دنباله اصول حاكم بر حقوق اسلامي در قضاوت بر پايه موازينپنجگانه دين اسلام قسمت دوم
با وجود اين تصريحات بايد ببينيم چه اموري جرم نيستند و در رابطه با دين و عقيده هستند ودر قلمرو نظري قرار دارند.
1 ـ شريك قرار دادن براي خدا تا وقتي كه امر نظري باشد جرم نيست فقط لعنت دارد و غصبكرده آنها را خدا
سوره 48 آيه 6:
يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظانين بالله ظن السوء عليهم
عذاب ميكند منافقين و منافقات را و مشركين و مشركات را و گمان برندگان به خدا گمان بد
دائرة السوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اَعد لهم
را برايشان گرديدن (پيش آمد) بد است و خشم كرد خدا برايشان و لعنت كرد ايشان و آماده
جهنم و سائت مصيرا
كرد براي ايشان جهنم را و بد شد نگاهي است
2 ـ ايمان نياوردن از راه دروغ پنداشتن وحي و حق
سوره نساء آيه 61:
فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم
پس هر كس مجادله كرد در او از بعد آنچه آمُد ترا از علم پس بگو بياييد بخوانيم فرزندانمان و
و سنائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل
و فرزندانتان را و زنانمان و زنانتان را و خودمان و خودتان را سپس نفرين كنيم پس قرار
لعنت الله علي الكاذبين
بدهيم لعنت خدا را بر دروغگويان
3 ـ ايمان نياوردن از راه ظلم و افترا زدن بر خدا
سوره 11 آيه 18:
و مَن اظلم ممن افتري علي الله كذباً اولئك يُعرضون علي ربهم و يقول الاشهاد و
و كيست ستمگرتر از كسي كه بافت بر خدا دروغي را آنها نمايش داده ميشوند بر
هولاء الذين كذبوا علي ربهم الا لعنة الله علي الظالمين
پروردگارشان و ميگويند گواهان اينهايند آناني كه دروغ گفتند بر پروردگارشان آگاه باشيد لعنت خدابر ستمگران است.
4 ـ با داشتن علم و معرفت انكار حق كردن
سوره بقره آيه 89:
و لمّا جاءهم كتاب من عند الله مصدق لِما معهم و كانوا من قبل
و وفتيكه آمُد ايشان را كتابي از نزد خدا تصديقكننده هر آنچه با ايشان است و بودند از قبل
يستفتحون علي الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله علي الكافرين
يستفتحون علي الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله علي الكافرين
ميگشودند (راه حق را) بر آنان كه كافر شدند پس وقتي كه آمُد ايشان را آنچه شناختند كافر شدند باوپس لعنت خدا بر كافران
5 ـ عدم اطاعت امر الهي از بزرگطلبي و برتريجوئي
سوره صاد آيه 75 و 76:
اِستكبرتام كُنت من العالمين.......................و اِن عليك لَعنتي الي يوم الدين
بزرگي طلبيدي يا بودي از برتري جويان........و همانا برتوست لعنت من تا روز دين
6 ـ ايمان ظاهري داشتن و در باطن بيايماني
سوره توبه آيه 68:
وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها حَسبهم و لَعَنَهُم الله
وعده داد خدا منافقان و منافقات و كفار را آتش جهنم جاويدانند در او بس است ايشان را و لعنت كردايشان را خدا
7 ـ نقض عهد الهي و قطع او امر الهي
سوره رعد آيه 25:
والذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما اَمَر الله
و آنان كه ميشكنند قرار داد خدا را از بعد پيمان بستنش و قطع ميكنند آنچه را امر كرد خدا
به اَن يوصل يفسدون في الارض اولئك لهم اللَعْنة و لهم سوء الدار
به او كه پيوند شود و خرابي ميكنند در زمين آنها برايشان لعنت است و براي ايشان بر سراي است.
8 ـ مهمترين قسمت ارتداد است با اينكه مرتد را نيز خداوند فقط لعنت كرده و هيچ گونه مجازاتيدر اين دنيا برايش تعيين نكرده ميبينيم كه مرتدين اعدام ميشوند در اينجا آيه لعنت آنها راميآوريم سپس به سير تاريخي جرم شدن ارتداد و نظر قرآن را مطالعه ميكنيم.
سوره آل عمران آيات 86 ـ 87:
كيف يَهدي الله قوماً كَفروا بعد ايمانهم و شهدوا
چگونه هدايت كند خدا قومي را كه كافر شدند (مرتد شدند) بعد ايمانشان و گواهي دادند
اَن الرسول حق و جاءهم البينات والله لايهندي القوم الظالمين ـ
كه رسول حق است و آمُد ايشان را حجتها و خدا هدايت نميكند قوم ستمگران را
اولئك جزاؤهم اَن عليهم العنة الله و الملائكه و الناس اجمعين
آنها را مجازاتشان همانا برايشان لعنت خدا است گفت خدا و ملائكه و مردم همگي
در اينجا اين سئوال پيش آمد چرا بزرگترين گناهان جرم تلقي نشده و قابل محاكمه نيست به ايندليل كه اولاً تفتيش عقايد رايج ميشود و بدان جامعه سراسر فاسد و تباه ميگردد تجربههاي مداومو مستمر از قديميترين زمانها تا دوران ما همه براينند كه هر زمان نوع عقيده موضوع قضاوت قرارميگيرد نتيجه معكوس ببار ميآورد و بجاي عدالت ـ ظلم كامل برقرار ميكند ثانياً عقيده و تحول آنامري نيست كه قاضي بادانش و امكانات آدميان بتواند در حيطه آورد علم خدائي ميخواهد و عدلخدائي
از اينرو، در ايه قرآن كه درباره مسلمان شدن و از اسلام بيرون رفتن سخن رفته است هيچ گاهمجازاتي براي مرتد حتي در صورت تكرار ارتداد معين نگشته است.
مجازات ارتداد در تاريخ سه دين
درباره پيدايش مجازات ارتداد در دينهاي يهود ـ مسيحيت و اسلام مطالعههاي چندي انجامگرفتهاند اما اساس كار را بر قرآن ميگذاريم و به مناسبت از اين مطالعهها در روشنتر كردن امراستفاده ميكنيم. قرآن چند نوبت از ارتداد قوم موسي سخن به ميان آورده است بخصوص در سورهبقره آيههاي 40 تا97 قوم موسي پس از غيبت موسي گوساله پرست ميشوند وقتي موسي باز ميگرددو اين قوم توبه ميكنند خدا توبه را ميپذيرد و آنها را ميبخشد.
سوره بقره آيه 52:
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون
سپس بخشيديم از شما از بعد آن (مرتد شدن) شايد شما شكرگذاري كنيد
و در آيه 54 همين سوره به ياد ميآورد كه موسي بقوم خود گفت
و اذقال موسي لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم
و آنگاه كه گفت موسي براي قومش اي قوم همانا شما ستم كرديد به خودتان به گرفتنتان
العجل فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم
گوساله را (بخدائي) پس توبه كنيد به سوي بوجود آورندهتان پس بكشيد نفسهاي (اماره)تان راآنبهتر است
بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم
براي شما نزد بوجود آورندةتان پس توبه پذيرفت بر شما همانا او اوست كه توبهپذير و مهربان است.
در اينجا بجاست كه به يك امر مستمر بپردازيم و را بدست بدهيم بتدريج كه ولايتهاي مطلقهجايگزين جامعه توحيدي مدينه ميشدند آيههاي قرآني را بر وفق نيازهاي زور تفسير ميكردندولايت مطلقه انحصاري فلسفه يونان را نيز به مدد گرفت تا اصول دين اسلام (يعني توحيد، بعثت،امامت، عدالت، معاد)، را از معاني قرآني آن تهي كند با اين كار ربط معاني آيات قرآن با اصولراهنماي آن و كليد تفسير آن بريده شد بنا گزير معناني آيهها ضد و نقيض شدند براي پوشاندن اينتناقضها هر صاحب فتوايي به شيوهاي متوسّل شد و ميشود بدين خاطر بود كه با وجود تصريحهايمكرر قرآن كه زبانش بدون اعوجاج روشن و مبين و آسان است قرآن كتاب معمّا گشت و ماند.
وقتي به اين امر واقع مستمر پي برديم كه تعاريف اصول دين را از خود قرآن پي جستيم در پرتوآن زبان قرآن را روشن يافتيم و متوجه اين واقعيت شديم كه اگر به آيهاي معنائي داده شود كه بااصول پنج گانه دين اسلام ناسازگار باشد با آيههاي بسياري ديگر در تناقض قرار ميگيرد بدينسانمحك را پيدا كرديم و اينك در اختيار شما برادران و خواهران نيز ميگذاريم شرط درستي معني هرآيه اين است كه تناقض يا تناقضهاي برنيانگيزد كتابچه حاضر شاهد درستي اين روش و كارآئي اينمحك است در تهيه اين كتابچه به تمامي سورههاي قرآن مراجعه شده است بيش از 120 آيه استنادكردهايم معاني آيهها نه تنها كمترين تناقض پيدا نكردهاند بلكه در رابطه با يكديگر موضوعات موردبحث را از روشني تمام برخوردار كردهاند.
با توجه به اين توضيح پاسخ اين پرسش كه در آيه بالا آمده نفس خويش را بكشيد چه ميشود.
نفس خويش را بكشيد يعني نفس اماره بسوء را در خود بكشيد و در توبه استقامت جوئيد تا توبهشما توبه نصوحاً باشد همانا كه در سوره تحريم آيه 8 ميفرمايد: يا ايها الذين آمنوا توبوا الي الله توبهنصوحا اي آنان كه ايمان آورديد توبه كنيد به سوي خدا توبهاي نصوح يعني صاف و خالصانه توبه كنيدو براي اينكه توبه خالصانه باشد بايد به جهاد اكبر برخاست و آن با كشتن نفس اماره بسوء ممكنميكرد و در تاييد اين معنا كه موافق با اصول دين ميباشد.
سوره نساء آيه 29:
يا ايها الذين آمنوا لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل اِلاّ اَن تكون
اي آنان كه ايمان آورديد نخوريد مالهايتان را ميانتان به باطل مگر كه باشد
تجارة عن تراض و لاتقتلوا انفسكم اِن الله كان بكم رحيماً
تجارتي از رضايتي و نكشيد خودتان را همانا خدا بود بشما مهربان
در اين آيه ميفرمايد: لاتقتلوا انفسكم نكشيد نفسهايتان را آيا اگر تجارت براساس رضايت نباشدقتل اتفاق ميافتد البته نه آنچه كه اتفاقي افتد بزرگتر از قتل يعني كشتن يك انسان است در اينجاكشتن انسانيت انسان اتفاق ميافتد و آن كشتن نفس مطمئنه انسان است نفسي كه انسان با رعايتموازين الهي به آن ميرسد وقتي موازين الهي در تجارت و يا هر كار ديگر رعايت نشد و در يكجامعهاي همه بدون رعايت و نگاهداري اصول و موازين عمل كردند جامعهاي بوجود ميآيد كه نفسمطمئنه همه آنها كشته شده و مرده است و در اين جامعه نفس اماره به سوء است كه فرمان ميراند وتوبه درست برعكس اين است انسان با توبه نفس اماره را ميكشد و نفس مطمئنه را زنده ميكند ونيز:
سوره نساء آيه 66:
ولو كتبنا عليهم اَن اُقتلوا انفسكم اَوْ اُخرجوا من دياركم ما فعلوه
و اگر برنامه كرديم برايشان كه بكشيد نفسهايتان را يا بيرون رويد از ديارتان نكردندش
الاّ قليل ولو انّهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيراً لهم و اشدَّ تثبيتاً
مگر اندكي و اگر همانا ايشان ميكردند آنچه اندرز داده شد به او البته بود بهتر براي ايشان و شديدتردر ثبات (برايمان )
مگر نه اين است كه بيرون رويد از ديارتان رفتن به جهاد با دشمني است و ميدانيم كه جهاد بادشمن بيروني هيچ فايدهاي ندارد تا وقتي كه دشمني دروني يعني نفساماره بر ما حاكم باشدنفساماره را فقط با خالص كردن دين براي خدا يعني در هر لحظه و در هر انديشه و عملي انسان بايدبر پايه اصول راهنماي دين كه همان اصول تقوي ميباشد و انسان را از لغزش وانحراف و خطا حفظميكند انديشه و عمل كند در غير اين صورت بايد گفت خدا امر به انتحار ميكند و ميدانيم كه انتحارمثل كشتن يك نفس بيگناه است و انسان را جاويدان در جهنم ميكند در نتيجه:
در آيهاي به قوم موسي امر به فاقتلوا انفسكم ميشود همان كشتن نفساماره است كه توبهپذيرفته ميشود و خداوند ميفرمايد:
سوره بقره آيه 52:
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون
سپس بخشيديم از شما از بعد آن (ارتداد) شايد شما شكرگزاري كنيد.
بخصوص در آيه 59 همين سوره بقره ميگويد ستمگران معناي قول خدا را برگرداندند و تحريفكردند و بسياري از معاني كه مسلمانان از آيات قرآن دارند برگرفته شده از اسرائيليات است و از فقهيهودي وارد در جامعه اسلامي شده است و با توجه به اين كه احاديث حداقل بعد از 105 سال ازپيامبر نوشته شده است مملوء از خرافات و جعل شده و نيز موافق با خواستههاي حاكمانمطلقالعنان اموي و عباسي نوشته شده است و احاديث شيعه نيز بعد از سال 300 هجري نوشته شدهاست در نتيجه بسياري از معاني غلط از فقه يهودي و مسيحي وارد در اين احاديث شده و مصدرتفسير قرآن قرار گرفتهاند و معاني قرآن را تغيير دادهاند بنابراين نظر قرآن با توجه به اصول آن صريحو صحيح است و نبايد تفسير قرآن را با ميزان حديث انجام داد بلكه اين قرآن است كه:
بايد ميزان براي شناخت حديث صحيح از غلط باشد و ميزان قرآن براي تأويل و تفسيرش همانمحكمات قرآن ـامالكتاب ـ كتاب مكنون ـ سلطان مبين ـ سنت الله ـ و ميزان تقوي كه اصل و اساسهمه اينها در لوح محفوظ ميباشد قرار گيرد و اصول دين از اينرو روح قرآن است گر متشابهات راجسد و اجزاي قرآن بدانيم روح اين جسد اصول دين ميباشد و بدون اين روح در واققع قرآن مردهاست و قادر به هدايت نميتواند باشد همان طور كه 1400 سال است جوامع اسلامي هدايت نشدهاندو بعد از 15 قرن هنوز جامعهاي وجود ندارد كه حكومت اسلامي در آن حاكم شده باشد اما اگر بنا را برتورات تعريف شده بگذاريم و معناي فاقتلوا انفسكم را بخواهيم بفهميم.
موسي' موافقان دعوت خود را به كشتن كساني گمارد كه به گوسالهپرستي رو آورده بودند و جايجاي مجازات ارتداد و دشنام و كفر بخدا را اعدام ذكر كرده است.
كتاب عهد عتيق ص 132 ـ 201 ـ 205:
«به بني اسرائيل بگو: هر كس كه يهوه را دشنام دهد گناهكار است و آنكس كه به نام خدا، دشنامدهد، به مرگ مجازات خواهد شد تمام جماعت او را سنگسار خواهند كرد بيگانه يا بومي اگر به ناممقدس ناسزا يا كفر گويد به مرگ محكوم ميشود»
و باز ميگويد :
اگر پيامبري و يا رؤيا بافي تو را خداياني غير از يهوه خواند... او را بكشيد زيرا عصيان بخدا راتبليغ كرده است... اگر برادر تو پسر مادر تو يا پسر تو يا دختر تو يا همسر تو كه ب سينه تو ميآرامُديا دوست تو كه با او چون يك روح در دو تنيد در خفا تو را به پرستش خدايان ديگر خواند... تسليمنميشوي گناه آنها را مخفي نميداري آنها را به مجازات مرگ ميرساني نخست تو سپس تمام مردماو را سنگسار ميكنيد تا بميرد... اگر ساكنان يك شهر روي به پرستش خدايان ديگر آوردند تحقيقكن اگر صحت داشت تمام مردم شهر را از دم تيغ بگذران حتي حيوانها را نيز از دم تيغ بگذران هرچه دارند گرد بياور و آتش بزن و شهر را نيز...
و اما در قرآن در سوره مائده داستان حواريون را عيسي (ع) ميآورد آنها مائده آسماني ميخواهندو عيس (ع) آن را از خدا طلب ميكند پاسخ اين است.
سوره مائده آيه 115:
قال الله اِنّي منزلها عليكم فمن يكفر بعد منكم فاني اعذبه عذاباً
گفت خدا همانا من فرو آورندهام او را بر شما پس كسي كه كفر بورزد بعد از شما پس همانا
لا اُعذبه احداً من العالمين
من عذاب ميكنم عذابي كه عذاب نميكنم فردي را از جهانيان.
بدينسان، هيچ گونه مجازاتي معين نميكند و بر مسيح و حواريون مقرر نميدارد كه مرتد را خودمجازات كنند.
در انجيل حكم تورات است جاي خود را به ضرورت دوري كردن از مرتد ترك كردن او و تهديدشكه خدا او را مجازات خواهد كرد ميسپارد.
عهد جديد ص 15 ـ 115 ـ 175 ـ 198 ـ 216 ـ 217 ـ 219 ـ 220 ـ 253 ـ 277 ـ 278 ـ 295 ـ 299 ـ306.
يهوديان به عيسي (ع) ناسزا ميگويند اما او به هيچ مجازاتي تهديدشان نميكند.
«كساني كه بكفر باز ميگردند و به انواع فسادها روي ميآوردن در خور مجازات از سوي خداهستند كه مرگ است اما قضاوت را خدا ميكند...
با منافقان و منحرفان از دين و با بتپرستان ابداً نبايد رابطه داشت...
و با بيدينان و با نااستواران در دين دوستي نبايد كرد...
مسيح به سنپل اختيار ميدهد هر كس را از او اطاعت نميكند بتواند مجازات كند.
مرتدان پيدا خواهند شد خدا آنها را گمراه ساخت تا دروغهاي خود را راست بپندارند و سرانجامگرفتا قضاوت خدا شوند...
مجازات كساني كه فرزند خدا را لگدكوب ميكنند و خوني را كه تقديس شده بود نجس ميشمارندو به روح القدوس توهين ميكنند سختتر نيست. زيرا ما كسي را كه گفت «انتقام پس دادن حق استمنم كه عوض پس ميدهم» و يا خدا مردم را داوري خواهد كرد، ميشناسيم و ميدانيم چه وحشتناكاست بدست خداي زنده افتادن .
زماني خواهد رسيد كه مردمان از دين باز ميگردند و به انواع فسادها روي ميآورند به اولياءدين ناسزا ميگويند و تباه ميشوند اين پاداش فساد آنهاست.
با وجود اين در مسيحيت نيز ارتداد جرم ميشود انواع پيدا ميكند و مجازات ارتداد اعدامميگردد توبه «مرتد ملي» يعني كسي كه در مسيحيت بدنيا ميآيد بخشوده شدني نميشود.
كليسا نخست با مجازات اعدام مخالف بود.
اما به تدريج كه قدرت گرفت و به قدرت خو يافت در نظرش توانائي و حق ستاندن حيات جلوهميكرد عمل بر خلاف اراده كليسا و رعايت نكردن قانون كليسا توهين به كليسا ارتداد بشمار ميآمدندو مجازات مرگ پيدا ميكرد «در مجلس خبرگاني» كه سال 381 ميلادي تشكيل شد. پيروزي كليسايروم مسلم گشت از آن پس كليسا ارتداد را جرم قابل مجازات شناخت حداقل مجازات را جريمه ماليو حداكثر آن را مصادره اموال و اعدام قرار داد.
بدينسان، كليسا از همان قاعده پيروي كرد كه تمامي فرعونيتها تمامي ولايت مطلق انحصاري كهبنام عقيده بوجود ميآيند از آن پيروي ميكنند بنام دفاع از وحدت ديني و وحدت جامعه مسيحي وبنام كاتوليسم كه به معناي جهان را به باور مسيحيت در آوردن است. گريز از اطاعت كليسا و... راارتداد تلقي و مجازات ميكرد نظريه تجسم در پي بحثهايي كه در قرنهاي 4 و 5 ميلادي برميانگيخت به كرسي مينشست و بديهي است كه مخالفت با كليسا مخالفت با خدا ميشد (توجهداشته باشيد تاريخ تكرار ميشود. در ايران نيزمخالفت با ولايت فقيه مخالفت با اسلام مخالفت با خداتلقي ميشد يعني مخالفت با ولايت مطلقه انحصاري يعني مخالف با خدا و محاربه با خدا درصورتيكه خود ولايت مطلقه محاربه با خداست چرا كه ولايت جمهور مردم را غصب كرده است.)
بدينقرار، از 300 سال پيش از بعثت پيامبر اسلام كليسا تحول خود را در جهت مركز قدرت جهانيشدن شروع كرده بود به سخن ديگر گرداگرد كانون پيدايش اسلام دينها وسيله كار مطلق العنانيفراگير بودند اسلام توانست راه و روشي براي مبارزه با مطلق العناني فراگير باشد.
در تمام استبدادهاي كه بر پايه ولايت مطلقه انحصاري هستند جرم عقيده بزرگترين وعموميترين جرمها تلقي ميشود در تمامي اين استبدادها تفتيش عقيده «قانوني» ميشود و دستگاهتفتيش عقيده برقرار ميگردد پس يك محك از محكها ارزيابي و شناخت اسلام چگونگي برخورد بامسئله ارتداد است اگر اسلام روش مبارزه با انواع ولايتهاي مطلقه بخصوص ديني آن باشد بايدارتداد را از فهرست جرائم قابل تعقيب و مجازات بيرون برده باشد.
در سوره بقره آخر آيه 217:
و من يرتَدِدْ منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم
و هركس مرتد شود از شما از دينش پس بميرد و او كافر است پس آنها را هدر شد
في الدنيا و الاخره
اعمالشان در دنيا و آخرت
در اين جا نميگويد هر كس مرتدش از شما از دينش پس بكشيد ميگويد پس بميرد يعنيخودش به عمر طبيعي بميرد اگر ارتداد جرم شد و جزايش كشتن بود خدا نميفرمود پس بميرد.
در سوره ممتحنه قسمت دوم آيه 10 ميفرمايد:
و لا تُمسُكوا بعضهم الكواافر وسئلوا ما اَنفقتم و ليسلُوا
و نگيريد به نگهداري (زنان مرتد) كافر شده و بخواهيد آنچه را هزينه كرديد (از كافران) و بايد
ما انفقوا ذلكم حكم الله يحكم بينكم و الله عليم حكيم
بخواهند آنچه را هزينه كردند براي زنان مسلمان شده) آن است شما را حكم خدا ـ حكم ميكند ميانتانو خدا دانا داوري است
بديهي است اگر ارتداد جرم و مجازات آن اعدام بود قرآن بنا را بر زندگي مرتد بعد از ارتدادنميگذاشت و براي اينكه جاي چون و چرا باقي نگذارد نه تنها ارتداد را جرم قابل تعقيب نميشماردو برايش مجازات معين نميكند بلكه تكرار آن را نيز جرم قابل تعقيب نميشمارد.
سوره نساء آيه 127:
و ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازداد كفراً
و همانا آنان كه ايمان آوردند سپس كافر شدند سپس كافر شدند سپس ايمان آوردند سپس زياد كردندكفر را
لم يكن الله لَيغفر لهم و لاليهديهم سبيلاً
نبود خدايا بيامرزد براي اشان و نه هدايت كند ايشان را براهي
در سوره مائده آيه 54 به پيامبر و مومنان دلگرمي ميدهد كه نگران روي برگرداندن اشخاص ازاسلام نباشيد به آنها وعده ميدهد قومي ديگر به اسلام خواهند گرويد و به ياري اسلام بر خواهندخاست.
يا ايها الذين آمنوا مَن يَرْتَدَّ منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبّونه اَذلة علي المومنيناَعزّه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لاثم
اي آنان كه ايمان آورديد هر كس مرتد بشود از شما از دينش پس بزودي ميآورد خدا قومي را كهدوست دارد ايشان را دوست دارندش رام شدگانند بر مومنين و شرافتمندانه بر كافران مبارزه ميكنند درراه خدا و نميترسند سرزنش سرزنشگري را
بدين خاطر،كه مسطلقالعنانهاي قريش مسلمانان را بزور شكنجه به ارتداد وادار ميكردند. درسوره نحل آيه 106 مقرر فرمود كه ارتداد به زيان نيست به دل است اما چه كسي ميتواند از حال دلآگاه شود. هيچ كس
من كَفَرَ بالله من بعد ايمانه اَلاّمن اُكرِه و قلبه مطمئن بالايمان
كسي كه كافر شد بخدا از بعد ايمان آوردنش مگر كسي كه وادار كرده شد و قلبش مطمئن بايمان است.
و من شرح بالكفر صدراً فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم
و كسي كه گشاد كرد به كفر سينه را پس برايشان است غضبي از خدا و براي ايشان عذاب بزرگ است.
ميبينم كه اگر با شرح صدر نيز روي به كفر آورد. هيچ جزايي را برايش معين نميكند فقطميگويد پس برايشان غضبي از خداست.
قرآن براي اين كه راه را بر تفتيش عقيده و دين ببندد نه تنها تجسس و جاسوسي و غيبت حرامميكند بلكه خطاب به پيامبر ميفرمايد:
سوره محمد آيه 30:
ولو نشاء لاريناكهم فلعرفتهم بسيماهم في لحن القول و الله يعلم اعمالكم
و اگر بخواهيم البته نشان ميداديم به تو ايشان پس بشناسي را به علامتشان در آهنگ گفتار خداميداند اعمالتان را
و هنوز لازم ميبيند تصريح و تاكيد را بيشتر كند
سوره غاشيه آيههاي 21 تا 26:
لست عليهم بمصيطر ـ الا من تولي و كفر فيعدبه الله ان الينا ايباهم ـ ثم علينا حسابهم
نيستي برايشان سلطه دارنده ـ مگر كسي كه روگرداند و كافر شد پس عذاب ميكند او را خدا همانا بهسوي ماست برگشتشان ـ و سپس بر ماست حسابشان
و تنها جزايي كه قرآن براي مرتدان معين ميكند اينست:
سوره آل عمران آيه 87:
اولئك جزائهم ان عليهم لعنته الله الملائكه و الناس اجمعين
آنها را مجازاتشان همانا برايشان است لعنت خدا و فرشتهها و مردم اجمعين
و بديهي است كه اگر مرتد توبه كند خدا توبه او را ميپذيرد
سوره اسراء آيه 6:
علي ربكم ان يرحمكم و ان عدتم عدنا و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا
بر پروردگارشان است كه رحم كند شما را و چنانچه برگشتيد بر ميگرديم و قرار داديم جهنم را برايكافران محاصره
تنها در دادگاه عدل الهي و آنهم در روز قيامت به اعمال آنها كه باز نميگردند به راه خدا رسيدگيخواهد شد.
سوره آل عمران آيه 106:
يوم تبيض وجوه وتسود وجوه فاما الذين اسودت وجوهم اكفرتم بعد ايمانكم فذوقوا العذاب بما كنتمتكفرون
روزي كه سفيد ميشود رويهائي و سياه ميشود رويهائي پس اما آنانكه سياه شد رويهايشان آيا كافرشديد بعد ايمان آوردنتان پس بچشيد عذاب را به آنچه بوديد كفر ميورزيديد.
ميماند ناسزا به خدا و پيامبر و اولياء دين ـ در ناسزا روش همان در گذشتن به بزرگواري است.
سوره فرقان آيه 63:
و عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً
و بندگان خداي بخشنده آنان كه ميروند بر زمين به آرامي و آنگاه كه خطاب كنند ايشان را نادانانگفتند سلامي
و نيز همين سوره آيه 73:
و الذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراماً
و آنانكه گواهي نميدهند به باطل و آنگاه كه بگذرند به لغوي بگذرند بزرگوارانه
با اين همه يك سوره قرآن به ابولهب و همسرش كه مظهر ناسزاگويان به پيامبر بودند اختصاصيافت و اشد مجازات براي ناسزا گويان همان واگذار كردن مجازاتشان به دادگاه عدل الهي استهمچنانكه در مورد ابولهب و همسرش شده است.
سوره لهب
تبت يدا ابي لهب و تب ـ ما اغني عنه ماله و ما كسب
زيان كرد دو دست ابيلهب و زيان كرد(خودش را)بينياز نكرد از او مالش و آنچه كسب كرد.
سيصلي ناراً ذات لهب ـ و امرأته حمالة الحطب ـ في جيدها حبل من مسد
بزودي داغ ميشود در آتش داراي شعله ـ وزنش حمل كند سوخت است ـ در گردنش طنابي از (آتش)پيچيده.
چرا ناسزا گفتن را جرم قرار نداديم زيرا خدا حق است و پيامبر و اولياء او مظاهر حق هستند وآنكس كه به آنها ناسزا ميگويد اين ناسزا به خود او باز ميگردد ناسزا خود شهادتي ميشود بر حقانيتحق اگر جانبدار حق بر حق بيشتر پابفشارد ناسزا خود سبب ميشود كه توجه عمومي به حق فزونتربگردد چنين بود كه ابولهب خود از عوامل گسترش پيامبر حق شد بدينسان راه حل يكي استواري برحق و ديگري دوري از ناسزاگوئي و ناسزاگوهاست تا جامعه از اين بيماري بياسايد.
در قلمرو جرم سياسي و مجازات آن
1 ـ محاربه با خدا و رسول ـ يعني قبول نكردن قوانين الهي براي وصول به مقامات سياسي كهتوسط رسول الله ابلاغ شده است.
2 ـ نوشتن كتاب و نسبت دادن آن به خدا يا قانونگذاري بر خلاف كتاب الله مثل قانون ولايتمطلقه انحصاري
3 ـ خدائي كردن بر مردم يعني قائل شدن ولايت مطلقه براي خود مثل فرعون كه به آن طاغوتميگويند.
4 ـ فرمان بردن قوه قضائيه از مقام ولايت مطلقه سياسي يعني قضاء در خدمت طاغوت شدن
5 ـ استفاده از قشون و نيروهاي نظامي براي حفظ حكومت من دون رأي مستقيم مردم و حفظقانون طاغوتي.
حالا به شرح هر كدام به صورت خلاصه ميپردازيم:
1 ـ محاربه با خدا و رسول ـ قيام مسلحانه بر ضد حكومتي كه بر پايه كتاب الله كه بر رسول الله(ص) نازل شده ا ست جرم محسوب شده است براي اينكه جرم و سياسي شناخته شود بايد شرايطزير بطور قطع وجوه داشته باشد.
شرط اول: اين است كه دولت بر پايه ولايت جمهور مردم تشكيل شده باشد يعني اصل اينكهولايت در زمان غيبت معصوم از آن عموم مومنين است علمي شده باشد و مردم براساس حق خدايدادي كه ولايت در زمان غيبت از آن آنهاست حكومتي را انتخاب كرده باشند يعني به آيات زير عملشده باشد.
1 ـ سوره مائده آيه 55:ب
انما وليكم الله ـ و رسوله و الذين آمنوا
ولايت مطلقه از آن خداوند است ـ ولايت خاص از آن معصوم است ولايت عام از آن همه مومنيناست
2 ـ سوره نساء آيه 58:
ان الله يأمركم ان تودوا الامانات الي اهلها
همانا خداوند امر ميكند شما را كه بدهيد امانات را به صاحبش
ميدانيم كه ولايت بر پايه آيه قبلي مردم است و به عنوان امانت به ولي امر ميدهند و چون امانتاست بايد براي مدت محدودي باشد و بعد از تمام شدن مدت آن را به صاحبانش بايد پس بدهد ومردم در يك انتخابات مستقيم ولي امر را انتخاب كنند و ولايت خود را به امانت به او براي مدتمحدود بدهند از اينرو:
3 ـ ميفرمايد:
سوره شوري آيه 38:
و امرهم شوري بينهم
كارشان شوري ميانشان است
در يك جامعه اگر بخواهيم همه با هم مشورت كنند و در تعيين ولي امر نظر خود را بيان كنندبهترين راه همان انداختن رأيشان در صندوقها است كه معلوم ميشود مردم چه كسي را به عنوانولي امر ميخواهند و بعد از انتخاب بايد اقليت نيز براي احترام به راي اكثريت از ولي امر حمايت واطاعت كنند و اطاعت از ولي امر نيز مشروط به اين است كه ولي امر از قوانين خارج نشود يعني
4 ـ سوره نساء آيه س59:
يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم
اي آنان كه ايمان آورديد اطاعت كنيد خدا و اطاعت كنيد رسول را و صاحب امر از خودتان.
در اين آيه اطاعت از خدا و رسول بدون شرط آمده اما همه اطاعت براي اولي الامر نيامده معنيآن اين است كه از ولي ا مر تا وقتي كه خود ولي امر از خدا و رسول اطاعت ميكند بايد اطاعت كرديعني ولي امر بايد تابع قانون باشد يعني راه وصول و ادامه كار ولي امر بايد كتاب الله كه قانون اساسيمردم مسلمان است باشد در غير اين صورت،
كسي كه به هر راهي به غير از آيات فوق كه از آيات كتاب الله است به منصب ولايت امري برسدطاغوت است و جهاد مسلحانه بر عليه اين شخص نيز از قوانين كتاب الله است و مظهر و نمونه آن درقرآن فرعون ميباشد و خدا امر ميكند.
سوره طه آيه 24:
اذهب الي فرعون انه طغي
برو بسوي فرعون همانا او طغيان كرد .
برو جهاد كن با طاغوت و سرنگون كن از حاكميت كه برخلاف قانون و آيات خدا بدست گرفتهاست.
2 ـ نوشتن كتاب (قانون) و نسبت دادن آن به خدا مثل اصل ولايت مطلقه انحصاري.
سوره بقره آيه 79:
فويل لِلذين يكتبون الكتاب بايديه ثم يقولون هذا من عند الله
پس واي براي آنانكه مينويسند كتاب را بدستشان سپس ميگويند اين از خداست
لشتروا به ثمناً قليلاً فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون
تا بدل گيرند به او بهائي (دنيايي) پس واي براي ايشان از آنچه نوشت دستشان و واي براي ايشان ازآنچه بدست ميآورند.
قانونهاي اساسي در اكثر كشورهاي جهان نوشته انسان است و با فطرت انسان سازگار نيست ونيز در بعضي از كشورهاي مسلمان قانونهاي را مينويسند ميگويند اين قانون مطابق كتاب الله استدر صورتي كه ممكن است ضد كتاب الله باشد ولي براي خريدن دنيا اين كار را ميكنند و قرآنميگويد واي برايشان مثل اصل ولايت مطلقه كه در قرآن وجود ندارد بلكه ضد قرآن است چرا كه درقرآن ولايت از آن همه مومنين است و براي اينكه طاغوت را در لباس اسلام پنهان كنند احتياج بهخرافات يعني جبت دارند و با خرافه بافي و رنگ و لعاب اسلامي دادن به آن ميخواهند بگويند ازقرآن است از اينرو قرآن ميفرمايد:
سوره نساء آيه 51:
المتر الي الذين اوتوا نصيباً من الكتاب يؤمنون بالجبت و طاغوت
آيا ننگريستي بسوي آنان كه داده شدند سهمي از كتاب (الله) ايمان ميآورند به خرافات و
و يوقولون للذين كفروا هولاء اهدي من الذين آمنوا سبيلاً
طاغوت و ميگويند براي آنان كه كافر شدند اينها هدايت يافتهترند از آنان كه ايمان آوردند (به كتابالله) به راهي
يعني افكار خرافبي كه با كتاب الله مطابقت ندارد ولي براي اينكه مردم را فريب بدهند خود رامومن به كتاب الله نشان ميدهند و (خرافات) را در لباس اسلام به مردم غالب ميكنند و اينهاكساني هستند كه به طاغوت ايمان آوردهاند چرا كه اگر جبت نباشد بگذارند و طغيان را يعني كسي كهداراي ولايت مطلقه انحصاري است به جاي ولي امر مسلمين نميتوانند و طاغوت و طاغوت شدنجرم است و براساس محاربه با خدا و رسول بوجود آمده چرا كه كتاب الله را آلوده به افكار بشري وخرافات بشر ساخته كرده است مگر نه اين است كه ولايت مطلقه برگرفته از افكار خرافي ارسطو است.
3 ـ خدائي كردن بر مردم يعني قائل شدن ولايت مطلقه براي خود مثل فرعون
سوره قصص آيه 38:
و قال فرعون يا ايها ما عملت لكم من اله غيري
و گفت فرعوناي جماعت ندانستم براي شما از خدائي غير خودم
و وقتي كه موسي آن مجاهد في سبيل الله براي سرنگوني آن ولي امر مطلقه قيام ميكند فرعونبه او ميگويد.
سوره شعراء آيه 29:
قال لئن اتخذت الهاً غيري لا جعلنك من المسجونين
گفت (فرعون) البته چنانچه گرفتن خدائي غير از من البته قرار ميدهمت از زندانيان
كار همه حكومتهاي مطلق العنان كه خود را فوق قانون، غير مسئول، مادا معمري ميدانندهمين است اگر فرعونهاي امروز به زبان نميگويند كه ما خدائيم و به عمل نشان ميدهند كه خدائيميكنند و براي خود ولايت مطلقه قائل هستند.
و هركس حرف بزند تا او را از اين مطلقيت برهاند تهديد به زندان و كشتن ميكند چون غير از زوربه چيز ديگري ايمان ندارد و براي اينكه مردم را بفريبد ميگويد اينها ميخواهد ايمان ديني مردم رااز بين ببرند ميخواهند تحريف كنند ميخواهند شبه ايجاد كنند ديگر نميدانند كه دفاع از ديناحتياج به زندان و اعدام ندارد دفاع از دين علم و حكمت و مناظره و بحث نياز دارد.
سوره نحل آيه 125:
ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن
بخوان بسوي راه پروردگارت به حكمت و اندرز نيكو و مناظره كن با ايشان به آنكه اوست بهتر.
اما فرعون و فرعونهاي اين زمان ميگويند.
سوره غافر آيه 26:
و قال فرعون ذروني اقتل موسي و ليدع ربه اني
و گفت فرعون بگذاريد بكشم موسي را و بخواند پروردگارش را همانا من
اخاف ان يبدل دينكم او ان يظهر في الارض الفساد
ميترسم كه تبديل كند دين شما را يا اينكه ظاهر كند در زمين خراب كاري را
وقتي روزنامه توس بسته ميشود ميبينيد چقدر زبان، زبان مشترك است همه فرعونها يك زباندارند و قرآن به همين دليل معجزه است چرا كه زبان قرآن بيان امرهاي واقع مستمر است در هرزمان و مكان بيانگر حق و باطل است و قوه قضائيه تحت امر فرعون كارش فقط دفاع از فرعون است واگر نتوانست كاري كند خود فرعون وارد ميدان ميشود.
4 ـ فرمان بردن قوه قضائيه از مقام ولايت مطلقه بلكه خود آن مقام حاكم بر قوه قضائيه است
سوره طه آيه 72:
قالوا لن نوثرك علي ما جاءنا من البينات و الذي فطرنا
گفتند هيچ وقت بر نگزينيم تو را بر آنچه آمد ما را از حجتها و آنكه هويت داد ما را
فاقضي ما انت قاضي انما تقضي هذه الحيوة الدنيا
پس قضاوت كن آنچه را تو قضاوت كنندهاي جز اين نيست كه قضاوت ميكني اين زندگي دنيا را
مومنين هرگز حاكميت، ولايت و قضاوت، مطلق العنانها را برسميت نميشناسند هر چند كه با زورميتوانند قضاوت كنند و مردم را به اعدامها محكوم كنند چون بقاء آنها متكي بر اعدامهاست
5 ـ استفاده از قشون و نيروهاي نظامي براي حفظ حكومت من دون رأي مردم نيروي نظامي نهبراي تأمين امنيت مردم بلكه براي بقاء طاغوت است.
از اينرو قرآن بخوبي عمل كرد قشون در خدمت ولايت مطلقه را بيان ميكند چه عبرتانگيز استاگر انسان باديده عبرت بنگر .
سوره بروج آيه 17:
هل اتاك حديث الجنود، فرعون
آيا آمُد ترا حكايت قشون، فرعون
سوره قصص آيه 39:
و استكبر هو و جنوده في الارض بغير حق
بزرگي طلبيد او و قشونش در زمين بدون حق
سوره قصص آيه 8:
ان فرعون و هامان و جنودهما كانوا خاطئين
همانا فرعون و هامان (فرمانده او) و قشونشان بودند خطاكاران (چون دفاع از ولايت مطلقه ميكردند )
سوره قصص آيه 40:
فاخذناه و جنوده فنبذناهم في اليم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين
پس گرفتيم او را و قشونش را پس انداختيم ايشان را در دريا پس بنگر چگونه بود عاقب ستمگران
سوره دخان آيه 24:
و اترك البحر رهواً انهم جند مغرقون
و بگذار دريا را آرام (بحالش) همانا ايشان قشونهاياند كه غرق شدهگانند
سوره يونس آيه 90:
و جاوزنا ببني اسرائيل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغيا و محدواً
و عبور داديم بنياسرائيل را از دريا پس پيگيري كرد ايشان را فرعون و قشونش به جوياي
حتي اذا ادرك الغرق قال آمنت انه لا اله الا
(سلطه گري) و دشمني تا هنگاميكه احساس كرد غرق شدن را گفت ايمان آوردم همانا او (الله) كهنيست خدائي مگر
الذي آمنت به بنواسرائيل و انا من المسلمين
آنكه ايمان آورد به او بنياسرائيل و من از مسلمانانم
نهايت همه مطلق العناني همين است نميدانيم چرا عبرت نميگيرند.
سوره طه آيه 79:
و اضل فرعون قومه و ما هدي
و گمراه كرد فرعون قومش را و هدايت نكرد.
نگاه كنيد به ايران آيا ايران هدايت يافته است امروز دولتش قادر به پرداختن حقوق ماهانهكارمندان خود نيست.
فقر ،بدبختي ،فساد، جنايت، خيانت حد ندارد ايران در پرتگاه نابودي است موسيوار بايد ايران رانجات داد
هيچ جرمي بالاتر از غصب حق ولايت جمهور مردم نيست همان طور كه ديديد قرآن اين حق را بهمردم داده و هر كس اين منصب را بدون راي واقعي مردم غصب كند محاربه با خدا و رسول است.
از اينرو نه تنها نبايد از حكومت غاصب و مطلقه پيروي كرد بلكه بايد بر ضد آن قيام نيز كرد قرآندرباره ضرورت قيام بر ضد دولت ستمگر سخن به صراحت ميگويد و آن را نه تنها حق كه و وظيفه هركس ميشمارد.
سوره نساء آيه 75:
و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان
و چيست براي شما نبرد نميكنيد در راه خدا و مستضعفين از مردان و زنان و كودكان
الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك ولياً و اجعل لنا من لدنكنصيراً
آنانكه ميگويند پروردگار ما بيرون بيار ما را از اين شهر كه ستمگر است اهلش و قرار بده براي ما ازنزدت ياوري و قرار بده براي ما از نزدت ياري كنندهاي.
و براي اينكه راه هر گونه بهانهاي بسته گردد دستور ميدهد در صورتي كه امكان مقاومت نيستمسلمان بايد سفر كند و از حيطه سلطه حكومت ستمگر بيرون برود.
سوره نساء آيه 97:
قالوا كنا مستضعفين في الارض قالوا الم تكن ارض الله و اسعه فتهاجروا فيها
گفتند بوديم ضعيف شدگان در زمين گفتند آيا نبود زمين خدا فراخ پس مهاجرت كنيد در او.
در جامعهاي كه انسانها از حقوق اساسي و مسئوليتهاي الهي و امكانات شركت در تعيين سرنوشتخود را نداشته باشند و ولايت جمهور مردم برقرار نباشد قيام نه حق كه حق و وظيفه بزرگي است آنهاكه حق اين حق و وظيفه را بجا نميآورند در شمار دوزخيانند.
سوره نساء آيه 97:
ان الذين توفاهم الملائكه ظالمي انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا
همانا آنان كه دريافتكنندگان ملائكه ستم كنندگان بر نفسهايشان گفته در چه بوديد گفتند بودم
مستضعفين في الارض قالوا الم تكن ارضي الله واسعه فتهاجرو فيها فاولئك مأواهم جهنم و ساءتمصيرا
ضعيف شدگان در زمين گفتند آيا نبود زمين خدا فراخ پس هجرت كنيد در او پس آنها جايگاهشانجهنم است و بد شدندگاهي است.
و پاداش آنها كه به اين حق و وظيفه عمل كنند رهبري بر روي زمين است.
سوره قصص آيه 5:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين
من لدنك نصيرا
و ميخواهيم كه منت نهيم بر آنان كه ضعيف شدند در زمين و قرار دهيم ايشان را امامان و قرار دهيبمايشان را وارثين
و وقتي كه اين امامت برقرار شد و حكومتي بر پايه آيات قرآن و اساسيترين ركن آن يعني بر پايهولايت همه مومنين يعني ولايت جمهور برقرار شد و آزادي و استقلال و كرامت انساني و حقوق بشراسلامي (مقاله حقوق بشر را مرجعه كنيد) حاكميت يافت و قوه قضائيه مستقل و آزادي از ولي امربرقرار شد و قوه قضائيه وسيلهاي در دست ولايت مطلقه نبود و مردم را به چهار ميخ نكشيد آن موقعقيام مسلحانه بر عليه چنين حكومتي جرم است و در خور مجازات است از اينرو فرمود:
سوره مائده آيه 33:
انما جزاه الدين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فساداً
جز اين نسيت كه مجازات آنان كه جنگ ميكنند با خدا و رسولش و ميكوشند در زمين خرابي
ان يقتلوا او يضلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض
را كه كشته شوند يا بدار آويخته شوند يا بريده شوند دستشان و پايشان از مخالف يكديگر يا تبعيدشوند از زمين
ذلك لهم خزي في الدنيا و لهم في الاخره عذاب عظيم
و آن براي ايشان خواري در دنيا و براي ايشان در آخرت عذاب بزرگ است .
آيه 34:
الا الذين تابوا من قبل ان تقدورا عليهم فاعملوا ان الله غفور رحيم
مگر آنان كه توبه كردند از قبل اينكه بتوانيد (دستگيري) برايشان پس بدانيد همانا خدا بخشنده ومهربان است.
1 ـ كشته شوند، در ميدان جنگ اگر با قشون بخواهند حكومت ولايت جمهور مردم را سرنگونكنند.
2 ـ بدار آويخته شوند، بعد از محاكمه و محكوميت،كساني كه ولايت مطلقه براي خود قائل شدهانديا در راه آن ميجنگيدند و دستگير شدند
3 ـ دست و پايشان قطع شوند، ميتوان آن را از دست و پا از يك انگشت تا كامل را به نسبت جرمتعيين كرد تا عبرت شود.
اما هر كدام از موارد بالا قبل از اينك در دست جمهور مردم بيافتند توبه كنند ميتوان آنها رابخشنده و مهربان است از اينرو ميكنيم تا دير نشد مقام ولايت مطلقه انحصاري بايد توبه كند وولايت را به جمهور مردم بسپارد و خود را نجات دهد در غير اين صورت:
سوره آل عمران آيه 54:
و مكروا مكر الله و الله خير الماكرين
و حيله كردند و حيله كرد خدا و خدا بهترين حيله كنندگان است.
بدينقرار،كساني كه با حكومت پيامبر جنگ كنند و يا با خدعه حكومت بر پايه ولايت جمهور مردمرا به ولايت مطلقه بدل كنند مفسد في الارض هستند اينان را بايد به يكي از مجازاتهاي بالا رساندبا توجه به اصول راهنماي دين اسلام و با توجه به اصول حاكم بر قضاوت اسلامي بايد مجازاتي رااعمال كرد كه حتي المقدور با اصل توبه، و رحمت و جبران سازگار باشد براي مثال مجازات تبعيد كهبه محكوم مهلت اصلاح را ميدهد. با اصول راهنما بخصوص اصل جبران سازگار است امام علي (ع)به محاربان مهلت داد و در پاسخ اعتراض كنندگان گفت:
نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 125 صفحه 386 ـ 389
«اما اينكه ميگوئيد چرا به اهل شام مهلت داديد؟ بدان جهت مهلت دادم تا جاهل تحقيق كند وعالم استوار باشد شايد خدا امر اين امت را در اين متاركه و مدارا اصلاح فرمايد مهلت دادم كه راهنفس برايشان گرفته نشوند و بر اثر آن در شناختن حق شتابنكنند و در همان گمراهي كه بودند بازنمانند.»
مهلتي كه امام داد موافق دستور قرآن است در حقيقت اگر محارب بيش از دستگيري دست ازمحاربه بردارد و از كرده پشيماني بجويد از مجازات بالا معاف ميشود.
بدينقرار، قانونگذاري اسلام حتي درباره بزرگترين جرائم از اصولي كه شرح كرديم بيرون نميرودچه پيش چه در جريان جنگ و چه پس از دستگيري اصل توبه ،رحمت، جبران و توسعه زمينههايصلح و آشتي دروني جامعه را به طور كامل رعايت ميكند جامعه اسلامي جامعه خشونت كور نيستجامعه انتقاد و رشد جامعه صلح و برادري است از اينرو فرصتهاي سخت و پر خطر را نيز براي نشاندادن زيبايي معنويت دين و توانائي جامعه اسلامي در ترميم و جبران خرابيهاي مادي و معنويحاصل از ديكتاتوري و مطلق العناني را مختنم ميشمارد هنوز در جائي از جهان چنين رفتاري بامحاربان لباس قانون به خود نپوشيده است اما افسوس، افسوس كه در پي استقرار ولايت مطلقهانحصاري فراگير و فاسد شدن انديشه توحيدي و جايگزين شدن انديشه شرك عملي يعني ثنويتتك محوري كه در آن مقام ولايت مطلق و فعال و جامعه مطلق و منفعل است هم اكنون در ايران وبنام اسلام در عكس جهت مورد نظر قانونگذار اسلام وسيله بدترين و ننگينترين خشونت شده استكه در تاريكترين دورههاي تفتيش عقايد و جنگهاي مذهبي كم نظير بودهاند.
نه تنها قانوني كه براي جلوگيري از تعدي حكومت و مشي به صلح و آشتي اجتماعي است وسيلههر گونه تعدي شده بلكه آن روي سكهاش بكلي از يادها رفته است در حقيقت به شرحي كه گذشتاگر شرايط حكومت ولايت جمهور مردم فراهم نباشد قيام وظيفه و حق است تاكيد اسلام درباره اينحق بيشتر از آن است كه شرح كرديم بنابر قانونگذاري اسلام اگر به كسي ستم رفت و او درصدداحقاق حق بر آمُد از حق طبيعي خود استفاده كرده است و نبايد مورد مواخذه قرار بگيرد.
سوره شوري آيه 41:
و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل
و براي كسي كه ياري خواست (براي انتقام) بعد ستم شدنش پس آنها را نيست بر- ايشان از راهي (برايمواخذ)
اما اگر مخالف مسلحانه نبود مقامات جامعه اسلامي كه ولايت جمهور مردم حاكم است بايد راهبحث آزاد و نوشتن و سخنراني كردن براي عموم جامعه آماد سوره نحل آيه 125:
ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظ الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن ان
بخوان به سوي راه پروردگارت به حكمت و موعظه نيكو و بحث كن با ايشان بآنكه او نيكوست همانا
ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين
پروردگار تو، او داناترست به كسي كه گمراه شد از راهش و او داناترست به هدايت يافتگان
امام علي (ع) بر وفق دستورالعمل بالا غيبت از بزهكاران را نيز سزاوار ندانست.
نهج البلاغه، فيض الاسلام خطبه 140، صفحه 430
سزاوارتر است كساني كه از گناهان دوري گزيدهاند و خدا وند نعمت پرهيز از گناهان را بهآنهابخشثيده است به گناهكاران و آنها كه زير بار خدا و پيامبر نميروند مهرباني كنند و سزاوارتر استكه شكرگذاري بر آنها چيره باشد و آنان را از غيبت گناهگاران باز دارد.
بدينسان جامعه اسلامي براي مداواي خصومت و بيماري بزهكاري از سياسي و غير آن بيش ازهمه بايد به كاستن جو خشونت اهميت بدهد شرط اصلي مداوا كم كردن ميزان خشونت و تخريب وافزودن بر فرصتهاي آشتي و صلح اجتماعي و گستردهتر كردن عرضه آزادي و استقلال و كمالجوئيبرپايه اصول پنجگانه دين اسلام باشد.
در قلمرو جرم اجتماعي و مجازات آن
در جرائم اجتماعي نيز قرآن به همان رويه ميرود كه شرح كرديم يعني در عين اينكه مجازاتهابسيار خفيفتر از آنچه در جامعههاي آن زمان تا زمان ما مرسوم بودند مقرر ميكند بنا را بر تخفيفميان دو نظريه يكي نظريه جهل و ترس و ديگري تعليم و ديگري تزكيه اسلام جانبدار نظر تعليم وتزكيه است يعني بر آن است كه براي از ميان بردن جرائم روابط اجتماعي كه زور است به عدم زورتحول كند در جامعهاي كه اساس زور است و منزلت و موقع اجتماعي هر كس و هر گروه را زور آنكس و آن گروه تشكيل ميدهد اعمال زور امري رايج و بنابر اين جرائم فراوان ميشوند لازم بهتوضيح است كه اگر رابطهها بر پايه شرك عملي يعني ثنويت تك محوري باشد يعني هر كس خود را باديگر در يك رابطهاي قرار بدهد كه يا بايد مسلط باشد يا زير سلطه و يا به معني دقيقتر يا مطلق فعالباشد يا منفعل رابطه ميان او هر كس ديگر رابطه زور ميشود زيرا وقتي نيرو در مجراي احباط(هدر)يعني شرك عملي، ثنويت تك محوري جريان يابد نيرو تحريف به زور ميشود از اينرو در جامعهاسلامي بايد روابط بر پايه توحيد يعني نسبي بودن و فعال بودن همه برقرار باشد و هر كس در ديگريبه عنوان موجود نسبي و فعال بنگرد و خود نيز خود را نسبي و فعال بداند در اين صورت نيرو درمجراي قدر الهي يعني توحيد قرار ميگيرد و رابطهها بر پايه تواناييهاي طرفين در نقطه مشتركاتبرقرار ميشود و جامعه يك جامعهاي ميشود كه در آن هيچ كس بر ديگري زور نميگويد همان طوركه در بالا گفته شد اگر روابط اجتماعي بر پايه شرك عملي باشد در جامعه تضاد و خصومت اصلميگردد در اين صورت ترس و جهل عامل تعيينكنندهاي در روابط اجتماعي ميشود اين ترس جرمرا در جامعه از بين نميبرد بلكه بيشتر نيز ميكند چرا كه براي حفظ و بلكه افزايش ترس بايد براعمال زور از طرف دولت افزوده شود مسابقه براي تحصيل زوري كه ايمني ايجاد كند همان مسابقهويرانگري است كه بر جرائم ميافزايد و فسادها را بيشتر ميگرداند از اينروست كه جامعه زورگويانجامعه خبيثها ميشود و رابطه خبيثها رابطه تضاد و دشمني است.
سوره انفال آيه 37:
ليميز الله الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه علي بعض
تا جدا سازد خدا پليد را از پاك و بنهد پليد را برخي را بر برخي
فيركمه جميعا فيجعله في جهنم اولئك هم الخاسرون
پس انباشته كندش همگي را پس قرار بدهدش در جهنم آنها ايشانند كه زيان كارانند
بايد اين رابطهها از اساس تغيير كنند و جامعهاي پديدار گردد كه در آن زور اساس رابطهها نباشددر آن جامعه اساس دوستي و الفت ميان دلها ميگردد.
سوره انفال آيه 63:
والَّف بين قلوبهم لو اَنفقت ما في الارض جميعاً ما الّفت بين
الفت افكند ميان دلهايشان اگر هزينه ميكردي آنچه در زمين است همگي را الفت نميدادي ميان
قلوبهم ولكن الله الّف بينهم انه عزيز حكيم
دلهاشان ولي خدا الفت بخشيد ميانشان همانا اوست شرافتمند داور
تأليف قلوب فقط بر پايه قرار دادن توحيد ايجاد ميشود و رابطه توحيدي يعني عملي وقتيتحقق مييابد كه همه انسانهاي يك جامعه فقط خدا را مطلق فعال بدانند و خودشان را مخلوق ونسبي و فعال كنند در آن صورت است كه الفت يعني دوستي و محبت اساس روابط اجتماعي ميشوددر جريان اين تغيير اساسي بايد بتدريج از جهل و ترس به تعليم و تزكيه گذر كرد بنابراين وقتيجرمي از روي جهل و ترس از آينده يا منافع صورت ميگيرد بايد با علم به علاج آن پرداخت و بهمجرم
مهلت تعليم و تزكيه و تربيت داد.
سوره نساء آيه 17:
انما التوبه علي الله لَلذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من
جز اين نيست كه توبه بر خداست براي آنانكه ميكنند بدي را به جهل سپس توبه ميكنند از
قريب فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليماً حكيماً
نزديك پس آنها را توبه ميپذيرد خدا برايشان و بود خدا دانا داور
بدينسان بتدريج كه جو جهل و ترس در جامعه كاهش ميپذيرد بنابر رويه قرآن بايد مبناي تعليمو تزكيه و تربيت را جانشين بناي جهل و ترس گرداند قرآن آسان كردن مجازاتها را از فضلخداوندي ميخواند و بر اتخاذ اين رويه به صراحت دستور ميدهد در قضيه ادعاي شوهر بر زناكاريهمسر پس از آنكه از شوهر ميخواهد چهار بار قسم ياد كند مجازات را ساقط ميكند به چهار بار قسماز طرف همسر و رويه عموي را به اين شرح بيان ميكند.
سوره نور آيه 10:
و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم
و اگر نبود فصل خدا بر شمار و رحمتش (مجازات را چنين آسان نميكرد) همانا خدا توبهپذير داورياست)
در پيروي از اين رويه است ك پيامبر بر مشگل كردن شرايط تحقق جرم تاكيد ميكند طوريكه درزنا بايد مرد در حال دخول باشد و در دزدي 26 شرط جمع شوند در قتل عمد شمار شرايط از آن همبيشتر است بدينقرار روشن ميشود كه مجازاتهاي مقرر در قرآن حداكثر مجازات هستند در تعيينمجازات بايد به مرحله رشد جامعه و اثر مجازات توجه كرد رويه قرآن بر اين است اين رويه درمجازاتهاي چون قتل زنا دزدي و غيره... بطور واضح رعايت شده است
1 ـ جرم قتل و مجازات آن
حيات انسان در شمار والاترين ارزشهاست كشتن يك انسان كشتن تماميت انسانيت است
سوره مائده آيه 32:
من قتل نفساً بغير نفس او فسادٍ في الارض فكانما قتل الناس جميعاً و من
هر كس بكشد نفسي را بدون برابر نفس يا خرابي كند در زمين پس گويا اينكه كشت مردم
احياها فكانما احيا الناس جميعاً و لقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيراً
را همگي و هر كس زنده كندش پس گويا اينكه زنده كرد مردم را همگي و البته بدرستي آمد ايشان رارسولان ما با حجتهاي سپس همانا بسياري
منهم بعد ذلك في الارض لَمسرِفون
از ايشان بعد آن در زمين البته زيادهروي كنندگانند.
روشن است كه وقتي كشتن يك انسان كشتن تمامي انسانيت و زنده كردنش زنده كردن همهبشريت باشد.جرم قتل بزرگترين جرائم و مجازاتش سنگينترين مجازاتها است و براي اينكه قرآنتوضيح بدهد در قتل و قصاص آن نبايد شرايط اجتماعي و نژادي و جنس دخالت داشته باشدميفرمايد:
سوره بقره آيه 178:
يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص في القتل
اي آنان كه (از زنان و مردان) ايمان آورديد برنامه كرده شد بر شما قصاص در كشتگان
ميدانيم كه هر جا در قرآن فعل مذكر آمده باشد شامل زن و مرد هر دو ميشود در اينجا نيزميفرمايد: اي زنان و اي مردان ايمان آورنده ولي براينكه برداشتهاي اجتماعي و نژادي و جنسي درقصاص دخالت نكنند قرآن به آن مسائل ميپردازد و ميگويد.
الحُرّ بالحرّ ـ آزاد به آزاد انسان آزاد كسي است كه در جامعه اسلامي بدنيا آمده يا به اسلام ايمانآورده است و يا يكي از افراد جامعه اسلامي است اين آيه به ما ميگويد اگر انسان آزادي انسان آزادديگري را كشت قاتل نميتواند يك اسير جنگي (عبد) را براي قصاص به ولي مقتول تحويل دهد چراكه اينكار قبل از اسلام صورت ميگرفت و بعد ميفرمايد:
العبد بالعبد ـ عبد انساني است كه در جنگاسير شده است اگر عبدي عبد ديگري را كشت وليمقتول حق ندارد بجاي عبد قاتل تقاضاي قصاص يك مثلا صاحب عبد قاتل را بكند و والانثي بالانثيـ اگر زني ـ زن ديگري را كشت ولي مقتول حق ندارد براي قصاص تقاضاي قصاص كردن مردي را ازقبيله زن قاتل بكند مثلاً شوهر يا برادر يا پدر زن را بخواهند قصاص ميكنند
و نيز در اول آيه آمده بود يا ايها الذين آمنوا ـ در آمنوا ـ مرد نيز حضور دارد پس ميتوان گفتالرجل بالرجل چون در يا ايها الذين آمنوا ـ مستتر است اگر مرد ـ مردي را كشت مرد قاتل نميتواندزني را به جاي خود براي قصاص به ولي مقتول تحويل بدهد مثلاً مادر خود را فداي فرزند ميكند يايكي از دختران خود را فداي پسر خود ميكرد.
بعد از اينكه اين موارد توضيح داده شد ممكن است پرسيده شود اگر
مردي ـ زني را كشت يا زني مردي را كشت عبدي ـ حري كشت يا حري عبدي را كشت چه ميشودو براي اينكه قرآن به همه اين امتيازات طبقاتي و نژادي و جنسي مهر بطلان بكشد و نفس انساني،انسانها را مساوري و برابر بگرداند ميفرمايد:
سوره مائده آيه 45:
ان النفس بالنفس العين بالعين و الانف بالانف
همانا نفس به نفس چشم به چشم بيني به بيني
و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص ـ فمن تصدق به فهو كفاره
گوش به گوش داندان به دندان و جراحتها قصاص است پس كسي كه تصدق كند به او پس او زدانيدهگناه
له و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون
است براي او هر كس حكم نكرد به آنچه فرستاد خدا پس آنها ايشانند ستمگران
اين حكم همان است كه در تورات آمده بود و دستگاههاي مذهبي مطلق العنان و با تحريفهايمكرر در دين خدا كتمان كرده بودند.
قرآن بمثابه روش مبارزه با مطلق العناني و دستگاه قضائي آن حكم را به صورتي كه در آيه آمدهتكرار كرد حداكثر مجازات عمل به مثل است و در اين ع مل به مثل زن با مرد آزاد يا بنده فرقيندارند بلكه نفس به نفس است و در انسانيت همه انسانها در پيشگاه خداوند برابر هستند و تنهاامتياز فقط به تقوي است و آن را هم فقط خدا ميداند و بشر قادر به كشف آن نيست و تجاوز از آنستم است اما رويه همان رويه عمومي يعني باز كردن راه عفو و كاهش مجازات است رهبري جامعهاسلامي بايد ارزش كردن عفو و متناسب با تحول جامعه بر وفق اصل رحمت و جبران زمينه تخفيفمجازات را فراهم آورد از اينرو مقابله به مثل حداكثر مجازات قرار داده و بيشتر از آن را زياده رويميداند.
سوره اسراء آيه 33:
لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق و من قتل
نكشيد نفسي را كه حرام كرد خدا مگر به حق (قصاص) و كسي كه كشته شد
مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصورا
به ستم پس بدرستي كه قرار داديم براي ولي او حجتي (براي قصاص) پس زياده روي نكند در قتل(قصاص) همانا او (قاتل) بود ياري شده (يعني قانون حمايت ميكند حتي از قاتل كه بيشتر از امر مقرر خدامجازات نشود).
و در سوره بقره در بقيه آيه 178؟:
فمن عفي له من اخيه شيء
پس كسي كه بخشيده شد بر او از برادرش به چيزي (به ديه)
فاتباع بالمعروف و اداء اليه باحسان ذلك تخفيف من ربكم و رحمته فمن اعتدي بعد ذلك فلم عذاباليم
پس پيگيري به شناخت (ارزش عفو) بجا آوردن به او به نيكوئي (پرداخت ديه) آن تخفيفي
است از پروردگارتان و رحمتي پس كسي كه تجاوز كند بعد از آن براي اوست عذاب دردناك
و اگر قتل غير عمدي باشد در مجازات به ديه اكتفا بايد كرد و اين ديه را نيز وارثان ميتوانندببخشند
سوره نساء آيه 92:
و ماكان لمومن ان يقتل الا خطاً و من قتل مومناً
و نبود براي مومن كه بكشد مومني را مگر به خطا و كسي كه كشت مومن را
خطاً فتحرير رقبه مومنه و ديه مسلمه الي اهله الا ان يصدقوا
بخطا پس آزاد كردن گردن مومني را و ديه كامل به اهلش مگر اينكه تصدق كند و ببخشند
فان كان من قوم عدوٍ لكم و هو مومن فتحريز رقبه مومنه و ان كان من قوم
پس چنانچه بود از قوم دشمن براي شما و مومن باشد پس آزاد كردن گردن مومني و چنانچه بود ازقومي كه
بينكم و بينهم ميثاق فديه مسلمه الي اهله و تحرير رفبه مومنه فمن لم يجد
ميانتان و ميانشان پيماني است ديه كامل به اهلش و آزاد كردن گردن مومني پس كسي كه نيافت (آزادكردن گردن)
فصيام شهرين متنابعين توبه من الله و كان الله عليماً حكيماً
پس روز دو ماه پي در پي توبهاي از خداست و بود خدا دانا داور
با تمام اين بيانات هر كس قتل عمدي مرتكب شود هر چند ممكن است با پرداخت ديه و رضايتاهل مقتول كشته نشود و در دنيا عذاب نشود اما در آخرت عذاب بزرگي در انتظار اوست
سوره نساء آيه 93:
و من قتل مومناً متعمداً فجزاوه جهنم خالداً فيهما و غضب
و هركس بكشد مومن را به عمد پس مجازاتش جهنم است جاويدان در او و خشم كرد
الله عليه و العنه و اتخذ له عذاباً عظيما
خدا بر او و لعنت كرد او را و آماده كرد بر او عذابي بزرگ را
به اين دليل است كه قصاص دنيايي يا پرداخت ديه را در كنار قصاص آخرتي قرار بدهيم و انسانيكه مومن به آخرت باشد از كشتن انسانهاي ديگر پرهيز ميكند و باعث ميشود كه حيات اجتماعيهمراه با صلح و دوستي باشد از اينرو و فرمود:
و لكم في القصاص حيوة ياولي الالباب لعكم تتقون
و براي شما در قصاص زندگي است اي صاحب خردها شايد شما حفظ كنيد (موازين خدا را و ازحدود تجاوز نكنيد)
نكتهاي اينجا بايد يادآوري شد در ديه است و آن اين است كه براساس احاديث جعلي كه از فقهيهودي وارد اسلام شده است ديه زن نصف ديه مرد است در صورتي كه قرآن آن را مقرر نميكند و آنمخالف قرآن است قرآن ميگويد النفس بالنفس ـ نفس مرد با نفس زن در انسان بودن برابر هستند وبه همين دليل نيز در آيه 92 سوره نساء: خداوند هيچ فرقي ميان زن و مرد بودن قاتل نشده و درقصاص و ديه ميان زن و مرد هيچ گونه فرقي وجود ندارد همان طور كه در مقدمه آمده بود احاديثيكه ديه زن و مرد و قصاص زن و مرد را برابر نميداند چون با قرآن مخالف است و با اصول دين اسلاميعني سنت الله و سنت رسول تطبيق ندارد پس باطل است و بايد اسلام را از اين خرافات نجات داد.
2 ـ جرم سلب امنيت اجتماعي از زنان و مجازات آن
از زمانهاي قديم مردان به دليل قدرت بدني بيشتر بر زنان زورگوئي كردهاند و ميكنند و امنيتاجتماعي را به خطر مياندازند و زنان قادر به رفت و آمد سالم و كار و تحصيل هر كاري كه در بيرون ازخانه باشد محروم ميشدند با تمام پيشرفتهاي اجتماعي و مدنيت قرن حاضر هنوز نيز تأمين امنيتزنان به صورتي كامل وجود ندارد اسلام براي اينكه با اين امر باطل اجتماعي مبارزه كند و زن همانندمرد نصف جامعه و نيروي محرك آن وارد كار اجتماعي ميكند براي تأمين امنيت زنان قانون بسيشديدي را وضع كرده است تا زن با آسودگي خاطر بتواند به كارهاي اجتماعي بپردازد آنچه كه دراينجا ميخواهيم بياوريم كمتر مورد توجه علماء نيز واقع شده است و از آن به طور سطحي گذركردهاند بلكه معنايي بر عكس آن از اين آيات بدست آوردهاند و زنان را تشويق به خانه نشيني ميكندبجاي اينكه مشگل را حل كند مشگل را دوتا كردهاند اسلام خواسته است تا زن همانند مرد آزاد ومستقل و مستقيم باشد و بتواند در جامعه وظيفه خود را انجام برساند ولي ميبينم علمائي با طرز فكرطالباني از اين آيات معاني ضد آن را برداشت كردهاند و حقوق زن را ضايع نمودهاند بجاي اينكه زننيروي فعال و سازنده باشد به نيروي منفعل و مصرفكننده و خانه نشين بدل شده است اما خود اينآيات كه ميخواهيم مطالعه كنيم.
سوره احزاب آيا 59 ـ 60 ـ 61:
يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المومنين يدنين عليهن من جلابيهن
اي پيامبر بگو به همسرانت و دخترانت و زنان مومنين نزديك كنند بر (خود)شان از جلبابشان
ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفوراً رحيماً
آن نزديكتر است كه شناخته شوند پس اذيت نشوند و بود خدا بخشنده مهربان
در اين آيه خداوند امر ميكند به زنان مسلمان كه چيزي بنام جلباب كه به عربي ميگويند لباسگشاد و در كشورهاي خليج فارس به آن ميگويند دشداشه و در ايران به آن مانتو ميگويند بر خودنزديك كنند و از كلمه يدنين بر ميآيد كه لباس رسمي نيست بلكه آن را بر روي لباس رسميمياندازند يا نزديك ميكنند و الا ميگفت بپوشند و به عربي تلبسن ميآمد چرا براي اينكه فلسفهايدر اين لباس نهفته است.
آن اين است كه ميفرمايد: يعرفن ـ تا شناخته شوند كه اينها زنان مسلمان هستند و كسي مزاحمآنها نشوند.
و فلا يوذين ـ پس اذيت نشوند به سبب آن مزاحمان در اينجا معلوم ميشود مانتو لباس استبراي شناخته شدن بعضيها آن را به فارسي چادر ترجمه كردهاند در صورتي كه چادر به عربي شادرگفته ميشود و در بين عرب شناخته شده است و آن چيزي است كه بر سر ميانداند اما جلباب يادشداشه يا مانتو را بر تن ميپوشند يا مثل پالتو مياندازند و هنوز هم در روستاهاي مصر زنان جلبابرا بر روي لباسشان مياندازند.
سئوال اينجاست در چشم چه كساني شناخته شوند و اذيت نشوند آيه بعدي آن را توضيح ميدهدو سپس مجازاتي كه قرآن براي آن مزاحمان در نظر ميگيرد ميآورد.
و لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض ـ و المرجفون في المدينه
و البته چنانچه پايان ندهد منافقان و آنان كه در قلبشان مرض است مضطرب كنندگان در
لنغرنيك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلاً
مدينه البته ميچسبانيم يقيناً ترابه ايشان سپس مجاورت نكنند در او (شهر) مگر اندكي
معلوم ميشود كه اين مزاحم اولا منافقان هستند كه در دل آنها مرض نفاق وجود دارد و سلبامنيت از زنان ميكنند و دوم مرجفون يعني اضطراب كنندگان يا بهتر بگوييم ترس و وحشتايجادكنندگان نسبت به زنان در شهر معلوم ميشود كه اين منافقان و مرجفون ـ امنيت اجتماعي زنانمومن را سلب ميكنند و نميگذارند زنان آزادانه به كارهاي اجتماعي در مدينه (شهر) بپردازند و اينجرمي است بزرگ سلب امنيت از زنان را خداوند جرمي هم طراز ـ محاربه با خدا و رسول و قتل كهقصاص آنها قتل بود قرار داده و شديدترين مجازات را براي آنها قائل شده است يعني گرفتار كردنشانو محكوم به مرگ كردنشان بجاي اينكه مسلمانان اين امنيت براي زن تامين كنند و به زن آزادي واستقلال خدادادي را تامين كنند زنان را در خانهها حبس ميكنند و اين كار البته وظيفه اولياء امورجامعه است در اينجا خطاب به رسول الله ميگويند.
لنغرينك ـ ميچسبانيم يقيناً ترا به ايشان يعني ميگماريم ترا بر ايشان كه با مجازاتشان نتوانندديگر آن كارها را بكنند و حتي در شهر نمانند يا ترك جرم كنند سپس در آيه بعد ميفرمايد:
ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلاً
لعن شدگان (رانده شدگان) هر جا يافته شوند گرفته شوند كشته شوند كشته شدني (كه باعث عبرتديگران شود)
البته اين كشته شدن بعد از اثبات در محكمه است و الا هرج و مرج بوجود ميآورد و آن كار اولياءامور است با به توجه اينكه مزاحمت زنان مسلمان شدن مجازاتش تا كشته شدن شدت مييابد بايدتوجه داشت خداوند چقدر به آزادي اجتماعي زن اهميت ميدهد و براي تامين اين آزادي و استقلالعمل در شهر و كشور ارزش قائل است كه اين چنين مجازاتي را براي مزاحمهاي در نظر ميگيرد.
و اين وظيفه حكومت اسلامي است كه با تأمين صدر در صد امنيت براي زنان در همه زمينههامجال فعاليت و رشد اجتماعي را به زنان فراهم آورد نه آن كاري كه طالبان ميكند و يا بعضي ازهمفكران طالبان در ايران ميكنند و ميخواهند زن را در پوست گردو بگذارند و با تحميل چادر و ياهر لباسي سبب سلب تواناييهاي زنان را بكنند و بجاي اينكه تامين امنيت براي زن باشد سلبامنيت شده است.
زن با پوشيد مانتو علامتش را كه خداوند فرموده عمل ميكند مانتو حجاب نيست فقط علامتاست در قرآن پوششي به نام حجاب نداريم چرا كه آيه ديگري كه در رابطه با پوشش زن آمده آيه 21سوره نور است.
آنجا ميفرمايد:
و ليضربن بخمر هن علي جيوبهن
و بايد بزنند خمرشان را بر گيريبانهايشان
وقتي ما به جاي كه خمر بايد آن را بپوشاند توجه ميكنيم ميبينيم مكان خمر ـ جيوب استجيوب يعني پايينتر از گردن و اطراف سينه بغل ـ پشت و هيچ گونه خمر ربطي به سر ندارد و درترجمه و تفسيرهاي كه مينويسند ميگويند خمر روسري است و بايد بر سر انداخته شود در صورتيكه جيوب كه مكان خمر است معلوم شد كه كجاست و سر به عربي راس ميباشد اگر مقصود از خمر ـروسري بود بايد آيه به صورت زير ميآيد.
وليضربن بخمر هن علي روسهن
و بايد بزنند خمرشان را بر سرهايشان
اگر چنين بود معلوم ميشود كه خمر روسري است در صورتي كه خمر به چيزي ميگويند مثلشال گردن كه اطراف گردن و پايينتر از آن را ميپوشاند چرا كه جيوب يعني گريبان
منظور ما اين نيست كه زنان مسلمان روسري نبندند بلكه منظور اين است كه حكم خدا سهل وآسان است و اين تندرويها در دين و سختگيريها بر زنان كه واي نوك موي سرتان ديده شد شمافلان و فلان هستيد غلط است حكم خدا همان طور كه آمده اجرا بايد كرد تندروي و كند روي هر دوبر جامعه اسلامي ضرر ميرساند.
جلباب ـ علامت است ـ علامت زنان مسلمان پاك و پاكيزه و خمر براي پوشانيدن گريبان و سينه ونقاطي كه به زينت شناخته شده است زن بايد زينت (سكس) خود را بپوشاند و از قراري كه اين آياتميگويند موي سر به عنوان زينت (سكس) شناخته نشده است و الا حتما آيهاي براي پوشاندن مويسر ميآمد كه نيامده است ولي همان طور كه زنان مسلمان انتخاب كردهاند پوشيدن روسري مشكليبراي آنها ندارد بلكه مفيد هم است.
و امروز ميبينم كه بجاي اينكه امنيت اجتماعي براي زنان تامين شود با برداشت و تفسيرهايغلطي كه از آيات جلباب و خمر ميشود خود اين برداشتهاي غلط سبب سلب امنيت از زن شدهاست و زنان مسلمان با پوششهاي مانتو و حتي روسري چقدر در جامعه تحقير و اذيت ميشوندپوشش زنان ايران در دنيا بينظير است لازم نيست با سختگيريهاي بسيار زنان را از پوشيدنلباسهاي اسلامي متنفر كرد و آنچه را در اول انقلاب داوطلبانه پوشيدند امروز بخاطر لجبازي هم كهشده ترك كنند و يا خراب نمايند.
كساني كه در شهرها باعث ناراحتي زنان ميشوند همان منافقان و مرجفون هستند و بايد با آنهامبارزه شود و دولت به آنها اجازه ندهد به زنان مسلمان توهين كنند و يا دست درازي نمايند همينزنان بودند كه انقلاب ايران را به پيروزي رساندند همين زنان بودند كه حماسه دوم خرداد را بوجودآوردند قدر آنها را بدانيد و زمينههاي امنيت اجتماعي را بر آنها هر چه بيشتر فراهم نمايند تا در همهزمينهها
بتوانند لياقتهاي خودشان را نشان بدهند و به جامعه خود خدمت نمايند و باعث سربلندي كشورو اسلام شوند
3 ـ فاحشهگري مساحقه (همجنسبازي زنان)،لواط (همجنسيبازي مردان )و زنا
بعضيها بر اين فكرند كه در قرآن حكمي درباره همجنس بازي نيامده است هر چند كه عمل قوملوط تفبيح شده و خداوند آنها را عذاب كرده است اما حكمي درباره اينكه چه مجازاتي بغير ازمجازات الهي وجود دارد نيامده است غافل از اينكه در دو آيه سوره نساء آيات 15 و 16 نه تنها حكملواط بلكه حكم مساحقه و زنان نيز آمده است
سوره نساء آيه 15 و 16:
التي ياتين الفاحشه من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعه
و آنان كه ميآورند فاحشه گري از زنانتان پس شاهد گيريد برايشان چهار (نفر)
منكم فان شهدوا فامسكوا هن في البيوت حتي يتوفاهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا
از شما پس چنانچه شهادت دادند پس بگيريد ايشان در خانهها تا دريافت كند ايشان را مرگ يا قراردهد خدا براي ايشان راهي (براي نجات از زندان ابدي)
در اين آيه چون و التي موصول مونث آمده پس فاحشهاي كه رخ داده است در ميان زنان بوده ورابطهاي با مرد ندارد چرا كه اگر اين فاحشه ميان مرد و زن ميبود بايد موصول و التي به لفظ مذكر وكه شامل زن و مرد ميشود ميآمُد كه نيامده است پس اين فاحشه گري فقط مربوط به زن با زناست. و هيچ فاحشهگري وجود ندارد كه ميان زن و زن بوجود بيايد مگر مساحقه (همجنس بازي زنبا زن) و مجازاتي كه خدا براي اين زنان پس از اثبات آن با شهادت چهار نفر و اين چهار نفر فرقينميكند همه مرد باشند يا همه زن يا مخلوطي از مرد و زن باشند بهر حال بايد چهار نفر باشند چراكه ضمير منكم شامل زن و مرد هر دو ميشود و مجازاتي كه خدا براي آن جرم تعيين كرده حبسزنان در خانهها (زندان)تا آخر عمر است ولي در آخر آيه ميفرمايد يا خدا راهي را بر آنها قرار دهد برنجاتشان و آن توبه است كه بعداً به آن ميپردازيم اما آيه 16 ميفرمايد:
والذان يأتينها منكم فاذوهما فان تابا واصلحا فاعوضوا عنهما ان الله كان تواباً رحيماً
و آنان كه (دو نفر) ميآورندش از شما پس اذيت كيندشان پس چنانچه توبه كردند و شايستگي نمودندپس دوري كنيد از ايشان همانا خدا بود توبهپذير مهربان
1 ـ در اول اين آيه (6) و او عطف آمده يعني اين آيه دنباله آيه قبلي است يعني حكمي كه در بالاآمده بود در الذان نيز حاكم است
2 ـ الذان ـ چون موصول به لفظ مذكر آمده است و شامل زن و مرد هر دو ميشود.
3 ـ و چون ضمير در فعل يأتيانها ـ ها ـ مونث است و بنابر حرف و او عطف به ما قبل خود يعنيكلمه فاحشه كه مونث است بر ميگردد و حكم آن فاحشه در موصول و الذان نيز جاري ميشود
در نتيجه: معني آيه چنين ميشود والذان (دو مذكر با يك مونث و يك مذكر) ياتيان (بياورند)هايعني (فاحشه) و نتيجه ميگيريم كه ميان دو مذكر فاحشهاي به غير از لواط وجود ندارد در نتيجهفاحشهاي كه در آيه 15 آمده بود در آيه 16 نيز همان است اما چون موصول والذان آمُد ميتواند ميانيك زن و مرد نيز باشد يعني لواط با زن ـ يا زنا با زن
در نتيجه: حكمي كه در همجنس بازي زنان (مساحقه) آمده بود همان حكم بنابر حرف عطف(واو) و ضمير (ها) كه به فاحشه بر ميگردد به همجنس بازان مذكر (لواط) نيز حاكم است اضافه بر آنفاذوهما (اذيت كيندشان) نيز به ولذان اضافه شده است كه كمي بعد شرح ميكنيم
4 ـ از طرف ديگر در موصول والذان يك مرد و يك زن ميتوانند عمل فاحشه گري بغير از لواط نيزانجام داده باشند و آن زنا است كسي كه و طي در دبر ميكند ممكن است و طي در قبل نيز كرده باشدنتيجهاي كه از اين استدلال گرفته ميشود اين است كه اگر مرد اجنبي با زن اجنبي (بدون ازدواج)چه وطي در دبر و چه وطي در قبل را انجام داده باشند عملشان فاحشه است و حكم لواط و زناي آندو مجازاتشان به يك اندازه است يعني حبس ابد باضافه فاذوهما كه در سوره نور تفسير شده است وآن جلد 100 ضربه است در نتيجه مجازات لواط مرد با مرد ـ مرد با زن چه با زن خودش و چه با زنبيگانه و زناي مرد و زن به يك اندازه است.
و در آيه 17 سوره نساء آمده:
انما توبه علي الله للذين يعلمون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب
جز اين نيست كه توبه بر خداست براي آنان كه ميكنند بدي را به ناداني سپس توبه ميكنند از نزديك(زود)
فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليماً حكيماً
پس آنها را توبه ميپذيرد خدا بر ايشان و بود خدا دانا داوري
ميبينيم كه راه توبه را خداوند باز گذاشته است چرا ك همچنانكه قبلا آورديم
سوره انعام آيه 54:
كتب ربك علي نفسه رحمه انه من عمل منكم سوء بجهاله ثم تاب من بعده واصلح فانه غفور رحيم
برنامه كرد پروردگارتان بر خودش رحمت را همانا اوست كه هر كس كرد از شما بدي را به ناداني سپستوبه كرد از بعدش و شايستگي نمود پس همانا او (الله) بخشنده و مهربان است.
با توجه با اينكه خداوند در همه جرمها اصل را بر رحمت قرار داده است اما در مورد صد ضربهشلاق ميگويد رأفت نكنيد و صد ضربه را بر زناكاران و لوطكاران درست بزنيد مجازات آنها حبسابد +صد ضربه شلاق است اما در مورد حبس ابد راه تخفيف را همچنان باز گذاشته است.
سوره نور آيه1:
الزانيه و الزاني فاجلدو كل واحد منهما مأته جلده و لا تأخذكمبهما رأفة في دين الله ان كنتم تومنونبالله و اليوم آلاخر و ليشهد عذابهما طائفه منالمومنين
زن زناكار و مرد زناكار را پس تحمیل كنيد هر يكي از آن دو را صد تحمیل ( روز یا هفته یا سال زندان ) و نگيريد به آن دوملايمتي در دين خدا چنانچه هستيد ايمان ميآوريد بالله و بروز آخرت و بايد شاهد نشوند غذابشان راگروهي از مومنان
در اينجا يادآوري كنيم كه با توجه به آيات مربوط به زنا ميفهيم كه حداكثر مجازات كه در قرآنبراي زناكار تعيين شده صد سال زندان است و اشارهاي به سنگسار كردن وجود ندارد و اعداموجود ندارد سنگسار و اعدام بر پايه احاديث جعلي به نام پيامبر ساخته شده است و حتي اگر در زمانپيامبر سنگسار و اعدام هم بوده باشد دليل نميشود كه امروز نير باشد چون همان طور كه گفتيماحاديث سنت مفروضه رسول الله نيست كه ما امروز آن را انجام بدهيم بلكه سنت مفروضه هماناصول دين است و اگر امروز پيامبر حاضر ميبود بر پايه كتاب (قرآن) و سنت (اصول دين و اصولقرآن) اجتهاد مناسب زمان را ميكرد و عمل مينمود هر چند كه ما ميدانيم حداكثر مجازات هماناست كه در قرآن آمده است و قرآن كتاب همه زمانها و مكانهاست و احاديث را نميتوانيم بر قرآنحاكم كنيم بلكه اين قرآن است كه بر احاديث حاكم است در نتيجه هر چند كه ميدانيم سنگساراعدام زناكار ـ جعلي است و از احاديث يهودي و نصاري به اسلام داخل شده بلكه به دليل عدممطابقت اين دو حكم با قرآن سنگسار و اعدام از اسلام نيست و اسلام دور از اين احكام شديد استآنچه كه اسلام آن را امضاء كرده است صد ضربه شلاق بدون رأفت و حبس ابد به بشرطه توبه واصلاح شدن شامل رحمت الهي ميشود و بخشيدگي دارد.
با توجه به اينكه جرائم ناموسي هنوز در شمار شايعترين جرائم در همه دنياست قانون گذار اسلاماز همان اصول پيروي ميكند كه بيان شد در نتيجه:
امارههاي جرم يكي اقرار و ديگري شهادت چهار شاهد است با قسم شوهر بجاي چهار شاهد وامتناع همسر از سوگند هستند اگر چهار شاهد وجود نداشته باشند و يا كمتر باشند شهادتدهنده يادهندگان مجازات ميشوند يا ميشود.
سوره نور آيه 4:
والذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانين جلده
و آنانكه مياندازند به زنان عفيف (تهمت زنا را) سپس نياوردند چهار شاهد پس شلاق بزنيد ايشان را80 شلاق
و لا تقبلوا لهم شهاده ابداً و اولئك هم الفاسقون
و قبول نكنيد براي ايشان شهادت دادن را هرگز و آنها ايشانند كه فاسقانند (متمردانند)
و همين سوره ايات 6 ـ 7 ـ 8 ـ 9 ـ 10:
و الذين برمون ازواجهم و لم يكن لهم شهداء الا انفسهم فشهاده احدهم اربع شهادات بالله
و آنان كه مياندازند زنانشان را (تهمت زنا) و نبود برايشان شاهدان مگر خودشان پس شهادتيكيشان چهار شهادت است بالله
انه لمن الصادقين ـ و الخامسه ان لعنت الله عليه ان كان من المكذبين
همانا او البته از راستگويان است ـ پنجم كه لعنت خدا بر او چنانچه بود از دروغگويان
و يدروأ عنهما العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكذبين
و دور ميكند ز او (زن) عذاب را كه شهادت بدهد چهار شهادت بالله همان او البته (شوهر) ازدروغگويان است
الخامسه ان غضب الله عليهما ان كان من الصادقين
و پنجم هماناغضب خداي بر او (زن) چنانچه بود از راستگويان (شوهر)
و لو لا فضل الله عليكم و رحمته و ان الله تواب حكيم
و اگر نبود فصل (احسان) خدا بر شما و رحمتش (در مجازاتها كه سختگيري نكرد) همانا خداتوبهپذير داوري است.
در آخر خدا رحمت خود را يادآوري ميكند و آسانگيري در مجازات را فضل خداوند بر بشرميداند پس جهت عمومي قانونگذار و عمل را كه جهت تخفيف به خاطر جبران و ترميم است بهاولياء امور و همه مسلمانان خاطر نشان ميسازد و نيز اثبات جرم را مشگل ميگرداند در حقيقت اينتنها موردي است كه اگر شاهدان از چهار تن كمتر بودند خود شاهدان مجازات ميشوند و هر كدامهشتاد ضربه شلاق ميخورند در جرائم ديگر هيچ وقت به شاهد شلاق نميزنند حتي اگر شهادتدروغ داده باشد در مورد زنا اگر شماره شاهدان به چهار نرسد اتهام زننده و شاهدان مجازات ميشوند.همان طور كه آمد پيامبر بر شاهدان مقرر داشت كه اگر مرد را در حال دخول يافتند ميتوانندشهادت بر وقوع زنا بدهند از اينرو در تمامي دوران پيامبر و دوران خلفاي چهارگانه هيچ زناني بهشهادت ثابت نشد و در حكومت ولايت مطلقع انحصاري تني چند را به جرم زناي محصنه در اسلامياعدام كردند آن اسلام را به چنين اسلامي بدل ساختند.
جرم در قلمرو اقتصادي و مجازات آن
1 ـ مترفين = سرمايه دارها ـ سرمايه دارها از اولين كساني بودند كه با رسولان الهي به مخالفتميپرداختند چرا كه اهداف رسولان ايجاد جامعه توحيدي بر پايه عدل بود و چون سرمايه داريتناسبي با عدالت ندارد به همين خاطر سرمايه دارها كه در زبان قرآن به مترف آمده است از دشمناندين توحيدي بودند و هستند هر چند كه به ظاهر ايمان هم بياورند ايمانشان تا وقتي است كه قوانينضد سرمايه داري اسلام عمل شود بمحض اينكه اگر دولتي بخواهد آن قوانين را عملي كند مترفينشروع به كارشكني ميكنند و به همين دليل حتي دولت را تحت كنترل خود در ميآورند.
سوره سباء آيه 34:
و ما ارسلنا في قرية من نذيرٍ الاّ قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون
و نفرستاديم در قريهاي از اخطاركنندهاي مگر گفتند سرمايه دارهايش همانا ما بدانچه فرستاده شديد بهاو (رسالت) كافريم)
در نتيجه ميبينيم كه قارون نمونه عملي يك سرمايه دار است در كنار حكومت مطلق العنانيچون فرعون قرار ميگيرد و با سيطره بر نيروهاي جامعه حافظ نظام سرمايه داري ميشود كه هدفيجز استثمار مردم ندارد و با برقراري ولايت مطلقه انحصاري اجازه نميدهد در جامعه نظامي بر پايهتوحيد و ولايت جمهور مردم بوجود آيد.
سوره عنكبوت آيه 39:
و قارون و فرعون و هامان و لقد جاء هم موسي بالبينات فاستكبروا في الارض
و قارون و فرعون و هامان و البته بدرستي آمد ايشان را موسي با حجتها پس بزرگي طلبيدند در زمين
قارون مظهر سرمايه و فرعون مظهر زور مطلق العنان و هامان مظهر قدرت نظامي كه در خدمتسرمايه داري قارون و قدرت سياسي مطلقه فرعون است و در مقابل موسي يعني مظهر رهبريمردمي و ولايت جمهور مردم قرار ميگيرند و بزرگي ميطلبند
2 ـ سُحْتْ ولايت مطلقه با هم دستي مافياي سرمايه داران و با سرمايهداران و با پشتيابني نيروينظامي مردم را به سحت يعني به بيچارگي ميكشانند اما در اين كار اگر توجيه دين و ذهبي نباشدنميتوانند مردم را بفريبند به اين دليل است كه هميشه سرمايهداران مظاهري از دين يعني علماء وروحانيون كه فتواي شرعي ميدهند براي خلاف كاريهاي سرمايهداران و مردم را در استثمار شدنتوجيه ميكنند گويا خدا همين گونه خواسته است.
سوره مائده آيه 63:
لو لا ينهي هم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت لبئس ما كانوا يصنعون
چرا نهيشان نميكنند پرورش دهندگان و علماء از گفتارشان كه گناه است و خورد نشان كه بيچارگي(مردم) است البته بداست آنچه بودند ميساختند.
شما به مافياي اقتصادي ايران نگاه كنيد همه با سران قدرت سياسي و مذهبي در ارتباط هستندبلكه در خدمت آنها هستند چون در ايران سياست بدست دين است
سحت هر گونه عمل اقتصادي را گويند كه در آن اكثريت مردم را به بيچارگي بكشاند از جملهاعمال سحت كم فروشي يا گران فروشي است كم فروشي با گرانفروشي هر دو به يك منظور انجامميگيرد و آن كشيدن مال مردم از دستشان است.
3 ـ كم فروشي ـ در اين مورد يك سوره در قرآن نازل شده است و آن سوره مطففين (كم فروشان)است
همان سوره آيه 1 ـ 2 ـ 3:
ويل للمطففين ـ الذين اذا اكتالوا علي الناس يستوفون
واي بر كم کنندگان (حقوق مردم) ـ آنانكه هنگاميكه كيلو كنند بر مردم تمام برگيرند.
و اذا كالو هم او وزنواهم يخسرون
و هنگامي كه كيلو كنند براي ايشان يا وزن كنند براي ايشان زيان ميزنند.
4 ـ ربا =ام الفساد در اقتصاد ربا است، ربا عامل پايين آمدن توليد ميشود چرا كه سرمايه دركارهاي دلالي بكار ميافتد از مسير توليد خارج ميشود و جامعه را به بيكاري و ركود ميكشاند ونمونه آن خود ايران است نگاه كنيد چگونه سرمايهها به كارهاي دلالي رو آوردهاند سبب آن حاكميتربا در بانكهاي ايران است همان طور كه بيان شد تا كلاه شرعي درست نشود كارهاي خلاف دين وخلاف اقتصادي امكان عملي شدن را پيدا نميكنند از اينرو خداوند به علماء تذكر ميدهد و يادآوريميكند كه مانند بلعهم باعور روحاني دربار فرعون نباشيد كه توجيه كنند حكومت ولايت مطلقهانحصاري فرعون بود و براي استثمار اقتصادي قارون توجيه كننده و فتواي ديني صادر ميكردميبينيم كه براي اينكه يك حكومت ديكتاتوري بر پايه نظامي و امنيتي و روحانيان توجيهگر را لازمدارد و ميدانيم كه ربا خواري در قوم موسي رواج بتمامه داشت و باعث فقر شديد مستضعفين شدهبود و فتويدهنده آنها يعني فقيه آنها بلعم باعور بود كه با همكاري فرعون، قارون، هامان مظهر نيروينظامي ،و بعلم باعور توجيهگر ديني و مذهبي بود از اينرو در شان بعلم باعور كه شأن همه علماء درخدت ولايت مطلقه انحصاري است اين آيه آمده است.
سوره اعراف آيه 175:
و اتل عليهم نبا عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين
و بخوان برايشان (مسلمانان) خبر آنكه داديمش آياتمان را (دين) پس كنده شد از او (علم دين) پسپيروي كردش شيطان را پس بود از بيراه روندگان (نقص جويان)
بلعم باعور وقتي ك توجيهگر ولايت مطلقه فرعون در سياست و قارون در اقتصاد و هامان درنيروي نظامي شد فانسلخ يعني مثل مار كه پوست مياندازد علم آيات الهي از او كنده شد و بلعم باعور در... خدمت شرك عملي يعني حكومت مطلق العنان قرار گرفت.
بعلم باعور كسي بود كه حكم شرعي بر حلال بودن ربا داده بود و را مثل بيع يعني معامله حلالميدانست.
سوره بقره آيه 275:
قالوا انما البيع مثل الربوا ـ گفتند جز اين نيست كه معامله مثل ربا است يا به بيان ديگر ربا مثل معاملهاست
پول بگذار بانك و سود بگير ـ اين ربا نيست اين معامله است آيا غير از اين ميگويند امر واقعاستمرار دارد امروز به اين شكل ديروز به آن شكل بود
اما خداوند ميفرمايد:
سوره بقره آيات 278 ـ 279:
يا ايها الذين آمنوا اتقوالله و ذروا مابقي من الربوا ان كنتم مومنين
اي آنان كه ايمان آورديد حفظ كنيد (موازين) خدا را و ترك كنيد آنچه ماند از ربا چنانچه بوديد ايمانآوردندگان
فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رؤسن اموالكم لا تضلمون و لا تظلمون
پس چنانچه نكرديد پس اعلام كنيد بجنگي از خدا و رسولش و چنانچه توبه كرديد پس بر شماستسرمايههايتان ستم نميكنيد و ستم كرده نميشويد.
نتيجه:
سرمايهداري (مترفين) نظامي است بر پايه سحت (به بيچارگي كشاندن مردم) و سحت همهمعاملههاي است كه مردم از حقوق خود محروم شوند و دو نمونه آن كمفروشي و ربا است و نكته مهماين است كه ربا محاربه با خدا و رسول است
و جرم محاربه با خدا و رسول را قبلا شرح داديم حكومتي كه بر پايه جمهور مردم نباشد محاربه باخداست و كساني كه به غير از راه راي مردم بخواهند به حكومت برسند نيز محاربه با خدا هستند وجهاد براي سرنگوني آنها واجب شرعي است و جهاد از امر به معروف گرفته تا جنگ مسلحانه درجه ومراتب دارد ـ و يكي از علائم شناختت حكومتهاي محاربه با خدا اين است كه بايد ديه در جامعه و دربانكها معاملهاي ربوي وجود دارد يا نه اگر جواب مثبت بود آن حكومت شرك و مطلق العناني است.
اما مجازات است محاربه با خدا و رسول خدا بودن در زمينه اقتصاد با سياسي فرق دارد هر چندكه هر دو به كلي هدف اساسي معتقد هستند و آن عدم حاكميت ولايت جمهور مردم است اما ممكناست فردي سرمايه دار باشد و معاملههاي بر پايه سحت ـ گران و كم فروشي و ربا را انجام بدهد امامقام سياسي نداشته باشد. فرق دارد با كسي كه در راس سياست قرار گيرد و همه امكانات جامعه رادر خدمت خود قرار دهد از اينرو در زمينه اقتصادي سرمايه داري سحت، گران و كمفروشي، ربا غيرهاسلام همه را سرقت ميداند. در مجازات محاربه با خدا و رسول در زمينه سياسي داشتيم كه 1 ـ بداركشيدن 2 ـ قطع دست و پا از خلاف 3 ـ تبعيد از جامعه (زندان)
اما در مجازات محاربه با خدا و رسول در زمينه اقتصادي ميبينيم كه از بريدن دست سخن بهميان است پس آنهم بدون بريدن پا پس بدار كشيدن و بريدن پا از مجازات محاربه با خدا و رسول درزمينه اقتصادي نيست اما ميماند بريدن دست و تبعيد.
در نتيجه مجازات سرقت (كه شامل سحت : ربا، گران و كمفروشي و انواع ديگر...) بريدن دستبدون تعيين حدود آن كه دست از نوك انگشت تا زير بغل را شامل ميشود و تبعيد كه خفيفتر ازبريدن دست است بايد باشد.
و اگر با قوانين مجازات در همه كشورهاي جهان مقايسه كنيم خفبفتترين مجازاتها است چرا كهاگر همه شرايط كه بدانها جرم محقق ميگردد جمع شوند در قوانين كشورها مجازاتهاي سخت وحتي اعدام مقرر است قانونگذار اسلامي بنام اصل رحمت شامله الهي پس از وقوع جرم و اثبات آنهنوز مهلت توبه را ميدهد به شرط اينكه همه مالها به صاحبان آنها و اگر صاحب معلوم نبود به خزانهدولت اسلامي واريز شود از اين رو ميفرمايد:
سوره مائده آيات 38، 39:
و السارق و السارقه فاقطعوا ايديها جزاءً بما كسب نكال من الله و الله عزيز حكيم
مرد سارق و زن سارق را پس ببريد دستهايشان را(امکانات شان را) مجازاتي به آنچه كسب كردند فشاري است از خداوند و خدا شرافتمند داور است
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم
پس كسي كه توبه كرد از بعد ستم كردنش و شايستگي نمود پس همانا خدا توبه ميپذيرد بر او هماناخدا بخشنده مهربان است.
تبعيد از جامعه يعني زنداني شدن از كوتاه مدت تا ابد ميتواند باشد و بريدن انگشت از يك بند تاكتف را ميتواند شامل شود اما بنابر رحمت الهي بايد حداقل مجازات را تعيين كرد. كه زندان است وبا زنداني شدن سارق ـ دستش از دزدي قطع ميشود.
اگر همه قوانين اسلام عملي شود اصلا دزد پيدا نميشود و سحت گران و كمفروشي و ربا همه اينهااز عوارض نظام اجتماعي بر پايه شرك است اگر نظام جامعه بر پاي توحيد يعني ولايت جمهور مردمبرقرار شود اين مجازاتها هم لازم نخواهد شد چرا كه عامل فساد مطلق العناني يعني حاكم بودنولايت مطلقه انحصاري است كه ضد مدنيت و قانونمند بودن جامعه است و جز به فريب و خدعه قابلپياده شدن نيست نظارت استصوابي شوراي سقيفه همين كلك و خدعه است كه باعث بوجود آمدنولايت مطلقه انحصاري شده است و جامعه را دچار شرك و طبقات و انواع فسادها و جنايتها وخيانتها كرده است راه نجات جامعه بازگشت به دين آنهم بر پايه اصول دين نه بر پايه فلسفه و منطقارسطو و نه آلوده وناخالص كردن دين، دين را بايد براي خدا خالص كرد.
جرم در قلمرو فرهنگي
1 ـ كتمان (سانسور): ميدانيم كه انبياء آمدند براي بيان حق و با خود كتاب الله را آوردند كه برنامهزندگي بشر باشد و كتاب شامل قوانين اساسي (اصول دين) و قوانين اجتماعي، سياسي، اقتصادي وفرهنگي و اخلاق و غيره.... يعني فروع دين ميباشد اصول دين شامل توحيد، بعثت، امامت، عدالت،معاد است اين اصول هم قوانين حاكم بر هستي ميباشند و هم روح قرآن و محكمات آن است و برايشناخت و اجتهاد در آيات قرآن بايد فروع و متشابهات را به اصول دين تأويل (برگشت) داد ونميتوان براي فهم قرآن اصول و موازين غير از موازين خود قرآن را معيار قرار داد البته كساني كهاينكار ميكنند در واقع دين را براي خدا خالص نميكنند و دين خدا را كامل نميدانند و براي اينكهنقص آن را جبران كنند در اصول به فلسفه و منطقهاي بيگانه از اسلام مثل تصوف، عرفان، فلسفهارسطويي (كه خاص حوزههاي دين است) پناه ميبرند و بردهاند و به همان دليل از فهم دين خداعاجز شدهاند به همين دليل خدا ميفرمايد:
سوره زمر آيه 2:
انا انزلنا اليك الكتاب بالحق فاعبد الله مخلصاً له الدين
همانا ما فرستاديم به سوي تو كتاب (برنامه زندگي) را به حق پس بپرست خدا را خالص كن براي اودين را
و آيه 3:
الا للله الدين الخالص
آگاه باشيد براي خداست دين خالص
و نيز سوره زمر آيه 11:
قل انّي اُمرت ان اعبد الله مخلصاً له دين
بگو همانا من مامور شدم كه بپرستم خدا را خالص براي اوست دين
و نيز شيطان وعده داد كه همه را گمراه كند مگر كساني را كه دينشان خالص است و در اصول وفروع و غيره چيزي را خارج از دين داخل نكردهاند .
سوره حجر آيه 39 و 40:
قال ربّ بما اغويتني لازيّنّن لهم في الارض و لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين
گفت (شيطان) پروردگارا بآنچه گمراه كردي مرا البته زينت ميدهم براي ايشان در زمين و البته گمراهميكند ايشان را همگي مگر بندگانت را از ايشان كه خالص كندگانند (دين را براي خدا)
از اينرو كار ابنياء نيز ابلاغ دين به تمامه بوده است و اگر چيزي را از دين كتمان ميكردند در واقعرسالت خود را انجام نداده بودند از اينرو ميفرمايد:
سوره مائده آيه 67:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
اي رسول ابلاغ كن آنچه فرستاده شد بسويت از پروردگارت و چنانچه نكردي پس ابلاغ نكرديرسالت خود را.
و به همه دستور ميدهد كه در دين حق را با باطل مخلوط نكنيد و چيزي از اين راه كتمان(سانسور) نكنيد.
سوره بقره آيه 42:
و لاتلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون
و نپوشانيد حق به باطل و كتمان نكنيد حق را و شما ميدانيد.
در طول تاريخ هميشه همين بوده است آنهائي نخواستهاند به قانون احترام بگذارند و تحت امرقانون الهي زندگي كنند باطل را هميشه در لباسي از حق پنهان كردهاند و مردم را فريب دادهاند و درواقع حق را سانسور نمودهاند و نگذاشتهاند مردم ميان حق و باطل شناخت صحيحي داشته باشند.
با اينكه كتمان (سانسو) در پيشگاه خداوند جرم بزرگي است ولي براي اين دنيا كتمان كنندگان رابه مجازاتي مستحقق ندانسته و فقط لعنت را بر آنها قرار داده است و راه مبارزه با آن را نيز فقط ابلاغآزادي بيان قرار داده است و بايد آزادي خواهان سانسورچي را افشاء كنند و به مردم معرفي كرده و باآنها به روش فرهنگي مبارزه نمايند.
سوره بقره آيه 159:
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس
همانا آنان كه سانسور ميكنند آنچه را فرستاديم از دلايل (اصول) و هدايت از بعد آنچه بيان كرديمشبراي مردم
في الكتاب اولئك يعلنهم الله و يلعنهم اللاعنون
در كتاب آنها را لعنت ميكند ايشان را خدا و لعنت ميكند ايشان را لعنت كنندگان (مردم و ملائكهها)
سوره بقره آيه 160:
الا الذين تابوا واصلحوا و بينوا فاولئك اتوب عليهم و انا التواب الرحيم
مگر آنان كه توبه كردند و شايستگي نمودند و بيان كردند پس آنها را توبه ميپذيرم بر ايشان و منتوبهپذير مهربانم
2 ـ تحريف: از ميان انسانها و قومها يهود در تحريف يد طولاني دارد و كساني كه راه تحريف را درپيش گرفتهاند در واقع پيروان واقعي يهود هستند و همان راه را طي ميكنند كه يهود طي ميكرد هرحرف حق هر اخبار و هر چيزي را آن طور كه هوسهايشان ميطلبيد تحريف ميكردند و ميكنند حتيآيات الهي را با تحريف به خورد مردم ميدهند البته بايد هم همان طور باشد كساني قرآن را با اصولفكري بيگانه تفسير ميكنند راهي غير از آن توانند بروند
سوره نساء آيه 46:
من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه
از آنان كه يهود شدند تحريف ميكنند سخن را از جايگاهش
چطور ميتوان حرفي را تحريف كرد تا وقتي كه اصول حاكم بر آن سخن تحريف نشود از اينرويهود را نيز خدا متهم به اين ميكند كه سخن قوم ديگري را معيار قرار ميدادند.
سوره مائده آيه 41:
و من الذين هادوا سماعون للكذب سماعون لقوم آخرين لم ياتوك يحرفون الكلم
و از آنانكه يهود شدند شنوندگانند براي دروغ شنوندگانند براي قوم ديگر نيامدند نزد تو تحريفميكنند سخن را
من بعد مواضعه يقولون ان اوتيتم هذا فخذوه و ان لم توتوه فاخذروا
از بعد مكانش ميگويند چنانچه داده شديد اين (تحريف شده) را پس بگيريدش و چنانچه ندادهشديدش پس هوشيار باشيد.
انشاء الله به اين تيزهوشي نيامده سخن را تحريف ميكنند و به ياران خود هم هوشياري ميدهندكه فقط اين را كه ما تشخيص ميدهيم بگيريد و غير از آن را ترك كنيد در واقع تحريف بوجودنميآيد مگر انحصار تفسير سخن و اخبار و آيات خدا بدست گروه خاصي نباشد به همين دليل استكه تحريفكنندههاي اخبار و انديشهها انحصار طلب نيز هستند و اجازه نميدهند كسي بالايحرفشان حرفي بزند.
تحريف كنندگان هميشه نقض كنندگان عهد و ميثاقها ميباشند مثلاً در هر كشوري قانون اساسيو قوانين ديگر در واقع ميثاقي است ميان مردم و مسئولان حكومت و آنچه كه از حقوق و آزاديها كهدر اين قوانين آمده بايد به طور كامل رعايت شود ولي تحريفگران زود اين ميثاق عمومي را نقضميكنند گويا قانون اساسي و ديگر قوانين فقط براي اين نوشته شده است كه حافظ منافع گروهانحصار طلب و تحريفگر باشد از اينرو با نقض عهد و ميثاق با قانون گرائي مخالف هستند حتي اينقانون برگرفته از كتاب خدا باشد و يا حتي خود كتاب خدا باشد (از اينرو در صفت تحريفگران)خداوند ميفرمايد:
سوره مائده آيه 13:
فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعل قلوبهم قاسيه
پس بآنچه شكستشان ميثاقشان را لعنت كرديم ايشان را و قرار داديم قلبشان را سفت (سخن حق اثرنميكند)
يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظاً مما ذكروا به و لاتزال تطلع علي خائنة منهم
تحريف ميكنند سخن را از مكانش و فراموش كردند شانس را از آنچه پند داده شدند باو و پيوستهآگاه ميشوي بر خيانتي از ايشان
1 ـ قانون شكن هستند
2 ـ لعنت شدگانند
3 ـ قسي القلب هستند
4 ـ تحريفگرند
5 ـ شانس حركت تكاملي را از دست ميدهند
6 ـ پيوسته خائن هستند
با همه اين احوال خداوند مجازاتي را برايشان مقرر نكرده است چرا كه همه اين جرمها را ميشوداز راه فرهنگي برخورد كرد و اصلاح نمود از اينرو در ادامه آيه آمده:
فاعف عنهم و اصفح ان الله يحب المحسنين
پس گذشت كن از ايشان و ناديده بگير همانا خداوند دوست دارد نيكوكاران
3 ـ خرافات: كتمان كنندگان و تحريف كنندگان در همان حال خرافاتي نيز هستند چرا براي اينكهبه قانون الهي و بشري احترام قائل نيستند يعني ايمان ندارند و چون دين را فقط به عنوان روكشبراي اعمالشان بكار ميبرند پس دينشان خالص نيست و براي اينكه آن ناخالص را يعني نقصدينشان را كامل كنند به خرافات رو ميآورند يعني از پيش خود چيزي را ميسازند و آن را فوق قانونالهي نيز قرار ميدهند اين چيز ساخته شده ممكن است. معنوي باشد مثل عقايد خرافي يا ماديباشد مثل مقدس بودن اشياء يا انسانهاي كه هيچ گونه قداست ندارند و با ديگران هيچ فرقي ندارند ويا هر دو با هم باشد يعني عقايدي و عملي باشد مثل ايمان به جبت كه افكار خرافي را گويند و ايمانبه طاغوت يعني كسي كه ولايت مطلقه براي خود و قائل است اين جبت يعني خرافات فكري در واقعبراي ساختن طاغوت بكار ميرود يعني هر عملي به نظري احتياج دارد طاغوت صورت عملي آنطاغوت است چرا كه هيچ مطلقي غير از خدا در هستي وجود ندارد تا ولايت مطلقه داشته باشد ازاينرو براي توجيه آن احتياج جبت (خرافات) پيدا ميشود و خدا ميفرمايد:
سوره نساء آيه 51:
المتر الي الذين اوتوا نصيباً من الكتاب يومنون
آيا ننگريستي به سوي آنانكه داده شدند سهمي از كتاب ايمان ميآورند به
بالجبت و الطاغوت و يقولون للذين كفروا هولاء اهدي عن الذين آمنوا سبيلاً
خرافات و طاغوت و ميگويند براي آنان كه كافر شدند اينها هدايت يافتهترند از آنانكه ايمان آوردند(خالص) راهي را
1 ـ بهرهاي از كتاب الهي را دارند اما چون دينشان خالص نيست به خرافات و صورت عمليطاغوت ايمان ميآورند
2 ـ وقتي با كساني كه كافر محض هستند برخورد كنند خود را هدايت يافتهتر از كساني ميدانند كهبه خرافات و طاغوت ايمان نيارودهاند.
3 ـ يعني كساني كه دين را فقط بر پايه اصول خود دين تفسير و تبيين ميكنند در نظر ايشانمنحرف هستند اما آنها كه براي فهم دين به فلسفه و منطق خرافي و به ولايت مطلقه كه مصدرمشروعيت همه چيز را از او ميدانند ايمان آورده باشند در نظر ايشان هدايت يافتهگانند.
در نتيجه هر چند كه در ظاهر بهرهاي هم از كتاب خدا برده باشند ولي در باطن به جاي توحيد كهاساس كتاب خداست به شرك عملي يعني ثنويت تك محوري ايمان دارند و ثنويت تك محوري بدينترتيب است كه طاغوت را مطلق فعال ميدانند، و همه مردم رادر مقابل او مطلق منفعل اين دوگانگياساس تفكر و عمل كرد آنهاست ولي چون توحيد اصالت دارد و در مرتبه مطلقيت آن خداست و درمرتب نسبي ان همه مخلوقات كه وجود حقيقي دارند اما شرك اصالت ندارد چرا كه شرك مطلق يعنيعدم و عدم يعني نيستي و چون نيستي است پس آيهاي هم نخواهد داشت، هر پديدهاي در ذات خوديك امر توحيدي است يعني مجموعهاي از اجزاست كه با هم به توحيد نسبي رسيدهاند و اما شركمرض و آفت است كه بر او عارض ميشود يعني شرك امر ذاتي هيچ پديده نيست از اينرو شرك امرخرافي و توحيد امر حقيقي است و كساني كه انديشهشان بر پايه شرك باشد در واقع دچار مرضشدهاند و بايد معالجه شوند چراكه مرض امر ذاتي نيست با اين همه آفتها و مرض كه در آنها وجوددارد خداوند هيچ مجازاتي را بر آنها مقرر نكرده است فقط آنها را نيز شامل لعنت خود كرده استيعني از راه تكامل خارج شدهاند و به راه نميآيند. از اينرو ميفرمايد:
سوره نساء آيه 52:
اولئك الذين لعنتهم الله و من يلعن الله فلن تجد له تصيرا
آنها آنانكه لعنت كرد ايشان را خدا و كسي را كه لعنت ميكند خدا پس هيچ وقت نمييابي بر اوياريكنندهاي
ولايت مطلقه انحصاري همان طاغوت است و بر پايه فكر خرافي كه ميگويد رهبر را خدا نصبميكند و مردم فقط بايد او را شناسايي كنند و پيروي كنند در صورتي كه براي اين حرفشاننميتوانند يك آيه از قرآن بيابند پس اين حرفها ساخته ذهن خرافي آنهاست و نتيجه آن هم چيزيجز طاغوت نخواهد بد.
و اگر فرمانروايي بدستشان افتاد پشيزي به مردم نميدهند و جز فقر و بدبختي براي مردم ارمغانندارند از او فرمود:
سوره نساء آيه 53: ام لهم نصيب من الملك فاذاً لا يوتون الناس فقيرا
يا براي ايشان سهمي از فرمانروايي است پس بنابراين نميدهند به مردم پشيزي را
4 ـ بر چسب زني، انسانهايي كه انديشهشان پر از مطلقگرائي است هر گاه با ديگري برخورد كنندخود را حق مطلق و ديگران را باطل مطلق ميبيند و ميان آنها با ديگري هيچ رابطهاي وجود نداردمگر خودي و بيگانه و هر بيگانهاي دشمن است و بايد با زور حسابش را رسيد و مهمترين سلاحزورگوئيشان بر چسبزني است هر كسي را با يك برچسبي از ميدان بدر ميكنند از اينرو قرآنمسلمانان را از اين كار برحذر ميداد.
سوره حجرات آيه 11:
و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتوب فاولئك هم الظالمون
برچسب نزنيد همديگر را با لقبها بدنامي است تمرد بعد از ايمان و هركس توبه نكرد پس آنها ايشانندكه ستم كارانند
قرآن بر چسب زنها را فاسق معرفي ميكند و فاسق يعني متمرد از قوانين الهي و نيز در سورههمزه ميفرمايد
ويل لكل همزةلمزه
واي بر هر نكوهشگر عيب جوي
و مهمترين صفتشان سرمايه اندوزي است و تمام مجاري اقتصاد را بر دست ميگيرند گويا كه آنهارا جاوداني ميكند
الذي جمع مالاً و عدده
آنكه جمع كرد مال را و شمردش
كمي از عبرت به جامعه خود نگاه كنيد كساني كه اهل بر چسب زدن هستند و بر مردم و گروههايسياسي بر چسبهاي مختلف ميزنند براي چه اين كار را ميكنند براي اينكه آنها را مزاحم سرمايهاندوزي خود ميبينند براي اين كه آنها را مزاحم انحصارطلبي و مافياي سياسي، اقتصادي، اجتماعيو فرهنگي خود ميبينند آزادي خواهي و روشنفكري در فرهنگ آنها جائي ندارد آنهائي كه براي خودرسالتي قائل هستند و براي آزادي و استقلال و كمالجويي جامعه خود فعاليت ميكنند در واقعدشمن شماره يك انحصارطلبيها هستند انحصار طلبها همه مقامات كشور را از راههاي غير قانونيقبضه ميكنند براي مشاركت مردم ارزش قائل نيستند فقط براي تأييد عمل كردهايشان مردم را بهميدان ميآورند و كساني كه با آنها مبارزه ميكنند در هر مرحلهاي با اسمي و به شكلي از ميدان بدرميشوند و بايد بشوند و كساني كه براي خود رسالتي قائل هستند بايد در برابر آنها به مبارزه برخيزندهمچنانكه انبياء برخاسته بودند انحصار طلبها با متهم كردن مبارزان به انواع بر چسبها مبادرتميورزند درست همان بر چسبها كه بر انبياء زده شده بر مبارزان نيز ميزنند
1 ـ با متهم كردن مبارزان به شاعري كه بله - اينها كه حرفهاي كه ميبافند كه واقعيت ندارد.
سوره انبياء آيه 5:
بل قالوا اضغاث احلام بل افترئه بل هو شاعري
بلكه گفتند پراكنده خوابهائي است بلكه بافتش بلكه او شاعر است
2 ـ و اينكه كلاً اينها مجنون ديوانه هستند اينها چه ميفهمند كشور داري چيست پرت و پلاميگويند
سوره قمل آيه 51:
يقولون انه لمجنون
ميگويند همانا او البته ديوانه است
3 ـ وقتي كه ميبينند با گفتن اينكه اينها شعربافي ميكنند يا ديوانه هستند نتواسته آنها را كناربزنند ناسزاگوئي آنها را بيآبرو ميكنند و انواع فحشها را بر آنها نازل ميكنند در صورتي كه يكي ازعلامتهاي باطل بودن آنها اين است كه فحش ميدهند چون بر مسلمان خدا امر كرده كه به مقدساتاهل باطل ناسزا نگوئيد چرا كه با اين كار در واقع شما آنها را وادار ميكنيد به مقدسات حقيقي شماناسزا بگويند پس معلوم ميشود كه مسلمان ناسزا نميگويد اما اين بيفرهنگان كارشان ناسزا گوئياست.
سوره انعام آيه 108:
و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم
و ناسزا نگوئيد به آنان كه ميخوانند از غير خدا را (به مطلقيت) پس ناسزا ميگويند (آنها) خدا را بهدشمني بدون داشتن علم
كار انحصار طلبان و چماقدارهاي آنها مرگ بر فلان و مرگ فلان ميشود ببيند چه كساني بيشترناسزا ميگويند آنها انحصار طلبند.
4 ـ وقتي كه ناسزا گوئي نيز اثر نكرد مبارزان را متهم ميكنند كه ساحر، جادوگر، هستند جادوگرزبان فرهنگ امروزي يعني جوساز اينها جوسازي ميكنند حرفي را براي گفتن ندارند ميخواهند باجنجالهاي روزنامهاي و متينگها مردم را به حكومت و مقام مقدس آن بدبين كنند و شما را ازسرزمينتان بيرون نمايند اينجاست كه اتهام امنيتي را يعني بيرون كردن از سرزمين را مطرحميكنند.
سوره شعراء آيه 34 ـ 35:
قال لملاٍ حوله ـ ان هذا لساحرٌ عليم يريد ان يخرجكم من ارضكم بسحره فماذا تامرون
گفت (فرعون) براي جماعت اطرافش همانا اين (موسي) البته جادوگر (جوساز) داناست ميخواهد كهبيرون كند شما را از زمينتان به جادوگرياش پس چه چيزي را ميفرمائيد.
5 ـ وقتي كه نتوانست ضد امنيتي بودن مبارزان را ثابت كند چرا كه اين خود آنها هستند كه ضدامنيت هستند بلكه منظور آنها از امنيت انحصار طلبان است در اينجاست كه اتهام مهمتر را هم آنهاميزنند كه آنها ميخواهند حكومت را از راه ضعيف كردن ايمان ديني مردم از بين ببرند
سوره غافر آيه 26:
و قال فرعون ذروني اقتل موسي وليدع ربه اني اخاف ان يبدل دينكم او ان يظهر في الارض الفساد
و گفت فرعون (ولايت مطلقه) بگذاريد بكشم موسي را و بخواند پروردگارش را همانا من ميترسم كهتغيير دهد دينتان را يا كه ظاهر كند در زمين خرابكاري را
و اين كار وقتي است كه همه ترفندهاي انحصار طلبان شكست خورد چهره واقعي خود را نشانميدهند آدم كشي چرا كه سانسور (كتمان) تحريف، خرافه بافي و بر چسب زدنها بياثر شده است وآن موقع است كه فرعونيت يعني انا ربكم اعلي يعني ولايت مطلقه انحصاري را علني ميكند انجاميگويد بگذاريد بكشم اينها را ميترسم دين شما را از بين ببرد مگر حافظ دين مردم توئي آيا فرعونو فرعون صفتها پايبند دين هستند صد البته نه ـ بلكه مقام ولايت مطلقه را در خطر ميبينند وايجاست كه واقعيت فرعون ـ و ولايت مطلقه انحصاري عريان نمايانده ميشود و آن پايبند نبودن بهدين الله به كتاب الله و سنت الله (اصول دين) و در يك كلمه پايبند نبودن به قانون است. و اينكارخود مطلق بيني است كه فرمان غيرقانوني صادر ميكند و قوه قضائيه را در مجراي غير قانوني به كارميگيرد و قرآن بدرست به اين شخص است كه لقب
محاربه با خدا و رسول را داده است و در قسمت جرم سياسي و مجازات آن بررسي نموديم فرعونطاغوت است طاغوت يعني مطلق العنان، مطلق العنان يعني كسي كه پايبند هيچ قانوني نيست حتيقانوني كه خود وضع كرده باشد خود را فوق قانون ميداند منصب خود را نه از مردم كه خليفه خدا برروي زمين هستند بلكه از شخص خودش براي خودش دارد يعني اصل دور در مقام اوست اصل دورفقط در شأن خداست، چرا كه خدا، خدائياش از خودش است به غير از او همه موجودات مبداءمسير و جهت و معادي دارند.
و اين مقام از خرافات نشات گرفته است از خرافاتي كه ولايت مطلقه فيلسوف را در يونان بوجودآورد و ارسطو آن را پايهگذاري كرد و در مسيحيت به شكل ولايت مطلقه پاپ در آمد و در اسلام بهصورت ولايت مطلقه انحصاري در آمده است و آن افترائي است كه بافته شده است.
سوره كهف آيه 15:
هولاء قومنا اتخذوا من دونه الهه لو لايأتون عليهم بسلطان بين ـ فمن اظلم ممن افتري علي الله كذبا
اينها قوم ما هستند كه گرفتند از غير او (غير از خدا) را به خدائي (مطلقي) چرا نميآورند بر ايشانحجتي آشكار پس كيست ستمگرتر از كسي كه بافت بر خدا دروغي را
و بايد به همه آنهائي كه بت ولايت مطلقه انحصاري را منصوب از طرف خدا ميدانند بايد گفتشما فقط در آرزو و خيالات هستيد پيامبري خاتمه يافته است و جانشينان پيامبر نيز همه مردهاندالا مهدي (ع) و مهدي (ع) نيز ظهور نكرده است پس چگونه خداوند مقام ولايت مطلقه را نصبنموده است خود قرآن جواب ميدهد
سوره بقره آيه 111:
تلك امانيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين
اين آرزوهاي ايشان است بگو بياريد برهانتان را چنانچه بوديد راستگويان
نوشته اولین نفر از مهدیون امام المهدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر