انتقاد انديشه و عمل بر پایه اصول پنجگانه سنت الله
مبحث ششم - ارزشهای پايه و روشهای اسلامی انتقاد انديشه و عمل
بشرحی که گذشت روشهائی که پيروان پرستش شخصيت بکار می برند دو هدف دارند: تخريب عقيده و فکر و نظر و تخريب شخص. همانسان که پيروان اين پرستش را بروشهای کارشان می توان شناخت، انقلابيان و توحيد گرايان را نيز بايد از روش کارشان شناخت. از اينرو اسلام اصل «هدف وسيله را مشروع می کند» را، نفی می کند و برای آنکه نيروها و استعدادهای آدميان در ساختن يکديگر و تأليف و رسيدن به يک هويت بکار رود، دو روش درباره رشد شخص و دو روش درباره رشد عقيده و انديشه ارائه می کند. روشهائی که هيچ انسان آزاده و آزادانديشی نمی تواند در درستی آنها ترديد کند. روشهايی که بر ارزش های پايه بنياد شده اند و بطور دائمی معتبرند و زمان بزمان بايد شيوه های بکار بستن شان را اجتهاد کرد و پيشنهاد نمود.
اينک در دو قسمت، ارزشهای پايه و روشهايی را که درباره انتقاد شخص و انديشه بايد بکار برد، می آوريم:
قسمت اول - ارزشهای پايه
قسمت دوم - روشها:
الف - درباره شخص:
1- امر بمعروف و نهی از منکر
2- لزوم تحقيق درباره «مسموعات» و تعيين مقاصد «آقای می گويند»
ب - درباره عقيده و فکر:
3- ما قال بجای من قال و آزادی برخورد عقايد و آراء بر اساس اصول پايه.
4- اجتهاد
قسمت اول - ارزش های پايه
اين روشهای همواره معتبر معنی و مفهوم واقعی خود را به دست نمی آورند مگر آنکه ارزشهای راهنما دانسته و بطور دائم رعايت شوند و راهنمای انديشه و عمل آدميان گردند. اين ارزشهای پايه که برای همه جهانيان می توانند معتبر باشند، وقتی واقعيت عملی خود را بدست می آورند که با انديشه و عمل آدميان عجين و در انديشه و عمل جريان يابند و تبلور جويند (۳۵۵). و آن ارزشها اينهايند:
الف - توحيد: ساده سخن اينکه ميان دو ارزش يکی برتری جويی از راه تسلط بر ديگری (که ويژه فرهنگ تضاد و ارزش برين پيروان پرستش شخصيت است و از ديدگاه اسلامی ضد ارزش بشمار می رود) و ارزش ديگر، مشارکت جستن با ديگری و رساندن خود و ديگری بيک هويت جامعتر و شامل تر و کامل تر از راه تعاون يکديگر و برادری و اخوت يافتن، اسلام دومی را بر می گزيند. بنابراين برخورد با ديگری در مقام انتقاد کننده تنها وقتی اسلامی و آزاد کننده است که بقصد رساندن خود و ديگری به هويتی جامع تر باشد. مثلاً دو نفر که مباحثه علمی می کنند بجای آنکه مطابق معمول تمام نيروی خود را برای مغلوب کردن يکديگر بکار ببرند و بعد در خود احساس غرور کنند که طرف را ماليدم، بهتر نيست که برفع مجهولات يعنی عناصر و اجزاء و ... فراموش شده در نظريه هايی که عرضه می کنند، بپردازند و هر دو به نظريه ای برسند که نسبت به نظرهايی که ارائه می کردند، کاملتر و جامعتر و به علم يقينی نزديک تر باشد؟ باز بهتر نيست بجای تخريب يکديگر در ساختن يکديگر سعی شود تا همه به يک هويت رسند و چون تن واحد بر موانع انقلاب آزادبيخش انسان، هجوم برند و آنها را از پيش پا بردارند؟ بدينطريق، ارزش اول اسلامی، ارزش دائمی معتبری که تنها در انديشه و عمل انقلابی راستين فعليت و عينيت يافته است و می بايد، توحيد است. اسلام انسانها را به ترک تضادها و به قبول اين ارزش والا و برين می خواند: (۳۵۶)
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ {۱۰۳}
به جمع خود رشته خدای را در دست گيريد و فرقه فرقه نشويد. نعمت خدای را بر خود بياد آوريد. بياد آوريد آنزمان را که با يکديگر دشمن بوديد، پس در دلهای شما الفت افکند تا بنعمت خدا، برادران يکديگر شديد و شما بر لب گودال آتش بوديد، خدا شما را از آن رهانيد. خدای آيات خود را اينسان برای شما بيان می کند باشد که هدايت جوئيد.
ب- بعثت: بر خوانندگانيکه مطالعه را تا بدانجا رسانده اند، لاجرم روشن است که نيرو بيکار نمی ماند: يا در ساختن بکار می رود و يا در تخريب. هدف فعاليتِ نيروی فعاله يا ساختن خويش و ديگری است و يا تخريب خود و ديگری. در پرستش شخصيت هدف آدمی از من مطلق شده فراتر نمی رود. اين من در مرکز همه تلاشها و تکاپوهای آدميان قرار دارد. و بناچار نيروها همسو نمی شود، فعاليتها عليه يکديگر و نيروها در برخورد با يکديگر بکار می روند. باری نيرو يا در تجدد و تکاثر خويش بکار می رود و يا در تاخر و اتلاف خويش. ميان ايندو حد نهائی، بسته بدرجه ی آزادی آدميان، نيرو ممکن است بيشتر در تجديد و تکاثر و کمتر در تخريب خود بکار رود و بعکس، هر اندازه از توحيد کامل دور و به شرک قطعی نزديک شويم بر ميزان تخریب نيرو افزوده می گردد. اگر شرک قطعی و نيروهای طرفين تضاد برابر باشد، تمامی نيرو در برخورد درونی تخریب می شود و منتجه قوا صفر می گردد. بعکس، هر اندازه به توحيد نزديک می شويم از ميزان تخریب نيرو در برخوردهای درونی کم می شود و منتجه قوا افزايش می يابد و اگر توحيد و يگانگی هويت کامل گردد منتجه قوا به بينهايت ميل می کند. بدينسان روشن است که فعاليت در صورتيکه در نظامی انجام بگيرد که محلی برای برخوردهای شخصی نماند و من های مطلق شده بانسان های نسبی و فعال بدل شوند، نيروی فعاله و قوه خلاقه در تخريب خود و ديگری بکار نمی رود. از اينرو اگر نخواهيم خود را فدا کنيم و بخواهيم از بيماری پرستش شخصيت شفا يابيم بايد که بتوانيم از خود درگذريم و در جمع و با جمع به هويتهای جديدی برسيم که در آن منتجه قوا افزايش می يابد و بايد هدفی را برگزينيم که صفات و خاصه های مطلق داشته باشد و ما موجودات نسبی، به بعثت و حرکتی مستمر برخيزيم و بسوی او راه جوييم. بدينقرار در انديشه اسلامی قبول خدا، بخودی خود، نفی خود مطلق شده است بمثابه خدا و بعثت حرکتی است با ديگری برای گذر از يکرشته هويت ها و رسيدن به هويت کامل و شامل و رسيدن به جامعه ای که در آن جز خدا حکم نراند.
ساده سخن اينکه، هر کاری لاجرم جهتی و ستمی را در پيش می گيرد و حتماً به حاصل و نتيجه ای می انجامد. در جامعه های کنونی، ارزش متبع اينستکه کار خويشتن و ديگران را از راه رقابت و تخريب يکديگر، نزد خود متراکم سازند. از اينرو قسمت اعظم نيروها صرف «حل تضادها» يعنی برخوردهای شخصی و گروهی و ... می شود. در جامعه های کنونی ارزش مطاع اينستکه شخص خود را هدف هر فعاليتی فرض کند از اينرو در گذشتن از خود که راه بازگشت به فطرت توحيدی است غيرممکن می شود. اسلام بجای اين ضد ارزش، ارزش بعثت را ارائه می کند. يعنی حرکت در يک نظام برای رسيدن بخدا، يعنی حرکت دائمی که در آن آدمی همراه جمع استعدادهای خويش را بتمامه رشد و پرورش می دهد و بکار می گيرد تا همه از عبوديت و بندگی طاغوت ها آزاد گردند و همه بيک هويت برسند، تا نيروها و قوه خلاقه شان روی به بينهايت آورد: (۳۵۷)
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ {۳۶}
و همانا در هر امتی پيامبری برانگيختيم تا که خدا را پرستش و از طاغوت اجتناب کنيد. از ميان اين امم، کسانی را خدای هدايت می کند و کسانی نيز برايشان ضلالت فرو می آيد. پس در روی زمين بگرديد و بنگريد چونست فرجام کار مکذّبين (آنانکه هدايت خدا را دروغ و طاغوت را بر حق جلوه می دهند)
بدينسان در انتقاد ديگری يا خود، هدف نبايد تخريب باشد و روش نبايد همانها باشد که پيروان پرستش شخصيت بکار می برند، بلکه بايد رفع موانع بعثت و کار در جمع و با جمع باشد. اسلام کار جمعی را ارزش تلقی می کند چرا که حرکت نظام می خواهد و اين ترکيبی از افراد است که بايد نيروی حرکتی ايجاد کند و حرکت بوجود آورد. از اينروست که بحق اجتهادِ اجماع اهل و خبره را کاشف از رأی امام و نتيجهء رأی و دستور خدای می شمرند که:
يــدالله مــع الجـــماعـه
دست خدا با جماعت است
هر اندازه درجه ادغام و ميزان توحيد و يکی بودن هويت جمع بيشتر باشد، ابعاد حرکت عظيم تر و شتاب آن بيشتر می شود.
ج - امامت: وقتی فرد اصالت پيدا کرد و هدف و غايت آدميان از خودشان فراتر نرفت، وقتی تعدد هويت و تشخص جستن ارزش شد بناگزير ميزان تضادها و در نتيجه برخوردها افزوده می گردد و بر اثر آن منتجه قوا ضعيف می شود. ميزان منتجه قوا در يک جامعه با ميزان روابط زور و جوّ خشونت و در نتيجه با ميزان بکار گرفته شدن زور در تنظيم روابط اجتماعی نسبت معکوس دارد. هر اندازه منتجه قوا در يک جامعه بزرگ تر باشد، معلوم می شود که شرکت افراد در رهبری امور خودشان بيشتر است. بدينقرار برای اينکه منتجه قوای جامعه بزرگتر بشود بايد که همه با بکار گرفتن استعدادهای خويش و در حدود اين استعدادها، امام و راه گشای خود و ديگران بسوی جامعه برين توحيدی گردند. در جامعه های امروزی سلطه جستن و غلبه کردن ارزش است. از اين رو آدميان يا شيرند و يا گوسفند، يا خودکامه و «رهبرند» و يا آلت. در جامعه های امروزی رهبر کسی است که خوب بتواند رقبای خود را از ميدان بدر کند، استعدادهای ديگر را قربانی «استعداد رهبری» خود کند و بديگران مثل موم شکل بدهد و همواره موقعيت خود را بعنوان يک موجود استثنائی حفظ کند و ابرمرد باقی بماند. و اين امر با تخريب ديگران ملازمه دارد. از اينروست که در جامعه های بشری «رأس» ها يا رهبران، يکديگر را می خورند، از تجلی استعدادهائی که امکان «ترقی» دارند جلوگيری می کنند و خود بدست خويش گور يکديگر را می کنند و نيروها و استعدادهای جامعه را در برخوردهای فی مابين تلف می کنند و با اينکار موجبات ضعف جامعه را فراهم می آورند. در جامعه های امروزی «رهبری» ها معرف منافع و امتيازات و تبعیضها هستند و اين منافع و امتيازات و تبعیضها پای رهبران را از رفتن باز می دارند و موجب می شوند که نظامهای اجتماعی در جهت آزادی انسان تحول نکنند. در جامعه های امروز منتجه قوای هر فرد روی بضعف و کوچکی دارد: زيرا فردها در اين نظام ها بسر می برند و بنابر اين در روابط زور و در بطن تضادهائی زندگانی می کنند که دائم بر هم افزوده می شوند، در نتيجه فردها بازيچه اين تضادها می شوند و نيروها و استعدادهاشان را بناگزير در جهاتی بکار می اندازند که موجب حفظ موقعيتها و تسهيل کامجوئی هاشان گردد. انسان مجموعه ای از تمايلات فردی در محدوده يک نظام می گردد و در آن نظام خود را در همين تمايالات گم می کند. تمامی قوا و استعدادهايش صرف کسب موقعيت در اين نظام می شود و در نتيجه منتجه قوا يعنی نيروی امامتش يا نيروی درگذشتن از خود و بيرون رفتن از نظامی که او را احاطه کرده است، روی بصفر می گذارد. انسان در خود حامل مجموع تضادهای موجود در محيط اجتماعی خويش می شود و خودش صحنه برخوردها و «حل تضادها» بسود نيروهايی می گردد که هيچگونه مهاری بر آنها نمی تواند داشته باشد. هر اندازه شدت برخوردها بيشتر منتجه نيروهای محرکه آدمی کوچکتر و هراندازه اين منتجه کوچکتر، آدمی از آدميت بری تر و جريان شيئ شدن او سريع تر می گردد. ساز و کارهای شئی شدن آدميان در نظامهای کنونی همين است.
اسلام بجای ضد ارزش رب يا آلت ديگرانِ شدن، ارزش امامت را پيشنهاد می کند. اصل امامت در واقع تحقق دو اصل پيش در زمينه عمل و جنبهء اجرائی دو اصل پيش است. نمی توان توحيد و بعثت را قبول کرد و امامت را نپذيرفت، امامت يعنی سازمان دادن بعثت يک جمع برای رسيدن به توحيد، امامت آن رهبری است که موجب درگذشتن جمع (خود و ديگران) از خود در مسیر رسيدن بيک هويت می گردد. در امامت اسلامی برای رهبر خود کامه و هم برای «توده آلت» محلی وجود ندارد. در امامت هر کس با استعدادی که دارد در کار رهبری شرکت می کند. همه امام يکديگر، همه مسئول يکديگر و همه غمخوار يکديگر می شوند. در اينجا زمينه، زمينه رقابت و تعدد هويت و تشخص نيست، زمينه دوستی و عشق و رسيدن بيک هويت است. در عشق و دوستی و ساختن هويت واحد همه بايد شرکت کنند. عشق و دوستی يکطرفه متصور نيست.
در آغاز اين بحث ديديم که پايه چگونه با از دست دادن نيروها ضعيف می شود و رأس بچه ترتيب با گرفتن همين نيروها و اعمال آن قوت می گيرد، پس ضعف پائين و قدرت بالا يک چيز است، در امامت قاعده و رأسی بر جای نمی ماند، رهبری مرکزی نيست که قدرتها و نيروها را از جامعه می گيرد و بسود خود و عليه جامعه بکار می برد، بلکه رهبری نيروهای جامعه را بخودشان می گذارد و با از بين بردن روابط زور، انسانها را از ين روابط آزاد و مستقل می کند و در نتيجه، منتجه قوا بزرگ می شود. در امامت برای پای بند شدن به تعلقات طبقاتی و گروهی و ... محلی وجود ندارد و آدميان راه جوی يکديگرند و پيشرو. در امامت يک تن بجای يک ملت (و گاه دنيا) تصميم نمی گيرد و اينکار را ضد ارزش می داند، بلکه همه در تصميم شرکت می کنند و تصميم را در آزادی و استقلال از تبعیضها می گيرند و در هر تصميمی در گذشتن از خود و نزديکی بخدا را می جويند. در امامت هر کس در جای خود مسئول و عامل است و ديگر بازيچه برخوردها نيست و بوقت عمل، عمل می کند. در امامت هر کس در خود معرف نيروی جمع، اراده جمع، دانش جمع و هويت جمع است. کدامين ارزش با اين ارزش برابری می کند؟ در امامت نيروها و استعدادها در جهت گشادن راه توحيد بکار می افتد، در امامت بجای ارضای اميال با اسراف در مصرف که با افزايش تضادها و برخوردها ملازمه دارد، آدميان استعدادهای خويش را در خلاقيت ها و ابداع ها و ابتکارها پرورش می دهند. در امامت نيرو و استعداد در ساختمان توحيد و گشودن افق بی انتها بروی استعدادها بکار می افتد. در يک کلام، امامت صورت عينی و حالت عملی توحيد است. به سخن ديگر امامت نيروی دگرگون ساز و انقلابی است که از ذلت و تبعیض ، آزادی می جويد تا ترجمان توحيد باشد و آنرا بواقعيت عينی و اجتماعی بدل سازد. بدينقرار هدف امامت قرار دادن انسانهاست در صراط نسبيت و فعاليت بقسمی که همگان بيک نسبت در رهبری يکديگر شرکت جويند. خودبرتربينی و خود کمتر بينی هيچ يک امامت نيست، امامت معجونی از اين دو نيز نيست، امامت خود و ديگران را پيشگام و پيشرو و پيشتاز ساختن است. امامت هدايت بخداست: (۳۵۸)
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يُّهد ُونُ بِاَمرِنَا
و آنانرا امام گردانديم که (مردم) را بامر ما (خدا) رهبری کند.
امامت ترجمان اراده انسان است، اراده ای که می خواهد افق ديد را تا معاد آخری يا قيامت بگسترد: (۳۵۹)
بُل ُيرِيدالاِنسُان لِيفَجـُرُاَمُامُه
بلکه انسان می خواهد که پيشاروی خويش را باز کند.
از اينروی نهی از منکر بايد با امر بمعروف همراه باشد و هدف انتقاد از جمله اين باشد که شخص يا اشخاص از ذلت آلت شدن و غرور مطلق العنان گشتن نجات يابند، از بيماريهای پرستش شخصيت شفا يابند و بجای روشهائی که مبتلايان به پرستش شخصيت بکار می برند، در امر امامت و در کار رهبری و انتقاد شرکت جويند. فرق جمعی که اعضاء آن در امامت شرکت دارند و جمعی که رهبری آن مطلق العنان و افرادش آلتند اينستکه کار رهبری در اولی سازمان دادن فعاليت فعالان و در دومی جانشين همه شدن در فکر و تصميم است. در جمعی اينگونه، همه به ايفای نقش آلت معتاد می شوند. در اولی اگر رهبری از ميان برود جمع از هم نخواهد پاشيد و در دومی با از بين رفتن رهبری جمع بکلی متلاشی خواهد شد. از جمله عوامل اصلی شکست قشونهای رسمی از ارتشهای رهائی بخش اينستکه در قشون رأس همه چيز است و سر باز آلت و هرگونه اختلال در کار رهبری قشون را فلج می کند و حال آنکه ارتشهای رهائی بخش کم و بيش بالگويی نزديکند که در آن افراد بالشخصه فعالند و رهبری اين فعاليتها را تنظيم می کند و اختلالاتی که در رهبری بروز می کنند بسرعت قابل رفعند. بدينقرار سخن قرآن صرف يک وعده و دلگرمی نيست بلکه بيان امر واقع است. در حقيقت قدرت يک جمع را کيفيت روابط آن جمع معين می کند. اگر ارزشهای راهنما ارزشهائی باشد که توضيح شدند - بعلاوه عدل و معاد که توضيح داده خواهند شد - ناگزير نيرويی در برخوردهای داخلی افراد جمع تلف نخواهد شد. هر کس کار خود را می داند و اعمال و افکار خود را با اعمال و افکار ديگران از طريق رهبری همآهنگ می کند. در اينصورت منتجه قوا به بينهايت ميل می کند و براستی ۲۰ نفر بر ۲۰۰ نفر که بر اساس ضد ارزشها گردآورده شده اند و صد نفر بر هزار نفر می توانند غلبه کند:(۳۶۰)
يُاايّهُا النَبِی حُرِّضِ المـُؤمِنينُ عُلَی القِتَالِ اِنُ يُّکُن مِّنکُم عِشر ُونُ صَابِرونُ يُغلِبـُوا مائَتَينِ وُاِن يُّکُن مِّنکُم ماتَه يُّغلِبوآ اَلفًا مِّنُ اَلّذِينُ کَفَر ُوابَنَهم قَوم لَايُفقَهـُونُ{۶۵}
ای پيامبر مؤمنان را بجنگ برانگيز. اگر شما بيست تن و بر سختی ها بردبار باشيد، بر دويست تن پيروز می شويد و اگر صد تن باشيد بر هزار تن از کسانيکه کفر می ورزند، غلبه می کنيد. چرا که اينان قومی هستند که در پی فهم (چند و چون امور) نمی روند.
و چنين جمعی بوجود نمی آيد مگر اينکه افراد آن عدالت را ارزش بدانند و کوشش کنند همه نسبت بيکديگر نسبی و فعال باشند.
د - عدالت: عدل ضابطه تشخيص امامت است از رهبری مبتنی بر زور. مجيد: اينجا برای امامت بر اصل شرک را بنام رهبريت نام می برد و نه امامت . در صورتی که قبلاً از امامت بر اصل شرک نام برده است. عدل ضابطه موازنه توحیدی است از موازنه تضاد . بديگر سخن عدل صراط مستقيمی است که هر کس در آن قرار گيرد، هم نسبی و هم فعال می شود. عدل ارزش شمردنِ فعال شدن و نسبی شدن است. مجيد: عدل ضابط است برای تشخيص امامت از شرک به توحید خود عدل صراط مستقيم است؟ آدميان از عدل عدول نکنند و سخن امام را که می گويد: «نه از ستمگران باش و نه از مظلومان. و با ظالمان ستيز کن و به مظلومان ياری رسان» (۳۶۱) مجری دارند، همه نسبت به هم نسبی و فعال می شوند و رابطه افراد با يکديگر رابطه افرادی می گردد که همه فعالند و نسبت بيکديگر نيز نسبی هستند. يکی همه کاره و بقيه هيچکاره، يکی رهبر و بقيه آلت، يکی فعال و بقيه فعل پذير، همان وضعی است که بشر امروز با آن مواجه است، در اسلام جائی برای اين ضد ارزشها نيست. عدل اسلامی يعنی قدری که در آن همه بيک اندازه نسبت بيکديگر فعالند و نتيجه کار هر کس و جامعه عايد خودشان می شود. در جامعه های امروز، ارزش مقبول نگرش در ديگری در رابطه با خود است. هر کس بديگران از ديدگاه مصالح شخصی خود نگاه می کند و بنابراين رابطه هر کس با ديگری رابطه من «مطلق» با من «نسبی» است. و پيداست که ديگری حقی بيش از اين پيدا نمی کند که در اعمال خود مطيع توقعات من مطلق باشد. حاصل اينگونه نگرش در ديگری استقرار روابط زور ميان مردمان است. هرکس چيره دستی بر ديگری را آرمان خود کرده است و همين امر بشرحی که گذشت موجب برباد رفتن استعدادها و ثروتها و ... شده و امروزه بيشتر از گذشته می شود. اسلام بر وفق اصل اول و ارزش بنيادی خود، توحيد، نگرش در ديگری را در رابطه با هدف ارزش می شناسد. از آنجا که جز در رابطه با هدف نمی توان از روابط سلطه بيرون رفت، عدل تنها اين نيست که آدمی خود را نسبت بديگری و ديگری رانسبت بخود، امری نسبی بشناسد، نه بار سلطه خود را بر دوش ديگری گذارد و نه بار سلطه ديگری را بر دوش خود و يا ديگری بپذيرد. عدل اسلامی ارزشی پوياست، يعنی افراد يک جمع وقتی عادلند که نه در روابط با يکديگر بلکه در رابطه با هدف و مقصد مشترک يعنی وصول به يک هويت، خود را نسبی بدانند و نسبی بکنند و نسبت بيکديگر فعال باشند.
بدون عدالت توحید و بعثت و امامت تحقق پيدا نمی کند. در حقيقت کافی نيست که افراد خود را نسبت بيکديگر و نسبت بخدا نسبی بدانند بلکه لازم است که باين نسبيت در عمل و فعل تحقق ببخشند يعنی هر کس با کار و فعاليت خويش و بکار گرفتن همه استعدادها و شوق و شور خويش جمع را به نظام بدل کند. در حقيقت نظام مجموعه ای از اجزاء است که همه نسبت بهم نسبی و فعالند و يا با فعاليت خود نيروی حياتی ايجاد می کنند (امامت) و اين نيرو نظام را به هويتی رهنمون می شود. بسته بدرجه نسبيت افراد نسبت بيکديگر و بسته به نحوه توزيع فعاليت در مجموعه نيروی حياتی که نظام ايجاد می کند کمتر يا زيادتر می شود. اگر همه بيک درجه نسبی و فعال باشند، اصطکاک داخلی وجود پيدا نمی کند و بابت برخوردهای فيمابين اشخاص نيرو تلف نمی شود. از اينرو منتجه قوا بزرگ و بزرگتر می شود و بعثت شتاب می گيرد.
در حقيقت امامت بدون عدالت يعنی ظلم يا زور وساطه گری که بدان مطلق العنان ها، توده های عظيمی را ناگزير از کارپذيری و ايفای نقش آلت می کنند. امامت اسلامی نماينده گروه های خودکامه و سلطه گر نيست، نماينده آلت ها و کارپذيرها هم نيست، امامت نماينده تمامی جامعه است نه در نظامی که دارد بلکه در نظام فطری و توحيدی اش. اما ترجمان نيروی حياتی جامعه است وقتی همه افراد آن در رابطه با هدف توحيد بيک درجه نسبت بيکديگر نسبی و فعال می شوند. بدينقرار عدالت ضابطه تشخيص و تميز امام از غير امام است و بدون آن، امامت تبديل به دولت يعنی وسيله زور می شود. مجيد: آيا عدالت خط تميز امامت بر اصل تضاد و امامت بر خط توحيد نيست. در صورتی که در بالا عدالت را خط تميز امام از غير امام می داند. آنچه که من از تعابير فهميدم اين است که با عدالت به عنوان ميزان می توان تشخيص داد که امامت بر اصل توحيد عمل می کند و يا بر اصل تضاد .
و بر مسير و جهت توحيد کوتاه ترين فاصله صراط مستقيم عدل است. به معاد دوستی و عشق، صفا و آزادی از غيريت ها، بدون پيش رفتن در اين صراط نمی توان رسيد. عشقِ بدون شرکت فعال دو موجود، عشقی که در ايجاد آن يکی فعال و ديگری فعل پذير باشد، عشق نيست، بيماری است، از علائم بيماری پرستش شخصيت است و همان عشق مرسوم روزگار ماست. دوستيهائی که در آنها يکی فعال و ديگری آلت است، مصداق اين آيه اند: (۳۶۲)
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ {۷۶}
خدا به دو مرد مثال می آورد: يکی از ايندو گنگ است و بکاری توانا نيست. اين مرد بر مولای خويش باری است که او را بهر سو بگرداند خيری ببار نياورد. آيا اين مرد با کسيکه به عدل امر می کند و براه راست می رود، برابر است؟
عدالت اسلامی پوياست، بايد سعی ها و کوشش ها آنسان انجام گيرند که موجب سلطه اين بر آن نشوند، موجب پيشی و پسی نشوند، استعدادهای بهتر استعدادهای فروتر را برکشند تا همه در هويت اسلامی همچون کفه های ترازو و ميزان باشند: (۳۶۳)
وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ {۷}
أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ {۸}
و آسمان را برافراشت و ميزان را وضع کرد تا که در سنجش و همسنگ کردن، سرکشی و فزونی نجوييد.
تا دوستی و يکرنگی جای تمايزات را بگيرد و انسان فرصت کند خود را و خلقت را آنسان که هست زيبا و شکوهمند ببيند.
نظام فکری (کتاب) و ميزان (همان اصل نسبيت و فعاليت همانند دو کفه يک ترازو) لازم است تا آدميان به قسط یعنی حقوق و تکالیف عمل کنند و استعدادهای خويش و طبيعت را در ساختمان تاريخ توحيد بکاراندازند: (۳۶۴)
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ {۲۵}
بيقين پيامبران خود را با بينّات فرستاديم و با ايشان کتاب و ميزان را فروفرستاديم تا که مردم بداد و قسط قيام کنند. و آهن را فرو فرستاديم آهن متضمن نيرويی عظيم و منافعی برای مردم است. (تا که در نبرد حق با باطل، حق طلبان را بکار آيد) و تا که خدا کسيرا که او و پيامبرانش را به نهان (در باطن امر و نه از روی ظاهرفريبی) ياری می کند، بشناسد. همانا خدا (همواره) قوی و عزيز است.
بدون عدالت وصول بمعاد، تجلی گاه توحيد غيرممکن می شود، چرا که همبستگی ها آدميان را از قبول عقيده بمثابه ضابطه رابطه و برداری و ... منصرف و منحرف می کنند. آزاد شدن و در عمل بيان خواست خدا شدن و شهدالله شدن، همه و همه در گرو عدالت است. انتقاد از خود و انتقاد از ديگری، امر بمعروف و نهی از منکر يعنی قرار گرفتن و قرار دادن در صراط مستقيم عدل:(۳۶۵)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا {۱۳۵}
ای کسانيکه ايمان آورده ايد پاسدار قسط و گواهان خدا ولو عليه خويش يا عليه پدر و مادر و نزديکان خود عليه (هر کس ستم کند) چه غنی و چه فقير، باشيد. بی ترديد خدا (از شما) به سرپرستی آنان سزاوارتر است. از هوی پيروی مکنيد که نتوانيد به عدالت رفتار کنيد و اگر شهادت را تحريف کنيد و يا اعراض نماييد، همانا خدا بدانچه می کنيد (همواره) آگاه است.
و نيز: (۳۶۶)
ياَيـُهُاالَذِينُ امُنُوا کُونُوا قَومِينُ لِلهِ شُهُدُآءَ بِالقِسطِ وُلَا يُجِر مُنَّکُم شَنَان ُ قَومٍ عُلی اَلَا تَعدِلُوااِعدِلُوا هـُوُاَقرُب ُ لِلتَقوی وُاتَّقُوااللهَ اِنُ اللهَ خَبِير بِمُا تَعمُلونُ (۹)
ای کسانيکه ايمان آورده ايد، بخاطر خدا بر قيام پايدار و نگهبان دين او باشيد و گواهان (خدا) بداد و قسط باشيد. نکند که کينه بقومی شما را بر آن دارد که عدل و داد نکنيد. دادگری کنيد که اينکار به تقوی نزديکتر است. نسبت بخدا پرهيزگار باشيد. همانا خداوند (همواره) بدانچه می کنيد آگاه است.
هـ - معاد: هيچ فردائی مستقل از عمل ديروز و امروز ساخته نمی شود و هيچ امروزی نيز بدون تصوری از فردا ساخته نمی شود. بدينسان زمان استمراری است و خواهی نخواهی ارزشی که به زمان گذشته و ارزشی که بزمان حال و ارزشی که بزمان آينده می گذاريم، در عمل روزمره ما اثر می گذارد. بديگر سخن اگر بگذشته پر بها دهيم و ارزش آنرا مطلق کنيم، بناگزير در زمان حال گذشته را تکرار خواهيم کرد. اگر «حال را غنيمت شمريم» و گذشته و آينده را از ارزش اندازيم بناگزير فقط آينده بلکه حال را نيز قربانی فزونی جوييهای خويش ساخته ايم. انسان روزگار ما، بلحاظ اطاعت از ايجابات تراکم قدرت و ثروت، بزمان حال ارزشی مطلق می دهد و در فعاليتهای توليد و مصرف عمده توجهش به برآوردن نيازهای حال است تا بدانجا که استعدادها و منابع طبيعی ای که نسلها بايد از آن سود جويند، فدای توقعات زمان حال می شود. رشد که معنايش بر وفق نظريه اسلامی بسط امکانات در حال و آينده است، در اصطلاح امروز معنی مصرف هر چه فزونتر منابع موجود در طبيعت را به خود گرفته است. لاجرم جهان آينده، جهانی است فاقد منابع لازم. انسان امروز انسانی است که غم انسان فردا را نمی خورد...
اما بايد ديد که لااقل امروزش توام با رفاه است؟ وضع انسان امروز را همه زير چشم داريم. بهمان دليل است که بجای توسعه امکانات حال و آينده، امکانات را بخاطر تراکم ثروتها و استعدادها از بين می برند و برای آينده بشر پشيزی قدر نمی شناسند، برای حال انسان نيز قدری نمی شناسند: ثروتها در کانونهائی چند متراکم می شوند و ميليونها و ميليونها انسان از وسايل کار و توليد و تغذيه و ... محروم و در هيچ و پوچی بمرگ تدريجی می ميرند. ترس از آينده، در نحوه رفتار سلطه گران در زمان حال اثر می گذارد و آنان را بابداع وسايل محض سودجستن برای تمرکز و تراکم منابع و استعدادها نزد خود بر می انگيزد. ترس از فردا جوّ زمان حال را جوّ قهر و جنگ می کند و انسانها از ترس فردا بجان هم می افتند: اين ترس، گاه بصورت چسبيدن به گذشته ببهانه حفظ موجوديت و گاه بصورت نفی گذشته بعذر ساختن آينده بروز و ظهور می کند. در جوّ اين ترس، تصوير آينده مشوش می شود و فعاليتها در يک رشته اعمال روزمره خلاصه می گردد و بناچار آينده دنباله زمان حال و ساخته اين زمان می شود ...
آينده ای که اسلام ارزش می کند، نمودی از معاد بزرگ، زمانی است که بازگشت بدوران ستم کردن و ستم ديدن غيرممکن می شود. کوشش امروز انسانی بايد امکانات حال و آينده او را افزايش دهد. معنی رشد اينست. در اين صورت انسانيت بدورانی می رسد که در آن برتری و فزونی جويي بر ديگران و علوجويی در زمين جود ندارد. انسانيت به استقرار توحيد نزديک می شود، آينده ای که انسان توحيدجوی با کار امروز خود بنا می گذارد بر اساس الگوی معاد است که در آن بهيچ کس ستم نمی شود و بهر کس پاداش کارش می رسد. فرد برای جمع و جمع برای فرد کار می کنند تا انسان در ابعاد گوناگون انسانيت خويش بشکفد، سرانجام امور در دست متقين، انسانهايی که فطرت خويش را باز جسته و از غير خدا آزاد شده اند قرار می گيرد: (۳۶۷)
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ {۸۳}
آن خانه آخرت را برای کسانی نهاده ايم که بر روی زمين ( و بر زمينان) برتری نمی جويند و فساد نمی کنند. و فرجام (نيک) از آن پرهيزگاران است.
آينده ای که اسلام بمثابه الگو و راهنمای عمل امروز، ارزش تلقی می کند، آينده ای است که در آن بطور قطع يک اجتماع يکرنگ و هماهنگ و پرتوانی پديد می آيد که بعثتش به توحيد شتاب تمام گرفته است، چرا که همه و همه آزاد از روابطی که آدميان را برده و اسير می کنند در اين بعثت شرکت می کنند. آينده ارزش شده اسلامی «يوم الجمع» (۳۶۸)، «يوم البعث» (۳۶۹)، روز فراخی و آزادی از تنگنای «ندرت ها» و فقر، فقر همه جانبه ای است که آدميان امروز بدان گرفتارند. روزی که خوب و بد هر فکر و هر نظام و هر کتابی را عمل و تجربه معين می کند و آن روش ها که پيروان کيش شخصيت بکار می برند تا سياه را سفيد و سفيد را سياه جلوه دهند ديگر بکار نمی آيد:(۳۷۰)
وَتَرَى كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ {۲۸}
و ( در روز واپسين) امت ها را ببينی که بزانو در آمده اند. هر امتی به (بسوی) کتاب خويش فراخوانده می شود. آنروز فراخور عمل خويش پاداش داده می شويد.
و از آنجا که اين آينده را فعاليت و عملی می سازد که در زمان حال انجام می گيرد، آينده ای را که به بهشت توحيد راه می برد از آينده ای که به جهنم پايان می پذيرد، از نحوه عمل رهبری در زمان حال می توان تميز داد. در حقيقت هر جمع با نحوه سازمان دادن فعاليت خويش در زمان حال آينده را می سازد.
بنابراين در صورتيکه نحوه عمل امامت يک جمع و جهت و مسير عمل وی را بشناسيم می توانيم بگوييم آينده جمع از چه قرار است. و در صورتيکه تصوير نمای آيندهء جمع را بشناسيم و تاثيرات آنرا در نحوه عمل امروز جمع اندازه بگيريم، می توانيم با دقت بيشتری تعيين کنيم که سرنوشت جمع از چه قرار است. انقلابی که اسلام در نحوه برداشت از آينده بوجود آورد آنستکه آنرا حاصل کار و عمل آدميان شمرد و نه محصول اتفاقات. بنابراين تشخيص چند و چون آينده غيرممکن نيست. از اينروست که درباره قوم فرعون می فرمايد:( ۳۷۱)
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ {۴۱}
و آنان (فرعونيان) را امامانی گردانيديم که به آتش رهبری می کنند و در روز قيامت ياری نمی شوند.
مجيد: اينجا حرف از امامت شرک است. فکر می کنم هر بار صفت امامت ذکر می شود لاجرم با يک پسوند و يا پيشوند بايد معلوم کرد که کدام امامت را مراد است. در اين صورت می توان از صفت ارزش و يا ضد ارزش سخن به ميان آورد.
و اگر امامت راهبر به خدا باشد و مردمان در عمل خويش طريقی را در پيش گيرند که کسی ستم نبيند، بديگر سخن الگوی عمل و ارزش حاکم بر کردار و رفتار آدميان، استقرار جامعه ای باشد که در آن: (۳۷۲)
فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ {۵۴}
پس امروز بکسی پشيزی ستم نمی شود و جز در خور عمل خويش، پاداش داده نمی شويد.
جامعه زمان بزمان بحد رفاه نزديکتر می شود و انسانها در همه ابعاد انسانی خويش می شکفند و معمار جامعه ای می شوند که در آن انسان از عبوديت خويش و محيط خويش آزاد می شود و هيچ حکومت و قدرت قاهره ای بر جای نمی ماند. بدون تصور معاد و جامعه کمال مطلوب، تصحيح اعمال و فعاليت ها در رابطه با گذشته و آينده غير ممکن است. تکرار کنيم: هيچ عملی و فکری بدون تصور معينی از آينده و ارزش معلومی که بدان می دهيم، صورت وقوع پيدا نمی کند. بنابراين معاد بعنوان ارزش، نقش تعيين کننده ای در تعيين جهت و راهی که انديشه و عمل در پيش می گيرد دارد و بدون آن زمان حال مشوش می گردد. معادی که قدرتمندان برای جامعه های مسلط ارزش می کنند، دورانی است که در آن سلطه آنها بر جهان و جهانيان قطعی و غيرقابل برگشت می گردد. جهنمی که سلطه گر و زيرسلطه هر دو به آتش ستم و ستمکاری می سوزند. و معادی که اسلام ارزش تلقی می کند معادی است که سلطه گر و زير سلطه هيچکدام بر جای نمی ماند و رابطه زور و هم دولت بمثابه تنظيم کننده رابطه زور از ميان می روند: (۳۷۳)
يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ {۱۹}
(آن روز) روزی است که کسی بر کسی چيزی مالک نيست و روزی است که امر خدا راست.
و ارزش هر مکان را، اندازه توانايی کار و فعاليت و جهاد در راه استقرار جامعه توحيدی قرار می دهد. از اينرو مهاجرت به جا و مکانی که بتوان در آن فعال شد و جهاد را سازمان داد واجب است.
بدينقرار در هر عمل و انديشه ای بايد آينده های نزديک ودور را سنجيد و بويژه در انتقاد از شخص (که تنها بلحاظ عمل می تواند انتقاد شود، يعنی موضوع انتقاد بايد عمل وی باشد و نه خود وی) و انديشه بايد هدف کمک به توحيد بيشتر يک جمع و افزايش قدرت تحرک و تصحيح رهبری و قرار گرفتن آن جمع در صراط مستقيم و در جهت حرکت بسوی جامعه متعالی توحيدی باشد.
اينک به روش اسلامی انتقاد بپردازيم:
قسمت دوم - انتقاد عمل و انديشه
از آنچه گذشت روشن می شود که انتقاد ساختن است و نه خراب کردن، بحرکت آوردن است و نه از حرکت انداختن، رهبری است و نه آمريت و مسلط شدن، نسبی و فعال کردن و شدن، و قرار دادن و قرار گرفتن در صراط مستقيم عدل است، و نه خارج شدن و خارج کردن از اين صراط و از دست دادن ميزان. درگذشتن از خود و رسيدن به توحيد است، و نه تعدد هويت و شرک جستن. در مقام عملی کردن ارزشهای فوق بصورت انتقاد بايد بدين ترتيب رفتار کرد:
الف - انتقاد عمل شخص
۱- امر بمعروف و نهی از منکر
نخست بايد دانست که مقتضای کاربرد اصول پايه بعنوان دستگاه راهنما (۳۷۴) و ارزشهای پايه در انتقاد عمل و انديشه اينستکه در انتقاد انديشه و عقيده، اصل ماقال، و در انتقاد شخص اصل من قال پذيرفته گردد. يعنی درباره آدمی نه از روی حرفهائی که می زند و می نويسد بلکه از روی اعمالش بايد قضاوت کرد: موضوع انتقاد عمل وی است و بس. و نيز درباره فکر و نظر بايد مستقل ازگوينده آن اظهار نظر کرد.
اما انتقاد عمل شامل سه مرتبه و درجه است:
- انتقاد از خود و تصحيح دائمی اعمال خود و اين جهاد اکبرست هرکس بايد از خود الگويی بسازد و بدان حربه کارآمد و سخت موثری برای انتقاد و تصحيح خود و ديگران بوجود آورد. نبايد پنداشت که نسبت بخود نمی توان روشهائی را بکار برد که شخص پرستان بکار می برند. در حقيقت مردمان، بسيار بيتشر از ديگران باخود روشهای شخص پرستان را بکار می برند. خود را تحقير می کنند، خود را دست می اندازند، خود را متهم می کنند، بخود بد می گويند و ... منطبق کردن انتقاد با اصول پايه مشکل و انتقاد کردن از خود آنهم بر وفق اين اصول، آنهم در جمع و با عنايت به اين حقيقت که آدمی در تنهائی نه ساخته می شود و نه می سازد، مشکلتر ازمشکل است. از اينروست که نهی کردن خود را از منکر و امر کردن خويش را به معروف جهاد اکبر خوانده اند.
انتقاد کننده صميمی (هم در انتقاد از خود و هم در انتقاد از ديگری) بايد از راه بکار بردن روش علمی انتقاد، يعنی تحليل عمل به اجزاء و نشان دادن ساز و کار روابط اجزاء و سازمان دهی عمل و جهت و مقاصد عمل، کم و زياديهای آنرا معلوم و با تکميل کمبودها و حذف زيادت ها، عمل را تصحيح و منقح کند. اينکه که اين مطالعه، که در پرتو قرآن انجام گرفته است، در دسترس قرار می گيرد، دامنه گسترده انتقاد از خود بر همگان معلوم و روشن می شود. در حقيقت اين کوشش برای آن بعمل آمده است که عمل و انديشه خود را در آينه ای که کمی ها و بيشی ها را می نماياند باز ببينيم و با شناخت علمی انواع شخص و شخصيت پرستی های خويش، با تمرين ها و ممارست هايی که در اسلام معين و معلوم است، بمعالجه و مداوای خويش بپردازيم تا مگر گره از مشکل تشکل يک نيروی امام و پيشرو باز شود.
- انتقاد از ستمگر و بويژه اگر ستمگر متصدی امر رهبری و حکومت باشد، و اين جهاد افضل است: (۳۷۵)
افضل الجهاد کلمه عدل عند سلطان جائر
برترين پيکار گفتار بحق در برابر سلطه گر ستمکار است
محيط خفقان آوری که سلطانهای جائر دوران ما بوجود آورده اند و برقراری انواع و اقسام سانسورها، و ارزش کردن زورگويی و انواع تبهکاريها و تبليغ پوچی و هيچی، جای ترديد نمی گذارد که تا بشر اين سلطانها را از ميان برندارد، ايجاد جامعه ارزياب و منتقد غيرممکن می شود. و گفتن ندارد که مجاهد را حرف و باور بوجود نمی آورد، مجاهد را عمل و تمرين بر وفق ارزشهای راهنما، يعنی انتقاد از خود يا جهاد اکبر بوجود می آورد. بدون اين جهاد، جهادهای ديگر غيرممکن می شوند. صرف جنگيدن با سلطان جائر کافی نيست. تاريخ سراسر جنگ است و بسيار تر از بسيارانِ اين جنگها ميان گروه های قدرت جوی واقع شده اند و بهمين خاطر روابط زور تغيير شکل داده و با وجود اين تغيير شکل استمرار يافته است. انقلابی بايد خود را از اطاعت ضد ارزشها آزاد کند، از نظامهای موجود آزاد کند، مخالف منفی بشود يعنی به عمل خود موجب انقلاب نظام، در بنياد و محتوی گردد و اين امر بدون جهاد اکبر يعنی بدون تمرين يک نظام فکری - اجتماعی آزاد کننده ممکن نمی گردد. از آنجا که جهادهای ديگر، انتقادهای ديگر، در گرو انتقاد از خويش است، از آنجا که تا از بار تعهدات وابستگی ها آزاد نشويم، انتقاد به سلاح که هيچ، اظهار کلمه عدل که هيچ، در دل نيز نمی توانيم ستمگر را انتقاد کنيم، انتقاد از خود را (تکرار کنيم خود بمثابه جزئی از يک جمع و نه خارج از آن) بحق جهاد اکبر خوانده اند: و بهمين ترتيب تا وقتی ستمگر را از ستم باز ندارند، زمينه پيدايش جامعه ارزياب و منتقد که در آن آدميان با انتقاد و ارزيابی يکديگر، راه توحيد را هموار می کنند بوجود نخواهد آمد. ابتلای عمومی به بيماری پرستش شخصيت چنان وضعی بوجود آورده است که دو امر يکی جهاد و ديگری انتقاد متروک شده و اگر کسی بدين دو امر قيام کند، مورد طعنه و سرزنش قرار می گيرد و ديوانه شمرده می گردد! ...
خصوص انتقاد از ستمگران و جهاد با ايشان از يادها رفته است و فراموش می شود که تا اين مانع برداشته نشود، موانع ديگر بطريق اولی برداشته نخواهند شد. پيروان دين شخصيت پرستی که در مسخ عقيده خبرگی دارند، امر بمعروف را به امور سخت جزئی منحرف و منحصر می نمايند و جهاد را هم بکلی متروک می کنند ...
- بر اساس ارزشهای حاکم بر عمل انتقاد، انتقاد بايد روياروی و خالی از هر شائبه و قصد تخريبی باشد. بايد هدف کمک بانتقاد شونده در پی بردن بنقص عمل خويش باشد.
انتقاد در غيبت و بقصد تخريب مثل خوردن گوشت مرده برادر زشت و سخت نابهنجار است. سخن خدای را تکرار کنيم که آموزشی سخت ضرور است و بايد از راه تکرار آويزه گوش و ملاک عمل گردد: (۳۷۶)
... وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا {۱۲}
غيبت يکديگر را نکنيد. آيا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خويش را بخورد؟
و در روزگار ما، پنداری گوشتی از گوشت مرده برادر لذيذتر نيست؟!! و شگفت اينجاست که گوشها تا بخواهی به غيبت کنندگان بدهکار است. حال آنکه هر کس وظيفه دارد بمحض شنيدن يا ديدن غيبت (چون غيبت گاه بعمل انجام می گيرد) مرتکب را از پيروان دين شخصيت پرستی شناسد و از راه امر بمعروف و نهی از منکر باصلاح و معالجه وی برخيزد. فراموش می شود که معاويه در غيبت و از راه تهمت کاری کرد که مردمان ساده لوح محض تقرب بخدا در قنوت نماز به علی (ع) ناسزا می گفتد! فراموش می شود که در ميان غيبت کنندگان ايادی دشمنند که هدفی جز ايجاد «افکار عمومی خصمانه» و سابقه ذهنی کينه توزانه عليه مبارزين راستين ندارند. فراموش می شود که اگر روش ساده و کارآمد اسلامی بکاررود، ايادی دشمن زود شناخته ميشوند و جمع با طرد اين عناصر می توانند اسباب رشد خود را فراهم آورند: و آن روش اينست: کسی که غيبت می کند، يا تحريک شده است و يا خود عمله ظلم است. بنابراين بجای تکرار حرفهايش که خود پوشش دشمن دوست نما می شود، بايد بی آنکه بی ببرد او را تحت نظر گرفت و اعمال و رفتارش را پی جست و بعلت واقعی و محرک اصلی کارش پی برد. وقتی علت و انگيزه اصلی بدست آمد، غيبت کننده يا خود پرست و شخصيت پرست است و تحريک شده است که بايد به شناسائی محرکهای درونی و بيرونی و علاج وی پرداخت. و يا از عمله ظلم است که بايد خود را از شر مزاحمت هايش آسود.
- شناسائی کافی از عمل لازم است. بايد درست و نادرست بودن عمل و نيز درست و نادرست بودن مقاصد معلوم شود و بر اساس شناسائی عمل، نهی از منکر بعمل آيد.
- نهی از منکر بايد با امر بمعروف قرين باشد يعنی انتقاد از عمل نادرست بايد با ارائه راه درست تکميل گردد. و همواره در تقدم دادن به امر معروف بايد کوشيد که در خود متضمن نهی از منکر نيز هست.
- بنابراين هدف امر بمعروف و نهی از منکر بايد استقرار حکومت اصول حق باشد. از اينروست که سکوت در برابر تحريف عقيده و قلب کردن عقيده و هرگونه متاعی را زير انگ عقيده عرضه کردن، جايز نيست و بر علماء، بخصوص بر علماء اظهار حقايق واجب می شود (۳۷۷)
تا از جذب مردمان در رسوم باطل که ستمگران و قدرت پرستان وضع می کنند، جلوگيری بعمل آيد و شعار توحيد جای خود را به شعار شرک ندهد.
- روشی که در انتقاد بکار می رود بر اساس ارزشهای راهنما و اصول پايه بايد با دستور انقلابی قرآنی: (۳۷۸)
وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
و (با مخالفان) بطريقی که نيکوتر است مجادله کن.
منطبق باشد يعنی انتقاد کننده روشهائی را برگزيند که در عين حال مايه زيان و خسران و تخريب خود و انتقاد شونده نگردد و بخصوص الفت و دوستی و توحيد را به خصومت و کينه ورزی و جدائی و نفاق مبدل نکند.
بنابراين بايد در امر بمعروف و نهی از منکر رعايت مراتب بعمل آيد، يعنی نبايد وقتی بتذکری مقصود حاصل می شود، مثلاً خشونت بکار برد. (
۲- لزوم تحقيق درباره « مسموعات» و تعيين مقاصد « آقای می گويند»:
بايد بدانيم که يکی از اسباب کار مقامهای خودکامه در تمرکز قدرت، پرونده سازی و جاسوسی و خبرچينی است. "سازمان امنيت" يک پديده تازه نيست، همواره وجود داشته است. و پيروان دين شخصيت پرستی نيز خود پرونده سازان و «شايعه سازان» و جاسوسان و «آقای می گويند» خودشانند. بنابراين بتعداد پيروان اين دين «سازمان امنيت» داريم. اين سازمان لعنتی عليه خود شخص نيز پرونده می سازد و اين پرونده را به «دادگاه مطلقهای ذهنی» آدمی می سپرد و اين دادگاه حکم به محکوميت می دهد. سازوکار تخريب خود همين است. و تا وقتی با اتخاذ روش درست اين سازمانهای امنيت را تعطيل نکنيم، سازمان امنيت مقام خودکامه با استفاده از اين سازمانهای امنيت که خودمان عليه خودمان ايجاد کرده ايم، مقاصد خود را انجام می دهد. برای از بين بردن آن سازمان امنيت نخست بايد سازمانهای امنيت خودمان را از بين ببريم. و اينکار از دو راه ممکن می شود:
- خودداری از «کوبيدن» خود و ديگری از راه جعل و پرونده سازی بر اساس «مسموعات» و قول «آقای می گويند» و يا از خود در آوردن و بکسی که بايد کوبيده شود، نسبت دادن و آن جعل را بدلخواه خود تعبير و تفسير کردن. اين روش، روش فرعونيان و به تعبير امروزی فاشيست هاست.
- تحقيق درباره «مسموعات»:
از آنجا که خود و شخصيت پرستان ناچار از خود عامل تخريب خويشتن و ديگران را می سازند، و ابزار عمده کارشان «مسموعات» و «شايعات» و جعليات است، کمتر حاضر می شوند از سخن گفتن و عمل کردن بر اساس اين امور خودداری کنند.
اما بر کسانيکه سالمترند و در اصل پيرو اين پرستش نيستند يا در خود اراده و زمينه انتقاد از خويش را فراهم آورده اند و يا می توانند بياورند - و روی سخن با آنهاست - فرض است که با اتخاذ روش درست بساط سازمانهای امنيت خود و شخصيت پرستان را برچينند و با اينکار هم محيط اخلاقی را سالم کنند و هم راه رخنه و نفوذ عمال جور را ببندند. و روشی که از کوره آزمايش موفق بيرون آمده اينست:
1- همانسان که آمد، از تکرار مسموعات و عمل باستناد آن خودداری شود.
2- با مراجعه بروشهائی که خود و شخصيت پرستان برای ايجاد «افکار عمومی و سابقه ذهنی خصمانه» بکار می برند، نوع روش و نوع بيماری گوينده يا گويندگان، نويسنده يا نويسندگان تشخيص گردد.
3- چون هدف عمده سازمان امنيت ها و پرونده سازيها، حذف شخص با اشخاص «مزاحم» و خراب کردن فکر و عقيده ای از راه خراب کردن شخصيت يا شخصيت ها است و روش کارشان اينستکه با «اسم و لقب» های تحقيرآميز، کاری کنند که کسی جرأت نکند اسم و فکر شخصيت «قربانی» را بر زبان بياورد، بايد بهوش بود و استوار ايستاد و از «اتهام طرفداری» بشخصيت قربانی نترسيد و در صورتيکه اشتراک عقيده وجود دارد بدان فخر کرد و با لو دادن اين روش نوع بيماری شخص يا اشخاص که اين روش را اعمال می کنند تشخيص داد و با پايمردی در انتقاد و علاج کوشيد.
4- درباره درستی و نادرستی «مسموعات» به تحقيق جدی پرداخت. و اين دستور قرآنی را که بناگزير تکرار می کنيم اساس کار خود قرار داد(۳۷۹):
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ {۶}
ای کسانيکه ايمان آورده ايد، اگر فاسقی خبری برای شما آورد (صحت و سقم) آنرا آشکار کنيد. مبادا که ( باستناد آن خبر) قومی را از روی جهل بکشيد و بر اينکارتان بامدادان پشيمان از جا برخيزيد.
و فراموش نکرد که خودکامگان اغلب در عمل به مسموعات اکتفا می کنند و پس از عمل از کرده پشيمان می شوند و بی فايده؛ قائم مقام ها، اميرکبيرها، مصدقها .فاطمی ها و ... قربانيان مسموعاتند. ما با دشمن در از ميان بردن استعدادهايمان از راه «شايعه سازيها» و «پرونده سازيها» و ... شرکت می کنيم ...
باری اگر معلوم شد «مسموعات» نادرست است و همانطور که قرآن می گويد «غيبت کننده و سخن ساز و خبرپرداز» از فاسقان است (چرا که غيرفاسق حتی راست را هم جز در حضور و بقصد رفع عيب نمی گويد) بايد با وی بترتيبی که در قسمت امر بمعروف آورده شد عمل نموده و جمع را از نادرستی مسموعات و سوء نيت گوينده و نويسنده، آگاه کرد. بويژه طرح موضوع در جمع و در ميان گذاردن آن با جمع در تعطيل سازمانهای امنيت يا دستگاه های پرونده سازی اثری قطعی دارد. بدين ترتيب، آنها که بخواهند امامت جويند و از عجز و زبونی در برابر مقام خودکامه رهائی يابند و بجای چرخيدن بدور خود به عمل انقلابی برخيزند، خود را از شر جاسوس مسلکان و خود و شخصيت پرستان و انواع و اقسام سازمانهای امنيت آسوده می کنند و جمع آنها محيطی می شود که در آن ا نديشه ها می شکفند و برخورد آراء و عقايد ممکن می شود.
ب- دربارهء عقيده و فکر:
۱- «ماقال» بجای «من قال»:
از آنجا که روش کار خود و شخصيت پرستان و مقامهای خودکامه تبديل عقيده بابزار قدرت است و تنها در رابطه با توقعات تمرکز و تکاثر قدرت بعقيده و فکر نظر می کنند، معمولاً برخوردهای فکری را که مضر بموقعيت خود تشخيص می دهند، به برخوردهای شخصی بر می گردانند. بشرحی که گذشت، مقام پرستان طرفدار پروپاقرص سانسورند، چرا که وقتی انديشه اظهار نمی شود، مبادله فکری و در نتيجه رشد فکری نيز صورت نمی گيرد. جهل از پايه های اساسی مقام خودکامه و پرستش شخصيت است. وقتی انديشه اظهار نمی شود سلطه شوم جهل و باورهای حرکت گير ادامه می يابد. از اينرو اهل علم و کسانيکه براستی در پی دانستن و شناخت عينی امور هستند، طالب و شايق اظهار علم و نظرند. بدون آنکه علم اظهار شود، امامت جمع به توحيد و نسبی و فعال شدن آدميان و ايجاد جامعه متعالی توحيدی غيرممکن می گردد. سانسور، محروم کردن انسان از قوه خلاقيت و ابتکار است. اظهار نکردن علم و نظر، شيئی شدن انسان است، از اينروست که می فرمايد: (۳۸۰)
وُلَاتَقف ُ مُالَيسُ لَکُ بِه عِلم ...
در آنچه بدان علم نداری پیروی نکن ...
چرا که عقيده را بايد از راه علم بدست آورد و بمدد انديشه و عمل بواقعيت دست يافت:
برای آنکه علم اظهار شود و نظرها از ترس سانسورهای گوناگون در محل شکفتن خود پژمرده نشوند، بايد که انديشه و علم از گوينده و نويسنده جدا شود و بدون عنايت به شخصيات گوينده يا نويسنده و يا مبلغ آن، بطور عينی بسنجش درآيد. به اهميت جانشين کردن اصل «ماقال» بجای «من قال» پی نمی بريم اگر توجه نکنيم که در آشفتگی فکری حاکم بر جهان ما دو عامل زير از عوامل مهمند:
- از اعتبار انداختن نظريه و فکری با از اعتبار انداختن صاحب فکر. برای درجه تاثير اين روش همين بس که بر اثر تبليغات کليسا و ارباب قدرت و معرفی پيامبر اسلام به «مردی عياش و خونريز» و اسلام بمثابه «ايدئولوژی نژادهای پستی که مغزشان ماده خاکستری ندارد و درجه اغواپذيرشان برای خونريزی و خشونت سخت بالاست» (۳۸۱)، اروپائيان می پندارند که جز نژاد عرب ديگری نمی تواند مسلمان باشد يا بشود!! ای کاش اين امور واقع ما را هوشيار می کرد و ما قربانيان اين روشها، خود اين روشها را بکار نمی برديم ...
- ارزش واعتبار مطلق بخشيدن به يک نظريه و فکر از راه اعتبار مطلق دادن به ارائه کننده و يا مبلغ آن نظريه. پيروان دين شخصيت پرستی از شخصيتی که می خواهند نظريه اش را بمثابه ابزار قدرت مورد استفاده قرار دهند، بت می سازند و آنقدر درباره شخصيت صاحب فکر غلو می کنند که يا اصلاً کسی احتمال راه داشتن خطا و اشتباه به نظريه آن شخصيت را ندهد و يا جرأت انتقاد از آن نظريه را ننمايد. در «دمکراسی» های جوراجور اين روزگار اين دو روش با هم بکار می رود و از بخت بد، مردمان ساده بين و اسطوره پرست بسيارند و اسطوره پرستی نيز سخت عالمگير و کسی نمی پرسد نظر و فکر چه ربطی بگوينده آن دارد؟ چرا لااقل با نظر و فکر نيز مثل هر توليد و فرآورده عمل نشود و بالنفسه مورد ارزيابی قرار نگيرد؟ در روزگار ما کار کسان بسيار اشتغال به امور بورس « فکر و نظر» است، با برکشيدن و شخصيت کردن يا از شخصيت انداختن، فکری را از رونق می ا ندازند و يا بدان رونق می دهند. اسلام راهی انقلابی ارائه می کند و آموزشی بزرگ بانسان ها می دهد، آموزشی که کمتر از همه مسلمانان بدان توجه کرده اند و امروز بيشتر از همه نزد مسلمانان متروک شده است. آن آموزش اينستکه ای آدم، قول ها، نظرها، عقيده ها را گوش کن، آنها را بسنج و بهترين آنها را برگزين. اگر مسلمانها، اگر انقلابی ها (با هر طرز فکر)، از تمام قرآن همين يک آيه را عمل می کردند، امروز جهان سيما و جلوه ديگری می داشت. افسوس حتی مسلمانانی که خود را مسئول و متعهد می شناسند در عمل حاضر نمی شوند اين اصل انقلابی را بکار برند که می گويد: (۳۸۲)
وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ {۱۷}
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ {۱۸}
به آنان که از پرستش طاغوت دوری می گزينند و به سوی خدا باز می گردند، مژده باد! مژده ده آن بندگان (من) که بسخن ها گوش فرا می دارند و از بهترينشان پيروی می کنند. اينان کسانی هستند که خدای هدايتشان می کند. اينان دارندگان خردهايند.
و درباره رعايت اصل «ماقال» آنقدر تأکيد شده است که پيامبر نازنين از مسلمانان می خواهد که در مقام مقابله با جعالان و کذّابين، حديث و روايتی که از وی نقل می شود با محک قرآن بيازمايند، اگر تناقض نداشت بپذيرند و الّا به ديوارش بزنند. و صد افسوس ...
مجيد: آيا حديث از پيامبر است و يا از امام جعفر صادق - از هر دو است؟
۲- اجتهاد:
بنای ما بر پرداختن به چند و چون اجتهاد نيست. بزبان ساده می خواهيم بگوييم اجتهاد يعنی رعايت پنج اصل پايه، بعنوان اصول پايه و بعنوان نظام ارزشی و بعنوان روش شناخت برای تشخيص سره از ناسره و اين امر بدون بکار گرفتن انديشه و بدون رعايت اصل «ماقال» غيرممکن است. در اجتهاد بايد فکر را از مطلق ها آزاد کرد (يعنی عملی کردن اصول پايه با عمل بمفاد قرآن)، هر امر واقع يا مطابق اصطلاح فقها «امور حادثه» را بطور عينی شناسائی کرد (بکار بردن روشی که اينطور شناسائی را ممکن می سازد) و بر اساس اصول پايه و بر وفق اصول ارزشی اسلامی يک فکر و نظريه يا فتوی را انتقاد کرد يا فتوی داد. بگمان ما روشی که در اجتهاد بکار می رود بايد تصحيح گردد. بايد اصول پايه آنسان که در قرآن شرح شده اند (۳۸۳)، معلوم و فهميده شوند و عيناً اساس هرگونه اجتهادی قرار بگيرد. علاوه بر اين بايد اين اصول بمثابه اصول ارزشی راه ياب، در نحوه اجتهاد رعايت شوند و بالاخره اجتهاد نبايد جنبه ذهنی صرف داشته باشد، بلکه اساس اجتهاد را شناخت عينی امور واقع تشکيل می دهد و قرآن نيز در ارائه نظر همواره آنرا موکول به بيان امر واقع مستمری می کند که می خواهد درباره آن نظر دهد. معجزه قرآن در اينستکه در تمامی احکام اصول پايه، هم بمثابه اصول پايه هم بمثابه اصول ارزشی و هم بمثابه قوانين حاکم بر تکون و حيات و صيرورت پديده ها رعايت شده و در حقيقت قرآن گسترده و شرح اين پنج اصل در امرهای واقع مستمر و جهان شمول است. و بر عالم است که علم خود را اظهار کند و بويژه در برابر تحريف عقيده روش سکوت و مجامله و تسامح را پيشه نسازد که پيامبر (ص) فرمود: (۳۸۴)
اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهرعلمه والا فعليه لعنه الله.
وقتی بدعت می گذارند بر عالم است که علم خويش را آشکار کند و اگر (علم خويش اظهار) نکرد، لعنت خدا بر او باد.
و نوشته حاضر حاصل بکار برد اصول پايه در ابعاد سه گانه فوق است. اين اجتهاد امکان داد که اين جام خود و ديگر شناسی ساخته شود و مجاهدان را در راه طولانی و سخت پرخطر توحيد بکار آيد. اگر خدا خواهد.
حاصل سخن
خود و شخصيت پرستی، دين ترس و تقليد ميمون وار، در خود ماندن و « خود خوردن»، خلاصه کردنِ عمل يا کار انديشه و دست در حرکات ميمون وار، ويران سازی خويشتنِ خويش است. اين «فرهنگ»، نخست زيرسلطه را از پای در می آورد، نخست او را از جوهر انسانيت خويش يعنی استعداد ارزيابی و انتقاد و اجتهاد يا کار انديشه محروم می کند. حرکات ميمون وار و دون انسانی، نخست از او صادر می شوند. زير سلطه ميمون وار از سلطه گر تقليد می کند اما جامعه سلطه گر نيز، ميمون مراکز تصميم خويش می شود. اينسان اين دين «ترياک مردمان» نيست، بسيار بيشتر از آن است. حصار تنگ و تاريکی است که آدمی در آن جز خويشتن خويش ميدان عملی ندارد و در تاريکیِ تاريکی افزا، جز ويران ساختن اين خويشتن، مفری نمی جويد. از اينروی قرآن بدرست مشرک را آدمی در ظلمات و ضلالت ها می شمارد و بحق مبارزه با خود و شخصيت پرستی را جهاد اکبر نام می دهد.
پيروان اين دين بر اثر زندگانی در فرهنگ تابعيت و انقياد، مظاهر سلطه و مقام خودکامه را در همه ضد ارزشهايشان، ميمون وار می پذيرند و می ستايند و بدنبال آنها می روند. ارزشهای جامعه های سلطه گر در زندگانی اينان راهی ندارند، زيرا که اين ارزشها حاکم بر کار انديشه اند و پيروان اين پرستش بويژه زير سلطه ها، از اينکار تنها در تخريب بهره می گيرند. هنوز که هنوز است زير سلطه پس از آزادی از ستم سلطه گر، ميمون وار او را تقليد می کند. از راه خدا يعنی بسط و رشد استعدادها و ابعاد خويش تا بينهايت، به راه تقليد ميمون وار از دون کاريهای مظاهر مقام خودکامه می رود: (۳۸۵)
فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ {۱۶۶}
پس چون از آنچه نهی شدند، سر پيچيدند، بديشان گفتيم، بوزينگان رانده گرديد.
خود و شخصيت پرستان در همه اعمال خويش، در خواب و بيداری، خيالی، يا هوسی، يا فکری، يا فعلی، يا شخصی، يا خود را خدا می سازند و فرامين او را عاجزانه اطاعت می کنند. دنيائی که پيروان اين دين ساخته اند، دنيائی پر از خدايان است. انکار خداهای دروغين و پذيرش توحيد، آزاد شدن و بازساختن خويشتن خويش است. و انسان در زمينه روابط سلطه و در پی تاليف عناصر مقام، و با اراده و دست خويش، خدای را انکار کرده است، غافل از آنکه در پی خدائی زيستن لاجرم به افتادن در دام اطاعت و انقياد کورکورانه از خدايان خود ساخته می انجامد. چرا که آدمی يا در خود می ماند و می گندد، يا با اجتهاد در جهت کمال بينهايت، در جهت توحيد يا رسيدن به هويتی که در آن اندازه رشد ابعاد انسانی روی به بی نهايت می گذارد، از خود می گذرد. راه سومی وجود ندارد: (۳۸۶)
وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ {۳۶}
وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ {۳۷}
و هر که (خاطر) از ياد خدای مهربان خالی می کند، برايش شيطانی بر می انگيزم و اين شيطان ورا، همنشين می شود. همانا شيطان ها، از راه بازشان می دارند و اينان می پندارند راه و هدايت جسته اند!
شخصيت پرستی از جمله عوامل ناکامی انقلاب هاست. «انسان تاريخ ساز» تاريخی ساخته و می سازد که در آن امرهای واقعِ قديم در شکل جديد استمرار می جويند. راستی آنستکه انسان پيشاروی خويش را باز و بازتر می خواهد. انسان خواهی نخواهی به انديشه و کار خويش نظام می بخشد و به آن از راه عمل سازمان و جهت و هدف می دهد. شخصيت پرستی، زندانی شدن در چهارديواری مطلق ها و زندگانی استمراری در آنست. شخصيت پرستی (در صورت ها و جنبه های گوناگون) بالنفسه گويای استمرار نظامهای شرک زده است. نظامهايی که موجهای حرکت را جذب می کنند و ضربه های انقلاب را تحمل می کنند و تخريب آدميان را بدست يکديگر، وسيله و ضامن استمرار خويش می گردانند. بدينقرار انسان، بنفس خويش و باراده خود، با عملش، و در يک کلام با نظام فکری خويش در کم و کيف نظام اجتماعی اثر می گذارد. نظام ارزشی که بر عمل فرمان می راند و اندريافت آدمی از خويش و ديگری، از نظام اجتماعی اثر می پذيرند و بنوبه خود در آن اثر می گذارند. علاوه بر اين نظام فکری و نظام اجتماعی عناصر جدای از هم و مؤثر در هم نيستند، يک مجموعه اند و يک هويت دارند. بدينخاطر نقش انسان در ساختمان تاريخ ويژه خويش، نقشی تعيين کننده است و بلحاظ همين نقش، ماندن در غيريت ها و يا در گذشتن از خودِ بيگانه شده و بازجستن خويش، به سخن ديگر ماندن در پرستش شخصيت يا آزادی جستن از آن، در سرانجام هر انقلابی اثر می گذارد. نمی توان با وجود شخصيت پرستی انقلاب را به پيروزی رهنمون شد. پيروزی انقلاب درگرو تغيير بنيادی نظام اجتماعی و نظام فکری هر دوست، و از آنجا که تغيير بدست آدميان بايد انجام بگيرد، مبارزه با خودپرستی و شخصيت پرستی تقدم می يابد زيرا که بايد نيروئی رها شده از قيد نظام موجود پديدار شود، يک نيروی مخالف منفی که پايش از تعلق و تعهد به نظام موجود آزاد باشد و عليه آن عمل کند:( ۳۸۷)
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ {۲}
اوست (خدا)، آنکس که از ميان امّی ها پيام بری بر می انگيزد که آيات او را برايشان بخواند و پاک و منزه شان گرداند و بديشان کتاب و حکمت بياموزد. هر چند قبلا گم راهی آشکاری بوده باشند.
و نيرو، يک قدرت متمرکز و متراکم و خودکامه، عليه يک قدرت متراکم و خودکامه ديگر نيست. انقلاب در نشاندن زوری بجای زور، ساختن زوری با ويران کردن زوریی ديگر، سرانجام نمی گيرد. در اينصورت امر قديم در شکل جديد استمرار پيدا می کند. انقلاب تغيير روابطی است که در آنها نيروها از پايه يعنی از توده و «اميين» بسوی رأس جريان می جويند و متمرکز و متراکم می شوند، بدان سان که نيروها نزد «اميين» بمانند و در رشدشان بکار روند. انقلاب راستين اينست و اين انقلاب بدون شرکت توده در رشد خويش و بدون شرکتش در امامت خويش بی فرجام می شود. از اينرو مبارزه با شخصيت پرستی در پايه و نزد توده برای رهاندنش از شئی و آلت ماندن و بدين عناوين « بکار رفتن» اهميت قطعی پيدا می کند. تا اين تغيير صورت نگيرد، نيروی انقلابی، نيروی انقلابی باقی نخواهند ماند و با جمع شدن قدرتها نزد «رهبران»، انقلاب به ضدانقلاب تبديل خواهد شد. در حقيقت تفاوت رهبری جامعه شرک و امامت توحيد همين است، اولی قدرت ها را نزد خود متمرکز ومتراکم می کند و دومی، قدرت را در جامعه بنحوی پخش می کند که جامعه در جهت توحيد به حرکات خويش شتاب ببخشد. بدينسان مسئله انقلاب، مسئله نوع و چگونگی تراکم نيست، حذف امکانات تراکم است و اين مقصود ممکن نمی شود مگر با تعميم اصل امامت و تبديل دو دسته انسانهای خودکامه و کارپذير، بانسانهای امام و پيش آهنگ. از اينرو تغيير نظام فکری و نظام ارزشی و رفتارها و منشهای مؤسس بر اساس شخصيت پرستی، چه پيش و چه همراه تغيير بنيادی نظام اجتماعی ضرورت پيدا می کند. چرا که بنا بر سه اصل: (۳۸۸)
وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ {۷}
و هر قومی را هادی و راهنمائی است
- کُلُکُم راعٍ و کُلُکُم مُسئول
همه شما پاسدار شئون و حقوق يکديگر و مسئول همديگريد
و نيز:
« و من اصبح ولم يهتم بمسلم» (۳۸۹)
کسيکه صبح بشب آورد و در بهبود امور مسلمانان نکوشد، مسلمان نيست.
- «تا تغيير نکنی، تغيير نمی دهی» (۳۹۰)
امامت توحيد با شرکت عمومی در مسئوليت ملازمه دارد. و جامعه و قومی که در روابط زور و سلطه زيست کند و پيرو شخصيت پرستی باشد، ناچار در ساخت اجتماعی خويش و در بيماری مزمن خود و شخصيت پرستی سازنده و ساخته امامت شرک، يعنی رهبری ای است که در آن نقش توده اطاعت کورکورانه و پيروی ميمون وار است. اگر نخواهيم در دور باطل بمانيم، يعنی هر چند يکبار انقلاب کنيم و باز گذشته را در اشکال جديد استمرار دهيم، بايد انقلاب در عين حال که مانع را از راه بر می دارد، توده را نيز بطور قطع از بيماری شرک درمان کند و همگان را در صراط مستقيم عدل، در امامت شرکت دهد.
و گفتن ندارد که با وجود پرستش شخصيت، قرار گرفتن آدميان در ميزان عدل يا در وضعيت نسبيت و فعاليت عمومی ناممکن می شود. کجا می توان عادل بود وقتی در ديگری از ديدگاه توقعات «من مطلق» نظر می شود؟ و اگر نتوان در يکديگر در رابطه با هويتی جامع تر و بکمال تر نظر کرد (امری که با کار در جمع و با جمع بدان می توان رسيد) چگونه می توان در حد امامت و پيشگامی، و در يک قیام قطعی، راه به توحيد برد؟ بدينقرار عدالت بواقع ميزان سنجش امامت از رهبری مبتنی بر زور متمرکز و متراکم است. عدالت ميزان حرکت بتوحيد، از حرکاتی است که اساس آن را جريان زور از کانونهائی به کانونهای ديگر تشکيل می دهد. عدالت ميزانی است که بدان هر انسانی می تواند شرک ها و تعدد هويت ها و انواع شخصيت پرستی ها را در خويش و در ديگری باز جويد و با موفقيت با آنها مبارزه کند. عدالت صراط مستقيم به توحيد است. و شخصيت پرستی از عوامل بدر شدن آدميان از اين راه و گم شدن در بيراهه هائی است که در آنها آدمی در جهنمی که بدست خويش می سازد، دوزخی می شود: (۳۹۱)
وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ {۷۰}
و آنانرا که دين خود را بازی و هوسرانی قرار داده اند و زندگانی دنيا فريفته شان کرده است، بگذار و بگذر. (قرآن را تبليغ کن) و آنرا (بمردم) يادآور باش تا مردم بعمل خويش زندانی شرّ و ستم نگردند و بدان هلاک نشوند. آدمی را جز خدا نه ولی نه شفيع است و اگر ما بعوضی بدهد، مابعوض هر چه باشد، از وی گرفته نمی شود. اينان خويشتن را بعمل و کسب خويش زندانی زشتکاری و ستم می کنند و بدان در هلاک می افتند. برای اينان بسبب کفر ورزيدنهايشان نوشابه ای از آب جوشان و عذابی سخت و دردناک است.
و درک و مفهومی ديگر از زمان و مکان بايد، تصوری نو و سازنده از آينده بايد تا بدان بتوان عمل را تصحيح، و در صراط مستقيم عدل هدايت کرد. انسان الگو انسان توحيد جوی مجتهد و مجاهد، انسان فعال و خلاق، و انسان امام، واقعيت پيدا نمی کند اگر آدميان بر دوام مهاجر نشوند و خويشتن خويش را باز نپرسند و با نمونه کمال مطلوب انطباق نجويند. پيروی پرستش شخصيت چيزی بدتر از زيستن در گذشته است، بزرگ کردن ابعاد جهنمی است که پيدايش زمينه سلطه و اجتماع عناصر و عوامل تمرکز و تراکم و تکاثر وخودکامگی مقام و بالاخره عمل انسان بوجود آورده است. در حقيقت گذشته پويائی خويش را دارد و بدون بزرگ شدن ابعاد قدرت و شتاب گرفتن جريان تمرکز و تکاثر بر ادامه و دوام خود، توانا نيست. مجيد: معنی جمله را نمی فهمم. درست است که گذشته پويای خود را دارد اما گذشته به حال رسيده است برای همين اين آينده و حال است که با تمرکز قدرت از بين می رود. گذشته، گذشته است.جواب گذشته همیشه در حال حضور دار د و به اینده اثر می گذارد این است پویائی گذشته در حال و اینده --- با شعله های سرکش اين آتش است که انسان در پيروی از شخصيت پرستی، ابعاد انسانی خويش را می سوزاند و از خود دوزخی می سازد.
بدينسان انديشه اسلامی بحق مبارزه با شخصيت پرستی را سازمان می دهدو آنرا جهاد اکبر می خواند. پيروی اين کيش، انکار اصول پايه است و آدمی را به جهنمی راهبر می شود که در آنيم و هر زمان با سوزاندن شخصيت و ابعاد انسانی خود شعله های آنرا تيزتر می کنيم. از پيروی اين کيش که در جلد دين ها و ايدئولژيهای گوناگون می رود و آدمی را تسخير می کند، دست بايد شست و راه ديگری بايد رفت تا مژده خدای تحقق گيرد و سرانجام زمين و زمينيان از علوجويان و فسادکاران آزاد گردند. انسان از غير خدا آزاد گردد و در افق بی نهايت پيشی گيرد: (۳۹۲).
اللهم انی اخلصت بانقطاعی
اليک واقبلت بکلی اليک
خداوندا، از آنچه جز تو است به تو بريدم و با همه وجود بسوی تو پيشی جستم.
يادداشت ها
۱- قرآن سوره عنکبوت آيه ۶۹
۲- مثلاً در فرانسه
۳- نگاه کنيد به « زن شئیِ جنسی».
۴- قرآن، سوره القصص، آيه های ۳ تا ۴۱، آيه ۴
۵- غير از پرستش شخصيت، فسادهای ديگری که قرآن بر می شمرد (تنها زير کلمه فساد) اينهايند: پيروی طاغوت و ستم گر، شرک و قبول خداهای دروغين (انبياء - آيه ۲۲) نظام سلطنتی استبدادی و قدرت سياسی خودکامه (النعل- آيه ۳۴ و بقره - آيه ۲۰۵) اعمال زور و خونريزی و قتل و غارت ( بقره - آيه ۳۰) بکار بردن زور برای تنظيم رابطه با ديگر (مائده - آيه ۳۲) سلطه گری (قصص - آيه ۷۷) و محاربه و معارضه با پيامبران توحيدگرا (مائده- آيه ۳۳) فراهم آوردن اسباب لهو و لعب و انحراف مردمان به مجاری هيچی و پوچی (عنکبوت - آيه ۳۰ و ...) و ...
۶- قرآن کريم، سوره مؤمنون - آيه های ۴۵ تا ۴۷
۷- نگاه کنيد به جامعه شناسی خانواده، مکتب مبارز، شماره ۱۹
۸- قرآن - سوره عنکبوت - از آيه ۳۸ تا ۴۲، آيه های نقل شده: ۳۹ و ۴۱
۹- قرآن- آل عمران - آيه های ۱۰ و ۱۱
۱۰- قرآن، سوره ص - آيه ۱۲ و ۱۳
۱۱- سوره يونس، آيه ۸۸
۱۲- سوره انفال - آيه ۳۶
۱۳- سوره الهمزه، آيه های ۱ تا ۳.
۱۴- سوره الهمزه، آيه های ۴- ۹
۱۵- سوره منافقون- آيه ۹
۱۶- سوره نوح، قسمتهای آخر آيه های ۲۴ و ۲۸.
۱۷- قرآن- قصص - آيه ۳۹
۱۸- قرآن - قصص - آيه های ۵ و ۶ و نيز درباره قشون فرعون باز نگاه کنيد به سوره بروج – آيه های ۱۷ و ۱۸
۱۹- قرآن - قصص- آيه ۸
۲۰- قرآن - سوره الرعد - آيه ۱۳
و نيز نگاه کنيد به سوره انفال آيه ۵۳
۲۱- قرآن سوره انفال - آيه ه ای ۵۱ و ۵۲
۲۲- قرآن - سوره انفال -آيه های ۵۳ و ۵۴
۲۳- قرآن- سوره فلق - آيه ۳
۲۴- برای اندريافت ذهنيات مشوش و التقاطی « آلت ها» و « کارپذيرها» و زيرسلطه ها نگاه کنيد به مکتب مبارز شماره های ۱۷ و ۱۸، مقاله: « در جستجوی عوامل شکست و برق پيروزی که زد».
۲۵- قرآن- سوره بقره- آيه های ۲۵۶ و ۲۵۷
۲۶- قرآن - سوره نساء - آيه ۶۰
۲۷- قرآن - سوره الزمر- آيه های ۱۷ و ۱۸
۲۸- قرآن - سوره فلق - آيه ۱
۲۹- قرآن - سوره روم - آيه های ۴۱ تا ۴۴. شماره آيه های مذکور در متن: ۴۱ و ۴۴
۳۰- قسمت دوم آيه ۷۶ از سوره نساء
۳۱- قرآن - سوره نحل - آيه ۳۶
۳۲- قرآن - سوره بقره - آيه ۱۹۳
۳۳- اين نظريه تحول پذيرفته و امروز با رد رابطه « مکانيتسی» روبنا با زيربنا در جهت تصحيح است. در اين باره ها از جمله نگاه کنيده به:
-Marx Engels, L’Idéologie Allemande, Edition Sociale
- Erich Fromm, Marx’s Concept of Man
- Charles Bettelheim: ۱-Planification et Croissance
۲- Problémes Théoriques et Pratiques de la Palnification
۳- Transition vers l’Économie Socialiste
۳۴- اين نظريه نيز دستخوش تحول شده است، از بيان کنندگان مهم آن ماکس وبر است. نگاه کنيد به:
Max Weber, l’etique Protestante et l’Esprit du capitalisme.
۳۵- مکتب جامعه شناسی امريکايي اين نظريه را تبليغ می کنند. از جمله نگاه کنيد به:
W. Warner, Social Class in America
و ديگران
۳۶- ماکياول و پيروانش بر اين نظرند و نيز فاشيسم و نظام شاهنشاهی در حقيقت همين نظريه درعمل است. نگاه کنيد به کتاب شهريار اثر ماکياول و شاهنامه و هزار و يک شب . مرامنامه حزب رستاخيز ملت ايران در واقع تلفيقی از مرامنامه های حزب فاشيست ايتاليا در دوران موسولينی و حزب فالانژيست فرانکوست.
۳۷- نظريه امپرياليسم. نگاه کنيد از جمله به:
V. Lenine, Oeuvres Choisies
جلد اول - فصل امپرياليسم - صص ۹۰۲-۷۸۳
۳۸- کسانيکه « ضد بيگانه» اند بر اين نظرند.
۳۹- تفصيل داستان فيل را در کليات مثنوی جلال الدين محمد بلخی (مولوی) تصحيح م. درويش، دفتر سوم، صص ۶۶-۶۴ بخوانيد.
۴۰- در کارهای علمی طرفداران نظريه های فوق، جهت عمومی حذف جنبه های مطلق گرايانه است.
۴۱- تجزيه کردن مجموعه ای باجزاء برای سهولت تحليل روابط و شناخت آن و تقدم دادن باجزايي که زودتر به سنجش در می آيند، يک امراست و مطلق کردن يک جزء بعنوان عامل مسلط امری ديگر. با کار اول (بشرط آنکه مطلق نشود) می توان موافق شد. موافق شد که درجه قابليت به سنجش درآمدن عوامل تابع زمينه و موقعيت زمانی و مکانی شمرده شود، اما با کار دوم، يعنی شناخت يک عامل بعنوان عامل مسلط، نمی توان موافق شد.
۴۲- بدينسان در مقام انتقاد از نظريه های مطلق گرايانه با حذف مطلق ها و تقدم و تأخرها و تميز و تمايزها، بانديشه توحيدی می رسيم. بطوريکه می بينيم اين انديشه توحيدی از تأليف و اختلاط نظريه هايي که در آغاز اين قسمت بدانها اشاره شد بدست نمی آيد، بلکه وقتيکه جنبه های مطلق گرايانه اين نظريه ها نفی می شوند فصل مشترکی ميان آنها و انديشه اسلامی يا توحيدگرايي آشکار می گردد. بعبارت ديگر انديشه توحيدی نتيجه تأليف و ترکيب نظريه های جزء نگر نيست بلکه اين تجزيه شرک آميز انديشه توحيدی است که نظريه های جزء نگر مطلق ساز را پديد می آورد: العِلم نقطه کَسَرهَا الجاهِلون (سخن علی ع).
۴۳- قرآن- سوره بقره - آيه ۲۱۳ و نيز: سوره يونس - آيه های ۱۷ تا ۱۹ و سوره هود - از آيه ۱۱۰ تا ۱۱۸ و سوره شوری - آيه های ۶ تا ۹ و بالاخره سوره الزخرف - آيه های ۲۶ تا ۲۸.
۴۴- بدينسان با انتقاد نظريه ها يعنی با تصحيح مطلق گرايي ها، به صراط مستقيم توحيد می رسيم و تحول انديشه علمی بدين سمت است.
۴۵- قرآن- سوره يونس - قسمت آخر آيه ۸۳. و نيز همين سوره آيه ۱۲ و سوره الدخان - آيه ۳۱ و ...
۴۶- قرآن - سوره العلق - آيه های ۶و۷
۴۷- قرآن - سوره اعراف - آيه ۱۷، سخن شيطان خطاب به خدای متعال
۴۸- قرآن - سوره عنکبوت- آيه ۶۹.
۴۹- قرآن - سوره نحل - آيه ۳۶ و نيز سوره يونس - آيه ۹
۵۰- قرآن - سوره صافات - آيه های ۱۰۴ تا ۱۰۹
۵۱- در شاهنامه فردوسی ( که از جمله جلوه های گوناگون پرستش شخصيت را توصيف می کند)، داستان ضحاک ماردوش و خوراک مارها که مغز جوانان است، داستان روزگار ما نيست؟ ...
۵۲- قرآن - سوره الاعراف - آيه ۱۲
۵۳- قصص قرآن - تاريخ انبياء و سيره رسول اکرم (ص) از بعثت تا وفات - ترجمه و اقتباس علی اکبر غفاری - ص ۶
۵۴- قرآن - سوره بقره - آيه ۳۶
۵۵- و معلوم باشد که برابری های اقتصادی کافی نيست که جامعه را از بازگشت بنظام طبقاتی بازدارد. بايد فکری هم برای طبقات سنی و جنسی کرد.
۵۶- قصص-قرآن – صص ۱۷ و ۱۷
۵۷- قرآن – سوره هود – آيه ۲۷
۵۸- قرآن – سوره هود – قسمتهايی از آيه های ۴۲ و ۴۳
۵۹- قرآن- سوره هود – آيه ۴۶
۶۰- قرآن – سوره هود – آيه ۱۱۷
۶۱- قرآن – سوره هود – آيه ۶۲
۶۲- قصص – قرآن – ص ۳۱
۶۳- قصه ابراهيم را به عمد به بعد گذارديم.
۶۴- قرآن - سوره هود - آيه های ۷۸ و ۷۹
۶۵- قصص قرآن - صص ۷۴-۷۹
۶۶- قرآن - سوره يوسف. بر خواننده است که اين سوره را از ابتدا تا انتها بخواند چرا که از زندگانی روزمره او صحبت به ميان است.
۶۷- قرآن - سوره يوسف - آيه ۳۱
۶۸- قرآن - سوره يوسف - آيه ۲۴. و بر خواننده است که از آيه ۵ تا ۵۴ را بخواند.
۶۹- قرآن - سروه قصص - آيه های ۷۶-۸۳ و سوره احزاب - آيه ۶۹.
۷۰- قرآن- سوره بقره - آيه های ۲۴۶-۲۵۱
۷۱- قرآن - سوره ص - آيه های ۲۲ تا ۲۶ - مذکور در متن، آيه ۲۴
۷۲- داستان شکايت دهقانی است از دام داری که گله زراعت او پامال کرده است. سليمان راهی می جويد که هيچکدام زيان نبينند: گوسفندان را به دهقان می دهد، تا بعوض زراعت از شير و نتايج آن استفاده کند و زمين را به دام دار می سپرد تا با صرف کار به حالت اول بازش گرداند و آنوقت گوسفندانش را باز ستاند و زمين را بازگزارد. قرآن سوره انبياء- آيه های ۷۸ و ۷۹
۷۳- قرآن - سوره بقره - آيه ۲۵۹ و نيز سوره توبه - آيه ۳۰، و قصص قرآن، ص ۲۲۱
۷۴- قرآن - سوره ص - آيه های ۴۱ تا ۴۵ و سوره انبيادء - آيه های ۸۴ و ۸۵
۷۵- قرآن - سوره انبياء - آيه ۸۷.
۷۶- در انجيل داستان بدينصورت است که: يحيی ازدواج هروديا زن برادر هرود آنتياپس (حاکم ربع الجليل) را با وی نامشروع می داند. سالومه (دختر هروديا و هرود فيليپ برادر هرود آنتيپاس) درمقابل هرود آنتيپاس می رقضد و دل وی را می ربايد و بتحريک مادر از هرود سر يحيی را می خواهد و می گيرد!
۷۷- Feicien Challave: Histoire de la Propriete (que sais-je?) Paris ۱۹۵۸ p. ۱۲۶
۷۸- قصص قرآن - ص ۴۴۰
۷۹- قرآن - سوره بنی اسرائيل - آيه ۴.
۸۰- درباره تعصب نژادی نزد قريش و عرب نگاه کنيد از جمله به: جرجی زيدان: تاريخ تمدن اسلام – ترجمه علی جواهر کلام، جلد ۴ – صص ۹۶-۹
۸۱- حسن پيرنيا: ايران باستان، کتاب ششم، مبحث سوم: اسکندر می خواهد که او را بپرستند. صص ۱۷۴۶-۱۷۴۰
۸۲- برای الگو نگاه کنيد به همه کتاب:
Erwin Leisers, Mein Kampf.
و برای تصوير به صفحه ۲۵
۸۳- همانجا
۸۴- Owald Spengler, L’homme et la Technique که از ابتدا تا انتها در چگونگی برخورد اين دو از ورای فن است.
۸۵- قرآن - سوره مائده - آيه ۲۰. در اين آيه يک امر واقع مستمر مورد بحث قرار می گيرد و آن اينکه هر عقيده ای به محض اينکه موجب استقرار قدرت جديد شد، «مال» اين قدرت می شود و قدرت بدستان « فرزندان و دوستان» و خود خدا می شوند و برای ديگران « حق حاکميت محدود» آنهم فقط اسما بيشتر نمی شناسند. هيتلر در کتاب خود «نبرد من» و در اعمال خود همين حق را هم نمی شناخت و بر آن بود که «فضای حياتی» ملت آلمان برتر از همه بايد با ازبين بردن کامل نژادهای پست تأمين شود.
۸۶- قرآن- سوره کهف - آيه ۵۰
۸۷- قرآن - سوره حجرات - آيات ۱۳-۹، شماره آيه نقل شده ۱۳.
۸۸- قرآن - سوره انعام- آيه های ۵۸-۵۲، آيه های منقول ۵۳ و ۵۴
۸۹- قرآن - سوره نساء - آيه ۱ و نيز سوره انعام - آيه ۸۰ و ۹۸ و سروه اعراف - آيه ۸۹
۹۰- کلام پيامبر (ص)
۹۱- قرآن - سوره قصص - آيه ۸۳
۹۲- قرآن - سوره يس - آيه ۵۴
۹۳- آقای طالقانی در تفسير سوره تکاثر، به مفهوم علمی تکاثر توجه کرده اند و عوامل ميرندگی قدرت خودکامه و نيز علل زيندگی نيرو و توان استعداد آدمی را در مسير توحيد با جمال بيان کرده اند. نگاه کنيد به پرتوی از قرآن - جزء ۳۰، قسمت ۱ و ۲، قسمت ۲ - صص ۲۳۹-۲۴۴
۹۴- قرآن - سوره بقره- قسمتی از آيه ۲۵۸
۹۵- قرآن - سوره النازعات - آيه های ۲۵-۱۴، شماره آيه مذکور در متن: ۲۴.
۹۶ قرآن - سوره نساء- آيه ۱۵۵
۹۷- صدرالدين بلاغی: قصص قرآن - صص ۲۵۲-۲۴۹
۹۸- قرآن - سوره الزخرف - آيه های ۳۱ و ۳۲
۹۹- محمد (ص) خاتم پيامبران - جلد ۱ - صص ۴۰۲ و ۴۰۳
۱۰۰- قرآن - سوره نحل - آيه ۱۲۵ ( و با مخالفان بطريقی که نيکوتر است مجادله کن)
۱۰۱- قرآن - سوره آل عمران - آيه ۶۴
۱۰۲- سوره توبه - آيه های ۳۰ و ۳۱ (آيه مذکور در متن ۳۰) و نيز سوره مائده - آيه های ۱۷ و ۷۲ و سوره آل عمران، آيه ۲ و ...
۱۰۳- قرآن - سوره کهف - آيه ۱۱۰ و سوره ابراهيم - آيه ۱۱ و سوره شعراء آيه های ۱۵۴ و ۱۸۶ و سوره فصلت - آيه ۶
۱۰۴- محمد حسين هيکل: زندگانی محمد، ترجمه فارسی جلد دوم، ص ۶۲۶
۱۰۵- قرآن- سوره مؤمن- ذيل آيه ۳۷ و نيز سوره محمد - آيه ۱ و سوره نساء - آيه های ۶۱ و ۱۶۷ و سوره انفال -آيه ۳۶ و سوره توبه - آيه ۳۴.
۱۰۶- روايت در صفحه ۳۳ مبارزه با نفس يا جهاد اکبر به نقل از تحف العقول آمده است.
۱۰۷- قرآن - سوره قيامت - آيه ۵
۱۰۸- روايت در ص ۳۷ مبارزه با نفس يا جهاد اکبر،
۱۰۹- قرآن - سوره العلق- آيه ۶
۱۱۰- Jeam Baudrillard, La Societe de Consommation ص ۷۴- ۵۹
Idees – Parsi ۱۹۷۴
۱۱۱- قرآن – سوره حديد – آيه ۲۰
۱۱۲- قرآن – سوره بنی اسرائيل – آيه های ۹۴-۹۰، و نيز سوره انعام – آيه های ۱۱۱-۱۰۹
۱۱۳- قرآن – سوره عبس – آيه های ۱۶-۱، بر خواننده است که اين آيه ها را بارها بخواند و عبرت بگيرد و بدانها عمل کند. خود را از پرستش شخصيت آزاد کند. قرآن کور عامی و عادی را بر بزرگ رجحان می نهد، موقعيت طبقاتی را باطل می شمارد. ... و ما مردمان اين عصر، تا چه حد واپس گرا و مرتجع هستيم.
۱۱۴- قول پيامبر
۱۱۵- قرآن – سوره بقره – آيه ۱۰۲، درباره تفسير رسای اين آيه نگاه کنيد به: پرتوی از قرآن، جلد ۱ – صص ۲۴۲ -۲۳۰.
۱۱۶- قرآن – سوره ابراهيم – ذيل آيه ۳۴
۱۱۷- قرآن – سوره بقره – ذيل آيه ۲۵۷
۱۱۸- شاهنامه، چاپ جيبی، جلد اول، پادشاه جمشيد، ص ۲۸
۱۱۹- مهندس بازرگان: مدافعات ص ۳۰۲
۱۲۰- درباره « خدا، شاه، ميهن» و « دعوی خدائی رضاشاه، مهديقلی هدايت که از ۱۳۰۶ تا پايان ۱۳۱۱ هجری شمسی نخست وزير وی بوده است در خاطرات و خطرات می نويسد: « کار بجايي کشيده که شاه طالب ايمان بخودش است و کلمه خدا، شاه، ميهن شاهد مدعا» ص ۳۹۷ کتاب.
۱۲۱- قرآن – سوره نحل – آيه ۱۱۲
۱۲۲- قرآن – سوره سبا- آيه های ۱۰ تا ۲۰، آيه مذکور: ۱۳ و ۲۰
۱۲۳- همانجا
۱۲۴- شاهنامه، جدل اول، ص ۲۸
۱۲۵- روزنامه خاطرات، اعتمادالسلطنه، صص ۷۲۱ و ۷۲۲ و ...
۱۲۶- قرآن – سوره سبا- آيه ۱۹، بحث در همان امر واقع است.
۱۲۷- قرآن – سوره شعراء – آيه ۲۲
۱۲۸- قرآن سوره غافر – قسمت آخر آيه ۲۹
۱۲۹- قرآن – سوره آل عمران – آيه ۶۴
۱۳۰- بر خواننده اس که مدافعات بازرگان، بويژه قسمت دوم آن، يعنی محاکمه شاهنشاهی خودکامه را بخواند.
۱۳۱- قرآن – سوره النازعات – آيه های ۲۱ تا ۲۴
۱۳۲- قرآن – سوره نمل – آيه ۳۴
۱۳۳- قرآن – سوره جن – آيه ۱۵
۱۳۴- دربارهء چگونگی قتل فرزند و علت آن از جمله نگاه کنيد به زندگانی شاه عباس، ج ۲.
۱۳۵- لرد کرزن: مسئله ايران ، ترجمه فارسی، ص ۲۶۲-۲۵۹
۱۳۶- قرآن – سوره زخرف – آيه ۵۴
۱۳۷- قرآن – سوره اعراف – قسمت آخر آيه ۱۲۳
۱۳۸- سروه آل عمران – آيه ۷۳ و سوره الملک – قسمتی از آيه ۱
۱۳۹- قرآن – سوره مائده – آيه ۶۴
۱۴۰- قرآن – سوره نساء – آيه ۵۱
۱۴۱- کلام پيامبر
۱۴۲- حرص و حسد و غضب و شهوت و ... از علائم عمومی هستند و ما پس از اينها، به آنها خواهيم پرداخت.
۱۴۳- از نامه پيامبر ۰ص) به خسروپرويز
۱۴۴- قرآن – سوره مؤمنون – آيه ۴۶
۱۴۵- قاسطين و مارقين و ناکثين، دکتر علی شريعتی، ص ۲۰۷
۱۴۶- قرآن – سوره روم – آيه های ۲۹ و ۳۲، بر خواننده است که اين سوره را بارها، و به قصد فهميدن بخواند.
۱۴۷- قرآن – سوره نحل، آيه ۹۳، درباره اين گروه به کار دکتر علی شريعتی تحت عنوان « قاسطين و مارقين و ناکثين» مراجعه کنيد.
۱۴۸- قرآن – سوره کهف – قسمتی از آيه ۷۸
۱۴۹- قرآن – سوره توبه – آيه های ۶ تا ۱۳، آيه مذکور در متن: ۱۰
۱۵۰- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۱۵۹ تا ۱۶۶، شماره آيه های مذکور در متن: ۱۶۴ و ۱۶۵
۱۵۱- همانجا، آيه ۱۶۵
۱۵۲- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۱۳۴ و ۱۳۵
۱۵۳- مصطفی فاتح: پنجاه سال نفت ايران ، ص ۲۹۹
۱۵۴- قرآن – سوره فتح – آيه ۱۰، و خواننده بداند که بسيار بودند از اين ناکثين که جانب علی را رها کردند و به معاويه پيوستند، و بدست معاويه تباه شدند.
۱۵۵- قرآن – سوره توبه - آيه ۱۲
۱۵۶- در زير از زبان قرآن جلوه های بيماری تک روی و خودرائی را که بدترين بيماريهای پرستش شخصيت، يعنی مرض شيطان است، شماره خواهيم کرد.
۱۵۷- قرآن – سوره حشر – آيه ۱۶
۱۵۸- قرآن – سوره بقره – آيه ۳۶ – نساء ۷۶، مريم ۴۴ و ۴۵
۱۵۹- سوره نساء – آيه ۶۰
۱۶۰- قرآن – سوره نساء – آيه ۸۳
۱۶۱- قرآن – سوره نساء – آيه ۱۱۹ و ۱۲۰
۱۶۲- قرآن – سوره انعام – آيه ۴۳، و سوره انفال – آيه های ۲۰۰ و ۲۰۱
۱۶۳- قرآن – سوره انعام – آيه ۶۸، و سوره نحل – آيه ۹۸، و سوره ابراهيم – آيه های ۱۸ تا ۲۲ و سوره زخرف – آيه ۶۲
۱۶۴- قرآن – سوره اعراف – آيه ۲۰، و سوره طه – آيه ۱۲۰
۱۶۵- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۲۷ و ۱۷۵
۱۶۶- قرآن – سوره انفال – آيه ۴۸، و داستان موسی و خضر در سوره کهف، بويژه آيه ۶۳- و سوره نمل – آيه ۲۴، و سوره عنکبوت – آيه ۳۸
۱۶۷- قرآن – سوره يوسف – آيه ۴۲، و داستان ايوب که پيش از اين بدان پرداختيم.
۱۶۸- قرآن – سوره بنی اسرائيل – آيه ۲۷
۱۶۹- قرآن – سروه بنی اسرائيل – آيه ۶۴
۱۷۰- قرآن – سوره حچ – آيه ۳
۱۷۱- قرآن – سوره لقمان – آيه ۲۱
۱۷۲- قرآن – سوره صافات – آيه ۷
۱۷۳- قرآن – سوره محمد – آيه ۲۵
۱۷۴- قرآن – سوره اعراف – آيه ۲۷ و سوره مؤمنون – آيه ۹۷
۱۷۵- قرآن – سوره بقره – آيه ۲۰۸
۱۷۶- قرآن – سوره آل عمران – آيه ۱۵۵
۱۷۷- قرآن – سوره آل عمران – آيه ۱۷۵
۱۷۸- قرآن – سوره يوسف – آيه ۱۰۰ و بنی اسرائيل – آيه ۵۳ و فصلت – آيه ۳۶
۱۷۹- قرآن – سوره مجادله – آيه ۱۰
۱۸۰- قرآن – سوره انعام – آيه ۱۲۱ و ۱۵۹ و روم – آيه ۳۲ و بقره – آيه های ۱۳۶ و ۲۸۵ و آل عمران – آيه ۸۴ و نساء – آيه های ۱۵۰ و ۱۵۲ و ...
۱۸۱- قرآن – سوره مجادله – قسمتی از آيه ۱۹
۱۸۲- قرآن – سوره بقره – آيه ۱۷۵
۱۸۳- قرآن – سوره بقره – آيه ۲۶۸
۱۸۴- قرآن – سوره بقره – آيه ۶۸ – و سوره نساء – آيه ۳۸ و سوره مائده – ۹۰ و ۹۱ و ...
۱۸۵- قرآن – سوره بنی اسرائيل – آيه ۲۷ و ...
۱۸۶- قرآن – سوره فاطر – آيه ۶ و ...
۱۸۷- قرآن – سوره بقره – آيه ۲۶۸ و سوره نور – آيه ۲۱
۱۸۸- قرآن – سوره آل عمران – آيه ۲۶ و نگاه کنيد به داستان يوسف و ايوب و نيز آدم و حوا و ...
۱۸۹- قرآن – سوره فرقان – آيه ۲۹
۱۹۰- قرآن – سوره قصص – آيه ۱۵
۱۹۱- نگاه کنيد به قسمتهای گذشته اين تاليف
۱۹۲- قرآن – سوره حج – آيه ۵۲
۱۹۳- خواننده می بيند که قرآن همواره تضاد يا هويتهای ناسازگار را حاصل اجتماع عوامل برونی و دورنی می داند.
۱۹۴- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۱۱ تا ۲۳، آيه های مذکور در متن: ۲۰ و ۲۱
۱۹۵- قرآن – سوره اعراف – آيه ۲۲
۱۹۶- قرآن –سوره اعراف – آيه ۲۷ و سوره نور – آيه ۲۱ و ...
٭ - صاحب الميزان بحق نمايان شدن عورت را آشکار شدن معايب دانسته است.
۱۹۷- نگاه کنيد به مکتب مبارز شماره ۱۳
۱۹۸- قرآن – سوره نحل – آيه ۱۱۶
۱۹۹- قرآن – سوره حديد - قسمتی از آيه ۲۷
۲۰۰- قرآن – سروه اعراف – قسمت اول آيه ۱۶۲
۲۰۱- قرآن – سوره آل عمران – ذيل آيه ۷۵، درباره افتراء بستن به خدا همچنين نگاه کنيد به سوره های آل عمران – آيه های ۷۸ و ۹۴ و نساء – آيه ۵۰ و مائده – آيه های ۴۱ و ۴۲ و ۱۰۳ و ...
۲۰۲- قرآن – سوره انعام – قسمتی از آيه ۱۴۴
۲۰۳- قرآن –س وره انتشقاق – آيه های ۲۱ و ۲۲
۲۰۴- از سخنان گوبلز کذاب معروف
۲۰۵- قرآن – سوره شمس – آيه های ۱ تا ۱۱، مضمون آيه های ۱ تا ۱۰ به فارسی و آيه ۱۱ عيناً به عربی آمد.
۲۰۶- قرآن – سوره منافقون – قسمت آخر آيه ۱ و دنباله اين آيه را نيز بايد خواند که سخت آموزنده است.
۲۰۷- قرآن – سوره بقره – آيه ۱۵۹
۲۰۸- قرآن – سوره يونس – یآيه ۳۹، در حقيقت اين قسمت از بحث، مضمون آيه های ۳۳ تا ۴۱ اين سوره است.
۲۰۵- قرآن – سوره انعام – آيه های ۲۴ و ۲۵ و ۲۶
۲۱۰- قصص قرآن – ص ۴۵۳
۲۱۱- محمد حسين هيکل: زندگانی محمد، جلد دوم، صص ۴۸۴-۴۸۰
۲۱۲- قرآن – سوره منافقون – آيه ۷ و ۸
۲۱۳- قرآن – سوره حشر – آيه ۱۱
۲۱۴- درباره نقش منافقان نگاه کنيد به زندگانی محمد، تأليف محمد حسين هيکل، ترجمه فارسی، جلد اول، صص ۴۲۲ – ۴۱۸ و جلد دوم.
۲۱۵- قرآن – سوره حشر – آيه ۱۲
۲۱۶- قرآن – سوره توبه – آيه های ۱۰۷ و ۱۰۸
۲۱۷- خلاصه داستان مسجد ضرار به نقل از قصص قرآن، صص ۵۴۴-۵۴۰
۲۱۸- قرآن – سوره انفال – آيه های ۴۵ تا ۵۴، آيه های مذکور: ۴۶ و ۴۷ و ۴۹
۲۱۹- قرآن – سوره نساء – ذيل آيه ۶۲، و نيز سوره توبه – آيه ۶۵
۲۲۰- قرآن – سوره توبه – آيه ۷۳
۲۲۱- قرآن – سوره احزاب – آيه های ۱۰ تا ۱۲، آيه مذکور در متن: ۱۲
۲۲۲- قرآن – سوره منافقون – آيه ۴
۲۲۳- قرآن – سوره نساء – آيه های ۱۳۷ و ۱۳۸ و ۱۳۹
۲۲۴- تلون و تذبذب از بيماريهایی شخصيت و عمومی و جهان شمول است. اما در ايران بلحاظ آنکه بقول راوندی استمرار قدرت در ناپايداری و عدم وفای آنست، تذبذب و تلون و نفاق مرضی جاری و ساری تر است. بدينخاطر اوستا نيز درباره اين دسته از مردمان چنين می گويد: « ای مزدا! آنکس که گاه انديشه و گفتار و کردار نيک و گاه انديشه و گفتار و کردار بد را پيرو باشد، زمانی به آئين راستين بگرود و روزگاری به کيش دروغين روی آورد، در روز پسين به خواست تو از ديگر مردمان که به بهشت يا دوزخ درآيند جدا گردد ...»
اوستا، نگارش جليل دوستخواه، انتشارات مرواريد، تهران ۱۳۴۳، ص ۸۵، گاتها
۲۲۵- قرآن – سوره نساء – آيه های ۱۴۲ و ۱۴۳
٭ - نيرنگ منافق آنستکه خود را از ياران مؤمنان جلوه می دهد. و چون بحال خود واگذارده می شود، می پندارد ديگران را فريب داده است و بهمين پندار از عاقبت انديشی غافل می شود. تا بدو می رسد آنچه بايد برسد. مقصود از اينکه خدا منافق را فريب می دهد، همين است. نگاه کنيد به: تفسيرالقرآن، کشف الحقايق عن نکت الايات والد قايق، تصنيف میرمحمد کريم نجل الحاج ميرجعفرالعلوی الحسينی الموسوی، ترجمه عبدالمجيد صادق نوبری، ص ۱۲۷.
۲۲۶- سازمانهای جاسوسی قدرتهای جهانی از جمله با استفاده از اين روش، افراد ممالک ضعيف را بعنوان جاسوس و خدمتگزار استخدام و تابع اوامر خويش می سازند و به خيانت بدين و مردم و وطن خود وا می دارند. در مورد ايران نگاه کنيد به: سه جلد کتاب فراماسونری در ايران و ... و در مورد روش سيا در استخدام «دانشجويان کشورهای ديگر»، نگاه کنيد به لوموند قسمت اسناد و مدارک دوسيه سيا.
۲۲۷- تقی زاده در مجلس گفت در امضاء قرارداد ۱۹۳۳ آلت فعل و مسلوب الاختيار بوده است! نگاه کنيد به: انتشارات مصدق، شماره ۴، ص ۹۸
۲۲۸- قرآن – سوره توبه – آيه ۶۷
۲۲۹- قرآن – سوره عنکبوت – آيه های ۱۰ و ۱۱
۲۳۰- روزنامه اطلاعات از بدو تأسيس تا امروز، آينه تمام نمای اينگونه مردمانم متلون و ميثاق شکن است. هم آينه گردانندگانش و هم آينه کسانيکه «پشيمان می شوند» و مقاله می نويسند و يا در راديو تلويزيون مصاحبه مطبوعاتی می کنند و يا بدون اينکار بخدمت قدرت خودکامه در می آيند و «ترقيات» می کنند و به «مدارج عاليه» می رسند.
۲۳۱- قرآن – سوره مائده – آيه ۱۴
۲۳۲- قرآن – سوره مائده – آيه ۱۵
۲۳۳- قرآن – سوره اعراف – آيه ۱۶۹
۲۳۴- اين ايام، شروع دهه اول محرم، و از اتفاق در توضيح و توصيف پيمان شکنی هستيم ... و چون اين بيماری پيمان شکنی هم، از باستان در ايران رواجی تمام می داشته، اوستا (ايشتها) درباره پيمان شکنی چنين می گويد: «ای سپيتمان! پيمان شکن نابکار سراسر کشور را ويران سازد. چنين کسی بسان صد تن از کسانی است که بگناه کيذ (گناه کبيره) آلوده باشند و کارش بدان ماند که کشنده مردمی پاکدين باشد. اي سپيتمان! مبادا پيمان شکنی، نه پيمانی را که با يک دورغ پرست بسته ای، نه پيمانی را که با يک راستی پرست بسته ای، چه هر پيمان است، خواه با دروغ پرست و خواه با راستی پرست.» نقل از اوستا.
۲۳۵- قرآن – سوره نساء- آيه ۱۵۵
۲۳۶- قرآن – سوره بقره – آيه ۱۰۰
۲۳۷- قرآن – سوره بقره – آيه ۲۷ و نيز نگاه کنيد به نساء – آيه های ۱۳۷ و ۱۳۸ و ۱۳۹ که در بحث از منافقين عيناً نقل کرده ايم.
۲۳۸- قرآن – سوره بقره – آيه های ۱۴ و ۱۵ و ۱۶، آيه های مذکور در متن: ۱۴ و ۱۶
۲۳۹- قرآن – سوره دخان – آيه ۹ و آيه های پيش و پس آن
۲۴۰- قرآن – سوره مؤمن – آيه ۳۴
۲۴۱- قرآن – سوره همزه – آيه اول. و نگاه کنيد به تفسير آقای طالقانی درباره اين دو گروه در پرتوی از قرآن - صص ۲۵۵-۲۴۹
۲۴۲- قرآن – سوره مومنون – آيه های ۴۵ و ۴۶ و ۴۷، آيه های مذکور: ۴۶ و ۴۷
۲۴۳- قرآن – سوره لقمان – آيه ۱۸
۲۴۴- قرآن – سوره حديد – آيه ۲۳
۲۴۵- قرآن – سوره قصص – آيه های ۳۸ تا ۴۱، آيه های مذکور: ۳۹ و ۴۰ و ۴۱
۲۴۶- قرآن – سوره بنی اسرائيل – آيه ۲۷
۲۴۷- جز آنچه در صفحات پيش در معرفی اين گروه آمد و آيه ها که ذکر شد، نگاه کنيد به: قرآن – سوره ص – آيه ۷۴، و سوره الزمر – آيه ۷۴ و ...
۲۴۸- قرآن – سوره بقره – قسمت آخر آيه ۸۷، و نيز سوره عنکبوت – آيه ۳۹، و سوره نساء – آيه ۱۷۳، و سوره زخرف – آيه های ۵۱ تا ۵۴ و ...
۲۴۹- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۷۳ تا ۷۶ ، شماره آيه مذکور در متن: ۷۶
۲۵۰- قرآن – سوره نجم – قسمت آخر آيه ۳۲
۲۵۱- قرآن - سوره مطففين – آيه های ۱ تا ۳
۲۵۲- قرآن - سوره بقره – آيه ۴۲
۲۵۳- قرآن – سوره هود – آيه های ۸ تا ۱۱، شماره آيه مذکور در متن: ۱۰
۲۵۴- قرآن – سوره فاطر – قسمت آخر آيه ۱۰
۲۵۵- قرآن – سوره منافقون – آيه ۵
۲۵۶- قول پيامبر را از معراج السعاده ملا احمد نراقی نقل کرديم، از انتشارات کتاب فروشی موسی علمی، ص ۴۵۲. و امام باقر (ع)، در صورتيکه در عمل خيری که آدمی انجام می دهد، شائبه مدح دوستی وجود داشته باشد، شاد شدن بخاطر آن عمل را روا نمی دارد.
۲۵۷- قرآن - سوره توبه - قسمت آخر آيه ۱۲، و نيز سوره نساء - آيه ۴۶
۲۵۸- قرآن - سوره لقمان - آيه ۶ و نيز سوره بقره - آيه ۲۳۱ و سوره مائده - آيه ۵۷ و ۵۸ و سوره کهف - آيه های ۵۶ و ۱۰۶ و سوره انبياء - ۳۶ و فرقان ۴۱ و جاثيه ۹ و ۳۵
۲۵۹- ابراهيم امينی در بررسی مسائل کلی امامت، چاپ شرکت انتشار، فروردين ۱۳۵۲، ص ۱۷۵، قول هشام بن حکم را در اين باره نقل می کند.
۲۶۰- چون موضع گيری از روی عقيده با موضع گيری از روی ابتلای به بيماری پرستش شخصيت متفاوت است، بنابراين حسد را از غير حسد براحتی می توان تشخيص داد. ما در قسمت بعد آنسان که شناسائی کردن بيماران آسان گردد، تظاهر بيماری را در روش کار مبتلايان به کيش شخصيت توضيح خواهيم داد.
۲۶۱- قرآن - سوره فلق - آيه ۵
۲۶۲- قرآن- سوره نساء، آيه های ۴۸ تا ۵۵، آيه مذکور، ۵۴. آيه های پيش را بمناسبت خود، پيش از اين آورده ايم و اين آيه در کنار آيه های قبلی روشنی و وضوح تمام خود را می يابد.
۲۶۳- قرآن – سوره بقره – آيه ۱۰۹
۲۶۴- قرآن – سوره فتح – آيه ۱۵
۲۶۵- قرآن – سوره آل عمران – قسمت اول آيه ۱۸۰
۲۶۶- قرآن – سوره ليل – از آيه ۴ تا پايان. آيه های مذکور در متن: ۵ تا ۱۰
۲۶۷- قرآن – سوره حديد – قسمت آخر آيه ۲۳ و آيه ۳۴
۲۶۸- قرآن – سوره نساء – قسمت آخر آيه ۳۶ و آيه ۳۷
۲۶۹- قرآن – سوره آل عمران – آيه های ۱۱۸ و ۱۱۹
۲۷۰- قرآن – سوره احزاب – آيه های ۲۴ و ۲۵ و نيز سوره ملک – آيه های ۶ تا ۱۱ و سوره حج – آيه ۱۵ و سوره فتح – آيه ۲۹ و ...
۲۷۱- قرآن – سوره توبه – آيه های ۱۳ تا ۱۵
۲۷۲- قرآن – سوره آل عمران – آيه های ۱۳۳ و ۱۳۴، آيه مذکور در متن: ۱۳۴
۲۷۳- قرآن – سوره هود – آيه ۵۹
۲۷۴- قرآن – سوره لقمان – قسمت آخر آيه ۳۲
۲۷۵- لازم نيست در تاريخ زياده از حد جستجو کنيم، در همين نيم قرن اخير، جنبش های جنگل و ... و نفت از جمله بدست همين اشخاص نابود شدند و خود اينان نيز بدست خودکامه از بين رفتند.
۲۷۶- قرآن – سوره مدثر – آيه های ۱۲ تا ۱۹
۲۷۷- قرآن – سوره نساء – آيه ۲۷
۲۷۸- قرآن – سوره فلق – آيه ۴
٭ - در تفسير قرآن ترجمه عبدالمجيد صادق نوبری، جلد سوم، ص ۳۴۷، النفاثات فالگيران ترجمه شده است. سيد قطب نيز در فی ظلال قرآن (صص ۷۰۹و ۷۱۰، جلد ۸۹، آنرا به معنای ساحر گرفته است. الّا آنکه در صفحه ۷۱۰ روايتی متضمن اين معنی ذکر کرده اتس که يکی از اسباب و طرق سحر ديگری، استفاده از « زن» می باشد. المنجد النفثه را « زن افسونگر» فاسدا» خوانده است. محمد کاظم معزی در ترجمه قرآن خود، النفاثات را « زنان دمنده در گره ها» ترجمه کرده است و ظاهر آنستکه هر دو معنی فوق شايد منظور خالق بوده باشد.
۲۷۹- قرآن – سوره مريم – آيه ۵۹
۲۸۰- قرآن – سوره فتح، قسمت آخر آيه ۱۲
۲۸۱- قرآن – سوره حجرات – آيه ۶
۲۸۲- سوره سبا، آيه ۲۰
۲۸۳- قرآن – سوره بنی اسرائيل – قسمت آخر آيه ۱۰۱، و نيز سوره قصص – آيه ۳۸ و ...
۲۸۴- قرآن- سوره حجرات – آيه ۱۲
۲۸۵- قرآن – سوره فتح – آيه های ۶ تا ۱۳، شماره ی آيه های مذکور: ۶ و ۱۲
۲۸۶- قرآن – سوره نجم – آيه های ۲۳ تا ۲۸، آيه مذکور در متن: ۲۸
۲۸۷- قرآن – سوره ص – آيه ۲۷
۲۸۸- موسولينی می گفت کافی نيست مردم مرا تحسين کنند، بلکه بايد تمام وجود خويش را در اختيار آراء و تصميمات من بگذارند!
۲۸۹- اين امر در کشور ما همواره استمرار داشته است. در همين روزها که کار تحرير باينجا کشيده است، کشور ايران شاهد تحول يک شبهء سيستم « چند جزبی» به سيستم « تک حزبی» است!
۲۹۰- قرآن – سوره انعام – آيه ۱۱۶
۲۹۱- قرآن – سوره هود – آيه های ۱۲۱ و ۱۲۲
۲۹۲- قرآن – سوره اعراف – قسمت آخر آيه ۱۱۶
۲۹۳- قرآن – سوره يونس – آيه ۶۲، و نيز سوره بقره - آيه های ۳۸ و ۶۲ و ۱۱۲ و ۲۶۲ و ۲۷۴ و ۲۷۷، و آل عمران – آيه ۱۱۷، والنمل – آيه ۱۰ و قصص- آيه ۳۱، و عنکبوت – آيه ۳۳، و طه – آيه ۱۱۲، والجن – آيه ۱۳، و الشمس – آيه ۱۵ريال والنساء- آيه ۸۳، و مائده – آيه ۶۹، والانعام – آيه ۴۸، والاعراف آيه های ۳۵ و ۴۹، والزخرف – آيه ۶۸، و الاحقاف – آيه ۱۳، و ...
۲۹۴- قرآن – سروه قصص – قسمت آخر آيه ۳۱
۲۹۵- قرآن – سوره بقره – قسمت آخر آيه ۳۸
۲۹۶- قرآن – سوره نحل – آيه ۱۱۲
۲۹۷- قرآن – سوره رعد – آيه ۲۱، قرآن پس از آنکه در آيات ۱۹ تا ۲۴ اين سوره اولوالباب را وصف می کند، از آيه ۲۴، از عهدشکنان سخن می گويد و باستناد عملشان بآنها وعده مجازات می دهد.
۲۹۸- قرآن – سوره مائده – آيه ۵۷
۲۹۹- قرآن – سوره طه – آيه ۴۵
۳۰۰- قرآن – سوره يونس- آيه ۹۰، بر خواننده است که محض عبرت، آيه های دنباله اين آيه را نیز بخواند.
۳۰۱- قرآن – سوره انعام – آيه ۸۱، و آيه های ۱۵ و ۸۰، و سوره يونس – آيه ۱۵، و سوره هود – آيه ۳ و ۱۱ و ...
۳۰۲- در دوران پهلوی اسم « پاسبان» رعب در دلها می افکند و امروز « ساواکی».
۳۰۳- قرآن – سوره زخرف – آيه ۴۷
۳۰۴- قرآن – سوره زخرف – آيه ۴۹
۳۰۵- قرآن – سوره زخرف – آيه های ۵۱ تا ۵۴
۳۰۶- قرآن – سوره دخّان – آيه ۳۰
۳۰۷- قرآن – سوره القلم – آيه ۱۵
۳۰۸- درباره اين مقابله و مبارزه نگاه کنيد به: قرآن – سوره يونس – آيه ۸۰ و سوره طه – آيه ۷۰ و سوره شعرا- آيه ۳۸ و ۱۰ و ۴۱ تا ۴۷، آيه های ذکر شده در متن ۴۷-۴۳
۳۰۹- در اين باره پيش از اين بحث کرده ايم.
۳۱۰- قرآن – سوره مجادله – آيه ۱۹
۳۱۱- قرآن – سوره همزه – آيه اول
۳۱۲- قرآن – سوره فصلت – آيه ۲۶
۳۱۳- قرآن – سوره ناس – آيه های ۴ و ۵
۳۱۴- از جمله کارهای او اين بود: پيامبر ميان مردم می رفت و می گفت:
خدای را بپرستيد واز شرک بدو بپرهيزيد و هيچ چيز را همتای او مشماريد. مرا تصديق کنيد و با من ياری کنيد تا امری که خدای مرا بدان برانگيخته پيروز گردد.
و صدای ابولهب از قفای پيامبر بر می خاست:
اين شخص از شما می خواهد که لات و عزی را نپرستيد، اين شخص با خداهای شما مخالف است، او بدعت گذار است و شما را به ضلالت می خواند، صدايش را نشنويد و پيروی وی را نکنيد ... و آيا امروز، ابولهب ها جز اين می کنند؟! ... نگاه کنيد به فی ضلال القرآن (متن عربی)، تفسير سيد قطب، جلد هشتم، ص ۶۹۷.
۳۱۵- قرآن – سوره مسد – آيه های ۱ تا ۵
۳۱۶- قرآن – سوره سبا – آيه ۴۳
۳۱۷- قرآن –سوره قلم – آيه ۴
۳۱۸- قرآن – سوره قلم – آيه های ۱۰ و ۱۱ و ۱۲
۳۱۹- قرآن – سوره طه – آيه های ۸۳ تا ۹۸، شماره های آيه های مذکور در متن: ۸۷ تا ۸۹ و ۹۵ و ۹۶
۳۲۰- قرآن – سوره فاطر – آيه ۴۳ و نيز همين سوره، آيه ۱۰
۳۲۱- قرآن – سوره القلم – آيه های ۸ و ۹
۳۲۲- قرآن – سوره انقال – آيه های ۳۰ و ۳۱
۳۲۳- به نقل از معراج السعاده، ملا احمد نراقی، صص ۳۳۰ و ۳۳۱
۳۲۴- قرآن – سوره بقره – آيه های ۶ تا ۱۹، شماره آيه های مذکور در متن ۸ و ۹ و ۱۰
۳۲۵- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۱۲۳ تا ۱۲۷، شماره آيه مذکور در متن: ۱۲۷
۳۲۶- سوره نازعات – آيه های ۲۱ تا ۲۴
۳۲۷- پيامبر خدای ريا را شرک اصغر می خواند
۳۲۸- قرآن – سوره بقره – آيه ۴۴
۳۲۹- قرآن – سوره نساء – آيه های ۱۴۲ و ۱۴۳
۳۳۰- قرآن – سوره انفال – آيه ۴۷
۳۳۱- در اين باره نگاه کنيد به اسلام مکتب مبارز، شماره ۱۳، مقاله بعثت دائمی
۳۳۲- قرآن – سوره آل عمران – قسمتی از آيه ۲۶
۳۳۳- قرآن – سوره فاطر – آيه ۱۰
۳۳۴- قرآن – سوره توبه – آيه ۶۶
۳۳۵- قرآن – سوره توبه – آيه های ۸۸ تا ۹۷، آيه های مذکور در متن: ۹۴ و ۹۵
۳۳۶- قرآن – سوره المرسلات – آيه های ۳۵ و ۳۶
۳۳۷- قرآن – سوره حج – آيه ۵۳
۳۳۸- قرآن – سوره الزمر – آيه ۲۲
۳۳۹- در هين روزها (۳۰ فروردين ۵۴) ۹ تن زندانی بيدفاع را به نشان اشد قسوه و حد و اندازه نشناختن در درنده خوئی در زندان ايران کشتند و اين کمی بعد از آنستکه پاهای يک عالم مجاهد را در روغن زيتون داغ سوزاندند و ...
۳۴۰- قرآن – سوره بقره – آيه های ۷۲ تا ۷۴، مذکور در متن قسمت اول آيه ۷۴
۳۴۱- قرآن – سوره مائده – قسمت اول آيه ۱۴
۳۴۲- قرآن – سوره نور – آيه ۱۹
۳۴۳- قرآن – سوره نوح – آيه های ۲۴ تا ۲۷، آيه مذکور در متن: ۲۷ . و نيز سوره المنل – آيه ۵۴ و عنکبوت – آيه ۲۸ و احزاب – آيه ۳۰ و ...
۳۴۴- قرآن – سوره نساء – آيه ۳۸، و نيز سوره فرقان – آيه ۶۷
۳۴۵- قرآن – سوره اعراف – آيه ۳۱
۳۴۶- قرآن – سوره طه – آيه های ۱۱۸ تا ۱۳۵، آيه های مذکور در متن، قسمت آخر آيه ۱۲۴ و آيه های ۱۲۵ و ۱۲۶ و ۱۲۷
۳۴۷- قرآن – سوره فرقان – آيه های ۶۳ تا ۷۷، شماره ايه های مذکور در متن: ۶۷ و ۶۸ و ۷۲
۳۴۸- قرآن – سوره الدخان – آيه ۳۱
۳۴۹- اين ارزش ها در مقاله بعثت ، باختصار توضيح شده اند. نگاه کنيد به مکتب مبارز شماره ۱۹
۳۵۰- قرآن – سوره آل عمران – آيه ۱۰۳، و سوره انفال از آيه ۵۹ تا ۶۶، و در سوره نور – آيه ۲۴، قرآن چگونگی اجتماع اجزاء و رسيدنشان را بيک هويت و حرکتی را که از آن زاده می شود در مثال ابر و باران و ... آورده است.
۳۵۱- قرآن – سوره نحل – آيه ۳۶، و در ۶۳ آيه کلمه بعثت بکار رفته و اين غير از آياتی است که در آنها از رسول و نبی و کتاب و ميزان سخن بميان است.
۳۵۲- قرآن – سوره انبياء – آيه ۷۳
۳۵۳- قرآن – سوره قيامه – آيه ۵
۳۵۴- قرآن – سوره انقال – آيه ۶۵
۳۵۵- موازنه توحیدی همين است
۳۵۶- قرآن – سوره نحل – آيه ۷۶
۳۵۷- قرآن – سوره رحمان – آيه های ۷ و ۸
۳۵۸- قرآن – سوره حديد – آيه ۲۵
۳۵۹- قرآن – سوره نساء – آيه ۱۳۵
۳۶۰- قرآن – سوره مائده – آيه ۹
۳۶۱- قرآن – سوره قصص – آيه ۸۳
۳۶۲- قرآن – سوره تغابن – آيه ۹
۳۶۳ – سوره روم – آيه ۵۶
۳۶۴- قرآن – سوره جاثيه – آيه ۲۸
۳۶۵- قرآن – سوره قصص – آيه ۴۱
۳۶۶- قرآن – سوره يس – آيه ۵۴
۳۶۷- قرآن – سوره انفطار – آيه ۱۹
۳۶۸- نگاه کنيد به اصول پايه و ضابطه های حکومت اسلامی
۳۶۹- حديث نبوی
۳۷۰- قرآن – سوره حجرات – قسمتی از آيه ۱۲
۳۷۱- اين قسمت لب فتاوی آقای خمینی است که در رساله عمليه تحت عنوان شرايط و مراتب امر بمعروف و نهی از منکر آورده شده اند. نگاه کنيد به صص ۵۸۴-۵۷۴
۳۷۲- قرآن – سوره نحل – قسمتی از آيه ۱۲۵
۳۷۳- قرآن – سوره حجرات – آيه ۶
۳۷۴- قرآن – سوره اسری (بنی اسرائيل) – آيه ۳۶، قسمت اول آيه
۳۷۵- فانون: دوزخيان روی زمين - جزء دوم، بخصوص فصل « جنگ رهائی بخش و اختلالات دماغی» - صص ۹۳-۵۸ – انتشارات مصدق، شماره ۳.
۳۷۶- قرآن – سوره زمّر – آيه های ۱۷ و ۱۸
۳۷۷- در اصول پايه حکومت اسلامی بر اساس قرآن، تبيينی از اين اصول بدست داده شده است. و مطالعه حاضر نيز برای توضيح توحيد از نظر قرآن و تبيين اصول پايه انجام گرفته است.
۳۷۸- از حکومت اسلامی– ص ۱۵۷
۳۷۹- قرآن – سوره اعراف – آيه های ۱۵۹ تا ۱۶۹، شماره آيه مذکور در متن ۱۶۶. اين آيه ها در باره قوم يهود است پس از آزادی از سلطه فرعون و بنگريد حال و احوال اين قوم را پس از آزادی از سلطه هيتلر. آيا ميمون وار از هيتلر در جناياتش تقليد نمی کنند؟
۳۸۰- قرآن – سوره زخرف – آيه های ۳۶ و ۳۷
۳۸۱- قرآن – سوره جمعه – آيه ۲
۳۸۲- قرآن – سوره رعد – قسمت آخر آيه ۷
۳۸۳- حديث نبوی
۳۸۴- قرآن – سوره رعد – آيه ۱۱
۳۸۵- قرآن – سوره انعام – آيه ۷۰
۳۸۴- از صحيفه سجاديه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر