۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

11= ادامه تكوين‌ مقام‌ و ايجاد ولايت‌ مطلقه‌ اغتصابی‌ و پرستش‌ آن‌ از زبان‌ قرآن‌

ادامه مطلب 

1-   تظاهر به داشتن عقيده و فکری،  و يا مسامحه درباره بدعت و تحريف و حتی درآمدن به عقيده ای از بيم «هو شدن» و ملامت. از آنجا که اين ترس را بعلت قلت علم و ابتلای به بيماريهای شخص و شخصيت پرستی، نزد اکثر مردم می توان ايجاد کرد، گروه های کوچک با استفاده از روشهائی که در مبحث بعد بدانها پرداخته می شود، اين ترس را بر می انگيزند و از اين طريق حکومت سانسور را برقرار می سازد. تميز و تشخيص غيرمجاهد از مجاهد يکی به اين است که آن يکی مسامحه و ملاحظه کاری می کند، و مجاهد اهل مسامحه نيست و از مسخره اين و آن شدن و سرزنش و چماق نمی ترسد: (۳۰۲)
  یا ایها الذین امنوا من یرتد عن دینه فسوف  یاتی الله  بقوم یحبهم  و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله  ولا یخافون لومه لائم  ذلک فضل الله یوتیه من یشاءو الله واسع علیم (54  مائده)
ای کسانيکه ايمان آورده ايد، هر کس از شما از دين خويش بازگردد (بخدا زيانی نمی رساند بلکه) چه زود خدا قومی را بياورد که دوستش می دارند و خدا نيز آنها را دوست می دارد. قومی که در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران گردن فرازند. در راه خدا مجاهده می کنند و از سرزنش سرزنش کننده نمی ترسند. اينست فضل خدا، آنرا بدانکس که می خواهد می دهد. خداوند گشايشمند و (همواره) داناست.

2-   ترس از «شخصيت ها»: وقتی انسان در جريان از خودبيگانگی، زور را به مثابه عامل اصلی روابط پذيرفت، از مظاهر آن يعنی منجمله از « شخصيت ها» می ترسد.
    کذّابين، يعنی نظريه سازان تمرکز و تکاثر قدرت با استفاده از همين ترس از «شخصيت های سياسی و علمی و ...» چماق می تراشند و ريشه ترس از آنها را در دلها می دوانند. اين ترس تا بدانجا همگانی است که حتی قيام کنندگان عليه قدرت خودکامه و مظاهر آن نيز بايد تمرينها کنند، و به مدت دراز، تا خود را از چنگ اين ترس برهانند. هامان و موسی (ع) می گويند: (۳۰۳)

قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى {۴۵}
(موسی و هارون) گفتند پروردگارا، همانا می ترسيم که بر ما پيشدستی کند ( و پيش از آنکه لب به سخن بگشاييم نابودمان سازد) و يا سرکشی کند.

     اين ترس تا بدانجا همگانی است که حتی وقتی امام و رهبری پيدا می شود که زير سلطه ها را به آزادی از نظام ظالمان می خواند، اينان از بيم سلطه گر، از بيم «شخصيت های سياسی و علمی و ...» جامعه سلطه گر، جرأت پذيرفتن دعوت را بخود نمی دهند. اين ترس آنقدر شديد است که زير سلطه حتی از فکر انديشيدن و عمل کردن نيز می ترسد. ستم می بيند و راه رهائی از ستم را نيز پيشاروی می يابد، اما پنداری افسون شده و قدرت حرکت را از دست داده و اراده حيات در او مرده است. قوم موسی، مائيم، ما زير سلطه ها که ديروز و امروز و فردا، دست و پای خود را با رشته های ترس بسته ايم و می بنديم و خواهيم بست. بدون اجازه شخصيت های سياسی جامعه های سلطه گر، جرأت اقدام نمی کنيم و بدون اجازه شخصيت های فکريشان، بخود اجازه انديشيدن نمی دهيم، و منتهای جرأت ما در اينستکه مفاهيم اين «شخصيت» ها را در الفاظ و لغات «خودی» بيان کنيم. و اين مائيم که در دست انداختن کسانيکه می گويند «زيرسلطه خود بايد بهتر بتواند درباره چگونگی آزادی خويشتن فکر کند»، بر «نظريه سازان» پرورده نظام سلطه گر نيز پيشی می گيريم: (۳۰۴)

فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ {۸۳}
پس از ترس فرعون و فرعونيان، بموسی از قومش جز خويشاوندان وی، ايمان نياوردند. مبادا فرعونيان برايشان برآشوبند. همانا فرعون در زمين برتری جست. و همانا وی از اسراف کنندگان بود.

    اين ترس تا بدانجا همگانی است که فرعون ها نيز، اين «لولو» هائی که مردم را از آنها می ترسانند، از زور، در هر کس جمع شود و بهر صورت درآيد، می ترسند. اينان تا آنجا از خود بيگانه اند که خارج از روابط زور هيچ رابطه ای را ممکن نمی شمرند و چون بنام زور دم از خدائی می زنند، تنها وقتی تسليم می شوند که در تنگنای قدرت بيشتری قرار بگيرند. تسليم فرعون بخدا، تسليم بقدرت بيشتر است،  در توحيد و آزادی رابطه زور نيست: (۳۰۵)

وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ {۹۰}
بنی اسرائيل را از دريا گذرانديم. فرعون و لشگريانش بسرکشی (خود مطلق بينی) و دشمنی از پی ايشان بدريا زدند. تا که در معرض غرق شدن قرار گرفت، گفت ايمان آوردم که خدائی جز خدائی که فرزندان اسرائيل به او ايمان آورده اند، وجود ندارد. و من از مسلمانانم.

3-   ترس از مطلقهای ذهنی: در مبحث اول چگونگی افتادن در حصار مطلقهای خودساخته ذهنی، توضيح و تحليل شد. آنچه در اينجا بايد آورد اينستکه انسان از خود بيگانه، از خود شدن می ترسد و غيريت خويش را در وجود مطلقهای ذهنی و مظاهر ذهنی و عينی آن می پرستد. آدم رسمی بتدريج از ياد می برد که اين مطلقها شکل و قالب محتوی هايی هستند که زور پديد آورده و خود واقعيت ندارند. از ياد می برد که آن محتوی ها و اشکالشان ساخته های نظام اجتماعی و دست ها و ذهن های خودشان هستند. از ياد می برد که اين اشکال نمودهای گوناگون زورند؛ از ياد می برد که در حصاری نامرئی، اما بسيار مقاوم اسير است و بدست خود، پرده سياهی در برابر بينش خويش کشيده است و می کشد. و از آنجا که ترديد در درستی باورها مطلق شده را با ويرانی ساختمان ذهنی خويش يکی تلقی می کند، آن باورها را مطلق و تام و تمام می انگارد و از ترس پديد آمدن تزلزل در اين باورها، از هر برخورد فکری می گريزد. ابراهيم (ع)، خطاب به اين آدمها، سخنی را می گويد که هنوز و باز بايد با آنها در ميان گذاشت: (۳۰۶)

وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ {۸۱}
چگونه از آنچه شما شريک (خدا) ساخته ايد بترسم و شما از اينکه بخدا شرک می ورزيد، نمی ترسيد؟ حال آنکه خدا دليل و فرمانی نفرستاده تا شرکت (آنها) را در خدائی بشما ابلاغ کند. حال اگر می دانيد، بگوييد کدامين يک از دو گروه (ما يا شما) به امن سزوارتر است.















مبحث پنجم

روشهای
شخصيت پرستان و خودپرستان



مبحث پنجم - روشها

     در اين مبحث از روشهای شخص و شخصيت پرستان سخن بميان است. اين روشها يا در مقام تخريب ديگران بکار برده می شوند يا به قصد برکشيدن خود اِعمال می گردند. دست انداختن و جعل کردن از قول ديگری و تفسير کردن جعل و کوبيدن ديگری بموجب آن جعل و اين تفسير و بهتان زدن و پرونده سازی و .... روشهای فاشيستی هستند که در مقام تخريب ديگری بکار می روند. و رياکاری و اسراف و ... روشهائی هستند که برای برکشيدن خود اتخاذ می شوند:

قسمت اول - روشهائی که در تخريب ديگران بکار برده می شوند:
الف - جلوگيری از اظهار انديشه و عقيده:
     از رايج ترين شيوه ها که از جانب همه مبتلايان به پرستش شخصيت و در سراسر تاريخ بکار می رفته است و بکار می رود، روش جلوگيری از بيان و اظهار علم و عقيده است و اين امر بدو صورت است: اِعمال زور و ممانعت از جريان فکر و عقيده در جامعه با استفاده از چماقهای گوناگون و بهتان و برچسب و قيل و قال و ... در يک کلام روش ابولهب.
     اعمال مستقيم زور، همان روش جلوگيری از اظهار انديشه و عقيده است که امروز نيز رايج است و عمدة ً وسيله « قوای خشونت» اعمال می شود. اين روش وقتی قرار و قاعده قطعی پيدا می کند که انديشه ها، «پاسبان و مامور» (۳۰۷) را داخلی کنند يعنی هر کس خود را در چهارديواری ترس چنان محبوس کند که پندارد ماموری در فکر او لانه کرده و هر فکر « ممنوعی» را که شکل بگيرد می خواند و بعد ... تا آنجا که هر کس خود مامور خودش می شود و خود، خويشتن را می ترساند و مهار می کند. مرحله بعد، مرحله هر فکر و رفتاری است که از بالا بيايد. و البته برای رسيدن به اين نتيجه استفاده از هر دو روش بالا با هم ضرورت دارد.
     بنابراينکه موقعيت جامعه در روابط زور چه باشد، يعنی بنابراينکه مسلط يا زير سلطه باشد، يکی از دو روش بالا روش اصلی و ديگری روش فرعی می گردد. اوضاع امروز جهان ما را از توضيحات بيشتر در اين باره مستغنی می کند.
    در جامعه «فرعونی» يعنی جامعه ای که مرکب از «ملت مسلط» و «ملل زير سلطه» باشد، نزد جامعه مسلط بيشتر روش دوم و نزد زير سلطه ها عمده روش اول يعنی زور عريان بکار می رود. ديروز چنين بود و امروز نيز چنين است ... فرعون در مقابله با موسی هر دو روش را بکار برد:

     ب: دست انداختن و مسخره کردن و دروغ و بهتان زدن روياروی:
     چون موسی پيام گزارد، مثل امروز نخست کوشيدند از راه مسخره کردن و دست انداختن عقيده و صاحب عقيده، آنرا بی اعتبار سازند و خيال خويش را از آن آسوده کنند. همواره چنين بوده و هنوز نيز چنين است. پيروان طاغوت و شخصيت پرستان، خصوص آنها که عقده فرعونيت دارند وقتی می خواهند مانع عقيده شوند و صاحبان عقيده را از پيش پا بردارند، از سلاح دست انداختن و به مسخره گرفتن استفاده می کنند. روش کارشان اينست که شخصيت گوينده و اظهار کننده را بی اعتبار سازند. با وجود زمينه مساعدی که بوجود آورده اند و در آن اصل رايج « من قال» را قرار داده اند و نه شعار انقلابی اسلام را که «ماقال» است، روشن است که اگر بتوان « من» يعنی گوينده سخن نو را بی اعتبار کرد، در جهانی که «عقيده» مثل متاع «مد» می شودو از مد می افتد، می توان از انتشار عقيده جلوگيری کرد. دارندگان عقده فرعونيت از آنجا که با همه امور از موضع موقعيت خويش بعنوان شخصيت مسلط نگاه می کنند، با عقيده و علم، بالنفسه، طرف نيستند بلکه چون موقعيت خود را از جمله به يمن جهل عمومی دارند و می ترسند که اظهار علم و انديشه موقعيتشان را متزلزل کند، و موجب برکشيده شدن گوينده شود، بنابراين از همه وسايل برای شکستن شخصيت بيان کننده فکر و عقيده استفاده می کنند. فرعون و آل فرعون همواره از سلاح دست انداختن و بمضحکه گرفتن صاحبان عقيده و فکر استفاده کرده اند و هنوز نيز چنين می کنند. دارندگان عقده فرعونيت و فاشيست ها را که نه با فکر و عقيده بلکه با صاحب فکر آنهم با سلاح دست انداختن و بمضحکه گرفتن برخورد می کنند بر اساس روشی که بکار می برند بايد شناخت: (۳۰۸)

فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ {۴۷}
چون (موسی) با آيتها و نشانه های ما بسوی ايشان آمد، بر او از راه تمسخر خنديدند

و اگر طرف مقابل تن ببازی نداد و موسی صفت بر اظهار عقيده پای فشرد، راه ديگر در پيش گرفته می شود:

ج- افترا زدن برای از اعتبار انداختن فکر و عقيده و اظهار کننده:
     فرعون و آل فرعون به موسی می گويند که وی ساحر است. يعنی صفتی را که خود دارند به وی نسبت می دهند: (۳۰۹)

وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ {۴۹}
(فرعون و فرعونيان به موسی) گفتند ای ساحر پروردگارت را بنا بعهدی که او را با تو است، بخاطر ما بخوان. همانا ما هدايت يافته ايم.

     اميد فرعونيان اينست که با وجود در دست داشتن انحصاری «وسايل ارتباط جمعی» يعنی ساحران، براحتی می توانند حقايق را قلب کنند. از نابختياری مردم، اغلب فرعونيان بعلت زمينه هايی که بوجود آورده اند - و ما از آنها به تفصيل بحث کرده ايم - موفق می شوند گوش ها و چشم ها را از شنيدن و خواندن نظر و عقيده درست بازدارند. اساس اين روش زير «انگ و برچسب» قرار دادن يک فکر و يک عقيده است. بسته بزبان و موقع، اين انگ و برچسب عوض می شود اما روش در محتوی خود، همان که بود باقی می ماند، اغلب از خود حرف و « فکر» و عقيده جعل می کنند و به کسی که بايد کوبيده شود نسبت می دهند و با تفسير و تعبيری که خود برای جعليات می تراشند، آنرا با هزار من سريشم به انگ و برچسبی که می خواهند جور می کنند!!
     وجه مشخصه عمومی کار اينست که گوينده سخن راست را با چماق فرد، و شخصيت و گروه و آئين چماق شده می کوبند. انتقاد محتوی فکر و عقيده اظهار شده جای خود را به افترا بستن و برچسب زدن می دهد: گوينده ساحر است، اين حرفها را می زند (حرفهايی که از خود در می آورند و به گوينده نسبت می دهند) با «اسلام»، با «مارکسيسم»، با ... مخالف است. با فلان شخص و با فلان گروه مخالف است و در ضديت با آنها اين فکر را عرضه کرده است و ... می خواهد مردم و «مهتدون» و راه جستگان را از راه برگرداند، عنصر خطرناکی است و ... چه بايد بکند؟ معلوم است، نه بايد حرف بزند و نه بايد بنويسد. و بلافاصله به دسيسه بازی می پردازند که اين مقصود حاصل شود و اگر گوينده موسی وار ايستادگی کرد آنوقت گوش ها و چشم ها را با ايجاد سابقه ذهنی می بندند که نشنوند و نخوانند و باز اگر گوينده موسی بود و پايمردی و دانش او را داشت، و از ميدان در نرفت، نوبت به تحقير می رسد:

د- به حقارت شناساندن و ايجاد سابقه ذهنی نزد مردم:
     بنا بر اينست که با ايجاد سابقه ذهنی و استفاده از ضعفهای مردمان و خفت و خواری دادن شخصيت گوينده را نزد مردم خرد کنند. از نابختياری مردم، اين روش از مؤثرترين روشهاست و بدست خود مردم نيز اجرا می شود. اساس آن اينست که نه تنها مردم را به حقارت و لکه دار بودن گوينده يا نويسنده عقيده و فکر و يا مخالفين قدرت خودکامه معتقد گردانند، بلکه آنانرا در «کوبيدن» وی شريک و همکار سازند. در اينجا نيز چماق، شخصيت يا گروه يا فکری است که مبتلايان به پرستش شخصيت آنرا چماق کرده اند. ضرر و خطر اين روش در اين است که پس از بدر کردن مدعی اصلی از ميدان، در داخل گروه نيز اين روش را عليه يکديگر با موفقيت بکار می برند. محيط رعب و ارعابی که بدين طريق به دست خود بوجود می آورند، چنان خفقان آور است که در آن کسی را يارای انديشيدن در ورای فکر رسمی (يعنی فکر حاکم چماق شده) نيست چه رسد باظهار آن. بدين طريق است که محيط فاسق پرور می شود، محيطی که دست و اختيار و شرکت ارادی افراد آنرا بوجود آورده است و خود نيز قربانی آن می شوند. کسانی که با اين محيط خو می کنند کمتر قابل علاجند، فاسق اند و راه به نجات نمی برند، بايد بسراغ قربانيان اين فاسقان رفت و آنها را آزاد کرد، اين آموزش تاريخ است، آموزش هر زمان و همه زمانها و آموزش زمان خود ما است که در داستان موسی و آل فرعون بازگو می شود: (۳۱۰)

وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ {۵۱}
و فرعون در ميان قوم خويش بانگ برداشت ای قوم ملک مصر از آن من نيست؟ اين جوی ها از زير (بارگاهم) روان نيستند؟ آيا بچشم هوش نمی بينيد؟

أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ {۵۲}
من از « اين» که زبون است و زبان الکن دارد بهترم نه؟

فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ {۵۳}
( اگر خدا او را فرستاده است) پس چرا دستبندهای طلائی بدستش انداخته نشدند؟ چرا فرشتاگان را همراه او نکردند؟

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ {۵۴}
پس قوم خويش را سبک سر و خوار کرد و بدان از وی فرمان بردند. همانا اينان قومی فاسق بودند.

و نيز: (۳۰۶)

وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ {۳۰}
و همانا بنی اسرائيل را از عذاب خوارکننده باز رهيديم.

     وقتی فکری و نظری به اين بيماران ارائه شود، بصرف اينکه فکر و نظر از خودشان نيست، شروع به تحقيرش می کنند که اين حرفها کهنه است و علمی نيست، پيش پا افتاده است، لفاظی است و ... (۳۱۲):

إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ {۱۵}
... وقتی آيات ما را بر او می خوانند، می گويد افسانه های پيشينيان است.

     و اگر مبارز پيگيری کرد و انواع تحقيرها که امروز روشی سخت شايع و به افراط مورد استفاده است کارگر نيافتاد و انسان يا انسانهای آزاد از اظهار حقايق دم فرو نبست يا نبستند، کار را به «پولميک» و «جرّ و بحث» می کشانند، يعنی سعی می کنند پيام آور را با موری بکشانند که خود چند و چون آنرا معين می کنند، باصطلاح امروز او را در تله بازی سحر و جادو يعنی «رنگ کردن مردمان» اندازند.

هـ - مبارزه قلمی و زبانی:
     اساس اين روش اينست که حقيقت و دروغ را يکی جلوه دهند و پس از توفيق در اينکار چون دست دروغ زنان در رنگ و روغن زدن به دروغ و جلا و پرداخت دادن بدان باز است، راست را در برابر جلوه و جلای دروغ بي فروغ می سازند. اين روش در زمان ما خصوصاً در غرب يعنی نزد مسلط های امروز هر روز بکار می رود: وقتی بخواهند متاعی را بيقدر کنند، «بدلی» آنرا وارد بازار می کنند ...
     بدينخاطر بود که فرعون ساحران سراسر قلمرو خويش را از هر قماش گرد آورد تا مگر راست موسی را در ميان دروغهای رنگارنگ خويش فروگيرند و در ديده های ظاهر فريب، فريبی چون ديگر فريب ها و پيش پا افتاده تر از همه آنها جلوه دهند:
     فرعون ساحران را گردآورد و ساحران بشرط اخذ پاداشی بزرگ در صورت پيروزی دست بکار شدند. موسی از آنها خواست آنها شروع کنند: و آنها «سحر» خود را عيان کردند، عصای موسی، پرتو واقعيت، نور عقيده متکی به واقعيت های عينی و راهبر انسان به آزادی و بهروزی و خدا، دروغ ها را فرو بلعيد و حقيقت جلوه گر شد و نخست خود ساحران را به ترک باورهاشان برانگيخت: (۳۱۳)

 قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ {۴۳}
فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ {۴۴}
فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ {۴۵}
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ {۴۶}
قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ {۴۷}
موسی به ساحران گفت: آنچه را برای انداختن داريد، بياندازيد. پس ريسمانها و چوبهای خويش را انداختند و گفتند بعزت فرعون، همانا ما پيروزمنديم. آنگاه موسی عصای خويش بيفکند، و بناگاه اين عصا همه آنچه را که از دروغ مايه گرفته بودند، فرو بلعيد. ساحران (بدين معجزه علم موسی) بخاک سجده بردند گفتند بخدای جهانيان ايمان آورديم.

     و فرعون شگفت زده بر جای ماند. و شگفتی او بيشتر از اين بود که ساحران بدون اجازه وی ايمان آوردند! ...( ۳۱۴)
     اما مؤثرترين روشها، روش ابولهب است. ابولهب نه تنهاهمه روشهائی را که برشمرديم بکار می برد، بلکه روشی را پرداخته کرد که از روشهای فوق کارآمدتر بود.

و - گم کردن صدای حق در ميان قال و قيل های دروغ:

     اساس اين روش بر جلوگيری از طرح شدن سخن و نوشته ای است که فرعونيان و فاشيست ها نمی خواهند طرح شود و برای رسيدن به اين مقصود جوّی بوجود می آورند که نه کسی جرأت گفتن و نوشتن و نه کسی جرأت شنيدن و خواندن کند. عمده اين راه ها عبارتند از:
-     مسئله تراشی و داستان بافی و مشغول کردن ذهن ها به اين مسائل و داستانهای دروغی برای طرح نشدن مسئله اصلی و عقيده راست، شيطان ها حزب خود را بدينسان بوجود می آورند. حزب شيطان حزب کسانی است که بواقعيت ها تمکين نمی کنند و ديگران را نيز از اينکار باز می دارند: (۳۱۵)

اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ {۱۹}
شيطان برايشان چيره می شود و ياد خدا را از خاطرشان می برد. اينان حزب شيطانند. همانا (افراد) حزب شيطان زيانکارند.

-     حرف توی حرف آوردن و بحث را به امور شخصی و ذهنی برگرداندن و از اين شاخه به آن شاخه پريدن و هر زمان حرفی تازه پيش کشيدن و بدان مجال سخن از گوينده گرفتن. و با سماجت و اصرار از قانع شدن به استدلال و تسليم شدن به سخن راست سر باز زدن و مته بخشخاش گذاردن و عيبها از پی هم تراشيدن: (۳۱۶)

وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ {۱}
وای بر هر نکوهش گر عيبجوی

-     محيط عصبانی بوجود آوردن و با استفاده از ناسزا و تحريک و کشاندن عموم به مشاجرات طرح فکر را غير ممکن ساختن، های و هوی کردن تا حدی که صدا به صدا نرسد و صدای گوينده در ميان فريادهای فرعونيان گم شود. و با سخن مسخره و لغو به ميان آوردن و ذهن را بامور ديگر متوجه کردن تا صدای حق شنيده نشود: (۳۱۷)

 وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ {۲۶}
آنان که کفر می ورزند، می گويند به اين قرآن گوش فرا ندهيد و (آنرا هجو کنيد) و درباره اش ياوه بگوييد، باشد که ( بر قرآنيان) پيروز شويد.

-     ايجاد ابهام و شک درباره شخصيت گوينده و نويسنده و گفته ها و نوشته های او، عمده از راه حرف در دهانها انداختن و آنرا به وسوسه های گريبانگير بدل کردن. و اين آخری کار ُبرتر و بنا بر اين خيانت بارتر است چرا که محيط صميميت و اعتماد که لازمه نگرش علمی و برخورد عينی با واقعيت است را از بين می برد، از اينروست که: (۳۱۸)

مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ {۴}
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ {۵}
(پناه بر خدا) از شر وسوسه کننده ای پنهان کار. کسی که در دل مردم وسوسه ايجاد  می کند.
 و ابولهب همه اين روشها را باهم بکار می برد (۳۱۹). و روزها و ماه ها و سالها همراه ابوجهل و ديگران توانست جلو اظهار عقيده راستين پيامبر امين و صادق را بگيرد و پيروزی عقيده آزاديبخش را به تأخير اندازد. از اينرو اين خناس به اسم لعن شده است: (۳۲۰)

تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ {۱}
مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ {۲}
سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ {۳}
وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ {۴}
فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ {۵}
بريده باد دست ابولهب. بريده باد. مال و آنچه فراهم آورد، او را بی نياز نکرد. چه زود آتش شعله ور را خواهد چشيد. همسر او هيزم کشی کند. در آنحال که برگردنش بندی از ليف خرما است.

ز- مترسک تراشی:
    از بخت بد، ابتلای عموم به خود و شخصيت پرستی، بکسانی که عقده فرعونيت دارند، زمينه مساعدی را برای القاء شبهه عرضه می کند. کافی است که عقيده و علاقه بر پايه محکم علم و پويندگی و پرس و جو قرار نگرفته باشد، و عقيده به قصد کسب اعتبار و منزلت و يا جلب منفعت شخصی اظهار گردد. اغلب، خود را شهيد و بيقرار عقيده يا شخص و يا گروه (مذهبی يا سياسی) نشان دادنها، انگيزه ای جز خود و شخصيت پرستی ندارد. در چنين زمينه مساعدی البته بذر وسوسه را می توان پاشيد و روياند: در اينجا ديگر تنها سخن از اين نيست که گوينده و يا نويسنده و يا رهبری که پيام مسئوليت را می رساند ساحر و کذاب و مجنون و بی سواد و ... است، بلکه از عامل تحريک و ترساندن نيز استفاده می شود: «اينکار سازمانی نيست و موجوديت سازمان را بخطر می افکند»، «بفلان حزب و بهمان گروه سخت برخواهد خورد»، «ممکن است موجب انحراف عده ای و پاشيده شدن جمع گردد»، «اين شخص مخالف فلان سازمان است» و ...: (۳۲۱)

 وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ {۴۳}
وقتی آيتهای روشن ما را برايشان بخوانند، می گويند: جز اين نيست که اين مرد می خواهد شما را از آنچه پدران شما می پرستيدند، باز دارد. می گويند: اين آيات، چيزی جز دروغ ساخته و پرداخته نيستند.
و آنانکه بحق و حقيقت کفر می ورزند، وقتی حق برايشان آيد، می گويند اين آيات سحر آشکارند.

     ترساندن: و اين در ذهنهای ساده بسيار مؤثر می افتد و هنوز هم کمتر کسی پيدا می شود که بپرسد مگر نه علم از اظهار علم غنی می جويد؟ مگر نه عقيده علمی از طريق اجتهاد و اظهار و بيان و انتقاد رشد می کند و وضوح می يابد، پس چگونه ممکن است اظهار يک عقيده يا يک نظر، اساس عقيده ای را از پايه ويران کند و به دسته و گروهی که خود را صاحب عقيده صحيح و بی غش می دانند زيان رساند؟!

ح - سخن چينی و غيبت:
     سخن چينی و نمّامی در زمره زيانبارترين روشهائی است که پيروان پرستش شخصيت بکار می برند. منافقان و کسانيکه می خواهند از راه دو بهم زنی دائم فوق و آقا بالا سر همه باشند، اين دو روش را بسيار بکار می برند. اينان پس از اينکه رگ حساس اشخاص را بدست می آورند، فنونی را که از استاد اعظم نمامی، شيطان آموخته اند يک بيک بکار می برند، و دوستی ها را به دشمنی بدل می کنند و بدو اعتبار عامل تفرقه و جدائی در جمع ها می گردند: نخست آنکه خود انواع اسباب ها را بر می ا نگيزند که جمع شدن و رودر رويی صورت نگيرد تا فسادشان که بدترين و زيانبارترين فسادهاست آشکار و معلوم همگان نگردد، دو ديگر آنکه با گره بستن عقده کدورت و کينه، انگيزه و شور جمع شدن بدور يکديگر را از بين می برند. افراد جمع از تصور جمع شدن و ديدن يکديگر، ناراحت می شوند و در خود نسبت به اينکار احساس انزجار می کنند. نمامان و سخن چينان حتی وقتی هم راست می گويند و در عيب و خرده ای که می گيرند راست گويند، از بدترين دروغ زنانند زيرا که اولاً بقول امام علی (ع) « سخن حق می گويند به قصد تحصيل باطل» و ثانياً روش انقلابی انتقاد اسلامی، يعنی بازداشتن از زشتکاری و ارائه راه درست را ترک می کنند و روش خود و شخصيت پرستان شيطان صفت را بر می گزينند و در نتيجه نه تنها از بزرگترين جهادها که انتقاد از خود است غافل می شوند، و نه فقط از جهاد که ا نتقاد روياروی و صميمانه از ديگری است کوتاهی می کنند، بله بتدريج محيط عدم اعتمادی بوجود می آورند که در آن احدی بر حيثيات خويش ايمن نباشد. جوّی را بوجود می آورند که در آن يک تذکر، اظهار دشمنی تلقی می شود و همه از همه بد می گويند و همه به همه سوء ظن پيدا می کنند و همه به همه کينه می ورزند و ... از اينروست که قرآن با آنکه پيامبر را به داشتن خوی بزرگ می ستايد: (۳۲۲)

وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ {۴}
بی ترديد تو را خوئی بزرگ است

او را از زهر کشنده ماران خوش خط و خال، يعنی نمامان برحذر می دارد: (۳۲۳)

وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ {۱۰}
هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِيمٍ {۱۱}
مَنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ {۱۲}
و فراوان سوگند خورندهء زبون و نکوهش گری که دائم سخن چيني می کند و بازدارنده از خير و خدمت و تجاوزگر گناه پيشه را، هيچيک قرمان مبر.

    و دقتی در دوئيت ها و کينه توزيها و ... که جمع های بزرگ را از هم پاشانده و می پاشاند، و در ضعف نفس ما آدميان، کفايت می کند که به بزرگی خطری که همه کم و بيش با آن زندگانی می کنيم پی ببريم. و به تمرين انقلابی مبارزه با روحيه نمامی در خود و ديگران بپردازيم و از علی (ع) بياموزيم که با سخن چين بدليل سخن چينی بايد دشمن شد، اگر راست گفته باشد و علاوه بر دشمنی بايد او را مؤاخذه کرد، اگر دروغ گفته باشد. چرا که سخن چينی خود بهترين علامت تشخيص بيماری خود و شخصيت پرستی نزد سخن چين است و اين بيماری بغايت مسری و خطرناک است. برای پی بردن به شخصيت سخن چين، تحقيق ديگری لازم نيست. بنابراين انسانی که بخواهد در خور عنوان انسان باشد، چه رسد به انسان مبارز و مجاهد، بايد که اينان را از خود براند و همواره بياد داشته باشد «ماموران مخفی» ستمگران بيشتر در ميان سخن چينان و بهتان زنان و عيب تراشان و مداحان و چاپلوسان بر می خورند زيرا که اقتضای شغلشان اينکارهاست ...
    بدترين نمّامان نيز، «سامری» مسلکانند، يعنی آنان که از شدت ابتلای به بيماری شخصيت پرستی، نه تنها حاضر نمی شوند تعليمات آزادی بخش را فهم و پيروی کنند بلکه فرصت طلبی را با نمّامی درباره عقيده در می آميزند و به محض آنکه در غيبت ولی امر و صاحب انديشه فرصت بدست می آورند تخم ترديد و شک و تزلزل را می پاشند. از ضعفهای آدميان برايشان خدا می سازند و آنان را بعبوديت ضعفهای خدا شده شان وامی دارند. از راه حمله های پی در پی چنان می کنند که کسی جرأت نکند سخن از عقيده و پيامبر عقيده بميان آورد. پس از اينکه اين نظر حاصل شد و توانستند عموم را از توجه به روش و راه آزادی بازدارند، آنوقت مردمان را به پرستش مقام خودکامه در نمودهای گوناگونش وامی دارند. اينان مردمان را به «من قال» می خوانند و نه به «ماقال»، تفتين اينان متوجه عقيده و فاسد کردن آن است و می خواهند اعتقاد را از راه و روش بگردانند و به قدرت متوجه کنند. از اين سامری ها بين مردمان  اين زمان که ما باشيم بسيارند: سخن درست را از کسی که قصد کوبيدنش را دارند نمی پذيرند و صحبت نادرست را از شخص يا گروهی که می خواهند چماق کنند نه تنها می پذيرند بلکه مطلق می کنند و يک انتقاد از آن صحبت کفايت می کند که انتقاد کننده به دشمنی با آن شخص يا آن گروه متهم گردد و چماقهای تکفير از پس يکديگر فرود آيد. سامری های زمان ما بغايت کارآمدتر شده اند. علاوه بر آنکه از مايه جهل مردمان برايشان خدا می تراشند تا هيچگاه از خود فکر و تراوشی نداشته باشند بلکه کاری می کنند که پای موسی ها را هم از جمع ها ببرند. يعنی نه تنها مردمان را از راه خدا و راه علم به راه جهل گوساله پرستی (گوساله های رنگارنگ و گوساله های ذهنی و عينی) منحرف می کنند بلکه به انواع دسيسه بازيها می پردازند تا مگر نفرت و کينه نسبت به موسی صفتان بوجود آورند و پای آنها را از جمع ها ببرند: (۳۲۴)

قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ {۸۷}
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ {۸۸}
أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا {۸۹}

قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ {۹۵}
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي {۹۶}
آنگاه گفتند ما از سر عهد و پيمان تو از روی توان نبود که در گذشتيم. (طاقت ما بشکست): زر و زيورهای قوم را بار ما کردند و اين بارها را (نزد سامری) بزمين نهاديم. سامری آنها را بگرفت و از آن زيورها، پيکره گوساله ای بعمل آورد که صدای گاو می داد. آنگاه گفتند خدای شما و خدای موسی اينست. و فراموش شد ( خدای موسی )
آيا نمی بينيد که سخنی بديشان باز نمی گويد و نه می تواند بديشان زيان و نه سود رساند؟
(موسی) گفت: ای سامری مقصودت از اين کار چه بود؟ (سامری) گفت: من آن (رسول را) ديدم که ديگران نديدند. آنگاه مشتی از جا پای رسول برگرفتم و بر وفق گواهی دلم آنرا (در آن گوساله طلائی) فروريختم!

ط - مکر و فريب و غدر و خيانت:
     همرديف سامری مسلکان، معاويه مسلکانند، کسانيکه روش کارشان بر اينست که به حيله و مکر دست می يازند، اغلب پشت سر ديگران از خود قول و يا فعلی می سازند و به ديگری و يا ديگران نسبت می دهند و بدينسان سابقه ذهنی عليه ديگری يا ديگران بوجود می آورند. اگر دوستی و همگامی همقدمی در کار باشد، با بدگوييهای پياپی تبديل به کدورت و ای بسا دشمنی می گردد. خطرناک ترينشان، پيروان معاويه و ماکياولند. يعنی آنهايند که «هدف وسيله را توجيه می کند» را شعار خود کرده اند و به بهانه پيشبرد عقيده، هر کس را که لازم ديدند با توسل به هر دورغ و جعل و پرونده سازی «می کوبند» و تازه وقتی هم پرده از کارشان بر می افتد، خود را در پناه پرده پرتزوير «عقيده» در می کشند و البته نان غيبت و بدگويی پسندی شنوندگان را می خورند، وگرنه يکی بايد پيدا می شد و می پرسيد عقيده چماق نيست که با آن بتوان ديگری را کوبيد، وسيله آزاد شدن و آزاد کردن است. صاحب عقيده راستين اين سلاح را برای کوبيدن ديگری يا ديگران بکار نمی برد بلکه از خود و هر کس که بتواند يک الگو و نمونه عملی آن عقيده را می سازد و به کمک آن در آزاد کردن ديگران کوشش می کند. صدافسوس که همين دستور انقلابی رعايت نمی گردد و بدان عمل نمی شود و جمع ها را خبرگان بدگويي جعل و پرونده سازی و تقلب در عقيده و مسخ آن از هم می پاشند. با پيراهن عثمانی که درست می کنند زمينه را برای يک رشته برخوردهای ويرانگر فراهم می آورند. اينان «سروری» را در انواع مکرها و در تخريب ديگران می جويند، و هدفشان را علم کردن «پيراهن عثمان» ها و ديگر مکرها کوبيدن ديگری و ديگران برای خود برکشيدن و سروری کردن است ... و چه اشتباه می کنند! معاويه چنان افکار عمومی عليه علی (ع) بوجود آورده بود که بقول مسعودی در «مروج الذهب»، «عالِمی» می پنداشت که علی نخستين کافری بود که به جنگ مسلمين برخاست و هم او نخستين کافری بود ک به دست مسلمين کشته شد!! باری اينان، سرنوشت معاويه ها را می بينند و باز مکر می سازند چرا که مقام طلبی کور و کرشان می کند: (۳۲۵)

اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا {۴۳}
(چون هشدار دهنده بديشان هشدار بداد بر نفرتشان بيفزود) اينان بر زمينان برتری و کبريايی می جويند و نيرنگ زشت در کار می آورند. و  نيرنگ زشت جز دامن نيرنگبازان را نمی گيرد. آيا اينان انتظاری ديگر دارند؟ جز سنتی را اميد می دارند که بر پيشينيان جاری می شد؟ هرگز سنت خدا تبديل نمی گردد. سنت خدا هرگز گونه گون نمی شود.

-     از اينان خطرناکتر کسانی اند که روششان روش شيطان مسلکان است، کسانی که روش کارشان اين است که در حضور و غيبت در لباس دوستی مکر می بازند و از راه اظهار دلسوزی در تخريب عقيده و عقيده مندان می کوشند:
۱- با مدّاحی و چاپلوسی در اشخاص عقدهء خودبرتر بينی و علو جويی را پرورش می دهند. يکی از عوامل شدت بيماری نزد خودکامه ها و خودرای ها همين مداهنه و تملق گويی و کتمان حقيقت محض خوش آمد اينگونه آدمهاست. وافسوس که در روزگار ما نانشان در روغن و فساد کارشان عالمگيرست. اينان با چاپلوسی های خود وضعی را بوجود آورده اند که سکوت ناسزا تلقی می شود چه رسد به انتقاد! از اينروست که خدای پيامبر را بدوری جستن از دروغ زنان چاپلوس پسند می خواند: (۳۲۶)

فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ {۸}
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ {۹}
از مکّذبين اطاعت مکن. اينان مداهنه و چاپلوسی می کنند تا مگر تو نيز در چاپلوسی با ايشان پا به پا روی.

 ۲- با ايجاد علاقه به فکری و به امری و به چيزی و بکسی و يا کينه نسبت به کسی و يا به کسانی  و يا به امری، و تبديل آن به وسوسه مقاومت نکردنی راه را بر همگرائی و توحيد می بندند و زمينه برخوردها و خيانتها و جنايتها را فراهم می کنند. آنسان که آدميان از ترس از دست دادن «باورهای مطلق شده» و يا از شدت کينه، خود را از جريان برخورد انديشه ها کنار می کشند و حاضر نمی شوند. چيزی را که در «خط فکريشان» نيست، نه بشنوند و نه بخوانند. گاه حاضر نمی شوند باورهای خود را از دهان کسانی که بديشان کينه پيدا کرده اند بشنوند: (۳۲۷)
و اذ یمکربک الذین کفروا  لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک  و یمکرون  و یمکرالله  والله خیر الماکرین (30 الانفال )
واذا تتلی علیهم ایاتنا قالوا  قد سمعنا  لو نشاء لقلنا  مثل  هذا  ان هذا الا اساطیر الاولین(31 الانفال)
آنان که کفر می ورزند در انديشه مکر يازيدن به تو مکرهايي می جويند که بدانها پای تو را از رفتن باز دارند، يا تو را بکشند و يا بيرونت اندازند. مکر در کار می آورند و خدای نيز مکر(هايشان را با خودشان) در کار می آورد. و خداوند بهترين مکرآوران است.
و وقتی آيات ما برايشان خوانده شود، می گويند البته شنيديم. اگر ما می خواستيم مثل اين آيه ها را به گفتار می آورديم. اين (آيه ها) جز افسانه های باستان چيز ديگری نيستند.

4-   رورش کار منافقين اينستکه از راه دوستی وارد می شوند و خود را نه تنها يکرنگ و همفکر و يار جلوه می دهند بلکه در عقيده تعصب نيز بخرج می دهند و در هر کاری جوش و خروش بي حد از خود بروز می دهند و جيغهای  بنفش! می کشند. اما يا از ابتدا به قصد تخريب آمده اند و پس از آنکه اطمينان همه را بخود جلب کردند براه غدر و خيانت می روند و جمع را از درون دچار تلاشی و تجزيه می کنند و يا در پی خود مطلق سازيشان بازيچه دست اين و آن می شوند و نفاق می کنند. کمتر جمعی از دست اين جماعت جان سالم بدر برده است از اينروست که امام علی (ع) و امام صادق (ع) ظاهر آراسته، يعنی تظاهر به عقيده مندی را کافی نمی دانند و برای شناسائی کردن آدميان آزمودنشان را به چهار امر لازم می شمرند:( ۳۲۸)
-        راستگويی در هر باره، بويژه در مسائلی که باعتبار و بود و نبود جمع راجع می شوند.
-        امانت گذاری در هر باره، بويژه درباره امور پوشيده جمع.
-     حسن خلق. (و راستی آنست که اهل کينه و غيظ و مردمان بغايت عصبی اگر جزء جمعی شوند، جز آنکه جمع را قربانی سوء خلق خود کنند، کاری صورت نخواهند داد. چه بسيار ديده ايم که اشخاص با قيل و قال خود را به جمع تحميل کرده اند و موجبات پاشيده شدن جمع را فراهم آورده اند).
-        وفای به عهد و وعده و قول، در همه زمينه ها.
-     اگر جمعی اين روش را در انتخاب افراد بکار برد، البته در معرض عوامل مخرب قرار نمی گيرد و می تواند رشد کند. فريبکاران در دلهاشان مرض است، حرص به تباه کردن و بر هم ريختن و قربانی کردن همه کس و همه چيز و بيش از همه خودشان: (۳۲۹)

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ {۸}
يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ {۹}
فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ {۱۰}
گروهی از مردم هستند که می گويند به خدا و روز بازپسين ايمان آورده ايم، حال آنکه مؤمن نيستند. اينان با خدا و آنان که ايمان آورده اند، خدعه و نيرنگ می بازند. و راستی آنست که تنها با خويشتن نيرنگ می بازند و (اين معنی را) اندر نمی يابند. در دلهای اينان مرض است. و خدا بر اين مرض بيفزايند. به سبب دروغ گفتن و دروغ انگاشتن ها ايشان را عذاب دردناکی است.

ی- زورگويی:
      اگر اين روشها کارگر نيفتاد، آنوقت زور عريان را بکار می برند. فرعون نيز چنين کردو فرعونيان نيز هنوز چنين می کنند. امروزه روشها را کامل کرده اند و در عين حال و به تناسب شخص و يا گروه و موقع هر کدام از روشها را که لازم شد و گاه چند روش را با هم بکار می برند. وقتی دست انداختن و تحقير و کارزار تبليغاتی و ... بجائی نرسيد، فرعونيان با فرعون اينسان گفتگو کردند: (۳۳۰)

 وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ {۱۲۷}
و ملاء قوم فرعون (بدو) گفتند آيا موسی و قومش را رها می گذاری تا در زمين بذر فساد بيفشانند و تو و خدايانت را از اعتبار بياندازند؟ (فرعون در پاسخ) گفت بزودی فرزندانشان  (فرزندان قوم بنی اسرائيل) را  می کشيم و زنانشان را زنده می گذاريم. بی ترديد ما بر آنها چيره و تواناييم.

     و اگر زورگويی هم کاری از پيش نبرد، تسليم حقيقت نمی شوند، تسليم حکم جمع نمی شوند، بلکه الدرم و بلدرم گويان جمع را ترک می گويند و در دشمنی با آن هر چه بتوانند می کنند: (۳۳۱)

فَكَذَّبَ وَعَصَى {۲۱}
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى {۲۲}
فَحَشَرَ فَنَادَى {۲۳}
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى {۲۴}
در اينوقت (فرعون بشدت آيه کبرای خدا را) دروغ شمرد و عصيان ورزيد. آنگاه پشت کرد و سعی ( در تدارک قوا عليه موسی) نمود. سپس (مردمان را)  گردآورد و بسخن آغازيد و گفت: من پروردگار بزرگتر شما هستم.


قسمت دوم - روشهايی که برای برکشيدن خود و ايجاد پوشش مورد پسند برای خويش بکار می رود:
الف - رياکاری:

     رياکاری از روشهايی است که در همه جای دنيا از جانب شخصيت پرستان بکار می رود. و انتقاد و سرزنش زهد و ريا فروشی يکی از مضامين ادبيات نزد همه امت هاست. از آنجا که تشخيص ريا از غير ريا بسيار مشکل است، رياکاری بحق از کارهای مهلک و برای سلامت جامعه سخت خطرناک است. ريا يعنی خود را جز آنکه هستيم نمودن و خود را مطابق پسند «عامه» نماياندن. و اين خود را غير از آنکه هستيم نمودن، بتعداد افعال و کارهای ما آدميان متنوع است و از همينجا در حيطه شناسائی آوردن ريا بسيار مشکل است: يک جوان خاطرخواه، چگونه بتواند از ظاهرسازی و رياکاری معشوق که خود را بي قرار جلوه می دهد سردر آورد؟ يک خريدار چگونه بتواند به دروغين بودن قيافه حق بجانب فروشنده پی ببرد؟ «توده ها» چگونه بتوانند از رياکاری و عوام فريبی های سياستمداران و «رهبران» که در گرفتن قيافه های گوناگون مهارت دارند و می توانند مردم را نسبت بخود برقت بياورند، سر در بياورند؟ و صاحبان عقيده چگونه بتوانند از رياکاری «علما» و ايدئولوگ» هائی سردرآورند که براه کذّابين می روند و عقيده را وسيله توجيه قدرتمندان می کنند؟ و ...
     روشی که برای بازشناختن ريا از غير ريا با موفقيت بکار رفته و در قرآن نيز آمده، مبتنی بر استفاده از تضادها و غلط کاريهای رياکاران است که عمده ترينشان بدين شرح اند:
-     تضاد ميان قول و فعل: قول و فعل رياکاران يعنی کسانيکه مرتکب «شرک اصغر» (۳۳۲) می شوند با يکديگر انطباق نمی توانند بجويند. زيرا که پيروان شرکِ شخصيت پرستی، اسير توقعاتِ تمايلاتِ متضاد خويشند و بمقتضای اين تمايلات عمل می کنند. وقتی می خواهند خود را نزد مردم برکشند مطابق پسند آنها (و نه اعتقاد خود) عمل می کنند و وقتی ميل ديگری عرصه را برايشان تنگ کرد تسليم می شوند، هر چند با عمل يا اعمالی که بخاطر پسند مردم می کردند جور نباشد. بنابراين بايد در انطباق قول با فعل نزد خود و ديگران دقت کرد. اگر انتطباق ندارد، يا بلحاظ ضعف شخصيت است و يا بلحاظ ضعف شخصيت و ريا است. اگر گوينده قول مدعی باشد که خود بدان عمل می کند، عدم انطباق دلالت بر رياکاری دارد. روی سخن قرآن با اين  مردم است آنجا که فرمايد: (۳۳۳)

 أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ {۴۴}
آيا مردم را به نيکوکاری می خوانيد و خود را از ياد می بريد. و حال آنکه شما کتاب را می خوانيد. آيا خرد نمی يابيد.

-     تغيير قول و فعل بمقتضای زمان و مکان: رياکاران و عوام فريبان به اقتضای جا و موقع قول و فعلشان فرق می کند: روز عيد بزيارت امام هشتم به مشهد می روند و فردای آنروز در عشرتکده های فرنگ گوی وقاحت از حريفان می ربايند. گروهی از رياکاران در اينکه با هر گروه باب طبع آن گروه حرف بزنند خبره و استادند، بنابراين در هر مجلس يکجور حرف می زنند و زود همرنگ محيط های گوناگون می شوند. اينان از تفوق طلبانند، روحيه منافق دارند و رياکارند:( ۳۳۴)

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى يُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً {۱۴۲}
همانا منافقين با خدا خدعه و نيرنگ می ورزند و خدای (بهمان خدعه ها) فريب دهنده ايشان است. اينان بگاه نماز، با سرگرانی بدان بر می خيزند. به مردم جلوه و ريا می فروشند. و بندرت از خدا ياد می کنند.

مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لاَ إِلَى هَـؤُلاء وَلاَ إِلَى هَـؤُلاء وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً {۱۴۳}
(منافقان) زمانی بدان و زمانی بدين گرايند. نه با آنان و نه با اينان دل را يکی نمی کنند. و کسی را که خداوند وا رهد هرگز راه (هدايت) نمی جويد.

-     عدم پايداری در قول و فعل و عهد و ميثاق: قول امام را در اين زمينه پيش از اين آورديم. رياکاران از آن چهار آزمون پيروز بدر نخواهند آمد و خود را آنسان که هستند نشان خواهند داد.
-     خودداری از اظهار نظر و مبادرت بعمل صريح و قاطع و اتخاذ موضع روشن و بکار بردن روشهای مبهم و چند پهلو محض آنکه همه آنها را «آقا» و پاک و منزه بدانند. اينان از انتخاب ميان حق و باطل طفره می روند بگمان اينکه منزه می مانند. غافل از آنکه تنزه طلبی بيمارگونه و رياکارانه به آنها سودی نمی رساند: (۳۳۵)

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً {۴۹}
آيا در کسانيکه خويشتن را  به پاکی می ستايند (تنزه طلبان) نظر نمی کنی؟ راستی آنستکه خدای آنان را که خواهد، پاک و ستوده می دارد و باندازه رشته ميان هسته خرما ستم نمی شوند.

-     ترس مفرط از ديگران: رياکاران و عوامفريبان خود نيز گرفتار عوام زدگی می شوند و ناچار با وسواس تمام مراقبند اعمال و رفتار خود را از مردم بپوشانند. بيرون و اندرون و «خلوتی» دارند. در منبر جلوه ها دارند و چون بخلوت می روند آن کار ديگر می کنند. بدترين اين رياکاريها، رياکاری در عقيده است. رياکاران در خلوت آنچه را که در حضور جمع بدان اظهار عقيده می کنند، بباد تمسخر می گيرند. اين عقده آنقدر آزار دهنده است که آنها را وادار می کند که در خلوت بضد عقيده ای عمل کنند که نزد ديگران بداشتن آن نه تنها مباهات می کنند بلکه خود را متعصب چشم و گوش بسته جلوه می دهند. و اينها هستند رياکاران خطرناک که از ترس موهوم شکسته شدن، خود را بعقايدی پای بند نشان می دهند که باطل می شمارند. اينان تا مشکلی پيش نيامده در طرفداری از عقيده از همه يک ميدان هم جلو می تازند، اما تا مشکلی روی می کند، درون خود را بيرون می ريزند که بله از اول هم ما با اينکار موافق نبوديم:( ۳۳۶)

وُلَاتَکُونُوا کَالَّذِينُ خَرُجـُوا مِن دِيُارِ هِم بُطَرٌا وُّ رِئَآءَالنَّاسِ وُ يُصُدُونُ عُن سُبِيلِ اللهِ وُ اللهُ بِمُايُعمُلُونُ مـُحِيطُ(۴۷)
همانند کسانی نباشيد که از خانه هايشان، خرامان و خودنمائی کنان (و بقصد) ريا بمردم خارج شدند. (مردم) را از راه خدا باز می دارند. و خدا بر آنچه می کنند محيط است.

-     سعی در تخريب ديگران: در حقيقت رياکاران اغلب مجبور می شوند برای منزده کردن خود ديگران را لجن مال کنند. در اينصورت البته برقابت علنی تن نمی دهند بلکه سعی می کنند در همان دايره زمينه های عمل رقيب  باعمالی دست بزنند که عامه پسندتر است و موجب انحراف توجه عمومی از رقيب و جلب توجه بديشان می شود. اين روش نزد همه ملل شايع است و بويژه « عشاق» اين زمانه و آنها هم که مرده رهبر شدن هستند و ... آنرا بسيار بکار می برند. نمی بينيم روی دست يکديگر بلند شدن ها را؟ اگر کسی کاری بکند و بدان اعتباری بهم بزند يا تعريفی از خود و کارهايش بکند، طرف مقابل مدعی می شود که وی در همان کار موفق تر بوده و دو صد چندان بيشتر خود و کارهايش را بزرگ می کند و برخ می کشد. اين روش نزد زنان و کسانيکه می خواهند از راه جلب توجه ديگران به خويش، «بزرگ» شوند بسيار رايج است. مجيد: چرا زنان به اين بيماری بيشتر مبتلا هستند چون روابطشان  در جامعه کمتر از مردان است؟ نمی بينيم با زبان و دست و ايما و اشاره خود بهتر و برتر جلوه دادن ها را؟ رقابت ها را در جلوه فروشی ها و بدتر از همه اِعراض از ديگران را بنشانه تنزه طلبی؟ و چه فاسدند اين  تنزه طلبان که به قيمت لجن مال کردن  ديگران می خواهند خود را پاک و بی نقص گردانند. اينان در هر جمعی باشند، افراد جمع را در حيثيات و شئوناتشان متزلزل می کنند. هر کس يا هر گروه پيش افتاد و نامی در کرد، اينان نه از راه اعتقاد بلکه از راه ريا خود را به آن شخص و آن گروه می بندند و با چماق اعتبار آن شخص يا آن گروه بجان حيثيات اين و آن می افتند و بگمان اينکه عزت و ذلت اشخاص بدست ايشان و حاصل سالوس و ريايشان است، همه و همه را در حيثياتشان مورد تهديد قرار می دهند. سخن خدای را در آنجا که هدايت و ضلالت و عزت و ذلت و ... را از ناحيه خود می داند، بجبر تعبير کردن عين گمراهی است (۳۳۷). اين سخن علاوه بر آنکه دلالت صريح دارد بر اينکه اگر بسوی خدا رفتی  هدايت از اوست و تو را بخود هدايت می کند (که همان فعاليت از دو سو و اقتضای حرکت توحيدی است) بمعنای اينستکه ذلت و عزت بدست اين و آن نيست که:(۳۳۸)

... وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء ...
آنکس را که خواهی عزت دهی و آنکس را که خواهی خواری بخشی
     بجای ترسيدن از رياکارانی که شب و روز کارشان پاکی جستن از راه ناپاک کردن ديگران است، بايد کارشان را افشا کرد و اگر تن به معالجه ندادند جمع را از شر وجودشان آسوده کرد. راه درست بر وفق اصول پايه و نظام ارزشی راهنما، اينستکه آدمی با پرورش استعدادهای خويش و با سخن پاک و عمل صالح بعزت رسد. نيرنگ و ريا و سالوس عاقبت رياکار را رسوا و تباه می کند: (۳۳۹)

 مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ {۱۰}
آنکه عزّت می جويد، (بداند) که همه عزّت خداي راست. سخنان پاک بسوی او بالا روند و عمل درست را او بر می کشد. و آنانکه زشتيها به نيرنگ درکار می آورند، عذاب شديد می يابند. و مکر اينان تباه می شود.

ب - عذر و بهانه جويی:
     خود و شخصيت پرستان تا وقتی امور بر وفق مرادشان گردش می کند و آنچه را که می گويند و می خواهند ديگران انجام می دهند، جزء جمع و طرفدار جمع هستند. تا آنوقت و تنها تا آنوقت مدافع متعصب جمع و گروه هستند و هر دهانی را که به « بدگويی» از جمع باز شود « خرد و خاکشير» می کنند، اما امان از وقتيکه کاری پيش بيايد که در آن احتمال خطر زياد است و خودپرستان را در آن سودی نباشد، آنوقت شروع می کنند به عذر آوردن و بهانه تراشيدن تا مگر کار صورت نگيرد. و اگر جمع نخواست ديگر مطيع بی چون و چرا باشد، در «کوبيدن» جمع از دشمن نيز پيشی می گيرند و بيا و ببين که چه ها نمی گويند. اين عذر آوردن ها را قرآن بر اساس امور واقع مستمر بر اساس اموری که هر روزه و امروزه بيشتر از گذشته واقع می شوند، بترتيب اهميت اينسان خاطرنشان انسان می کند:
-     اگر توقعاتشان برآورده نشود عقيده را مثل لباس عوض می کنند و عذرشان «تحول فکری» و يا «قصد مسخره کردن و دست انداختن و يا استفاده از پوشش و ...» است. پيروان پرستش شخصيت بلحاظ فرصت طلبی هر روز به يک عقيده و رنگ در می آيند و می گويند: «در شأن روشنفکر نيست که به عقيده ای پايبندی نشان دهد» غافل از اينکه تکامل معنا و مفهومی سوای فحشای فکری دارد. اينان هر زمان از فکری و موضعی عدول می کنند و باز می گردند و برای اين بوقلمون صفتی تا بخواهی عذر و بهانه در چنته دارند: (۳۴۰)
قرآن سوره توبه آیه 66
پوزش مخواهيد چرا که شما بعد از ايمان آوردن کافر شديد. اگر گروهی از شما را عفو کنيم، گروهی را بدانجهت که مجرمند، عذاب می کنيم.

-     همانسان که آمد، کسانيکه جمع را آلت توقعات مقام پرستی خود می پندارند، وقت راحت و شادی و گرمی بازار جلوه فروشی و امتيازگيری و ... از اجزاء پروپاقرص جمعند، اما وقتی خطر پيش می آيد - همانند عذرتراشان عرب وقتی پيامبر (ص) ايشان را بجهاد می خواند - و بايد در قبول آن سهيم شوند، شروع می کنند بعذر درآوردن. اينان مردمانی بسيار خطرناکند و جمعی که بخواهد سلامت جويد و پيش برود بايد اين دسته عذرتراشان را از خود براند: (۳۴۱)

قرآن سوره توبه آیه های 88 تا 97
همرزمان بديشان (باغنياء) مراجعه کنيد، عذر و بهانه می آورند. (بديشان) بگو: عذر نياوريد که هرگز قول شما را باور نمی کنيم. راستی آنستکه خدا ما را از اخبار شما آگاه می کند. چه زود خدا و پيامبرش عمل شما را می بينند. سپس به دانای نهان و آشکار باز گردانيده می شويد و آنهنگام او شما را به  عمل ها که می کرديد، آگاه می کند.

قرآن سوره توبه آیه های 94 و 95

وقتی در مقام اعراض از ايشان بر می آييد در دم ( بر بی تقصيری خود) بخدا سوگند می خورند از اينان اعراض کنيد که (مردمی) پليدند و جايگاهشان جهنم است. اين پاداش چيزی است که کسب می کردند.
مجيد: با اين حرف موافقم که می بايد اين گروه را ترد کرد اما با اين اصل که بايد بر سر اصول ماند تا او يا بر گردد و يا خود بگذارد برود جور در نمی آيد. حال اگر يک همچين آدمی که در بالا شرحش را آورده اند نخواست جمع را ترک کند چه بايد کرد  باید انها   به صحنه  تا پنهانشان    اشکار شود ؟
-     در مقام از زير کار در رفتن، برای نکردن هر کاری که به شخصياتشان راجع نباشد، بهانه و عذر می تراشند. بهيچ قرار و مداری وفا نمی کنند و برای شکستن پيمان و دستور جمع بهانه ها می آورند، درباره اين دروغ زنان است که خدای فرمايد: (۳۴۲)

هَذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ {۳۵}
وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ {۳۶}
اينروز آنروزی است که (دروغ پردازان) زبان بسته می گردند. بديشان اجازه داده نمی شود که عذر و پوزش آورند.

ج - قساوت:
     قساوت و سخت دلی نيز روشی از روشهاست که خودپرستان تفوق طلب بکار می برند. کسانيکه اين روش را بکار می برند، علو جويان و دارندگان عقده فرعونيت و متکبران مغرورند که صاحب عقيده بودن را دون شأن خود می دانند و تسليم شدن به سخن درست و عقيده صحيح را موجب حقارت خود می شمرند! نرون وار کشتن اهل عقيده را فخری بزرگ برای خود می شمرند و از آن لذت می برند: اينان جملگی ستمگرند، بخود و ديگران ظلم می کنند و اعضای پروپا قرص حزب شيطانند: (۳۴۳)

لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ {۵۳}
تا آنچه را شيطان القا می کند، برای کسانيکه در دلهاشان مرض است و سنگدلان، فتنه  و آزمون بگرداند. و همانا ستمگران در دشمنی دور و دورتر می روند.

     روش گروهی از بيماران اينستکه احتجاج می کنند و بهيچ قيمت حاضر به قبول عقيده و سخنی که در دل بدرستی آن اذعان دارند نمی شوند. هر اندازه در توضيح سعی بيشتر بکار رود، آنها بيشتر بر انکار پای خواهند فشرد، با قساوت قلب بهت آوری واقعيت ها را انکار می کنند. جهد بسيار بکار می برند و کينه توزانه از اقرار به سخن حق سر باز می زنند. در زمان ما کسانيکه سينه خود را بر روی جريانهای فکری تنگ می کنند و آنها که آشکارا حق و حقيقت را انکار می کنند، زيادترند. تفاوت اينان از کسانيکه انکارشان بعلت قانع نشدن است اينستکه اينان خود را به سلاح تعصب مجهز می کنند و عليه عقيده ای که منافعشان انکار آنرا اقتضا دارد، روشهای خشن بکار می برند. اينان در ضلالت و گمراهی آشکار تباه می شوند: (۳۴۴)

أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ {۲۲}
آيا (جز اينستکه) آنکس که خدای انديشه اش را (با بطور نسبی پاک بودنش از مطلقهای ذهنی) برای اسلام (تا افق ها) گشوده است، بر نوری از خدای خويش (روشن ) است. پس وای بر آنان که (ديده) دلشان بر ذکر (نور) خدا سخت بسته است. اينان آشکارا گمراهند.
     قساوت قلب زورگويان و خودنمائی به سخت دلی شان را هر روز می بينيم(۳۴۵)، محتاج ذکر شاهد و نمونه نيست: (۳۴۶)

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ... (۷۴)
پس از آن (قتل) دلهای شما سخت شد، همانند سنگ يا سخت تر از آن شد ...

    و قساوت در انواع ديگر زورگوئی و تجاوز و دروغ گويی، بويژه پيمان و ميثاق شکنی رواج دارد. پيروان پرستش شخصيت مثل آب خوردن و بدون تشويش خاطر و با خونسردی شگفت آوری عهد و پيمانها و ميثاقهائی را که می بندند، می شکنند و همانسان که آمد پيمان شکنان در تحريف يد طولی دارند: (۳۴۷)

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ ..
پس ايشان (بنی اسرائيل) را بسبب شکستن ميثاق خويش لعن کرديم و (بدان نقض ميثاق) دلهايشان را سخت سنگين کرديم. اينان سخنها را از مواضع خويش تحريف می کنند و بخشی از سخنانی را که بدانها تذکار و هشدار داده می شوند، از ياد می برند. هر دم به خيانتی که (تازه) مرتکب شده اند پی می بری

د- تشويق به فحشاء:
     کسانيکه می خواهند خود را برکشند و يا حداقل توجيه کنند، از جمله روش کارشان اينستکه پاکان را در سلک ناپاکان در می آورند. بخصوص آنها که آلوده اند سعی در آلوده کردن ديگران می کنند: هر هروئينی را هروئينی ديگری آموخته و هر تسليم پذير بقدرت خود کامه را، تسليم شده ای باينکار واداشته و هر بی حجب و حيائی را وقيح و دريده ای بوقاحت معتاد کرده و ... است. اينان مثل کَنِه می چسبند و تا کسی را که می خواهند از خود کنند، معتاد نکنند آرام نمی گيرند. ستمکارانند بر خود و ديگران: (۳۴۸)

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ {۱۹}
بی ترديد آنان که دوست می دارند در ميان کسانيکه ايمان می آورند، زشتکاری فراوان و فاش گردد، گرفتار عذاب دردناکی در دنيا و آخرت می گردند. و خدا می داند و شما نمی دانيد.

    از خود پرستان و شخصيت پرستان بسيارند کسانيکه در خودنمائی و تظاهر به زشتکاری، من مطلق شدهء خود را برخ می کشند و گاه در اينکار سر آمد وقيحان می گردند. اينان اگر مجال يابند و بخصوص اگر حکومت يابند جامعه را به تبهکاری می کشانند. باطراف امروز نظر کنيد، نمی بينيد دزدی و رشوه خواری و ... را با چه وقاحتی انجام می دهند؟ وضع همانسان است که نوح می گويد، انقلابی عظيم بايد، تا جامعه از شر تبهکاران بياسايد:( ۳۴۹)

إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا {۲۷}
نوح به خدا می گويد: بی ترديد اگر (کافران را) بازگذاری، بندگان تو را از راه به بيراهه برند. و تنها گنهکار و سپاس نشناس بزايند.

هـ - اسراف:
     خودپرستان جلوه فروش و عاشقان مقام خود کامه و علو جويان، اين روش را بکار می برند. و بسته باينکه در کدام جنبه بخواهند خود را يک و يکدانه جلوه گر کنند، نوع اسرافشان فرق می کند: پاره ای در ريخت و پاش و بذل و بخشش و آجيل و مهمانی دادن و از اين راه ها روابط شخصی برقرار کردن و ... عمل می کنند: (۳۵۰)

 وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا {۳۸}
و (خدای دوست نمی دارد) کسانی را که از راه ريا و خودنمائی به مردم اموال خويش را می بخشند و بخدا و روز واپسين ايمان نمی آورند. و کسيکه شيطان قرين و همنشين او باشد، چه همنشين زشتکاری دارد!

جمعی در سر و هيکل نماياندن و انواع جلوه فروشی ها، حتی خوردن و نوشيدن اسراف می کنند: (۳۵۱)

يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ {۳۱}
ای فرزندان آدم در هر مسجدی زينت از خود برگيرند. بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد که خدا اسرافکاران را دوست نمی دارد.

    و برخی در مقام دوستی و پول پرستی و ... اسراف می کنند مجيد: اسراف در مقام دوستی به چه معنی است؟ چه وقت آدمی در اين مقام اسراف می کند وقتی که می خواهد  دوست را فریب دهد؟ تا بدانجا که برای يک رتبه گرفتن هر تملقی را می گويند و به هر خفتی تن می دهند و به هر بی غيرتی و بی همتی که لازم يافتند تسليم می شوند. آنقدر که از ديدن واقعيتها باز می مانند و جز مقام و موقعيت و پول و ... هيچ چيز ديگر را نمی توانند ببينند: (۳۵۲)

... وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى {۱۲۴}
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا {۱۲۵}
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى {۱۲۶}
وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى {۱۲۷}
... و در روز قيامت او را کور به جمع می آوريم. (در آنحال) گويد خدايا من تحقيقاً بينا بودم چرا کورم به جمع درآوردی؟ (خدا در پاسخ) گويد: آيات ما بدينسان بتو فرو آمدند، تو آنها را بدست فراموشی سپردی و امروز بدين گونه فراموش می شوی. کسی را که اسراف می کند و به آيات خدايش ايمان نمی آورد اينسان جزا می دهيم و بدون ترديد عذاب آخرت سخت تر و پايدارتر است.

- و بالاخره عده ای در باج های عقيدتی و نظری دادن اسراف می کنند مجيد: اگر اسراف به معنی زياده روی باشد در اين صورت آيا کمی باج عقيده داده شود درست است جواب باج دادن  باطل است  اسراف در ان باطلتر است  ؟ و گاه در يک مجلس عقايد متضاد را تصديق می کنند، هم خدا را و توحيد را و هم شرک را، و بهمه می گويند «تو راست می گويی»، حرف شما کاملاً صحيح است». و يا در مخالفت خوانی اسراف می کنند چرا که شعارشان اينست: «مخالفت کن، شناخته و مشهور می شوی:!! گاه از سوراخ سوزن رد می شوند و گاه از دروازه درون نمی روند. خدای بندگان فعال و نسبی را در مقايسه با اسراف کاران اينسان معرفی می کند:( ۳۵۳)

وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا {۶۷}
وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا {۶۸}
و (بنده خدای مهربان) آنانند که بگاه انفاق نه اسراف می کنند و نه سخت می گيرند. چرا که اندازه درست ميان ايندوست. و آنانکه همراه خدا، خدائی ديگر را نخوانند و نفسی را که خدای (کشتنش) را حرام کرده است، جز بحق نکشند و زنا نکنند. آنکس که اينکارها کند کيفر يابد.
وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا {۷۲}
آنانکه بر ناروا گواهی ندهند و وقتی با ياوه روبرو می شوند، با بزرگواری از آن دامن بيرون کشند.

-        و مقام طلبان در تفوق طلبی و زورگويی و قساوت و قدرت نمائی اسراف می کنند:( ۳۵۴)

مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِّنَ الْمُسْرِفِينَ {۳۱}
(بنی اسرائيل را از دست) فرعون رها ساختيم. همانا فرعون برتری جوئی از مسرفان بود.

     و روشهای ديگر که ضمن بحثهای پيش آورده شدند و روشهائی که هنوز بايد مطالعه کرد و اين تحقيق را بذکر آنها غنی بخشيد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر