۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

6 = اصول‌ حاكم‌ بر حقوق‌ اسلامي‌ در قضاوت‌ بر پايه‌ موازين‌پنج‌گانه‌ دين‌ اسلام‌


      بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌ .

 اصول‌ حاكم‌ بر حقوق‌ اسلامي‌ در قضاوت‌ بر پايه‌ موازين‌پنج‌گانه‌ دين‌ اسلام‌ قسمت اول

چه‌ كسي‌ گمان‌ مي‌كرد اصول‌ حاكم‌ بر حقوق‌ اسلامي‌ در قضاوت‌ ازسوي‌ كساني‌ انكار و نقض‌ گردندكه‌ قرن‌ها كارشان‌ بعنوان‌ استاد و شاگرد درس‌ ديني‌ بحث‌ ازاين‌ حقوق‌ بوده‌ است‌ اين‌ پرسش‌ كه ازپاسخ‌ به‌ پرسش‌ ديگر را آسان‌ مي‌گرداند و آن‌ اينكه‌ چرا علماء اسلام‌ زودتراصول‌ حاكم‌ برحقوق‌اسلامي‌ در قضاوت‌ راتنظيم‌ نكرده‌اند شايد به‌ اين‌ دليل‌ بود كه‌ كسي‌ تصور نمي‌كرد به‌ عنوان‌ دين‌(قانون‌ الهي‌) تني‌ چند نه‌ تنها ستم‌هاي‌ بي‌مانند مرتكب‌ شوند بلكه‌ منكر هرگونه‌ حقي‌ براي‌ انسان‌ درمحاكم‌ قضائي‌ بگردند و خود را منشأ اعطاء و سلب‌ حق‌ بشمارند و بنام‌ دين‌ ولايت‌ مطلق  انحصاري‌رابرقرار كنند.
مشگل‌ بيشتر شد وقتي‌ مردمي‌ گمان‌ كردند و هنوز نيز گمان‌ مي‌ برند كه‌ رژيم‌ ولايت‌ مطلقه‌انحصاري‌ و اسلام‌ يكي‌ است‌ واسلام‌ يعني‌ ولايت‌ مطلقه‌ و بايد از هر دو يكجا خلاصي‌ جست‌ در نتيجه‌مدافعان‌ اسلام‌ خالص‌ (كساني‌ كه‌ اسلام‌ را به‌ فلسفه‌ و منطق‌ ـ يوناني‌ و هندي‌ و غيره‌) آلوده‌ نكرده‌انددرمانده‌ شدندكه‌ چه‌ بايد كرد به‌ رژيم‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ اعتراض‌ كنند پاسخ‌ مي‌شنوند كه‌ مادرست‌ اصول‌ حاكم‌ بر حقوق‌ اسلامي‌ را در قضاوت‌ رعايت‌ مي‌كنيم‌ ولي‌ در عمل‌ آنچه‌ ‌مي‌گذرد برخلاف‌ گفته‌ها را ثابت‌ مي‌كند و ديگر آبروئي‌ براي‌ اسلام‌ باقي‌ نگذاشته‌ است‌.
بعد از دوم‌ خرداد با حماسه‌اي‌ كه‌ مردم‌ ايران‌ آفريدند نقطه‌ اميد و روشن‌ بوجود امُد و ما را بر آن‌داشت‌ كه‌ با تحقيق‌ در قرآن‌ اصول‌ حاكم‌ بر حقوق‌ اسلامي‌ در قضاوت‌ را تنظيم‌ كنيم‌ و در ايران‌ و درخاورميانه‌ و در ديگر كشورها در معرض‌ نقد و بررسي‌ قرار دهيم‌ تا ثابت‌ شود كه‌ اسلام‌ آن‌ چيزي‌نيست‌ كه‌ در قوه‌ قضائيه‌ ايران‌ عملي‌ مي‌شود آن‌ چيزي‌ كه‌ در قوه‌ قضائيه‌ ايران‌ عمل‌ مي‌شود حاكميت اسلام صوری است‌ كه‌ بنام‌ اسلام‌ بخورد مردم‌ مي‌دهند و هدف‌ آن‌ فقط‌ حفظ‌ مقام‌ ولايت‌ مطلقه‌انحصاري‌ و استمرار بخشيدن‌ به‌ شوراي‌ سقيفه‌ (شوراي‌ نگهبان‌) در زمان‌ حاضر است‌ شوراي‌سقيفه‌اي‌ كه‌ اجازه‌ نمي‌دهد حتي‌ مجتهدان‌ شيعه‌ در مجلس‌ خبرگان‌ حضور يابند و بايد به‌ كساني‌ كه‌دچار شرك‌ و بت‌پرستي‌ شده‌اند و بتي‌ به‌ نام‌ ولايت‌ مطلقه‌ ساخته‌ و مشغول‌ عبارت‌ آن‌ هستند بگوييم‌آيا وقت‌ آن‌ نرسيده‌ كه‌ به‌ خود آيند و آخرت‌ خود را به‌ دنيا نفروشند مگر قرآن‌ با شما نيست‌ كه‌مي‌گويد
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 79:
فَويل‌ لِلذين‌ يكتبون‌ الكِتاب‌ بايديهم‌ ثم‌ يقولون‌ هذا من‌ عند الله لَيشترو به‌ ثمناً قليلاً
واي‌ براي‌ كساني‌ كه‌ مي‌نويسند كتابي‌ بدستشان‌ سپس‌ مي‌گويند اين‌ از نزد خداست‌ تا بدل‌ گيرند باوبهائي‌ اندك‌ را آيا ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ از پيش‌ خداست‌ در كجاي‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ سراسر قرآن‌نشان‌دهنده‌ ولايت‌ مومنين‌ است‌ مگر قرآن‌ نمي‌گويد
انما وليكم‌ الله و رسوله والذين‌ آمنوا
جز اين‌ نيست‌ كه‌ ولي‌ (مطلق‌) شما خداست‌ و (خاص‌) رسولش‌ (و همه‌ معصومان‌) و آنان‌ كه‌ ايمان‌آوردند (بطور عام‌)
اما اي‌ كساني‌ كه‌ قرآن‌ بدرست‌ امر واقع‌ مستمري‌ را در شأن‌ شما مي‌گويد
ثم‌ اتخذتم‌ العِجْل‌ مِن‌ بَعِده‌ و اَنتم‌ ظالمون‌
سپس‌ گرفتيد گوساله‌ را به‌ (خدائي‌) بعد او (رهبري‌ توحيدي‌) و شما ستمكارانيد.
قبل‌ از اينكه‌ به‌ اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ ماده‌ به‌ ماده‌ بپردازيم‌ بهتر است‌ روش‌ كار خودمان‌را كمي‌ شرح‌ بدهيم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ بعد از بحث‌ و تحقيق‌ بسيار به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ايم‌ كه‌ مصدرحقوق‌ در اسلام‌ دو چيز است‌: كتاب‌ و سنت‌.
در كتاب‌ همه‌ متحد هستند و آن‌ قرآن‌ است‌، اما در سنت‌ بايد مطالعه‌ شود و سئوال‌ اين‌ است‌ آياسنت‌ همان‌، قول‌ ـ فعل‌، تصوير رسول‌ الله (ص‌) است‌ يا سنت‌ چيز ديگري‌ است‌ اگر جواب‌ اين‌ باشدكه‌ سنت‌ همان‌ قول‌ و فعل‌ و تقرير پيامبر است‌ در كلمه‌ بايد بگوييم‌ حديث‌ همان‌ سنت‌ است‌ و اگر به‌اين‌ احاديث‌، احاديث‌ ديگر معصومان‌ را نيز اضافه‌ كنيم‌ اين‌ مي‌شود كه‌ سنت‌ همان‌ احاديثي‌ است‌ كه‌از معصومان‌ روايت‌ شده‌ است‌ و اين‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دو مذهب‌ بزرگ‌ اسلامي‌ يعني‌ شيعه‌ و اهل‌سنت‌ و جماعت‌ (كه‌ فقط‌ قول‌ و فعل‌ و تقرير رسول‌ الله(ص‌) را به‌ عنوان‌ سنت‌ قبول‌ مي‌كنند) متفق‌هستند ولي‌ غافل‌ از اينكه‌ سنت‌ نه‌ قول‌ و فعل‌ و تفرير معصوم‌ بلكه‌ سنت‌، همان‌ سنت‌ الله است‌ كه‌ درقرآن‌ آمده‌ است‌ و احاديث‌ سنت‌ نيستند بلكه‌ اجتهادهاي‌ معصومان‌ بر پايه‌ كتاب‌ و سنت‌ است‌ وسنت‌ الله همان‌ محكمات‌ قرآن‌ يعني‌ اصول‌ دين‌ مي‌باشد.
به‌ همين‌ دليل‌ بوده‌ است‌ كه‌ پيامبر فرمود:
قال‌ رسول‌ الله (ص‌) في‌ كتاب‌ احتجاج‌ طبرسي‌ ص‌ 22
فاِذا جاءكم‌ الحديث‌ عني‌ فاضربوه‌علي‌' كتاب‌ الله و سُنَتي‌
پس‌ هنگامي‌ كه‌ آمد شما را حديثي‌ از من‌ پس‌ بزنيدش‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ من‌
فما خالف‌ كتاب‌ الله فارفضوه‌ و ماوافق‌ كتاب‌ الله و سنتي‌ فخذوه
پس‌ آنچه‌ مخالف‌ كتاب‌ خداست‌ پس‌ رد كنيدش‌ و آنچه‌ موافق‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ من‌ است‌ پس‌بگيريدش‌.
در اينجا:
1 ـ مي‌گويد اگر حديثي‌ آمد 2 ـ مراجعه‌ به‌ كتاب‌ 3 ـ و سنت‌ من‌ كنيد و حديث‌ را مطابقت‌ بدهيد به‌كتاب‌ و سنت‌ من‌
2 ـ اگر سنت‌ رسول‌ الله همان‌ احاديث‌ باشد اين‌ يك‌ تناقض‌گوئي‌ است‌ كه‌ براي‌ صحت‌ حديث‌ كه‌خود سنت‌ است‌ به‌ خود حديث‌ مراجعه‌ شود.
3 ـ براي‌ قبول‌ حديث‌ مطابقت‌ يا عدم‌ مخالفت‌ با قرآن‌ و سنت‌ (اصول‌ دين‌) لازم‌ است‌
4 ـ اما براي‌ عدم‌ قبول‌ حديث‌ فقط‌ مخالفت‌ حديث‌ با قرآن‌ كافي‌ است‌. چرا كه‌ وقتي‌ حديثي‌ باظاهر قرآن‌ مخالف‌ باشد در نتيجه‌ با باطن‌ قرآن‌ (يعني‌ اصول‌ ديني‌ كه‌ همان‌ سنت‌ خدا و سنت‌ رسول‌است‌) نيز مخالف‌ خواهد بود.
اما از كتب‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ شاهدي‌ بياوريم‌ از كتاب‌ صحيح‌ مسلم‌ ص‌37ج‌4
قال‌ رسول‌ الله (ص‌):
و قد تركت‌ فيكم‌ ما لن‌ تضلّوا بعده‌ ابداً اِن‌
بدرستي‌ كه‌ ترك‌ كردم‌ در شما آنچه‌ هيچ‌ وقت‌ گمراه‌ نمي‌شود بعدش‌ هرگز چنانچه‌
اعتصمتم‌ به‌ كتاب‌ الله و سنة‌ رسوله‌
نگهداري‌ كرديد (خودتان‌ را) به‌ او كتاب‌ خدا و سنت‌ رسولش‌
در اين‌ حديث‌ دو چيز سفارش‌ شده‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبرش‌ اما در، در حديث‌ ديگري‌ پيامبراز نوشته‌ شدن‌ حاديث‌ مسلمانان‌ را منع‌ كرده‌ است‌.
از كتاب‌ مستدرك‌ احمد جنس‌ ج‌ 3 ص‌ 13 آمده‌:
و سنتي‌ درامي‌ في‌ مقدمه‌ و في‌ صحيح‌ مسلم‌ برقم‌ 3004
ثُبت‌ عن‌ النبي‌ (ص‌) اِنه‌ نهي‌ عن‌ كتابة‌ احاديث‌ و قال‌ لِاَصحابه‌
ثابت‌ شد از پيامبر(ص‌) همانا او نهي‌ كرد از نوشتن‌ احاديث‌ و گفت‌ به‌ يارانش‌
مَن‌ كَتَب‌ عَنّي‌ غير القرآن‌ فلِيَمحُه‌
هر كس‌ نوشت‌ از من‌ غير از قرآن‌ را پس‌ محو كنيدش‌
در اين‌ حديث‌ پيامبر از نوشتن‌ حديث‌ ملسمانان‌ را منع‌ كرده‌ و با حديث‌ اولي‌ در تناقض‌ قرارگرفته‌ است‌ و اگر احاديث‌ را همان‌ سنت‌ رسول‌ الله بدانيم‌ نمي‌شود در يك‌ جا پيامبر امر به‌ عمل‌ به‌سنت‌ بكند و در جاي‌ ديگر امر به‌ عدم‌ نوشتن‌ آن‌ و حتي‌ امر به‌ محو كردن‌ آن‌ بدهد و براي‌ اينكه‌ ازاين‌ دور خارج‌ شويم‌ چاره‌اي‌ نداريم‌ جز اينكه‌ سنت‌ را همان‌ سنت‌ الله يعني‌ اصول‌ دين‌ اسلام‌ بدانيم‌كه‌ روح‌ قرآن‌ است‌ همان‌ طور كه‌ در خود قرآن‌ آمده‌ است‌:
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 52:
و كذلك‌ اَوحينا اِليك‌ روحاً مِن‌ امرنا ما كُنت‌ تدري‌
و بدينسان‌ وحي‌ كرديم‌ به‌ سوي‌ تو روحي‌ را از امر ما نبودي‌ بداني‌
ماالكتاب‌ ولا' الايمان‌  ولكن‌ جعلناه‌ نوراً نهدي‌ به‌ من‌
چيست‌ كتاب‌ و نه‌ ايمان‌ و ليكن‌ قرار داديمش‌ نوري‌ كه‌ هدايت‌ مي‌كنيم‌ باو هر كس‌ را
نشاء مِن‌ عبادنا وانك‌ لَتَهدي‌ الي‌ صراط‌ مستقيم‌
بخواهيم‌ از بندگان‌ و همانا تو البته‌ هدايت‌ مي‌كني‌ به‌ سوي‌ راه‌ مستقيم‌
اصول‌ دين‌ روح‌ قرآن‌ است‌ و نوري‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ صراط‌ مستقيم‌ هدايت‌ مي‌كند پس‌ روح‌كتاب‌ الله همان‌ محكمات‌ آن‌ و اصول‌ دين‌ است‌ و در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد:
سوره‌ النحل‌ آيه‌ 2:
يُنزّل‌المائلكة‌ بالرُوح‌ مِن‌ اَمْرِه‌ علي‌' من‌ يشاء
فرو مي‌فرستد ملائكه‌ را با روح‌ از امرش‌ بر هر كس‌ مي‌خواهد
من‌ عباده‌ اَن‌ اَنذِروا اِنّه‌ لا اله‌ الاّ فاتقون‌
از بندگانش‌ كه‌ اخطار بدهيد (مردم‌ را) همانا او كه‌ نيست‌ معبودي‌ (مطلق‌) مگر من‌ پس‌ حفظ‌ كنيد(موازين‌) مرا
در اين‌ آيه‌ به‌ وضوح‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ خداوند همراه‌ ملائكه‌ها روح‌ (يعني‌ اصول‌ قرآن‌ و دين‌ را) به‌هر كس‌ از بندگانش‌ (منظور انبياست‌) مي‌فرستد.
با اين‌ فهم‌ و برداشت‌ مشگل‌ ديگري‌ را كه‌ مفسران‌ قادر به‌ حل‌ آن‌ نبودند نيز حل‌ كرده‌ايم‌ و آن‌اينكه‌ مي‌گويند قرآن‌ در ماه‌ رمضان‌ و در شب‌ قدر نازل‌ شده‌ است‌ در صورتي‌ مي‌دانيم‌ قرآن‌ در مدت‌23 سال‌ بر پيامبر نازل‌ شده‌ و اين‌ دو بيان‌ تناقض‌ دارند مگر اينكه‌ بگوييم‌.
در ماه‌ رمضان‌ در شب‌ قدر اصول‌ دين‌ يعني‌ روح‌ قرآن‌ و محكمات‌ آن‌ بر پيامبر نازل‌ شده‌ ومتشابهات‌ و فروع‌ دين‌ و احكام‌ در 23 سال‌ نازل‌ شده‌ است‌ در نتيجه‌ تناقض‌ رفع‌ مي‌شود نتايجي‌ كه‌از دو آيه‌ بالا مي‌گيريم‌.
1 ـ قرآن‌ روحي‌ دارد 2 ـ كه‌ آن‌ نور است‌ و انسان‌ را هدايت‌ مي‌كند 3 ـ اصول‌ تقوي‌ نيز مي‌باشد.
يعني‌ هركس‌ اصول‌ دين‌ را به‌ عنوان‌ ميزان‌ شناخت‌ و كليه‌ تفسير و معيار اجتهاد و غيره‌... بكار برددر صراط‌ مستقيم‌ كمال‌جوئي‌ خواهد بود و از انحراف‌ محفوظ‌ مي‌شود.
و قرآن‌ فهميده‌ نمي‌شود مگر بر پايه‌ تأويل‌ (برگشت‌ دادن‌) متشابهات‌ به‌ محكمات‌ آن‌ خود قرآن‌در اين‌ باره‌ مي‌گويد:
آل‌ عمران‌ آيه‌ 7:
هو الذي‌ اُنزل‌ عليك‌ الكتاب‌ مِنه‌ آيات‌ محكمات‌ هُن‌
اوست‌ آنكه‌ فرو فرستاد برتو كتاب‌ را از اوست‌ آيات‌ داوري‌كننده‌ كه‌ ايشان‌
اُم‌الكتاب‌ و اُخَرُ متشابهات‌ فامّا الّذين‌ في‌ قلوبهم‌
اساس‌ كتاب‌ است‌ و ديگر متشابهات‌ (فروع‌) پس‌ اما آنان‌ كه‌ در قلبشان‌
زيغ‌ فيتبعون‌ ما تشابه‌ منه‌
ميل‌ (به‌ انحراف‌) است‌ پس‌ پيروي‌ مي‌كنند آنچه‌ فرع‌ است‌ از او
ابتغاء الفتنه‌ و ابتغاء تأويله‌ و ما يعلم‌ تأويله‌
بجوياي‌ فتنه‌گري‌ و جوياي‌ تفسيرش‌ و نمي‌داند تفسيرش‌ مگر
اِلاّ الله و الراسخون‌ في‌ العلم‌ يقولون‌ آمنا به‌ كل‌ من‌ عند
مگر خدا و نفوذ كنندگان‌ در علم‌ (آنها) مي‌گويند ايمان‌ آورديم‌ به‌ او همگي‌ از نزد
ربِّنا و ما يِذكّروا الاّ اُولوا الاباب‌
پروردگا ماست‌ و پند نمي‌گيرند مگر صاحبان‌ مغزها (خردها)
1 ـ در اين‌ آيه‌ محكمات‌ كه‌ اساس‌ قرآن‌ است‌ مصدر داوري‌ است‌ براي‌ تبيين‌ متشابهات‌ (فروع‌ واحكام‌ و غيره‌)
2 ـ كساني‌ كه‌ ميل‌ (به‌ انحراف‌) دارند متشابهات‌ را به‌ محكمات‌ بر نمي‌گردانند و مي‌خواهندجوياي‌ تفسير متشابهات‌ باشند بدون‌ برگرداندن‌ آن‌ به‌ محكمات‌ يعني‌ قرآن‌ را يا با هواي‌ نفس‌ تفسيرمي‌كنند يا با اصولي‌ غير از اصول‌ خود قرآن‌ (يعني‌ توحيد ـ بعثت‌ ـ امامت‌ ـ عدالت‌ ـ معاد) و امر رايج‌اين‌ است‌ كه‌ امروز قرآن‌ را با فلسفه‌ و منطق‌ ارسطويي‌ تفسير مي‌كنند طوري‌ كه‌ در دروس‌ حوزه‌هابعد از صرف‌ و نحو منطق‌ كبري‌ را تدريس‌ مي‌كنند كه‌ همان‌ منطق‌ صوري‌ ارسطوئي‌ است‌ و چون‌اساس‌ منطق‌ صوري‌ بر پايه‌ شرك‌ (ثنويت‌) است‌ بجاي‌ اينكه‌ آيات‌ قرآن‌ را با توحيد عملي‌ تفسيركنند با شرك‌ عملي‌ (يعني‌تضاد تك‌ محوري‌) تفسير مي‌كنند و در همه‌ جا و در همه‌ آيات‌ اصل‌ را بردوگانگي‌ گذاشته‌ كه‌ يكي‌ را مطلق‌ فعال‌ و ديگر را مطلق‌ منفعل‌ مي‌كنند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ مرد برتراز زن‌ مي‌شود و تفسير
الرجال‌ قوامون‌ علي‌ انساء  مردان‌ مسلط‌ بر زنان‌
تفسير مي‌شود و در صورتي‌ كه‌ بر پا دارندگان‌ (زندگي‌) بر زنانند و در جامعه‌، ولايت‌ مطلقه‌ ‌فوق‌ قانون‌ غير مسئول‌، مادام‌ العمري‌ و منصوب‌ از جانب‌ خدا و مردم‌ صغير و قيّم‌مردم‌ مي‌شود.
3 ـ تفسير قرآن‌ را خدا مي‌داند و راسخون‌ در علم‌ كه‌ صاحبان‌ خرد نيز با پيروي‌ از راسخون‌ در علم‌هدايت‌ مي‌يابند و سئوال‌ اين‌ است‌ راسخون‌ در علم‌ چه‌ كساني‌ هستند به‌ طور خاص‌ ائمه‌ به‌ طور عام‌همه‌ آنهائي‌ كه‌ راه‌ ائمه‌ را ادامه‌ مي‌دهند.
به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ پيامبر عترت‌ اهل‌ بيت‌ را معادل‌ قرآن‌ قرارداد تا كتاب‌ و سنت‌ را به‌ مردم‌ يادبدهند.
حديث‌ ثقلين‌ را از كتب‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ (كه‌ از سنت‌ بيچاره‌ها هيچ‌ خبر ندارند) روايت‌مي‌كنيم‌ ناگفته‌ نماند برادران‌ شيعه‌ ايشان‌ هم‌ دست‌ كمي‌ از آنها ندارند.
از كتاب‌ صواعق‌ المحرقه‌ ص‌ 150 و 151 ابن‌ حجر الهيثمي‌ قال‌ رسول‌ الله (ص‌)
انّي‌ مخلّف‌ فيكم‌ الثقلين‌ كتاب‌ الله و عترتي‌ اهل‌ بيتي‌
همانا من‌ مي‌گذارم‌ در شما دو چيز گرانبها كتاب‌ خدا و عترت‌ و اهل‌ بيتم‌
اِن‌ تَمسّكتم‌ بهما لَن تضلوا بعدي‌ ابداً و لَن‌ يفترفا حتي‌
چنانچه‌ تمسك‌ كرديد به‌ آن‌ دو هيچ‌ وقت‌ گمراه‌ نمي‌شويد بعد من‌ هرگز و هيچ‌ وقت‌ آن‌ دو جدانمي‌شوند (كتاب‌ و اهل‌ بيت‌)
يردا علي‌ الحوض‌ فلا تقدموهم‌ فتهلكوا ولا تفصروا عنهما
برگردند بر من‌ در حوض‌ پس‌ جلو نيفتيد از ايشان‌ پس‌ هلاك‌ مي‌شويد و كوتاهي‌ نكنيد از فتهلكوا ولاتُعلّمو هم‌ فاِنهم‌ اَعلم‌ منكم‌
ايشان‌ پس‌ هلاك‌ مي‌شويد و ياد ندهيد ايشان‌ را پس‌ همانا ايشان‌ داناتر از شمايند.
در اين‌ حديث‌ چند مطلب‌ مهم‌ وجود دارد
1 ـ كتاب‌ الله و اهل‌ بيت‌ تا قيامت‌ از هم‌ جدا نمي‌شوند و اين‌ دليل‌ بر زنده‌ بودن‌ اما مهدي‌ است‌اگر امام‌ مهدي‌ مرده‌ باشد يعني‌ كتاب‌ از اهل‌ بيت‌ جدا شده‌ است‌.
2 ـ چون‌ كتاب‌ الله طاهر است‌ پس‌ كساني‌ كه‌ از كتاب‌ خدا جدا نمي‌شوند طاهر هستند و اگر خطاكنند يعني‌ از كتاب‌ جدا شده‌اند.
3 ـ عالم‌ به‌ كتاب‌ الله هستند در نتيجه‌ عالم‌ به‌ روح‌ قرآن‌ و محكمات‌ يعني‌ ام‌ّ الكتاب‌ نيز مي‌باشنددر نتيجه‌ سنت‌ را بايد از اهل‌ بيت‌ پيامبر گرفت‌ و اينكه‌ پيامبر فرموده‌ هر كس‌ غير از قرآن‌ چيزي‌بنويسد محو كنيد به‌ همين‌ دليل‌ بوده‌ است‌ تا در فهم‌ دين‌ و مخصوصاً سنت‌ رسول‌ الله يعني‌ سنت‌الله تفرقه‌ بوجود نيايد ولي‌ متأسفانه‌ 102 سال‌ بعد از وفات‌ پيامبر در زمان‌ عمر ابن‌ عبدالعزيز خليفه‌اموي‌ بود كه‌ امر كرد تا احاديث‌ نوشته‌ شود در صورتي‌ كه‌ ابوبكر و عمرـ عثمان‌  علي‌ (ع‌) و معاويه‌ وغيره‌ از حاكمان‌ اموي‌ نيز هيچ‌ وقت‌ امر به‌ كتابت‌ احاديث‌ ندادند بلكه‌ ابوبكر و عمر حتي‌ كساني‌ را كه‌حديث‌ مي‌نوشتند توبيخ‌ كردند و احاديث‌ را سوزاندند و اگر امر عمر ابن‌ عبدالعزيز نبود امروز اين‌ كتب‌به‌ نام‌ كتب‌ سنت‌ نوشته‌ نشده‌ بود و احاديث‌ جاي‌ سنت‌ را نگرفته‌ بود و متأسفانه‌ علماء شيعه‌ نيز به‌پيروي‌ از علماء اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ شروع‌ به‌ نوشتن‌ احاديث‌ كردند كه‌ بيشتر از كتب‌ مخالفان‌ نيزگرفته‌ بودند و آن‌ را سنت‌ نامگذاري‌ كردند و همه‌ بدبختيها از آنجا شروع‌ شد و احكامي‌ را نيز از يهودو نصاري‌ گرفتند و به‌ فقه‌ اسلامي‌ اضافه‌ كردند غافل‌ از اينكه‌ اصل‌ سنت‌ را ائمه‌ شيعه‌ بيان‌ كرده‌ بودندولي‌ به‌ دلايل‌ سياسي‌ زمان‌ و حاكميت‌ بني‌عباس‌ و غيره‌ و با ورود فلسفه‌ و منطق‌ يوناني‌ به‌ جهان‌اسلام‌ رو به‌ فراموشي‌ نهاد علم‌ كلام‌ اصلي‌ترين‌ علوم‌ اسلامي‌ بود كه‌ در اصول‌ دين‌ يعني‌ سنت‌ اللهبحث‌ مي‌كرد به‌ كناري‌ گذاشته‌ شد.
4 ـ پيروي‌ از ائمه‌ اهل‌ بيت‌ ميزان‌ و معيار قرار دادن‌ اصول‌ دين‌ در همه‌ زمينه‌هاست‌ و خالص‌كردن‌ دين‌ براي‌ خداست‌ تا وقتي‌ كه‌ ما به‌ جاي‌ اصول‌ دين‌ از فلسفه‌ و منطق‌ ارسطوئي‌ استفاده‌مي‌كنيم‌.
اولاً پيرو ائمه‌ دوماً دينمان‌ نيز خالص‌ براي‌ خدا نيست‌ و همان‌ بر سر ما مي‌آيد كه‌ آمده‌ و خواهدآمد مگر به‌ اصل‌ دين‌ يعني‌ به‌ توحيد، بعثت‌، امامت‌، عدالت‌، معاد به‌ عنوان‌ فلسفه‌ و منطق‌ و همه‌كاره‌ دين‌ برگرديم‌ و از زيغ‌ بيرون‌ رويم‌ انشاء الله
5 ـ امام‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:
در كتاب‌ اصول‌ كافي‌
نحن‌ الراسخون‌ في‌ العلم‌ و نحن‌ نعلم‌ تأويله‌
امام‌ صاق‌ (ع‌) گفت‌ ما نفوذ كنندگان‌ در علم‌ هستيم‌ و ما مي‌دانيم‌ تفسيرش‌ را
و امام‌ رضا (ع‌) فرمود:
مَن‌ رَدَّ متشابه‌ القران‌ الي‌ محكمه‌ هُدي‌ الي‌ صراط‌ مستقيم‌
هر كس‌ رد كرد متشابهات‌ قرآن‌ را به‌ محكماتش‌ هدايت‌ كرده‌ شد به‌ سوي‌ راه‌ مستقيم‌
امام‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:
علينان‌ القاء الاصول‌ و عليكم‌ التفريع‌
بر ماست‌ ياد دادن‌ اصول‌ و بر شماست‌ (اجتهاد) در فروع‌
و آن‌ اصل‌، همان‌ اصول‌ دين‌ است‌ كه‌ ائمه‌ به‌ ما ياد دادند
و پيغمبر (ص‌) فرمود
اِن‌ للقران‌ ظهراً و بطناً و لبطنه‌ بطناً الي‌ سبعه‌ ابطن‌
همانا براي‌ قرآن‌ ظاهري‌ است‌ و باطن‌ و براي‌ باطنش‌ تا هفت‌ باطن‌
و يا فرمود
اُنزل‌ القرآن‌ علي‌ سبعه‌ اَحرُف‌
نازل‌ كرده‌ شد قرآن‌ بر هفت‌ حرف‌ (هفت‌ لايه‌)
به‌ اين‌ دليل‌ ما مي‌گوييم‌ كه‌ براي‌ اصول‌ قرآن‌ هفت‌ اسم‌ وجود دارد.
و قرآن‌ كتاب‌ سبع‌ المثاني‌ است‌ يعني‌ هفت‌ دو تاي‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ دو ظاهر و ديگر باطن‌ آن‌ است‌
ظاهر               سبع‌ المثاني‌            باطن‌ها
1 ـ دين‌ و مله‌                            1 ـ اسلام‌ و شيعه‌
2 ـ حقيقت‌                                 2 ـ توحيد
3 ـ شريعت‌                                3 ـ بعثت‌
4 ـ طريقت‌                                4 ـ امامت‌
5 ـ صراط‌                                 5 ـ عدالت‌
6 ـ سبيل‌                                   6 ـ معاد
7 ـ معرفت‌                                 7 ـ وحی والهام

بر پايه‌ اين‌ برداشت‌ از قرآن‌ و اصول‌ آن‌ است‌ كه‌ پيامبر (ص‌) فرموده‌ است‌:
مَن‌ فَسَّر القرآن‌ برايه‌ فليتبواُ مقعده‌ من‌ النار
هر كس‌ تفسير كند قرآن‌ را به‌ رأي‌ خود پس‌ جاي‌ مي‌دهد نشيمنگاهش‌ را از آتش‌
براي‌ اينكه‌ از تفسير برأي‌ آسوده‌ شويم‌ راهي‌ جز بازگشت‌ به‌ اصول‌ دين‌ نيست‌ و براي‌ اينكه‌ فهم‌ما از دين‌ صحيح‌ باشد بايد همان‌ راهي‌ را برويم‌ كه‌ خود قرآن‌ و راسخون‌ في‌ العلم‌ قرآن‌ گفته‌اند درنتيجه‌:
1 ـ تفسير آيات‌ قرآن‌ فقط‌ بر پايه‌ اصول‌ دين‌ يعني‌ سنت‌ رسول‌ الله و سنت‌ طاهرين‌(ص‌) كه‌ همان‌سنت‌ الله است‌ بايد باشد.
2 ـ برداشت‌ صحيح‌ از احاديث‌ فقط‌ با معيار قرار دادن‌ قرآن‌ و اصول‌ دين‌ (سنت‌) امكان‌ دارد واحاديثي‌ كه‌ مخالف‌ قرآن‌ باشند يقيناً مخالف‌ سنت‌ (اصول‌ دين‌) كه‌ روح‌ قرآن‌ است‌ نيز مي‌باشد پس‌بايد به‌ دور ريخته‌ شود.
اصول‌ دين‌ اسلام‌ همان‌ ـ علم‌ الدني‌  و علم‌الكتاب‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ انبياء و اولياء عطاء كرده‌است‌ از جمله‌:
حضرت‌ خضر عليه‌السلام‌ آن‌ را داشت‌ و نيز عاصف‌ ابن‌ برحيا وزير حضرت‌ سليمان‌ داشت‌ حضرت‌خضر كارهاي‌ خارق‌العاده‌ انجام‌ مي‌داد و قصه‌ آن‌ را قرآن‌ در سوره‌ كهف‌ آورده‌ است‌ آيه‌ 65:
آيتناه‌ رحمة‌ مِن‌ عندنا و علّمناه‌ من‌ لدنا علماً
داديمش‌ رحمتي‌ از نزدمان‌ و ياد داديم‌ او را از جانب‌ خودمان‌ علمي‌ را
علمي‌ كه‌ خداوند به‌ خضر داده‌ بود و نيز در سوره‌ نمل‌ آيه‌ 40:
قال‌ الذين‌ عنده‌ علم‌مَن‌الكتاب‌ اَنا اَتيك‌ به‌ قبل‌ اَن‌ يرتّد
گفت‌ آن‌ كه‌ نزد او بود علمي‌ از كتاب‌  من‌ مي‌آورم‌ براي‌ تو (تخت‌ ملكه‌ سبا را) قبل‌ از يرتّد اليك‌طرفك‌
از اينكه‌ برگرد به‌ سوي‌ تو پلك‌ تو (يعني‌ در يك‌ چشم‌ بر هم‌ زدن‌)
و اين‌ شخص‌ عاصف‌ ابن‌ برخيا وزير حضرت‌ سليمان‌ بود كه‌ در يك‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ تخت‌ ملكه‌سبا را از يمن‌ به‌ بيت‌المقدس‌ كه‌ پايتخت‌ حضرت‌ سليمان‌ بود آورد و شخص‌ عاصف‌ ابن‌ برخيا جزئي‌از علم‌الكتاب‌ را داشت‌ چون‌ در قرآن‌ آمده‌ علمي‌ از كتاب‌ كلمة‌ از  نشان‌ دهند جزئي‌ بودن‌.
علم‌ عاصف‌ ابن‌ برخيا بوده‌ است‌ خداوند اين‌ علم‌ را در اشكال‌ مختلف‌ به‌ انبياء داده‌ بود كه‌معجزات‌ بزرگي‌ انجام‌ مي‌دادند از جمله‌:
1 ـ ابراهيم‌ (ع‌) به‌ وسيله‌ علم‌الكتاب‌ از آتش‌ نمرود نجات‌ يافت‌
2 ـ عصاي‌ موسي‌ (ع‌) همان‌ علم‌الكتاب‌ بود كه‌ به‌ صورت‌ اژدها در مي‌آمده‌ و يا دريا را شكافت‌
3 ـ حضرت‌ عيسي‌ (ع‌) با لمس‌ كردن‌ مردگان‌ ـ مرده‌ها را زنده‌ مي‌كرد. باءذن‌ الله و آن‌ علمي‌ كه‌ نزدعيسي‌ بود علم‌الكتاب‌ بود.
اما اين‌ علم‌ را خداوند به‌ هيچ‌ كس‌ به‌ طور كامل‌ نداده‌ بود همان‌ طور كه‌ دين‌ در پيامبر خاتم‌تكميل‌ شد علم‌ الكتاب‌ نيز به‌ دست‌ محمد خاتم‌ (ع‌) تكميل‌ شد.
و در ماه‌ رمضان‌ همه‌ يكجا بر رسول‌ الله(ص‌) نازل‌ شده‌ بود و همان‌ طور كه‌ قبلاً بيان‌ شدعلم‌الكتال‌ روح‌ قرآن‌ و اصول‌ آن‌ است‌.
و هدف‌ از دادن‌ علم‌الكتاب‌ به‌ اوليائي‌ كه‌ پيامبر نبودند مثل‌ خضر (ع‌) و عاصف‌ ابن‌ برخيا اين‌ بوده‌است‌ كه‌ خداوند دلايلي‌ را در قرآن‌ بدهد كه‌ وقتي‌ آن‌ علم‌ را به‌ ائمه‌ آل‌ محمد داد كسي‌ نتوانداعتراض‌ كند كه‌ آل‌ محمد پيامبر نيستند چطور مي‌توانند صاحب‌ علم‌الكتاب‌ باشند جواب‌ اين‌مي‌شود همان‌ طور كه‌ خضر و عاصف‌ پيامبر نبودند.
علم‌الكتاب‌ را خداوند به‌ پيامبر خود داد و پيامبر نيز به‌ علي‌ (ع‌) داد براي‌ اثبات‌ آن‌ از كتاب‌ ينابيع‌الموده‌ نوشته‌ شيخ‌ سليمان‌ الحنفي‌ مي‌آوريم‌ كه‌ شيح‌ سليمان‌ از علماء اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ است‌.
صفحه‌ 103 ج‌ 1
في‌ تفسير قوله‌ تعالي‌ (قل‌ كفي‌ بالله شهيداً بيني‌ و بينكم‌ و مَن‌ْ عِنده‌ُ علم‌الكتاب‌
بگو كافي‌ است‌ خدا را شهادت‌ دادن‌ ميان‌ من‌ و ميان‌ شما و كسي‌ كه‌ نزد اوست‌ علم‌الكتاب‌
اين‌ آيه‌ در شأن‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌ نازل‌ شده‌ است‌ و كسي‌ كه‌ نزد اوست‌ علم‌الكتاب‌ سئوال‌ كردند
مَن هو يا رسول‌ الله  ـ قال‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌
كيست‌ او يا رسول‌ الله ـ گفت‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌
اين‌ حديث‌ در تفسير كبير ثعلبي‌ از علماء اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ و نيز در كتاب‌ حلية‌ُ الاولياء اونعيم‌اصفهاني‌ از علماء اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ نيز آمده‌ است‌.
و نيز آورده‌ است‌:
عن‌ عطيه‌ العوفي‌ عن‌ ابي‌ سعيد خدري‌ رض‌ الله عنه‌ قال‌ سألت‌ رسول‌ الله (ص‌) عن‌ هذه‌ الآيه‌
از عطيه‌ عوفي‌ از ابن‌ سعد خدري‌ رضي‌ الله از او گفت‌ پرسيدم‌ از رسول‌ الله (ص‌) از اين‌ آيه‌
(الذي‌ عنده‌ علم‌ من‌ الكتاب‌) قال‌ ذاك‌ وزير اخي‌ سليمان‌ بن‌ داود عليها السلام‌ و
(آنكه‌ نزد اوست‌ علم‌ از كتاب‌) گفت‌ آن‌ وزير برادرم‌ سليمان‌ پسر داود (ع‌) است‌
سالته‌ عن‌ قول‌ الله عزوجل‌ (و من‌ عنده‌ علم‌ الكتاب‌) قال‌ ذاك‌ اخي‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌
پرسيدم‌ از قول‌ الله عزوجل‌ (و كسي‌ كه‌ نزد اوست‌ علم‌الكتاب‌) گفت‌: آن‌ برادرم‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌است‌.
به‌ همين‌ دلايل‌ بود كه‌ ائمه‌ (ع‌) مي‌گفتند ما راسخون‌ في‌ العلم‌ هستم‌ و به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ امام‌صادق‌ (ع‌) گفت‌ :
علينا القاء الاصول‌ عليكم‌ تفريع‌
بر ماست‌ تعليم‌ دادن‌ اصول‌ و بر شما (اجتهاد) در فروع‌
وقتي‌ كه‌ انسان‌ اصول‌ دين‌ را بفهمد مي‌تواند فروع‌ را خود اجتهاد كند.
و علم‌ الجفر كه‌ مشهور در ميان‌ شيعيان‌ است‌ همان‌ علم‌الكتاب‌ است‌ كه‌ در اختيار ائمه‌ (ع‌) بود واز اخبارها خبردار مي‌شدند و براي‌ انسانهاي‌ كه‌ آن‌ علم‌ را نداشتند تصور مي‌كردند ائمه‌ علم‌ الغيب‌مطلق‌ را دارند در صورتي‌ كه‌ علم‌الكتاب‌ علم‌الغيب‌ نيست‌ و علمي‌ مقدر(نسبي‌) است‌ به‌ همين‌ دليل‌خداوند مي‌فرمايد:
سوره‌ يوسف‌ آيه‌ 68:
نَرفَع‌ درجات‌ من‌ نشاء و فوق‌ كل‌ ذي‌ علم‌ عليم‌
بالا مي‌بريم‌ مراتب‌ هر كسي‌ را كه‌ بخواهيم‌ (در علم‌) و بالاي‌ هر صاحب‌ علمي‌ عالمتري‌ است‌
آنچه‌ كه‌ ما امروز از اصول‌ دين‌ فهميده‌ايم‌ در واقع‌ پوسته‌اي‌ از آن‌ علم‌ است‌ كه‌ از ائمه‌ گرفته‌ايم‌اين‌ علم‌ در درجه‌ مرتبه‌ عالي‌ آن‌ در دست‌ امام‌ مهدي‌ (ع‌) است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ ظهورش‌ قرآن‌ را بر پايه‌آن‌ تفسير خواهدكرد و مردم‌ خواهند گفت‌ دين‌ جديدي‌ آمده‌ است‌ در صورتي‌ ك‌ دين‌ همان‌ دين‌اسلام‌ و كتابش‌ همان‌ قرآن‌ خواهد بود تنها فرقي‌ كه‌ خواهد داشت‌ قرآن‌ را بر پايه‌ اصول‌ دين‌ تفسيرعميق‌ خواهد كرد اين‌ آيه‌ قرآن‌ در شأن‌ ائمه‌ اثنا عشر آمده‌.

سوره‌ فاطر آيه‌ 32:
ثُم‌ اَورَثنا الكتاب‌ الذين‌ اصطنينا من‌ عبادنا
سپس‌ ارث‌ داديم‌ كتاب‌ را به‌ آنان‌ كه‌ برگزيديم‌ از بندگانمان‌
و ما هم‌ كه‌ پيرو امامان‌ هستيم‌ مي‌توانيم‌ درجه‌اي‌ از آن‌ علم‌ را داشته‌ باشيم‌ بشرطي‌ كه‌ آن‌ اصولي‌كه‌ ائمه‌ به‌ ما ياد داده‌اند در فهم‌ و تفسير قرآن‌ بكار ببريم‌ در آن‌ صورت‌ مي‌توانيم‌ جزو بندگان‌ برگزيده‌خدا باشيم‌ ولي‌ اگر قرآن‌ را بخواهيم‌ با انديشه‌هاي‌ غربي‌ و شرقي‌ تفسير كنيم‌ نه‌ تنها از مسلماني‌خارج‌ مي‌شويم‌ بلكه‌ ضد دين‌ خدا مي‌شويم‌.
همان‌ طور ك‌ ولايت‌ مطلقه‌ محصول‌ انديشه‌ ارسطوئي‌ است‌ و تمام‌ بدبختيهاي‌ ايران‌ از اوسرچشمه‌ مي‌گيرد و اگر ولايت‌ را در چهارچوب‌ قرآن‌ و اصول‌ آن‌ بررسي‌ كنيم‌ به‌ ولايت‌ جمهور مردم‌خواهيم‌ رسيد و كساني‌ مي‌توانند قرآن‌ را همان‌ طور كه‌ خدا خواسته‌ است‌ بفهمند كه‌ خود را ازآلودگي‌هاي‌ فكري‌ و فلسفي‌ پاك‌ كنند و انديشه‌ را خالص‌ توحيدي‌ بكنند و منظور نه‌ فقط‌ توحيدنظري‌ بلكه‌ توحيد عملي‌ است‌ يعني‌ روابط‌ انسانها بر پايه‌ توحيد برقرار شود.
و ائمه‌ همان‌ كرده‌ بودند و آنها مطهرون‌ بودند و مكنون‌ قرآن‌ را مي‌دانستند.
سوره‌ واقعه‌ آيات‌ 77 ـ 78 ـ 79:
اِنّه‌ لَقران‌ كريم‌
همانا او البته‌ قرآن‌ كريم‌ است‌
في‌ كتاب‌ مكنون‌
دركتاب‌ (برنامه‌ زندگي‌) مخفي‌ شده‌
لا يَمُسّه‌ الا المطهرون‌
درك‌ نمي‌كند او را مگر پاكان‌
كلمه‌ مَس‌ تنها ـ به‌ معني‌ لمس‌ كردن‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ معني‌ درك‌ عميق‌ است‌ كه‌ مكنون‌ قرآن‌ رامي‌فهمند و مكنون‌ قرآن‌ همان‌ اصول‌ دين‌ يا روح‌ ـ قرآن‌ است‌ آنها كه‌ اين‌ علم‌ را داشته‌ باشند و آن‌ راعمل‌ كنند مي‌توانند اهل‌بيت‌ باشند اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله يعني‌ اهل‌ بيت‌ الله باشند يعني‌ جامعه‌توحيدي‌ كه‌ هر سال‌ يكبار در بيت‌الله بر پا مي‌شود كه‌ نمونه‌ عملي‌ حكومت‌ اسلامي‌ است‌.
اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله (ص‌) نمونه‌ و الگوي‌ بيت‌ الله بودند اميدواريم‌ ما هم‌ بتوانيم‌ اهل‌ بيت‌ بشويم‌همان‌ طور كه‌ سلمان‌ فارسي‌ جزو اهل‌ بيت‌ محسوب‌ مي‌شد.
قال‌ رسول‌ الله (ص‌) :
سلمان‌ منا اهل‌ البيت‌)                    گفت‌ رسول‌ خدا (ص‌) سلمان‌ از، اهل‌ بيت‌ است‌
همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد قرآن‌ خاص‌ و عام‌ دارد در اين‌ مورد اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله ـ مقام‌ خاص‌ رادارند و كساني‌ پيرو آنها شوند مقام‌ عام‌ را پيدا مي‌كند يعني‌ آيه‌ طهارت‌ خاص‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌ اللهاست‌ اما كساني‌ كه‌ از اهل‌ بيت‌ پيروي‌ كنند مي‌توانند جزو اهل‌ بيت‌ عام‌ بشوند و اين‌ آيه‌ در سوره‌احزاب‌ آيه‌ 33 است‌.
اِنّما يريد الله لِيذهِب‌ عنكم‌ الرجس‌ اهل‌ البيت‌ و يطهر كم‌ تطهيراً
جز اين‌ نيست‌ كه‌ مي‌خواهد خدا تا ببرد از شما پليدي‌ را از اهل‌ بيت‌ و پاك‌ كند شما را پاك‌ كردني‌
ائمه‌ (ع‌) صاحبان‌ علم‌الكتاب‌ و وارث‌ علم‌ رسول‌ الله بودند و صاحب‌ علم‌ اصول‌ دين‌ بودند و علم‌اصول‌ دين‌ همان‌ كليد قرآن‌ است‌ كه‌ راه‌ فهميدن‌ صحيح‌ قرآن‌ را به‌ ما مي‌آموزد و در پايان‌ اين‌ نوشته‌بايد بگويم‌ كه‌:
حروف‌ مقطعه‌ كه‌ در اول‌ بعضي‌ از سوره‌هاي‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ اگر همه‌ را جمع‌ كنيم‌ و حروف‌تكراري‌ آنها را حذف‌ كنيم‌ 14 حرف‌ مي‌شود به‌ عدد چهارده‌ طاهرين‌ و از اين‌ چهارده‌ حروف‌ يك‌جمله‌ درست‌ مي‌شود كه‌ رمز قرآن‌ است‌ و رمز فهميدن‌ قرآن‌ است‌ و آن‌ جمله‌ اين‌ است‌.
صِرط‌ عَلی‌  احَقَن‌ مسکه
راه علی   حفظ‌ كرد پاكيهايش‌ را
راه‌  محمد و آل محمد ‌ حفظ‌ مي‌كند پاكيهاي‌ قرآن‌ را يعني‌ راهي‌ كه‌ علي‌ مي‌داند در تفسير يعني‌ علمي‌ كه‌ علي‌دارد رمز معيني‌ كليد منهم‌ قرآن‌ است‌ و اگر با آن‌ كليد قرآن‌ تفسير شود همان‌ معني‌ را مي‌دهد كه‌خدا خواسته‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ رسول‌ الله گفت‌:
از كتاب‌ مستدرك‌ صحيحيي‌ ـ حاكم‌ ج‌ 3 ص‌ 122
قال‌ رسول‌ الله (ص‌): لعلي‌ (ع‌) انت‌ تُبيّن‌ لِاُمتي‌ مااختلفوا فيه‌ بعدي‌
گفت‌ رسول‌ الله (ص‌) براي‌ علي‌ (ع‌) تو بيان‌ كن‌ براي‌ امت‌ من‌ آنچه‌ اختلاف‌ كردند در او بعد از من‌
علي‌ حل‌كننده‌ اختلافها بعد از رسول‌ الله مي‌شود چرا چون‌ پيش‌ اوست‌ علم‌الكتاب‌ پيش‌ اوست‌علم‌ جفر يعني‌ اصول‌ دين‌ و اصول‌ دين‌ علمي‌ است‌ كه‌ مادر همه‌ علوم‌ است‌ .
و قرآن‌ مي‌فرمايد:
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 59:
لا رطب‌ ولا يابس‌اِلاّ في‌ كتاب‌ مبين‌
نيست‌ تري‌ و نيست‌ خشكي‌ مگر در كتابي‌ آشكار
اين‌ كتاب‌ مبين‌ همان‌ اصول‌ دين‌ است‌ كه‌ قانون‌ خلقت‌ است‌ و نيست‌ موجودي‌ مگر خلق‌ شده‌است‌ بر پايه‌ پنج‌ اصل‌ اصول‌ دين‌ يعني‌ (توحيد ـ بعثت‌ ـ امامت‌ ـ عدالت‌ ـ معاد) و اصلاً خود كلمه‌ دين‌ـ به‌ معني‌ قانون‌ است‌ دين‌ الله يعني‌ قانون‌ الله و اسلام‌ دين‌ همه‌ آسمانها و زمين‌ است‌.
ائمه‌ صاحب‌ اين‌ علم‌ بودند و به‌ ما نيز گفته‌ كه‌ اصول‌ دين‌ پنج‌ تا است‌. ديني‌ كه‌ اصل‌ آن‌ پنج‌ قانون‌توحيد ـ بعثت‌ ـ امامت‌ ـ عدالت‌ و معاد باشد. چرا بايد در تفسير اين‌ دين‌ به‌ فلسفه‌ و منطق‌ ارسطوئي‌پناه‌ برد.
آيا خيانتي‌ بالاتر از اين‌ منصور است‌ كه‌ دين‌ خدا تابع‌ نظريات‌ ارسطو بگردانيم‌ خواهش‌ مي‌كنيم‌ ازعلماء ايران‌ توجه‌ بكنند و مطالعه‌ كنند و بفهمند كه‌ مصلحت‌، اسلام‌ و امت‌ اسلام‌ و مردم‌ ايران‌ دراست‌، كه‌ ما دين‌ را براي‌ خدا خالص‌ بگردانيم‌. يعني‌ نه‌ در اصول‌ و نه‌ در فروع‌ و نه‌ در شاخه‌ و برگ‌چيزي‌ از غرب‌ و شرق‌ وارد دين‌ نكنيم‌.
بيابيد پايه‌ را بر اصول‌ دين‌ بگذاريد خواهيد ديد كه‌ چه‌ راه‌ بي‌نهايتي‌ را خدا بروي‌ شما مي‌گشايد وچه‌ طور راحت‌ مي‌توانيد در قرآن‌ مطالععه‌ كنيد و احكام‌ را از آن‌ خارج‌ كنيد و به‌ تمام‌ اين‌ برداشتهاي‌غلط‌ خط‌ بطلان‌ بكشيد.
مصدر قانون‌گذاري‌ و تفسير و شناخت‌ و اجتهاد، كتاب‌ يعني‌ قرآن‌ و سنت‌ يعني‌ اصول‌ دين‌مي‌باشد.
و از حاكم‌ كردن‌ احاديث‌ دروغ‌ بر دين‌ و قرآن‌ رها شويد و احاديث‌ را فقط‌ وقتي‌ بايد قبول‌ كرد كه‌ باكتاب‌ و سنت‌ منطبق‌ شود.
به‌ همي‌ دليل‌ ائمه‌ (ع‌) گفته‌اند:
لا تقبلوا علينا حديث‌ الا ما وافق‌ القرآن‌ (رجال‌ كشي‌ ص‌ 115)
قبول‌ نكنيد بر ما حديثي‌ را مگر آنچه‌ موافق‌ قرآن‌ است‌
و همان‌ طور كه‌ بيان‌ شد قرآن‌، شامل‌ كتاب‌ و سنت‌ است‌. كتاب‌ خود قرآن‌ است‌ و سنت‌ اصول‌ آن‌است‌.
سنت‌، دستورالعمل‌ و روش‌ كاربرد و فهم‌ قرآن‌ است‌ و از قبل‌ رسول‌ خاتم‌ نيز بوده‌ است‌ و در رسول‌خاتم‌ كامل‌ شده‌ است‌ و قرآن‌ شاهد آن‌ است‌ كه‌ سنت‌ قبل‌ از رسول‌ الله (ع‌) نيز بوده‌ است‌ در نتيجه‌،سنت‌ احاديث‌ نمي‌تواند باشد آيه‌هاي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ سنت‌ است‌ همه‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌.
(سوره‌ 32 آيه‌ 38
1 ـ سنة‌ الله في‌ الذين‌ خلوا من‌ قبل‌ و كان‌ امر الله قدراً مقدوراً
سنت‌ خدائي‌ در آنان‌ كه‌ گذشته‌ از قبل‌ و بود امر خدا اندازه‌، اندازه‌ كردني‌
سنت‌ مفروضه‌ قدر الهي‌ است‌. اگر انسان‌ خود را هماهنگ‌ با سنت‌ الله بكند در واقع‌ در قضا و قدرالهي‌ حركت‌ ميكند و نيروهاي‌ خود را به‌ قدرت‌ بدل‌ مي‌كند و تكامل‌ بايد سنتي‌ كه‌ قبلاً هم‌ بوده‌ است‌و امر خدا بر اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ در سنت‌ خدا حركت‌ و پويايي‌ باشد تا از قدر الهي‌ خارج‌ نشود.
سوره‌      32 آيه‌ 62
2 ـ سنة‌ الله في‌ الذين‌ من‌ قبل‌ ولن‌ تجد لسنة‌ الله تبديلاً
سنت‌ خدائي‌ در آنان‌ كه‌ گذشته‌ از قبل‌ و هيچ‌ وقت‌ نمي‌يابي‌ براي‌ سنت‌ خدا تبديل‌ شدني‌
آنچه‌ در گذشتگان‌ از سنت‌ خدا بوده‌ است‌ امروز هم‌ همان‌ است‌ يعني‌ قانون‌ خلقت‌، حركت‌ وتكامل‌ هرگز تبديل‌ شدني‌ نيست‌.
سوره‌ فتح‌ آيه‌ 23
3 ـ سنة‌ الله التي‌ قد خلت‌ من‌ قبل‌ ولن‌ تجد لِسنة‌ الله تبديلاً
سنت‌ خدائي‌ آنكه‌ بدرستي‌ كه‌ گذشت‌ از قبل‌ و هيچ‌ وقت‌ نمي‌يابي‌ براي‌ سنت‌ خدا تبديل‌ شدني‌
سوره‌ فاطر آيه‌ 43
4 ـ اِلاّ سنت‌ الاولين‌ ولن‌ تجد لِسنة‌ للله تبديلاً ولن‌ تجد لِسنة‌ الله تحويلاً
مگر سنت‌ (خدا) پيشينيان‌ و هيچ‌ وقت‌ نمي‌يابي‌ براي‌ سنت‌ خدا تبديلي‌ و هيچ‌ وقت‌
نمي‌يابي‌ براي‌ سنت‌ خدا دگرگوني‌
خدا جهان‌ آفرينش‌ را از روز اول‌ طوري‌ خلق‌ كرده‌ كه‌ قوانين‌ حاكم‌ بر آن‌ نه‌ تبديل‌ نمي‌شود و نه‌دگرگون‌ نمي‌شود يعني‌ ناقص‌ نبوده‌ تا كامل‌ شود و يا از كامل‌ بودن‌ بيفتد و ناقص‌ شود بلكه‌ قانون‌هستي‌، حيات‌، حركت‌ ثابت‌ است‌
سوره‌ غافر آيه‌ 85:
5 ـ سنة‌ الله التي‌ قد خلت‌ في‌ عباده‌ و خسر هنا لك‌ الكافرون‌
سنت‌ خدائي‌ كه‌ بدرستي‌ كه‌ گذشت‌ در بندگانش‌ و زيان‌ كرد آنجا كافران‌
كساني‌ كه‌ به‌ سنت‌ الله كفر بورزند يعني‌ قانون‌ خلقت‌ را و هستتي‌ و حركت‌ را در زندگيشان‌ عملي‌نكنند زيان‌ كنندگان‌ خواهند بود.
پس‌ نبايد به‌ آيات‌ خدا كه‌ در ميان‌ آيات‌ به‌ آيات‌ محكمات‌ كفر ورزيد و آن‌ را كنار گذاشت‌ بلكه‌بايد معيار و ميزان‌ انديشه‌ و عمل‌ انسان‌ سنت‌ الله (اصول‌ دين‌) باشد.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 37:
6 ـ قد خلت‌ من‌ قبلكم‌ سنن‌ فسيروا في‌ الارض‌ فانظروا كيف‌ كان‌ عاقبة‌ المكذبين‌
بدرستي‌ كه‌ گذشت‌ از قبل‌ شما سنت‌هاي‌ (خدائي‌) پس‌ سير كنيد در زمين‌ و ببينيد چگونه‌ بود عاقبت‌تكذيب‌كنندگان‌
اين‌ آيه‌ به‌ روشني‌ مي‌گويد كساني‌ كه‌ سنت‌هاي‌ الهي‌ را تكذيب‌ كردند و به‌ اصول‌ دين‌ الهي‌ ايمان‌نياوردند و آن‌ را ميزان‌ انديشه‌ و عمل‌ خود قرار ندادند به‌ چه‌ بدبختيها افتاده‌اند انسان‌ عاقل‌ كسي‌است‌ كه‌ به‌ اين‌ گذشتگان‌ بنگرد و عبرت‌ بگيرد و با عمل‌ به‌ سُنَن‌ْ الهي‌ يعني‌ به‌ قوانين‌ خلقت‌ و هستي‌و حركت‌ و شناخت‌ و اجتهاد خود را از زبانكاري‌ و در نتيجه‌ از جهنم‌ نجات‌ بدهد راه‌ رشد و تكامل‌همان‌ سنن‌ الهي‌ است‌ سنني‌ كه‌ اصول‌ قرآن‌ است‌.
7 ـ يريد الله لِيبين‌ بكم‌ و يهديكم‌ سنن‌ الذين‌ من‌ قبلكم‌ و يتوب‌ عليكم‌
مي‌خواهد خدا تا بيان‌ كند براي‌ شما و هدايت‌ كند شما را به‌ سنن‌ (الهي‌) در آنانكه‌ از قبل‌ شما بودند وتوبه‌پذير بر شما(در صورت‌ عمل‌) و الله عليم‌ حكيم‌ و خداوند دانا داوري‌ است‌
وقتي‌ كه‌ ما به‌ سنت‌هاي‌ الهي‌ با مطالعه‌ قرآن‌ پي‌ برديم‌ و نيز با مطالعه‌ آثار گذشتگان‌ به‌ علل‌حيات‌ و مرگ‌ تمدنها پي‌ برديم‌ و ياد گرفتيم‌ سنن‌ الهي‌ را آن‌ موقع‌ مي‌توانيم‌ از بدي‌ و گناه‌ دوري‌ كرده‌و اشتباهات‌ را ترميم‌ كنيم‌ (يعني‌ توبه‌) و اين‌ سنن‌ را چراغ‌ راه‌ خود قرار بدهيم‌ و با عمل‌ به‌ آن‌ها خودرا از سرنوشتهاي‌ كه‌ آنان‌ دچار شدند نجات‌ بدهيم‌ و در نهايت‌ جامعه‌ توحيدي‌ را در دنيا بوجود آوريم‌و تا بتوانيم‌ در جامعه‌ توحيدي‌ روز قيامت‌ (يعني‌ بهشت‌) زندگي‌ كنيم‌.
و سنن‌ الهي‌ همان‌ علم‌ و حكمت‌ است‌. علم‌ است‌ به‌ ما آگاهي‌ مي‌دهد و حكمت‌ است‌ كه‌ ما را قادربه‌ داوري‌ مي‌كند تا ميان‌ حق‌ و باطل‌ ـ بتوانيم‌ تميز دهيم‌ و هميشه‌ با حق‌ باشيم‌.
سوره‌ الكهف‌ (18) آيه‌ 55
8 ـ سنة‌ مَن‌ قد ارسلنا قبلك‌ مِن‌ رسلنا و لاتجد لِسنتا توحيلاً
سنت‌ كساني‌ كه‌ بدرستي‌ كه‌ فرستاديم‌ قبل‌ از تو از فرستاده‌ شدگان‌ و نمي‌يابي‌ براي‌ سنت‌ ما دگرگوني‌
سنت‌ همان‌ است‌ كه‌ به‌ كساني‌ قبل‌ از تو ارسال‌ كرده‌ايم‌ و اين‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ الله (ص‌) است‌اي‌محمد (ص‌) تو همان‌ سنت‌ را دريافت‌ مي‌كني‌ و براي‌ خود به‌ عنوان‌ دستورالعمل‌ و روش‌ شناخت‌ قرارمي‌دهي‌ كه‌ به‌ رسولان‌ قبل‌ از تو ارسال‌ شده‌ است‌ و تو چيز جديدي‌ را نمي‌آوري‌ بلكه‌ تو كامل‌كننده‌كار رسولان‌ گذشته‌ هستي‌ و سنت‌ تو همان‌ سنت‌ ماست‌.
ولا تجد لَسنتا تحويلاً
براي‌ سنت‌ ما دگرگوني‌ نمي‌يابي‌
اصول‌ دين‌ از روز اول‌ خلقت‌ همان‌ بود كه‌ هست‌ فقط‌ اي‌ محمد (ص‌) تو در شرح‌ و تفصيل‌ آن‌،مأموريت‌ داري‌ آن‌ را كامل‌ به‌ مردم‌ برساني‌
در نتيجه‌: سنت‌ رسول‌ الله و همان‌ سنت‌ الله است‌ و آن‌ اصول‌ دين‌ مي‌باشد.
1 ـ احاديث‌ معصومان‌ سنت‌ نيست‌، بلكه‌ اجتهادهاي‌ آنها بر پايه‌ كتاب‌ و سنت‌ الله بوده‌ است‌. و اگرامروز حضور مي‌داشتند، صددرصد موافق‌ زمان‌ اجتهاد مي‌كردند پس‌ احاديث‌ را نمي‌توان‌ به‌ طورقطعي‌ مصدر قانون‌گذاري‌ قرار داد.
و امروز بر علماء لازم‌ است‌ كه‌ بر پايه‌ كتاب‌ الله (قرآن‌) و سنت‌ معصوم‌ (اصول‌ دين‌) اجتهادهاي‌جديدي‌ را براي‌ بعضي‌ از احكام‌ نمايد.
2 ـ هيچ‌ حديثي‌ را نبايد قبول‌ كرد مگر موافق‌ با كتاب‌ و سنت‌ باشد در نتيجه‌ احكامي‌ چون‌ اعدام‌زنانكار، دية‌ زن‌ نصف‌ دية‌ مرد بودن‌، و اعدام‌ مرتد از دين‌ نه‌ تنها با كتاب‌ الله موافق‌ نيست‌ بلكه‌ باسنت‌ الله نيز موافقت‌ ندارد پس‌ براي‌ آنها بايد احكام‌  مناسب‌ را از قرآن‌ استخراج‌ كرد و يا با اصول‌دين‌ اجتهاد كرد از همه‌ مهمتر اينكه‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقه‌ مخالفت‌ صريح‌ با قرآن‌ و سنت‌ است‌ ولايت‌موافق‌ قرآن‌ همان‌ است‌ كه‌ در مقاله‌ ولايت‌ در قرآن‌ تحقيق‌ و اثبات‌ شده‌ است‌.
از اينرو، ما اقدام‌ به‌ تحقيق‌ در اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ را بر پايه‌ كتاب‌ و سنت‌ به‌ عمل‌آوريم‌ و آنچه‌ پيش‌ روي‌ شماست‌ نتيجه‌ اين‌ تحقيق‌ است‌ از همان‌ كساني‌ كه‌ با اين‌ روش‌ مخالف‌هستند خواهش‌ مي‌كنيم‌ روش‌ بهتري‌ را پيشنهاد بكنند.
الحكمة‌ ضاله‌ المومن‌ اینما وجد هو احق بها           حكمت‌ گمشده‌ مومن‌ است‌ هر جا یافته شود او سزاوار است به ان
و انشاءالله با همين‌ روش‌ به‌ تمام‌ مسائل‌ و احكام‌ اسلامي‌ پرداخته‌ خواهد شد خدا همه‌ را ياري‌كند.


شاد و پيروز باشيد









اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌


بر پايه‌ موازين‌ پنج‌گانه‌ دين‌ اسلام‌




بخش‌ اول‌


 1 ـ اصل‌ اولي‌ كه‌ قضاوت‌ اسلامي‌ از آن‌ پيروي‌ مي‌كند رفع‌ خصومت‌ از راه‌ دادن‌ حق‌ به‌ حق‌دار وتبديل‌ روابط‌ خصمانه‌ به‌ روابط‌ دوستانه‌ است‌ به‌ سخن‌ رساتر كاستن‌ از جو خشونت‌ در جامعه‌ و ايجادمحيط‌ تفاهم‌ در آن‌ موضوع‌ قانونگذاري‌ اسلامي‌ و در نتيجه‌ اصلي‌ است‌ كه‌ در صدور حكم‌ از آن‌پيروي‌ شود حكمي‌ كه‌ ما به‌ خلاف‌ و اختلاف‌ گردد از خدا صادر نمي‌شود و خدا با قرآن‌ رفع‌ اختلاف‌مي‌كند.

سوره‌ نخل‌ آيه‌ 64:
و ما انزلنا عليك‌ الكتاب‌ اِلاّ لِتُبيّن‌ لَهُم‌ الذي‌ اختلفوا فيه‌ و هدي‌
و نفرستاديم‌ بر تو كتاب‌ را تا بيان‌ كني‌ براي‌ ايشان‌ آنكه‌ اختلاف‌ كردند در او و هدايتي‌
 و رحمة‌ لِقَوم‌يُومنون‌
و رحمتي‌ براي‌ گروهي‌ كه‌ ايمان‌ مي‌آورند.

و آنها كه‌ زير بار استقرار عدالت‌ نمي‌روند تا خصومت‌ را به‌ دوستي‌ بدل‌ كنند منافق‌ و ستمگرهستند و در دنيا و آخرت‌ رستگار نمي‌شوند.

سوره‌ نور آيات‌ 48 تا 51:
و اِذا دُعوا الي‌ الله و رسوله‌ لَيِحْكم‌ بينهم‌ اِذا فريق‌ منهم‌ مَعْرضُون‌                  (48)
و هنگامي‌ كه‌ خوانده‌ شدند به‌ سوي‌ خدا و رسولش‌ تا حكم‌ كند ميانشان‌ آنگاه‌ گروهي‌ از ايشان‌دوري‌كنندگانند.
و اِن‌ يكن‌ لَهُم‌ الحق‌ يأتوا اِليه‌ مذعنين‌                  (49)
و چنانچه‌ بشود براي‌ ايشان‌ حق‌ مي‌آيند به‌ سوي‌ او (رسول‌) گردن‌ نهادگان‌

اَفي‌ قُلوبهم‌ مرَض‌ارتابوا اَم‌ يخافون‌ اَن‌ يُحيف‌ الله عليم‌
آيا در قلبهاشان‌ بيماري‌ است‌ يا شك‌ كردند يا مي‌ترسند كه‌ بي‌انصافي‌ كند خدا برايشان‌
و رسوله‌ بل‌ اولئك‌هم‌ الظالمون‌
و رسولش‌ بلكه‌ آنها ايشانند كه‌ ستم‌ كنندگانند

دوري‌كنندگاناز قانون‌ و منافقان‌ و ستمگران‌ بدون‌ وجود محيط‌ اختلاف‌ و خصومت‌ و نقش‌ خود رااز دست‌ مي‌دهند و تجاوز كنندگان‌ به‌ موازين‌ و حدود الهي‌ كه‌ قصد سلطه‌گري‌ و برقراري‌ ولايت‌مطلقه‌ انحصاري‌ (طاغوتي‌ و فرعوني‌) را بر ديگران‌ دارند.
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 14 ـ 15:
و ما تفرقوا اِلاّ مِن‌ بعد ما جاءهم‌ العلم‌ بغياً بينهم‌ ولو لا كلمة‌ سبقت‌ مِن‌ ربّك‌
و پراكنده‌ نشدند مگر از بعد آنچه‌ آمد ايشان‌ را علم‌ جوياي‌ (سلطه‌گري‌) ميانشان‌ و اگر نبود كلمه‌اي‌ كه‌پيشر گرفت‌ از پروردگارت‌
اِلي‌ اجل‌ مسمي‌ لَقضي‌ بينهم‌ و اِن‌ الذي‌ اُورثوا
به‌ سوي‌ اجلي‌ نامبرده‌ البته‌ فيصله‌ داده‌ مي‌شود ميانشان‌ و همانا آنان‌ كه‌ ارث‌ داده‌ شدند
بعد الكتاب‌ هم‌ لَفي‌شك‌ مِنه‌ مريب‌
كتاب‌ را در شكند از او ترديد آورنده‌
فَلذالك‌ فادع‌ و اِستقم‌ كما اُمِرْت‌ ولا تتبع‌ اَهواءَهم‌
پس‌ براي‌ آن‌ پس‌ بخوان‌ و پايداري‌ كن‌ همچنانكه‌ امر كرده‌ شدي‌ و پيروي‌ نكن‌ هوسهايشان‌
و قل‌ آمَنْت‌بما
را و بگو ايمان‌ آوردم‌ به‌ آنچه‌
انزَل‌ اللهُ من‌ الكتاب‌ و اُمُرْت‌ لَاَعْدِل‌ بينكم‌ اَللهُ رَبّنا و ربكم‌
فرستاد خدا از كتاب‌ و امر كرده‌ شدم‌ تا عدالت‌ ميان‌ كنم‌ ميان‌ شما خدا پروردگار ما و پروردگار شماست‌
لنا اعمالنا و لكم‌ اعمالكم‌ لا حُجَّه‌ بيننا و بينكم‌ الله
براي‌ ماست‌ اعمال‌ ما و براي‌ شماست‌ اعمالتان‌ بهانه‌اي‌ نيست‌ ميان‌ ما و ميان‌ شما خدا
يجمع‌ بيننا و اليه‌ المصير                        (15)
جمع‌ مي‌كند ميان‌ ما و به‌ سوي‌ اوست‌ شدن‌
از اينرو، به‌ مسلمانان‌ مي‌گويد، اگر در امري‌ كارتان‌ به‌ منازعه‌ كشيد به‌ خدا و رسول‌ روي‌ آوريد تابه‌ آشتي‌ پرسيد.
سوره‌ النساء آيه‌ 59:
يا ايها الذين‌ آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول‌ و اُولي‌ الامر منكم‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد اطاعت‌ كنيد خدا و اطاعت‌ كنيد رسول‌ را و و لي‌ امر منتحبتان‌ را پس‌
فاِن‌ تَنازعتم‌ في‌ شي‌ءٍ فردّوه‌ اِلي‌' الله و الرسول‌ اِن‌ كنتم‌
چنانچه‌ نزاع‌ كرديد در چيزي‌ پس‌ برگشت‌ دهيدش‌ به‌ خدا و رسول‌ چنانچه‌ بوديد ايمان‌ آورديد
تومنون‌ بالله و اليوم‌ الآخر ذلك‌ خيرٌ و احسن‌ تأويلاً
به‌ خدا و روز آخرت‌ آن‌ بهتر است‌ و نيكو در تفسير
در اين‌ آيه‌ خداوند نمي‌گويد نزاعتان‌ را به‌ ولي‌ امر برگشت‌ دهيد بلكه‌ مي‌گويد به‌ خدا و رسول‌برگشت‌ دهيد يعني‌ مرجع‌ حل‌ اختلاف‌ قانون‌ خداست‌ كه‌ پيامبر آورده‌ است‌ ولي‌ امر نيز در برابر قانون‌خدا كه‌ پيامبر آورد. با ديگران‌ مساوي‌ است‌ و مي‌توان‌ باولي‌ امر نيز نزاع‌ كرد و آنچه‌ ميان‌ ولي‌ امر ومردم‌ حاكم‌ است‌ قانون‌ خداست‌ كه‌ پيامبر آورده‌ است‌ ولي‌ امر نمي‌تواند خود را مصدر بيم‌ و اميد قراردهد و خود را حاكم‌ مطلقه‌ بداند و سزاوارترين‌ عمل‌ كس‌ در تشبه‌ به‌ خالق‌ عمل‌ قاضي‌ است‌ و براوست‌ كه‌ به‌ عنوان‌ مجري‌ حاكميت‌ قانون‌ خدا چنان‌ داوري‌ كند كه‌ خلاف‌ و اختلاف‌ در جامعه‌اسلامي‌ روي‌ به‌ كاهش‌ گذارد.
2 ـ از اصل‌ يك‌ اين‌ نتيجه‌ بدست‌ مي‌آيد كه‌ مقام‌ قضاوت‌ مقام‌ قانون‌گذاري‌ نيست‌ و قاضي‌ حق‌قانونگذاري‌ ندارد قرآن‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ مقام‌ قضاوت‌ و حكم‌ مقام‌ جعل‌ قانون‌ نيست‌ و حكم‌ دادن‌ برطبق‌ احكام‌ من‌ در آوردي‌ و ستمگرانه‌ روش‌ كار مشركين‌ يعني‌ كار خود مطلق‌العنانهاست‌.
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 21:
اَم‌ْ لهم‌ شُرَكاوا شَرعُوا لَهُم‌ مُن‌ الدين‌ ما لَهم‌ يأذن‌
يا براي‌ ايشان‌ است‌ شريكاني‌ كه‌ شريعت‌ قرار دادند براي‌ ايشان‌ از دين‌ آنچه‌ اجازه‌ نداد به‌
به‌ الله و لو لا كلمة‌ الفصل‌ لَقضِي‌ بينهم‌ و اِن‌ الظالمين‌ 
به‌ او خدا واگر نبود كلمه‌ جداكننده‌ (قرآن‌) البته‌ فيصله‌ داده‌ مي‌شد ميانشان‌ و همانا ستمگران‌
لهم‌ عذاب‌ اليم‌ 
را براي‌ ايشان‌ است‌ عذاب‌  دردناك‌
در اين‌ آيه‌ بسيار تاكيد مي‌كند كه‌ قانوني‌ (شريعت‌) غير از قرآن‌ وجود ندارد و كسي‌ حق‌قانونگذاري‌ از پيش‌ خود نداد و اگر چنين‌ كند مشرك‌ است‌ يعني‌ خود را در مقام‌ الله قرار داده‌ است‌ ازاينرو ولي‌ امر و قاضي‌ و حتي‌ پيامبران‌ حق‌ نداردند از بسود خود قانون‌ وضح‌ كنند و حكمي‌ برقرارسازند و بعد مي‌گويد پيش‌ از قرآن‌، تورات‌ را براي‌ آن‌ فرستاد تا در اجراي‌ عدالت‌ قانون‌ اساس‌ و پايه‌قرار گيرد.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 44:
اِنا انزلنا التورات‌ فيها هُدي‌ و نور يحكم‌ بها النّبيّون‌ الذين‌
همانا فرستاديم‌ تورات‌ را در اوست‌ هدايتي‌ و نوري‌ داوري‌ مي‌كند به‌ او پيامبران‌ آنان‌ كه‌
اسلموا لِلذين‌ هادوا و الربانينون‌ و الاحبار بما استحفظوا
مسلمان‌ شدند براي‌ آنان‌ كه‌ يهود شدند و پرورش‌ دهندگان‌ و دانشمندان‌ به‌ آنچه‌ حفظ‌ كردند
من‌ الكتاب‌ الله و كانوا عليه‌ شهداء فلا تخشوا الناس‌ واخشوني‌ و لا تشتروا
كتاب‌ خدا و بودند بر او گواهاني‌ پس‌ هراس‌ نكنيد از مردم‌ و هراس‌ كنيد از من‌ و بدل‌ نگيريد
بآياتي‌ ثمناً قليلاً و من‌ لم‌ يحكم‌ بما انزل‌ الله فاولئك‌ هم‌ الكافرون‌
به‌ آيات‌ من‌ بهاي‌ اندكي‌ را و هر كس‌ حكم‌ نكرد به‌ آنچه‌ فرستاد خدا پس‌ آنها ايشانند كه‌ كافرانند.
و پيگيري‌ كرد خدا به‌ فرستادن‌ انجيل‌ تا با فرستادن‌ قرآن‌ خداوند قانون‌ (دين‌) را تكميل‌ كرد.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 46:
و قفيّنا علي‌ آثارهم‌ بعيسي‌ ابن‌ مريم‌ مصّدقاً لما بين‌ يديه‌ من‌
و پيگيري‌ كرديم‌ بر آثارشان‌ عيسي‌ ابن‌ مريم‌ را تصديق‌كننده‌ بر آنچه‌ پيش‌ روي‌ او بود از
التورات‌ و آيتناه‌ الانجيل‌ فيه‌ هُدي‌ و نور و مصدقاً لِما بين‌ يديه‌ من‌
تورات‌ داديم‌ او را انجيل‌ در اوست‌ هدايت‌ و نور و تصديقي‌ براي‌ آنچه‌ پيش‌ روي‌ اوست‌
التورات‌ و هدي‌ و موعطة‌ للمتّقين‌
از تورات‌ و هدايتي‌ و اندرزي‌ براي‌ متقين‌ (حفظ‌ كنندگان‌ موازين‌ در انديشه‌ و عمل‌ و موازين‌ پنج‌ اصل‌اصول‌ دين‌ مي‌باشد)
متقي‌ كساني‌ هستند كه‌ اصول‌ دين‌ اسلام‌ يعني‌ توحيد ـ بعثت‌ ـ امامت‌ ـ عدالت‌ و معاد را ميزان‌انديشه‌ و عمل‌ خود قرار داده‌اند و اين‌ اصول‌ آنها را از خطا حفظ‌ مي‌كند و از آيات‌ قرآن‌ بر پايه‌ اين‌اصول‌ برداشت‌ مي‌كنند و در نتيجه‌، اصول‌ دين‌ اسلام‌ اصول‌ تقوي‌' است‌ و قاضي‌ كسي‌ است‌ كه‌ بايدآن‌ را نصب‌العين‌ خود قرار دهد.
و آيه‌ 4 همين‌ سوره‌:
و ليحكم‌ اهل‌ الانجيل‌ بما انزل‌ الله فيه‌ و من‌ لم‌ يحكم‌ بما انزل‌ الله
و بايد حكم‌ كنند اهل‌ انجيل‌ به‌ آنچه‌ فرستاد خدا كه‌ در اوست‌ و هر كس‌ حكم‌ نكرد به‌ آنچه‌
فاولئك‌ همالفاسقون‌
فرستاد خدا پس‌ آنها ايشانند كه‌ متمر دانند
و آيه‌ 48 همين‌ سوره‌:
و انزلنا اليك‌ الكتاب‌ بالحق‌ مصدقاً لما بين‌ يديه‌ من‌ الكتاب‌ و مهيمناً عليه‌
و فرستاديم‌ بر تو كتابي‌ به‌ حق‌ تصديق‌ بر آنچه‌ پيش‌ روي‌ اوست‌ از كتاب‌ و نگهباني‌ بر او
فاحكم‌ بينهم‌ بما انزل‌ الله و لا تتبع‌ اهواءهم‌ عمّا جاءَك‌
پس‌ داوري‌ كن‌ ميانشان‌ به‌ آنچه‌ فرستاد خدا و پيروي‌ نكن‌ هوسهايشان‌ را از آنچه‌ آمد ترا از
من‌ الحق‌ لكل‌ جعلنا منكم‌ شرعه‌ و منهاجاً و لو شاءالله 
حق‌ براي‌ هر كدام‌ قرار داديم‌ از شما شريعتي‌ (نظامي‌) و اسلوبي‌ و اگر ميخواست‌ خدا البته‌
لَجعلكم‌ اُمة‌ واحده‌ ولكن‌ ليبلوكم‌ في‌ ما آتاكم‌ فاستبقوا الخيرات‌
قرار مي‌داد شما را امتي‌ يگانه‌ ولكن‌ تا ببازمايد شما را در آنچه‌ داد شما را پس‌ سبقت‌ گيريد
الي‌ الله مرجعكم‌ جميعاً و فينبئكم‌ بما كنتم‌ فيه‌ تختلفون‌
در خيرات‌ بسوي‌ خدا كه‌ بازگشت‌ شما همگي‌ است‌ و خبر مي‌دهد شما را به‌ آنچه‌ بوديد در او اختلاف‌مي‌كرديد
و تأكيد مي‌كند كه‌ آمدن‌ پيامبران‌ براي‌ رفع‌ ستم‌ و تصحيح‌ قضاوت‌ بگونه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ كسي‌ ستم‌روا نرود.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 47:
و لكل‌ امه‌ رسول‌ فاذا جاءَ رسولهم‌ فُضِي‌ بينهم‌ بالقسط‌ و هم‌ لايظلمون‌
و براي‌ هر امتي‌ رسولي‌ است‌ پس‌ آنگاه‌ كه‌ آمد رسولشان‌ فيصله‌ داده‌ شد ميانشان‌ به‌ انصاف‌ و ايشان‌ستم‌ نمي‌شوند .
سوره‌ غافر آيه‌ 78:
و لقد ارسلنا رُسلاً من‌ قبلك‌ منهم‌ من‌ قصصنا عليك‌ و منهم‌ من‌ لم‌ نقصص‌ عليك‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ فرستاديم‌ رسولاني‌ از قبل‌ تو از ايشان‌ كساني‌ را حكايت‌ كرديم‌ بر تو و از ايشان‌كساني‌ را حكايت‌ نكرديم‌ بر تو
و ما كان‌ لِرسول‌ اَن‌ ياتي‌ بآيه‌ الاّ باذن‌ الله فاذا جاءَ امر الله قُضِي‌
و نبود بر رسول‌ كه‌ بياورد آيه‌اي‌ مگر با اجازه‌ خدا پس‌ آنگاه‌ كه‌ آمد امر خدا قضاوت‌
بالحق‌ و خَسِر هنالك‌ المبطلون‌
كرده‌ شد بالحق‌ و زيان‌ كرد آنجا اهل‌ باطل‌

سوره‌ رعد آيه‌ 37:
و كذالك‌ انزلناه‌ حُكماً عربياً و لئِن‌ اِتبعت‌ اهواءَهم‌ بعد ما جاءَك‌
و بدينسان‌ فرستاديمش‌ حكمي‌ عربي‌ و البته‌ چنانچه‌ پيروي‌ كردي‌ هوسهايشان‌ را بعد آنچه‌ آمُد
مِن‌ العلم‌ ما لك‌ من‌ الله من‌ ولي‌ ولا واق‌
ترا از علم‌ نيست‌ براي‌ تو از خدا از ياوري‌ و نه‌ نگه‌ دارنده‌اي‌
حكم‌ و داوري‌ را چنان‌ خداوند مهم‌ مي‌داند كه‌ پيامبر خود را نيز تهديد مي‌كند كه‌ از هوسهاي‌ايشان‌ (صاحبان‌ مقام‌ و تزوير زر ـ زيور ـ زور) پيروي‌ نكن‌.
بدينسان‌، روشن‌ مي‌گردد كه‌ قضاوت‌ در خدمت‌ خصومتهاي‌ اجتماعي‌ بود اهل‌ باطل‌ ـ ستمگران‌ وهوس‌ قدرت‌پرستان‌ است‌ و براي‌ اينكه‌ جامعه‌اي‌ از روابط‌ خصومت‌آميز و دشمني‌ افزا بكاهد بايد به‌كتاب‌ (برنامه‌ زندگي‌ و برنامه‌ هستي‌) و ميزان‌ (اصول‌ دين‌ و سنت‌ الله) در خدمت‌ برقراري‌ جامعه‌اي‌توحيدي‌ باشد. جامعه‌اي‌ كه‌ اصول‌ آزادي‌ و استقلال‌ و كمال‌جوئي‌ به‌ طور عمومي‌ و براي‌ عموم‌ باشد.
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 17:
اللهُ الذي‌ انزل‌ الكتاب‌ بالحق‌ و الميزان‌ و مايدريك‌ لعل‌ الساعة‌ غريب‌
خدائي‌ كه‌ فرستا كتاب‌ را به‌ حق‌ و ميزان‌ را و چه‌ دانا كرد ترا شايد قيامت‌ نزديك‌ است‌
2 ـ كتاب‌ و ميزان‌براي‌ برقراري‌ قسط‌ (انصاف‌) نازل‌ شده‌ است‌.
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات‌ و انزلنا معهم‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ فرو فرستاديم‌ رسولان‌ را با دلايل‌ و فرو فرستاديم‌ با ايشان‌
الكتاب‌ و الميزان‌ ليقوم‌ الناس‌ بالقسط‌
كتاب‌ و ميزان‌ را تا بر پا دارند مردم‌ قسط‌ را

دعوت‌ كردن‌ مردم‌ به‌ قسط‌ نه‌ تنها تفاهم‌ و همبستگي‌ فزونتر مي‌گردد بلكه‌ سبب‌ مي‌شود كه‌باورهاي‌ خشونت‌زا و دشمني‌ از بين‌ بروند بدينسان‌، قضاوت‌ نقش‌ مهمي‌ در پالايش‌ جامعه‌ از باورهاي‌خصومت‌ساز دارد و با كمك‌ به‌ استقرار برادري‌ و قسط‌ و كاستن‌ از جو خشونت‌ زمينه‌ كمال‌جوئي‌ وآزادي‌ و استقلال‌ را فراهم‌ مي‌آورد و باورهاي‌ خرافي‌ و جاهلي‌ و شرك‌زا و انحصار طلب‌ را مشروع‌جلوه‌ نمي‌دهد و مبارزه‌ با مطلق‌العناني‌ وظيفه‌ هر قوه‌ قضائيه‌ است‌ واي‌ بر جامعه‌اي‌ كه‌ قوه‌ قضائيه‌خود عامل‌ خشونت‌ ـ خرافه‌ ـ جاهليت‌ و شرك‌ يعني‌ مطلق‌العناني‌ باشد.
سوره‌ نساء آيه‌ 50:
اَلَم‌ تَرَ الي‌ الذين‌ اُوتوا نصيباً من‌ الكتاب‌ يؤمنون‌ بالجبت‌ و الطاغوت‌ و يقولون‌
آيا ننگريستي‌ به‌ آنان‌ كه‌ داده‌ شدند سهي‌ از كتاب‌ ايمان‌ مي‌آورند به‌ خرافه‌ خداي‌ خيالي‌ محدود وديكتاتور و مي‌گويند
لِلذين‌ كفروا هؤلاء اهدي‌ من‌ الذين‌ آمنوا سبيلاً
براي‌ آنان‌ ك‌ كافر شدند اينها هدايت‌ يافت‌ترند از آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند راهي‌ را (راه‌ خدا)
ايمان‌ به‌ خرافه‌ و گردن‌ نهادن‌ بر حكم‌ طاغوت‌ (ديكتاتوري‌) و ترك‌ كتاب‌ الله كه‌ بايد حاكم‌ ميان‌مسلمين‌ باشد و قاضي‌ بايد بر پايه‌ كتاب‌ (برنامه‌ زندگي‌ بشر) حكم‌ دهد يكي‌ از علل‌ مهم‌ ايجاداختلاف‌ و خشونت‌ در جامعه‌ است‌ طاغوت‌ كسي‌ نيست‌ جز كسي‌ كه‌ خود را مصدر همه‌ چيز مي‌داند ومشروعيت‌ نظام‌ جامعه‌ را از خود مي‌داند و نه‌ از كتاب‌ الله و نه‌ حقي‌ كه‌ كتاب‌ الله به‌ مردم‌ داده‌ است‌ وبراي‌ حكومت‌ خود جبت‌ يعني‌ خرافه‌ باقي‌ مي‌كند و مردم‌ را به‌ اطاعت‌ خرافه‌ دعوت‌ مي‌كند و قوه‌قضائيه‌اي‌ كه‌ تحت‌ امر چنين‌ كسي‌ باشد كاري‌ جز حفظ‌ جبت‌ (خرافه‌ها مثل‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌)و ياري‌ طاغوت‌ (ديكتاتور) نمي‌كند. در نتيجه‌، جامعه‌ را در جاهليت‌ نگه‌ مي‌دارد.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 50:
اَفحكم‌ الجاهليّه‌ يبغون‌ و مَن‌ اَحْسَن‌ من‌ الله حُكماً لِقوم‌ يوقنون‌
آيا حكم‌ جاهليت‌ را مي‌جويند و چه‌ كسي‌ نيكوتر است‌ از خدا در حكم‌ دادن‌ براي‌ گروهي‌ كه‌ يقين‌مي‌كنند
اگر جامعه‌، جامعه‌ اسلامي‌ باشد حكم‌ فقط‌ حكم‌ خداست‌ و قانون‌ فقط‌ قانون‌ خداست‌، و باحاكميت‌ قانون‌ خدا، هيچكس‌ فوق‌ قانون‌ نمي‌تواند باشد اما در جامعه‌اي‌ ك‌ اساس‌ قضاوت‌ بر شرك‌استوار باشد در نتيجه‌، حق‌ خدا نيز ضايع‌ مي‌شود.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 136:
و جعلوا ِلله مِمّا ذَرَأ من‌ الحرث‌ والانعام‌ نصيباً فقالوا هذا للله
و قرار دادند براي‌ خدا از آنچه‌ آفريد از كشت‌ها و چهارپايان‌ سهمي‌ پس‌ گفتند اين‌ براي‌ خدا
بزعمهم‌ و هذا لَشُركائنا فما
بخيالشان‌ و اين‌ براي‌ شريكان‌ ما (مطلقهاي‌ دروغين‌ ذهني‌ و عيني‌) پس‌ آنچه‌ براي‌
كان‌ لِشُرَكائهم‌ فلا يَصل‌ الي‌ الله و ما كان‌ لِلله فهو
شريكانشان‌ بود پس‌ نمي‌رسد به‌ خدا و آنچه‌ بود براي‌ خدا پس‌ او
يَصل‌ الي‌ شُرَكائهم‌ ساء ما يحكمون‌
مي‌رسد براي‌ شريكانشان‌ چه‌ بد است‌ آنچه‌ داوري‌ مي‌كنند
در جامعه‌اي‌ كه‌ طاغوت‌، فرعونيت‌ و در يك‌ كلمه‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ حاكم‌ شود در واقع‌ حكم‌ولي‌ امر حكم‌ خدا را دارد و داوري‌ نهائي‌ بدست‌ اوست‌ و او همه‌ چيز را فقط‌ به‌ نفع‌ خود داوري‌مي‌كند و قوه‌ قضائيه‌ تحت‌ امر او نمي‌تواند مجري‌ عدالت‌ باشد چرا كه‌ هدف‌ اين‌ قوه‌ قضائيه‌ فقط‌حفظ‌ مقام‌ ولايت‌ مطلقه‌ است‌ در نتيجه‌ كتاب‌ الله و ميزان‌ (يعني‌ سنت‌ الله يعني‌ اصول‌ دين‌)نمي‌تواند معيار قضاوت‌ قرار گيرد چرا كه‌ شرك‌ عملي‌ يعني‌ ثنويت‌ تك‌ محوري‌ اساس‌ و پايه‌ و معيارهر عملي‌ است‌ و در چنين‌ جامعه‌اي‌ كشته‌ شدن‌ جوانان‌ كه‌ نيروي‌ محركه‌ جامعه‌ و نيروي‌ سازنده‌جامعه‌ است‌. چيز پيش‌ پا افتاده‌اي‌ مي‌شود چرا كه‌ جوانان‌ بايد در حفظ‌ ولايت‌ مطلق‌ مطيع‌ باشند درغير اين‌ صورت‌ بايد قرباني‌ بقاء مطلق‌العنانها بشوند.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 137:
و كذلك‌ زَيَّن‌ لِكثير من‌ المشركين‌ قتل‌ اولادهم‌ شُرَكاؤهم‌ لَيُردُوهم‌
و بدينسان‌ آراستند براي‌ بسياري‌ از مشركان‌ كشتن‌ فرزندانشان‌ را شريكانشان‌ تا براندازند
و ليلبسوا عليهم‌ دينهم‌ ولو شاءالله ما فعلوه‌ فُذرهم‌ و ما يفترون‌
ايشان‌ را و بپوشانند برايشان‌ دينشان‌ را (دين‌ شرك‌ را) و اگر مي‌خواست‌ خدا نمي‌كردندش‌ پس‌ ايشان‌را و آنچه‌ و مي‌بافند.
انسانهايكه‌ دين‌ برپايه‌ توحيد را ترك‌ كنند و دين‌ شرك‌ (يعني‌ قانون‌ شرك‌) را ايمان‌ آورند و به‌جاي‌ خدا كسي‌ يا چيزي‌ مطلق‌ بگردانند و آن‌ را مقدس‌ نمايند كشته‌ شدن‌ فرزندانشان‌ در پاي‌ حفظ‌آن‌ طاغوت‌ عبادت‌ تلقي‌ مي‌گردد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در ايران‌ حفظ‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ فوق‌ همه‌مصلحت‌ها شده‌ است‌ بتي‌ است‌ كه‌ براي‌ بقاء آن‌ قرباني‌ بايد شد و قرباني‌ آن‌ جواناني‌ هستند كه‌ حكم‌توحيد را مي‌طلبند و خداوند چنين‌ خواست‌ كه‌ هر كس‌ در مقامي‌ امتحان‌ بدهد و جامعه‌ نيز خود بايدلياقت‌ يابد و خود را از شرك‌ و مطلقه‌پرستي‌ آزاد و مستقل‌ كند جامعه‌ تا وقتي‌ زير بار اين‌ حكم‌ است‌همواره‌ بايد مغزهاي‌ جوانان‌ را خوراك‌ مارهاي‌ زور دانست‌ و دين‌ يعني‌ قانون‌ جامعه‌ كلام‌ طاغوت‌مي‌شود به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رهبر، شوراي‌ نگهبان‌ را تعيين‌ مي‌كند، شوراي‌ نگهبان‌ مجلس‌ خبرگان‌را تعيين‌ مي‌كند در نتيجه‌ مجلس‌ خبرگان‌ تعيين‌ شده‌ از جانب‌ رهبر مي‌شود و آيا خدائي‌ بالاتر از اين‌مي‌توان‌ يافت‌. طاغوت‌ كيست‌؟ فرعون‌ كيست‌؟ مشخصات‌ طاغوت‌ و فرعون‌ غير از اين‌ بود و هست‌، كه‌خود، پايه‌ مشروعيت‌ خود است‌. و براي‌ اينكه‌ از اين‌ دور باطل‌ رها شويم‌ بايد كتاب‌ الله و ميزان‌ يعني‌سنت‌ الله (اصول‌ دين‌) معيار حكومت‌ و قضاوت‌ در جامعه‌ قرار گيرد تا قسط‌ و عدالت‌ در جامعه‌ برقرارشود در يك‌ كلمه‌ حاكميت‌ قانون‌ برقرار شود.
4 ـ از آنجا كه‌ قاضي‌ بايد خالي‌ از هوسهاي‌ نفس‌ باشد بناگزير بايد به‌ راه‌ خدا برود و همانند او ازقاعده‌ رحمت‌ (مهرباني‌) پيروي‌ كند.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 12:
قل‌ لِمَن‌ ما في‌ السموات‌ و الارض‌ قل‌ الله كَتَب‌ علي‌ نفسه‌ الرحمة‌
بگو براي‌ كيست‌ آنچه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌ بگو براي‌ خدا برنامه‌ كرد بر خودش‌ مهرباني‌ را
در آيه‌ 54 همين‌ سوره‌:
و اِذا جاءَك‌ الذين‌ يومنون‌ بآياتنا فقل‌ سلام‌ عليكم‌ كتب‌
و آنگاه‌ كه‌ آمدند آنان‌ كه‌ ايمان‌ مي‌آورند به‌ آيه‌هاي‌ ما پس‌ بگو سلام‌ بر شما برنامه‌ كرد
ربّكم‌ علي‌ نفسه‌ الرحمة‌ اِنّه‌ من‌ عمل‌ منكم‌ سوءِ بجهاله‌
پروردگارتان‌ بر خودش‌ رحمت‌ را همانا اوست‌ كه‌ هر كس‌ عمل‌ كرد از شما بدي‌ را به‌ جهل‌
ثم‌ تاب‌ من‌ بعده‌ و اصلح‌ فانّه‌ غفورالرحيم‌
سپس‌ توبه‌ كرد از بعدش‌ و شايسته‌ كرد پس‌ همانا او آمرزنده‌ مهربان‌ است‌
به‌ سخن‌ ديگر در قضاوت‌ انتقام‌ كور و بدون‌ توجه‌ به‌ هدف‌ قوه‌ قضائيه‌ كه‌ ايجاد محيط‌ تفاهم‌ است‌داوري‌ نكند چرا
اگر خدا مي‌خواست‌ انتقام‌ بگيرد جبنده‌اي‌ بر روي‌ زمين‌ باقي‌ نمي‌ماند در قضاوت‌ اسلامي‌ علاوه‌بر رعايت‌ رحمت‌ (مهرباني‌) بايد مهلت‌ دادن‌ (به‌ اين‌ امر كمي‌ بعد مي‌رسيم‌) روش‌ كار قاضي‌ باشد.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 61:
ولو يُواخذه‌ الله الناس‌ بظلمهم‌ ما ترك‌ عليها مِن‌ دابه‌ ولكن‌ اللهُ
و اگر مواخذه‌ كند خدا مردم‌ را به‌ ستم‌شان‌ نگذاشته‌ بود بر او (زمين‌) از جنبنده‌اي‌ وليكن‌ خدا به‌
يؤخّرهم‌ الي‌ اجل‌ مسمي‌
تأخير مي‌اندازد ايشان‌ را تا سرآمدي‌ نامبرده‌ شده‌
5 ـ از آنجا كه‌ قرآن‌ براي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ بر زحمت‌ و شقاوتها بيفزايد.
سوره‌ طه‌ آيه‌ 1:
ما انزلنا عليك‌ القرآن‌ لَتِشقي‌' الا تذكَرة‌ لِمن‌ يخشي‌
نفرستاديم‌ بر تو قرآن‌ را تا به‌ زحمت‌ بيفتي‌ (به‌ بدبختي‌ بيفتي‌) مگر پندي‌ براي‌ كسي‌ كه‌ بهراسد (خدا را)
قضاوت‌ اسلامي‌ بايد از شقاوتها و بدبختي‌ها بكاهد و خود نبايد به‌ يك‌ دستگاه‌ شقاوت‌ بدل‌ گردد وبا بيدار كردن‌ حس‌ كينه‌ و انتقام‌ و خشونت‌ و... زمينه‌ گسترش‌ انواع‌ نابسامانيهاي‌ اجتماعي‌ و تخلفات‌و جرائم‌ را فراهم‌ آورد بدترين‌ اين‌ نمونه‌ها ـ نمونه‌ پيروي‌ از دلخواه‌ مستكبران‌ در مقام‌ تشخيص‌ حق‌است‌.
سوره‌ مومنون‌ آيه‌ 71:
ولو اِتبع‌ الحق‌ اهواءهم‌ لَفسدت‌ السموات‌ والارض‌ و من‌ فيهن‌
اگر پيروي‌ كند حق‌ از هوسهايشان‌ البته‌ (در آن‌ صورت‌) خراب‌ شد آسمانها و زمين‌ و آنچه‌ در ايشان‌است‌
از اينرو، قضاوت‌ نبايد به‌ سود خائنان‌ و به‌ زيان‌ بي‌گناهان‌ باشد.
سوره‌ نساء آيه‌ 105:
اِنّا انزلنا اليك‌ الكتاب‌ بالحق‌ لِتحكم‌ بين‌ الناس‌ بما اَرَيك‌ الله و
همانا ما فرستاديم‌ به‌ سوي‌ تو كتاب‌ را به‌ حق‌ تا داوري‌ كني‌ ميان‌ مردم‌ به‌ آنچه‌ نشان‌ داد خدا
و لا تكن‌ للخائنين‌ خصيما
و نباش‌ براي‌ خيانتكاران‌ مجادله‌كننده‌ (با صاحبان‌ حق‌)
6 ـ از اينجاست‌، كه‌ قوه‌ قضائيه‌ نه‌ تنها نبايد در اختيار ولي‌ امر و ابزار دست‌ او شود بلكه‌ بايد ازتمايل‌ ولي‌ امر به‌ قدرت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ يافتن‌ و فرعونيت‌ جلوگيري‌ كند حتي‌ پيامبران‌ نيز ازوسوسه‌هاي‌ اين‌ ميل‌ نهي‌ شده‌اند بنابراين‌ پيامبران‌ را نمي‌رسد كه‌ به‌ مردم‌ بگويند بجاي‌ خدا امر مارا اطاعت‌ كنيد. و در نتيجه‌، مرا پرستيد اطاعت‌ از پيامبران‌ هم‌ بايد به‌ امر خدا باشد.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 79 ـ 80:
ما كان‌ لِبشرٍ اَن‌ يُوتيه‌ الله كتاب‌ و الحكم‌ و النُبّوة‌ ثم‌ يقول‌ للناس‌
نبود براي‌ بشري‌ كه‌ بدهدش‌ خدا كتاب‌ و داوري‌ و آگاهي‌ دادن‌ را سپس‌ بگويد براي‌ مردم‌ كه‌
كونوا عباداًلي‌ من‌ دون‌ الله و لكن‌ كونوا ربانيّن‌ بما كنتم‌ تُعلِمون‌ الكتاب‌ بما كنتم‌ تدرسون‌
باشيد بندگاني‌ براي‌ من‌ از غير خدا ولكن‌ باشيد پرورش‌ دهندگان‌ به‌ آنچه‌ بوديد ياد مي‌دهيد
ولا يأمركم‌ ان‌ تَتخذوا الملئكة‌ و النبّين‌
كتاب‌ را و به‌ آنچه‌ مطالعه‌ مي‌كنيد و امر نمي‌كند شمار كه‌ بگيريد ملائكه‌ها و پيامبران‌ را به‌
ارباباً اَيأمركم‌ بالكفر بعد اذا انتم‌ مسلمون‌
اربابي‌ (اطاعت‌ مطلقه‌) آيا امر مي‌كند شما را به‌ كفر بعد از آنگاه‌ كه‌ شما مسلمانيد
و ولي‌ امر حق‌ ندارد با به‌ خدمت‌ گرفتن‌ دستگاه‌ قضائي‌ مردم‌ را به‌ اطاعت‌ مطلقه‌ خود در آورد(همان‌ طور كه‌ در ايران‌ فعلي‌ صورت‌ مي‌گيرد) نه‌ تنها مردم‌ حق‌ دارند به‌ قاضي‌ عادل‌ مراجعه‌ كنندبلكه‌ وظيفه‌ دارند بر طاغوت‌ بر حكومت‌ و قضاوت‌ وي‌ اعتراض‌ و قيام‌ كنند و قاضي‌ را مردم‌ خودانتخاب‌ مي‌كنند.
سوره‌ انساء آيه‌ 58:
اِن‌ الله يأمركم‌ اَن‌ تُؤدوا الامانات‌ الي‌ اهلها و اذا حكمتم‌ بين‌ الناس‌ اَن‌ تحكموا
همانا خداوند امر مي‌كند كه‌ بدهيد امانات‌ را به‌ صاحبانش‌ (به مردم ) و آنگاه‌ كه‌ داوري‌
بالعدل‌ اِن‌ الله يعظكم‌ به‌ اِن‌ الله كان‌ سميعاً بصيرا
كرديد ميان‌ مردم‌ كه‌ داوري‌ كنيد به‌ عدالت‌ همانا خداوند چه‌ خوب‌ اندرز مي‌دهد شما به‌ او
همانا خدا بود شنواي‌ بينا
در نتيجه‌ رئيس‌ قوه‌ قضائيه‌ بايد به‌ انتخاب‌ مردم‌ باشد و به‌ امانت‌ آن‌ منصب‌ را دارد و در داوري‌بايد عدالت‌ كند و نيز.
سوره‌ نساء آيه‌ 60
اَلَم‌ تَرَ الي‌' الذين‌ يزعمون‌ انهم‌ آمنوا بما اُنزل‌ اليك‌
آيا ننگريستي‌ به‌ آنان‌ كه‌ خيال‌ مي‌كنند همانا ايشان‌ ايمان‌ آوردند به‌ آنچه‌ نازل‌ كرده‌ شد به‌ سوي‌
وما اُنزل‌ من‌ قبلك‌ يريدون‌ اَن‌ يتحاكموا الي‌ الطاغوت‌ و قد اُمِروا
تو و آنچه‌ نازل‌ شد از قبل‌ تو مي‌خواهند كه‌ داوري‌ ببرند به‌ سوي‌ مطلق‌العنان‌ و بدرستي‌ كه‌ امر
اَن‌ يكفروا به‌ و يريد الشيطان‌ اَن‌ يضلهم‌ ضلالاً بعيدا
كرده‌ شدند كه‌ انكار كنند او را و مي‌خواهد شيطان‌ كه‌ گمراه‌ كند ايشان‌ را گمراهي‌ دور (از حق‌)
1 ـ داوري‌ بايدد بر پايه‌ كتاب‌ الله باشد.
2 ـ انسان‌ مومن‌ به‌ دين‌ الله داوري‌ نمي‌برد پيش‌ كسي‌ كه‌ منتخب‌ مردم‌ نباشد كسي‌ كه‌ منتخب‌مردم‌ نباشد و خود سبب‌ مشروعيت‌ خود باشد طاغوت‌ است‌ و ولايت‌ مطلقه‌ دارد و خدا امر كرده‌ كه‌اين‌ ولايت‌ انكار شود و بر عليه‌ آن‌ مردم‌ قيام‌ كنند چرا كه‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقط‌ حق‌ خداست‌ و كساني‌ كه‌اين‌ كار كنند در گمراهي‌ دور از حق‌ هستند.
در قضاوت‌ بايد از اصل‌ ترميم‌ خسارت‌ پيروي‌ كرد توضيح‌ آنكه‌ اگر از راه‌ ستم‌ زياني‌ وارد آمد درقضاوت‌ نبايد آن‌ را به‌ زيان‌ ديگر (برابر يا بيشتر) جبران‌ كرد بلكه‌ بايد از راه‌ رفع‌ اثر زيان‌ را به‌ حداقل‌رساند در داستان‌ قضاوت‌ سليمان‌ قرآن‌ اين‌ اصل‌ را بيان‌ مي‌كند.
گوسفندان‌ دهقاني‌ در مزرعه‌ دهقان‌ ديگر مي‌چرند بنابر رويه‌ قضائي‌ آن‌ روز اقتضاي‌ اجراي‌ عدالت‌اين‌ بود كه‌ گوسفندان‌ دهقان‌ دومي‌ به‌ همان‌ اندازه‌ از زراعت‌ دهقان‌ اولي‌ بچرند اما سليمان‌ چنين‌داوري‌ كرد كه‌ دهقان‌ زيان‌ ديده‌ به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ زيانش‌ جبران‌ شود از شير گوسفندان‌ عوض‌ بگيرد.
سوره‌ انبياء آيه‌ 78 ـ 79:
و داودَ و سليمان‌ اِز يحكمان‌ في‌ الحرث‌ اذا نفشت‌ فيه‌ غنم‌
و داود و سليمان‌ را هنگامي‌ كه‌ داوري‌ مي‌كنند در كشت‌ آنگاه‌ كه‌ پخش‌ شد در او گوسفندان‌
القوم‌ و كنا لحكمهم‌ شاهدين‌ و فهمّناها سليمان‌ و كَلاً آتينا حكماً و علماً
قوم‌ و بوديم‌ براي‌ داوريشان‌ شاهدان‌ و فهمانديمش‌ سليمان‌ را و همگي‌ داوري‌ و دانائي‌
1 ـ داوري‌ بايد با حداقل‌ خسارت‌ صورت‌ بگيرد.
2 ـ داوري‌ بايد قابل‌ اصلاح‌ و بازرسي‌ مجدد است‌
3 ـ داوري‌ بايد بر پايه‌ دانائي‌ (علم‌) باشد تا علم‌ حاصل‌ نشده‌ قاضي‌ حق‌ صدور حكم‌ را ندارد
4 ـ قاضي‌ بايد بي‌طرف‌ باشد و نه‌ مثل‌ دادگاه‌هاي‌ استبدادی  كه‌ قاضي‌ و دادستان‌ و بازرپرس‌ يك‌ نفراست‌.
5 ـ قضاوت‌ شورائي‌ باشد بهتر است‌ چرا كه‌ وامرهم‌ شوراي‌ بينهم‌ به‌ حق‌ نزديكتر است‌.
7 ـ در قضاوت‌ از اصل‌ مأيوس‌ كردن‌ خيانتكار از خيانت‌ بايد پيروي‌ شود.
سوره‌ نساء آيه‌ 105 ـ 107:
انا انزلنا اليك‌ الكتاب‌ بالحق‌ لتحكم‌ بين‌ الناس‌ بما اريك‌ الله
همانا ما فرستاديم‌ به‌ سوي‌ تو كتاب‌ را به‌ حق‌ تا داوري‌ كني‌ ميان‌ مردم‌ به‌ آنچه‌ مي‌نمايد خدا و
و لاتكن‌ لِلخائنين‌ خصيماً و لاتجادل‌ عن‌ الذين‌ يختانون‌
نباش‌ براي‌ خائنان‌ مجادله‌ كنند (با اهل‌ حق‌) و نزاع‌ نكن‌ ابد دفاع‌) از آنان‌ كه‌ خيانت‌ مي‌كنند
انفسهم‌ اِن‌ الله لايحب‌ من‌ كان‌ خواناً اثيما
به‌ خودشان‌ همانا خدا دوست‌ ندارد كسي‌ را كه‌ بود خيانت‌كننده‌ و گناهكار
بايد ضايعه‌اي‌ كه‌ بر اثر ارتكاب‌ جرم‌ در مجرم‌ پديد آمده‌ است‌ نيز جبران‌ شود براي‌ جبران‌ اين‌ضايعه‌ بايد حكم‌ چنان‌ باشد و به‌ شكلي‌ اجرا بگردد كه‌ مجرم‌ مهلت‌ اصلاح‌ پيدا كند به‌ سخن‌ ديگرقاضي‌ بايد مجازات‌ را چنان‌ تعيين‌ كند كه‌ در عين‌ رعايت‌ اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ به‌ مجرم‌ زيان‌ و نقض‌بيش‌ از حدي‌ وارد نگردد. از آنجا كه‌ اين‌ امر از اهميت‌ بسيار (بخصوص‌ كه‌ ستمكاران‌ بنابر رويه‌ ابتدامي‌كشند و بعد تحقيق‌ مي‌كنند ببينند كشته‌ بي‌گناه‌ بود يا با گناه‌) برخوردار است‌ بگاه‌ بحث‌ و تحقيق‌از جرم‌ و مجازات‌ به‌ آن‌ باز مي‌گرديم‌.
سوره‌ فصلت‌ آيه‌ 45:
و لقد آتينا موسي‌' الكتاب‌ فاُختلف‌ فيه‌ و لو لا' كلمة‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ داديم‌ موسي‌ را كتاب‌ پس‌ اختلاف‌ كرده‌ شد در او و اگر نبود كلمه‌اي‌ كه‌
سبقت‌ من‌ ربّك‌ لَقُضيي‌ بينهم‌ وانهم‌ لفي‌ شك‌مريب‌
پيش‌ گرفت‌ از پروردگارت‌ البته‌ قضاف‌ كرده‌ مي‌شد ميانشان‌ و همانا ايشان‌ البته‌ در شكند از
او ترديد آور
كلمة‌ سبقت‌ ـ يعني‌ مهلت‌ داده‌ شد و اگر اين‌ مهلت‌ نبود و به‌ سرعت‌ داوري‌ مي‌شد البته‌ ضرر وزيان‌ بسيار مي‌شد چرا كه‌ ممكن‌ است‌ در اين‌ مهلت‌ توجه‌ كنند.
همين‌ معنا را در سوره‌ هود آيه‌ 110 نيز دارد و نيز.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 11:
وَلَو يُعجل‌ الله الناس‌ الشر الستعجالهم‌ بالخير لَقضي‌ اليهم‌
و اگر بشتاب‌ اندازد خدا بر مردم‌ بدي‌ را مانند شتاب‌ كردنشان‌ به‌ خير البته‌ قضاوت‌ كرده‌ شود برايشان‌
اَجلهم‌ فَتَذرُ الذين‌ لايرجون‌ لِقاءنا في‌ طغيانهم‌ يعمهون‌
هم‌ ايشان‌ اجلشان‌ پس‌ مي‌گذاريم‌ آنان‌ كه‌ اميد ندارند ديدار ما را در سركشي‌شان‌ سرگردان‌ شوند.
فَنَذَرُ يعني‌ مي‌گذاريم‌ (مهلت‌ مي‌دهيم‌)و اين‌ مهلت‌ ممكن‌ است‌ به‌ ضررشان‌ تمام‌ شود ولي‌ چون‌ممكن‌ است‌.
بر طبق‌ آيه‌ قبل‌ توبه‌ كنند نبايد گفت‌ كه‌ مهلت‌ دادن‌ غلط‌ است‌ بلكه‌ مهلت‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌اتمام‌ حجت‌ شود.
8 ـ از آنجا كه‌ قضاوت‌ براي‌ برپائي‌ قسط‌ و عدالت‌ است‌ و همان‌ طور كه‌ آمد جبران‌ به‌ تخريب‌نيست‌ به‌ ترميم‌ كردن‌ است‌ بايد در همه‌ حال‌.
الف‌ ـ اصل‌ برائت‌ باشد به‌ سخن‌ ديگر قاضي‌ حق‌ ندارد رويه‌ جاري‌ و سابقه‌ امر و... را مجوز قضاوت‌و حكم‌ قرار دهد هر چند قاضي‌ بايد از ضعيف‌ در برابر قوي‌ دفاع‌ كند در اين‌ دفاع‌ نمي‌تواند اصل‌ را برمجرميت‌ قوي‌ بگذارد اصل‌ اين‌ است‌ كه‌ هر كس‌ تا وقتي‌ مجرميتش‌ ثابت‌ نشده‌ است‌ بيگناه‌ است‌آزمايش‌ داود پيامبري‌ كه‌ نمونه‌ عالي‌ قاضي‌ عادل‌ و الگوي‌ داوري‌ بي‌طرف‌ بود دليل‌ جز تاكيد تمام‌ براهميت‌ اصل‌ برائت‌ ندارد.
سوره‌ صاد آيه‌ 21 تا 24:
و هل‌ اتاك‌ نبؤا الخصم‌ اِذا تسوروا المحراب‌ ـ اذ دخلوا علي‌ داود
و آيا آمد ترا خبر منازعان‌ هنگامي‌ كه‌ احاطه‌ كردند محراب‌ را ـ آنگاه‌ كه‌ داخل‌ شدند بر داود پس‌
ففزع‌ منهم‌ قالوا لاتخف‌ خصمان‌ بغي‌' بعضنا علي‌ بعض‌
هراس‌ كرد از ايشان‌ گفتند نترس‌ دو منازع‌ است‌ جوياي‌ (سلطه‌گري‌) شد برخي‌ از ما بر برخي‌
فاحكم‌ بيننا ولا تشطط‌ واهدنا الي‌ سواء الصراط‌ ـ
پس‌ داوري‌ كن‌ ميان‌ ما به‌ حق‌ و از حد مگذر و هدايت‌ كن‌ به‌ سوي‌ برابري‌ راه‌ (راه‌ حق‌) ـ اِن‌ّ هذا اخي‌ له‌تسع‌تسعون‌ نعجه‌ ولي‌ نعجه‌ واحده‌ فقال‌
همانا اين‌ برادرم‌ براي‌ اوست‌ نود و نه‌ گوسفند و براي‌ من‌ گوسفندي‌ يك‌ عدد پس‌ گفت‌
اكفلينها و عَزّني‌ في‌ الخطاب‌ ـ قال‌ لقد
واگذارش‌ (به‌ من‌) و شرافت‌ (قدرت‌) يافت‌ در سخنوري‌ ـ گفت‌ (داود) البته‌ بدرستي‌ كه‌
ظلَمك‌ بسئوال‌ نعجتك‌ الي‌' نعاجه‌ و ان‌كثيراً من‌ الخلطاء ـ ليبغي‌
ستم‌ كرد ترا به‌ خواستن‌ گوسفند تو به‌ گوسفندانش‌ و همانا بسياري‌ از آميختگان‌ ـ البته‌ جوياي‌
بعضهم‌ علي‌ بعض‌ الاّ الذين‌ آمنوا و عملوا الصالحات‌ و قليل‌
(سلطه‌) مي‌شوند برخي‌شان‌ بر برخي‌ مگر آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند و كردند شايسته‌ها و اندك‌
ما هم‌ و ظن‌ داود انّما فت'نه‌ فاستغفرَ ربّه‌و خرَّ راكعاً و اَناب‌
است‌ آنچه‌ ايشانند و گمان‌ كرد داود جز اين‌ نيست‌ كه‌ گرفتار كرديمش‌ (ميان‌ حق‌ و باطل‌)
پس‌ استغفار كرد پروردگارش‌ را و برو افتاد ركوع‌ كنان‌ و جانشين‌ كرد (حق‌ را به‌ جاي‌ باطل‌)
1 ـ دفاع‌ از ضعيف‌ نبايد دليل‌ بر عدم‌ تحقيق‌ باشد.
2 ـ اگر حكم‌ غلط‌ بود بايد برگشت‌ داد و دوباره‌ حكم‌ نمود.
3 ـ قاضي‌ بايد انتقادپذير باشد و از خدا طلب‌ استغفار كند و انتقاد ديگران‌ را بر خود نعمت‌ بداند.
ب‌ ـ از امتحان‌ بالا معلوم‌ مي‌شود كه‌ تنها اصل‌ بر برائت‌ است‌ و نه‌ تنها همه‌ در برابر قانون‌ بايدبرابر باشند بلكه‌ براي‌ اينكه‌ برابري‌ صوري‌ نباشد جامعه‌ و فرد فرد مردم‌ و دستگاه‌ قضائي‌ به‌ ضعيف‌كمك‌ كنند تا بتوانند با قوي‌ برابري‌ بجويند اقتضاي‌ سلامت‌ جامعه‌ و استقرار عدل‌ و قسط‌ از جمله‌اين‌ است‌ كه‌ در مقام‌ دادگري‌ همه‌ برابري‌ واقعي‌ پيدا كنند.
اگر ضعيف‌ ناشي‌ از ناتواني‌ عقلاني‌ و جسماني‌ است‌ (سفيه‌ و...) بايد اين‌ ضعف‌ را جبران‌ كرد.
سوره‌ بقره‌ قسمتي‌ از آيه‌ 28:
فان‌ كان‌ الذي‌ عليه‌ سفيهاً اَوْ ضعيفاً اَوْ لا يستطيع‌ اَن‌ يمِل‌ هو فليُملل‌ وَلّيه‌ بالعدل‌
پس‌ چنانچه‌ بود آنكه‌ بر اوست‌ حق‌ بي‌خرد يا ضعيف‌ يا ناتوان‌ كه‌ املا كند او پس‌ املا كند ولي‌ او به‌عدالت‌
و اگر ضعيف‌ ناشي‌ از پيري‌ و يا صغر و يتيمي‌ است‌ بايد به‌ قسط‌ ضعف‌ را جبران‌ كرد.
سوره‌ نساء آيه‌ 127:
و اَن‌ تقوموا لليتمي‌ بالقسط‌
و اينكه‌ قيام‌ كنيد براي‌ يتيم‌ به‌ قسط‌ (انصاف‌)
و اگر اين‌ ضعف‌ به‌ لحاظ‌ موقعيت‌ سياسي‌ و حاكميت‌ ستمكاران‌ است‌ بايد حتي‌ به‌ جهادمستضعفان‌ را از حاكميت‌ مستكبران‌ بيرو آورد.
سوره‌ نساء آيه‌ 75:
و ما لكم‌ لا تقاتلون‌ في‌ سبيل‌ الله و المستضعفين‌ من‌ الرجال‌ و النساء
و چيست‌ براي‌ شما كه‌ نبرد نمي‌كنيد در راه‌ خدا (مردم‌) و ضعيف‌ شدگان‌ از مردان‌ و زنان‌ و
والولدان‌ الذين‌ يقولون‌ ربنا اخرجنا من‌ هذه‌ القريه‌ الظالم‌ اهلها
كودكان‌ آنان‌ كه‌ مي‌گويند پروردگارا بيرون‌ كن‌ ما را از اين‌ شهر كه‌ ستمگر است‌ اهلش‌
تاكيد بر ياري‌ مستضغف‌ تا بدانجاست‌ كه‌ نه‌ تنها به‌ او حق‌ مي‌دهد مهاجرت‌ كند (پناهندگي‌بگيرد) بلكه‌ وظيفه‌ او مي‌شناسد اگر امكان‌ ماندن‌ و حق‌ ستاندن‌ ندارد مهاجرت‌ كند و به‌ جائي‌ برودكه‌ در آنجا ستم‌ نمي‌بيند و اگر نرفت‌ خود در شمار ستمگران‌ است‌ تنها ناتواناني‌ كه‌ برجا مي‌مانند كه‌مي‌توانند به‌ آمرزش‌ خداوندي‌ اميدورا باشند.
سوره‌ نساء آيه‌هاي‌ 97 تا 100:
اِن‌ّ الذين‌ تَوَفّهم‌ المل'ئكه‌ ظالمي‌ انفسهم‌ قالوا فيما كنتم‌ قالوا
همانا آنان‌ كه‌ مي‌ميراند ايشان‌ را ملائكه‌ها ستم‌كاران‌ بر خودشانند گفته‌ در چه‌ بوديد گفته‌ بوديم‌
مستضعفين‌ في‌ الارض‌ قالوا اَلَم‌ تَكُن‌ اَرض‌ الله واسعه‌ فتهاجروا فيها فاولئك‌
ضعيف‌ شدگان‌ در زمين‌ گفتند آيا نبود زمين‌ خدا فراخ‌ پس‌ هجرت‌ كنيد در او پس‌ آنها
ماُواهم‌ جهنم‌ و سات‌ مصيرا ـ اِلاّ المستضعفين‌ من‌ الرجال‌ و النساء والدان‌
جايگاهشان‌ جهنم‌ است‌ و بد شدنگاهي‌ است‌ ـ مگر ضعيف‌ شدگان‌ از مردان‌ و زنان‌ و كودكان‌
لا يستطيعون‌ حيله‌ ولا يهتدون‌ سبلاً ـ فاولئك‌ عَسَي‌ اللهُ اَن‌
كه‌ نمي‌توانند كنند چاره‌اي‌ و هدايت‌ نمي‌يابند به‌ راهي‌ ـ پس‌ آنها را ممكن‌ است‌ خدا كه‌ در
يعْفُوَ عنهم‌ و كان‌ الله عَفْواً غفوراً ـ
گذرد از ايشان‌ و بود خدا درگذرنده‌ بخشنده‌ ـ و كسي‌ كه‌ مهاجرت‌ مي‌كند در راه‌ خدا (راه‌ مردم‌)
و من‌ يهاجر في‌ سبيل‌ الله يجد في‌ الارض‌ مراغماً گثيراً و سَعَة‌ و من‌ يخرج‌ من‌ بينه‌
مي‌يابد در زمين‌ زمينه‌هاي‌ بسيار و فراخي‌ و كسي‌ كه‌ خارج‌ مي‌شود از خانه‌اش‌ مهاجرتي‌ به‌
هاجراً الي‌ الله و رسولُه‌ ثم‌ يدركه‌ الموت‌ فقد
سوي‌ خدا و رسولش‌ (براي‌ به‌ عمل‌ درآوردن‌ كتاب‌ و سنه‌) سپس‌ مي‌يابد مرگ‌ را پس‌
وقع‌ اَجرِه‌علي‌ الله و كان‌ الله غفوراً رحيماً
بدرستي‌ كه‌ واقع‌ شد مزدش‌ بر خدا و بود خدا بخشنده‌ و مهربان‌

ت‌ ـ از آنجا كه‌ عدالت‌ به‌ از بين‌ بردن‌ مطلق‌العناني‌ (استبداد) و زورمداري‌ به‌ عنوان‌ اساس‌ حق‌است‌ هر كس‌ بايد حق‌ داشته‌ باشد به‌ دادگاه‌ صالح‌ و بي‌طرف‌ ميان‌ مردم‌ و ولي‌ امر رجوع‌ كند بنابراين‌رويه‌ عطف‌ به‌ ماسبق‌ و يكي‌ را به‌ لحاظ‌ نسبت‌ و رابطه‌ بجاي‌ ديگري‌ تحت‌ تعقيب‌ قرار دادن‌ ملغي‌است‌ و كسي‌ را نمي‌توان‌ بجاي‌ ديگري‌ مسئول‌ شناخت‌ و برابر قانوني‌ كه‌ بعد وضع‌ خواهد شد مجرم‌تلقي‌ كرد.
سوره‌ اسراء آيه‌ 15:
و لاتَزِرُوازرة‌ وزر اخري‌ و ماكنا معذبين‌ حتي‌ نبعث‌ رسولاً
و بر ندارد (گناه‌) بر دارنده‌اي‌ يا (گناه‌ ديگري‌ را) و نبوديم‌ عذاب‌ كنندگان‌ تا برانگيزيم‌ رسولي‌ را
9 ـ از آنجا كه‌ انسان‌ امانت‌ مسئوليت‌ را پذيرفته‌ است‌ و عضو، عضو او مسئولند
سوره‌ اسراء آيه‌ 36:
ولا تفف‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌ اِن‌ السمع‌ و البصر و الفواد كل‌ اولئك‌ كان‌ عنه‌ مسئولاً
و پيروي‌ نكن‌ آنچه‌ را نيست‌ براي‌ تو به‌ او دانائي‌ همانا گوش‌ و چشمن‌ و دل‌ همه‌ آنها بودند از اومسئول‌
بناگزير بايد مختار و آزاد و مستقل‌ باشد و چون‌ بدون‌ اختيار مسئوليت‌ انسان‌ از معني‌ تهي‌مي‌گردد بايد از لحاظ‌ هر چهار وجه‌ واقعيت‌ اجتماعي‌ از هر گونه‌ اكراه‌ و اجباري‌ در امان‌ باشدبدينقرار،دستگاه‌ قضائي‌ بايد مدافع‌ اصل‌ مسئوليت‌ و اختيار انسان‌ باشد از اينروست‌ كه‌ بايد
الف‌ ـ
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 256:
لا اكراه‌ في‌ الدين‌                          نيست‌ اجباري‌ در دين‌
را اساس‌ كار قرار بدهد و در خدمت‌ هيچ‌ مقام‌ ئ مشخصي‌ حتي‌ ولي‌ امر جامعه‌ نباشد و در اختياركسي‌ قرار نگيرد تا به‌ عنوان‌ ابزار و وسيله‌ براي‌ تحميل‌ دين‌ ـ عقيده‌ ـ نظر ـ برداشت‌ و باوري‌ از آن‌سوء استفاده‌ كند كه‌ پيامبر نيز حق‌ تحميل‌ دين‌ را به‌ كسي‌ نداشته‌ است‌.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 99:
و لوشاء رَبّك‌ لَاَمَن‌ في‌ الارض‌ كُلّهم‌ جميعاً اَفَاَنْت‌
و اگر خواست‌ پروردگارت‌ البته‌ ايمان‌ آورد كساني‌ كه‌ در زمينند همه‌شان‌ جمعاً آيا پس‌ تو
تُكْرِه‌ الناس‌ حتي‌ يكونوا مومنين‌
مجبور مي‌كني‌ مردم‌ را تا بشوند ايمان‌ آوردندگان‌ (اين‌ حق‌ را نداري‌)
قاضي‌ نه‌ تنها نبايد در خدمت‌ تحميل‌ عقيده‌ قرار بگيرد بلكه‌ بايد تحميل‌ عقيده‌ را از مصادق‌فساد در ارض‌  بشمارد و بداند وظيفه‌ قاضي‌ تجسس‌ در چند و چون‌ باور اشخاص‌ نيست‌ بلكه‌ حفظ‌ وگسترش‌ آزادي‌ و استقلال‌ و اختيار آنهاست‌ ـ چرا كه‌ بدون‌ اختيار مسئوليت‌ داري‌ واقعيت‌ پيدانمي‌كند و فساد سرتاسر جامعه‌ را مي‌گيرد باور ديني‌ هر كس‌ از آن‌ اوست‌ نه‌ تنها داور چند و چون‌دين‌ هر كس‌ فقط‌ خداست‌ و پيامبر را نيز نمي‌رسد كه‌ در آن‌ تجسس‌ و ترديد كند بلكه‌ موقعيت‌اجتماعي‌ و فقر مالي‌ و... حقي‌ براي‌ حاكم‌ و قاضي‌ درباره‌ تجسس‌ و سنجش‌ و داوري‌ در نوع‌ باور مردم‌بوجود نمي‌آورد.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 52:
و لا تطرد الذين‌ يدعون‌ رَبّهم‌ بالغدوه‌ والعشي‌ يريدون‌ وجهه‌ ما عليك‌
و نران‌ آنان‌ كه‌ مي‌خوانند پروردگارشان‌ را بامدادان‌ و شامگاه‌ مي‌خواهند جهت‌ او را (خدا)
من‌ حسابهم‌ من‌ شي‌ ومامن‌ حسابك‌ عليهم‌ من‌ شي‌ء و فتطرد
نيست‌ بر تو از حسابشان‌ از چيزي‌ و نيست‌ در حساب‌ تو برايشان‌ از چيزي‌ پس‌ ميراني‌
هم‌ فتكون‌ من‌ الظالمين‌
ايشان‌ را (در آن‌ صورت‌) پس‌ مي‌شودي‌ از ستمكاران‌
ب‌ ـ ايجاد روابط‌ اجتماعي‌ از راه‌ زور مثل‌ زوجيت‌ و هر رابطه‌اي‌ كه‌ به‌ اكراه‌ ميان‌ افراد گروهههابرقرار شود صلح‌ اجتماعي‌ را بر هم‌ مي‌زند و ميزان‌ خشونت‌ را در جامعه‌ افزايش‌ مي‌دهد و فضاي‌آزادي‌ و استقلال‌ و اختيار را محدود مي‌گرداند دستگاه‌ قضائي‌ بايد اين‌ رابطه‌ را باطل‌ گرداند كسي‌حق‌ ندارد زنان‌ را به‌ ازدواج‌ وا دارد.
سوره‌ نساء آيه‌ 19 :
يا ايها الذين‌ آمنوا لا يَحل‌ لكم‌ اَن‌ ترثوا النساء كَرهاً
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد حلال‌ نيست‌ براي‌ شما كه‌ به‌ ارث‌ ببريد زنان‌ را به‌ اجبار (از راه‌ ازدواج‌اجباري‌)
و به‌ استناد زوجيت‌ نمي‌توان‌ زوجين‌ را از تغيير عقيده‌ باز داشت‌ و برغم‌ تغيير عقيده‌ و عدم‌ تمايل‌به‌ ماندن‌ در زوجيت‌ يكديگر باقي‌ داشت‌ و يا به‌ عذر دفاع‌ از عقيده‌ مانع‌ تغيير عقيده‌ و بيرون‌ رفتن‌ اززوجيت‌ شد.
سوره‌ ممتحنه‌ آيه‌ 10 ـ 11:
يا ايها الذين‌ آمنوا اِذا جاءكم‌ المومنات‌ مهاجرات‌ فامتحنوهن‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد آنگاه‌ كه‌ آمد شما را زنان‌ مومن‌ مهاجرت‌كننده‌ پس‌ امتحان‌ كنيدشان‌
الله اعلم‌ بايمانهن‌ فان‌ علمتحموهن‌ مومنات‌ فلا ترجعوهن‌
خدا داناست‌ به‌ ايمانشان‌ پس‌ چنانچه‌ دانستيد ايشان‌ مؤمن‌ هستند پس‌ برنگردانيدشان‌ به‌
الي‌ الكفار لاهن‌ حِل‌ لهم‌ و لا هم‌ يحلون‌ لَهن‌ و آتوا
سوي‌ كفار نيستند ايشان‌ حلال‌ براي‌ ايشان‌ (كفار) و نيستد ايشان‌ حلال‌ بر ايشان‌ و بدهيد
هم‌ ما انفقوا و لا جناح‌ عليكم‌ اَن‌ تنكحوهن‌اَذا
ايشان‌ را (كفار) آنچه‌ هزينه‌ كردند و گزندي‌ نيست‌ بر شما كه‌ ازدواج‌ كنيد ايشان‌ را آنگاه‌ كه‌
آتيتموهن‌اجورهن‌ و لاتمسكوا بعصم‌ الكوافر و سئلوا ما انفقتم‌ و لَيسلوا ما
داديد ايشان‌ را مزد (كاركرد)شان‌ را و نگهنداريد به‌ عصمت‌ زنان‌ كافر را (مرتد شده‌) و بخواهيد
انفقوا ذلكم‌ حكم‌ الله يَحكم‌
آنچه‌ هزينه‌ كرديد (از كفار) و بايد بخواهند آنچه‌ هزينه‌ كردند ـ آن‌ شما را است‌ داوري‌ خدا كه‌
بينكم‌ و الله عليم‌ حكيم‌ ـ و اِن‌ فاتكم‌ ش‌ءٌ من‌ ازواجكم‌
داوري‌ مي‌كند ميانتان‌ و خدا دانا داوري‌ است‌ و چنانچه‌ از دست‌ رفت‌ شما را چيزي‌ از
الي‌ اكفار فعاقبتم‌ فأتوا الذين‌ ذهبت‌ ازواجهم‌ مثل‌
ازدواجتان‌ به‌ سوي‌ كفار پس‌ بررسي‌ كرديد پس‌ بدهيد به‌ آنان‌ كه‌ رفت‌ ازدواجشان‌ مثل‌ آنچه‌
ماانفقوا و اتقوا الله الذين‌ انتم‌ به‌ مومنون‌
هزينه‌ كردند و حفظ‌ كنيد موازين‌ خدا را آن‌ كه‌ شما به‌ او ايمان‌ آورندگانيد
و بالاخره‌ تبعيضها و امتيازهاي‌ نژادي‌ قومي‌ ـ ملي‌ ـ جنسي‌ لغو شده‌اند و قاضي‌ با بنا گذاردن‌ بربرابري‌ انسانها بايد فضاي‌ آزادي‌ و استقلال‌ و اختيار انساني‌ را گسترده‌تر بگرداند.
كه‌ فرمود سوره‌ حجرات‌ آيه‌ 13:
يا ايها الناس‌ انا خلقنا كم‌ من‌ ذكرٍ و انثي‌ و جعلناكم‌ شعوباً و قبائل‌
اي‌ مردم‌ همانا ما آفريديم‌ شما را از مرد و زن‌ و قرار داديم‌ شما را شعبه‌ها و شاخه‌ها تا
لتعارفوا اِن‌ اكرمكم‌ عند الله اتقئ'كم‌ اِن‌ الله عليم‌ خبير
بشناسيد همديگر را همانا گرامي‌ترين‌ شما نزد خدا با تقوي‌ترين‌ شماست‌ همانا خدا داناي‌ آگاه‌ است‌
ت‌ ـ پيش‌ از آن‌ آورديم‌ كه‌ دستگاه‌ قضائي‌ بايد دستگاه‌ مبارزه‌ با تمايل‌ قدرت‌ سياسي‌ حاكم‌ به‌مطلق‌العنان‌ شدن‌ باشد بنابراين‌ در اينجا از راه‌ تاكيد مي‌گوئيم‌ يك‌ امر مستمر اين‌ است‌ كه‌ قوه‌قضائيه‌ ابزار تراكم‌ و تكاثر قدرتهاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ است‌. قاضي‌ اسلامي‌ نه‌ تنها مستقل‌ است‌ (ازولي‌ امر جامعه‌) بلكه‌ بايد در حدود صلاحيتهايش‌ با جلوگيري‌ از تضييع‌ حقوق‌ انسان‌ تمايل‌ به‌ تراكم‌و تكاثر منابع‌ قدرت‌ سياسي‌ مالي‌ و فرهنگي‌ و نيز تمايل‌ به‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ يابي‌ را مهار كند.بخصوص‌ قاضي‌ بايد پاسدار قسط‌ از راه‌ جلوگيري‌ از خوردن‌ مال‌ مردم‌ گردد نه‌ خود با استفاده‌ از ازموقعيت‌ مال‌ مردم‌ را بخورد و نه‌ با جانبداري‌ از قدرتمندان‌ سبب‌ خودن‌ مال‌ مردم‌ از سوي‌ آنان‌ شود.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 188:
ولا تأكلوا اموالكم‌ بينكم‌ بالباطل‌ و تُدلوا بها الي‌ الحكام‌ لَتأكلوا فريقاً
و نخوريد اموال‌تان‌ را ميانتان‌ به‌ باطل‌ و نياويزيد به‌ او به‌ حاكمان‌ تا بخوريد گروهي‌ از مال‌
من‌ اموال‌ الناس‌ بالاثم‌ و انتم‌ تعلمون‌
مردم‌ به‌ گناه‌ و شما مي‌دانيد
10 ـ اصول‌ پشين‌ هدف‌ قوه‌ قضائي‌ را از لحاظ‌ آينده‌ نيز معين‌ مي‌گرداند اصل‌ راهنما از لحاظ‌آينده‌ تحول‌ جريان‌ خشونت‌ به‌ جريان‌ آشتي‌ و تبديل‌ فعاليت‌هاي‌ تخريبي‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ سازنده‌ وبالاخره‌ متحقق‌ گرداندن‌ حقوق‌ انسان‌ در جامعه‌ آزاد و مستقل‌ و پيشروئي‌ است‌ كه‌ در آن‌ مجال‌شكوفائي‌ انسان‌ روزافزون‌ مي‌گردد. حاصل‌ سخن‌ اينكه‌ دستگاه‌ قضائي‌ به‌ نوبه‌ خود بايد عرصه‌اجتماعي‌ ابتكار و عمل‌ و در نتيجه‌ تكامل‌ انسان‌ را گسترده‌تر گرداند و اين‌ از راه‌ تحويل‌ تقابل‌ و تضادنيروها به‌ تفاهم‌ و توحيد و همكاري‌ و مشاركت‌ استعدادها صورت‌پذير مي‌گردد. در حقيقت‌ تكامل‌انسان‌ بدست‌ ديگري‌ نيست‌ كمال‌ رشد اجتماعي‌ وقتي‌ است‌ كه‌ هر كس‌ مسئول‌ رشد خويش‌ گرددپيامبر نبايد اختيار رشد يا واپس‌گرائي‌ مردم‌ را داشته‌ باشد.
سوره‌ جن‌ آيه‌ 21:
قل‌ اِنّي‌ الا اَملك‌ لَكم‌ ضرّاً و لارشداً
بگو همانا من‌ مالك‌ نيستم‌ براي‌ شما زياني‌ (عقب‌ماندگي‌) و نه‌ تكاملي‌ را (پيش‌ رفت‌ را)
هر كس‌ روي‌ به‌ صلح‌ بياورد و اسلام‌ را بپذيرد راه‌ رشد مي‌بايد جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ صلح‌ ميان‌گروهها و حزبها و حكومت‌ و مردم‌ برقرار باشد جامعه‌ در فراخناي‌ بي‌كران‌ رشد قرار مي‌گيرد اسلام‌دين‌ صلح‌ است‌.
سوره‌ جن‌ آيه‌ 14:
و انّا منا المسلمون‌ و منا لقاسطون‌ فَمَن‌ اَسْلَم‌ فاولئك‌ تحروا رشداً
و همانا ما را از مسلمان‌ است‌ و از ما شورش‌كنندگان‌ (بر صلح‌) پس‌ كسي‌ كه‌ مسلمان‌ شد پس‌ آنهاجستجو كردند تكامل‌جوئي‌ را
اما تا كار به‌ اينجا برسد هر مقام‌ و نيروئي‌ بايد در جهت‌ تبديل‌ خشونت‌ به‌ محبت‌ و دشمني‌ به‌دوستي‌ بكوشد و سبيل‌ الارشاد را بگشايد و اين‌ راهي‌ نيست‌ كه‌ فرعون‌ نشان‌ مي‌دهد راه‌ فرعون‌ راه‌رشد نيست‌ فرعون‌ مطلق‌العناني‌ است‌.
سوره‌ هود آيه‌ 96 ـ 97:
و لقد ارسلنا موسي‌ بآياتنا و سلطان‌ مبين‌ ـ الي‌ فرعون‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ فرو فرستاديم‌ موسي‌ را با آيه‌هايمان‌ و حجت‌هاي‌ آشكار ـ به‌ سوي‌ فرعون‌
وملائ'ه‌ فاتبعوا اَمر فرعون‌ و ما اَمر فرعون‌ برشيد
(مطلق‌العناني‌) و جماعتش‌ پس‌ پيروي‌ كردند امر فرعون‌ (ديكتاتور را) و نيست‌ امر فرعون‌ به‌كمال‌جوئي‌
تكامل‌ فقط‌ بر پايه‌ آيات‌ الهي‌ و سلطان‌ مبين‌ حاصل‌ مي‌گردد آيات‌ الهي‌ و سلطان‌ مبين‌ در اسلام‌است‌. و آن‌ اصول‌ پنجگانه‌ دين‌ اسلام‌ و ملّة‌ شعيه‌ است‌ اصولي‌ كه‌ آيات‌ محكمات‌ قرآن‌ است‌ و آنان‌ كه‌اصول‌ دين‌ و عقيده‌شان‌ غير از سلطان‌ مبين‌ ـ يعني‌ پنج‌ اصل‌ توحيد ـ بعثت‌ ـ امامت‌ ـ عدالت‌ ـ معادباشد نمي‌توانند انسان‌ را به‌ تكامل‌ رهبري‌ كنند و فرعون‌ و هر فرعون‌ صفت‌ يعني‌ كسي‌ كه‌ براي‌ خودحق‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ قائل‌ است‌ چون‌ خارج‌ از اصول‌ پنج‌گانه‌ امر مي‌كند طاغي‌ و مفسد في‌الارض‌ است‌ و انسان‌ و جامعه‌ را به‌ فساد و قهقراني‌ رهنمودد مي‌شود و راه‌ آنها استبداد و همه‌ جانبه‌و در نتيجه‌ خشونت‌ و قانون‌ شكني‌ و تخريب‌ و سرانجام‌ سقوط‌ و هلاكت‌ است‌.
بنابراين‌ قوه‌ قضائيه‌ همراه‌ قواي‌ ديگر بايد اسباب‌ انسداد راه‌ مطلق‌العناني‌ همه‌ جانبه‌ را فراهم‌آورند و راه‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ و آزادي‌ و استقلال‌ و اختيار و انتخاب‌ و در نتيجه‌ شركت‌ واقعي‌ انسان‌در مسئوليتها را بگشايند كه‌ خدا آدمي‌ را به‌ ميعادگاه‌ صلح‌ مي‌خواند.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 25:
و الله يدعوا الي‌ دارالسلام‌ و يهدي‌ من‌ يشاء الي‌ صراط‌ مستقيم‌
و خدا مي‌خواند به‌ سوي‌ خانه‌ صلح‌ و هدايت‌ مي‌كند، هر كس‌ را كه‌ بخواهد به‌ سوي‌ راه‌ مستقيم‌كمال‌جوئي‌.
اما راه‌ ميعادگاه‌ صلح‌ صراط‌ مستقيم‌ عدل‌ است‌ و آنكس‌ كه‌ به‌ عدالت‌ فرمان‌ ميراند در صراط‌مستقيم‌ است‌
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 76:
وَ مَن‌ يأمر بالعدل‌ و هو علي‌' صراط‌ مستقيم‌
وكسي‌ كه‌ امر مي‌كند به‌ عدالت‌ و او بر صراط‌ مستقيم‌ است‌
صراط‌ مستقيم‌ عدل‌ ـ راه‌ كمال‌جوئي‌ است‌ و كسي‌ مي‌تواند در اين‌ راه‌ باشد كه‌ اصول‌ ديگر آن‌يعني‌:
توحيد يعني‌ ايجاد جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ اساس‌ روابط‌ بر پايه‌ عدم‌ و زور و عدم‌ سلطه‌گري‌ باشد تاهر كس‌ به‌ قدر توانائي‌ خود در جامعه‌ اسلامي‌ نسبي‌ و فعال‌ بشود.
بعثت‌ نظامي‌ منبعث‌ از اصل‌ توحيد كه‌ نشانگر آزادي‌ و سازندگي‌ است‌ بوجود آورد.
امامت‌ و رهبري‌ اين‌ نظام‌ با مشاركت‌ عموم‌ مردم‌ باشد تا رهبري‌ آن‌ مستقل‌ و برابر با مجموع‌اجزاء جامعه‌ باشد و ولايت‌ توحيدي‌ جامعه‌ تحقق‌ يابد.
و در آن‌ صورت‌ اين‌ رهبري‌ كه‌ متكي‌ بر آراء مردم‌ است‌ مي‌تواند جامعه‌ را در صراط‌ مستقيم‌عدالت‌ يعني‌ مسير كمال‌جوئي‌ قرار دهد و در همان‌ راهي‌ قرار دهد كه‌ خدا همگان‌ را بر آن‌ دعوت‌مي‌كند.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 90:
اِن‌ الله يأمر بالعدل‌ و الاحسان‌
همانا خدا امر مي‌كند به‌ عدالت‌ و نيكوئي‌
در آن‌ صورت‌ است‌ كه‌ انسان‌ مي‌تواند به‌ ميعادگاه‌ توحيد يعني‌ ايجاد جامعه‌ توحيدي‌ در دنيا نايل‌شود. جامعه‌اي‌ كه‌ هر ساله‌ نمونه‌ آن‌ در مكه‌ تشكيل‌ مي‌شود.
و تا رسيدن‌ به‌ آن‌ جامعه‌ در همه‌ حال‌ بايد داور اختلاف‌ و خصومت‌ و جنگ‌ به‌ تفاهم‌ و دوستي‌ وصلح‌ بدل‌ سازد عدل‌ همين‌ است‌.
سوره‌ حجرات‌ آيه‌ 9 ـ 10:
و اِن‌ طائفتان‌ من‌ المومنين‌ اقتتلوا فاصلحوا بينهما بغت‌
و چنانچه‌ دو گروه‌ از مومنان‌ نبرد كردند پس‌ آشتي‌ دهيد ميانشان‌ پس‌ چنانچه‌ جوياي‌
احداهما علي‌ الااخري‌ و فقاتلوا التي‌ تبغي‌
(سلطه‌گري‌) شد يكي‌شان‌ بر ديگري‌ پس‌ نبرد كنيد با آن‌ كه‌ جوياي‌ (سلطه‌گري‌) مي‌شود تا برگرد
الي‌ امر الله فان‌ فائت‌ فاصلحوا بينهما بالعدل‌ و اقسطوا
به‌ سوي‌ امر الله پس‌ چنانچه‌ برگشت‌ پس‌ آشتي‌ دهيد ميانشان‌ به‌ عدالت‌ و انصاف‌ كنيد
اَن‌ الله يحب‌ المقسطين‌ اِنّما المومنين‌ اِخوة‌ فاصلحوا بين‌
همانا خدا دوست‌ دارد انصاف‌ كنندگان‌ را جز اين‌ نيست‌ كه‌ مومنان‌ برادرند پس‌ آشتي‌ دهيد
اخويكم‌ و اتقوا الله لعلكم‌ ترحمون‌
ميان‌ برادرانتان‌ و حفظ‌ كنيد (موازين‌) خدا را شايد شما رحم‌ كرده‌ شويد (تكامل‌ يابيد و به‌ سوي‌
جامعه‌ توحيدي‌ در دنيا و آخرت‌ بهشت‌ برسيد)
اما صلح‌ اجتماعي‌ مراقبتي‌ دائمي‌ مي‌خواهد و قيام‌ به‌ آن‌ مسئوليت‌ همگاني‌ است‌
سوره‌ انفال‌ آيه‌ 10:
و اصلحوا ذات‌ بينكم‌ و اطيعوا الله و رسوله‌ اِن‌ كنتم‌ مومنين‌
و اصلاح‌ كنيد روابط‌ ميانتان‌ را و اطاعت‌ كنيد خدا و رسولش‌ چنانچه‌ بوديد ايمان‌ آورندگان‌ (يعني‌كتاب‌ خدا را كه‌ رسول‌ آورده‌ حاكم‌ و داور ميان‌ خود قرار دهيد.
و صلح‌ دائمي‌ وقتي‌ برقرار مي‌شود كه‌ كتاب‌ خدا آنكه‌ رسول‌ براي‌ ما آورده‌ حاكم‌ ميان‌ ما باشد اين‌است‌ معني‌ اطاعت‌ خدا و رسولش‌ و كتاب‌ را با روشي‌ كه‌ رسول‌ فرموده‌ است‌ تأويل‌ و تفسير كنيم‌يعني‌ كليد تفسير آن‌ را از رسول‌ آورنده‌ آن‌ بايد گرفت‌ و آن‌ سنت‌ الله و سنت‌ رسول‌ است‌ و همان‌ طوردر مقدمه‌ عرض‌ شد همان‌ اصول‌ دين‌ اسلام‌ مي‌باشد.
از اين‌ راه‌ و مراقبت‌ دائمي‌ زمين‌ سرانجام‌ از آن‌ صالحان‌ مي‌گردد.
سوره‌ انبياء آيه‌ 105:
اِن‌ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌
همانا زمين‌ را ارث‌ مي‌بردش‌ بندگان‌ من‌ كه‌ شايستگانند.










بخش‌ دوّم‌






شرايط‌ قاضي‌




 1 ـ استقلال‌ و آزادي‌
در بيان‌ اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ روشن‌ ساختم‌ كه‌ قاضي‌ بايد نه‌ تنها از نفود ولي‌ امر جامعه‌آزاد و مستقل‌ باشد بلكه‌ بايد مبارزه‌ با شرك‌ عملي‌ يعني‌ ثنويت‌ تك‌ محوري‌ كه‌ در آن‌ ولي‌ امر خود رافعال‌ مطلق‌ و جامعه‌ را منفعل‌ مطلق‌ تصور مي‌كند بپردازد زيرا اين‌ ولي‌ امر طاغوت‌ است‌ و فرعون‌نمونه‌ عملي‌ آن‌ در قرآن‌ است‌ و اگر چه‌ اين‌ ولي‌ امر نامش‌ فرعون‌ نباشد اما عملش‌ فرعوني‌ خواهد بودپس‌ قاضي‌ مستقل‌ و آزاد مي‌تواند از راه‌ اقامه‌ حق‌ ولي‌ امر طاغي‌ را نيز با قانون‌ موافق‌ گرداند و اگرقاضي‌ منصوب‌ ولي‌ امر باشد در اين‌ صورت‌ دستگاه‌ قوه‌ قضائيه‌ آلتي‌ خواهد بود در دست‌ ولي‌ امر تافرعونيت‌ خود را عملي‌ نمايد از اينرو لازم‌ است‌ قاضي‌ القضات‌ قوه‌ قضائيه‌ به‌ انتخاب‌ خود مردم‌باشد. تا بتواند دستگاه‌ قوه‌ قضائيه‌ استقلال‌ و آزادي‌ خود را در برابر ولي‌ امر حفظ‌ كند بلكه‌ ولي‌ امرجامعه‌ را نيز كنترل‌ نمايد تا از راه‌ حق‌ خارج‌ نشود.
و اين‌ استقلال‌ و آزادي‌ و دستگاه‌ قضاء لازمه‌ اصولي‌ است‌ كه‌ بر شمرديم‌ مسلمانان‌ با ولي‌امرستمگر بايد از در مبارزه‌ درآيند و بيان‌ حق‌ در برابر سلطان‌ جائر را برترين‌ جهادها بشمارند درباره‌ولي‌امر عادل‌ نيز حق‌ و وظيفه‌ انتقاد دارند گاه‌ ممكن‌ است‌ كار به‌ تنازع‌ بيانجامُد در اين‌ حال‌ بر وفق‌قرآن‌ عمل‌ كنند.
سوره‌ نساء آيه‌ 59:
فان‌ تنازعتم‌ في‌ شي‌ء فردوه‌ الي‌ الله و الرسول‌
پس‌ چنانچه‌ مشاجره‌ كرديد در چيزي‌ پس‌ برگشت‌ دهيدش‌ (براي‌ شناخت‌ حكم‌) به‌ سوي‌ خدا ورسولش‌ (يعني‌ به‌ سوي‌ كتاب‌ خدا كه‌ رسول‌ آورده‌ است‌)و قاضي‌ بر پايه‌ آن‌ حكم‌ مي‌دهد.
منازعات‌ ميان‌ فرماندهان‌ و فرمانداران‌ و تابع‌شان‌ در حيات‌ پيامبر بر وفق‌ اين‌ آيه‌ حل‌ و فصل‌ميگرديد و امام‌ علي‌ در توجيه‌ حكميت‌ به‌ اين‌ آيه‌ استناد مي‌كند.
نهج‌ البلاغه‌ فيض‌ اسلام‌ خطبه‌ 125.
مردان‌ را حاكم‌ قرار نداديم‌ بلكه‌ قرآن‌ را حاكم‌ گردانديم‌ اين‌ قرآن‌ خطي‌ است‌ نوشته‌ و قرار گرفته‌ميان‌ دو پاره‌ جلد كه‌ بزبان‌ نمي‌گويد و آن‌ را ناگزير مترجم‌ بايد...
چون‌ اهل‌ شام‌ از ما خواستند قرآن‌ را بين‌ خود حكم‌ قرار دهيم‌ پذيرفتيم‌ زيرا ما كساني‌ نبوديم‌ كه‌از كتاب‌ خدا روگردان‌ باشيم‌ سبحان‌ فان‌ تنازعتم‌ في‌ شي‌ءفردوه‌ الي‌ الله و الرسول‌   در نزاع‌ رجوع‌ به‌ خدااينست‌ كه‌ طبق‌ كتاب‌ او حكم‌ كنيم‌ و رجوع‌ به‌ رسول‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ سنت‌ او (كه‌ روش‌ فهم‌ قرآن‌ رابيان‌ مي‌كند) پيش‌ گيريم‌.
بدينسان‌، نيك‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ قاضي‌ بايد نسبت‌ به‌ مقامات‌ دستگاه‌ حاكم‌ مستقل‌ و آزاد باشد واين‌ استقلال‌ و آزادي‌ تنها از لحاظ‌ سياسي‌ نيست‌ از لحاظ‌ ديني‌ و عقيدتي‌ نيز هست‌ توضيح‌ اينكه‌قاضي‌ در دادرسي‌ نبايد ميان‌ مسلمان‌ و غيرمسلمان‌ فرق‌ بگذارد وظيفه‌ اول‌ و اساسي‌ او شناخت‌ حق‌و صاحب‌ آن‌ است‌ بنابراين‌ از قيد هر گونه‌ «جانبداري‌» بايد آزاد و مستقل‌ باشد چنانچه‌ پيامبر حكم‌داد محكوم‌ شكايت‌ بنزد عمر برد و عمر از اول‌ انصاف‌ قضاوت‌ پيامبر را عين‌ عدل‌ يافت‌ و حكم‌ را خودبه‌ اجرا گذاشت‌ عنوان‌ فاروق‌ (جداكننده‌ حق‌ از باطل‌) را از اين‌ عمل‌ به‌ او دادند آيا حكام‌ ايران‌مي‌توانند مثل‌ عمر باشند.
و داستان‌ رفتن‌ امام‌ علي‌ و شخص‌ يهودي‌ نزد قاضي‌ و اعتراض‌ امام‌ به‌ قاضي‌ كه‌ چرا با احترام‌ به‌ولي‌ امر ميان‌ او و طرف‌ او فرق‌ گذاشته‌ است‌ بر كس‌ پوشيده‌ نيست‌ و علي‌ فاروق‌ اكبر است‌.
بدينقرار، قاضي‌ بايد از هر نقوذي‌ آزاد و مستقل‌ باشد نه‌ نفوذ مقامات‌ مسئول‌ و نه‌ حتي‌ ملاحظات‌عقيدتي‌ نبايد او را تحت‌ تاثير قرار بدهند اما تجربه‌ روزمره‌ مي‌گويدد استقلال‌ و آزادي‌ قاضي‌ وقتي‌كامل‌ مي‌شود كه‌ وي‌ در دايره‌ دو رشته‌ نفوذ نگيرد.
گاه‌ مي‌شود كه‌ افكار عمومي‌ سخت‌ برانگيخته‌ مي‌شود در برابر هيجان‌ و فشار عمومي‌ دستگاه‌قضائي‌ بايد چون‌ سنگ‌ سخت‌ و نفوذناپذير باشد وظيفه‌ اولياء امور است‌ كه‌ افكار عمومي‌ را برنيانگيزند و از آن‌ طريق‌ بدستگاه‌ قضايي‌ فشار نياورند اما اگر براه‌ ستم‌ رفتند و از راه‌ ايجااد هيجانهاي‌تند بر آن‌ شدند كه‌ دستگاه‌ قضائي‌ و قاضيان‌ را زير فشار به‌ صدور حكم‌ دلخواه‌ وادار سازند و اغلب‌چنين‌ مي‌كنند دستگاه‌ قضائي‌ بايد به‌ اتكاي‌ استقلال‌ و آزادي‌ مقاومت‌ كند و اگر نكرد و حكمي‌ برخلاف‌ حق‌ صادر كرد ابطال‌ آن‌ حكم‌ واجب‌ مي‌شود در حقيقت‌ وقتي‌ حق‌ از هوسها پيروي‌ مي‌كندزمين‌ پر از فساد مي‌شود.
سوره‌ مومنون‌ آيه‌ 71:
ولو اتّبع‌ الحق‌ اهواءهم‌ لفسدت‌ السموات‌ و الارض‌ و من‌ فَيهن‌  بل‌
و اگر پيروي‌ كرد حق‌ از هوسهايشان‌ البته‌ فساد شد آسمانها و زمين‌ وكساني‌ كه‌ در ايشانند بلكه‌آتيناهم‌ بذكرهم‌ فهم‌ عن‌ ذكر هم‌ معرضون‌
داديم‌ ايشان‌ را به‌ پند (كتاب‌)شان‌ پس‌ ايشان‌ از پند (كتاب‌)شان‌ دوري‌ كنندگانند.
وقتي‌ هم‌ ستمي‌ روي‌ مي‌دهد حتي‌ اگر اين‌ ستم‌ از قوم‌ بيگانه‌اي‌ (در دين‌ با...) باشد جامعه‌اسلامي‌ نبايد به‌ هيجان‌ آيد و در جاده‌ انتقام‌گيري‌ بيفتد و از عدالت‌ ورزي‌ روي‌ هر تابد پيامبر براي‌حل‌ و فصل‌ مشكل‌ دو قتل‌ ـ دو قتلي‌ كه‌ مسلمانان‌ مرتكب‌ شده‌ بودند و مقتولها يهودي‌ بودند به‌ نزدقبيله‌ يهودي‌ بني‌ نصير رفت‌ يهوديان‌ فرصت‌ را مغتنم‌ شمردند و برآن‌ شدند پيامبر را در راه‌ از ميان‌بردارند كسي‌ را به‌ قتل‌ او برانگيختند توطئه‌ ناكام‌ شد و افكار مسلمانان‌ سخت‌ تحريك‌ شد مسلمانان‌درصدد شدند تا بنام‌ انتقام‌ يهوديان‌ را از صفحه‌ روزگار بردارند اين‌ آيه‌ آنان‌ را از اين‌ كار سخت‌ برحذر داشت‌
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 8:
يا ايها الذين‌ آمنوا كونوا قوّامين‌ لِلله شُهداء بالقِسط‌ و لا يجر منكم‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوريد باشيد قيام‌ كنندگان‌ براي‌ خدا گواهان‌ به‌ انصاف‌ وادار نكند شما را
شان‌ قوم‌ علي‌ اَلاّ تعدلوا اِعْدِلوا هو اقرب‌ لَلتقوي‌ و اتقوا الله اِن‌ الله خبير بما تعملون‌
بدخواهي‌ گروهي‌ براينكه‌ عدالت‌ نكنيد او نزديكتر است‌ براي‌ تقواي‌ (حفظ‌ موازين‌ الهي‌ يعني‌
بين‌ اصول‌ دين‌، در انديشه‌ و عمل‌)  و حفظ‌ كنيد (موازين‌) خدا را همانا خدا آگاه‌ است‌ به‌
آنچه‌ مي‌كنيد
در اين‌ آيه‌ توطئه‌ كه‌ ذكر شد را به‌ ياد مسلمانان‌ مي‌آورد و باز از آنها مي‌خواهد بخدا توكل‌ بجويندبنابر دستور بالا پيامبر نه‌ تنها نبايد هيجان‌ عمومي‌ را عذر انتقامگيري‌ قرار مي‌داد و تابع‌ آن‌ ميشدبلكه‌ نبايد به‌ استناد اينكه‌ توطئه‌ بر ضد جانش‌ بوده‌ است‌ در مقام‌ داوري‌ از دلخواه‌ خود پيروي‌مي‌كرد در زير به‌ اين‌ امر باز مي‌گرديم‌ اما جاري‌ترين‌ امور امر اعمال‌ نفوذ طرفين‌ دعواست‌ هر يك‌ ازدو طرف‌ مي‌كوشند دستگاه‌ قضائي‌ را بر آن‌ دارند كه‌ بسودشان‌ حكم‌ كند دستگاه‌ قضائي‌ بايد مستقل‌و آزاد از هر نفوذي‌ باشد فشارهاي‌ قدرتمندان‌ در آن‌ موثر نشوند قاضي‌ نيز بايد از لحاظ‌ گذران‌ زندگي‌و معيشت‌ و هم‌ از لحاظ‌ شخصيت‌ نفوذپذير نباشد و همواره‌ در ياد داشته‌ باشد كه‌ اگر حق‌ را پيرودلخواه‌ مستكبران‌ كند در زمين‌ بذر فساد پاشيده‌ است‌
سوره‌ مومنون‌ آيه‌ 71
و لو اِتبع‌ الحق‌ اهواءهم‌ لفسدت‌ السموات‌ و الارض‌ و من‌ فيهن‌ بل‌
و اگر پيروي‌ كند حق‌ از هوسهايشان‌ البته‌ فاسد شد آسمانها و زمين‌ و هر كس‌ كه‌ در ايشان‌ (پيروي‌هوس‌)
آتينا هم‌ بذكرهم‌ فهم‌ عن‌ ذكرهم‌ معرضون‌
است‌ بلكه‌ داديم‌ ايشان‌ را به‌ پند (كتاب‌)شان‌ پس‌ ايشان‌ از پند (كتاب‌)شان‌ دوري‌ كنندگانند.
و بالاخره‌ قاضي‌ بايد از دلخواه‌ و منافع‌ شخصي‌ نيز آزاد و مستقل‌ باشد تا بتواند قرآن‌ و قانون‌ناطق‌ بگردد داود كه‌ الگوي‌ قاضي‌ عادل‌ بود نيز نبايد از ياد نبرد كه‌ قاضي‌ به‌ مثابه‌ زبان‌ قانون‌ و خليفه‌خدا بايد بي‌طرف‌ باشد و از دلخواه‌ خود فرمان‌ نبرد.
سوره‌ صاد آيه‌ 26:
ياداود انا جعلناك‌ خليفة‌ في‌ الارض‌ فاحكم‌ بين‌ الناس‌ بالحق‌ و لا تتبع‌
اي‌ داود همانا قرار داديم‌ ترا جانشين‌ در زمين‌ پس‌ داوري‌ كن‌ ميان‌ مردم‌ به‌ حق‌
الهوي‌ فيضلك‌ عن‌ سبيل‌ الله
و پيروي‌ نكن‌ هوس‌ را پس‌ گمراه‌ مي‌كند ترا از راه‌ خدا (راه‌ مردم‌ يعني‌ ضد مردم‌ مي‌شود)
و براي‌ آنكه‌ استقلال‌ و آزادي‌ قاضي‌ كامل‌ كرد و علاوه‌ بر استقلال‌ دستگاه‌ قضائي‌ شناخت‌ ازروشهاي‌ پيروي‌ كند كه‌ او را حتي‌ المقدور از خطا مصون‌ مي‌دارند و براي‌ اينكه‌ از خطا مصون‌ باشدبايد اصول‌ راهنماي‌ انديشه‌ و عمل‌ قاضي‌ اصول‌ دين‌ اسلام‌ يعني‌ ميزان‌ شناخت‌ حق‌ و باطل‌ و سنت‌الله باشد تا بتواند خود را در حفظ‌ كند و به‌ بيراه‌ مطلق‌العناني‌ يا نوكري‌ مطلق‌العنانها نرود.

2 ـ علم‌ و حكمت‌ قاضي‌

كار قضاوت‌ دو مرحله‌اي‌ است‌ مرحله‌ اول‌ در پي‌ تحقيق‌ علمي‌ تشخيص‌ حق‌ از باطل‌ است‌ ومرحله‌ دوم‌ صدور حكمي‌ است‌ كه‌ با احقاق‌ حق‌ و ابطال‌ باطل‌ قسط‌ را برقرار كند قاضي‌ در هر دومرحله‌ بايد بر پايه‌ ميزان‌ قرآن‌ يعني‌ اصول‌ دين‌ عمل‌ كند يعني‌ سر سوزني‌ از اصول‌ راهنماي‌ اسلام‌كه‌ اصول‌ حق‌ است‌ و معيارهاي‌ حق‌ مي‌باشد منحرف‌ نسود و آيات‌ قرآن‌ را بتواند بر پايه‌ اصول‌پنج‌گانه‌ تفسير كند قاضي‌ كه‌ قادر به‌ تأويل‌ آيات‌ قرآن‌ با اصول‌ دين‌ نباشد نمي‌تواند قاضي‌ عادلي‌باشد چرا كه‌ عدالت‌ اصل‌ چهارم‌ از اصول‌ صراط‌ مستقيم‌ عدل‌ عملي‌ به‌ چهار اصل‌ ديگر است‌ و اصول‌دين‌ ـ اصول‌ هستند كه‌ انسان‌ را متقي‌ مي‌كنند يعني‌ انسان‌ را حفظ‌ مي‌كنند كه‌ از حق‌ خارج‌ نشود وبا اطمينان‌ حكم‌ صادر نمايد تا بتواند بيان‌ قرآن‌ را عملي‌ كند.
سسوره‌ انفال‌ آيه‌ 8:
لِيُحَق‌ الحق‌ و يبطل‌ الباطل‌ و لو كره‌ المجرمون‌
تا ثابت‌ كند حق‌ را و باطل‌ كند باطل‌ را و اگر متنفر باشند تبه‌كاران‌
و در مقام‌ تشبه‌ و خليفه‌ الهي‌ به‌ عمل‌ آفريدگار در احقاق‌ حق‌ و ابطال‌ باطل‌ بايد از اصولي‌ پيروي‌كند كه‌ در بخش‌ اول‌ شرح‌ شد بخصوص‌ امتحان‌ داود (ع‌) را هرگز از ياد نبرد و بداند كه‌ قاضي‌ نبايدقبل‌ از تحقيق‌ بنا را بر قياس‌ بدون‌ مقياس‌ بگذارد هر مورد از نظر او مورد تازه‌اي‌ است‌ چرا كه‌ وظيفه‌اول‌ او دفاع‌ از حق‌ است‌ و اساسي‌ترين‌ حق‌ هر كسي‌ برائت‌ است‌. در نظر قاضي‌ هر كس‌ بيگناه‌است‌ و بيگناهي‌ او محتاج‌ بينه‌ و دليل‌ و اثبات‌ نيست‌ عمومي‌ترين‌ حقوق‌ حق‌ برائت‌ است‌  اگراصل‌ مجرميت‌ بجاي‌ برائت‌ بنشيند. هر گونه‌ امنيتي‌ از جامعه‌ رخت‌ بر مي‌بنددو قانون‌ جنگل‌ حاكم‌مي‌شود هر كس‌ از راه‌ متهم‌ كردن‌ ديگري‌ در پي‌ كسب‌ امتياز و منافع‌ مي‌رود از اينرو اسلام‌ به‌ اصل‌برائت‌ اهميتي‌ به‌ تمام‌ مي‌دهد و آزار بيگناهان‌ را گناهي‌ بزرگ‌ مي‌شمارد.

سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 58:
والذين‌ يوذون‌ المومنين‌ و المومنات‌ بغير مااكتسبوا فقد احتملوا
و آنان‌ كه‌ آزار مي‌كنند مردان‌ و زنان‌ مومن‌ را بدون‌ آنچه‌ كرده‌ باشند پس‌ بدرستي‌ كه‌ حمل‌
بهتاناً واثماً مبينا
كردند تهمت‌ و گناهي‌ آشكاري‌ را
نه‌ تنها تا وقتي‌ جرمي‌ از كسي‌ سر نزده‌ آزردنش‌ گناهي‌ بزرگي‌ است‌ بلكه‌ بايد كمال‌ مراقبت‌ بعمل‌آيد كه‌ بيگناهي‌ بجاي‌ گناهكاري‌ متهم‌ نشود.
سوره‌ نساء آيه‌ 112:
و من‌ يكسِب‌ خطيئه‌ او اثماً يرم‌ به‌ بريئاً
و هر كس‌ مرتكب‌ مي‌شود خطاكاري‌ يا گناهي‌ را سپس‌ مي‌اندازد او را به‌ دور (از گناهي‌) پس‌ فقداحتمل‌ بهتاً و اثماً مبينا
بدرستي‌ كه‌ حمل‌ كرد تهمت‌ و گناه‌ آشكاري‌ را
بذينسان‌، تشخيص‌ خطا و جرم‌ و صدور قرار مجرميت‌ كاري‌ بغايت‌ مشكل‌ و مشكلترين‌ قسمت‌وظيفه‌ قاضي‌ است‌ به‌ عملي‌ واسع‌ و همكاري‌ مراجع‌ متعدد نياز دارد در حقيقت‌ قاضي‌ مسلمان‌ نه‌تنها بايد از اصل‌ برائت‌ با تمام‌ توان‌ دفاع‌ كند بلكه‌ پس‌ از ثبوت‌ جرم‌ نيز وظيفه‌ دارد تحقيق‌ را تاكشف‌ قصد مرتكب‌ جرم‌ ادامه‌ دهد در اين‌ امر نيز بنا را بر اصل‌ برائت‌ به‌ متهم‌ كمك‌ كند كه‌ تا قصدواقعي‌ خود را آشكار كند بسا هست‌ كه‌ متهم‌ فرقي‌ ميان‌ عمد و خطا را نمي‌داند و كاري‌ را به‌ خطاكرده‌ و مي‌گويد به‌ عمد كرده‌ است‌ اقرار متهم‌ اماره‌ است‌ و نه‌ برهان‌ قاطع‌. بنابراين‌، قاضي‌ بايد تاحصول‌ علم‌ به‌ تحقيق‌ ادامه‌ بدهد پس‌ از علم‌ به‌ خطا يا عمد باز بايد در پي‌ كشف‌ انگيزه‌ وقوع‌ آن‌برود چرا كه‌ در تعيين‌ جزا انگيزده‌ اهميتي‌ تعيين‌كننده‌ دارد بدينقرار، شتاب‌ نكردن‌ و صبر در كشف‌حقيقت‌ ضرورتي‌ بتمام‌ دارد چرا كه‌ اگر بنا بر شتابي‌ در قضاوت‌ باشد اصل‌ برائت‌ جاي‌ خود را به‌ اصل‌مجرميت‌ مي‌دهد و انسانها از تمامي‌ حقوق‌ خويش‌ محروم‌ مي‌گردند و منزلتهاي‌ افراد و گروهها برروز استوار مي‌شوند. و زمين‌ از فساد ستم‌ بر مي‌گردد.
از اينروست‌، كه‌ هم‌ در مرحله‌ تشخيص‌ و هم‌ در مرحله‌ تعيين‌ مجازات‌ است‌ بايد بنابر صبر ومهلت‌ دادن‌ باشد بناي‌ انسان‌ بر شتاب‌ است‌ حتي‌ در كار خير نيز شتاب‌ مي‌كند و بسا با قصد خوب‌ براثر شتاب‌ شر به‌ پا مي‌كند از اينرو، حتي‌ وقتي‌ قصد پاك‌ و روشن‌ درست‌ است‌ نبايد شتاب‌ كردسزاوارترين‌ كسان‌ به‌ رعايت‌ اين‌ قاعده‌ قاضيان‌ و اولياء امور هستند بنابراين‌ مسلمان‌ بايد صبر رانشانه‌ ايمان‌ شناسد و شتاب‌ را عملي‌ شيطاني‌ بداند و همواره‌ بياد داشته‌ باشد.
سوره‌ اسراء آيه‌ 11:
و يدع‌ الانسان‌ بالشر دعاءه‌ بالخير و كان‌ الانسان‌ عجولاً
و مي‌خواند انسان‌ به‌ شر مانند خواندنش‌ به‌ خير و بود انسان‌ عجله‌ كننده‌
قاضي‌ بايد بداند كه‌ داود (ع‌) نيز در قضاوت‌ بر پايه‌ سابقه‌ و به‌ روشن‌ قياس‌ بدون‌ مقياس‌ شتاب‌كرد و از سرزنش‌هاي‌ اصلي‌ يكي‌ صبر نكردن‌ و شتاب‌ آلوده‌ قضاوت‌ كردن‌ بود از اينرو،كه‌ قرآن‌ به‌محمد(ص‌) هشدار مي‌دهد كه‌ داستان‌ ناشكيبايي‌ داود را در حكم‌ دادن‌ بياد بياور.
سوره‌ ص‌ آيه‌ 17:
اصبر علي‌' ما يقولون‌ واذكر عبدنا داود ذالايه‌ اِنّه‌ اواب‌
صبركن‌ برآنچه‌ مي‌گويند و يادآور بنده‌ ما داود را (در قضاوت‌) صاحب‌ توانايي‌ بود همانا او بازگشت‌كنند (بود از خطا)
آيا سران‌ جمهوري‌ اسلامي‌ هم‌ از خطائي‌ كه‌ مي‌كنند برخواهند گشت‌ آيا ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ را به‌ولايت‌ جمهور مردم‌ بدل‌ خواهند كرد آيا انتخابات‌ فرمايشي‌ مجلس‌ خبرگان‌ را تصحيح‌ خواهند كردآيا اختيارات‌ شوراي‌ نگهبان‌ كه‌ آن‌ را به‌ شوراي‌ سقيفه‌ بدل‌ كرده‌ است‌ از او سلب‌ خواهند نمود يامثل‌ فرعون‌ تالحظه‌ غرق‌ شدن‌ دم‌ از خدائي‌ خواهند زد و ادعاي‌ مطلقيت‌ خواهند كرد خدايا آنها را به‌راه‌ خودت‌ هدايت‌ كن‌ برگرديم‌ به‌ اصل‌ موضوع‌ قاضي‌ در صبر خود بايد تا حصول‌ علم‌ استقامت‌ كندقاضي‌ نمي‌تواند به‌ ظن‌ اكتفا كند و بنابر آن‌ رأي‌ مي‌دهد چرا.
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 36:
و ما يتبع‌ اكثرهم‌ اِلاّ ظناً
و پيروي‌ نمي‌كنند اكثرشان‌ مگر گمان‌ را
اِن‌ ظن‌ لاي‌ يغني‌ من‌ الحق‌ شياً
همانا گمان‌ بي‌نياز نمي‌كند از حق‌ چيزي‌ را
اِن‌ الله عليم‌ بما يفعلون‌
هانا خدا داناست‌ به‌ آنچه‌ مي‌كنند
خبر و گزارش‌ نيز كافي‌ به‌ مقصود نيست‌ چه‌ بسا اشخاصي‌ و مقامات‌ از روي‌ قصد و غرض‌ گزارش‌نادرست‌ درباره‌ اشخاص‌ بدهند و اگر قاضي‌ بر وفق‌ اين‌ گزارشها توقيف‌ و محاكمه‌ و محكوم‌ كندبرخلاف‌ اصول‌ دين‌ و اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ كه‌ در بخش‌ اول‌ بيان‌ شد اكتفا كرده‌ و ستمگر است‌ نه‌تنها در خور قضاوت‌ نيست‌ نه‌ تنها در شمار مومنان‌ به‌ شمار نمي‌رود بلكه‌ گناهكاري‌ بزرگ‌ است‌.
سوره‌ حجرات‌ آيه‌ 6 و 12:
يا ايها الذين‌ آمنوا اِن‌ جاءكم‌ فاسق‌ نباٍفتبيّنوا اَن‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد چنانچه‌ آورد شما را فاسقي‌ (متمرد از دين‌) خبري‌ را پس‌
تصيوا قوماً فتصبحوا علي‌ ما فعلتم‌ نادمين‌
آشكار كنيد مبادا دچار كنيد گروهي‌ را به‌ جهل‌ (در قضاوت‌) پس‌ مي‌گرديد بر آنچه‌ كرديد پيشمان‌ ياايها الذين‌ آمنوا اجتنبوا كثيراً من‌ الظّن‌ اِن‌ بعض‌ الظّن‌ اِثم‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد كناره‌ گيريد بسياري‌ از گمانها را همانا برخي‌ از گمانها گناه‌ است‌
و لاتجسّوا و لايغتب‌ بعضكم‌ بعضاً اَيُحِب‌احدكم‌ اَن‌ يأكل‌ لَحم‌
و جاسوسي‌ نكنيد و غيبت‌ نكنيد برخي‌ از شما برخي‌ را آيا دوست‌ دارد يكي‌ از شما كه‌ بخورد
اخيه‌ ميتاً فكرهتموه‌ و اتقوالله اَن‌ الله تواب‌ رحيم‌
گوشت‌ برادرش‌ را مرده‌ پس‌ متنفر شديد (از اين‌ كار) و حفظ‌ كنيد (موزاين‌) خدا را همانا خدا توبه‌پذيرو مهربان‌ است‌.
قاضي‌ به‌ رعايت‌ دستوري‌ كه‌ عموم‌ بايد از آن‌ پيروي‌ كنند از همه‌ سزاوارتر است‌ در حقيقت‌مسلمان‌ بر امري‌ كه‌ علم‌ ندارد پيروي‌ نمي‌كند بايد به‌ تحقيق‌ تا دستيابي‌ به‌ علم‌ ادامه‌ دهد و بداند كه‌هر عضوي‌ از بدن‌ او مسئول‌ است‌.
سوره‌ اسراء آيه‌ 36:
و لاتقف‌ ماليس‌ لك‌ به‌ علم‌ اِن‌ السمع‌ و البصر و الفواد كُل‌ اولئك‌ كان‌ عند مسئولاً
و پيروي‌ نكن‌ آنچه‌ را نيست‌ براي‌ تو به‌ او علمي‌ همانا گوش‌ و چشم‌ و قلب‌ همگي‌ آنها بودند از اومسئول‌
اينك‌ جا دارد كه‌ بيان‌ امام‌ علي‌ (ع‌) را درباره‌ قاضي‌ عادل‌ قاضي‌ ظالم‌ كه‌ با اصول‌ دين‌ اسلام‌ و بااصول‌ ده‌گانه‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ كه‌ در بخش‌ اول‌ آمد و نيز با شرايطي‌ كه‌ براي‌ قاضي‌ برشمرديم‌انطباق‌ كامل‌ دارد بياوريم‌ درباريه‌ قاضي‌ ستمگر به‌ خطبه‌ 17 و 18 نهج‌ البلاغه‌ شرح‌ فيض‌ الاسلام‌صفحات‌ 72 ـ 74 ـ 75 ـ 76 نگاه‌ كنيد قاضي‌ كه‌ در خور منصب‌ قضاوت‌ نيست‌ كسي‌ است‌ كه‌:
«در موقع‌ اصلااح‌ كردن‌ (ميان‌ مردم‌)كور است‌. عوام‌ او را دانا مي‌دانند و حال‌ آنكه‌ نادان‌ است‌...ميان‌ مردم‌ بر مسند داوري‌ مي‌نشيند و خود را از آنچه‌ ديگران‌ نمي‌دانند آگاه‌ مي‌داند. نمي‌داند آيادرست‌ راي‌ داده‌ يا به‌ خطا رفته‌ است‌ اگر درست‌ حكم‌ كرده‌ باشد مي‌ترسد كه‌ نكند خطا كرده‌ باشد واگر نادرست‌ حكم‌ كرده‌ باشد اميدش‌ آن‌ است‌ كه‌ درست‌ از آب‌ در آمده‌ باشد»...
و اگر امري‌ بر او مجهول‌ باشد با آنكه‌ مي‌داند كه‌ نمي‌داند بروز نمي‌دهد، و نمي‌داند بر اثر حكمهائي‌كه‌ از راه‌ ستم‌ صادر كرده‌ و مي‌كند خون‌هاي‌ بنا حق‌ بر زمين‌ مي‌ريزند و بزبان‌ حال‌ از ستم‌ و فريادبلند مي‌كنند ميراثهاي‌ برجاي‌ مانده‌ از ستم‌ او به‌ آواز مي‌نالند...
در نظر او كالائي‌ بي‌ارزشتر از كتاب‌ خدا وقتي‌ كه‌ درست‌ خوانده‌ و در آن‌ تغيير و تبديل‌ ندهندنيست‌ اما همين‌ كتاب‌ در نظرش‌ گرانبهاترين‌ گوهرهاست‌ وقتي‌ آن‌ را تغيير مي‌دهند و تحريف‌مي‌كنند.
نزد او از معروف‌ زشت‌تر و از منكر زيباتر نيست‌...
مسئله‌اي‌ از احكام‌ دين‌ از يكي‌ از قضاوت‌ پرسيده‌ مي‌شود همان‌ مسئله‌ از قاضي‌ ديگري‌ پرسيده‌مي‌شود راي‌ او برخلاف‌ راي‌ قاضي‌ اول‌ است‌ اينرو، با حكم‌هاي‌ خلاف‌ يكديگر كه‌ دادند نزد قاضي‌القضاة‌ مي‌روند. و اين‌ يكي‌ راي‌ هر دو را درست‌ مي‌داند، حال‌ آنكه‌ خدا يكي‌ و پيامبر يكي‌ و كتاب‌يكي‌ است‌ آيا خداوند سبحان‌ به‌ آنها امر كرده‌ است‌ مخالف‌ يكديگر راي‌ بدهند! يا كه‌ آنان‌ را ازاختلاف‌ و اختلاف‌ افكندن‌ نهي‌ كرده‌ است‌ و نافرماني‌ مي‌كنند.»
و درباره‌ قاضي‌ عادل‌ به‌ فرمان‌ مالك‌ اشتر همان‌ نهج‌ البلاغه‌ ص‌ 1010 و 111 نگاه‌ كنيد.
«كارها بر او سخت‌ نيايند و اصحاب‌ دعوا راي‌ خود را به‌ او تحميل‌ نكند و بر اشتباه‌ و لغزش‌پافشارد. و از بازگشت‌ بحق‌ هرگاه‌ آن‌ را شناخت‌ ناتوان‌ نباشد و نفشارد او به‌ طمع‌ و آز مايل‌ نباشد و به‌ظن‌ و گمان‌ راي‌ ندهد و دانش‌ و عقل‌ را بتمامه‌ بكار برد در شبه‌ها درنگش‌ از همه‌ بيشتر باشد وحجت‌ها و دليل‌ها را پيش‌ از همه‌ بفهمد و بخاطر بسپارد و كمتر از همه‌ از مراجعه‌ دادخواه‌ دلتنگ‌گردد و بر زحمت‌ يافتن‌ و آشكار كردن‌ حق‌ از همه‌ شكيباتر باشد و پس‌ از تشخيص‌ در صدور حكم‌ ازهمه‌ قاطع‌تر باشد و بسيار ستودن‌ او را بخودبيني‌ وادار نكند و به‌ برانگيختن‌ و فريب‌ (يكي‌ از طرفين‌دعوا) مايل‌ نگردد.»

3 ـ روش‌ كار قاضي‌

قاضي‌ در روش‌ كار خود هيچ‌ وقت‌ بر پايه‌ هدف‌ وسيله‌ را توجيه‌ مي‌كند عمل‌ نمي‌كند و نبايد بكنددر نتيجه‌ از شكنجه‌ و آزار براي‌ دستيابي‌ به‌ حقيقت‌ استفاده‌ نمي‌كند.
از قديمي‌ترين‌ زمان‌ تا زمان‌ ما «هدف‌ وسيله‌ را توجيه‌ مي‌كند» نه‌ تنها اصلي‌ است‌ كه‌ مقام مطلقه‌از آن‌ پيروي‌ مي‌كند بلكه‌ بعضي‌ مومنين‌ نيز بخاطر هدفهاي‌ خوب‌ استفاده‌ از وسايل‌ بد را مجازمي‌شمارند داستان‌ غرانيق‌ براساس‌ باور به‌ اصالت‌ «شعار» هدف‌ وسيله‌ را توجيه‌ مي‌كند بوجود آمد.
اشرافيت‌ قريش‌ مدعي‌ شد كه‌ به‌ پيامبر برنامه‌اي‌ را پيشنهاد كرده‌ است‌. آنها الله محمد را به‌خدائي‌ مي‌پذيرند به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ محمد (ص‌) نيز بيت‌هاي‌ اعظم‌ آنها را به‌ عنوان‌ شفيع‌ بپذيرند آنهامدعيند كه‌ پيامبر پيشنهاد آنها را پذيرفت‌.
سوره‌ نجم‌ به‌ پيامبر نازل‌ شد و پيامبر آيه‌هاي‌ اين‌ سوره‌ را خواند تا رسيد و دو آيه‌ زير :
سوره‌ نجم‌ آيات‌ 19 ـ 20:
اَفرايتم‌ اللات‌ والعزي‌ ـ و مناة‌ الثالة‌ الاخري‌
آيا ديديد لات‌ و عزي‌ را ـ و منات‌ سوّمي‌ ديگر را
پس‌ از خواندن‌ اين‌ دو آيه‌ ـ اين‌ جملات‌ را خواند.
تلك‌ الغرانيق‌ العلا و اِن‌ شفاعتهن‌ لترتجي‌
اين‌ داست‌ غرانيق‌ برتر و همانا بشفاعتشان‌ البته‌ اميد مي‌رود.
سپس‌ سجده‌ كرد وهمه‌ اشراف‌ قريش‌ نيز با او سجده‌ كردند قريش‌ از آنچه‌ محمد خوانده‌ بوداظهار رضايت‌ كردند و گفتند مي‌دانيم‌ كه‌ خدا مي‌ميراند و زنده‌ مي‌كند ولي‌ بت‌ها در پيش‌ او از ماشفاعت‌ مي‌كنند اكنون‌ كه‌ براي‌ آنها حقي‌ قائل‌ شدي‌ ما نيز با تو هستيم‌ بدين‌ طريق‌ اختلاف‌ از ميان‌برخاست‌ آيا براستي‌ پيامبر هم‌ به‌ اصل‌ هدف‌ وسيله‌ را توجيه‌ مي‌كند عمل‌ كرد و براي‌ اينكه‌ به‌ خداايمان‌ بياورند بت‌ها را پيش‌ خدا شفاعت‌كننده‌ قرار داد.
اما قرآن‌ مي‌گويد در دل‌ پيامبر نزديك‌ بود كه‌ اثر بگذارند اما پيامبر با اراده‌ خدادادي‌ و هدايت‌الههي‌ قدم‌ استوار كرد و گمراه‌ نشد و شفاعت‌ بت‌ها را قبول‌ نكرد و اگر كرده‌ بود امروز ديگر پيامبري‌به‌ نام‌ محمد وجود نداشت‌ و قران‌ اين‌ موضوع‌ در

سوره‌ اسراء آيه‌هاي‌ 73 تا 75:
و اِن‌ كادوا لَيفتنوك‌ عن‌ الذين‌ اوحينا اليك‌ لَتفتري‌ علينا غيره‌
و چنانچه‌ نزديك‌ بودند تا گرفتار كنند ترا از آن‌ كه‌ وحي‌ كرديم‌ به‌ سوي‌ تو تا ببافي‌ بر ما غير او
اِذاً لا تخذوك‌ خليلاً ـ و لو لا اَن‌ ثبّتناك‌ لقد كدت‌
را و بنابراين‌ البته‌ مي‌گيرند ترا و دوستي‌ و اگر نبود كه‌ استوار كرديم‌ ترا البته‌ بدرستي‌ كه‌
تركن‌ اليهم‌ شيئاً قليلا ـ اَذا لاذقناك‌ ضعف‌
نزديك‌ شده‌ بودي‌ بگذاري‌ به‌ سوي‌ ايشان‌ چيز اندكي‌ را بنابراين‌ البته‌ مي‌چشانديم‌ ترا دو برابر
الحيوة‌ و ضعف‌ الممات‌ ثم‌ لا تجد لك‌ علينا نصيرا
زندگي‌ و دو برابر مردن‌ (عذاب‌) سپس‌ نمي‌يافتي‌ براي‌ تو بر ما ياري‌ كردني‌
به‌ اين‌ مناسبت‌ بود كه‌ رابطه‌هاي‌ هدف‌ و وسيله‌ به‌ روشني‌ به‌ انسان‌ شناسانده‌ شدند.
1 ـ وسيله‌ و هدف‌ از يكديگر جدائي‌ ناپذرند بنابراين‌: وسيله‌ در هدف‌ و هدف‌ در وسيله‌ بيان‌مي‌شود.
2 ـ هدف‌ وسيله‌ را بيان‌ مي‌كند در واقع‌ اين‌ سخن‌ كه‌ هدف‌ وسيله‌ را توجيه‌ مي‌كند نادرست‌ است‌سخن‌ درست‌ اين‌ است‌ كه‌ هدف‌ در وسيله‌ بيان‌ مي‌شود به‌ سخن‌ ديگر با انتخاب‌ و سيله‌ است‌ كه‌هدف‌ متناسب‌ با آن‌ انتخاب‌ مي‌شود بنابراين‌،
3 ـ وسيله‌ غلط‌ ـ هدف‌ متناسب‌ با خود را جانشين‌ هدف‌ خوب‌ مي‌كند از اينرو، خدا به‌ پيامبرفرمود:
اگر اين‌ كار را مي‌كردي‌ البته‌ ترا به‌ دوستي‌ مي‌پذيرفتند يعني‌ پيامبر از بت‌پرستان‌ مي‌شد ولي‌بت‌پرستان‌ به‌ توحيد نمي‌گرائيدند و تو مركز تراكم‌ و تكاثر قدرت‌ مي‌شدي‌ و مقام‌ خود را حفظ‌مي‌كردي‌ از اينرو، همه‌ انسانهاي‌ كه‌ مقام‌ را بت‌ مي‌كنند يعني‌ آن‌ را مطلق‌ مي‌كنند و اسير اين‌ مطلق‌مي‌شوند در واقع‌ قدرت‌ كه‌ امري‌ است‌ مخلوق‌ و نسبي‌ در نظر آنها مطلق‌ مي‌شود و در نتيجه‌ قدرت‌تحريف‌ به‌ زور مي‌شود و انسان‌ زورپرست‌ شده‌ و خود را با ديده‌ مطلق‌ مي‌نگرد و از مردم‌ بي‌چون‌ وچرا و اطاعت‌ مطلق‌ مي‌طلبد. در همين‌ جا بايد بگوييم‌ مقام‌ اگر با رأي‌ و خواست‌ داوطلبانه‌ مردم‌بدست‌ آيد قدرت‌ است‌ و اگر بدون‌ راي‌ مردم‌ و با خدعه‌ و فريب‌ مثل‌ انتخابات‌ مجلس‌ خبرگان‌ كه‌رهبر ـ خود ـ خودرا رهبر قرار مي‌دهد و به‌ قول‌ آقاي‌ جنتي‌ هر چه‌ كرده‌اند با موافقت‌ رهبر كرده‌انديعني‌ اين‌ خود رهبر است‌ كه‌ مجلس‌ خبرگان‌ را انتخاب‌ مي‌كند تا ابزار دست‌ او شوند براي‌ فريب‌مردم‌ - و اين‌ مقام‌ را بدون‌ راي‌ مردم‌ بدست‌ مي‌آورد. زور است‌ كه‌ به‌ مقام‌ خدائي‌ رسيده‌ است‌ و الاهيچ‌ انساني‌ مطلق‌ نيست‌ و اختيارات‌ مطلق‌ ندارد. ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ ـ خدائي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ درجواب‌ آن‌ مي‌گويد:
سوره‌ نجم‌ آيه‌ 23:
اَن‌ْ هِي‌ الاّ اسماء سميتموها انتم‌ و آباءكم‌ ما انزل‌ الله بها
نيست‌ او‌ مگر اسمائي‌ كه‌ نامگذاري‌ كرديدش‌ شما و پدرانتان‌ نازل‌ نكرد خدا باو
من‌ سلطان‌ اِن‌ يبتغون‌ اِلا ظن‌ و ما تهوي‌ الاَنفس‌
از حجتي‌ پيروي‌ نمي‌كنيد مگر گمان‌ را و آنچه‌ هوس‌ نفس‌ هاست‌ (نفس‌ اماره‌)
در همين‌ جا بگوييم‌ كه‌ در قرآن‌ ولايت‌ از آن‌ همه‌ مومنين‌ است‌ و ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ وجود ندارد وخدا آيه‌اي‌ در اين‌ باره‌ نازل‌ نكرده‌ است‌ فرعوني‌ است‌ در لباس‌ اسلام‌ باطلي‌ است‌ در لباس‌ حق‌ اگرراست‌ مي‌گويند بيايند يك‌ انتخابات‌ عمومي‌ بگذارند و مردم‌ از ميان‌ علمائي‌ كه‌ كانديد مي‌شوند خوديكي‌ را انتخاب‌ كنند در نتيجه‌ با وسيله‌ بد به‌ هدف‌ خوب‌ نمي‌شود ببينيد ايران‌ چه‌ شده‌ است‌. فقر،عقب‌ماندگي‌ علمي‌، فساد ـ رشوه‌خواري‌، دزدي‌ و...
4 ـ در مناسبات‌ و تناسبات‌ زور با هر وصلي‌ ـ فصلي‌ همراه‌ است‌ بنابراين‌ خاصه‌ ـ اگر قاضي‌ براساس‌حق‌ قضاوت‌ نكند حق‌ دوبار زير پا گذاشته‌ شده‌ است‌ يكبار از سوي‌ مجرم‌ و بار ديگر از سوي‌ قاضي‌ ازاين‌ بدتر آن‌ كه‌ قاضي‌ و دستگاه‌ قضائي‌ از حق‌ فصل‌ و به‌ باطل‌ يعني‌ زور وصل‌ شده‌ و آلت‌ دست‌ زورگو(ولايت‌ مطلقه‌) شده‌ است‌.
دراين‌ مناسبت‌ بود كه‌ طرز فكر و رفتار غلط‌ تصحيح‌ شد كه‌ هنوز كه‌ هنوز است‌ در تمامي‌جامعه‌هاي‌ سالم‌ به‌ مثابه‌ حق‌ مسلم‌ پذيرفته‌ و به‌ عنوان‌ روش‌ بكار مي‌رود و اين‌ چهار رابطه‌ ميان‌وسيله‌ و هدف‌ از دست‌ آوردهاي‌ بزرگ‌ دين‌ اسلام‌ و بشريت‌ است‌ امروز عمل‌ به‌ روش‌ پيامبر بيش‌ ازهر زمان‌ ديگري‌ ضروري‌ است‌ و آن‌ چهار رابطه‌ را تكرار مي‌كنيم‌.
1 ـ وسيله‌ و هدف‌ جدائي‌ ناپذيرند.
2 ـ هدف‌ وسيله‌ را و وسيله‌ هدف‌ را بيان‌ مي‌كنند
3 ـ وسيله‌ غلط‌ هدف‌ خوب‌ را حذف‌ و هدف‌ بد را جانشين‌ مي‌كند.
4 ـ در روابط‌ زور حق‌ دوبار زير پا گذاشته‌ مي‌شود.
بدانيد كه‌ ميان‌ حق‌ و باطل‌ ـ قدرت‌ با زور ـ علم‌ با جهل‌ و... هيچ‌ گونه‌ التقاطي‌ ممكن‌ نيست‌ بايد به‌روش‌ پيامبر كه‌ بر خواسته‌ از سنت‌ الله يعني‌ برخواسته‌ از اصول‌ دين‌ اسلام‌ است‌.
هدف‌ واقعي‌ در وسيله‌اي‌ كه‌ انسان‌ انتخاب‌ مي‌كند بيان‌ مي‌شود و اين‌ سنت‌، سنتي‌ از سنت‌هاي‌خداست‌ آنجا كه‌ مي‌فرمايد:
سوره‌ اسراء آيه‌ 77:
سنة‌ من‌ قد ارسلنا قبلك‌ من‌ رسلنا و لاتجد لسنتا تحويلاً
سنت‌ كساني‌ است‌ كه‌ بدرستي‌ كه‌ فرستاديم‌ قبل‌ از تو از رسولان‌ و نمي‌يابي‌ براي‌ سنت‌ ما دگرگوني‌
و آنچه‌ اي‌ محمد (ص‌) بر تو نازل‌ مي‌شود استمرار و تكميل‌ همان‌ سنت‌ است‌ سنت‌ خدائي‌ ـسنتي‌ كه‌ همه‌ آيات‌ قرآن‌ با آن‌ مطابقت‌ دارد و كليد فهم‌ قرآن‌ است‌ و براي‌ رفتن‌ به‌ سوي‌ خدا يعني‌انا للله و انا اليه‌ راجعون‌ نبايد از وسيله‌اي‌ به‌ نام‌ فلسفه‌ و منطق‌ يوناني‌ ارسطوئي‌ استفاده‌ كرد فلسفه‌منطق‌ ارسطوئي‌ و غيره‌ در واقع‌ وسيله‌هاي‌ هستند كه‌ براي‌ رسيد به‌ هدفهاي‌ مناسب‌ خودشان‌ است‌و با اين‌ فلسفه‌ و منطق‌ نمي‌توان‌ جامعه‌ اسلامي‌ ايجاد كرد اين‌ وسيله‌ انسان‌ را به‌ جامعه‌ قرون‌وسطائي‌ مي‌برد. و سر از ولايت‌ مطلقه‌ فيلسوف‌ در مي‌آورد كه‌ در قرون‌ وسطي‌' به‌ ولايت‌ مطلقه‌ پاپ‌شهرت‌ يافت‌ و در ايران‌ ولايت‌ مطلقه‌ فقيه‌ شده‌ است‌.
بدين‌ قرار، وسيله‌ جزء هدف‌ و از آن‌ جدائي‌ناپذير شده‌ است‌ حق‌ را نبايد به‌ باطل‌ آلود اين‌ آلوده‌كردن‌ چه‌ در خود هدف‌ و چه‌ در وسيله‌ سبب‌ مي‌گردد كه‌ بجاي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ حق‌ به‌ نقطه‌ ضد آن‌يعني‌ هدف‌ باطل‌ برسيم‌.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 153:
اِن‌ هذا صراطي‌ مستقيماً فاتتبعوه‌ ولا تتبعوا السبيل‌
همانا اين‌ است‌ راه‌ من‌ كه‌ مستقيم‌ است‌ پس‌ پيروي‌ كنيدش‌ و پيروي‌ نكنيد راههاي‌
فتفرّق‌ بكم‌ عن‌ سبيله‌ ذلكم‌ وصّاكم‌ به‌ لعلكم‌ تتقون‌
(ديگر را) پس‌ پراكنده‌ كرد شما را از راه‌ او (خدا) آن‌ شما راست‌ كه‌ سفارش‌ كرد به‌ شما او را
شايد حفظ‌ كنيد (موازين‌ او را)
موازين‌ خدا ـ اصول‌ دين‌ اسلام‌ است‌. كه‌ انسان‌ را در صراط‌ مستقيم‌ عدل‌ في‌ سبيل‌ الله قرارمي‌دهد. از اينرو، خداوند راه‌ خود را بر مردم‌ نشان‌ مي‌دهد ولي‌ در راه‌ زور انسان‌ را هدايت‌ نمي‌كند.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 9:
و علي‌ الله قصدالسبيل‌ و منها جائر ولو شاء لهدئ'كم‌ اجمعين‌
و بر خداست‌ هموار كردن‌ راه‌ و از اوست‌ (كسي‌) كج‌ شونده‌ و اگر خواست‌ (خدا) البته‌ هدايت‌ مي‌كردشما را همگي‌
خداوند كجروان‌ را هدايت‌ نمي‌كند ـ انسان‌ جائر يعني‌ ظالم‌ ـ
سوره‌ احقاف‌ آيه‌ 10:
ان‌ الله لايهدي‌ القوم‌ الظالمين‌
همانا خدا هدايت‌ نمي‌كند گروه‌ ستمگران‌ را
پيامبر هم‌ بايد راه‌ خدا را برود و مردم‌ را از راه‌ علم‌ و پند نيكو و بحث‌ و مناظره‌ به‌ اسلام‌ بخواند.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 125:
اُدْع‌ الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه‌ و الموعظة‌ الحسنه‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ اَحسن‌
بخوان‌ بسوي‌ راه‌ پروردگارت‌ با حكمت‌ و اندرز نيكو و مناظره‌ كن‌ با ايشان‌ با آن‌ كه‌ او ست‌
اِن‌ ربك‌ هو اعلم‌ بمن‌ ضل‌عن‌ سبيله‌ و هو اعلم‌ بالمهتدين‌
نيكو  همانا پروردگارت‌ اوست‌ داناتر به‌ كسي‌ كه‌ گمراه‌ شد از راهش‌ و اوست‌ داناتر به‌ هدايت‌ يافتگان‌
چرا كه‌ اسلام‌ آوردن‌ و جستجو كردن‌ راه‌ تكامل‌ است‌. در درون‌ خود انسان‌ است‌
سوره‌ جن‌ آيه‌ 14:
فَمَن‌ اسلم‌ فاولئك‌ تحروا رشداً
پس‌ هر كس‌ اسلام‌ آورد پس‌ آنها جستجوي‌ (آزادي‌ و استقلال‌) نمودند تا تكامل‌ يابند.
با زور چگونه‌ مي‌توان‌ به‌ آزادي‌ و استقلال‌ و كمال‌جوئي‌ رسيد ميان‌ قاضي‌ و مجرم‌ نيز بايد تفاوت‌بنيادي‌ باشد و گر نه‌ تناقض‌ پيش‌ مي‌آيد در حقيقت‌ مجرم‌ نيز براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ هدفي‌ كه‌ خوب‌مي‌شمارد به‌ وسيله‌اي‌ روي‌ مي‌آورد كه‌ خوب‌ نيست‌ اگر قاضي‌ نيز چنين‌ كند ميان‌ او و مجرم‌ تفاوتي‌باقي‌ نمي‌ماند جز اينكه‌ هر دو زورگويند يكي‌ آشكار زور مي‌گويد (قاضي‌) و ديگري‌ از ترس‌ آن‌ راپوشيده‌ مي‌دارد قضاوت‌ براي‌ اينكه‌ از تناقض‌ بيرون‌ بيايد بايد وسيله‌ را با هدف‌ سازگار كند و براي‌هدف‌ خوب‌ وسيله‌ خوب‌ بكار ببرد از اينروست‌ كه‌ خدا آيات‌ خود را به‌ تفصيل‌ بيان‌ مي‌كند تا راه‌ او ازراه‌ مجرمان‌ مشخص‌ گردد.
سوره‌ انعام‌ آيه‌ 55:
و كذالك‌ نفصل‌ الآيات‌ و لَتستبين‌ سبيل‌ المجرمين‌
و بدينسان‌ شرح‌ مي‌دهيم‌ آيات‌ را و تا تبيين‌ شود راه‌ تبه‌كاران‌ (از متقين‌)
بدينقرار، دو روش‌ يكي‌ هدف‌ باطل‌ را در پوشش‌ حق‌ جستن‌ كه‌ نفاق‌ است‌ با دروغ‌گوئي‌.
سوره‌ منافقون‌ آيات‌ 1 ـ 2 ـ 3 :
اِذ جاءَك‌ المنافقون‌ قالوا نشهد انّك‌ لَرَسول‌ الله و الله يعلم‌ اِنّك‌ لرسوله‌ و الله
آنگاه‌ آيند منافقين‌ گفتند گواهي‌ مي‌دهيم‌ همانا تو البته‌ رسول‌ الله هستي‌ و خدا
يشهد اِن‌ المنافقين‌ لكاذبون‌
مي‌داند همانا تو البته‌ رسولش‌ هستي‌ و خدا گواهي‌ مي‌دهد همانا منافقين‌ دروغ‌ گويانند .
اتخذوا اَيمانهم‌ جَنّة‌ فصدّوا عن‌ سبيل‌ الله اِنّهم‌ ساء ما كانوا يعلمون‌
گرفتند سوگندهايشان‌ را سپري‌ پس‌ جلوگيري‌ كرد از راه‌ خدا (راه‌ مردم‌) همانا ايشان‌ را بد است‌ آنچه‌بودند مي‌كردند
ذلك‌ بانهم‌ آمنوا ثم‌ كفروا فُطبع‌ علي‌' قلوبهم‌ فهم‌ لا يفقهون‌
به‌ آن‌ سبب‌ همانا ايشان‌ ايمان‌ آوردند (مقام‌ يابند) سپس‌ كافر شدند (به‌ اصول‌) پس‌ مهر كرده‌ شد بردلهاشان‌ پس‌ ايشان‌ نمي‌فهمند.
و ديگري‌ هدف‌ خوب‌ را باورش‌ بدپي‌ گرفتن‌ كه‌ به‌ باطل‌ مي‌انجامد در نظر اسلام‌ مردودند درحقيقت‌ هدف‌ خوب‌ عمل‌ صالح‌ مي‌خواهد و ايمان‌ را از عمل‌ صالح‌ نمي‌توان‌ جدا كرد از اينرو دستورعمومي‌ اين‌ است‌.
سوره‌ سباء آيه‌ 11 و ددر تمام‌ سوره‌ها حداقل‌ يك‌ آيه‌ در مورد عمل‌ صالح‌ وجود دارد.
واعملوا صالحاً اِنّي‌ بما تعملون‌ بصير
و بكنيد كردار شايسته‌ همانا من‌ به‌ آنچه‌ مي‌كنيد بينايم‌
چرا كه‌ عمل‌ ترجمان‌ هدف‌ است‌ و عمل‌ و هدف‌ را از يكديگر نمي‌توان‌ جدا كرد هر كس‌ همانسان‌كه‌ هست‌ عمل‌ مي‌كند.
سوره‌ اسراء آيه‌ 84:
قل‌ كل‌ يعمل‌ علي‌ شاكلته‌ فربّكم‌ اَعَلم‌ بمن‌ هو اهدي‌' سبيلاً
بگو هر كدام‌ عمل‌ مي‌كند بر تركيب‌ (افكار) ش‌ پس‌ پروردگارتان‌ داناتر است‌ به‌ كسي‌ كه‌ او هدايت‌يافته‌تر است‌ به‌ «راهي‌»
بنابراين‌،وقتي‌ به‌ خاطر هدف‌ خوب‌ روش‌ بد در پيش‌ گرفته‌ مي‌شود عمل‌ بنفسه‌ جلوه‌گر تناقض‌مي‌شودتناقض‌ كه‌ امكان‌ مي‌دهد آدمي‌ متوجه‌ بگردد كه‌ روش‌ بد او را به‌ سرانجام‌ راه‌ مي‌برد ازاينروست‌ كه‌ زمان‌ گزارش‌گر زيان‌ و خسران‌ آدميان‌ است‌ آنها كه‌ اغلب‌ به‌ خاطر هدف‌ خوب‌ وسيله‌ بدپيش‌ گرفته‌اند و سرانجامي‌ سراسر خسران‌ يافتند .
سوره‌ عصر:
والعصر
قسم‌ به‌ زمان‌ (تاريخ‌)
اِن‌ الانسان‌ لفي‌ خسر
همانا انسان‌ البته‌ در زيان‌ است‌
الاّ الذين‌ آمنوا و عملو الصالحات‌
مگر آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند (به‌حق‌)
و تواصو بالحق‌ 
و كردند شايسته‌ها (موافق‌ حق‌) و سفارش‌ كردند (ديگران‌ را) به‌ حق‌
و تواصو بالصبر
و سفارش‌ كردند به‌ شكيبايي‌ (تندروي‌ نكردند)
قاضي‌ بايد اهل‌ ايمان‌ و عمل‌ صالح‌ و شكيبا و حق‌جو و سفارش‌كننده‌ به‌ پايداري‌ در اين‌ راه‌ باشدديگر اينكه‌ بكار بردن‌ زور در اشكال‌ اجبار، اكراه‌ از راه‌ شكنجه‌ و يا راه‌هاي‌ ديگر سبب‌ مي‌گردد كه‌بي‌گناهان‌ بسيار قرباني‌ شوند و هم‌ هويتي‌ هدف‌ با وسيله‌ موجب‌ مي‌شود. كه‌ به‌ كار برندگان‌ اين‌ روشهايعني‌ قضاوت‌ و كارگزاران‌ دستگاه‌ قضائي‌ اسير زوري‌ بگردند كه‌ بكار مي‌برند كه‌ فرمود
نهج‌ البلاغه‌ فيض‌ الاسلام‌ ص‌ 32 و 1250:
هر كه‌ شمشير ستم‌ بيرون‌ كشد به‌ همان‌ شمشير كشته‌ مي‌شود و هر كه‌ به‌ خشونت‌ خو كند مغلوب‌آن‌ مي‌شود بدينسان‌، دستگاه‌ قضائي‌ با بكار بردن‌ رويه‌هاي‌ ستمگرانه‌ خود به‌ دستگاه‌ ستمگسترتبديل‌ مي‌گردد (نگاه‌ كنيد به‌ قوه‌ قضائيه‌ ايران‌) بيم‌ و ترس‌ همه‌ جانبه‌ (ترس‌ از هتك‌ حيثيت‌ و شرف‌و جان‌ و فرزند و ناموس‌ و مال‌ و...) همديگر مي‌گردند افراد منزلتهاي‌ خود را از دست‌ مي‌دهند و ازحقوق‌ خويش‌ محروم‌ مي‌شوند از بزرگترين‌ حق‌ و وظيفه‌ خويش‌ كه‌ مسئوليت‌داري‌ است‌ محروم‌مي‌شوند از آزادي‌ و استقلال‌ خود محروم‌ مي‌شوند از اينروست‌، كه‌ گفته‌اند اگر صد با گناه‌ از مجازات‌بگريزند بهتر از آن‌ است‌ كه‌ بيگناهي‌ به‌ مجازات‌ رسد با توجه‌ به‌ اين‌ امور است‌ كه‌ فرمود هر كس‌بر وفق‌ حكم‌ خدا حكم‌ نكند به‌ سخن‌ ديگر هر كس‌ اصول‌ و روشهايي‌ را كه‌ شرح‌ كرديم‌ در مقام‌قضاوت‌ بكار نبرد و از موازين‌ اسلام‌ يعني‌ كتاب‌ الله يعني‌ قرآن‌ و سنت‌ الله يعني‌ اصول‌ دين‌ بيرون‌ رودستمگر است‌.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 45:
و من‌ لم‌ يحكم‌ بما انزل‌ الله فاولئك‌ هم‌ الظالمون‌
و هر كس‌ داوري‌ نكند به‌ آنچه‌ فرستاد خدا پس‌ آنها ايشانند كه‌ ستمگرانند
حاصل‌ سخن‌ اينكه‌ اقرار به‌ اكراه‌ پذيرفته‌ نيست‌.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 106:
من‌ كفر بالله مِن‌ بعد ايمانه‌ اِلاّ من‌ اُكرِه‌ و قلبه‌ مطمئن‌ بالايمان‌
هر كس‌ كافر شد به‌ خدا از بعد ايمانش‌ مگر كسي‌ كه‌ اجبار كرده‌ شد و قلبش‌ مطمئن‌ به‌ ايمان‌ است‌
دستگاه‌ قضائي‌ شكنجه‌گر اگر كسي‌ كه‌ را وادار به‌ اعتراف‌ به‌ خيانت‌، كفر به‌ خدا ـ ارتداد از دين‌ وخيانت‌ و غير.... بكند وزير شكنجه‌ باشد اين‌ اعتراف‌ ارزش‌ قانوني‌ ندارد.
زيرا اكراه‌ و اجبار رافع‌ مسئوليت‌ است‌ و علاوه‌ بر اينكه‌ غير مسئول‌ قابل‌ محاكمه‌ و به‌ طريق‌ اولي‌محكوم‌ شدن‌ نيست‌ سلب‌ اجباري‌ مسئوليت‌ در زمره‌ جرائم‌ بزرگ‌ است‌ از اينرو، قاضي‌ نه‌ تنها نبايدخود اصل‌ را بر زور و اعمال‌ زور بگذارد.
بلكه‌ وقتي‌ با اقرار متهم‌ روبرو شد اول‌ بايد درباره‌ درستي‌ آن‌ تحقيق‌ كند و از جمله‌ ببيند آيا اقراربه‌ زور و جبر ستانده‌ شده‌ يا به‌ اختيار انجام‌ گرفته‌ است‌ باطل‌ است‌ يا نه‌ اگر قاضي‌ به‌ اين‌ عذر كه‌ من‌خود شنكنجه‌ نكرده‌ام‌ و نمي‌دانم‌ «ديگران‌» به‌ چهترتيب‌ از متهم‌ اقرار گرفته‌اند اقرار را مستند حكم‌قرار دهد به‌ ما انزل‌ الله حكم‌ نكرده‌ و ستمگر است‌ اگر اين‌ حكم‌ حكم‌ محكوميت‌ متهم‌ به‌ مرگ‌ باشدو به‌ اجرا در آيد او قاضي‌ نيست‌ قاتل‌ است‌  اكراه‌ آنهم‌ از سوي‌ دستگاه‌ قضائي‌ شوق‌ ـ هيجان‌ و كار رادر جامعه‌ از ميان‌ مي‌برد چرا كه‌ امنيت‌ را سلب‌ كرده‌ است‌ به‌ بيان‌ امام‌ علي‌ (ع‌) دلها را كور مي‌كند. ونور شوق‌ و هيجان‌ و كار و رشد به‌ دل‌ كور راه‌ نمي‌ يابد. نهج‌ البلاغه‌ ـ فيض‌ الاسلام‌ ص‌ 1175:
فان‌ قلب‌ اِذا اُكره‌ عمي‌
پس‌ همانا دل‌ آنگاه‌ كه‌ اجبار كرده‌ شد كور گردد (قلب‌ در بيان‌ قرآني‌ مركز ثقل‌ معرفت‌ بشر است‌ ومنظور قلب‌ گوشتي‌ نيست‌.)
در جامعه‌ كور دلان‌ تنها مسابقه‌ در زورگوئي‌ بر جا مي‌ماند در اين‌ جامعه‌ هر اندازه‌ شماره‌محكومان‌ بيشتر گردد تعداد جرائم‌ فزونتر مي‌گردد ستم‌ ـ ستم‌گستر است‌ اينك‌ كه‌ معلوم‌ شد چه‌روشهايي‌ را قاضي‌ و دستگاه‌ نمي‌تواند بكار ببرند مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در تشخيص‌ بايد از روشهايي‌ كه‌ علم‌در پيش‌ پاي‌ او ميگذارد استفاده‌ كتند و از همكاري‌ آگاهان‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ مربوط‌ بهره‌بجويد بيشتر از اينها بايد با اميدوار كردن‌ به‌ عدل‌ گشودن‌ چشم‌انداز جديد بروي‌ متهم‌ از همكاري‌ اودر كشف‌ حقيقت‌ سود جويد كه‌ مجازات‌ اسلامي‌ بخاطر انتقام‌ نيست‌ به‌ خاطر كمك‌ به‌ ايجاد جامعه‌عدل‌ و صلح‌ است‌.

بخش‌ سوم‌ جرم‌ و مجازات‌ اسلام‌

فايده‌ بحثهاي‌ پيشين‌ درباره‌ اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ و شرائط‌ قاضي‌ در دو مرحله‌ اساسي‌ معلوم‌مي‌شود.
1 ـ مرحله‌ جرم‌ و مجرم‌
2 ـ مرحله‌ احقاق‌ حق‌ و تعين‌ مجازات‌ و اجراي‌ مجازات‌
رهنمود قرآن‌ با اصول‌ ده‌گانه‌ منطبق‌ و داراي‌ يك‌ جنبه‌ ثابت‌ و يك‌ جنبه‌ متغير است‌.
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 40 ـ 41:
و جزاء سيّئة‌ مثلها فمن‌ عَفا واصلح‌ فاجره‌ علي‌ الله اِنّه‌
عوضي‌ بدي‌، بدي‌ است‌ مانند او پس‌ كسي‌ كه‌ بخشيد و صلح‌ كرد پس‌ مزدش‌ بر خداست‌ همانا
لا يحب‌ الظالمين‌ ـ و لَمَن‌ انتصر بعد ظِلمه‌
او (خدا) دوست‌ ندارد ستمگران‌ را و البته‌ كسي‌ كه‌ ياري‌ مي‌خواست‌ بعد از ستم‌ شدنش‌ پس‌
فاولئك‌ ما عليهم‌ من‌ سبيل‌
آنها را نيست‌ برايشان‌ از راهي‌ (براي‌ اعتراض‌)
بنابراين‌، رهنمود قاضي‌ در مرحله‌ تشخيص‌ حق‌ بايد به‌ علم‌ و با قاطعيت‌ داوري‌ كند و نبايد به‌تمايلهاي‌ طرفين‌ دعوا و افكار عمومي‌ توجه‌ كند چرا كه‌ صلح‌ اجتماعي‌ تنها براساس‌ حق‌ ممكن‌مي‌شود اما پس‌ از آن‌ كه‌ حق‌ تشخيص‌ داده‌ شد در مقام‌ تعيين‌ پاداش‌ يا مجازات‌ قاضي‌ نماينده‌بردباري‌ و رحمت‌ خداوندي‌ است‌ و بايد بنا را بر عفو بگذارد كه‌ علي‌ (ع‌) فرمود:
نهج‌البلاغع‌ ـ فيض‌ الاسلام‌ خطبه‌ 195 ص‌ 502 ـ 503:
خداوند به‌ علم‌ داوري‌ مي‌كند و به‌ بردباري‌ عفو مي‌كند.
بنابر قاعده‌ قرآني‌ كه‌ در آيه‌ بالا آمده‌ است‌ ستم‌ را جزا است‌ جنبه‌ متغير قاعده‌ است‌ و جزا حداكثربرابر ستم‌ است‌ اما مي‌تواند تا عفو كاهش‌ پيدا كند و اين‌ جنبة‌ متغير قاعده‌ است‌ كه‌ با اصول‌ حاكم‌ برقضاوت‌ اسلامي‌ يعني‌ ايجاد صلح‌ اجتماعي‌ و جبران‌ و ترميم‌ انطباق‌ مي‌جويد.
دستگاه‌ قضائي‌ در تعيين‌ جزا بايد بر وفق‌ جنبه‌ متغير در برابر صاحب‌ حق‌ قرار گيرد و او را به‌تخفيف‌ راضي‌ بگرداند در حقيقتت‌ قاضي‌ در تعيين‌ جزا مطلق‌ العنان‌ نيست‌ حداكثر را صاحب‌ حق‌تعيين‌ مي‌كند و او با ملاحظه‌ بيچارگي‌ محكوم‌ و بازتاب‌ اجتماعي‌ اندازه‌ جزا آن‌ را معين‌ مي‌كند.
بدينقرار، زمان‌ به‌ زمان‌ كه‌ جامعه‌ تكامل‌ مي‌يابد و سطح‌ علم‌ و دانش‌ و فرهنگ‌ آن‌ بالا مي‌آيد وفكر استفاده‌ از مجازات‌ بر ضد مرتكب‌ جرم‌ ضعيف‌ مي‌شود و جامعه‌ آماده‌ پذيرش‌ اين‌ نكته‌ مي‌شودكه‌ تخفيف‌ در مجازات‌ نشانه‌ لاقيدي‌ نيست‌ به‌ مجرمان‌ نسبت‌ و سبب‌ تشويق‌ آنان‌ به‌ ارتكاب‌ جرائم‌بيشتر نمي‌شود. بتدريج‌ دستگاه‌ فضائي‌ بر رعايت‌ اصل‌ جبران‌ و ترميم‌ تواناتر مي‌شود اين‌ جنبه‌متغيير در همة‌ مجازاتهايي‌ كه‌ در قرآن‌ معين‌ گشته‌ بيان‌ و تكرار شده‌ است‌ يعني‌ اينكه‌ در «قضاوت‌اسلامي‌» كه‌ بر شمرديم‌ بنابراين‌ هر زمان‌ متناسب‌ با شرايط‌ آن‌ زمان‌ يابد مجازاتها در انطباق‌ با آن‌دلخواه‌ اصول‌ در جهت‌ تخفيف‌ تغيير يابند توضيح‌ اينكه‌ حداكثر مجازاتهاي‌ تعيين‌ شده‌ مجازاتهاي‌اسلام‌ نيستند اصل‌ بر اجرا نكردن‌ آنها و تخفيف‌ است‌ و اگر نه‌ چشم‌ پوشي‌ از آنها را بزرگترين‌ كارهانمي‌شمرد و نمي‌گفت‌.
سوره‌ شوري‌ آيه‌هاي‌ 42 ـ 43:
اِنّما السبيل‌ علي‌ الذين‌ يظلمون‌ الناس‌ و يبغون‌
جز اين‌ نيست‌ كه‌ راه‌ (مجازات‌) بر آنان‌ كه‌ ستم‌ مي‌كنند بر مردم‌ و مي‌جويند
في‌ الارض‌ بغير الحق‌ اولئك‌ له‌ 
(سلطه‌ گري‌ را) در زمين‌ بدون‌ حق‌ (بدونم‌ قانون‌ خدا يا بدون‌ راي‌ مردم‌) آنها براي‌ ايشان‌ عذاب‌ اليم‌ ولَمَن‌ صَبَرَ و غَفَرَ اِن‌ ذالك‌ لَمِن‌ عزم‌ الامور
شكنجه‌ دردناك‌ ـ و البته‌ كسي‌ كه‌ صبر كرد و آمرزيد همانا آن‌ البته‌ از ثبات‌ (بر عفو) كارهاست‌.
بدينسان‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ تغيير پايه‌ زور به‌ پايه‌ عدم‌ زور كه‌ جامعه‌ در جريان‌ تكامل‌ بدان‌ موفق‌مي‌شود شرايط‌ كاملاً متفاوتي‌ را بوجود مي‌آورد كه‌ در آن‌ جامعه‌ فكر واپسگرائي‌ انتقام‌ از عضو خطاكارخود را رها مي‌كند و انديشه‌ جبران‌ و ترميم‌ خطا را مي‌پذيرد.
در اين‌ مرحله‌ مجازاتها و پاداشها به‌ كلي‌ ديگر مي‌شوند و قانونگذار اسلام‌ نمي‌توانسته‌ است‌ درتعيين‌ مجازات‌ها و پاداشها به‌ ديناميك‌ تحول‌ اجتماعي‌ لايقد مانده‌ باشد و همان‌ طور كه‌ ملاحظه‌مي‌شود نه‌ تنها لاقيد نمانده‌ است‌ بلكه‌ كوشيده‌ است‌ از ابتدا از راه‌ تمرين‌ تدريجي‌ جامعه‌ را به‌ روش‌جديد كه‌ روش‌ تخفيف‌ جو خشونت‌ در جامعه‌ است‌ خو دهد.
جهتي‌ كه‌ قانونگذار اسلام‌ در تعين‌ پاداشها و مجازاتها در پيش‌ مي‌گيرد با جهنمي‌ كه‌ در تعيين‌ كم‌و كيف‌ جرائم‌ و خطاها مي‌گيرد سازگاري‌ شگرفي‌ مي‌جويد در حقيقت‌ رسيدگي‌ به‌ بسياري‌ از جرائم‌ رابه‌ معاد و محضر عدل‌ خداوندي‌ موكول‌ مي‌گرداند و كم‌ و بيش‌ شرائط‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و سياسي‌و فرهنگي‌ جامعه‌ را در اطلاق‌ عنوان‌ جرم‌ به‌ عمل‌ آدمي‌ دخالت‌ قطعي‌ مي‌دهد بدينسان‌ كار قاضي‌ملسمان‌ بغايت‌ دقيق‌ و حساس‌ است‌ چگونه‌ بتواند بر وقوع‌ عمل‌ و تمامي‌ شرايط‌ وقوع‌ آن‌ علم‌ پيداكند تا آن‌ را جرم‌ بشناسدد وقتي‌ با بغرنج‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعي‌ و تحول‌ روحيه‌ و اخلاق‌ جامعه‌ و... كارتشخيص‌ باز هم‌ مشگلتر مي‌شود. ممكن‌ است‌ گفته‌ شود اگر جهت‌ تخفيف‌ مجازاتها و پاداشها واساس‌ بر مشكل‌ كردن‌ اثبات‌ جرم‌ باشد جامعه‌ اسلامي‌ بهشت‌ مجرمان‌ و زورگويان‌ و جنايتكاران‌مي‌گردد اما چنين‌ نيست‌ چرا كه‌ جامعه‌ اسلامي‌ جامعه‌اي‌ ارزيابي‌ و منتقد با اخلاق‌ و با معنويت‌ است‌علاوه‌ بر اينكه‌ در اين‌ جامعه‌ مجال‌ زورگوئي‌ و جنايت‌ و جرم‌ كم‌ و كمتر مي‌شود وظيفه‌ دستگاه‌ قضائي‌بيشتر از آنكه‌ مجازات‌ باشد پيشگيري‌ از وقوع‌ بزه‌ و خطا و جرم‌ مي‌شود. تا كنون‌ هيچكاه‌ مسابقه‌ميان‌ جرم‌ و جنايت‌ و مجازاتهاي‌ سخت‌ سبب‌ كم‌ شدن‌ جرم‌ و جنايت‌ نگشته‌ و بعكس‌ زمان‌ به‌ زمان‌بر كم‌ و كيف‌ بزه‌ و خطا افزوده‌ است‌ آنچه‌ سبب‌ كاهش‌ نابسماني‌هاي‌ اجتماعي‌ و انواع‌ ستمها و جرائم‌و جنايت‌ها مي‌گردد. سلامت‌ روابط‌ اجتماعي‌ و روان‌ جامعه‌ است‌ بزهكاري‌ و نابسامانيها اجتماعي‌ديگر علامتهاي‌ آشكار بيماري‌هاي‌ اجتماعي‌ ريشه‌ دارند و با مجازاتهاي‌ سخت‌ اين‌ بيماريها از بين‌نمي‌روند مرگ‌ آور مي‌شوند براي‌ مثال‌ فحشا را تنها از راه‌ مجازات‌ زنان‌ و مردان‌ نمي‌توان‌ از ميان‌ بردبلكه‌ عوامل‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و سياسي‌ و فرهنگي‌ و معنوي‌ بوجود آمدن‌ آن‌ را از ميان‌ برددستگاه‌ قضائي‌ در پيشگيري‌ مي‌تواند و بايد نقش‌ بزرگ‌ ايفا كند.
اين‌ نقش‌ را از راه‌ متحقق‌ گرداندن‌ اصول‌ ده‌گانه‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ بالا بخصوص‌ دفاع‌ قاطع‌از:
1 ـ اصل‌ مسئوليت‌ و اختيار انسان‌
2 ـ اصل‌ برائت‌ و رفع‌ ناتواني‌ ستمديده‌ ناتوان‌
3 ـ حقوق‌ و منزلتهاي‌ انسان‌ كه‌ در حقوق‌ بشر اسلامي‌ آمده‌ است‌.
بايد انجام‌ دهد.
براي‌ اينكه‌ بتواند از عهده‌ دفاع‌ از اصول‌ و حقوق‌ بالا برآيد بايد زمان‌ به‌ زمان‌ استقلال‌ و آزادي‌قوه‌ قضائيه‌ از ولي‌ امر و موثرهاي‌ ديگر كه‌ شرح‌ كرديم‌ بيشتر گردد و در عين‌ حال‌ در استقرار قسط‌ درجامعه‌ و هدايت‌ جامعه‌ به‌ صلح‌ و تكامل‌ نقش‌ روزافزون‌ پيدا كند ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ قاعده‌ جبران‌ كه‌قاضي‌ در تعيين‌ پاداش‌ و جزا بايد از آن‌ پيروي‌ كند با نقش‌ او در مقام‌ پيشگيري‌ از وقوع‌ جرم‌ و انواع‌بزهكاريها و نابسمانيها انطباق‌ كامل‌ مي‌جويد.
مقام‌ پيامبري‌ نيز جز در ابلاغ‌ قانون‌ وظيفه‌ نداشت‌.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 99:
ما علي‌ الرسول‌ الاّ' البلغ‌ والله يعلم‌ ما تبدون‌ و ما تكتمون‌
نيست‌ بر رسول‌ مگر ابلااغ‌ و خدا مي‌داند آنچه‌ آشكار مي‌كنيد و آنچه‌ پنهان‌ مي‌كنيد.
سنت‌ پيامبر دستور عمل‌ او به‌ اصول‌ قرآن‌ بود در زمينه‌ جرم‌ و مجازات‌ نيز اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌را در هر مورد به‌ عمل‌ در مي‌آورد از بخت‌ بد بجاي‌ آنكه‌ سنت‌ او بر جا بماند و در جامعه‌هاي‌ اسلامي‌از اصل‌ انطباق‌ مجازات‌ها با تحول‌ و تكامل‌ جامعه‌ اسلامي‌ پيروي‌ شود اشكال‌ مجازاتها كه‌ اغلب‌ نيزمخدوش‌ و جعلي‌ هستند بر جا ماندند و موافق‌ احتياج‌ ولايت‌ مطلقه‌هاي‌ انحصاري‌ در طي‌ زمان‌تحول‌ پذيرفتند بخصوص‌ در دوران‌ تفتيش‌ عقايد كه‌ در جامعه‌هاي‌ مسيحي‌ و اسلامي‌ به‌ مدت‌ چندقرن‌ سايه‌ شوم‌ مطلق‌العناني‌ و جهل‌ دوام‌ كرد و روز فرهنگهاي‌ ما را به‌ شب‌ تيره‌ بدل‌ كرد.
پس‌ چه‌ جاي‌ شگفتي‌ اگر جامعه‌ اسلامي‌ زودتر از همه‌ نظر اسلام‌ را از ياد ببرد. از ياد ببرد كه‌ به‌نظر اسلام‌ بزهكاري‌ هاو نابساماني‌ها علائم‌ مرض‌ در جامعه‌ هستند مداواي‌ آنها را نبايد از مداواي‌مجموع‌ جامعه‌ جدا انجام‌ داد چرا كه‌ بي‌فايده‌ و بل‌ مضر است‌ علت‌ اين‌ فراموشي‌ زودرس‌، استقرارمجدد ولايت‌هاي‌ مطلق‌العنان‌ در جامعه‌هاي‌ اسلامي‌ و نياز اين‌ ولايت‌هاي‌ مطلق‌العنان‌ به‌ نابسامانيهابراي‌ توجيه‌ خود بود در انطباق‌ با نياز اين‌ ولايت‌هاي‌ مطلق‌العنان‌ بود كه‌ آنچه‌ كم‌ مي‌نمود نيز با اخذاز مقررات‌ تحريف‌ شده‌ فقه‌ يهودي‌ و كليساي‌ قرون‌ وسطي‌ در دوران‌ تفتيش‌ عقايد تدارك‌ مي‌شد واگر طرف‌ ديگر غرب‌ زدگي‌ فلسفي‌ و منطقي‌ نيز خود را بر جهان‌ اسلام‌ تحميل‌ كرد و به‌ جاي‌ اينكه‌اصول‌ پنج‌ گانه‌ دين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ فلسفه‌ و منطق‌ مورد توجه‌ قرار گيرد دچار فراموشي‌ شده‌ و جاي‌آن‌ را فلسفه‌ و منطق‌ ارسطوئي‌ پر كرد و تا امروز نيز در حوزه‌هاي‌ علميه‌ حاكميت‌ دارد و بسياري‌ ازعلماء اسلامي‌ يا بهتر بگوييم‌ علماء مسلمان‌ چون‌ آنها علماء اسلام‌ نيستند علماء مسلماني‌ هستند كه‌دين‌ خدا را ناقص‌ مي‌دانند و براي‌ رفع‌ نقص‌ آن‌ به‌ فلسفه‌ منطق‌ ارسطو پناه‌ برده‌اند.
با به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شدن‌ اصول‌ دين‌ يعني‌ سنت‌ الله و سنت‌ الرسول‌ (ص‌) علماء اهل‌ سنت‌ وجماعت‌ در مرحله‌ اول‌ و علماء شيعه‌ به‌ تقليد از آنها به‌ جمع‌ آوري‌ احاديث‌ پرداختند و آن‌ احاديثي‌كه‌ پيامبر خود فرموده‌ بود بايد محو گردد. طبقه‌بندي‌ شد و به‌ عنوان‌ سنت‌ رسول‌ الله به‌ خوردمسلمانان‌ داده‌ شده‌ و در اين‌ احاديث‌ كه‌ مي‌شود گفت‌ 90% آن‌ خرافات‌، جعل‌ و برگرفته‌ شده‌ ازيهود،نصاري‌' و محبوس‌ است‌ انواع‌ احكام‌ ضد، قرآن‌ و اصول‌ آن‌ يافت‌ مي‌شود ولي‌ همين‌ احاديث‌امروز در نظر بسياري‌ از علماء مسلمان‌ محكم‌تر از آيات‌ قرآن‌ گشته‌ است‌ و حتي‌ مي‌گويند حديث‌مي‌تواند قرآن‌ را ابطال‌ كند چون‌ مي‌گويند حديث‌ صورت‌ عملي‌ قرآن‌ است‌ كه‌ پيامبر عمل‌ كرده‌ است‌در صورتي‌ كه‌ همان‌ طور كه‌ در مقدمه‌ عرض‌ شد فقط‌ احاديثي‌ را مي‌توان‌ قبول‌ كرد كه‌ با كتاب‌ يعني‌قرآن‌ و سنت‌ يعني‌ اصول‌ دين‌ مخالفت‌ نداشته‌ باشد و اگر اين‌ ميزان‌ را در كشف‌ حديث‌ صحيح‌ ازغلط‌ به‌ عمل‌ در آوريم‌ ثابت‌ مي‌شود كه‌ 90 %  اين‌ احاديث‌ برخلاف‌ قرآن‌ و اصول‌ دين‌ است‌ از جمله‌در احكام‌ جرم‌ و جزا مسائلي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ از احكام‌ قرآن‌ نيز شديدتر است‌ در صورتي‌ كه‌ قرآن‌حداكثر جرم‌ و جزاي‌ آن‌ را تعريف‌ كرده‌ است‌ كه‌ در جاي‌ خود به‌ آنها اشاره‌ خواهيم‌ كرد و حالا نوبت‌آن‌ است‌ كه‌ به‌ تك‌ تك‌ جرائم‌ و جزاي‌ آنها در قرآن‌ نظري‌ بياندازيم‌.
مفسد في‌ الارض‌ اسم‌ هيچ‌ جرم‌ خاصي‌ نيست‌ و مجازاتي‌ هم‌ ندارد.
هر زمان‌ كه‌ حكومتهاي‌ مطلق‌العنان‌ برقرار گشته‌ عنوان‌ «مفسد في‌ الارض‌» به‌ مخالفان‌ اطلاق‌شده‌ و با اين‌ اطلاق‌ مجازاتهاي‌ سخت‌ در حق‌ قرباني‌ روا رفته‌ است‌ اينكه‌ ببينيم‌ فساد في‌ الارض‌جرم‌ است‌ يا خير و كسي‌ را مي‌توان‌ بعنوان‌ مفسد في‌ الارض‌ محاكمه‌ و محكوم‌ كرد يا نه‌؟
فساد در زمين‌ اسم‌ هيچ‌ جرم‌ خاصي‌ نيست‌ به‌ سخن‌ ديگر جرمي‌ به‌ اسم‌ فساد في‌ الارض‌ وجودندارد مجازاتي‌ هم‌ در قرآن‌ براي‌ آن‌ مقرر نشده‌ است‌ پس‌ چگونه‌ است‌ كه‌ اشخاصي‌ را به‌ عنوان‌ مفسدفي‌ الارض‌ اعدام‌ مي‌كنند اينكار مثل‌ خلافها و جنايتها و جرمهاي‌ بسيار ديگري‌ است‌ كه‌ فقط‌حكومتهاي‌ مطلق‌العنان‌ مي‌توانند مرتكب‌ شوند كه‌ مي‌شوند در حقيقت‌ همه‌ جرمها فساد در زمين‌است‌ وقتي‌ كسي‌ را به‌ اسم‌ مفسد في‌ الارض‌ محاكمه‌ يا اعدام‌ مي‌كنند بايد پرسيد چه‌ جرمي‌ رامرتكب‌ شده‌ است‌ و در قرآن‌ هر جرمي‌ مجازات‌ خاص‌ خود را دارد. وقتي‌ ما همه‌ جرمها را يكي‌ به‌يكي‌ شناختيم‌ و مجازات‌هاي‌ آنها را نيز فهميديم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ جرمي‌ بنام‌ فساد در زمين‌ وجودنداشته‌ بلكه‌ جرم‌ كوچك‌ گرفته‌ تا بزرگ‌ ،هر كدام‌ نوعي‌ فساد در زمين‌ است‌ و تا اسم‌ جرم‌ مشخص‌نشود، مجازات‌ آن‌ معلوم‌ نمي‌شود پس‌ اگر كسي‌ را به‌ اسم‌ فساد در زمين‌ محاكمه‌ يا اعدام‌ كنند بايدپرسيد جرمش‌ چه‌ بود، چون‌ خود فساد در زمين‌ اسم‌ جرم‌ خاص‌ نيست‌ بلكه‌ يك‌ اسم‌ عمومي‌ است‌كه‌ همه‌ جرمهاي‌ صغيره‌ وكبيره‌ را در بر مي‌گيرد در نتيجه‌ فساد في‌ الارض‌ اسم‌ جرم‌ خاصي‌ نيست‌ ومجازاتي‌ هم‌ ندارد مگر اينكه‌ بگويند مفسد في‌ الارض‌ به‌ جرم‌ فلان‌ براي‌ اينكه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ پي‌ببريم‌ همه‌ آياتي‌ كه‌ در قرآن‌ با مفسد في‌الارض‌ آمده‌ را در اينجا مي‌آوريم‌ .
1 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 251:
ولو لا دَفع‌ الله الناس‌ بعضهم‌ ببعض‌ لَفسدت‌ الارض‌
و اگر نبود دفع‌ كردن‌ خدا مردم‌ را برخي‌شان‌ به‌ برخي‌ البته‌ (در آن‌ صورت‌) خراب‌ مي‌شدزمين‌
2 ـ سوره‌ مومنون‌ آيه‌ 71:
ولو اِتّبع‌ الحق‌ اهواءهم‌ لفسدت‌ السموات‌ و الارض‌ و من‌ فيهِن‌
و اگر پيروي‌ كرد حق‌ هوس‌هاي‌شان‌ را البته‌ (در آن‌ صورت‌) خراب‌ مي‌شد آن‌ دو
3 ـ سوره‌ انبياء آيه‌ 22:
لو كان‌ فيها الهة‌ الاّ الله لفسدتا
اگر بود در آن‌ دو(زمين‌ و آسمان‌) مگر الله البته‌ (در آن‌ صورت‌) خراب‌ مي‌شد آن‌ دو
4 ـ سوره‌ نمل‌ آيه‌ 34:
قالت‌ اِن‌ الملوك‌ اِذا دخلوا قرية‌ افسدوها
گفت‌ (ملكه‌ سبا) همانا فرمانروايان‌ آنگاه‌ كه‌ داخل‌ شدند به‌ قريه‌اي‌ خراب‌ كردندش‌
5 ـ سوره‌ اسراء آيه‌ 4:
وقضينا الي‌ بني‌اسرائيل‌ في‌ الكتاب‌ تفسدن‌في‌الارض‌ مرتين‌
وقضاوت‌ كرديم‌ به‌ بني‌ اسرائيل‌ در كتاب‌ البته‌ خرابي‌ مي‌كنند در زمين‌ دو بار
6 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 11:
و اِذا قيل‌ لهم‌ لاا تُفسدوا في‌الارض‌ قالوا اِنّما نحن‌ مصلحون‌
و آنگاه‌ كه‌ گفته‌ شد براي‌ ايشان‌ خرابي‌ نكنيد در زمين‌ گفتند جز اين‌ نيست‌ كه‌ ما اصلاح‌
كنندگانيم‌.
7 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 56:
و لاتُفسِدوا في‌الارض‌ بعد اصلاحها
و خرابي‌ نكنيد در زمين‌ بعد از اصلاحش‌
8 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 85:
فاوفوا الكيل‌ و الميزان‌ و لا تبخسوا الناس‌ اشياءهم‌ و لاتفسدوا في‌الارض‌ بعد اصلاحها
پس‌ تمام‌ بدهيد پيمانه‌ و سنجش‌ را و كم‌ ندهيد به‌ مردم‌ چيزهايشان‌ را و خرابي‌ نكنيد در زمين‌
بعد از اصلاحش‌
9 ـ سوره‌ محمد آيه‌ 22:
فهل‌ عسيتم‌ اِن‌ توليتم‌ اَن‌ تفسدوا في‌الارض‌ و تقطعوا ارحامكم‌
پس‌ آيا ممكن‌ شديد چنانچه‌ ولايت‌ يافتيد كه‌ خرابي‌ كنيد در زمين‌ و ببريد خويشاونديهايتان‌ را
10 ـ سوره‌ يوسف‌ آيه‌ 73:
قالوا تالله لقد علمتم‌ ماجئنا لَنفسد في‌الارض‌ و ماكنّا سارقين‌
گفتند بخدا سوگند البته‌ بدرستي‌ كه‌ دانستيد نيامديم‌ تا خرابي‌ كنيم‌ در زمين‌ و نبوديم‌ دزدي‌كنندگان‌
11 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 30:
و اذقال‌ ربك‌ لِلملائكه‌ اِنّي‌ جاعل‌ في‌الارض‌ خليفه‌ قالوا تجعل‌ فيها من‌ يُفسد فيما و يسفك‌ الماء
هنگامي‌ كه‌ گفت‌ پروردگارت‌ براي‌ فرشته‌ها همانا قرار دهنده‌ام‌ در زمين‌ خليفه‌ گفتند آيا قرار مي‌دهي‌در او كسي‌ را كه‌ خرابي‌ كند در او بريزد خون‌
12 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 205:
و اذا توّلي‌ سعي‌' في‌الارض‌ ليفسد فيها و يهلك‌ الحرث‌ و النسل‌ والله لا يحب‌ الفساد
و آنگاه‌ كه‌ ولايت‌ يافت‌ كوشش‌ كرد در زمين‌ تا خرابي‌ كند در او و نابود كند كشت‌ و نسل‌ را و خدادوست‌ ندارد خراب‌ كار را
13 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 127:
وقال‌ الملاء من‌ قوم‌ فرعون‌ اَتَذرُ موسي‌' و قومه‌ ليفسدوا في‌الارض‌
و گفت‌ جماعتي‌ از قوم‌ فرعون‌ آيا مي‌گذاري‌ موسي‌ و قومش‌ تا خرابي‌ كنند در زمين‌
13 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 27:
الذين‌ ينقضون‌ عهد الله من‌ بعد ميثاقه‌ و يقطعون‌ ما امر الله به‌ اَن‌ يوصل‌ و يفسدون‌ في‌الارض‌
آنان‌ كه‌ مي‌شكنند قرارداد خدا را از بعد پيمان‌ بستنش‌ و مي‌برند آنچه‌ را امر كرد خدا به‌ او كه‌ وصل‌كنند و خرابي‌ مي‌كنند در زمين‌
14 ـ سوره‌ رعد آيه‌ 35:
الذين‌ ينقضون‌ عهد الله من‌ بعد ميثاقه‌ و يقطعون‌ ما امر الله به‌ اَن‌ يوصل‌ و يفسدون‌ في‌الارض‌
آنان‌ كه‌ مي‌شكنند قرارداد خدا را از بعد پيمان‌ بستش‌ و مي‌برند آنچه‌ را امر كرد خدا به‌ او كه‌ وصل‌ كنندو خرابي‌ مي‌كنند در زمين‌
15 ـ سوره‌ نحل‌ آيه‌ 88:
الذين‌ كفروا صدوا عن‌ سبيل‌ الله زدناهم‌ عذاب‌ فوق‌ العذاب‌ بما كانوا يفسدون‌
و انان‌ كه‌ كافر شدند و جلوگيري‌ كردند از راه‌ خدا افزوديم‌ ايشان‌ را عذابي‌ بالاي‌ عذاب‌ به‌ آنچه‌ بودندخرابي‌ مي‌كردند.
16 ـ سوره‌ شعراء آيه‌ 152:
الذين‌ يُفسدون‌ في‌الارض‌ و لايصلحون‌ (مسرفين‌)
آنانكه‌ خرابي‌ مي‌كنند در زمين‌ و اصلاح‌ نمي‌كنند( زياده‌روي‌كنندگان‌)
17 ـ سوره‌ نمل‌ آيه‌ 48:
و كان‌ في‌ المدينه‌ تسعه‌ رهط‌ يفسدون‌ في‌الارض‌ و لا يصلحون‌
 و بودند در شهر 9 طايفه‌ كه‌ خرابي‌ مي‌كنند در زمين‌ و اصلاح‌ نمي‌كنند
18 ـ سوره‌ مائده‌ آيه‌ 32:
من‌ قتل‌ نفساً بغير نفس‌ او فساداً في‌الارض‌ فكانّما قتل‌ الناس‌ جميعاً
هر كس‌ بكشد نفري‌ را بدون‌ (جرم‌) نفري‌ يا خرابي‌ كردن‌ در زمين‌ پس‌ گويا اينكه‌ كشت‌ مردم‌ را همگي‌
19 ـ سوره‌ انفال‌ آيه‌ 72:
و الذين‌ كفروا بعضهم‌ اولياء بعض‌ الاّ تفعلوه‌ تكن‌ فتنه‌ في‌الارض‌ و فساد كبير
و آنان‌ كه‌ كافر شدند برخي‌شان‌ اوليا برخي‌اند مگر چنانچه‌ نكرديدش‌ (مهاجرت‌) مي‌شود گرفتاري‌ درزمين‌ و خراب‌ بزرگ‌
20 ـ سوره‌ هود آيه‌ 116
فلو لا كان‌ من‌ القرون‌ من‌ قبلكم‌ اولو بقيّه‌ ينهون‌ عن‌ الفساد في‌الارض‌
پس‌ چرا نبود از قرنهايي‌ از قبل‌ شما صاحبان‌ بازمانده‌ كه‌ نهي‌ نمي‌كنند از خرابي‌ در زمين‌
21 ـ سوره‌ قصص‌ آيه‌ 77:
و ابتغ‌ فيما آتاك‌ الله الدّار الآخره‌ و لاتنس‌ نصيبك‌ من‌ الدنيا و احسن‌ الله اليك‌ و لاتبغ‌
و بجوي‌ در آنچه‌ داد ترا خدا خانه‌ آخرت‌ را و فراموش‌ نكن‌ سهمت‌ را از دنيا و نيكو كن‌ همچنان‌ كه‌نيكو كرد خدا به‌ سوي‌ تو و مجوي‌
الفساد في‌الارض‌ اِن‌ الله لا يحب‌ المفسدين‌
خرابي‌ در زمين‌ همانا خدا دوست‌ ندارد خرابي‌ كنندگان‌ را
21 ـ سوره‌ روم‌ آيه‌ 41:
ظهر الفساد في‌ البر و البحر بما كسبت‌ ايدي‌ الناس‌
ظاهر شد خرابي‌ در دشت‌ و دريا به‌ آنچه‌ كسب‌ كرد دستهاي‌ مردم‌
22 ـ سوره‌ غافر آيه‌ 26:
وقال‌ فرعون‌ ذروني‌ اَقتل‌ موسي‌' و ليَدع‌ ربّه‌ اِنّي‌اخاف‌ ان‌ يبدل‌ دينكم‌ او
و گفت‌ فرعون‌ بگذاريد بكشم‌ موسي‌ را و بيد بخواند پروردگارش‌ را همانا مي‌ترسم‌ كه‌ تبديل‌ كند دين‌شما را
اَن‌ يُظهر في‌الارض‌ الفساد
يا كه‌ ظاهر كند در زمين‌ خرابي‌ را
در اينجا يادآوري‌ كنيم‌ كه‌ آقاي‌ خامنه‌اي‌ همان‌ حرف‌ فرعون‌ را تكرار مي‌كند آنچه‌ مي‌گويد اين‌روزنامه‌ ايمان‌ ديني‌ مردم‌ را ضعيف‌ ميكنند و امنيت‌ را به‌ خطر انداخته‌اند ببينيد انسان‌ وقتي‌ عملش‌فرعوني‌ باشد آيات‌ قرآن‌ مثل‌ اينكه‌ امروز نازل‌ شده‌ و او را خطاب‌ قرار داده‌ است‌ برادران‌ بيدار شويدو اسلام‌ را نجات‌ دهيد.
23 ـ سوره‌ فجر آيه‌ 12:
فاكثروا فيها الفساد
پس‌ بسياركردند (فرعون‌ و جماعتش‌) در او (زمين‌) خرابي‌ را
24 ـ سوره‌ مائده‌ آيه‌ 64:
ويسعون‌ في‌الارض‌ فساداً والله لا يحب‌ المفسدين‌
و مي‌كوشيد در زمين‌ به‌ خرابي‌ و خدا دوست‌ ندارد خرابي‌ كنندگان‌ را
25 ـ سوره‌ قصص‌ آيه‌ 83:
تلك‌ الدار الآخره‌ نجعلها لَلذين‌ لا يريدون‌ علواً في‌الارض‌ و لا فساداً
اين‌ است‌ خانه‌ آخرت‌ قرار مي‌دهيمش‌ براي‌ آنان‌ كه‌ نمي‌خواهند برتري‌ جوئي‌ در زمين‌ و نه‌ خرابي‌ را
26 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 22:
و الله يَعلم‌ المفسِدين‌ مِن‌ المُصلح‌
و خدا مي‌داند خراب‌ كار را از اصلاح‌كننده‌
27 ـ سوره‌  بقره‌ آيه‌ 12:
الاّ اِنّهم‌ هُم‌ المُفسدون‌ ولكن‌ لا يشعرون‌
آگاه‌ باشيد همانا ايشان‌ ايشانند كه‌ خرابي‌ كنندگانند ولي‌ درك‌ نمي‌كنند
28 ـ سوره‌ كهف‌ آيه‌ 94:
اِن‌ يأجوج‌ و مأجوج‌ مُفسدون‌ في‌الارض‌
همانان‌ ياجوج‌ و مأجوج‌ خرابي‌ كنندگانند در زمين‌
29 ـ صوره‌ بقره‌ آيه‌ 60:
ولا تعثوا في‌الارض‌ مُفسدين‌
مرتكب‌ نشويد در زمين‌ خرابي‌ كنندگانند
30 ـ سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 63:
ان‌ تولّوا فاّن‌ الله عليم‌ بالمفسدين‌
پس‌ چنانچه‌ روي‌ گردانيدند پس‌ همانا خدا داناست‌ به‌ خرابي‌كنندگان‌
31 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 74:
و لاتعثوا في‌الارض‌ مفسدين‌
مرتكب‌ نشويد در زمين‌ خرابي‌كنندگانند
32 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 86:
انظروا كيف‌ كان‌ عاقبه‌ المفسدين‌
نگاه‌ كنيد چگونه‌ بود عاقبت‌ خرابي‌ كنندگان‌
33 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 103:
فانظر كيف‌ كان‌ عاقبة‌ المفسدين‌
پس‌ بنگر چگونه‌ بود عاقبت‌ خرابي‌كنندگان‌
34 ـ سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 142:
و قال‌ موسي‌ لاخيه‌ هارون‌ اخلفني‌ في‌ قومي‌ واَصلح‌ و لا تتّبع‌ سبيل‌ المفسدين‌
و گفت‌ موسي‌ براي‌ برادرش‌ هارون‌ جانشينم‌ باش‌ در قومم‌ و اصلاح‌ كن‌ و پيروي‌ نكن‌ راه‌ خرابي‌كنندگان‌ را
35 ـ سوره‌ يونس‌ آيه‌ 40:
و منهم‌ من‌ يومن‌ به‌ و منهم‌ من‌ لا يومن‌ به‌ و ربّك‌ اعلم‌ بالمفسدين‌
و از ايشان‌ كسي‌ ايمان‌ مي‌آورد به‌ او و از ايشان‌ كسي‌ ايمان‌ نمي‌آورد به‌ او و پروردگارت‌ داناتر است‌به‌ خرابي‌ كنندگان‌
36 ـ سوره‌ يونس‌ آيه‌ 81:
فلمّا القوا قال‌ موسي‌ ما جئتم‌ به‌ السحرُ اِن‌ الله سيبطله‌ اِن‌ الله لا يصلح‌ عمل‌ المفسدين‌
پس‌ وقتي‌ كه‌ انداختند گفت‌ موسي‌ آنچه‌ آورديد باو جادو است‌ همانا خدا بزودي‌ باطل‌ ميكندش‌ هماناخدا اصلاح‌ نمي‌كند عمل‌ خرابي‌كنندگان‌ را
37 ـ سوره‌ يونس‌ آيه‌ 91:
اَآلان و قد عصيت‌ قبل‌ و كنت‌ من‌ المفسدين‌
آيا اكنون‌ (ايمان‌ مي‌آوري‌ اي‌ فرعون‌) و بدرستي‌ ك‌ سرپيچي‌ كردي‌ قبل‌ و بودي‌ از خرابي‌كنندگان‌
38 ـ سوره‌ هود آيه‌ 85:
و لا تبخسوا الناس‌ اشياءهم‌ و لاتعثوا في‌الارض‌ مفسدين‌
و كم‌ نكنيد مردم‌ را چيزهايشان‌ و مرتكب‌ نشويد در زمين‌ خرابي‌كنندگان‌
39 ـ سوره‌ نمل‌ آيه‌ 14:
فانظر كيف‌ كان‌ عاقبة‌ المفسدين‌
پس‌ بنگر چگونه‌ بود عاقبت‌ خرابي‌ كنندگان‌
40 ـ سوره‌ عنكبوت‌ آيه‌ 30:
قال‌ رب‌ انصرني‌ علي‌ القوم‌ المفسدين‌
گفت‌ پروردگار من‌ ياري‌ كن‌ مرا بر گروه‌ خرابي‌كنندگان‌
41 ـ سوره‌ ص‌ آيه‌ 28:
الم‌ نجعل‌ الذين‌ آمنوا و عملوا الصالحات‌ كالمفسدين‌ في‌الارض‌
آيا قرار مي‌دهيم‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند و كردند شايسته‌ها مانند خرابي‌كنندگان‌ در زمين‌
تا اينجا كه‌ رسيديم‌ كه‌ در همه‌ اين‌ آيات‌ در كنار فساد در زمين‌، جرمي‌ از جرمها ذكر شده‌ است‌بنابراين‌، ما مي‌توانيم‌ براي‌ جرم‌ تعريفي‌ بدست‌ آوريم‌ عملي‌ جرم‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ فسادي‌ را درزمين‌ ايجاد كند و چون‌ اين‌ فساد از صفر تا صد در صد درجه‌ و مراتب‌ دارد پس‌ براي‌ هر جرمي‌متناسب‌ آن‌ جرم‌ مجازاتي‌ نيز تعيين‌ شده‌ است‌ در نتيجه‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود فلاني‌ مفسد في‌ الارض‌است‌ بايد پرسيده‌ شود چه‌ جرمي‌ مرتكب‌ شده‌ و مجازات‌ آن‌ جرم‌ در اسلام‌ چيست‌ چون‌ اجرام‌ درجه‌و مراتب‌ دارند مجازاتها هم‌ درجه‌ و مراتب‌ دارند و آخرين‌ حد فساد در زمين‌ محاربه‌ با خدا و رسول‌است‌ محاربه‌ با خداو رسول‌ يعني‌ انساني‌ كه‌ نمي‌خواهد كتاب‌ خدا كه‌ توسط‌ رسول‌ ابلاغ‌ شده‌ مصدرحاكميت‌ قرار گيرد و با جنگ‌ مسلحانه‌ مي‌خواهد حكومتي‌ را كه‌ بر پايه‌ كتاب‌الله كه‌ رسول‌ آن‌ را ابلاغ‌كرده‌ سرنگون‌ كند يا از برقراري‌ آن‌ جلوگيري‌ نمايد در نتيجه‌ جرم‌ محاربه‌ با خدا و رسول‌ دو شعبه‌دارد:
1 ـ سرنگوني‌ حكومتي‌ كه‌ بر پايه‌ كتاب‌ الله برقرار شده‌ يعني‌ حكومت‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ چون‌مردم‌ خليفه‌ خدا در زمين‌ هستند.
2 ـ جلوگيري‌ از برقراري‌ حكومتي‌ بر پايه‌ كتاب‌ الله يعني‌ مخالفت‌ با ولايت‌ جمهور مردم‌ و برقراري‌ولايت‌ مطلقه‌انحصاري‌ بجاي‌ آن‌ يعني‌ طاغوت‌ كه‌ نمونه‌ آن‌ در قرآن‌ فرعون‌ است‌.
و آيه‌اي‌ كه‌ بدان‌ اشاره‌ دارد مي‌آوريم‌.
42 ـ سوره‌ مائده‌ آيه‌ 33:
اِنّما جزاءُ الذين‌ يحاربون‌ الله و رسوله‌ و يسمعون‌
جز اين‌ نيست‌ كه‌ مجازات‌ آنان‌ كه‌ جنگ‌ مي‌كنند خدا و رسولش‌ را و مي‌كوشند
في‌الارض‌ فساداً اَن‌ يقتلوا او يصلبوا او تقطع‌ ايديهم‌ و ارجلهم‌
در زمين‌ خرابي‌ كردن‌ را كه‌ كشته‌ شوند يا بدار آويخته‌ شوند يا بريده‌ شوند دست‌هايشان‌ و
من‌ خلاف‌ او ينفوا من‌ الارض‌ ذلك‌ لهم‌ خزي‌ في‌ الدنيا
پاهايشان‌ از خلاف‌ يا تبعيد شوند از زمين‌ (كشور) آن‌ است‌ براي‌ ايشان‌ خواري‌ در دنيا و
و لهم‌ في‌ الاخره‌ عذاب‌ عظيم‌
براي‌ ايشان‌ است‌ در آخرت‌ عذابي‌ بزرگ‌
. چون‌ محاربه‌ با خدا و رسول‌ يعني‌ محاربه‌ با حاكميت‌ دين‌ الله يعني‌ قانون‌ الله كه‌ در كتاب‌ الله مندرج‌ مي‌باشد و يك‌ جرم‌ سياسي‌ است‌ در بخش‌ جرم‌ سياسي‌ به‌ آن‌ خواهيم‌ پرداخت‌.
از مطالعه‌ آياتي‌ كه‌ فساد در زمين‌ را بيان‌ مي‌كند معلوم‌ مي‌شود خود فساد در زمين‌ اسم‌ جرم‌خاص‌ نيست‌ بلكه‌ همه‌ جرمها نوعي‌ فساد در زمين‌ است‌ و شديدترين‌ آن‌ محاربه‌ با خدا و رسول‌ يعني‌محاربه‌ با حاكميت‌ قانون‌ الهي‌ است‌ .
همه‌ آنهايي‌ كه‌ حكومتشان‌ بر پايه‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ است‌ محاربه‌ با خدا هستند.
و همه‌ آنهائي‌ كه‌ مانع‌ از برقرار ولايت‌ جمهور مردم‌ مي‌شوند محاربه‌ با خدايند.
و همه‌ آنهائي‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كنند حكومت‌ بر پايه‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ برقرار شود مجاهد في‌ سبيل‌الله (سبيل‌ مردم‌) هستند.
1 ـ جرم‌ و جزا در قلمرو عقيده‌ و دين‌
در اسلام‌ و در قرآن‌ كتاب‌ او و موافق‌ با سنت‌ الله يعني‌ سنت‌ رسول‌ (ص‌) (اصول‌ دين‌) در قلمرودين‌ و عقيده‌ هيچ‌ جرمي‌ وجود نداردد و هيچ‌ جزائي‌ نيز مقرر نشده‌ است‌ اين‌ امور در صلاحيت‌خداوند متعال‌ و در دادگاه‌ عدل‌ الهي‌ مورد رسيدگي‌ قرار خواهد گرفت‌.
و اينكه‌ كسي‌ مي‌تواند ديني‌ غير از اسلام‌ داشته‌ باشد يا نداشته‌ باشد و اگر مسلمان‌ است‌ هرمذهبي‌ را داشته‌ باشد يعني‌ نوع‌ برداشت‌ و اجتهاد او از دين‌ چه‌ باشد جرم‌ نيست‌ و جزايي‌ ندارد ازاينرو فرمود:
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 256:
لا اكراه‌ في‌ الدين‌
نيست‌ اجباري‌ در دين‌
و نيز فرمود سوره‌ كافرون‌:
قل‌ يا ايها الكافرون‌       لا اعبِد ما تعبدون‌                   بگواي‌ كافران‌ نمي‌پرستم‌ آنچه‌ را مي‌پرستيد
و لا انتم‌ عابدون‌ ما اعبد و نه‌ شما پرستنده‌گانيد آنچه‌ را مي‌پرستم‌
و لا اَنا عابدٌ ما عبدتم‌    و نه‌ من‌ پرستنده‌ آنچه‌ مي‌پرستيد
و لا انتم‌ عابدون‌ ما اعبد و نه‌ شما پرستنده‌گانيد آنچه‌ را مي‌پرستم‌
لكم‌ دينكم‌ ولي‌ دين‌        براي‌ شماست‌ دين‌ شما و براي‌ من‌ است‌ دين‌ من‌
قرآن‌ به‌ مسلمانان‌ دستور مي‌دهد وقتي‌ براي‌ جهاد بيرون‌ مي‌رويد با كساني‌ كه‌ اظهار اسلام‌مي‌كنند نجنگيد.
سوره‌ نساء آيه‌ 94:
يا ايها الذين‌ آمنوا اَذا ضربتم‌ في‌ سبيل‌ الله فتبيّنوا
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد آنگاه‌ كه‌ زديد (سفري‌) در راه‌ خدا پس‌ تبيين‌ كنيد
و لاتقلوا لِمَن‌ اَلْقي‌ اليكم‌ السّلام‌ لَسْت‌ مومناً
و نگوييد براي‌ كسي‌ كه‌ انداخت‌ به‌ سوي‌ شما اسلام‌ را نيستي‌ مومن‌ مي‌جوئيد
تبغون‌ عرض‌ الحيوة‌ الدنيا فعند الله مغانم‌ كثيره‌
نمايش‌ (متاع‌) زندگي‌ دنيا را پس‌ نزد خداست‌ دست‌ آوردهاي‌ بسيار
و بر جان‌ و مال‌ كساني‌ كه‌ از در سلام‌ و صلح‌ مي‌آيند حقي‌ نداريد.
سوره‌ نساء آيه‌ 90:
فان‌ اعتزلوكم‌ فلم‌ يقاتلوكم‌ و اَلقوا اليكم‌ السَّلَم‌ فماجعل‌ الله لَكم‌ عليهم‌ سبيلاً
پس‌ چنانچه‌ كناره‌گيري‌ كردند از شما پس‌ نجنگيدند شما را و انداختند به‌ سوي‌ شما صلح‌ را پس‌ قرارنداد خدا برايشان‌ راه‌ (تجاوز كردن‌ را)
و به‌ پيامبر دستور مي‌دهد كه‌ بر آزار كافران‌ و منافقان‌ بردبار باش‌
سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 48:
و لاتطع‌ الكافروين‌ و المنافقين‌ و دَع‌ اَذَئ'هم‌ و توكل‌ علي‌ الله
اطاعت‌ نكني‌ كافران‌ و منافقان‌ را و رها كن‌ آزردن‌ ايشان‌ را و توكل‌ بر خدا كن‌
و به‌ مسلمانان‌ مي‌گويند با غير مسلماني‌ كه‌ با آنها نمي‌جنگند مي‌توانند دوست‌ شوند.
سوره‌ ممتحنه‌ آيه‌ 48:
لاينْهي‌ كم‌ الله عن‌ الذين‌ لم‌ يقاتلوكم‌ في‌ الدين‌ ولم‌ خرجوكم‌ من‌ 
نهي‌ نمي‌كند شما را خدا از آنان‌ كه‌ نجنگيدند با شما در دين‌ و اخراج‌ نكردند از
دياركم‌ اَن‌ تبرّو هم‌ و تُقسطوا اليهم‌ اِن‌ الله يحب‌ المقسطين‌
ديارتان‌ كه‌ نيكي‌ كنيد با ايشان‌ و انصاف‌ نمايند به‌ سوي‌ ايشان‌ همانا خدا دوست‌ دارد انصاف‌ كنندگان‌را   




ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر