و البته‌ كشتارشان‌ بزيان‌ انسان‌ است‌ انسان‌ بايد بداند كه‌چهارپايان‌ به‌ خاطر او خلق‌ شده‌اند و حشرات‌ و چرندگان‌ و پرندگان‌ همه‌ در جاي‌ خود مفيد هستند واز طبيعت‌ زمين‌ و سرسبزي‌ آن‌ بايد مراقبت‌ كند چرا كه‌ اساس‌ تغذيه‌ انسان‌ و حيوانات‌ را تشكيل‌مي‌دهند و زياد كنند اكسيژن‌ هوا مي‌باشند.


خلاصه‌ حقوق‌ بشر در قرآن‌

1 ـ در مقايسه‌ با اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ تمامي‌ مواد اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌بشر در اعلاميه‌ حقوق‌ بشر در قرآن‌ مندرج‌ است‌ كاملترين‌ بيان‌ هر يك‌ از آن‌ مواد در نظر قرآن‌آمده‌ است‌ و مواد ديگري‌ كه‌ اين‌ اعلاميه‌ حقوق‌ بشر اسلامي‌ اضافي‌ دارد شايد تنها موادي‌ نباشند كه‌در قرآن‌ درباره‌ حقوق‌ و آزاديها و استقلال‌ بشر و مجموعه‌هاي‌ بشري‌ آمده‌ برعهده‌ محققان‌ است‌ كه‌مواد ديگر را بيابند و بر اين‌ يافته‌ها بيفزايند
2 ـ اين‌ حقوق‌ و آزاديها و استقلالها در انطباق‌ كامل‌ با اصول‌ پنج‌ گانه‌ دين‌ اسلام‌ كه‌ قوانين‌ خلقت‌هستي‌ است‌ مي‌باشد و بيانگر توحيدند علاوه‌ بر اين‌ گزارشگر احترام‌ عميقي‌ هستند كه‌ انسان‌ دراسلام‌ دارد بشر مخاطب‌ خدا ـ خليفه‌ خدا داراي‌ صفات‌ خداگونه‌ و توانائي‌ تكامل‌ موجودي‌ كه‌ جهان‌بزرگ‌ در اندام‌ كوچك‌ او هستند.
علي‌ (ع‌) فرمود:
اَنزعم‌ انك‌ جرم‌ صغير ـ و فيك‌ انطوئي‌ عالم‌ الاكبر
آيا گمان‌ بردي‌ كه‌ همانا تو جرم‌ كوچكي‌ هستي‌
در صورتي‌ كه‌ در تو پيچيده‌ شده‌ است‌ عالم‌ بزرگتر
از اينرو: انسان‌ اشرف‌ مخلوقات‌ است‌
بايد مسئول‌ و به‌ خاطر مسئوليت‌ آزاد و مستقل‌ و داراي‌ حقوق‌ باشد كه‌ لازمه‌ تكامل‌ او هستندقرآن‌ روش‌ تكامل‌ و اسلام‌ دين‌ صلح‌ و اين‌ دين‌ به‌ خاطر تكامل‌ بشر بدو ارزاني‌ شده‌ است‌.